۱۳۹۷ شهریور ۹, جمعه

خزر را چند فروختی؟


چالش عوامانه «خزر رو چند فروختی؟» نزدیک ترین نمونه از مظلومیت سیاست در زمین عوام‌زدگی جماعتی است که به سنت مالوف بدون کمترین شناخت از «حقوق بین المللی دریاها و قوانین مترتب بر آب‌های سرزمینی» یک شبه دچار عرق ملی شده و سنسورهای وطن دوستی شان آمپر چسباند!

صرف نظر از توافقات اولیه در کنوانسیون رژیم حقوقی «خزر» (!) نکته حائز اهمیت دفاع کاریکاتوری از محروسه جغرافیائی ایران توسط مدعیانی است که فاقد کمترین سواد جغرافیائی بوده و با الفبای سیاست نیز ناآشنایند.

ایشان همان جماعتی اند که برای اندکی جابجائی نقطه فارس در گزاره خلیج فارس مبتلا به رعشه و تشنج عضلانی می شوند اما همین جماعت سالها است که دریای شمالی ایران را در بی سوادی محرز و با «افتخار» بنام یکی از جنایتکارترین دشمنان تاریخی ایران انشاء و اقرار می کنند بدون آنکه بدانند خزری ها قوم یهودی تباری مستقر در سرحدات شمال غربی ایران بودند که سالها از ناحیه زیاده خواهی‌ها و شرارت‌های توسعه طلبانه‌شان جنگ های ایذائی متعددی را در آن منطقه به ایران تحمیل کردند.

علی رغم این عموم ایرانیان در یک مخنثی ملی دریای شمالی‌شان را «خزر» می نامند و طرفه آنکه بجز ایرانیان بقیه ملت های جهان دریای شمالی ایران را به درستی «کآسپین» می خوانند!

کآسپین در واقع تلفظ نام اصلی دریای شمالی ایران است که زمانی دریای «قزوین» نام داشت و قزوین در گردش زبان فرنگی ها «کَسپین» خوانده می‌شد و بمرور مُبدل به کآسپین شد!

سیاست که بیش از حد همگانی شود، لاجرم کمدی هم می شود!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ شهریور ۸, پنجشنبه

چگالی روحانیت!




حواشی توهین علی مطهری در نشست گلپایگان به یک شهروند معترض حائز آسیب شناسی است.

قبل از ملامت‌آمیز بودن توهین علی مطهری به آن شهروند، ژاژگوئی بی شعورانه آن روحانی میزبان علی مطهری در همان نشست و به همان شهروند است که حائز شماتت است!

علی مطهری با آن ادبیات «برند» شده اما آنچه نامانوس و بلکه نامقبول است ادبیات میزبان مطهری است که در لباس روحانیت، بی شرمانه به شهروند معترض می گوید: عکس اینو بگیرید. می کنمش تو گونی!

روحانی مزبور ظاهرا متوجه نیستند چنین ادبیاتی در شان امانتداران لباس رسول الله نیست.

عکس گرفتن و در گونی کردن شهروند معترض اختصاص به محافل خفیه با ادبیات خوفیه دارد.

اساسا شما غلط می کنید در چنان لباسی و با چنین ادبیاتی با یک شهروند معترض کلامت می کنید!

این نظام و این انقلاب بدون صاحب و سرمایه نیست تا هر گند چاله دهانی بتواند با چنین کلامت پر سخافتی بر اعتبارش چوب حراج بزند!

شناسنامه این انقلاب همان امامی است که در کسوت رهبری انقلاب در پی شکایت یک شهروند معمولی احضاریه دادگاه را اجابت کرد و برخلاف شما نگفت ایشان را بکنند در گونی!

جناب آقای روحانی ـ مشکل شما قبل از آنکه ژاژخوائی بمنظور دلربائی از علی مطهری باشد بر هم خوردن چگالی «کسوت تان با مسلک تان» است.

مشکل شما آنست که چگالی حرفه‌تان توازن‌ خود را از دست داده و وزن حجمی‌تان بر گرانش و گرویتی و ثقل کلامی‌تان فائق آمده!

چاق شده اید و رسالت تان را گم کرده اید!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

جعبه پاندورای هاشمی!



فائزه هاشمی در گفت‌وگو با یورو نیوز، خواستار پی‌گیری مرگ مبهم اکبر هاشمی رفسنجانی و پلاکارد تجمع طلاب در مدرسه فیضیه قم، از سوی دستگاه‌های امنیتی و شورای عالی امنیت ملی شده و هم‌زمان فاطمه هاشمی نیز در مصاحبه با ایسنا ضمن اشاره به تابلو‌نوشت تجمع طلاب در قم گفته: تابلو «استخر فرح» ابهامات در مورد مرگ مشکوک پدرم را که تاکنون بی‌پاسخ مانده است، قوت می‌بخشد.

هر چند ژاژخائی فرزندان هاشمی به بهانه آن «تابلونوشت بی‌مُسما» قابل فهم است و می توان این را در ژانر مسئله‌سازی‌ها و هزینه افزائی های مطابق معمول این خانواده برای کشور تلقی کرد اما از سوی دیگر حال که ایشان بر دوباره خوانی پرونده مرگ پدرشان اصرار دارند خوب است از این فرصت استفاده شود و پرسش های بجا مانده و حرف‌هائی که هاشمی هرگز درباره آنها سخن نگفت نیز طرح و راستی آزمائی شود.

علی ایحال ادعاهای دیگری نیز درباره مرگ هاشمی رفسنجانی مطرح شده که تاکنون بدون پاسخ مانده (*)

گذشته از آنکه هاشمی تا قبل از مرگ نیز در مظان شائبه ها و اتهامات پنهان دیگری نیز بود که هرگز رسانه ای نشد!

ـ از جمله مفقود شدن معنادار رابرت لوینسون در اسفند ۸۵ و بایگانی شدن این پرونده از سوی آمریکائی‌ها! و ارتباط سفر این مامور آمریکائی با اکبر هاشمی رفسنجانی!

ـ از جمله این‌که منابع غیر رسمی گفته اند لوینسون با پوشش ظاهری مامور بازنشسته اف بی آی وارد ایران شد و در واقع نماینده ارشد و تام‌الاختیار از جانب ارشدترین دولتمردان وقت آمریکا بود که یک سال بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد با ماموریت ویژه و بمنظور مذاکره با هاشمی عازم ایران شده بود!

ـ از جمله آن‌که همان منابع غیر رسمی ادعا کردند لوینسون با ورودش به ایران برخلاف «انتظار طرفین» در تور نیروهای امنیتی ایران افتاد و پروژه مزبور و فرد مزبور سوخت و هاشمی نیز «وارنینگ امنیتی» گرفت!

ـ از جمله این‌که دولتمردان آمریکائی که برای شهروندان بمراتب کم اهمیت‌تر خود در ایران سنگین ترین جنجال های رسانه ای را دامن می زدند در مورد لوینسون سیاست بی وقعی را اتخاذ کرده اند چرا که مانند ماجرای سفر مخفیانه مک فارلین به ایران در ۶۴ و مذاکره‌شان با عقبه هاشمی رفسنجانی اکنون نیز مفتوح شدن پرونده لوینسون تا آن اندازه ظرفیت دارد که به یک جنجال رسانه ای و سیاسی بزرگ مُبدل شود!

ـ از جمله این‌که بعد از سوختن پروژه لوینسون، هاشمی مطرود نظام شد و به همین دلیل ایشان در «ماجرای ۸۸» (!) ریسک و خیز بلندش برای تصاحب قدرت را برداشت و بعد از آن «ناکامی بزرگ» مبتلا به افسردگی سیاسی منجر به خودکشی شد! (**)

علی ایحال باز شدن «پروژه هاشمی رفسنجانی» را می توان برای یابش چنین پرسش هائی استقبال کرد اما خانواده ایشان نیز جوانب احتیاط را رعایت کنند! این ماجرا می تواند حکم «جعبه پاندورا» را برای ابوی ایشان داشته باشد!

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

* ـ نگاه کنید به مقاله خانم دکتر «پرستو مروجی» و همچنین اظهارات سردار «سعید قاسمی» در فردای مرگ هاشمی:
https://bit.ly/2Lq4HyP
#پرستو_مروجی


** ـ نگاه کنید به دو مقاله «خودکشی هاشمی» و «هاشمی قدیس یا ابلیس»
https://bit.ly/2kcjGCp
https://bit.ly/2lyge7z

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ شهریور ۱, پنجشنبه

کجاست آن کوزه!؟



حد خودت رو نگه دار آقای سجادی. تو در حدی نیستی حوزه های علمیه رو زیر سوال ببری […] ازغدی هم که بیشتر از حدش حرف زد دیدی مراجع معظم تقلید چطور تو دهنی بهش زدن […] حوزه های علمیه افتخار شیعه اند و چراغ دین توسط همین علما و روحانیت است که سالها است به کوری چشم دشمنان اسلام روشن مونده.

پیغام بالا واکنشی است نسبت به مقاله اخیرم (شاه ماهیان) که توسط یکی از مخاطبان ارسال شده!

جملات داخل […] ناسزاهای غیر قابل انتشار است که به حرمت مخاطبان حذف کردم.

خطاب به این دوست عزیز عارضم:

اولا مقاله «شاه ماهیان» فاقد کمترین اسائه ادب نسبت به روحانیت شیعه بود تنها تعریضی بود بر کاهلی بخش هائی از حوزه که «مرحوم امام» نیز بارها نسبت به پَسیو بودن ایشان، نهیب شان زد و از متولیانش تحت عنوان عالمان مُتِهَتِک و جاهلان مُتِنَسِک نام بُرد.

خیر دوست عزیز، محل نزاع «روحانیت شیعه» و حوزه هائی که با مشقت چراغ دین را روشن نگاه داشتند، نیست. دعوا بر سر تحجری است که مبانی دین و ایمان مومنان را بنام دین چون موریانه می خورد و می خراشد.

اسفند سال گذشته در فیضیه سخنرانی داشتم و خطاب به روحانیون حاضر گفتم:

اگر داریوش سجادی را از آمریکا دعوت می کنید تا در این مکان مقدس با زبان آکادمیک از مبانی انقلاب اسلامی دفاع کند و هم زمان هم لباس شما در مقابل دوربین تلویزیون می فرمایند: بادمجان ولایتمدارترین میوه در میانه میوه های خداوند است! یک جای کار می لنگد. با چنین زبان و ادبیاتی درصدد یارگیری از کدام جماعتی هستید؟ چه دینی را ترویج می کنید و کدام انسانی را با چنین گویش و خوانشی به دین ترغیب و تشویق می فرمائید؟

خیر دوست عزیز ـ ازغدی تو دهنی نخورد و صادقانه تکلیف اش را عمل کرد. ایشان تنها نیستند و ما همه ازغدی هستیم.

شمایان با چنین ادبیات اخافه سالارانه درصدد ترساندن چه کسانی هستید!

فرزندان خمینی اگر اصحاب ترس بودند اکنون در عمق مدیترانه در حال دفاع از سرحدات اسلام و حفاظت از نفوس و ناموس مسلمین نبودند!

راستی مخاطب امام چه کسانی بود که چنان مظلومانه فرمود:

در فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید. کوزه را آب کشیدند چون من فلسفه تدریس می کردم. خون دلی که پدر پیرتان از این گروه متحجر خورد از هیچ گروه دیگری نخورد!

...

کجاست آن کوزه تا خاکش را توتیای چشم خود کنیم!؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

شاه ماهیان


سخنرانی رحیم پور ازغدی در قم هر چند می توانست به یک جدال احسن بین صاحب نظران منجر شود اما حواشی آن سخنرانی متن را تحت الشعاع قرار داد.

عُصاره کلام ازغدی کاهلی حوزه در تبیین مبانی ملکداری دینی بود که منجر به چابکی سکولاریسم در فقدان رقیبی چالاک در جبهه دین باوران شده است.

ازغدی:

فقه بی‌ربط با زندگی، زندگی بی‌ربط با فقه، درس خارج‌هایی که به جای تئوریزه حکومت و تمدن دینی، عملا فقه سکولار است. فقهی که فردی است و از عبادات و طهارات و نجاسات حرف می زند اما درباره اقتصاد، سیاست، بانک و روابط بین‌الملل حرفی ندارند. سکولاریسم همین است. همه می‌گویند سکولاریسم در دانشگاه است، بگذارید بگویم ریشه سکولاریسم در حوزه است.

هر چند فحوای کلام ازغدی موجبات کدورت خاطر برخی از علما و مراجع تقلید شد اما ادعای ازغدی برخوردار از بکآپ بود و پیش از ایشان آیت الله خامنه ای در مهر ۹۱ «مشابه اظهارات امروز ازغدی» به صراحت خطاب به روحانیون استان خراسان اظهار داشتند:

هر تفکری که روحانیت را جدای از نظام اسلامی بداند، سکولاریسم است و حوزه های علمیه نمی توانند سکولار و نسبت به نظام اسلامی بی تفاوت باشند.

حتی ۳۰ سال پیش تر از این نیز مرحوم امام بودند که در پاسخ به نامه محمد علی انصاری هشدار دادند که آنچه در آینده مهم است، مسائل مورد ابتلای مردم و حکومت است که «فقها باید» برای آن فکری کنند و «نیاز عملی» جامعه به آنها را رفع نمایند.

صرف نظر از جنجال های سیاسی ناشی از حواشی سخنرانی ازغدی، نکته مغفول در غائله مذکور تبیین ناصحیح صورت مسئله است. قدر مسلم آن است که در صورت نداشتن تعریف درست از قضیه هیچکدام از راه حل های متصور، وافی به مقصود نیست .

با فرض پذیرش ناکامی یا ناتوانی حوزه در تببین فقه حکومتی، این واقعیت را نمی توان نادیده انگاشت که ترمیم یا جبران این ناکامی را نیز نمی توان بخشنامه ای یا فرمایشی مرتفع کرد.

جوشش و فروزش دانش در حوزه یا دانشگاه و یا هر موسسه آموزشی محصول ظهور دُردانه هائی است که در میانه دیگر دانش پژوهان و به استعداد نبوغ و هوش و ذکاوت شخصی می توانند در حوزه پژوهندگی، بدرخشند و خالق اندیشه یا صانع صُنع مبتکرانه خود شوند.

مرحوم امام نمونه بارزی بودند که از دل همین حوزه توانستند به استظهار نبوغ و بلوغ و استعداد و «شجاعت خود» نظریه پرداز ولایت فقیه شوند.

لزوما با ثبت نام در یک کلاس آموزش موسیقی جمیع فارغ التحصیلانش به بتهوون و موتسارت مبدل نمی شوند. تاریخ در جمیع حوزه ها بر دوش ستارگان نشسته و آسمان دانش را شهاب سنگ هائی دلالت می کند که تیرگی و ظلمات کهکشان را به برکت فروزش انحصاری خود، مُنَوَر می کنند.

این قانونمندی مخرج مشترک دانشگاه و حوزه است. مگر انبوه برون داد فارغ التحصیل دکترا از دانشگاه های ایران، مملکت را با انباشت عظیم نظریه پرداز و تئوریسین های فلسفی و اندیشگی مواجه کرده؟

تولید اندیشه و نظریه در دانشگاه های کشور زیر خط فقر است و بر همان روال نمی توان توقع داشت از میانه جمیع طلاب ورودی به حوزه های علمیه، امام محمد غزالی یا شیخ انصاری و امام خمینی را پیشوازی کرد!

متاسفانه تضایف صُنع و مَصنوع در محافل دانش پژوهی ایران اعم از حوزه و دانشگاه، مدرک محور و کسوت محور شده و آفرینندگی در جوار آفریده به محاق رفته!

چیزی که مولانا به رفعت آنچنان توصیف اش کرد که:

عاشق صُنع خدا با «فَر» بُوَد
عاشق مصنوع او «کافر» بُوَد.

گذشته از آنکه کم کاری حوزه و دانشگاه محصول تبعی لقمه های فرهنگی سُفره های اطعام این دو مرکز اند!

قاضیان محصول قازیان سفره چاشت خوداند!

دانشگاه های ایران اگر با نزدیک به ۱۰۰ سال فعالیت هنوز نتوانسته اند یک نظریه پرداز صاحب سبک با برند ایرانی و اندیشه و نظریه ایرانی برون داد کنند چنین فرجامی را باید در شیوه تغذیه آموزشی آن دانشگاه ها ریشه یابی کرد!

دانشگاهی که تمامی منابع درسی و متدلوژیک و تحصیلی اش استوار بر منابع سکولاریسم غربی است طبعا از چنین دانشگاه نمی توان برون داد «ویتگنشتاین ایرانی» توقع کرد.

همچنانکه از حوزه های علمیه نیز با اتکای صرف بر مبانی فقه فردی، نمی توان ابن خلدون یا امام خمینی چشم انتظاری داشت.

بصورت طبیعی چه در حوزه و چه در دانشگاه «عالمی» که فاقد کشش و درک و صیرورت مقتضی جهت فهم و یابش نظریه های نوین مُلکداری و جهانداری با مختصات دین ورزانه است، عجالتا چنان عالمی به همان مقدوراتش اکتفا می کند!

حوزه ها و دانشگاه های ایران، دریائی را می ماند که به کثرت برخوردار از ماهیانی چالاک اند که با چابکی می توانند در امواج متلاطم آن دریا شناگرانی قابل باشند.

محل مناقشه آنجاست که راه رسیدن به خورشید، دریا نیست. پرواز است!

شاه ماهیانی همچون امام یگانه دُردانگانی بودند که با نبوغ ذاتی و کارنامه موفق شان، ضمانت اقبال به حوزه های علمیه شده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۳۰, سه‌شنبه

آنچه خارپشت می دانست!



علوم سیاسی دانش و توانش چینش واقع بینانه «قطعات پازل رقابت» بین عناصر قدرت در بازی قدرت است.

دانشی بمنظور پالایش و شفافیت صحنه آرایش قوای سیاسی بمنظور یابش نقشه راه و فهم رویکردهای بازیگران عرصه سیاست.

شعار «سوریه را رها کن ـ فکری به حال ما کن» علی رغم ۷ سال نبرد هوشمندانه ایران در سوریه در کنار هم آوائی «تاجزاده ها با شاهزاده ها» در اطلاق اتهام «ماجراجوئی سپاه در شامات» دلالتی است بر بازی کردن در زمین دشمن توسط آن متوهمین به دانش سیاست!

بر بدنه عوامی که در ایران این شعار را سر می دهند حَرَجی نیست، اما آن مدعیان سیاست دانی کاش لااقل زبان انگلیسی می آموختند و اقاریر ژنرال «وسلی کلارک» در گفتگو با «ایمی گودمن» را به استماع می نشستند که چگونه صادقانه خبر از آن می داد پنتاگون از فردای عملیات یازده سپتامبر با لابی اسرائیل نقشه حمله نظامی به ۷ کشور افغانستان عراق لبنان لیبی سومالی و سوریه و در نهایت ایران را در دستور کار خود قرار داد تا در یک بازه زمانی پنج ساله این ۷ کشور را بنفع اسرائیل ویران کنند!




خوشبختانه «توهم دانش سیاسی» دامن گیر مشاهیر آمریکائی نیز هست و در «اسفند ۸۹» جورج سوروس میلیاردر آمریکائی و معمار انقلاب های مخملی نیز در گفتگو با فرید زکریا تا آن اندازه بابت ناآرامی های ایران جوگیر شده بود که با صراحت به مخاطبان شبکه سی ان ان قول داد سال آینده اثری از جمهوری اسلامی در ایران نخواهند دید!


در همان تاریخ طی ارسال پیغامی کنایه آمیز و در مخالفت با پیش بینی سوروس بر سر این پیش بینی خام اندیشانه به وی پیشنهاد دادم ثروت یکدیگر را (!) در گرو این پیش بینی قرار دهیم و هر طرف که باخت تمام ثروت اش را تقدیم برنده کند!

البته پیش بینی «سوروس» هرگز محقق نشد اما این نیز بمعنای انباشت «آی کیو» نزد اینجانب نبود و تنها دلالتی بر وثاقت روایت امام سجّاد (ع) بود:

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحُمقاء

سوروس و عقبه ژنریک و فارسی زبان ایشان، روبهانی را در مصاف با خارپشت می مانند که بقول آرخیلوخولس:

هر چند روباه خیلی چیزها می داند، اما خارپشت فقط «یک چیز خیلی مهم» می داند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زوال ایمان!



برخلاف روایتی که فقر را نافی ایمان می انگارد، تجربه نشان داده مومنانه زیستن منافاتی با فقیرانه زیستن ندارد.

ایمان متصل به شعور و مبانی معرفت شناسانه لنگر توانمندی است که مومنانش را در سخت ترین تندبادهای مسکنت از گزند مهیبت ترین عرصه های هلاکت مصون نگاه می دارد.

مومنانه زیستن یعنی با اتکای بر ایمان معرفت اندیشانه می توان فقیرانه اما شرافتمندانه زیست .

ایمان متصل به «شعور و بصیرت» تضمین شرافت زندگی «دین ورزانه و منزهانه» ولو در فقری ناروایانه است.

تجربه برخلاف آن نشان داده زوال ایمان را بیشتر می توان نزد مرفهین و نوکیسه گان و تازه به دوران رسیده هائی یافت که شرف ایمان را بر انباشت اشرفی هایشان نازلانه فروخته و می فروشند!

ببینید در انقلاب کدام اقشاری علی رغم فقرشان و به اعتبار ایمان آگاهانه شان ۴۰ سال بر مانائی «انقلاب دینی شان» جان نثاری کردند و می کنند.

آسیب را آنجا ببینید که انقلابیون دیروز و آقازادگان بی لیاقت شان، با آلوده شدن به مال دنیا و انباشته شدن حساب های بانکی شان ، هار شدند و ایمان دیروزشان را به دینارهای امروزشان فروختند.

ایشان همان طلحه ها و زبیرها و شمرهائی اند که زمانی صحابی پا به رکاب رسول الله و علی ابن ابیطالب بودند و در فردای تمول، ایمان خود را سکوی تحصیل خوش زیستی متفرعنانه شان کرده و می کنند.

هار شده اید آقایان!

مال دنیا کورتان کرده و ایمان نحیف تان، قارون تان کرده!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۲۹, دوشنبه

آقای پهلوی، ایران کشور شما نیست



رضا پهلوی اخیرا طی مقاله ای در وال استریت ژورنال با ذکر مصیبت هائی از وضعیت سیاسی ـ اقتصادی ایران بسخنگوئی از جانب ایرانیان و خطاب به پایوران جمهوری اسلامی اظهار داشته اند:

ما کشورمان را پس می‌گیریم

جناب آقای پهلوی شما در نیمه نخست دهه ۸۰ میلادی با اختیار کامل در دادگاه فدرال آمریکا حضور به هم رسانده و طی یک مراسم قانونی و با قرائت «قسمنامه رسمی اخذ تابعیت آمریکائی» و مطابق نص صریح آن قسم نامه در مقابل قاضی فدرال دادگاه ایالات متحده آمریکا سوگند خوردید که :

از امروز همه وفاداری و دلبستگی و تعهدم به کشور قبلی ام را واگذاشته و خود را به تابعیت آمریکائی ام و قانون اساسی کشور جدیدم دلبسته و وفادار اعلام می کنم و بموقع برای دفاع از ایالات متحده اسلحه در دست می گیرم

جناب آقای پهلوی سالها است با آمریکائی شدن تان و با پاسپورت آمریکائی تان تور دور دنیا برای خود راه انداخته اید!

اکنون آیا امکانش هست حد نگاه دارید!؟

مطابق قسمی که در دادگاه «آمریکائی شدن تان» قرائت کردید دیگر اساسا مسائل ایران کمترین ربطی به شما نداشته و اجازه دهید ایرانیان خودشان و با همت عالی خودشان مسائل شان را حل کنند.

سالها از کیسه ملت خوردید و بُردید و اکنون هم بخورید و حالش را ببرید(!) و ایرانیان را در حل کردن مشکلات شان به حال خود بگذارید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۲۸, یکشنبه

هاشمی، ترور یا خودکشی!


مرگ هاشمی رفسنجانی با گذشت نزدیک به دو سال کماکان محل مناقشه در داخل کشور است و بی مزگی چندی پیش اشخاصی که در تجمع طلاب در قم تابلوئی با شعار «ای آنکه مذاکره شعارت ـ استخر فرح در انتظارت» مزید بر علت شد تا بار دیگر یکی از اعضا خانواده هاشمی از این شعار بی مسما بهره برداری کرده و مرگ پدرش را «ترور» القاء کند!
فاطمه هاشمی:
تهدید رییس جمهوری منتخب مردم در حوزه‌ی علمیه ... به قتل شبیه مرحوم پدرم، صراحتا، مرگ ایشان را ترور و قتل، آنهم خفه کردن در آب اعلام می‌کند!
نخستین بار مهدی خزعلی بود که در فردای مرگ هاشمی رفسنجانی به سنت همیشگی «جنجال برای دیده شدن» بدون کمترین قرینه یا ادله ای مدعی شد هاشمی را کشته اند!
در همان مقطع اینجانب و دو نفر دیگر در داخل کشور (خانم دکتر پرستو مروجی و سردار سعید قاسمی) نظری دیگر درباره مرگ هاشمی رفسنجانی مطرح کردیم و بنده شخصا دلائل و قرائنی را دائر بر «خودکشی هاشمی» ارائه کردم که هنوز آن دواعی بدون پاسخ مانده! (*)

اما ادعای ترور هاشمی نیز از آن ادعاهائی است که بقول آمریکائی ها د«تست خنده را با موفقیت پاس می کند»
ترور در دنیای سیاست برخوردار از تعریف است و زمانی برای حذف یک عنصر سیاسی در دایره موسوم به «بازی کثیف» متوسل به ترور می شوند که «سوژه» برخوردار از قدرت و تاثیرگذاری بوده و نیروهای رقیب برای حذف آن «تاثیر گذاری» متوسل به حذف فیزیکی وی از طریق ترور می شوند.
بر این اساس ادعای ترور هاشمی بیشتر به جوک شبیه است چون ایشان علی رغم آنکه زمانی در هرم قدرت ایران «فرد دوم» نظام محسوب می شد اما از ۸۸ به بعد افول قدرت وی آغاز شد تا جائی که در دی ماه ۹۵ در پائین ترین سطح از نفوذ و تاثیر گذاری سیاسی در اتاق قدرت ایران برخوردار بود و لذا کمترین دلنگرانی بابت رفتار ایشان وجود نداشت تا بخواهند وی را ترور سیاسی کنند.

*ـ در این زمینه دو مقاله خودکشی هاشمی و هاشمی قدیس یا ابلیس را ببینید
https://bit.ly/2vVGlrZ
https://bit.ly/2MCE9Pv
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی

کابوس چهل ساله!



کنسرت «مثلث خاطره ها» با مشارکت فائقه آتشین ـ حسن شماعی زاده و مارتیک در سالن «هالیوود بال» در شهر لوس آنجلس با حضور بالغ بر ۱۷ هزار نفر از ایرانیان مقیم در کالیفرنیا ناب ترین گردهمآئی از لووزرها و پسآبهای بجا مانده از خرده فرهنگ شاهنشاهی منقرض شده در بهمن ۵۷ بود که این فرصت را به ایشان داد تا ساعاتی را برای خوش باشی از دست داده شان در سالهای سلطنت، کنار یکدیگر و با یکدیگر سوته دلی و مرثیه خوانی کنند!

مثلث خاطره در تحلیلی کلان، پیرمردان بازنشسته در پارک شهر تهران را تداعی می کرد که همه روزه گرد هم و برای بازخوانی خاطرات دوران جوانی نیمکت های پارک را به اشغال خود در آورده و ساعاتی را در خلسه خاطرات جوانی برای خود «نشئه درمانی» می کنند.

همان طور که بعد از سقوط امپراطوری تزارها در روسیه، اشراف گریخته از انقلاب بلشویکی سالها و خام اندیشانه گیلاس ودکاهای خود را در کنار رود تایمز لندن بسلامتی بازگشت تزار نیکلای دوم «چیرز»! (Cheers) می کردند، کنسرت «مثلث خاطره ها» نیز تنها خوانشی نوستالوژیک برای خرده فرهنگ سلطنت طلبانی بود که در انتهای کنسرت و با مساعی جمیله تلویزیون فارسی بی بی سی و با نمایش «خروج شاه از ایران» و «ورود امام به کشور» بر روی مانیتور عظیم استادیوم، توانستند زوال و تمام شدگی خود را با یکدیگر غم نالگی کنند.

اولین بیت از اجرای اخیر و مشترک فائقه آتشین با سیاوش قمیشی (چهل سال) ناب ترین قرائت و رساترین اقرار از وضعیت خرده فرهنگ سلطنت طلبی در عمق لوس آنجلس است آنجا که «قمیشی و آتشین» به اتفاق بر این گواهی می دهند که «چهل ساله یه کابوس نمی زاره بخوابن»!

تحقیقا این برجسته ترین هنر انقلاب بود که چهل سال است خواب راحت را از اقشاری گرفته که سلوک و سلطنت شان جز خودباختگی فرهنگی و بی هویتی ملی چیز دیگری در انبان نداشت.

طنز داستان آنجا بود که در «هالیوود بال» جماعتی یکدیگر را یافته و با یکدیگر آخته شده بودند که گوگوش شان در ترانه «چهل سال» با ایشان و به اتفاق ایشان برای مردم تحت رنج اقتصادی در ایران اشک تمساح می ریختند!

مرفهین بی دردی که جنس دردشان از جنس بی دردی است و در هیچ کجای گردهمآئی خوش باشانه و عیاشانه شان ارزنی جرات نکردند تا لااقل یک بار هم تحریم های ظالمانه «عمو ترامپ» شان علیه مردم نجیب ایران را زیر سوال ببرند ! از بیم آنکه مبادا به تریج قبای ترامپ شان بر بخورد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۲۵, پنجشنبه

رضاشاه، خائن یا خادم!؟


توسط عزیزی پرسش هائی در منقبت سلطنت رضاشاه به دستم رسیده که در حد بضاعت خود خواهم کوشید پاسخگوئی کنم:

فرموده اند:

در زمانه ای رضا شاه را دیکتاتور می نامیدند که اروپای مدرن زیر سلطه فاشیست بود. پادشاهی که امتیاز بانک شاهنشاهی انگلستان را لغو کرد و بانک ملی را تاسیس نمود. دادگستری ساخت دانشگاه تهران تاسیس کرد. ارتش ملی و راه آهن و راه سازی را به ایران آورد. با کشف حجاب زن ها را از برده و نوکر تبدیل به بانوئی واقعی کرد!

در پاسخ به پرسش های فوق باید اذعان داشت:

آن زمان که اروپا زیر سلطه فاشیستی آلمان هیتلری جان می کند رضاشاه نیز با توسل به عقبه قلم دار و جان نثارش می کوشید بین آلمان فاشیست و دیکتاتوری خودش ژن آریائی کشف کند و اساسا یکی از دلائل متفقین از اشغال ایران نزدیکی دیکتاتور ایران به فاشیست هیتلری بود!

رضاشاه بانک شاهنشاهی را هرگز لغو نکرد و تنها توانست با تاسیس بانک ملی انحصار چاپ اسکناس را به این بانک منتقل کند! تاسیس عدلیه رضاخانی نیز چیزی شبیه لطیفه است وقتی در نقطه مقابل آن پزشک احمدی در مقام جلاد گوش بفرمان رضاخان پرونده کشتن مخالفان دیکتاتور را انباشته می کرد.

تاسیس دانشگاهی که عاری از استقلال و حریت و دانش پژوهی بود و جمیع تحصیلکردگان یا می بایست تیول اعلی حضرت می شدند و در غیر این صورت سرنوشت تلخ «۵۳ نفر» را ولکامینگ می کردند! قطعا تاسیس چنین دانشگاهی فاقد افتخار است.

به کجای تراژدی کشف حجاب آن «موجودیت بی سواد» می توان نازید!؟ با کدام استانداردی معادل «بانوی واقعی» را با مبنای برون ریخت بدن و دکلته و دکلره و اپیلاسیون و مینی ژوپ و ماکسی و تُنکه ... می سنجند!؟

هرگز نمی توان توسعه اقتصادی نسبی و مدرنیزاسیون ناقص و کج و کوله رضاشاه را منکر شد اما مشکل همین معوجی و نارسی و سترونی و ناسنجیدگی اقدامات آن دیکتاتور است که وافی به مقصود نیست.

مگر غیر از این است که ارتش ملی نخستین و اصلی ترین دستآورد رضاشاه بود اما شیفتگانش خوب است بگویند این چگونه ارتشی بود که پادشاه سالها بدان نازید و فخرش را به ملت فروخت اما در اولین بزنگاه پس از اشغال خاک ایران توسط متفقین همین ارتش ملی حسرت شلیک یک گلوله برای حفظ تمامیت ارضی ایران را بر دل ایرانیان گذاشت و «فرمانده ارشدش» قبل از ورود متفقین به تهران ارتش اش را گذاشت و بقصد فرار از کشور تا بندر عباس گریخت!؟

اتهام اصلی رضاشاه و جانشین اش بی هویتی و لاشعوری بود!

همین بی شعوری ها بود که بزرگترین خسارت را به ایران زد.

تمهید مدرنیزاسیون بدون توجه به شخصیت و هویتی ملی برآمده از فرهنگ اصیل و ناب ایرانی نتیجه ای ندارد جز آنکه کشور را به آسیب پذیر نقطه ممکن برساند.

اتهام رضا شاه و پسرش آن بود که آبادی نسبی و تصنعی ایران را در فقدان شعور سیاسی شان با تخریب فرهنگ و هویت ملی و شخصیت ایرانی از طریق پمپ بی هویتی و شیدائی و شیفتگی و خود باختگی در مقابل تمدن غربی ما به ازا کردن.

از رضاشاه بالاتر برویم! مگر فرزندش (محمدرضا شاه) کمتر از پدرش همان مدرنیزاسیون ولو نسبی را در ایران تعقیب و تاسیس کرد؟

مگر ارتش ایران در دوران محمدرضا شاه به برکت پول نفت بمراتب پیشرفته تر و مجهزتر و بزرگ تر از ارتش رضاشاه نشد؟

مگر در دوران محمدرضا شاه کارخانه ها و صنایع ولو مونتاژی زیادی در کشور «ابتیاع» نشد!؟

مگر جز این است که روند مدرنیزاسیون معوج و درباری در دوران محمدرضا بمراتب بیشتر و شدیدتر از رضاشاه در ایران پی گیری و تعقیب شد!؟

اما خوب است دلبستگان به این سلطنت ناخجسته بفرمایند علی رغم این همه خدمات (!) پس چرا در ایران انقلاب شد و قاطبه ملت در یک همگرائی ملی دودمان پهلوی را به باد فنا دادند!؟

جز آنکه بزک کردن یک خانواده با تخریب هم زمان شخصیت افراد آن خانواده و تهی کردن ایشان از هویت و منزلت و شخصیت و اعتماد بنفس و خودباوری و مبدل کردن ایشان و کشور ایشان به مشتی گماشته و دل شیفته هویت غربی که در عالی ترین سطح برای خود نقشی بیشتر از کشیدن ارابه سیاست ها و فرمایشات اربابان غربی را قائل نیستند و غلامان خانه زادی را می مانند که در حسرت خاصه خرجی و توجه ارباب برای ایشان خوش رقصی می کنند! جز آنکه چنین فرآیندی نه تنها قابل منقبت نیست بلکه شایسته مذمت است!؟

بزک کردن یک مملکت بدون توجه به بسترهای تاریخی و هویتی اش و بقیمت نابودی شرف و شرافت ملی اش، خدمت نیست خیانت است!

محصول و برآیند چنین مملکتی تذبذب و بلاتکلیفی و یک هشلهفی ملی است که از پادشاه تا پاسبان و کاسبان و کهتران و مهتران را دچار توهم و مسخ شدگی و مشنگی می کند.

تصویر ازدواج باقیمانده پهلوی کمترین قرینه از این جماعت و بلاهت و بلاتکلیفی شان است که در موقعیتی که از زیست مومنانه و دین هویت دهنده اش کمترین حظی نبرده اما کلام الله مسلمین را در مقام حجتی دکوراتیو و تزئینی از آن دین، تضمین خوشبختی زندگی مشترک اش می کند! 



درد امروز جامعه ما هرهری مسلکی و لاشعوری مشاهیرمان است.

در انتها و در پاسخ به فرمایش آخرین بازمانده پهلوی که در وال استریت ژورنال فرموده اند: «مردم ایران پیامی دارند، کشورمان را پس می‌گیریم» خدمت معززشان معروض می دارد:

مردم ایران پاسخ ژاژخائی شما و خاندان شما را در بهمن ۵۷ دادند و کشورشان را از شما و آمریکای مسلط بر شما پس گرفتند و ۴۰ سال است در مقابل دسائس ارباب آمریکائی شما برای استقلال کشورشان جان نثاری و پایمردی می کنند. قبلا نیز گفته ام و اکنون نیز تکرار می کنم: هیچ ملتی استفراغ خود را نمی خورد!

۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

مستند در مستند!


شبکه تلویزیونی PBS در ایالات متحده طی روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری در برنامه Frontline مستندی بنام Our Man in Tehran روی آنتن بُرد که ناظر بر تحولات و واقعیت های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران بود.

گزارشگر این مستند «توماس اردبرینک» Thomas Erdbrink از روزنامه نگاران نسبتا معروف و صاحب سبک در روزنامه نیویورک تایمز است که بدلیل تسلط اش بر زبان فارسی توانسته بود در Our Man in Tehran ارتباط کلامی ـ عاطفی خوبی با مخاطبان ایرانی حاضر در آن مستند برقرار کند.

اردبرینک هر چند در این مستند و حسب ظاهر کوشیده جانب انصاف را رعایت کند و در فرازهائی نیز موفق عمل کرده اما در مجموع آنچه از این مستند در ذهن مخاطب بولد شده برون ریخت ارزش داورانه از تضادهائی شدید در حد فاصل دو جامعه مذهبی و لائیک در ایران است که همدلی غیر حرفه ای اردبرینک با لائیک های ایرانی حاضر در مستندش بوضوح قابل مشاهده می باشد.

عجالتا عصاره مستند و آنچه از آن در ذهن مخاطب لِرد نشین می شود، ایرانی پارادوکسیکال است که در جانبی توده های مذهبی و حامی حکومت قرار دارند که جملگی فناتیک و لاشعورند و در طرف مقابل اقشار مدرن و متمدن و فرهیخته ای نشسته اند که از بودن و ماندن در ایران پژمرده و گریزانند.

علی رغم این Our Man in Tehran قبل از آنکه تصویرگر رویدادهای ایران باشد روایتی صادقانه از نُرم ها و فُرم ها و ارزش ها و هنجارهای جامعه آمریکا است (!) و اردبرینک ناخواسته در حالی در مستندش خود را روایتگر سیمای ایران امروز می انگاشته که قبل از آن و بیش از آن در حال «معرفی جامعه ایران بر اساس فهم آمریکائیانه خودش» به مخاطب بوده و به همین دلیل این مستند حاوی و حامل کمترین ارزش استنادی برای مخاطب آمریکائی است!

بیننده مستند در نهایت می تواند با دیدن این گزارش از فهم یک آمریکائی و فاهمه یک آمریکائی و نوع نگاه یک آمریکائی به «جامعه سوژه گزارش» آن هم بر اساس منتالیتی و ارزش های پذیرفته شده «آمریکائی» شناخت پیدا کند.

مستند اردبرینک قبل از آنکه ایران شناسانه باشد، حاوی فکت هائی قابل «وثوق و استناد» از هویت و منیت و ارجحیت های تمدن آمریکائی است که اردبرینک حاملیت این فکت ها را ناخودآگاه و با نگاه ارزش داورانه موجود در مستندش، عهده داری کرده.

مستند قبل از آنکه ارزش «ایران شناسانه» داشته باشد، پردازشی آمریکا شناسانه دارد.

آدرس مستند ـ اینجا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

فقر تاریخیگری



شعار «رضا شاه، روحت شاد»! شاخص برجسته ای از فقر تاریخیگری مزمن بخشی از مخالفین نظام است که بدون برخورداری از کمترین سواد سیاسی و مطالعاتی برای پادشاه یکی از تیره ترین و جنایت آمیزترین تاریخ معاصر ایران چنین مدح نزدیک به طنزی را کَل می کشند!

علی رغم این نمی توان کارنامه رضا شاه را کاملا سیاه تلقی کرد و نباید از یاد برد این رضاشاه بود که با اتکای بر اقتدار نظامی و حمایت انگلستان توانست فضای پر آشوب و پر التهاب ایران در فردای جنگ جهانی اول را با ضرب شست خود برخوردار از امنیت کرده و تمامیت ارضی ایران را به قوت ضمانت نماید.

اما طنز داستان آنجاست که سراینده های «شعار رضا شاه، روحت شاد» بنوعی جمهوری اسلامی را ترغیب به رضا شاه گری می کنند و غافل از آنند که «امنیت رضاخانی» محصول سنگین ترین سرکوب ملی و کشتار و قلع و قمع و جو امنیتی خوفناکی بود که در دوره وی و با مدیریت وی یکی از تاریک ترین دوران سرکوب و جنایت را در ایران رقم زد.

اگر شعار دهنگان مزبور با این شعار می خواهند جمهوری اسلامی را مذمت کنند و بگویند «از رضا شاه یاد بگیر» این امر بمعنای صدور مجوز برای نظام است تا برای تحصیل مراد شعار دهندگان نظام نیز «رضاشاه گری» کند و قطعا در آن صورت اولین اقدام حکومت باید سرکوب خونین همین شعار دهنگان جهت بازتولید مناسبات رضاخانی در ایران باشد!

شوریدگان از سوئی جمهوری اسلامی را متهم به سرکوبگری و خفقان می کنند و همزمان پیشنهادشان برای مُلکداری تاسی به مدل سرکوب ماکسیممی رضاخانی است!

ظاهرا جمهوری اسلامی تا اطلاع ثانوی به برخورداری از فکاهی ترین اپوزیسیون در طول تاریخ تحولات سیاسی ایران محکوم شده است!

...

انقلابی با ریشه هائی عمیق!


روز گذشته طوفانی شدید در ایالت آریزونا منجر به ریشه کن شدن درختان تناور زیادی در شهر محل اقامت مان شد. این اتفاق هر سال در طوفان های موسمی این ایالت تکرار می شود.

آریزونا یک ایالت کویری در غرب آمریکا است که بدلیل کم آبی و خشکی خاک تمامی فضای سبز این ایالت از طریق آبیاری قطره ای سیراب می شود.

خشکی خاک و فقدان آب لازم در بستر زمین بصورت طبیعی مانع از آن می شود تا درختان بتوانند ریشه های خود را در عمق زمین فرو برده و درختان تنومند بواسطه آبیاری قطره ای تنها در سطح خاک ریشه می دوانند و همین امر منجر به آسیب پذیری آنها در مقابل بادهای تند شده و با کمترین مقاومت ریشه کن می شوند.

عکس بالا یکی از همین درختان ریشه کن شده است و عکس پائین فرجام قطعه قطعه شده این درخت توسط عوامل شهرداری در فردای طوفان است.

این دو عکس مصداقی است از واقعیت ماندگاری انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن که طی ۴۰ سال گذشته در مقابل تمام تندبادها و طوفان های مهیبی که با آن مواجه شد توانسته استقامت کند.

فارغ از خوشآیند یا ناخوشآیند مخالفان و موافقان انقلاب اسلامی یک واقعیت غیر قابل انکار آن است که «دین» در ایران نقش بتون در جمیع مناسبات فردی و اجتماعی و حکومتی را بازی می کند و زمین ایران را برای مُلکداری برخوردار از استعداد ریشه داری و استقامت می کند.

فارغ از ناخوشآیند اقشار سکولار، دین نقش یک چسب قوی اجتماعی را در ایران بازی می کند و هر گونه تلاش بمنظور تضعیف یا تقلیل این «چسب» تمهید کننده تضعیف و فروپاشی تمامیت ایران در قالب یک کشور است.

فرجام ایران در تضعیف این چسب مشابه فرجامی همان درختی است که در فردای طوفان قطعه قطعه شده و توسط حرامیان تجزیه و تخریب خواهد شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۲۰, شنبه

شرط قلندری «کچلی» نیست!



توصیه اینجانب به محمود احمدی نژاد مبنی بر احتراز از سخن گفتن از جانب مردم و اکتفایش به ابراز «انتقاد شخصی» از نظام، اسباب تکدر خاطر شیدائیان و علاقه مندان به آن «معظم له» (!) را فراهم کرد و شوریدگانه برآشفت اند و با تندی و بدسگالی و بد دهانی و لن ترانی «محقر له» (!) را نکوهیدند که چرا «محمود ما» را که محبوب است و مرغوب است و ماه است و منیر است و دلیر است و حبیب است و عظیم است و بغایت مستظهر به شیدائی و فدائی و جان نثاری است، برنتافتی!؟
مزید اطلاع آن دلباختگان به آن دلربا معروض می دارد:
اولا اینجانب مدعی فقدان برخورداری ایشان از حامی نشدم بلکه ایشان را مشق تواضع دادم تا بیاموزد بنمایندگی از جانب قاطبه مردم سخنگوئی نکند!
ثانیا عرض بنده نافی مشکلات عدیده مبتلابه کشور نبود و شخصا و بتناوب انتقادات خود را «بنمایندگی از جانب خود» و نه «مردم» تندتر و صریح تر از آن «معظم له» ابراز داشته ام.
ثالثا محمود احمدی نژاد باید بیاموزد نمی تواند و نباید در نظام مبتنی بر ولایت پنجه در صورت رهبری نظام بکشد و با شکلک در آوردن به راس حاکمیت علی رغم نظر رهبری در انتخابات ثبت نام کند و توقع نیز داشته باشند کماکان برای نظام دُردانگی کند!
رابعاْ اینجانب و امثال اینجانب از نسلی هستیم که با انقلاب خمینی و خمینی انقلاب روئیدیم و بالیدیم و ایشان آموختمان که با هیچ کس و در هیچ مرتبه ای عقد اخوت دائمی نبندیم و چارچوب اخوت مان به افراد، تنها مبتنی بر عملکرد معطوف به حق شان باشد.
نمی توان با ادعای سرباز ولایت بودن خود را در بازار سیاست «عرضه کرد» و بعد از کونه کردن خیارشان سینه به سینه ولایت «قرشمال بازی» درآورد!

نه هر که سر بتراشد قلندری داند!

والسلام!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۸, پنجشنبه

سخنگویان خود خوانده!


محمود احمدی‌نژاد در ادامه مخالفت خوانی های ادواری اش با انتشار ویدئوئی خطاب به حسن روحانی و روسای قوای مقننه و قضائیه ابراز داشته «ملت دیگر شما را قبول ندارد» و بر همین اساس توصیه کرده هر سه استعفا دهند!

آقای احمدی نژاد کاش کمی حد نگاه می داشتند و مشق تواضع می نبشتند.

این که عملکرد و کارنامه رئیس جمهور و رئیس قضائیه و پارلمان قابل نقد و تخطئه است امر غیر قابل انکاری است و قدر مسلم نقد کارشناسانه این قوا حق طبیعی و غیر قابل خدشه آحاد شهروندان می باشد.

اما خوب است آقای احمدی نژاد نیز «باشندگی بر مدار خودبودگی» را رعایت کرده و بیاموزند که تنها از جانب خود حرف بزنند.

متاسفانه این آفتی عام نزد اکثر ایرانیان است که بدون لحاظ لوازم و لواحقی قانونی، خویشتن را سخنگوی خود خوانده ملت ایران انگاشته و در کمال اعتماد بنفس بنمایندگی از جانب مردم و در قامت سخنگوی مردم اعلام نظریه و ابلاغ امریه می کنند.

چنین آفتی نزد ایرانیان عمومیت داشته و از مریم رجوی تا رضا پهلوی و از محمود احمدی نژاد تا استاد دانشگاه و از راننده تاکسی تا سلبریتی ها و فلکسبیلیتی ها (!) جملگی در کمال بی پروائی نفرت ها و شیدائی ها و خواست ها و ناخواست های خود را بنام ملت ایران مهر کرده و جار می زنند!

کاش احمدی نژاد بیاموزد تا تنها از جانب خود حرف زده و ملت را در فهم و تبیین نقطه نظرات شان صاحب اختیار بیانگارند. تبعات چنین آفتی قبل از هر چیز گریبانگیر خودشان شده و متدرجا ایشان را مبتلا به خودکامگی متوهمانه می کند.

ابولحسن بنی صدر رئیس جمهور متواری ایران شاخص ترین فرد در ابتلا به این آفت بود که تراژدی اش به کمدی ختم شد. بنی صدر بعد از فرار از ایران در کنفرانس مطبوعاتی در فرودگاه اورلی پاریس وقتی خبرنگاری از ایشان پرسید پرزیدنت برای چی از ایران گریختند؟ پاسخی داد و طعنه ای شنید که موید رنج مشترک ایشان با احمدی نژاد و امثال ایشان است!

بنی صدر با همین «توهم سخنگوی ملت بودن» به خبرنگار گفت: من به زودی به ایران برمی گردم چون ۹۰ درصد مردم ایران طرفدار من هستن! و خبرنگار زیرک نیز بلافاصله گفت: یعنی پرزیدنت تنها از ترس ده درصد از ایران گریخته اند!؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۷, چهارشنبه

گند چاله دهانی!


طی هفته جاری دو مطلب در مورد ابتذال انتقال مشروعیت در نظام سلطنتی و همچنین سنت سیئه چاکرسالاری در حکومت و سلوک پهلوی ها نوشتم که قطعا می توانست و می تواند در کانون نقد منتقدین قرار گیرد که بالشخصه همواره از نقد کارشناسی استقبال کرده ام. علی رغم این و به سنت مالوف ، دلبستگان به «سلطنت و پهلوی» طوفانی در توئیتر راه انداخته و با بالغ بر ۲۰۰۰ کامنت از ناب ترین فحاشی های چارواداری و از طریق توسل به چاشنی اسافل الاعضای خود «نقد مولف» بجای «نقد تالیف» را برای اینجانب سفره آرائی فرمودند.

صادقانه بگویم بابت آن دشنام های جنسی کمترین تکدر خاطری نداشته و نه کامنتی را حذف و نه کامنت گذاری را دلیت کردم و تعمدا همه آن ناسزاها را مشتاقانه حفظ کردم چرا که بهترین سند از عقبه لجستیکی و فاقد شعور اقشار سلطنت طلب را آناتومیک می کند.

علاقه مندان می توانند با رجوع به آن دشنام های جنسیتی ضمن التفات یافتن به عمق روان پریشی قشون سلطنت طلب به لابراتوآری ارزشمند جهت گونه شناسی «وُلگاریسم جنسی» سلطنت طلبان مزبور دسترسی داشته باشند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

تصاویر تاریخ ساز!




(بمناسبت ساگشت شهادت محسن حُججی)

برخی از عکس های خبری قابلیت اثرگذاری بسیار بیشتری از دوات قلم صدها روزنامه نگار دارد.

کوین کارتر با عکس «کودک و لاشخور» در کنار اِدی آدامز با عکس معروفی که از اعدام یک ویت کنگ توسط سرتیپ نگوک لوآن در جنگ ویتنام گرفت دو نمونه بارز از چنین تصاویری است که وجدان جهانی را به درد آورد.

عکسی هم که بعد از اشغال جاسوس خانه آمریکا در فردای پیروزی انقلاب اسلامی از دو نظامی آمریکائی با دست هائی بر روی سر، روی صفحات نشریات جهان رفت یکی از همین تصاویر اثرگذار بود که در اوج نظام پولارایز و قدرقدرتی آمریکا تمام آن مهابت را توسط دانشجویان پیرو خط امام شکست و برند ضدیت با هژمونی آمریکا را بنام انقلاب اسلامی و در عمق جنگ سرد بنام ایران رقم زد.

تصویر منتشره از شهید محسن حججی در اسارت داعش نیز از زمره تصاویر اثرگذاری است که یک بار دیگر توانست نام ایران را به افتخار در دنیای رسانه برجسته کند.

اهمیت تصویر حججی قدرت پادزهری آن در مقابل زهر داعش بود.

داعش طی بالغ بر ۷ سال جنگ در منطقه تعمدا کوشید با «رویکردی مغولی» و از طریق بالا بردن دوز خشونت و دست زدن به خشونت هر اندازه نامتعارف تر همانند لشکر چنگیز خان «مهابت و خوف از خود را» بیش از «قدرت خود» در فاهمه دشمنانش القا کند تا از این طریق قبل از هر چیز مخاطب را از افسارگسیختگی رفتارهای جنایتکارانه اش مرعوب و خائف نماید.

امری که تا حدود زیادی نیز در تحقق آن توفیق پیدا کرد. اما در این میان شهید حُججی در مقام یک نماد با آن حضور آرام و پر صلابت در حلقه گرازهای داعش به تنهائی توانست همه آن هیولاوشی خوفناکی را که داعش تعمدا از خود ساخته بود «شکسته» و این توفیق را بنام خود و تشیع ایرانی ممهور و طلایه داری کند.

همه تلاش داعش آن بود تا دشمنانش را قبل از جنگیدن، مرعوب خوفناکی خود کند و شهید حججی با خونسردی مومنانه اش توانست آن خشونت شنیع را با شهامت خود مضحکه و لگد مال کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۵, دوشنبه

فراخوان!


چهل سال پیش پیرمردی روحانی با اتکای بر توده های محروم ایران، قدرتمندترین متحد استراتژیک آمریکا و غرب در منطقه رو به زیر کشید آن هم با ارسال چند تا نوار کاست از غربت و پایمردی خودش و ملت وفادارش بر آرمان های انقلابش!

چهل ساله آمریکا با VOA و انگلستان با BBC سلطنت طلب ها واسرائیل با «من و تو» عربستان سعودی با تلویزیون ایرانیان و گروهک تروریستی رجوی با تلویریون سیمای آزادی (!) و ده ها و صدها رسانه ریز و درشت و بسیج فضای مجازی و تزریق میلیون ها دلار به گروه های اپوزیسیون و سازماندهی ریز تا درشت مخالفان نظام نتوانسته اند حکومتی که همان پیرمرد ساخت را به زیر بکشند!

چرا؟ راز این مانائی و روئین تنی چیست؟

پاسخ های تان را برایم ارسال کنید بهترین شان را منتشر می کنم.
@DariushSajjadi

لطفا پاسخ ها کوتاه و کارشناسی و غیر شعاری باشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

تحبیب خائن!



پیرو اعلام وصول طرح ممنوعیت انتخاب و انتصاب مقامات دو تابعیتی در مجلس «منصور غلامی» وزیر علوم خواستار ممنوع نبودن استفاده از ایرانیان دوتابعیتی در فضاهای علمی و تحقیقاتی کشور شد و گفته: به کارگیری دو تابعیتی ها، یکی به معنای سپردن مسئولیت و مدیریت است و دیگری در مسائل علمی و تحقیقاتی مطرح است که اگر اینها را تفکیک کنیم برای توسعه علمی مشکلی پیش نمی آید.

آقای غلامی ظاهرا متوجه اصل ماجرا نیست!

صورت بدون روتوش قضیه در ماجرای دو تابعیتی ها «خیانت» است!

لااقل برای ایرانی ـ آمریکائی ها این اتهام محرز است. مطابق قانون مهاجرت آمریکا شرط تفویض تابعیت آمریکا به مهاجرین ، شرکت در مراسم رسمی سوگند در دادگاه فدرال و ادای شهادت قانونی در مقابل قاضی مبنی بر نفی دلبستگی به خاستگاه ملی و اعلام وفاداری به ایالات متحده تا حد جنگیدن برای این کشور است.

جناب غلامی ـ در هر عرف حقوقی یا حقیقی چنین اقدامی خیانت اطلاق می شود و متاسفانه قریب ۹۹ درصد ایرانیان مقیم آمریکا در بی شرمانه ترین شکل ممکن تن به این خیانت داده اند.

خائن را اگر تأدیب نمی کنید لااقل دیگر تحبیب اش نکنید!

امثال ما که در غربت بر شرف ایرانی ـ اسلامی مان پایمردی کردیم از شمایان تقدیری نمی طلبیم. منتی هم بر سر کسی نداریم. حداقل وظیفه اخلاقی مان را انجام دادیم اما لااقل آن بی مقداران خائن را تادیب اگر نمی کنید دیگر جایزه شان ندهید.

اطمینان داشته باشید علی رغم همه خاصه خرجی کردن ها برای این نالایقان ارزنی از جوار ایشان توان بهره وری بنفع کشور نخواهید بُرد. ایشان اگر اهل خدمت به کشور بودند آنموقع که کشورشان نیازمند وجودشان بود بی آزرمانه ملت شان را ترک نمی کردند با این تفرعن که: ما تافته جدا بافته ایم اینجا قدر ما را نمی دانند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۴, یکشنبه

من متهم می کنم!



قریب ۲۰ سال است در ایالات متحده اقامت دارم و عین این ۲۰ سال فریاد می زنم اخذ تابعیت آمریکائی توسط ایرانیان مقیم آمریکا خیانت و شرف فروشی است.

مقاله شرمندگان بی شرم را که سالها پیش نوشتم را بخوانید

خوشحالم که تدریجا این واقعیت در حال شکوفا شدن در داخل است از آقای رشیدپور هم بواسطه گزارش ارزشمندشان سپاسگذارم.

ویدئو را حتما ببینید

مُلکداری تعارف بردار نیست.

ملت شریف ایران تک تک هم وطنان تان که در آمریکا بی شرمانه تابعیت فروشی کردند و با ادای آن سوگند خائنانه «آمریکائی» شدند، خائن اند .

فریب ظاهر متشخص و شمایل متجدد و مدارک و مدارج تحصیلی و شغلی شان را نخورید.

خائن اند!

آری من متهم می کنم. نه مانند سیاستمداران برای مانائی در قدرت نیازی به لاسیدن با کلمات دارم و نه از این جماعت شرف فروش متوحش و مرعوبم.

بی مقداران آن قدر خفیف اند که با این همه ادا و اتینای و کثرت شان در غربت نمی توان ارزنی از ایشان ترسید.

تک تک ایشان خائن اند و بوئی از شرف نبرده اند.

...

شکار میمون!



سکوت اوباما در قبال «کان لَم یَکُن» شدن برجام توسط جانشین اش سرشار از معنا است.

ترفند جنگل نشینان برای شکار میمون بدین منوال است که موزی را داخل نارگیلی گذاشته و بدنه نارگیل را به اندازه ورود دست میمون سوراخ کرده و در عین حال آن نارگیل را با طنابی بر روی زمین می بندند و آنگاه که میمون در طمع طعام مورد علاقه اش دستش را داخل نارگیل کرده و موز را به چنگ می آورد تا آن اندازه شعور ندارد که در هجوم شکارچیان و برای رهائی مُچش را باز کند و لاجرم به دام می افتد!

آقای روحانی در برجام طرف آمریکائی امتیازهائی به شما داد اما تیم شما تا آن اندازه هوشمندی نداشت تا ببیند آن مزایا فاقد ضمانت اجرا و در بند طرف آمریکائی است و هر آئینه نفر بعدی می تواند طناب آن امتیازها را کشیده و دستان شما را خالی کند و این دقیقا کاری بود که ترامپ با شما کرد.

ناسزایش را به ترامپ نگوئید!

زیرکی اوباما و تیم اش و خوش باوری و بی درایتی تیم مذاکره کننده شما بود که منجر به چنین برجام بد فرجامی شد.

مقهور درایت آمریکائی ها و مفتون شیفتگی به قد رعنا اما ناراست خود در مذاکرات دیپلماتیک شدید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۳, شنبه

ابلوموفیسم روحانی!




روحانی و دولتش بشکل قابل فهم و بی موقع گرفتار ابلوموفیسم شده اند.

ایوان گنجاروف در رمان ارزشمندش «ابلوموف» را در قامت نمادی از کرختی و ابتلای به یک زندگی توام با ملال و خستگی و بی رمقی و بی توجهی و بی انگیزگی در زندگی، تصویرسازی کرد.

نمادی اکه اکنون به وضوح ترسیم گر «حسن روحانی» است که در عمق بحران اقتصادی مبتلابه کشور «مفقود شده» و کمتر حضور یا بروز تاثیرگذاری از وی نمی توان مشاهده کرد.

هر چند ملالت روحانی را (ولو با خوش بینی*) می توان درک کرد و اساسا چنین روحیه ای محصول پیوستگی و دلبستگی بیش از حد و نالازم و غیر واقع ایشان به برجام بود که در «فردای ناکامی» ایشان را بشکلی قابل فهم گرفتار خمودگی ناشی از سرخوردگی سیاسی کرده اما قدر مسلم مُقدرات کشور را در چنین موقعیت نامناسبی نمی توان معطل خلجان های روحی ـ روانی رئیس جمهور نگه داشت.

شایسته تر آن است تا در صورت ناتوانی روحانی در فائق آمدن بر بی رمقی سیاسی اش تدبیری جهت انتقال قدرت یا تشکیل ستاد بحران و تفویض اختیار به آن اندیشیده شود تا اقتصاد کشور زمینگیر خُرناسه های بی موقع دولتمردان خوابزده نگردد.

* ـ (اگر در نگاه بدبینانه سکوت و بی عملی روحانی را به حساب تعمدش جهت تعمیق بحران نگذاریم)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ مرداد ۱۲, جمعه

ژن نوکری


آقای رضا پهلوی ـ حالم از بوی گند نظام سلطنتی بابات و بابا بزرگت به هم می خوره!

این که در قرن ۲۱ هنوز فسیل هائی باشن که شاخص مشروعیت یک حکومت رو در «اسپرم اعلی حضرت» و انتقال آن سلطنت را از طریق انتقال همان «اسپرم» به صلب «آقازاده اعلی حضرت» فلسفه بافی می کنند! چنین فسیل هائی قبل از سلطنت شایسته تاکسیدرمی اند!

وجود شما توهین به شعور بشریته!

امیر اصلان افشار رئیس دفتر تشریفات شاهنشاهی در خاطراتش می نویسد:
درون اتاق کارم نشسته بودم ناگهان شاه وارد اتاق شد و روی صندلی ارباب رجوع نشست و من تعجب کردم و گفتم اعلی حضرت چه اتفاقی افتاده؟ گفت سفیر آمریکا الان دفتر من بود و گفت من باید برم!

ظاهرا نوکری در خاندان پهلوی هم ژنتیک است و هم ژنریک!

پدر بزرگ را انگلیس بر تخت سلطنت نشاند! و بموقع هم از صندلی برداشت!

پدر را آمریکا در کودتای ۳۲ به سلطنت بازگرداند و بموقع هم امریه خروج برایش صادر کرد!

آخرین باقیمانده این سلطنت منقرض شده نیز تا ریاض می رود و در رویای بازتولید سلطنت دست تکدی مقابل حکام سعودی دراز می کند و ۴۰ میلیون دلار «پول تو جیبی» می گیرد!

...

کدام سنت؟ کدام مُدرنیسم؟


آقای عباس عبدی چندی پیش طی مقاله ای تحت عنوان «مشکل کجاست، راه حل چیست؟» کوشیدند برای این پرسش که مهم ترین بحران دولت چیست؟ پاسخ گویند.

چکیده پاسخ آقای عبدی ناظر بر این گزاره است که:

بحران متوجه بر کلیت ساختار سیاسی است. نهاد دین، رسانه، آموزش ،اقتصاد و سیاست از حیز انتفاع افتاده و ریشه مشکل نیز فهم دستوری و مقیدانه از اسلام بجای فهم وصفی از اسلام است که جمهوریت را بدلیل نفی خواست مردم از درون تهی کرده.

عبدی پسوند اسلامی را در گزاره جمهوری اسلامی در قامت صفت یا قید متباین توصیف کرده و ابراز داشته اشتباه از آنجا شکل گرفته که ماهیت اسلامی حکومت را «قید» تلقی کرده و بالتبع نظام بجای ملزم بودن به خواست شهروند خود را مقید به تقیدات اسلام کرده.

عبدی:
از دل انقلاب اسلامی، حكومتي برآمد كه قالب آن جمهوري بود ولي از آنجا كه خواست مردم اسلامي بود، با پسوند اسلامي تبديل به «جمهوري اسلامي» شد. همه مشكلات از فهم ماهيت دستوري كلمه اسلامي آغاز شد. برخي آن را قيد و برخي صفت دانستند. هنگامي كه قيد باشد، يعني مفهومي به نام اسلام وجود دارد كه مرجع تشخيص آن غير از مردم هستند و جمهوريت مقيد به اين قيد و در واقع تهي مي‌شود. روشن است كه چنين تركيبي بي‌معناست. زيرا جمهوريت بلاموضوع خواهد شد ... نمي‌توان جمهوريت را به چيزي از بيرون آن مقيّد كرد. ولي آيا اين امر بدان معناست كه كلمه اسلامي نمي‌توانست اضافه شود؟ پاسخ اين است كه افزوده شدن به عنوان صفت؛ معنادار بود و مجاز است كه استفاده شود ... اسلام صفت رفتار مردم است و نه قيد آن ... مردم، حكومت را برمي‌گزينند. در اينجا مردم در جايگاه برتر نسبت به حكومت‌كنندگان هستند. چه از منظر اخلاقي و چه از منظر حقوقي. اگر اين را بپذيريم، در اين صورت در حكومت جمهوري؛ حكومت‌كنندگان نقش هدايت‌گري مردم را بر عهده ندارد. زيرا منتخب آنها‌ست و نه هدايت‌گر آنان. در ذيل مردم و خواست آنها تعريف می شود و نه بالای آنها.

پیش از این نیز آقای عبدی طی مصاحبه با شفقنا بحران اصلی در جامعه فعلی ایران را این گونه توصیف کرده بود:

در طول زمان جامعه مدرن‌تر شده در حالیکه قدرت سنتی‌ مانده است و در سال ۹۶ این تحول کیفی شده و به مرحله‌ای رسیده که این شکاف عمیق‌تر از حد قابل تحمل شده است. منظور شکاف میان سنت و مدرنیته است. بخش‌هایی از جامعه خواهان آینده بهتر، سبک زندگی جدید، اندیشه‌های متفاوت و انواع ارزش‌های مدرن است در برابر بخشی دیگر که سنت است صف‌آرایی کرده‌اند. مشکل ما در سال ۹۶ این است که دو بخش به توازن قوا رسیده‌اند و هیچکدام حاضر نیستند یکدیگر را به رسمیت بشناسند و حاضر نیستند با هم کنار بیایند در حالی که هیچکدام نمی‌توانند یکدیگر را به طور قطع و یقین حذف کنند ... مشکل چگونگی تعامل و تفاهم میان حاملان سنت و مدرنیته است و به شکلی باید به تفاهم برسند و در کنار یکدیگر زندگی کنند. این کار سختی است اما نشدنی نیست ... نیروهای حامل سنت با نیروهای حامل مدرنیته باید به این نتیجه برسند که نمی‌توانند یکدیگر را حذف کنند و باید به شکلی با هم کنار بیایند و اینکه کجا و چگونه (همگنی) با هم کنار بیایند بحث دیگری است.

فی الواقع بحث اصلی آقای عبدی را می توان در نقطه تباین دو نوع حکومت «خواست سالار» و «مصلحت سالار» نشانه گذاری کرد که در مدل نخست «شأن» حکومت پیروی و متابعت از «خواست شهروندان» را افاده معنا می کند در حالی که حاکمیت مصلحت سالار قبل از خواست شهروند دغدغه مصلحت های ایشان را دارد.

اما نکته اصلی تباینی است که در فهم «مُقیدانه» یا «توصیفانه» از فانکشن جمهوری اسلامی برون ریخت می شود.

قدر مسلم در دیدگاه آقای عبدی جامعه در قامت «حامل دین» توصیف شده که اسلام در قامت یک دین بر چنان جامعه ای «محمول» است.

از منظری آسیب شناسانه چنین خوانشی از دین بالضروره به فرمالیسم مخنثی از دین می انجامد که ماهیتا بود و نبودش علی السویه شده و فاقد کمترین سرریز در رفتارهای فردی و اجتماعی مومنان به چنان ایمانی می باشد.

این واقعیتی است که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی و با استقرار نظام جمهوری اسلامی در بخش بزرگی از جامعه ایران هویدا شد که منجر به بروز یک شکاف بزرگ و ناهمگنی مشهود در کلیت جامعه ایران گردید.

جمهوری اسلامی از فردای استقرارش در ایران با خوانش ماکسیممی از «دین و زیست مومنانه» و متعاقب رسمیت یافتن قرائت «کلان» و اورجینال (Original) از دین، لاجرم اسباب برون ریخت بی ریختی و بی شمایلی هویت فرهنگی بخش های متکثری از بدنه شهروندی در ایران بعد از انقلاب اسلامی را فراهم کرد که بصورت تبعی این اقشار را مبتلابه بحران هویت می کرد.

اتهام سنگین جمهوری اسلامی آن بود که بی هویتی و خانه بدوشی فکری و کولی وشی این بدنه متکثر را عریان کرد.

تا پیش از بهمن ۵۷ این بدنه متکثر به صفت ظاهر و سنت حاکم، مدعیان مسلمانی و سلوک دین ورزانه بودند. یا لااقل خود را بیرون از حلقه اسلام و مسلمانی نمی دانستند. اما نوع دین ورزی ایشان در آرمانی ترین حالت صرفاً در قامت و تراز یک «I.D» برای ایشان موضوعیت و عاملیت داشت. دینی در تراز یک آی دی کارت (Identity Card) که صرفاً در قامت یک «کلیشه فاقد ضمانت اجرا» دین ورزی ایشان را نشانه گذاری و عهده داری مدالیومی می کرد.

شبه مومنانی که با قرائت حسین ابن علی (ع) دین شان تنها لقلقه ای زبانی است.

«انّ النّاس عبید الدنیا والدّین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت به معائشهم واذا مُحّصوا بالبلاء قلَّ الدّیّانون»
آدمیان برده دنیایند ودین لقلقه ای است بر زبانشان. تا زندگی شان می چرخد آنرا هم می چرخانند وهمین که پای امتحان پیش آید کمتر کسی در صحنه می ماند. (۱)

خوانشی «مرجئیه گون» از دین و دین ورزی بمثابه یک شعوبیگری مدرن که منجر به بازتولید «کاهل دینی» از جنس جنبش «مرجئه» عصر اموی شد. خوانشی که پیروانش قائل به موخر بودن عمل از ایمان بوده و «ایمان» را در یک تعریف مضیق منحصر به اقراری زبانی دانسته که همین اقرار زبانی بالضروره بسندگی و کفایت ادله رستگاری مومن را دلالت می کند.

وجاهت و اجابتی شبه مومنانه که به اعتبار عدم التفات و باور قلبی به مبانی معرفت اندیشانه دین، فاقد اصالت و رضایت و بالتبع عاری از مانائی و مداومت است! (۲)

بر این منوال پرسش اساسی قبل از آنکه ناظر بر «چیستی مهم ترین بحران دولت باشد» مبتنی بر شان حکومت است و ابتدا به ساکن می بایست پاسخ به این پرسش را یافت که: شأن حکومت چیست؟

مراد از شأن حکومت فانکشن یا کارویژه حکومت است که مطابق آن گوهر حکومت و کارکرد حکومت را نشانه گذاری می کند.

در پاسخ به این پرسش و از میان گزینه های موجود می توان «شأن طبیبانه» یا «شأن طباخانه» را برای هر حکومتی متصور بود.

نگاه طبیبانه به حکومت خوانشی از حکومت را مراد می کند که مبنای مُلکداری در آن «صوابدیدانه» است. قرائتی که طی آن نسبت حکومت با شهروند بمثابه نسبت «پزشک و بیمار» از جنس «طبابت و متابعت» است و «بیمار» صاحب صلاحیتی طبیب برای تشخیص مصلحت خود را برسمیت شناخته و «طوعاً» تن به تشخیص و تجویز طبیب بمنظور تحصیل و تامین مصلحت خود می دهد. ولو آنکه آن تجویز داروئی تلخ یا سُرنگی پر درد باشد.

در نقطه مقابل با چنین خوانشی قائلین به شأن طباخانه حکومت بر این باورند که حکومت بمثابه یک مطبخ است که حکومت در مقام طباخ آن مطبخ تنها موظف و مُلزم به تحصیل و تامین خواست و میل و سفارش طعام مشتری است و تنها شأن متصور برای طباخ در چنان طباخ خانه ای تحصیل تشفی خاطر مشتری از طریق تامین خواست و میل و علاقه مشتری است و این دیگر به طباخ ربطی ندارد که چه غذائی برای مشتری مفیدتر یا مناسب تر است و حکومت در چنین قرائتی تنها التزامش متابعات از خواست شهروندان است.

صرف نظر از خوانش طبیبانه یا طباخانه از حکومت نمی توان این واقعیت را نیز از نظر دور داشت که عطف به ناهمگنی اجتماعی عمیق موجود در ایران حکومت چه شان طبیبانه داشته باشد یا طباخانه در نهایت تحصیل مراد قاطبه شهروندان در چنین جامعه ناهمگنی تعلیق به محال است.

اما قبل از آن نباید این واقعیت را نیز از نظر دور داشت که برخلاف داعیه آقای عبدی شکاف سنتی و مدرن در ایران فاقد وجاهت و موضوعیت است. قدر مسلم در تبیین و تحلیل مسائل اجتماعی نمی توان دچار سانتی مانتالیسم شد و واقعیت های اجتماعی را نمی بایست گریم کرد.

برخلاف باورمندان به شکاف سنتی و مدرن در ایران همه قرائن حکایت از آن دارد که ایران فاقد طبقه مدرن است و چیزی که از آن تحت عنوان طبقه مدرن یاد می شود فی الواقع در عالی ترین سطح یک شبه مدرنیسم شکل گرا است که فهم اش از مدرنیته ناظر بر یک «Gentrification» یا تجمل گرائی و نوسازی فضای فرهنگی مطابق با استانداردهای اعیانی است.

طبقه ای که ناشی از بحران هویت مبتلابه یک خویش کم بینی در مقابل مدرنیته غربی توام با یک شیفتگی هم زمان به همآن مدرنیته است که برون ریخت چنین تعارضی منجر به ریزش حس حقارتی از جنس «ژلوتوفوبیا» در لایه های پنهان این طبقه شده و ناخودآگاه ایشان را می آزارد. (*)

بالغ بر پنج سال پیش نیز خطاب به آقای عبدی متذکر شدم که بیرون از تکلف بدنه منسوب به مدرنیته ایرانی هیچ کدام از شاخص های پنجگانه مدرنیسم اعم از «عقلگرائی» و «فردیت مدرن» و «خودباوری» و «مسئولیت پذیری» و «استقلال فکر» را عهده داری نمی کنند و در تحلیل نهائی طبقه شبه مدرن ایران با طبقات متهم به فرودستی یا سنتی ایران در جمیع شئون اربعه «زعیم سالاری» و «تقدیرگرائی» و «اقتدارگرائی» و «تبارگرائی» هم تباری و هم افزائی می کنند. (۳)

به اعتبار چنین قطب بندی ناراستی و به اقتفای ناهمگنی مُتعین و غیر قابل انکار در جامعه ایران تا اطلاع ثانوی دمکراسی خواست سالار در ایران تعلیق به محال است.

همگنی نیاز اولیه دمکراسی است. اما ناسازگاری و عدم تجانس ساختاری بدنه اجتماعی شبه مدرن ايران با بخش مذهبی که حکومت ایشان را نمایندگی و اقبال می کند بصورت اجتناب ناپذیری هر گونه جنبش های «خواست سالار» را در نقطه تباین با حکومت و طبقه «مصلحت سالار» دین ورز ایران قرار می دهد.

دمکراسی بمثابه آکواريومی است که نمی توان هم زمان ماهی استروژن آب شيرين را در کنار ماهی سالمون آب های آزاد در آن هم جواری کرد. (۴)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ مقاله آی دی لوژی را ببینید
https://bit.ly/2OBZneJ

۲ـ مقاله سکولاریسم نقابدار
https://bit.ly/1f6HoXk
۳ـ مقاله گربه های اشرافی
https://bit.ly/2n7yUsG
۴ـ مقاله حصار در حصار
https://bit.ly/2LW7BzH

(*) ـ ژلوتوفوبیا به معنی ترس از مورد تمسخر یا حقارت قرار گرفتن است. افرادی که دچار ژلوتوفوبی هستند اعتماد به نفس کمتری نسبت به دیگران دارند. آنها این احساس را دارند که انسان های مضحکی هستند و از این که دیگران نیز این موضوع را دریابند ترس دارند. چنین افرادی فاقد اعتماد به نفس بوده و همواره بابت احساس مورد تمسخر قرار گرفتن تلاش برای مخفی کردن وجوه مضحک انگاشته خود دارند.




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-




پاسخ آقای عباس عبدی:

سلام جناب آقای سجادی عزیز

ممنون از این که به نوشته هایم توجه دارید و آن را شایسته پاسخگویی و نقد دانسته اید.

نکته ای را از زاویه خودم عرض کنم که اگر نوشته های جنابعالی ساده تر و عاری از پیچیدگی های موجود باشد حداقل برای من قابل استفاده تر خواهد بود.

با شما موافقم که مدرنتیه یا حاملان ان در ایران ویژگی های عمومی آن را که در غرب دیده شده ندارند ولی این به معنای نفی وجود آن نیست بلکه به معنای نقص وجودی آن است همان طور که حاملان سنت هم این مشکل را دارند.



با احترام عبدی

۱۳۹۷ مرداد ۱۰, چهارشنبه

همه رعیت اند. برخی رعیت تراند!



افسار گسیختگی ترامپ علیه ایران اسباب برون ریخت استمزاج بخشی از شهروندانی شد که در ۹۶ به روحانی رای دادند و اکنون در فضاهای مجازی بمنظور توجیه رای خود می نویسند:
اگر رئیسی بجای روحانی رئیس جمهور شده بود الان در پناهگاه نشسته و منتظر آژیر سفید بودیم!
اشتباه بزرگی که چنین اقشاری در فهم معادلات سیاسی دارند «شناخت غلط شان از آمریکا» و «شناخت غلط تر از خودشان در فاهمه آمریکا» است.
این بخش از ایرانیان بر این باورند که در فاهمه دولتمرد آمریکائی «ایرانی اصول گرا» و «ایرانی اصلاح طلب» متباین معنا شده و آمریکائی در این دوگانه ترجیح اش ایرانیان اصلاح طلب است!
برخلاف چنین تخیلی، هژمونی آمریکائی ساختاری پول سالار و سلطه طلب دارد و در تحلیل نهائی برای این «هژمونی متفرعن» ایرانی «آلامد و مدرن» با ایرانی «سنتی و ژنده» محلی از اعراب نداشته و هر دو را مشتی رعیت و عقب افتاده می انگارد که تنها رسالت شان فعلگی نزد کدخدا است!
این نگاه متفرعنانه آمریکائی تنها ناظر بر ایرانیان نیست و بر مبنای مبانی معرفت شناسانه لیبرالیسم فلسفی آمریکائی، ایشان خود را در قامت مهتری می انگارند که جز خودشان الباقی دنیا رعایائی محسوب می شوند که میزان التفات و آدم حساب شدن شان نزد کدخدا وابسته به میزان نقدینگی و درصد خوارپیشگی آن رعایا برای این کدخدا است!
بر این منوال این بخش از ایرانیان مرتکب اشتباه نشوند و تصور نکنند در حال حاضر آمریکائیان ایشان را نور چشمی خود می انگارد.
در اندیشه متفرعن آمریکائی ، بجز آمریکائی همه رعیت اند. تنها آنها که خوش رقص ترند، رعیت تراند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44