‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه،انتخاب،خبر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه،انتخاب،خبر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۱۳, دوشنبه

یک پاسدار باید رئیس جمهور شود!



داریوش سجادی، روزنامه نگار مقیم آمریکا، تحلیلگر و کارشناس سیاسی در گفت و گو با انتخاب خبر مطرح کرد:
مدیریت اقتصاد کشور، مدیریت چندان سختی هم نیست/ در سال 1400 یک نامزد نظامی از بطن سپاه پاسداران انتخاب شود/ آمریکا موقعیت جنگ با ایران را ندارد
(مصاحبه با انتخاب خبر ـ اینجا)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تحلیل سیاسی ایران یکی از موضوعات مهمی است که این روزها داستانش دهان به دهان می چرخد. برخی از سیاسیون معتقدند که این روزها دولت آمریکا انگشت اشاره اش را روی گلوی ایران قرار داده تا با انحلال ایران، آب پاکی را روی دست اسرائیل و عربستان بریزد و به آنها نشان دهد که می تواند هر کاری که دلش خواست انجام دهد. ترامپ خودرای برای اثبات ادعاهایش اسرائیل و عربستان را به بازی گرفته است تا از آب گل آلود ماهی بگیرد؛ اما در این میان برخی دیگر از تحلیلگران سیاسی معتقدند که کشور ایران قوی تر از این حرف هاست که با این وزش های بی جان بادهای چپ و راست بلرزد. دولت ترامپ هم هر چه سعی می کند تا با فعالیت های ددمنشانه، عربستان و اسرائیل را به سمت جنگ با ایران گسیل کند؛ نمی تواند و حالا این موضوع را داریوش سجادی، روزنامه نگار مقیم آمریکا، تحلیل گر و کارشناس سیاسی در گفت و گوی تفصیلی با انتخاب خبر بیشتر تشریح می کند.



با توجه به تغییراتی که آقای ترامپ مرد شماره یک آمریکا در به کارگیری شخصیت ها از جمله برای جیم متیس، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا در کابینه دونالد ترامپ و جان رابرت بولتون وکیل و دیپلمات آمریکایی داده است؛ شما آینده رابطه ایران و آمریکا را به خصوص در زمینه برجام که قرار است در اردیبهشت امسال برای آن تصمیم گیری شود چگونه ارزیابی می کنید؟

واقعیت امر این است که این جابجایی ها و تغییراتی که آقای ترامپ در کارهای خودش اعمال کرد را تغییرات به معنای روی کار آوردن تندروها تلقی نمی کنم.

در مجموع با توجه به اینکه شخصیت و روحیه ترامپ یک روحیه تمامیت خواهی است، ترجیحا کابینه ای را روی کار آورد که کابینه ای است مطیع و حرف شنو. یعنی برخلاف ظاهر قضیه که افراد تندرو تلقی می شوند قبل از اینکه این ها تندرو باشند عمدتا افرادی هستند مطیع و حرف شنو که در چهارچوبی قرار می گیرند و تعریف می شوند که ترامپ دنبال می کند. ترامپ از ابتدا هم به مدیریت بیزینسی خودش که سال های سال در بیلدینگ سازی دنبال می کند و هم در مدیریتی که با به خودش کاخ سفید آورده است یک نوع مدیریتی را اعمال کرده است که در آن باید حرف اول و آخر را خودش بزند و همه کابینه موظف هستند که از او تبعیت و تمکین کنند. به همین دلیل است که می بینیم گاهی از خودش رفتارهای در مقابل افرادی مانند تیلرسون وزیر خارجه سابقش نشان می دهد که به شکلی نامتعارف تغییرش می دهد. وقتی به آن شکل نامتعارف یک وزیر در اندازه وزیر خارجه را تغییر می دهد یعنی تعمد دارد که این پیغام را منتشر کند که اگر قرار است کسی با من کار کند آن فرد موظف است متابعت کند. این به ظاهر تندروی (جان بولتون) که مثال می زنید. درست است که به عنوان یک شخصیت پرخاشگر و تندرو مطرح بوده است؛ اما توجه داشته باشید که پرخاشگری و تندرویی جان بولتون زمانی بود که در کابینه جرج بوش دوم حضور داشت که کابینه یکدست نئو کان بود؛ اما آقای ترامپ یک فرد ایدئولوژیک نیست و کاربری تندروی جان بولتون هم دیگر مطمح نظر برای ترامپ نیست. آن موضوعی که برای ترامپ اهمیت دارد متابعت و حرف شنوی و تمکین است که بولتون در آن چهارچوب می تواند تلقی شود.

اما آن موضوعی که مربوط به ایران می شود من معتقدم که بولتون قبل از اینکه تهدیدی برای ایران تلقی شود به عنوان کسی که چهره خشنی از او در ذهن ها وجود دارد در واقع یک نوع پاداشی بود از جانب ترامپ به عربستان سعودی و در واقع هنگامی که بن سلمان به آمریکا آمد و آن قرارد داد خرید تسلیحاتی میلیارد دلاری را امضا کرد و ترامپ نیز با کوبیدن بر طبل ایران هراسی ها و انتصاب بولتون در مقام یک هدیه خواست برای جبران پاداش هنگفتی که از عربستان دریافت کرد یک جایزه کوچک در حد مترسک که فرمالیته است را به عرب ها بدهد .

خارج از این موضوع اساسا برجام در حال حاضر به اعتقاد من به اندازه فشل شده که با حضور بولتون و تندروها و غیر تندروها دیگر نقشی برای برجام نمی توان متصور بود و صرفا برجام مبدل شده به یک گروکشی توسط آمریکا از اروپا!

واشنگتن اساسا ایران را در این میان رها کرده و تلاش می کند از طریق برجام یک بازی طناب کشی راه بیندازد تا از آن طریق از اروپائیها باج بگیرد که اگر قرار است وارد بازار ایران شوید ابتدا باید باج مرا باید بدهید و در تحلیل نهایی هم نمی گذارد وارد بازار ایران شوند.

همانگونه که در گفت و گوی قبلی هم به شما گفتم آقای ترامپ یک بیزینس من است و هر بیزینس منی، منافع تجاری خودش را در اولویت قرار می دهد. به همین دلیل اگر قرار است با ایران تعامل و معامله ای انجام شود؛ ترامپ ترجیح می دهد خودش در اولویت سوددهی این بازار را کسب کند؛ اما با توجه به تضادهای جدی که در حوزه ایران هراسی با ایران برای او پیش آمده است؛ نشان می دهد که ترامپ براین موضوع تمرکز کرده و بیشتر تمایل دارد و ترجیح می دهد با عربستان و اقمار عربستان این بیزینس و روابط تجاری را دنبال کند تا دنبال دغدغه های تجاری بازارهای پردردسر ایران باشد و آنها را پیگیری کند.

آیا آمریکا از برجام 22 اردیبهشت خارج می شود؟

احتمال خروجش زیاد است؛ اما نه به خاطر مسائل سیاست خارجی ببینید این اشتباهی که در داخل ایران می شود این رفتارهای که از جانب ترامپ می شود از جمله اینکه می خواهد ارتش خود را از سوریه خارج کند یا بهبود مناسباتی که به سمت کره شمالی برداشته است یا مواضع خصمانه ای که با دولت روسیه پیدا کرده است یا مباررزه طلبی که با ایران دارد؛ این ها کمترین نقش و ریشه ای در حوزه سیاست خارجی آمریکا ندارد. عمده موضوع به انتخابات میان دوره کنگره در آمریکا برمی گردد که قرار است شش ماه آینده برگزار شود و موقعیت سیاسی ترامپ در انتخابات به شدت موقعیت خطرناکی است؛ یعنی اگر که ترامپ و نیروهای طرفدار او در حزب جمهوری خواه، انتخابات کنگره را ببازند احتمال استیضاح ترامپ در آمریکا به شدت افزایش پیدا می کند و با توجه به مختصات کنونی آمریکا، کنگره در صورتی که اکثریت مخالفین را به دست بیاورد؛ می تواند شرایط استیضاح را فراهم کند و پس از آن سنا وارد نتیجه کنگره شود.

در واقع این سنای آمریکاست که رای به برداشتن یا برنداشتن ترامپ می دهد؛ بنابراین ترامپ، برای بسیج افکار عمومی از طریق مواضع رادیکال تلاش می کند تا محبوبیت افول کرده خود را در افکار آمریکا تقویت کند تا از آن طریق بتواند هیجان لازم برای حضور و مشارکت بیشتر طرفداران خود را در انتخابات کنگره فراهم کند تا بتواند موضع سیاسی خود را در ساختار قدرت در کاخ سفید تثبیت کند؛ بنابراین نباید مواضع سیاست خارجی ترامپ را خیلی جدی گرفت و جدی تر، ریشه های داخلی انتخابات پیش روی کنگره است که مواضع و جناح ترامپ را در حوزه سیاست خارجی تقویت می کند.

این موضوع که دولت ترامپ درصدد است رژیم ایران را تغییر دهد به کجا می رسد؟ آیا ترامپ به هدف خود می رسد؟

قبلا گفتم آقای ترامپ یک فرد ایدئولوژیک نیست. او یک بیزینس من است که منافع بیزینسی، مالی و اقتصادی و تجاری خودش و تیمش در اولویت است. اگر این سوال را در زمان جورج بوش می پرسیدید با توجه به آن عقبه ایدئولوژیکی که نئو کان ها در کابینه جورج بوش داشتند در آن زمان می توانستم صراحتا به شما بگویم که بله نئو کان ها در اولویت به دنبال تغییر رژیم هستند؛ اما دغدغه ترامپ دغدغه تغییر رژیم ایران نیست؛ چرا چون از ابتدا ترامپ از موضوع جهان‌گرایی وارد کاخ سفید نشد. ترامپ اساسا در تقابل با جناح جهانگرایان خودش را درگیر کرد و وارد کاخ سفید شد و تاکید کرد که اولویتش بازگرداندن منافع مالی، تجاری و ملی آمریکا در مرزهای داخلی است. بنابراین وقتی دغدغه جهان گرایی ندارد؛ هیچ دلیلی ندارد که خودش را درگیر تغییر رژیم در خاورمیانه کند. جهانگرایان بودند که حوزه سلطه تجاری و اقتصادی خود را در کل دنیا تعریف کرده بودند و به همن دلیل حاضر بودند برای ایران هزینه تغییر رژیم را هم بدهند؛ اما ترامپ به اعتبار روحیه تجاری اش به دنبال سود بیشتر و دغدغه کمتر است به همین دلیل اگر شعار تغییر رژیم را هم بدهد در تحلیل نهایی این موضوعی نیست که ترامپ و تیم او به دنبال آن باشند.

شما بیان کردید که ترامپ به دنبال بده و بستان و منافع خودش است؛ آیا دولت فعلی ایران نشان داده است که نمی‌تواند با ترامپ کار کند با توجه به مشکلات اقتصادی و گاهی مشکلات سیاسی و اجتماعی که در پیش روست. پس تکلیف دولت روحانی چه می شود چون با این اوضاعی که پیش می رود و ترامپ هم به دنبال باجگیری باشد؛ بالطبع نارضایتی های داخلی افزایش پیدا می کند. با توجه به این تیم آقای ترامپ در راس کار است؛ آینده جمهوری اسلامی باید به چه سمت و سویی برود؟

متاسفانه این واقعیتی است که در طی چهار و پنج سال گذشته که آقای روحانی و تیمشان بر سر کار آمدند به آن بی وقعی کردند و مکررا امثال بنده تذکر دادیم که برخلاف خوش بینی هایی که آقای روحانی و تیم آقای ظریف در وزارت خارجه داشتند با این تلقی که ما توان تعامل با آمریکا را داریم این خوش بینی باعث شد تا دولت روحانی ظرفیت ها و فرصت های بسیاری را از دست بدهد و اکنون کار به اینجا رسیده است که دولت ترامپ به دنبال بهبود مناسبات با ایران نیست و به دنبال منافع تجاری خودش است و این منافع تجاری را بهتر دیده است از طریق ایران هراسی در خلیج فارس و با دولت های عربی مانند ریاض تامین کند.

این موضوع متاسفانه منجر به این شده .که دولت تدبیر و امید یک عملکرد فشل پیدا کرده و صرفا گفتار درمانی می کند در صورتی که اکنون بهترین فرصت است که با توجه به تغییر نقشه استراتژیکی که در جهان ایجاد شده بویژه با محوریت یافتن بسیار سنگین دولت روسیه و محوریت اقتصاد بسیار گسترده چین، ایران می تواند بهترین فرصت را در حوزه مناسبات شرق داشته باشد؛ اما با توجه به همان خوش بینی های فلسفی که آقای روحانی و به طبع آن، آقای ظریف با خودشان به کاخ ریاست جمهوری آوردند کماکان این فرصت را از دست می دهند به این امید که بتوانند از طریق اروپا سرمایه گذاری خارجی را وارد ایران کنند در حالی که اروپائیان به هیچ وجه راضی نیستند که بازار گستره آمریکا را در مقابل بازار کوچک ایران از دست بدهند و تا قبل از اینکه ایران، مشکلش را با آمریکا حل کرده باشد و تا زمانی که این مشکل حل نشده باشد ریسک سرمایه گذاری برای سرمایه گذاران اروپایی در ایران بالاست. اما متاسفانه دولت روحانی علی رغم اینکه موقعیت بهتری در کنار همسایه های ما دارد با توجه به اینکه ایران می تواند با محور عراق، سوریه، لبنان و غرب آسیا و خاورمیانه و خاور دور و روسیه تعامل اقتصادی و امنیتی – سیاسی داشته باشد اما در عمل در حال از دست دادن فرصت های اقتصادی است که ماحصل آن تحمیل کسالت ملی ایران در حوزه اقتصاد می شود .نمونه اخیر آن اغتشاشات دی ماه گذشته بود که می تواند تکرار پذیر باشد اگر دولت طی یک برنامه کوتاه مدت نتواند آن نیازهای معیشتی جامعه و اشتغال را فراهم کند.

این ها می تواند خطر باشد و این مسائل موضوعی نیست که نتوان بر روی آن گمانه زنی کرد. ماحصل یک نمونه آن را در دی ماه دیدیم و تضمینی ندارد که در دفعات آینده ضرر کمتری داشته باشد. متاسفانه دولت دارد چوب بی مبالاتی خودش را به خاطر خوش بینی هایی که در این پنج سال گذشته داشته است؛ می خورد.

تکلیف حکومت جمهوری اسلامی و نهادهایی که وظیفه حفاظت از آرمان های اسلام و انقلاب را دارند؛ چیست، چون اگر دولت روحانی بخواهد با این رویه ادامه دهد معلوم نیست که این اعتراضات به کجا ختم شود و شاید فراگیرتر شود و ما شاهد یک آشوب داخلی هستیم. تکلیف این دولت به اعتقاد شما چیست؟

اگر قرار به تکلیف روشن کردن باشد در راس نظام رهبری بودند که در سخنان اخیر خود به محورهای حمایت از تولیدات و کالاهای داخلی تاکید کردند و این موضوع عجیبی نیست.

اساسا مدیریت اقتصاد کشور، مدیریت چندان سختی هم نیست. متاسفانه علی رغم آنکه برای تاکید و تولید کالای ایرانی نیاز به اندیشه ایرانی و خود باوری ملی است اما مدیریت اقتصاد کشور دست تکنوکرات هایی است که مانند آقای ترکان در یک بی اعتماد به نفسی می گویند: ما تنها توان تولید آبگوشت بز باش داریم! با چنین نگاه و اندیشه منفعلی، امکان تحول جدی در اقتصاد کشور نیست؛ در حالی که این مدیریت اقتصاد آنچنان سخت هم نیست؛ اما ملزم به توجه به ظرفیت ها و بسترهای سیاسی و اقتصادی داخلی و خود باوری ملی است.

لذا برخلاف سوال شما که مقداری تلخکام بود من زیاد این موضوع را سخت نمی بینم و می شود اقتصاد را مدیریت کرد و در فرصت باقی مانده آن را ساماندهی کرد در صورتی که مقداری دولت دست از خوشبینی هایی که در پنج سال گذشته داشت؛ بردارد و واقعیت های صحنه سیاست را ببیند.

آقایان متوجه نیستند کماکان و تا اطلاع ثانوی این مولفه قدرت است که حرف اول را در نظام بین الملل می زند نمی توان با گفتار درمانی و خنده درمانی منویات اقتصادی و سیاسی خود را تحصیل کنیم

به اعتبار فعالیت های سپاه قدس در منطقه بود که ایران توانست محور تهران، بغداد سوریه و لبنان را آنچنان تقویت کند که خود دشمنان جمهوری اسلامی معترف اند که ایران بعد از سقوط امپراطوری هخامنشی مجددا تا مدیترانه نفوذ پیدا کرده

این نفوذ، نفوذی هژمونیک و نظامی نیست؛ نفوذی معنوی است که نشان می دهد ایرانی ها از توان مدیریتی بالائی برخوردارند مشروط بر اینکه دولت خودباوری در حوزه اقتصاد را نزد خود تقویت کند.

از یک سو درباره تغییر کابینه یکی از نمایندگان مجلس سخن گفته است و از سوی دیگر قبل از اینکه این موضوع را مطرح کنند به جمهوری اسلامی پیشنهادی شد که با همکاری یکی از فعالین سیاسی خارج از کشور یک دولت نظامی- سپاهی در برابر شرارت های آقای ترامپ و کابینه جدید تشکیل شود. شما این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟

من طبق سوال قبلی هم که جواب دادم اعتقاد دارم قبل از اینکه تغییر کابینه حلال مشکلات باشد تغییر رویکرد و اندیشه و تفکر است که باید مد نظر قرار بگیرد و گرنه ببیند آقای روحانی و تیمش، جناح ناشناخته ای نیستند. این ها همان جناحی هستند که از ابتدای انقلاب اشتهار به تعامل گرایی و پراگماتیسم داشتند و متاسفانه در چهل سال گذشته تجربه نشان داده پراگماتیست ها از قذافی بگیرید که با بی مبالاتی تمام تسلیحات خود را تقدیم آمریکا کرد و بعد به آن شکل سخیف سرنگون شد تا حسنی مبارک که یک عمر برای آمریکائی ها خوش خرامی کرد و اما در نهایت واشنگتن کمترین حمایتی از وی نکرد. ایشان همواره چوب خوش بینی هاو بی مبالاتی های خود را بر کالبد ملت و مملکت خودشان می زنند.

این یک مشکل رویکردی است و این موضوعی را که به نقل از آقای امیر احمدی نقل کردید (کابینه نظامی) در تحلیل نهایی من اعتقاد دارم که این حرف بی ربطی نیست. البته این به معنا نباید تلقی شود که به استقبال بناپارتیسم بریم ؛ اما به این معناست که مدیریت سپاه پاسداران نشان داده خیلی موفق تر توانسته منویات و منافع ملی کشور را از موضع اقتدار و نه قدرت تامین کند و ارتقاء دهد. همین مدیریت اگر در حوزه های داخلی سرریز شود با همکاری یک کابینه نیمه نظامی می تواند هژمونی معنوی ایران را در حوزه های معرفتی تضمین و ترویج کند.

من معتقدم باید در ۱۴۰۰ از یک نامزد نظامی استقبال کرد. منظورم نامزدی از بطن سپاه پاسداران است.

فکر نمی کنید تا سال 1400 رسیدن به این موضوع دیر باشد و هر لحظه نارضایتی های اجتماعی افزایش پیدا کند و کشور با دشمنی هایی که آمریکا با آن دارد دست و پنجه نرم کند.

اینکه مشکلات است؛ صحیح است اما از سویی دیگر نمی توان منکر این شد که شما با کشوری مواجه هستید که چهل سال پیش در درون آن

یک انقلاب اسلامی در گستره ملی به وقوع پیوسته. ریشه های یک انقلاب آنقدر قوی هست که در مدت چهل سال با مشکلات معیشتی مضمحل نشود.

اما این موضوع را بیان نکردم تا بگویم وضعیت خوب است و دولت را تبرئه کنم. دولت موظف به انجام وظیفه است تا معیشت مردم را تامین کند؛ ولی آنقدرها هم نمی خواهم سیاه نمایانه نگاه کنم که بگویم حکومت در آستانه سقوط است. با مقداری تدبیر می توان معیشت مردم را تامین کرد؛ کما اینکه نشان داده شد همان درگیری های دی ماه گذشته وقتی مقداری شعارهای ساختار شکن از بیرون به آن وارد شد همان معترضان بلافاصله مساله را محدود کردند.

می خواهم بگویم که می توان مدیریت کرد؛ زیاد نگران کننده به آن معنا که دغدغه های فروریزی نظام باشد؛ وجود ندارد ولی باز هم تاکید می کنم این به معنای صدور مجوز مسئولیت گریزی دولت نمی تواند باشد.

شما گفتید که دولت فعلی، تدبیر به خرج دهد آیا این دولت می تواند تدبیر نشان دهد؟

نه؛ متاسفانه اکنون نزدیک به شش سال گذشته و اگر می خواست نشان بدهد در این مدت نشان داده بود. همه فرصت هائی که دولت تدبیر و امید طی شش سال گذشته سوزاند در کمین خوش خیالانه برجام قرار داشت که آن هم صرفا ناشی از یک خوشبینی صرف بود که متاسفانه و واقع بینانه از بطن آن نیز لقمه دندان گیری بنفع اقتصاد کشور بیرون نیامد. اکنون وقت آن است تا رویکردی نوین و بر خلاف رویکردهای چند سال گذشته اتخاذ شود بلکه از این سه سال باقی مانده بتوانند بهره بهتری بُرد؛ اما اگر در برهمین پاشنه و رویکرد بچرخد قطعا اتفاق خاصی هم نخواهد افتاد و این مدت هم به بطالت ملی می گذرد. فرصت سوزی های برجام بهره ای نداشت چون مبتی بر خوش بینی های غیر واقع بینانه بود. اگر قرار است اتفاقی بیفتد آن اتفاق زمانی خواهد بود که رویکردها تغییر پیدا کند. رویکردی مبتنی بر تنبه از گذشته و فرصت های سوزانده شد و رجوع به یک تجدیدنظر طلبی محتوائی در باورها و اندیشه ها.


با توجه به اینکه آمریکا اعلام کرده است که نیروهای خودش را از سوریه بیرون می کشد؛ آیا فکر می کنید که آمریکا و ائتلاف سعودی امکان حمله ای به ایران داشته باشند؟ خاورمیانه به کجا می رود آیا احتمال درگیری نظامی بین ایران و عربستان و ائتلاف سعودی و آمریکا و اسرائیل به وجود می آید یا خیر؟

دولت آمریکا استثناء از دولت جنگ است. نه دولت ترامپ دولت جنگی است نه اساسا ترامپ ظرفیت های جنگ جدیدی را در ارتش خودش می بیند برای همین علی رغم فشاری که هم عربستان و هم اسرائیل بر روی آمریکا وارد می کند که وارد جنگ نیابتی با ایران شود اما دولت ترامپ با لطایف الحیل، توپ را به زمین خودشان می اندازد. آمریکا خودش را از این زاویه حذف کرد که وارد جنگ با ایران شود.عربستان و اسرائیل هم در موقعیتی نیستند که بتوانند با ایران وارد جنگ شوند. ایران آن زمانی که در موقعیتی ضعیف در دهه ۶۰ و ۷۰ بود شاید می توانستند به ایران حمله کنند اما در حال حاضر که تا یمن، بغداد، سوریه، بحرین و لبنان زیر نگین مدیریتی سپاه پاسداران ایران و برد موشکی ایران واقع شده است نه عربستان و نه اسرائیل اینقدر می دانند که وارد جنگ با ایران نشوند. البته قطعا رجز خوانی ها افزایش پیدا می کند اما این رجز خوانی ها قبل از اینکه متوجه ایران باشد در واقع طرفین همدیگر را انذار و تبشیر می کنند.

۱۳۹۶ آبان ۲۸, یکشنبه

ایران قدرت برتر نظامی منطقه است

مصاحبه ام با سایت انتخاب خبر درباره تحولات منطقه


انتخاب خبر: رییس‌جمهور آمریکا پس از کشمکش‌های فراوان و این پا و آن پا کردن‌ها و نسبت‌ دادن «بدترین» توافق تاریخ آمریکا به برجام در نهایت پس از حدود 10 ماه با اعلام نکردن پایبندی ایران به برجام برخلاف گزارش‌های آژانس، خروج یک‌جانبه آمریکا از این توافق را کلید زد.


ترامپ ضمن این‌که سپاه را نهاد نظامی تروریستی دانست که خشونت را در منطقه گسترش می‌دهد اعلام کرد: سپاه از رژیم سرکوب‌گر اسد حمایت می‌کند بنابراین من از وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌خواهم که تمام بخش‌های سپاه را و همچنین ماموران و وابستگان به این نهاد را مورد تحریم قرار دهد. همچنین برنامه موشکی ایران را نیز به شدت تحریم خواهیم کرد.

اما در تحولی دیگر؛ اتحادیه عرب دیشب طی نشستی فوری و ضد ایرانی که به درخواست عربستان در سطح وزرای خارجه اتحادیه عرب برگزار شد در بیانیه پایانی خود اذعان کرد که در مرحله کنونی علیه ایران اعلام جنگ نمی‌کند.

به همین مناسبت «انتخاب خبر» گفت و گویی انجام داده است با داریوش سجادی، تحلیل گر سیاسی و روزنامه‌نگار مقیم آمریکا که در ادامه می‌خوانید.

سجادی می‌گوید: برخی از اتفاقاتی که در طول سه سال اخیر در منطقه روی داده موقعیت سیاسی، استراتژیک و نظامی ایران را تقویت کرده است.

این تحلیل گر سیاسی ادامه می دهد: مختومه شدن پرونده داعش زیر نظر رهبری و مدیریت نظامی سردار قاسم سلیمانی با هماهنگی نیروهای ارتش سوریه یکی از قوی ترین اتفاقاتی بود که در این مدت رخ داد و به طور صراحت می گویم که پرونده داعش طی دو سه ماه آینده در منطقه به طور کامل بسته می شود.

همگرایی اقتصادی سیاسی بین دولت های روسیه، ایران و چین
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: بسته شدن پرونده داعش، بسیاری از مناسبات اقتصادی، سیاسی و نظامی منطقه را به نفع ایران و متحدین ایرانی تمام کرد، گذشته از اینکه در راستای همین مسئله شاهد یک همگرایی و نزدیکی اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر بین دولت های روسیه، ایران و چین هستیم که از آن می توان به پیمان بلند مدت اقتصادی توافق شده بین تهران، مسکو و چین اشاره کرد و همه این ها نشان می دهد که نظام منطقه ای در غرب آسیا طی دهه آینده به شکل بسیار موثری تحت سرپرستی و مدیریت این سه کشور قرار می گیرد، به خصوص که نقش ایران در این موضوع، بی بدیل و پررنگ تر است.

به گفته سجادی، مجموعه این اتفاقات باعث یک نوع تجدیدنظر یا تغییر رویکرد در منش و روش مخالفین ایران در منطقه و فرامنطقه شد که عمدتا حلقه اتحاد آمریکا- تل آویو- ریاض است.

اصلاحات تصنعی و ظاهری عربستان راه به جایی نخواهد برد
وی با بیان اینکه یک اصطلاح بهتر برای تبیین این رویکرد جدید وجود دارد، ابراز داشت: تببینی که من آن را آناستازیا می گویم. آناستازیا یک خواهر ناتنی در آن داستان معروف سیندرلا بود که تلاش می کرد به جای سیندرلا خود را در مقام صاحب آن کفش بلورین معرفی کند و بتواند با پوشیدن آن کفش، خودش را در اعداد همسر شاهزاده یا پسر شاهزاده معرفی و القا کند که موفق نشد. چرا موفق نشد؟ چون برخلاف سیندرلا، فارغ از شایستگی ها و صلاحیت های سیندرلا بود. از این تعبیر و استعاره می خواهم استفاده کنم که در رویکرد جدیدی که ایران بعد از تفوق سیاسی و نظامی در منطقه غرب آسیا پیدا کرد به خصوص بعد از بسته شدن پرونده داعش، یک رویکرد تصنعی و سناریویی می بینیم که براساس آن سناریو قرار است دولت ریاض نقش آناستازیا را بعهده بگیرد تا بتواند از آن طریق با یک سری اصلاحات تصنعی و ظاهری در مقابل ایران پاراللی ایجاد کندتا بتواند برای کشورهای اسلامی الگو و سرمشق شود؛ اما چون ماهیت نظام عربستان یک ماهیت محافظه کارانه و متکی بر بنیان های معرفت شناختی سنتی و عقب افتاده وهابیت است، این تئوری در بطن خودش ابتر است.

تحرکات شیطنت آمیز عربستان برای بی ثبات سازی منطقه
این تحلیلگر سیاسی توضیح می دهد: عربستان با صادر کردن برخی از اصلاحات ساختاری ظاهری مانند اجازه رانندگی به زنان یا اجازه ورود زنان به ورزشگاه نشان داد که می خواهد در رقابت با ایران الگوسازی کند تا عربستان را مدرن تر از ایران معرفی کند؛ اما چون این تئوری فاقد مبانی معرفت شناختی است؛ کارساز نخواهد بود و مانند آناستازیا است که تلاش می کند؛ اما نمی تواند صاحب آن کفش بلورین شود.

وی اضافه کرد: عربستان تلاش می کند تا با ایران به رقابت برخیزد چراکه رویکردهای جدیدی به وجود آورده است که بخشی از آن به اصلاحات داخلی ساختار حکومتی عربستان بر می گردد تا بتواند الگویی در مقابل الگوی ایران باشد. از طرف دیگر شاهد برخی تحرکات شیطنت آمیز برای بی ثبات سازی در منطقه هستیم.

مثلث عربستان- اسرائیل- آمریکا ناتوان در مقابل ایران و حزب الله
سجادی اذعان می دارد: ظهور جنگ در منطقه هم به صلاح نیست؛ چراکه نه عربستان، نه اسرائیل و نه آمریکا توان و استعداد یک جنگ جدید در منطقه، آن هم در مقابل ایران یا متحدین ایران مانند حزب الله لبنان را ندارند، بنابراین تلاش می کنند به بی ثبات سازی منطقه دامن بزنند تا از دل آن بی ثبات سازی بتوانند شیطنت های منطقه ای خود را به منصه ظهور برسانند.

وی با طرح این سوال که حالا شیطنت ها چه می تواند باشد، می گوید: یکی از این شیطنت ها این بود که آنها از طریق استقلال طلبی به دنبال اقلیم کردستان عراق رفتند و شکست خوردند؛ چراکه این مساله حرکتی ناشیانه بود که دولت ساندویچی کردستان بین سه کشور ترکیه، ایران و عراق محاصره شده و این سه کشور که به احتمال قوی مخالف استقلال کردستان بودند، بخواهند مستقل کنند. بنابراین کردستان عملا نمی توانست به استقلال دست یابد، بنابراین این پروژه هم در عمل شکست خورد، چرا که اگر قرار بود این پروژه موفق شود، اپیدمی رخ می داد و این اپیدمی در کردستان ایران هم شایع می شد که موضوع تجزیه طلبی در منطقه را دامن می زد تا دوباره از این طریق بتوانند ایران را در تهاجم خود قرار دهند.

شبیه سازی جنگ افغانستان برای تهاجم احتمالی به ایران
این روزنامه نگار مقیم آمریکا ادامه داد: از جمله اتفاقات نادر دیگر این بود که پس از گذشت چندین سال از کشته شدن اسامه بن لادن ناگهان CIA خواب نما شد و مدعی شد سندی را کشف کرده که حاکی از همکاری اطلاعاتی ایران با القاعده بوده است. مسلم بود که این هم یک دروغ تصنعی است تا از این طریق بتوانند مصوبه ای را که به اقتضای تهاجم القاعده در 11 سپتامبر به برج های مرکز تجاری و خاک آمریکا روی داده بود و جورج بوش را راغب به صدور مجوز جنگ علیه افغانستان کرده بود برای تهاجم احتمالی مجدد آمریکا به ایران باز تولید کنند. البته تهاجمی در کار نیست و بیشتر صحنه سازی برای بحرانی نگه داشتن و بی ثبات کردن منطقه است.
وی گفت: سفر رئیس جمهور فرانسه به ریاض مصداق دیگری بود که رخ داد؛ اگرچه ظاهر این سفر، افتتاح موزه لوور امارات بود، اما این سفر یک سفر معنا داری است که باید دید فرانسه چه نقشی را در این پازل بازی می کند؟

افشای پشت پرده ماجرای ترور شاپور بختیار
سجادی اضافه کرد: بعد از روی کار آمدن ترامپ، اتحادی بسیار قوی بین جناح جهان گرایان در کاخ سفید و منطقه علیه ترامپی که محور ملی گرایی را نمایندگی می کند رخ داده است. این جناح جهان گرایان که عمدتا بانکداران جهانی هستند و کارتل ها، تراست های بانکی و تسلیحاتی و نفتی را در اختیار دارند اتحادی را برعلیه ساختارهای استقلال طلبانه مانند ایران سازماندهی کرده اند و این کار را هنوز ادامه می دهند. با یک بازگشت تاریخی مشابه این داستان را می توان در 20 تا 25 سال گذشته مشاهده کرد هنگامی که برای اولین بار، فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه از منتهی الیه جبهه سوسیالیست های فرانسه اعلام کرد که آماده سفر به ایران است درست یک هفته قبل از سفر میتران به تهران ناگهان به صورت خیلی مرموز، شاپور بختیار در پاریس ترور شد که این ترور هم منجر به لغو سفر میتران به تهران شد.

سجادی ترور بختیار، نخست وزیر پیشین ایران را یک بازی اعلام می کند و ادامه می دهد: این بازی به منظور از هم پاشیدن موازنه ای بر علیه ایران بود؛ چون ایران می کوشید که خود را از انزوا خارج کرده و یارگیری کند، اما آن زمان همان جناح جهانگرایانی که برای هرگونه منزوی بیشتر نگهداشتن ایران، متحدانه پشت سر آمریکا ایستاده بودند با ماجرای ترور بختیار این امکان را از ایران گرفتند که بتوانند خود را از انزوا خارج کنند.

فرانسه به دنبال وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت بر نظام بین الملل
این تحلیل گر سیاسی می گوید: سفر اخیر رئیس جمهور فرانسه، نمی تواند مساله ای خارج از مناسبات شیطانی جهانگرایانه باشد؛ صرف نظر از اینکه رئیس جمهور فعلی فرانسه خودش را بیرون از مناسبات حزبی تعریف کرده است، اما چون او سابقه بانکی دارد و یکی از بانکداران معروف بوده است، باید او را در اعداد همان جناح جهانگرایانی قرار داد که در کارتل ها و تراست های بانکی، نفتی و تسلیحاتی متحدانه به دنبال یک وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت خود بر نظام بین الملل هستند.

بهره برداری ترامپ از حربه ایران هراسی
سجادی با اشاره به اینکه باید به سخنرانی ترامپ از عمق این قضایا و تحولات نگاه کرد؛ خاطر نشان می کند: ترامپ با این سخنان می خواهد از حربه ایران هراسی بهره ببرد تا منویات تجاری، مالی و اقتصادی خود را در مقابل جناح جهانگرایان تامین و احصاء کند. ترامپ به طور زیرکانه در عین حفظ خصومت خود با ایران در جبهه مقابل هم با جهان گرایان چالش گری می کند و از این چالش گری در مقام یک تاجر و کاسب بهره می برد تا بتواند از طریق ایران هراسی منافع تجاری، مالی و اقتصادی خود را تامین کند و انعقاد قرارداد تسلیحاتی سنگین در اولین سفر خود به ریاض یکی از موفق ترین آنهاست.

برجام یک موافقت نامه شکست خورده است
سجادی در پاسخ به این سوال که آیا برجام تمام شده است، می گوید: واقعیت سیاسی ماجرا این است که برجام عملا تمام شده است؛ یعنی آمریکا نه لزومی دارد از آن خارج شود و نه لزومی دارد آن را باطل کند. برجام را به صورت یک قرارداد بی اثر درآورده اند. اروپایی ها و متحدین دیگر آمریکایی ها به برجام بدون چراغ سبز آمریکا اقبالی نشان نمی دهند، برای اینکه ماهیت برجام قبل از اینکه حقوقی باشد، سیاسی است. به دلیل همین مناسبات سیاسی است که هیچکدام از دولت های اروپایی علیرغم توافق نامه برجام، مشارکت جدی در سرمایه گذاری ایران نمی کنند؛ چرا که سرمایه دار اروپایی در موقعیتی که بیشترین منافع تجاری خود را در بازار بزرگ آمریکا دارد توجیه منطقی و عقلی و مالی ندارد که آن بازار بزرگ را رها کند و وارد بازار کوچک ایران شود آن هم در موقعیتی که هنوز ایران روابط و مناسبات و مشکلات خود را با آن ها حل نکرده است و ریسک سرمایه گذاری در ایران هنوز برای سرمایه گذاری اروپایی زیاد است. به همین دلیل می خواهم بگویم که برجام را باید به عنوان یک موافقت نامه تمام شده تلقی کرد که خروج یا عدم خروج آمریکا کوچک ترین موضوعیتی در ماهیت قضیه ندارد و در واقع برجام، تمام شده است.

فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران از طریق اعمال تحریم های سپاه
او در پاسخ به این سوال که آینده سپاه را با وجود اعمال تحریم ها چگونه ارزیابی می کنید، می گوید: رویکرد جدید آمریکایی، طرح پرونده موشکی ایران و قرار دادن غیرمستقیم سپاه ذیل گروه های تروریسم به معنی آن است که هدف اصلی پس از عدم موفقیت برجام، فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران است، چون تمام حرف ها، ادله و تمام قوانینی که آمریکایی ها دارند روی آن انگشت می گذارند از مسئله موشکی تا مسائل دیگر در حوزه صلاحیت های رهبری است.

جناح انقلابی در ایران در خطر انزوا
وی ادامه می دهد: آمریکا، سپاه و توان نظامی- موشکی ایران را بازوان رهبری قلمداد می کند و از طریق تقویت پراگماتیست های ایرانی تضعیف بازوان اجرایی رهبری که یکی از آنها سپاه و دیگری توان موشکی ایران است در دستور کار قرار گرفته است. رویکرد جدید آمریکایی ها و متحدین آن ها از جمله تل آویو و ریاض، اعمال فشار مستقیم و بیشتر روی سپاه پاسداران خواهد بود تا از این طریق بتوانند آن نقطه قوت ایران در منطقه را که مزیت های نظامی- سیاسی سپاه و نهاد رهبری است تضعیف کنند تا از کنار این تضعیف بتوانند پراگماتیست های ایرانی را تقویت کنند، چرا که این پراگماتیست های ایرانی علیرغم تمام سرمایه گذاری که روی آن ها شده بود بتوانند در دوره جدید و طی تعاملات بین المللی و برجام جناح انقلابی در ایران را به انزوا ببرند؛ اما با توجه به ناکامی برجام و ناموفق شدن پراگماتیست های داخلی از این طریق آمریکایی ها می کوشند رانت و امتیازی را غیرمستقیم و نامشروع به پراگماتیست های داخل ایران برسانند تا بتوانند توازن قوا در ایران را به نفع پراگماتیست ها تغییر دهند.

پیگیری برجام های 2 و 3 در دستور کار دولت روحانی
سجادی اضافه می کند: در این میان، حسن روحانی، چهار سال آینده را به طور بسیار ضعیف تداوم می بخشد تا پست ریاست جمهوری را به شخص بعدی تحویل دهد. اما این به معنای آن نیست که این جناح پراگماتیست هم بیکار بنشیند. قدر مسلم پراگماتیست ها و البته نه حسن روحانی، بلکه کل مجموعه پراگماتیست ها و عملگرایان در ایران به صورت یک مجموعه هستند که می کوشند از طریق بحران معیشت و برجسته کردن بحران معیشت بر ساختار نظام اعمال فشار کنند تا بتوانند نظام را به پیگیری برجام های 2 و 3 متقاعد و مجاب کنند و آن برجام ها در قالب توان موشکی یا سپاه نیز بتواند نظام جمهوری اسلامی ایران را متقاعد به پیوستن حلقه کدخداسالارانه نظام بین الملل کند تا از این طریق پراگماتیست ها بتوانند مباحث توسعه سیاسی- اقتصادی مدنظر خود را با محوریت نظام کدخدا سالارانه تنظیم و پیگیری کرده و تحقق بخشند.

بحران معیشت زمینه ساز برجام های 2 و 3
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: این موضوعی است که آمریکاییها به دنبال آن هستند، اما اینکه آیا موفق خواهند شد، بحث دیگری را می طلبد، اما آنچه مسلم است این است که پراگماتیست ها بی تمایل نیستند که بتوانند با تکیه بر بحران اقتصادی که کماکان دامنگیر ایران شده است و کماکان رکود بر ایران حاکم است کلیت نظام را وارد یک جریان سازش کنند. آنچه مسلم است؛ سرمایه گذاری خارجی هنوز وارد ایران نشده است و اگر پراگماتیست ها موفق شوند با دامن زدن بر بحران معیشت حتی از طریق بحران های شهری موازنه قوا را برای متقاعد کردن کلیت نظام به حل مسئله خود با آمریکا در برجام های 2 و 3 بر هم زنند، آن وقت می توان گفت که حسن روحانی یا تیم روحانی تلاشی خواهند کرد که چهار سال آینده را براساس خط مشی سیاسی- اقتصادی باب میلشان قرار دهند.

مناسبات قدرت در ایران بیرون از ساختمان پاستور رقم می خورد
وی در پاسخ به این سوال که آیا آنها موفق می شوند ابراز می دارد: آنها قطعا نمی توانند موفق شوند، چرا که طی 38 سال گذشته صرف نظر از اینکه چه رئیس جمهوری وارد ساختمان پاستور در تهران شده است، مناسبات قدرت در ایران بطوری تعریف شده است که ثقل سیاسی، اقتصادی و نظامی بیرون از ساختمان پاستور است.

سجادی با بیان اینکه قدرت، تفنگ و رسانه در جهان سوم، اصلی ترین و محوری ترین مولفه ها هستند، بیان می کند: در ساختار سیاسی ایران هم تفنگ و هم رسانه بیرون از مناسبات هیئت دولت تعریف شده است، یعنی هم قوای مسلح کشور تحت نگین انگشتری رهبری نظام است و هم رسانه ملی بیرون از اختیارات دولت جمهوری اسلامی ایران است. این دو مولفه، اصلی ترین محورهای قدرت در جهان سوم است و چون خارج از اختیار دولت است عملا دولت چه در ایران و چه در هر جای دیگر دنیا که از چنین امکاناتی برخوردار نباشد؛ عملا امکان چندانی برای موفقیت طرح های خود ندارد، خصوصا اینکه از طرف دیگر، ساختار اقتصادی ایران به شدت متکی به ساختار تولیدی نفت است. به عبارتی، انحصارا نفت تامین کننده بودجه کشور می شود برخلاف کشورهای دیگر که مالیات این وظیفه را بر عهده دارد و چون ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران نفت سالار است، افزایش و کاهش قیمت نفت این امکان را به دولت جمهوری اسلامی ایران نمی دهد که تلاش کند بتواند با ماجراجویی ساختار قدرت در ایران را به نفع خود تغییر دهد. بنابراین معتقد هستم که دولت حسن روحانی در چهار سال آینده تلاش خود را صرف مدیریت روزمره می کند تا بتواند پست ریاست جمهوری را به رییس جمهور بعدی تحویل دهد؛ بدون اینکه چشم امیدی داشته باشیم که نور گشاینده جدی در مناسبات و ایده آل های پراگماتیست ها در ایران اتفاق افتد.

پراگماتیست ها به دنبال بهبود مناسبات ایران با آمریکا هستند
این تحلیل گر سیاسی، پراگماتیست ها را جناحی عملگرا در ایران می داند که از ابتدای انقلاب رویکرد مصلحت سالار در نظام جمهوری اسلامی ایران داشتند. این جناح به دنبال بهبود مناسبات با نظام بین الملل و به دنبال بهبود مناسبات با آمریکا بوده اند. محوری ترین شخص این جناح، هاشمی رفسنجانی بود که از ابتدا به دنبال این مناسبات بود و پس از فقدان او، در حال حاضر محوریت این جناح را به صورت کم ثقل تر حسن روحانی به دست گرفته. چون حسن روحانی ثقل سیاسی و اعتبار و شیخوخیت هاشمی رفسنجانی را ندارد؛ اما بهرحال حسن روحانی، جانشین ناخواسته و خودخوانده هاشمی شده و این محور را دنبال می کند، اما به اعتقاد من احتمال موفقیت او کم است.

شکست استراتژیک عربستان- اسرائیل- آمریکا در مواجهه با ایران
وی می گوید: عربستان و اسرائیل و آمریکا در مواجهه با ایران با یک شکست استراتژیک روبرو شده اند و در حال حاضر ایران دست بالا را در منطقه دارد. این هم خوب و هم بد است. خوب از این جهت که ایران توانست آن موقعیت برتر خود را در منطقه مسلط کند و بد است از این جهت که حالا ایران دشمنان خود را به یک وحدت آرمانی رسانده است و این به معنای آن است که آینده یک آینده درد سر سازی است، اما منظور این نیست که مردم را نگران کنیم چرا که همین جناح پراگماتیست ها با القاء کردن خطر جنگ دل مردم را خالی می کنند؛ در صورتی که واقعیت و بدیهیات کف جامعه، کف سیاست و کف منطقه نشان دهنده آن است که منطقه استعداد جنگ دیگری را چه از طریق تل آویو، چه از طریق ریاض و چه از طریق آمریکا ندارد، اما پراگماتیست ها مایل هستند که با خالی کردن دل مردم که خطر جنگ وجود دارد، نظام را زیر فشار افکار عمومی قرار دهند و مردم را به سمت برجام های ۲ و۳ و تعامل با آمریکا و نظام کدخدا سالارانه نظام آمریکا سوق دهند.