۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

تعهد و قلم

در حاشیه ترور دو استاد فیزیک هسته ای ایران در تهران یکی از کارتونیست های ایرانی (مانا نیستانی) اقدام به انتشار اثر زیر تحت عنوان «ترور» در سایت مردمک کرد که ظاهراً در تکمیل آن اثر ماخوذ به حیا بوده (!) و یا فراموش کرده(!!) و یا معذور(!!!) از آن بوده تا کارش را کامل منتشر کند. لذا در اقدامی خودسرانه ضمن تکمیل آن اثر، مجدد و در این مکان آن را باز نشر می کنم.


امان از تعهد در دوات قلم!

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

پیام تصاویر!


عکس فوق، پوستر تبلیغاتی برای فیلم سینمائی THE PERFECT STORM است که در سال 2000 توسط کمپانی برادران وارنر تهیه و با نقش آفرینی ارزشمند جورج کلونی بر پرده سینماهای آمریکا و اروپا عرضه شد.
اما این پوستر از بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و عبور نفس گیر ایران از موج عظیم دسائس و فتنه های ضد ملی بعد از آن انتخابات برای من تداعی کننده وضعیت ایران در کانون فتنه های سال گذشته شده.
فتنه هائی که شخصاً قائل به آن بوده و هستم که از حیث سیاسی حجم و میزان خسارتش به منافع ملی ایران بسیار بیشتر و عمیق تر از صدمات جنگ 8 ساله عراق علیه ایران بود.
عکس زیر نیز تصویر رحمانی و ملکوتی شادروان حاج علی افراسیابی در کنار تصاویر پنج فرزند شهیدش در خلال انقلاب و جنگ تحمیلی عراق با ایران است که پنج شنبه پنجم آذر ماه سال جاری جان گرانقدرش را به جان آفرین تقدیم کرد و به حلقه فرزندان رشید و برومندش پیوست.
تصویری که بلاتردید بزرگی و بلندی روح و ایمان مرحوم افراسیابی و فرزندان از جان گذشته اش را با خود به همراه دارد.
با آرزوی کسب نمی از دریای معرفت و فضیلت «حاج علی» سروده زیبای ایل غریب را در رثاء آن دُردانه تازه سفر کرده تقدیم به بازماندگان بزرگوار ایشان می کنم.
سروده زیبائی که علی عسگری عضو انجمن شاعران استان خوزستان خالقش بود و در اوج ناآرامی های سال گذشته و به غلط منسوب به سرکار خانم زهرا رهنورد شد و متاسفانه اهتمامی نیز در آن تاریخ جهت تکذیب آن صورت نگرفت تا آنکه آب ها از آسیاب افتاد!
تقدیم به حاج علی افراسیابی
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب … گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند … توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافلمان … دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

از صادق هدایت تا علی شریعتی!

بقول خشایار اعتمادی در آلبوم داش آکل:
این روزا برزخی ام ـ خیلی خرابم!
قدیمی ها می گفتن پرحرفی از پردردی است. اما لااقل سهم اینجانب از پر دردی اینک «کم حرفی» شده. هر چند حرف های زیادی برای گفتن هست اما بقول دکتر سروش «رازداری» شرط «رازدانی» است و وقتی در حلقه رازدانان حضور منحوس نامحرمان محسوس است سکوت شرط عقل است.
شاید حق با صادق هدایت بود که می گفت:
در زندگی زخم هائی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد.
هر چند بقول زنده یاد سلمان هراتی: چطور می توان میان این همه تفاوت، بی تفاوت ماند؟ اما سلمان خوشبختانه یا متاسفانه زنده نماند تا امروز ببیند:
چطور می توان میان این همه توهّم، توقع تفـّـوُه داشت؟
زمانی زنده یاد دکتر شریعتی به فراست به عقول بشری طعنه می زد که:
خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانیکه در جستجوی خوشبخت بودنند، بی جهت تلاشی در بیرون از خود نکنند. اگر بتوانند «نفهمند» می توانند «خوشبخت» باشند.
اگر می خواهید در این دنیا خوشبخت باشید سعی کنید «خر» باشید! هر اندازه بیشتر خر باشید خوشبخت ترید!
در میانه مردمانی که خود را در اوج و کانون «توهم شعور» و «تصور دانش» و «تخیل فضیلت» و «خلسه تمدن» و «نشئه تجدد» و «اسوه مدنیت» و «آخر آلامدی» و «تمامیت روشنفکری و همه چیزدانی» می دانند و بدون کمترین تواضع دیگران را به حضیض عقب افتادگی و نادانی و جهل و حماقت و بلاهت و سفاهت محکوم می کنند. در چنین میانه ای چگونه می توان حسرت خریت را نخورد؟
زمانی مجذوب علیشاه به زیبائی می سرود:
درد بی دردی علاج اش آتش است
اما او نیز این پرسش را بی پاسخ گذاشت که:
درد پردردی علاجش چیست؟
حکایت امروز بمثابه مواجهه با بیمارانی است که نه تنها خود را بیمار نمی دانند بلکه در توهم سلامت، طبیبان شان را بیمار دانسته و در کمال خود شیفتگی و خودفریبی درصدد درمان یا اصرار بر اثبات بیمار بودن دیگرانند!
ظاهراً تا تداوم چنین فهم و شعور کاذب و متوهمانه ای جز تاسی به حضرت مولانا راهکار دیگری مسموع نیست که:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامُشیم

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

مادر و خدا!


در نخستین سالگرد عزیمت مادر و با ایقان و باور به هم جنسی و هم ذاتی و هم گوهری مادران با پروردگار، غیبت یک ساله اش را با توسل به بخش هائی از دعای عرفه حسین ابن علی و با بیان فصیح دکتر شریعتی در غربت و عزلت به سوگ می نشینم:
خدایا!
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
...
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
ای توشه و توان سختی هایم!
ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!
ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و کرامت بی انتهای تو!
تو پناهگاه منی!
...
خواندمت ـ پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی
...
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

(مادرم را به شما سپردیم ـ ما را به خود مسپار)

چهارشنبه 26 آبان 89
آمریکا ـ آریزونا
ساعت 10:30 شامگاه

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

ترسیدن یا نترسیدن، مسئله این است!


اختلافات داخلی سبزها اگر برای خودشان نانی نداشته باشد لااقل برای ناظران خالی از عبرت توام با ملاحت نیست، از جمله مجادله اخیر نیک آهنگ کوثر با (بقول خودش) سبزاللهی ها که وی را مجبور به نوشتن اعترافاتی صادقانه در چیستی و چرائی همکاری قبلی اش با دست راستی ها از جمله روزنامه کیهان کرد (پاسخ به سوال‌های «برادران گمنام» آنلاین)
یکی از نکات محوری در اعترافات کوثر، ابراز ترس و فاقد شجاعت بودنش در عرصه سیاست است آنجا که برای اثبات این ضعف اخلاقی اشاره به ملاقاتش با حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در دهه هفتاد کرده و گفته:
تنها باری هم که به محل کار مدیر مسوول کیهان رفتم، همراه حسن سربخشیان برای گفتگو با حسین شریعتمداری بود ... اگر می‌خواهید فضای آن روز را هم بهتر درک کنید، از حسن سربخشیان بپرسید که وقتی من و حسن بعد از یک ساعت و نیم از اتاق سرد شریعتمداری خارج شدیم ‫(‬کولر گازی روشن بود‫)‬، هردو بشدت عرق کرده بودیم که می‌شد ناشی از ترس و وحشت ذاتی ما بوده باشد‫.
اعترافی که ظاهراً اسباب ابتهاج کیهان را نیز فراهم کرده تا جائی که مشارالیها با اتخاذ گارد مسرت آمیز «ما خیلی خوفناکیم» این بخش از اظهارات کوثر را مسقطالراس اخبار ويژه کیهان مورخ پانزده آبان ماه کرده اند!
اما اعتراف صادقانه کوثر بر ترسو بودنش را با این عبارت که:من در جایی کار می‌کنم که آزاد باشم‫.‬ به هیچ عنوان هم آدم شجاعی نیستم و شجاعت کسانی که پای عقیده‌شان ایستاده‌اند را می‌ستایم‫. بنوعی می توان صدور حکم برائت از جانب ایشان برای کلیه کسانی دانست که همچون ایشان ترسو بوده و مایل به قهرمان بازی نیستند. اما وی در صدور همین فتوا نیز دچار امساک شده و کم فروشی نموده اند و فضیلت ترسو بودن (!!!) را بنفع خود مصادره کرده آنجا که با ابتلا به فراموشی و به زبان طعنه، مدیر مسئول وقت روزنانه مناطق آزاد را مورد شماتت قرار داده و گفته:
حتی یک خط علیه کسی ننوشتم، حتی علیه مدیر مسوول بزدل و ترسوی روزنامه مناطق آزاد که در دادگاه با مرتضوی ساخت و پاخت کرد و من به جایش بازداشت شدم.
خوب یکی به این برادر «بفرمایش خودشان ترسو» بفرمایند:
دوست گرامی اگر ترسو بودن شما فابل فهم و احترام است دیگر چه جای گله از ابتلای مشترک جنابعالی و جناب آقای یزدان پناه به رذیلت ترس است؟ آن بنده خدا نیز لابد مانند شما و به اندازه شما ترسو بوده و هر کدام بنا به استعداد خود راه حل گزیده اند. یکی مانند یزدان پناه که دیگری را بجای خود قربانی می کند و یکی هم مانند جنابعالی که بعد از املای پوزش نامه تا کانادا فرار می کنید و بقول دوست قدیمی تان سرکار خانم «نازلی کاموری»:
«با شش روز زندان رفتن، شش سال است که در حال نوشتن خاطرات زندانید و پيش روانپزشک می رويد تا خاطرات زندان را برای شما از اعماق ذهن تان بيرون بکشد»
اما نکته محوری در اظهارات صادقانه کوثر چیزی است که اینجانب پیشتر و در ذیل کامنت های مطلب «حسین درخشان را اعدام کنید» خطاب به فردی بنام سبزاندیش ابراز داشتم مبنی بر آنکه:
برخلاف سبز اندیشان که شعار «نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم» می دهند شعار امثال بنده آن بوده که: نمی ترسیم چون همه با خدا هستیم.
پر واضح است که شعار «نترسیم، نترسیم ما همه با هم هستیم» نیز اعترافی صادقانه به ترسو بودن و ترسیدن است.همان چیزی که امروز کوثر با شجاعت و بدون لکنت زبان به آن اعتراف می کند.
شعار «نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم» سبزها در جریان شهرآشوبی سال گذشته با توجه به ماهیت امری و تحکمی اش بواقع ترجمان این گزاره بود که: می ترسیم، می ترسیم و برای فائق آمدن بر ترس مان باید در کنار هم و با یکدیگر فریاد بزنیم که نمی ترسیم نمی ترسیم تا از این طریق موفق به اختفای ترس خود شویم.
این همان چیزی است که بالغ بر بیست سال پیش به «مسعود بهنود» یکی از پیش کسوتان امروز جماعت معترف به ترسو بودن ذیل مقاله «آقای بهنود دیر رسیدید تمام شد» گوشزد کردم وقتی مشارالیه را انذار به این خاطره دادم که در پاسخ به دوستی که اینجانب را توصیه مشفقانه می داد:
طوری راه برو (منظور زندگی کن) که مردم ازت نترسند! و اینجانب برادرانه به ایشان گوشزد کردم:
شما وکالتاً از جانب بنده به «مردم» بفرمائید: طوری زندگی کنند که از کسی نترسند!

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

جنگ نرم

لینک مصاحبه با تلویزیون فارسی بی بی سی به اتفاق علی آلفونه (عضو موسسه دست راستی اینترپرایز) در خصوص جنگ نرم
از دقیقه 21 به بعد

http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000001_ptv_newshour.shtml



۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

چقدر «میرحسین» را دوست داشتم!

اظهارات اخیر «اکبر گنجی» در خصوص بلاموضوعی بحث تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نمونه ای بارز از صداقتی است «دیرهنگام». گنجی ذیل مقاله ای تحت عنوان «پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات؟» با استناد به اظهارات آقایان مصطفی تاجزاده و بهزاد نبوی و عبدالله رمضان زاده و محمد خاتمی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی نهایتاً از مخاطب پرسیده:
اگر موسوی بيست ميليون و کروبی هفت ميليون رأی آورده اند، اين ۲۷ ميليون تن کجا هستند؟ آنها بايد از وضعيت موجود «ناراضی» باشند که به اين دو رأی داده اند .... چرا «نارضايتی» اينان، در همان هفته اول به «اعتراض سياسی» بدل نشد و فقط در کلان شهرها، خصوصاً تهران و مناطق ميانی به بالای آن، شاهد تظاهرات اعتراض آميز سياسی بوديم؟ رژيم چگونه توانسته است «اعتراض سياسی» را سرکوب کند، با اين که ميليونها «ناراضی» در سراسر کشور وجود دارد.
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/112201.php
گنجی پیش تر(يکشنبه ۱۰ اکتبر۲۰۱۰) نیز در سخنرانی خود در برلین تحت عنوان «سبز بودن چه معنائی دارد؟» اظهار داشته بود:
در مرداد ماه سالجاری و در شهر ونکور طی میزگرد «موانع دموکراسی در ایران» با حسین قاضیان - یکی از مدافعان جدی دموکراسی خواهی- شرکت داشتم. او چند سالی زندان را تجربه کرده است. وی یک جامعه شناس و متخصص نظر سنجی است. تجربه موفق نظرسنجی انتخابات ریاست جمهوری 1376 و 1380 را در کارنامه خود دارد. در آن میزگرد توضیح داد که در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1388 کار «تحلیل نظر سنجی ها» را انجام می داده اند. نتیجه تحلیل های آنها این بود: در سراسر کشور محمود احمدی نژاد با اندکی فاصله از میر حسین موسوی پیش بوده است،اما در تهران، در 10 روز آخر،میر حسین موسوی از محمود احمدی نژاد جلو زد. بدین ترتیب، میر حسین موسوی برنده انتخابات نبود(یعنی هیچ کدام از کاندیداها نصف به علاوه یک آرا را به دست نیاورده بود). این گزارش واکنش دو تن از حاضران را برانگیخت. یکی مدعی بود که با بیان این سخنان به جوان هائی که در تظاهرات شرکت داشتند، خیانت می شود. دیگری می پرسید: اگر چنین است، پس چرا مردم به خیابان ها ریختند؟ حسین قاضیان که در دوران انتخابات و رویدادهای پس از آن در ایران حاضر بود، چنین پاسخ گفت: مردم لزوماً براساس واقعیت ها واکنش نشان نمی دهند. سیاست هم چیزی ساختنی است. مردم بر اساس باورهای خود عمل می کننند. باور آنها این بود که میر حسین موسوی با فاصله بسیار برنده انتخابات شده است. البته همین کارشناس معتقد بود که نظام کاری به آرای ریخته شده به صندوق ها نداشت و کار خود را کرد. اما تحلیل نظرسنجی های آنان با مدعیات بیان شده از سوی مخالفان تفاوت داشت.
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/111816.php

اظهارات گنجی در حالی صورت می گیرد که پیش از او «عباس عبدی» مشاور ارشد حجت الاسلام کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نیز طی مصاحبه با روزنامه سیاست روز
مورخ دهم مرداد ماه به مسئله انتخابات از زاویه دیگری پرداخته بود.
عبدی در این مصاحبه در پاسخ به این سوال که « شما خودتان معتقدید در انتخابات گذشته تقلب شده است؟» اظهار داشته:
ببینید اینکه در انتخابات تقلب شده و یا نشده مشکل اصلی ذهن بنده نیست. ضمن اینکه تصور نمی‌کنم کسی هم بتواند بگوید که به هیچ وجه در انتخابات هیچ تقلبی نشده است. مساله مهم تقلب تاثیر گذار در نتیجه است که باید روشن شود. آنهایی که می‌گویند حتی یک رای هم جا به جا نشده، قاعدتا شناخت صحیحی از روند برگزاری انتخابات در ایران ندارند. به عنوان مثال در انتخابات سال 76 من یادداشتی درباره تقلب در انتخابات در یکی از استان‌ها نوشته و در این زمینه عدد و رقم و مدرک دقیق ارائه کردم. اما به دلیل اینکه تقلب صورت گرفته در نتیجه نهایی تاثیر گذار نبود، کسی هم این موضوع را بطور جدی پیگیری نکرد. بنابراین اینکه در انتخابات تقلب شده و یا نشده است و یا حتی اینکه در انتخابات تقلب تاثیر گذار شده است و یا خیر مشکل اصلی نیست. مشکل اصلی این است که هیچ راهکاری برای اثبات و یا رد این موضوع در ساختار انتخابات ایران طراحی نشده. همچنین هیچ نهادی برای حل اختلافات میان طرف‌های حاضر در انتخابات که مورد پذیرش افکار عمومی باشد نیز در اختیار نداریم. من پیش از انتخابات نیز به دوستانمان گفتم که مشکل اصلی شما این است که اگر در انتخابات شرکت کرده و مدعی تقلب شوید، هیچ راهی برای اثبات آن ندارید. طرف مقابل هم راهی برای اینکه اثبات کند در انتخابات تقلب نشده است جز اظهار نظر شورای نگهبان در اختیار ندارد. علت این امر هم مشکلات قانونی است که در قانون انتخابات داریم و سال‌هاست همه طرف‌های حاضر در انتخابات به این موضوع اشاره کرده‌اند و حرف تازه‌ای هم نیست. در همین انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نیز بطور جدی کسی نمی‌گفت که تقلب به هیچ وجه صورت نگرفته و تنها می‌گفتند فاصله آرا میان کاندیداها به اندازه‌ای است که امکان تقلب موثر و جابجایی این مقدار رای‌ وجود ندارد. در نتیجه این اولین مشکل است. مشکل دوم هم این است که اگر یک طرف ادعا کرد در انتخابات تقلب شده، هیچ نهادی برای داوری که رای آن مورد پذیرش طرفین یا افکار عمومی قرار گیرد نیز نداریم .... وقتی ما قواعد مرسوم بازی را پذیرفتیم و قبول کردیم با این وضعیت وارد انتخابات شویم، دیگر جایی برای داد و فریاد بعدی باقی نگذاشته‌ایم.
http://www.ayande.ir/1389/06/_88_1.html#more

عبدی پیشتر نیز در مصاحبه با روزنت اظهار داشته بود:
شعارهائی در جنبش سبز مطرح شد که کاملاً روشن بود انحرافی است.برای مثال مرگ بر روسیه از عجیب‌ترین شعارها بود ... كه اصولاً معلوم نیست روسیه این وسط چه كاری كرده است كه باید مستحق این شعار باشد؟ اینكه ما به دلایل متعددی که حق هم هست از سیاست‌های روسیه بدمان می‌آید، یك بحث است اما مگر روسیه حامی دولت ایران است كه مرگ بر آن سر می‌دهند. به همین دلیل هم خیلی زود این شعار فراموش و حذف شد، اما چگونه ممكن است كه یك شعار تا این حد بی‌پایه در یك روز همگانی و سپس محو شود؟
قبلاً هم در
مقدمه مصاحبه ام با عباس عبدی گوشزد کرده بودم که یک سال قبل از ایشان و طی مصاحبه با «سهند شمس اسحاقی» مشابه همین اظهارات را داشتم اما ظاهراً زبان سجادی خار دارد! که آن موقع حجم بالائی از ترشروئی سبزها متوجه اینجانب شد.
بخشی از مصاحبه با سهند شمس اسحاقی:
سجادی: افتضاح بعدی شعارهای محیرالعقولی بود که عمدتاً توسط یک سینماچی خارج از کشور که یک شبه دچار توهم «خود برژنسکی بینی» شده بود و یک ناسازگارا با واقعیت ها در صدای آمریکا بود که متاسفانه در داخل نیز آن شعارها بدون کمترین تاملی فضا گرفت بدون آنکه توجه شود تاریخ این کشور در حال ثبت شدن است و تلخ یا شیرین ترهات آقایان مدعی روشنفکری و سکولار در حال ثبت در حافظه تاریخی است. از جمله شعار «کودتای روسی». این توهین به شعور مخاطب است . جنبش سبز ... این شعار را از کدام کیسه پیدا کرد؟ آیا با بیان هر ترهاتی آن هم بدون کمترین سند و مدرکی آقایان مجازند برای تحریک عواطف عمومی بدون نیاز به مدرک در جامعه هر حرفی را پخش کنند؟ کودتای روسی نیز از جمله همین ترهات بود و آقایان بدون کمترین اعتنا به شعور جامعه و اینکه چنین ادعاهائی بنام ایشان در تاریخ ثبت می شود بخشی از تاریخ ایران را به کمدی توام با تراژدی آلوده کردند.

اعتراف امروز اکبر گنجی نیز «مبنی بر عدم تقلب در انتخابات» که برخلاف «داریوش سجّادی» از سوئی ملقب به «ابوذر» میرحسین موسوی و همزمان عضو اتاق فکر پنج نفره جنبش سبز در خارج از کشور نیز می باشند حکماً نمی تواند نادرست باشد ولو آنکه سال گذشته سجادی بخاطر ابراز همین اظهارات به هزار و یک اتهام از سوی سبزها ملوث شد!
اگر گنجی امروز به صرافت این نکته افتاده که:
موسوی اگر بيست ميليون و کروبی هفت ميليون رأی آورده اند، اين ۲۷ ميليون تن کجا هستند؟
قطعاً این فرق می کند با آنکه سجادی در همان ایام شهرآشوبی سبزها، اسیر جو نشد و احمقانه بدون لحاظ و رعایت اصل زمان شناسی اظهار داشت:
مدام شعار می دهند «احمدی نژاد دروغگو 65 درصدت کو»؟ من همین سوال را از جنبش سبز می کنم «24 میلیون شما کو؟» مگر نمی گفتید « اگر تقلب بشه ایران قیامت می شه؟» پس چرا ایران قیامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟
همچنانکه تنها پنج روز بعد از انتخابات ذیل مقاله «
ماهیت نبرد در تهران» منتشره در روزنامه «اعتماد ملی» و باز هم بدون لحاظ اینکه دوستان در نبرد قدرت شان محتاج زمان و چاشنی ولو تصنعی مبارزه اند، حزم نااندیشانه ادعا کردم:
واقعيت آن است که احمدی نژاد نيز به سهم خود برخوردار از پايگاه توده ای مستحکم و گسترده ای در سطح ايران است که هنوز به ميدان نيآمده. طبقه ای که روستا بخشی از آن است اما همه آن نيست و اقشار فقير و فرودست شهری و حاشيه شهری در کنار طبقات مذهبی را نيز شامل می شود. نمی توان نزاع موجود در تهران را نزاع ملت با حکومت دانست. با توجه به جغرافيای سياسی و اقتصادی تهران و با عنايت به اينکه کانون ناآرامی های فعلی در تهران عمدتاً ناظر بر مناطق مرکزی و شمالی اين شهر است بخوبی می توان ماهيت شمال شهری ـ جنوب شهری اين ناآرامی ها را رديابی کرد. اين نزاع طبقه متوسط و مدعی مدرنيته با هيئت حاکمه ای است که نمايندگی طبقات سنتی را عهده داری می کند. نبردی با دو خرده فرهنگ کاملا متفاوت و بعضاً متنافر. طبقه سنتی که روستائيان بخشی از آنند و جامعه فقرا و محرومان شهرها و حاشيه شهرها در کنار طبقات مذهبی درون شهری را نيز شامل می شود. طبقه ای که هرآئينه بميدان بيآئيد و يا بميدان فراخوانده شود هنوز به اعتبار کثرت عددی اش می تواند در مقابل طبقات متوسط و مدرن با قوت و قدرت صف آرائی کند.

http://www.sokhan.info/Farsi/Tehran.htm

اما غرض از همه اینها ابراز وجود از جنس «دیدی گفتم های» معمول نبود. نکته مهم و مغفول مانده در این میان چیستی آرای موسوی و چرائی رفتار موسوی در خلال این شهرآشوبی ها بود و هست.
آرائی که اکنون و بعد از یک سال لااقل بخشی از سبزها در صحت آن تردید کرده اند و رفتاری که باعث شد از میرحسین موسوی که در کانون دلبستگی دلبستگان انقلاب قرار داشت، میرحسین نوینی بسازد که دیگر نمی توان مانند سابق او را دوست داشت.


ادامه دارد...