۱۳۹۴ بهمن ۲۹, پنجشنبه

و خدا تنها بود! (شطحیات)



حدیث «کُنْتُ کَنزا» صرف نظر از آنکه معتبر باشد یا نباشد از نظر مفهومی روایتی است پُر حکمت!
«گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند»
(کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف)

هر چند «شیخ محمود شبستری» با لسانی پُر تکلُف در وصف حدیث «کنت کُنزا» و تبیین چیستی فرمایش خداوند در چرائی خلقت مخلوقات می فرمایند:

حدیث «کنت کنزا» را فرو خوان ــــ که تا پیدا ببینی گنج پنهان
عدم آیینه عالم عکس و انسان ــــ چو چشم عکس در وی شخص پنهان
تو چشم عکسی و او نور دیده است ــــ به دیده دیده را هرگز که دیده است
جهان انسان شد و انسان جهانی ــــ از این پاکیزه‌تر نبود بیانی
چو نیکو بنگری در اصل این کار ــــ هم او بیننده هم دیده است و دیدار

(متن کامل را «اینجا» ببینید)

فارغ از تکلف «شیخ محمود» صراحت حدیث ناظر بر تنهائی و یکتائی خداوند است.
خدائی که تنها است و برای خروج از تنهائی ظرفیت های خلقت خود را فعلیت می بخشد.
القای نوعی «رابطه متضایف» بین خدا و خلقت های خدا.
بر صراط تمثیل وفق حصول تفهیم، گزاره «داریوش سجّادی روزنامه نگار است» یک گزاره خبری است که موید و معرف توان بالقوه «داریوش سجّادی» در امر روزنامه نگاری است.
قدر مسلم «داریوش سجّادی روزنامه نگار» را اگر در یک جزیره متروکه و خالی از سکنه هم بگذارند ارزنی خدشه در ذات روزنامه نگارانه وی عارض نخواهد شد. اما همین ذات و توان خدشه ناپذیر روزنامه نگارانه زمانی می تواند به «داریوش سجّادی» حظ روحی و بهجت روانی برساند که «سجّادی مزبور» بتواند آن ذات بالقوه را مشمول فعلیت کند.
سجّادی مزبور برای حصول چنان فعلیتی و بروز ظرفیت خالقانه خود در امر روزنامه نگاری ابتدا به ساکن موظف است تا برای خود «روزنامه خوانی» را فرض و خلق کند تا به اعتبار یابش مرجع اشاره آن ضمیر «سجّادی مزبور» بتواند موجودیت و خلاقیت روزنامه نگارانه خود را به حَیـّز انتفاع برساند و با بهره وری از خوشآیند یا ناخوشآیند روزنامه خوانانش و تغذیه هاضمه روزنامه خواهانه ایشان از خلاقیت خود محظوظ و تنهائی خود را به شراکت بگذارد!
روزنامه نگاری در خلاء فاقد حظ و عاجز از فهم است.
«ویلسون» تنها یک توپ والیبال منقوش به صورت انسان برای «تام هنکس» در Cast Away نبود.
ویلسون مخلوق «تام هنکس» بود برای بیرون آوردن خود از تنهائی و برخورداریش از شاهدی بمنظور رویت توانمندی ها و خلاقیت های آن «تنها ماندگی» لاجرم اش در آن جزیره «بیدرکجائی»!
به زبان استعاره:
خدائی که تنها بود و نیاز به آئینه ای داشت تا قد رعنای خود را در آن ببیند لاجرم خود را در خلقت هایش تکثیر کرد تا در «چشم شاهد» با رویت آن همه توانائی به تنهائی یکتایانه خود ببالد! (*)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ در مورد چیستی «چشم شاهد» به بخش هشتم از مقاله «یکتایش» رجوع فرمائید.


۱۳۹۴ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

احمق ها!


بالغ بر پنج سال پیش «جورج سورس» سرمایه دار معروف آمریکائی و پدرخوانده انقلاب های مخملی به پشتوانه شهرآشوبی 88 در ایران طی مصاحبه ای با CNN خبر از آن داد که جمهوری اسلامی تا سال آینده از صفحه روزگار محو شده است!
در همان تاریخ و در صفحه فیس بوک خود خطاب به ایشان نوشتم:
مطابق اظهارات جناب سورس که با قطعیت شرط بندی کرده جمهوری اسلامی تا سال آینده (یعنی یکم اسفند سال 90) از بین رفته و اثری از آثار وجودی جمهوری اسلامی در ایران نخواهد بود! لذا اگر کسی دسترسی به سورس دارد از طرف بنده به ایشان بگوید حاضرم در شرط بندی ایشان شرکت کرده و یک ماه هم به آن اضافه می کنم یعنی بجای یک اسفند تا اول فروردین سال 91 برای تحقق وعده و شرط ایشان فرصت قائل می شوم به شرطی که اگر وعده ایشان درست از آب درنیآمد کل سرمایه مالی اش را به من بدهد و من هم متعهد می شوم اگر پیش بینی ایشان محقق شد ایشان کل دارائی بانکی بنده را تصرف کنند!!!
(اینجا)
علی ایحال اکنون با گذشت پنج سال از آن وعده، جمهوری اسلامی نه تنها از بین نرفته بلکه با استواری توانسته ضمن تحمیل تمامیت خود به تمامیت دولت متبوعه جناب سورس، متقابلاً تمامیت هژمونی ایالات متحده در منطقه را نیز با اقتدار به چالش بکشد و به استعداد منطق انقلابی و نیرو و قوای انقلابی اش در منطقه غرب آسیا حرف اصلی را در مقابل آمریکا بزند.
اما صرف نظر از بدهی مالی سنگین جناب سورس به اینجانب (!) سرمایه ارزشمندتر در این میان اعتبار شکرانه قابل وثوق امام چهارم شیعیان در حق شیعیان شان است مبنی بر آنکه:
«الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحُمقاء»
(خداوند را شاکریم که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد)


۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

گلابی ها!


ماجرای انتشار فایل صوتی «شینا شیرانی» مجری سابق شبکه تلویزیونی Press TV که حاوی جماع طلبی مدیر ارشدش از ایشان بود سندی قابل وثوق از مدعای مطروحه در مقاله «زندگی ، زن و دیگر هیچ» است که طی آن و ذیل عنوان «بی نوایان» افرادی نظیر این مدیر ارشد را نشانه گذاری کرده و در تفصیل آن متذکر شدم:
بی نوایان اقشاری از میانه ناکامان جنسی اند که در سنگر خشونت و پرخاشگری تشفی خاطر می جویند. ایشان را می توان از کانون افرادی گمانه زنی کرد که از لحاظ شخصیتی و رشد عاطفی و ناشی از تربیت نادرست و ناقص در سنین رشد و تکوین شخصیت محروم از اعتماد بنفس شده و بالتبع فاقد جنم سالم و توانمند در ایجاد رابطه سالم و مناسب با محیط پیرامونی و بالاخص رابطه با جنس مخالف بمنظور تامین حوائج عاطفی و ذاتی خود می باشند.


فایل صوتی

بینوایان ذیل اقشاری معنا می شوند که ناتوانی جنسی و اختلالات شخصیتی خود در ایجاد مناسبات سالم و عاطفی با جنس مخالف را با توسل به خشونت و بعضاً تجاوزهای جنسی التیام می دهند.

به استناد اظهارات موجود از «ارشد» خانم شیرانی در فایل صوتی مذکور، می توان مشارالیه را فاقد بهداشت روانی و در عداد برخورداران از اختلال شخصیت در مواجهه با نسوان محسوب کرد که «بیرون از بحث آفات اختلاط جنسیتی» و صرف نظر از طماعی و هوس بازی و زیاده خواهی اروتیک مرد مزبور و صرف نظر از بی تقیدی بی اخلاقانه وی به پیوند وفاداری با همسر رسمی اش، از حیث روانی نیز فرد مزبور را باید و می توان کاملاً «مهجور» ارزیابی کرد.
سخن پریشی فرد مذکور دالی بر مدلول روان پریشی ایشان است. معتبرترین سند در دلالت چنین مهجوریتی شیوه کلامت و نوع مکالمه و مطالبه و معاشقه فرد مزبور با زن مزبورة است!
زن در منظومه فکری چنین مردانی مرتعی جنسیتی بدون کمترین تفطن به ظرائف و عواطف ایشان محسوب می شود که تنها باید و می توان اسب سرکش شهوت جنسی خود را در آن چراگاه به کفایت چرآنید!
چنین مردانی عاجز از فهم این بداهت مانده اند که برخلاف ذکور که به سهولت توان آن را دارند تا هرآئینه که اراده کنند با هر نوعی از جنس مخالف خود هم بستری و مباضعت کنند! اما این امر نزد نسوان خلق الساعه نبوده و زنان برخلاف مردان برای هم خوابگی با مردان ابتدا باید با شریک جنسی خود «رابطه عاطفی» برقرار کرده و در فرآیند رشد و تکوین این عاطفه به التهاب رسیده بتوانند به حظ جنسی از جوار یک جماع مُخیرانه و خویش خواهانه برسند.
جنس کلامت «نرینه مذکور» در فایل صوتی منتشر شده بوضوح حکایت از ناتوانی وی در ایجاد رابطه عاطفی با زن مطمح نظرش را دارد.
مشارالیه بدلیل بی نوائی های جنسی و اختلالات شخصیتی عاجز از فهم این واقعیت مانده که حتی اگر بولهوسی جنسی و خیانت ایشان به همسر رسمی اش از جوار این زیاده خواهی را بتوان اغماض کرد اما نمی توان منکر شوت بودن چنین موجوداتی شد که در برخورد با جنس مخالف بمنظور اطفای لهیب شعله های سرکش شهوت شان گوئی در حال بیزینس با بقال محل شانند که بدون فهم از روحیات و خُلقیات و ظرائف و عواطف طرف مقابل و بدون لحاظ درصد و دوزی از شعور و بدون ارزنی استعداد در چگونگی دیالوگ عاطفی با زنان می فرمایند:
«من را ارضاء کن! فلانم درد گرفته!
لابد «گلابی مزبور» در احمقانه ترین شکل ممکن توقع هم داشته تا طعمه جنسی اش نیز از پشت خط تلفن امتثال امر کرده و بفرمایند: چشم قربان، کجا خدمت برسم ـ لطفاً!؟
بینوائی های جنسی از این نوع را می توان در جنس متلک های جنسیتی مصطلح و مستعمل مبتلایان در برخورد با نسوان بازیابی و نشانه گذاری کرد.
بعضاً و به کرات ملاحظه شده چنین مردانی عموماً برای فائق آمدن بر ناتوانی و نارسائی های شخصیتی خود در ایجاد رابطه عاطفی با جنس مخالف متوسل به متلک های سادیستی یا مازوخیستی می شوند تا از این طریق بتوانند یا آستانه تحمل سوژه جنسی خود را جریحه دار کرده و با پرخاش ایشان به خود در ناخود آگاه جنسی خود به «انزال ذهنی» برسند! (مازوخیزم) و یا آنکه با معذب و مکدر کردن زنان از طریق همان متلک های جنسیتی، همان انزال ذهنی را به شیوه سادیسم «تحصیل حاصل» نمایند!
نمونه دیگری از مصادیق بی نوائی جنسی چنین مردانی را می توان در صفحات فیس بوک و اینستاگرام و گوگل و ذیل انتشار عکس بانوان خوش سیما ملاحظه کرد که غالباً مصداقی از نابلدی و ناآشنائی و بی استعدادی این بندگان مهجور خدا با حداقل های «آداب لاسیدن» با جنس مخالف است!
علیا مخدره ای تصویری رمانتیک و مکش مرگ ما از خود را منتشر می کند و بقاعده سیلی از لایک و کامنت از جانب «ذکوران مذکور» را در نازل ترین سطح و با مضامینی لوس و تکراری از قبیل «تو بی نظیری» «انصافاً خیلی خوشگلی» و «چقدر این لباس بهت می آد» و «چقدر ناز و تو دل بروئی» میزبانی می کنند.
(توضیحات بیشتر را در «زندگی، زن و دیگر هیچ» ببینید)
بدون تردید بخشی از رشد بالای آمار طلاق را می توان و باید ناشی از همین اختلال شخصیت و ناتوانی های جنسی ناشی از ناتوانی در ایجاد رابطه عاطفی مردان با جنس مخالف و ایضاً جهل ایشان از جنس مخالف دانست.
قهراً در غیبت فهم واقعبینانه از جنس مخالف این «فهم توهمی» و آگراندیسمان از جنس مخالف است که عقال تمنیات شهوت طلبانه مرد را عهده داری می کند.
تمنیاتی که در عسرت واقع بینی از «زن» بصورتی انفجاری و نامتعارف اگزجره شده و در فردای خوابیدن آن عطش جنسی ناشی ازدواج به همان سرعت نیز سرد و مُنجر به طلاق می شود!
ناتوانی در ایجاد رابطه عاطفی با جنس مخالف را باید در اختلالات شخصیتی فرد طی دوران رشد و تکوین «آنُرمال» شخصیت ایشان ریشه یابی کرد و چنین اختلالی ربط وثیق و مستقیمی به مناسبات سیاسی و اجتماعی و حکومتی ندارد که سرکار خانم شینا شیرانی طی مصاحبه منتشره شان بابت آن فایل صوتی پای اسلام و حکومت و رهبر و ناتوانی ایشان در مُلکداری را به میان کشیده اند!
(اینجا)
چنین اختلال شخصیتی بیرون از مناسبات سیاسی و حکومتی و جغرافیائی پدیده ای عام نزد عموم مردان ناتوان و بی توان در مواجهه سالم با جنس مخالف است و از مناسبات جنسی«بیل کلینتون» رئیس جمهور اسبق آمریکا با لویسنکی تا آزار جنسیتی (Sexual Harassment) «کوبی برآیانت» سوپر استار متاهل دنیای بسکتبال با پیشخدمت یک هتل تا زیاده خواهی ها و عیاشی های جنسیتی «سیلویو برلوسکنی» نخست وزیر هرزه ایتالیا و لو رفتن معشوقه بازی های «فرانسوآ اولاند» رئیس جمهور فرانسه در الیزه تا توحش گرازهای داعش در «جهاد نکاح» را توامان و هم زمان شمولیت و عمومیت می دارد!
هر چند یک واقعیت تلخ را نیز نمی توان نادیده انگاشت که متاسفانه در خرده فرهنگ ایران نگاه جنسیتی غالب در جامعه نسبت به زنان بیوه ای مانند خانم شیرانی و امثال ایشان نگاهی آنومی (Anomie) و ضد هنجاری است و متاثر از این نگاه در ایران زنان بیوه نقشی ژانوسی را بصورت هم زمان و توامان باید تحمل کنند. بدین معنا که زن بیوه در ایران در قرائت غالب مردان در مقام یک «طعمه جنسی» نگریسته و برسمیت شناخته می شود و هم زمان و در چشم هم جنسانش با کلیشه «دزد شوهرانشان» ارزش گذاری می شوند!
در پایان نباید این واقعیت را نیز نادیده انگاشت که در حوزه مناسبات جنسی، مردان بالذات تمامیت طلب اند و زنان نیز بالذات انحصار طلب. بر این اساس اگر همه زنان عالم را هم به مردان تخصیص دهند باز هم بیشتر مطالبه می کنند و در نقطه مقابل زنان به یک مرد اکتفا می کنند مشروط بر آنکه «مَردشان» انحصاراً تعلق به ایشان داشته باشد و هیچ شریک هم جنسی را در این میان برنمی تابند!
بر این اساس اگر با مناسبات عرفی و اخلاقی و قانونی، مناسبات جنسیتی بین مردان و زنان تحت انقیاد و کنترل بهداشتی قرار نگیرد تکرار تجربیاتی مانند تجربه خانم شیرانی امری قابل پیش بینی خواهد بود.


که تو آدم نشوی خاک به سر!


تلاش مضاعف، سنگین و قابل فهم گلشیفته فراهانی از فردای ترک وطن در اثبات «موفق بودن از طریق در کانون توجه بودن» از منتهی الیه لخت شدن و بدن ابرازی زننده اش در فیگارو تا جهد بلیغ اش در کسب نقش های سینمائی ولو سخیف در کنار نام آوران هالیوود، جملگی حکایت از سماجتی دارد تا بدانوسیله آن گلشیفته به خود و منتقدانش اثبات کند تصمیمش در ترک وطن درست بوده و اکنون توانسته به اعتبار چنین کارنامه ای، کامیابی و توانائی های خود را احراز و ابراز و اثبات نماید.
حضور گلشیفته در فیلم Altamira در کنار «آنتونیو باندراس» را باید جدیدترین تلاش وی از فعالیت خارج کشوری ایشان گذاشت که لابد به اعتبار آن به خود می بالد و فرض را بر این قرار داده که لابد به اعتبار آن، ملتی نیز مبتهجآنه به ایشان و کرامات ایشان می بالند و می نازند و می سگالند!
هر بار تلاشی چنان از این «گلشیفته آن چنان» تداعی روایت آن پسر و پدری خواهد بود که از جوار قـَلاّشی و نااهلی آن ناخلف، تا آنجا مورد شماتت و ملامت از سر ملالت آن شرمگینی پدرانه واقع شد که در شرح اش چنان آوردند:
پدری با پسرش گفت به خشم ـــ که تو آدم نشوی خاک به سر
گر کسان جامع خیرُ وَ شرند ـــ از سر و پای تو بارد همه شـّر
حیف از این عمر که ای بی سرو پا ـــ در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست ـــ بی خبر روز دگر کرد سفر
رفت از این شهر به شهری که دگر ـــ نشنود سرزنش تلخ پدر
رفت از این شهر به شهری که کند ـــ بهر خود فکر دگر ، کار دگر
از قضا منصب والائی یافت ـــ حاکم شهر شد و صاحب زر
تا که بیند پدر آن جاه و جلال ـــ امر فرمود به احضار پدر
پیر آمد از راه دراز ـــ نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خود خواهی و کبر ـــ به سر و روی وی افکند نظر
گفت: ای پیر شناسی تو مرا؟ ـــ گفت: کی می روی از یاد پدر؟
گفت: گفتی که من آدم نشوم! ـــ حالیا حشمت و جاهم بنگر!!!
پیر خندید و سرش داد تکان ـــ این سخن گفت و برون شد از در
من نگفتم که تو «حاکم» نشوی! ـــ گفتم «آدم» نشوی جان پسر!
گفتم «آدم» نشوی جان پسر!
بقول آمریکائی ها:
محبوب بودن یا منفور بودن مهم نیست. مهم مشهور بودن است.
شهرت در نظام سرمایه سالاری که در آن حرف اول و آخر را پول می زند تا آن اندازه برخوردار از «ارزش» هست تا بتواند همه «سرخوردگی» انسان ها را بنام «سرشناسی» از قوه به فعل برساند.
ظاهرا گلشیفته مزبور نیز به تاسی از همین اصل و تعریف واژگون از «موفقیت» عزم خود را جزم کرده تا سیزیف وار در ناخودآگاهش و در خود آگاه مخاطبان مفروض اش، خود را «موفق» یا «آدم» محسوب کند!


۱۳۹۴ بهمن ۲۴, شنبه

چالش ما تندرو ایم!


خدا رحمت کنه «مرحوم امام» را! هر چی خاک ایشونه بقای عمر شما باشه!
خدا بیآمرز خرداد 42 به شاه می گفت:
اگه مبارزه با آمریکا ارتجاعه؟ ما مرتجعیم!
حالا نقلِ رهبریه!
مُدام توصیه و تاکید و گوشزد می کنه که « برخی دائماً کلمه تندروها را تکرار می کنند که منظور آنها جریان مومن و حزب اللهی است، در حالی که نباید جوانان انقلابی و حزب اللهی را متهم به تندروی کرد زیرا این جوانان با اخلاصِی تمام و با همه وجود در میدان حاضرند و هرگاه که دفاع از مرزها و دفاع از هویت ملی لازم باشد، وسط میدان هستند ... عقل و فهم همین جوانان انقلابی و حزب اللهی، و تحلیل آنان در مورد مسائل در موارد زیادی، از برخی بزرگ ترها بهتر است و نباید این جوانانی که سینه چاک انقلاب و اسلام هستند به بهانه حمله به سفارت عربستان و یا قبل تر، حمله به سفارت انگلیس که هر دو به ضرر کشور و اسلام است و بنده هم بدم آمد، تضعیف شوند و مورد تهاجم قرار گیرند ... مسئولین کشور جوان های انقلابی را گرامی بدارند؛ این‌همه جوان های حزب‌اللّهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان به اسم افراطی و امثال اینها نکوبند. جوان انقلابی را باید گرامی داشت، باید به روحیّه‌ی انقلابیگری تشویق کرد»

علی رغم این ملاحظه می شود حضرت استوانه نظام و تولیت و کلید دار کابینه تدبیر و امید و اعوان و انصار این دو یک خط در میان هر جا مطلب کم می آورند؛ ترجیع بندشان شده نکوهش و مذمت انقلابیگری با اسم مستعار کله شقی و تندروئی و افراطی گری!
یعنی خودمونی با خودآمون بگم! نقل این حرفآ نیست!
یعنی محل نزاع «تندروی» و «کُند روی» نیست. تندرو شده جعل واژه بمنظور استتار وآدادگی!
یعنی کم آوردن و عدول از اصول.
یعنی مبتلا شدن به تئوری «تسلیم شو، برو حالشو ببر»
یعنی مقاومت کیلو چنده!؟
یعنی بقول «مهرجوئی» دست از این بَدوّیت تاریخی و کپک زدت بردار بدبخت! ببین دنیا کجا رفته!؟
یعنی پایمردی و پایمردان به مبانی انقلاب را با اتهام تندرو خلع سلاح کردن و شـُـلینه گی و خاکشیر مزاجی و شیربرنج صفتی خود را زیر خرمنی از بزک و آرایش و آلامدی و امروزی بودن و تعامل با دنیا و مبادی آداب بودن میکآپ فرمودن!
خلاصه یعنی این که آنقدر با چماق تندروئی تو سر بچه های انقلاب بزنن تا مثل خرداد 42 به تاسی از امام، بچه های انقلاب رو مجبور کنن تا همه فریادشون رو سر کدخدا و شیدائیان کدخدا بلند کنن که:
اگه پایمردی به اصول و آرمان های انقلاب تندرویه! ما تندروئیم!

ت

۱۳۹۴ بهمن ۲۲, پنجشنبه

بوسه مرگ هاشمی!


ماجرای فراخوان هاشمی رفسنجانی از سید حسن خمینی جهت نامزدی در انتخابات خبرگان و اعلام حمایت هاشمی از «سید» را می توان با «بوسه مرگ» یهودا اسخریوطی بر گونه مسیح ابن مریم مشابهت داد که از آن طریق «جوداس» توانست رسول خدا را نزد سربازان روم لو داده و موجبات تمهید مهلکه عیسی مسیح را فراهم آورد.
در ماجرای آغاز تا فرجام سید حسن در انتخابات خبرگان نیز شکل ورود هاشمی به این ماجرا و جنس حمایت ایشان از سید حسن را من حیث المجموع می توان پروژه شکست خورده «هاشمی رفسنجانی» در کنار تخریب شخصیت و حیثیت سیاسی سید حسن محسوب کرد که ماهیتاً ناشی از اشتباه محاسباتی هاشمی در خواندن غلط از دست حریف بود.
قرائن و شواهد موید آن است که هاشمی در این انتخابات مترصد بود مطابق و مشابه 92 از طریق فن «گامبی» ابتدا با دعوت علنی از سید حسن جهت شرکت در خبرگان و آنگاه ترغیب ایشان به عدم شرکت در آزمون مظنه اجتهاد به بهانه «اشبه الناسی به امام» و آنگاه سخنرانی ساختارشکن اش در «12 بهمن» با ظاهر دفاع از صلاحیت سید حسن، ضمن بخرج دادن تعمد در سوزاندن «سید جوان» و آنگاه از طریق القای نقش خود در مقام مدافع «سید مظلوم» و یگانه شهسوار سینه سپر کرده در مقابل نظام، سونامی آرا در انتخابات خبرگان را به سمت و سبد آرای خود، شناژ کند.
امری که در 92 و از طریق گامبی عارف و تحمیل انصراف به ایشان جواب داد و منجر به تجمیع آرا در سبد روحانی شد. (1) اما چیزی که ظاهرا هاشمی این بار پیش بینی آن را نکرده بود؛ هُشیاری رقیب در این جدال از طریق زدن «بدل» در مقابل «فن» مسبوق به سابقه هاشمی بود که منجر به ناکامی هاشمی در «پروژه سید حسن» شد.
اساساً شکل ورود هاشمی به «پروژه سید حسن» غیر اخلاقی بود چرا که وقتی ایشان دعوت از سید حسن به عرصه انتخابات خبرگان را در ایوان شهر «جار» زد بدین طریق و بشکلی بی اخلاقانه «سید» را در صورت لبیک به فراخوانش به عنوان «آدم خود» به ساختار سیاسی کشور القا می کرد که اگر موفق به ورود به مجلس خبرگان هم می شد موظف بود شاکله سیاسی خود را در عداد «امر بران هاشمی» برسمیت بشناسد! اگر هم به شیوه طراحی شده هاشمی ناکام از ورود به خبرگان می شد هاشمی این فرصت را می یافت تا با مدیریت ماجرا، سبد آرای «سید جوان» را بی اخلاقانه بنفع خود در خبرگان پنجم مصادره کند.
قطعاً اگر هاشمی در فراخوان «سید» به انتخابات خبرگان برخوردار از حُسن نیت بود حداقل حزم و اخلاق حکم می کرد تا بمنظور پرهیز از هر گونه شائبه «سید» را در خفا ترغیب به نامزدی در خبرگان کند. (2)
علی ایحال هاشمی در فاز دوم «پروژه سید حسن اش» (!) بعد از عدم احراز صلاحیت اولیه «سید» بابت عدم شرکت در «آزمون اجتهاد» کوشید ماهی مُراد خود را از طریق «زدن به زیر میز بازی» صیادی کند!
دفاع بی موقع اما حسابشده هاشمی از سید حسن در 12 بهمن با آن نطق تند و ساختار شکن علیه شورای نگهبان آن هم در موقعیتی که «سید» تازه اعتراض خود را به شورای نگهبان ارسال کرده و شورا هنوز نفیا یا اثباتا نتیجه تجدید نظر را اعلام نکرده بود؛ چنین امری بواقع لگد کوبیدن به زیر «میز بررسی صلاحیت سید» توسط هاشمی بود تا از این طریق هر روزنه ای برای تائید صلاحیت سید را ببندد.
هاشمی تا آن اندازه شعور سیاسی دارد که بداند بر فرض اگر شورای نگهبان تمایلی هم به تائید صلاحیت «سید حسن» در مرحله تجدید نظر داشت آن دفاع هیستریک و بی موقع ایشان از «سید» مانع از هر گونه رغبت شورا برای بازگرداندن «حاج حسن» به انتخابات می شد چرا که در عرف سیاسی چنین امری تلقی به توفیق هاشمی از گردن کلفتی و باج گیری از شورای نگهبان می شد.
امری که به اندازه کافی برخوردار از انگیزه منفی برای اعضای شورای نگهبان بود تا از ورود به پازل هاشمی و بازی در زمین هاشمی از طریق «توشیح صلاحیت سید حسن» استنکاف ورزند.
اما چیزی که هاشمی پیش بینی آن را نکرده بود خوانده شدن دست ایشان از جانب رقیب و محروم کردن هاشمی از قطبی سازی فضای انتخابات بود. فی الواقع هاشمی با این تصور بازی دفاع ساختار شکنانه از سید حسن در 12 بهمن را استارت زد تا از این طریق بتواند با تحریک سیستم عصبی رقیب و هدایت ایشان به واکنش پرخاشگرانه فضا را به نفع خود به دو قطبی «هاشمی قهرمان» و «شناعت شورای نگهبان» مبدل سازد.
اما وقتی فضای سیاسی ایران برخلاف انتظار هاشمی مواجه با سکوت سنجیده و محاسبه شده اعضای شورای نگهبان نسبت به سخنان ساختار شکن هاشمی شد! چنین امری موید آن بود که قوه عاقله نظام عزم خود را جزم کرده تا این بار تحت هیچ شرایطی به بازی هاشمی بمنظور قطبی کردن فضای انتخابات تن ندهد.
مضافاً آنکه آیت الله خامنه ای نیز در سخنرانی 19 بهمن خود و با این تذکر در آن سخنرانی که:
« برخی حرف های غلط و نامناسب این روزها مایه تشویش و تردید مردم در انتخابات می شود و این حرفها فقط با نگاه سیاسی و به علت دوری از انگیزه های خدایی بیان می شود که اکنون قصد ندارم به آنها بپردازم ... و مسئولین مشغول مسائل تبلیغاتی و روزنامه ای نشوند مراقب باشند که جنجال های روزمره انتخاباتی آنها را سرگرم نکند و از پرداختن به مسائل مهم غافل نشوند»

آیت الله بدین طریق ظاهراً و غیر مستقیم این پیغام را به هاشمی داد که دست ایشان را خوانده و این بار اجازه ورود نظام به زمین بازی و امکان قطبی سازی فضای مورد نظر و مطلوب هاشمی را نخواهد داد.
سکوت مناسب و محاسبه شده رهبری و شورای نگهبان در مقابل مبارز طلبی هاشمی از شورای نگهبان از طریق سخنرانی 12 بهمن که منجر به خنثی سازی ترفند هاشمی بمنظور قطبی کردن فضای انتخابات شد قرینه زیرکی داستان آن کارتون خوابی است که هر ساله و با آغاز فصل سرما پرخاشگرانه مقابل کلانتری محل می رفت و ضمن هتاکی و فحاشی و شکستن پنجره های کلانتری موجبات بازداشت و برخوردار شدن از سرپناهی گرم در فصل زمستان در زندان شهر را برای خود فراهم می کرد تا آنکه در آخرین زمستان بعد از هتاکی های معمول این بار افسر نگهبان نزد وی آمد و زیر گوش کارتون خواب مزبور گفت:
این بار دیگر دستت را خوانده ایم! هر چه می خواهی بکن ـ ما دیگه تو را بگیر نیستیم!
علی رغم این همه ماجراجوئی ها فوق نافی آن نیست که هاشمی پیروز محتمل انتخابات تهران با آرائی مناسب خواهد بود! این امر هم بازگشت به این واقعیت دارد که اساساً تهران پایگاه سنتی طبقه خرده بورژوای کمپرادوری است که محصول سیاست های اقتصادی و گشاده دستانه هاشمی طی دوران ریاست جمهوری ایشان است. طبقه ای که از خرده بورژوازی کمپرادور نه بورژوا است و نه کمپرادور و تنها «خرد» است و بدون برخورداری از حداقل های طبقه متوسط با شاخص های مولدی و فرزانگی صرفاً شامل اقشاری می شود که بلعنده و مصرف کننده و غربنده اند و هاشمی همواره مرجع قابل وثوقی برای ایشان بوده و هست. لذا استبعادی ندارد که هاشمی خبرگان تهران را با آرائی مناسب ببرد اما هاشمی با «پروژه سید حسن» دنبال بیش از اینها بود و می کوشید و می کوشد تا با هر اندازه بیشتر کردن فاصله آرای خود با دیگر نامزدهای انتخابات بتواند تا آن اندازه خود و موقعیت سیاسی خود را در هرم قدرت ایران شارژ کند تا از آن طریق بلکه بتواند به وعده نوروزی دو سال پیش خود با مضمون زیر جامه عمل بپوشاند:
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زند که غصه سر آید! (3)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نگاه کنید به «گامبیه هاشمی»
2ـ نگاه کنید به «حاج حسن آقا نیآئید»
3 ـ توضیحات بیشتر را در «پایان هاشمی» ببینید.

۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

سپاه پاسداران و تقدیر کودکی معصومانه اش!



حسن روحانی در مراسم افتتاح 138 پروژه استانی در تهران در بخشی از اظهاراتش در خصوص مبارزه با فساد گفت:

«باید با فساد مبارزه کنیم تا در کشور فسادی نباشد و پیشرفت واقعی و دلخواه ایجاد شود. وقتی تولیدی صورت می‌گیرد یک دستگاه فاسدی که نام آن را نمی‌برم می‌آیند و می‌توانند کالا را قاچاق کنند و اجازه نمی‌دهند بخش خصوصی رشد کند»

این فراز از اظهارات رئیس جمهور شباهت آشکاری با اظهارات محمود احمدی نژاد در دوران ریاست جمهوریش دارد که مشابه امروزین اظهارات روحانی در «همایش تخصصی مبارزه با قاچاق کالا و ارز» اظهار داشت:

«عده ای پايشان را از قانون بیرون گذاشتند و برای خودشان اختيارات و استثناء فراقانونی قائل شدند. آنجا ديگر فساد درست می شود. رقم ها هم يک قران و دوزار که نيست. دو هزار ميليارد تومان فقط مصرف سيگار است در ايران که همه قاچاقچی های درجه يک دنيا را به طمع می اندازد، چه برسد به قول معروف به برادران قاچاقچی خودمان»

هر چند اظهارات روحانی خلق الساعه نیست و آذر ماه سال گذشته نیز در همایش مبارزه با فساد بر همین روال اما بشکلی شفاف تر گفت:

«اگر اطلاعات، تفنگ، پول، روزنامه، خبرگزاری و دیگر مظاهر قدرت در یک نهاد جمع شود، ابوذر و سلمان هم باشد، فاسد می‌شود»

بدون تردید روی سخن رئیس جمهور با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است اما چیزی که معلوم نیست آن است که بالاخره سپاه پاسداران در ایران شریک دزد است(!) یا رفیق قافله!؟
آقای روحانی در موقعیتی به طعنه و تلویح سپاه را متهم به فساد و قاچاق می کنند که «همین رئیس جمهور» در «همین دی ماه گذشته» و در خلال مراسم افتتاح فازهای 15 و 16 میدان گازی پارس جنوبی در مقام تقدیر از نقش «همین سپاه» فرمودند:

«این که کار این دو فاز مهم را قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) به عهده گرفت و آن را به اتمام رساند، علاوه بر کار ارزشمند این قرارگاه، به معنای هماهنگی و همکاری بین دولت و نهادهای این کشور از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است ... از قرار گاه سازندگی خاتم الانبیا(ص) بسیار متشکرم؛ از ابتدا به این قرارگاه گفتم چند ابرپروژه را مدنظر قرار بدهند تا به نام قرارگاه ثبت شود. بهرحال همان‌هایی که در دوران جنگ برای استقلال کشور خون و جان دادند و فداکاری کردند امروز هم برای آبادانی کشور در تلاشند»

آقای رئیس جمهور خوب است تکلیف را روشن کنند!
بالاخره اگر سپاه دزد و قاچاقچی است مرگ یک بار شیون هم یکبار و رئیس جمهور یک بار و برای همیشه با ارائه اسناد و مدارک دزدی و فساد و قاچاق های ادعائی تکلیف سپاه را روشن کنند یا لااقل به تکلیف خود نسبت به چنین ادعایی عمل فرمایند.
این کمال بی اخلاقی است که وقتی به سپاه بمنظور تقویت و حراست از امنیت کشور و درخشیدن سرداران دیپلماسی در مذاکرات 1+5 به پشتوانه سپاه و سلحشورهای سپاه در منطقه نیازمندیم شورمندانه فخر سردار سلیمانی و نیروهای تحت امر ایشان را به جهان بفروشیم و بابت امنیت ایران از جوار مدیریت شایسته سپاه به خود ببالیم و هم زمان هر کجا که در برخورد با فساد عاجز و ناتوان می شویم عجز خود را با قرار دادن انگشت اتهام به سپاه پاسداران استتار کنیم!؟
حکایت سپاه حکایت آن کودکی شده که در جمعی مردانه در کنار پدرش نشسته بود و پدر مزبور ناخواسته عاجز از کنترل باد معده خود شد و برای استتار ماجرا محکم بر سر فرزندش کوبید و ایشان را شماتت کرد و این ماجرا چند بار دیگر هم تکرار شد و وقتی دست بر قضا یک نفر دیگر از حضار نیز مبتلا به «رویداد مزبور» شد از آن سوی مجلس بلند شد و نزد «کودک مزبور» آمد و مشابه «پدر مزبور» محکم بر سر آن فرزند نگون بخت زد و وقتی بابت این کار مورد اعتراض «پدر مزبور» قرار گرفت گفت:
من فکر کردم اینجا رسم این گونه است که هر کس که ... باید بیآید بر سر این کودک بزند!!!