۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

شعور سیاستمداری!


شعور سیاستمداری یعنی توانمندی و درک یک سیاستمدار در بموقع حرف زدن.
یک سیاستمدار با شعور یعنی که کسی که بداند «کی» بگوید و «چه» بگوید در عین حالی که بداند کی نباید چیزی بگوید!
بموقع حرف زدن و بی موقع حرف نزدن و حرف بی ربط نزدن از شئون سیاست ورزی و شعور سیاستمداری است.
چیزی که مع الاسف سامانه سیاست ورزی ایران بشدت از آن محروم است.
ماجرای «یازده سپتامبر پاریس» آخرین و نقدترین نمونه از فقد شعور سیاسی و زمان نشناسی مسبوق به سابقه نزد سیاستمداران ایرانی است.
بهترین و آرمانی ترین فضا برای ایران از قبال جنایت داعش در پاریس بمنظور دامن زدن به کمپین مبارزه با تروریست تکفیری تحت لیسانس عربستان فراهم شده و دولتمردان ایرانی بجای چرخاندن انگشت اتهام خود بسوی دشمن موذی و سنتی خود در ریاض در مخنث ترین شکل ممکن شعارهای کسل کننده و تکراری «مبارزه با گروه های تروریستی» را بدون اشاره به مصب «سعودیانه» این وحوش تحت الامر بصورت پروتکلی، بیت الغزل مراودات و مقاولات و محاورات دیپلماتیک خود قرار داده اند!
سیاستمداران ایرانی خوش استعداد ترین افراد در سوزاندن فرصت های تاریخی مبتلابه هستند.
بالغ بر 14 سال پیش و از جوار عملیات تروریستی 11 سپتامبر با مشارکت تروریست های تبعه عربستان سعودی بهترین فرصت برای ایران بمنظور چرخاندن ترشروئی افکار عمومی از قبال آن جنایت به جانب حکومت مالیخولیائی و قرون وسطائی حجاز فراهم شد اما آن فرصت مغتنم از ناحیه انفعال و فشلی دولت خاتمی به ثمن بخس از دست رفت و میزان بی عرضگی تا آنجا پیش رفت که علی رغم همه مساعدت های ایران به آمریکا در جنگ افغانستان و ارسال تسلیم نامه ذلیلانه سال 2003 صادق خرازی (اینجا) نهایتاً سهم ایران از آن همه انفعال، الصاق مدال «محور شرارت» بر سینه دولتمردان بی کفایت جمهوری اسلامی شد!
در دولت احمدی نژاد نیز از ناحیه لفظ قلم و مبادی آداب شدن بی موقع «احمدی نژاد» در ارسال نامه های فدایت شوم و بی معنای ایشان به رئیس جمهور آمریکا یک بار دیگر دستگاه دیپلماسی منفعل ایران فرصت افکار عمومی سازی علیه عربستان سعودی از طریق جنایات داعش تحت الحمایه اش در بحران سوریه را به سهولت از دست داد.
اکنون نیز علی رغم مهیا بودن فضای ضد سعودی از طریق جنایت تروریستی سهمگین داعش تحت حمایت ریاض در پاریس بار دیگر اهتمام دولتمردان ایران صرف اتینا شده و دستگاه عظیم دیپلماسی ایران خود را در فضای بوروکراتیک و پروتکل های تشریفاتی معطل و مستهلک و مُعذب کرده!
یعنی که چی رئیس جمهور روحانی ضمن نامه به رئیس جمهور فرانسه از یک موضع اعلی حضرتانه می فرمایند اکنون باید با گروه های تروریستی مبارزه اصولی کرد!؟
آقای رئیس جمهور! شعور سیاسی یعنی فرصت شناسی!
آقای ظریف! هوشمندی سیاسی یعنی برخورداری از شامه قوی سیاسی!
انگشت اتهام تان و کلامت دیپلماتیک تان را با صراحت و بدون لکنت متوجه اصل جنس کنید!
لااقل این یک بار را کمی شعور سیاسی خرج دستگاه دیپلماسی ایران کنید!
بالغ بر 5 سال است سپاه در در خطوط مقدم مبارزه با وحوش تروریست تحت الحمایه ریاض در حال هزینه دادن در سوریه و عراق است و بهترین فرزندان ایران در مصاف با این جانوران شهید می شوند. کمی عُرضه و لیاقت نشان دهید! الان بهترین موقعیت برای چیدن میوه مبارزه با تروریست از طریق کمپین ضد سعودی است و مع الاسف از دهان دولتمردان تدبیر و امید «ماست» می ریزد!
دو سال بر سر پرونده اتمی ایران با شعار «تعامل» هر گربه ای خواستید رقصاندید و دست آخر برجامی را تحویل دادید که بقول رئیس قوه قضائیه جائی برای افتخار ندارد و به صراحت رهبری انقلاب برخوردار از نقاط ابهام و ضعف های ساختاری خسارت بار برای حال و آینده کشور است علی رغم این از زمین و آسمان برای خود دسته گل پرتاب کرده و برجام را بزرگ ترین پیروزی تاریخ توصیف کرده و مانند آن مجانین که به مناسبت «شکست» تیم فوتبال ایران از آرژانتین در جام جهانی به شعف و شادمانی و در پاسداشت این «شکست» به خیابان ریختند و قر دادند و رقصیدند(!!!) شما نیز شورمندانه از قالب کردن «سهره بجای قناری به خود» در وین، جشن «سپاس از خود» در داخل راه انداختید.
(نگاه کنید به مقاله برجام ـ فروش سهره بجای قناری)

لااقل این بار فرصت موجود را مغتنم بشمارید و با تدبیری واقعی موج افکار عمومی جریجه دار شده غربی ها از جنایت داعش در پاریس را زبردستانه بسوی ریاض هدایت کنید.

ببخشید که مُرد!


حمله تروریستی در پاریس 48 ساعت بعد از حمله مشابه وحوش داعش در لبنان در کنار واکنش معنادار رئیس جمهور روحانی به این دو حادثه یادآور آن لطیفه تلخی است که:
یک روز جرج بوش و اوباما نشسته بودن و باهم صحبت می کردن که یکی از دوستاشون وارد میشه و می پرسه: درمورد چی دارین صحبت می کنین؟
جورج بوش می گه: داریم نقشه می کشیم که جنگ جهانی سوم رو راه بیندازیم.
دوستشون می پرسه: خوب که چی بشه؟
بوش می گه: که یک میلیارد مسلمون و آنجلینا جولی رو بکـُشیم!
دوستشون با تعجب می پرسه: آنجلینا جولی!؟ اون رو دیگه برای چی میخواین بکشین؟
جورج بوش هم رو می کنه به اوباما و می گه: دیدی گفتم؟ ملت بیشتر نگران آنجلینا جولی هستن تا اون یک میلیارد مسلمون!
(نگاه کنید به مقاله بدویت مدرن)

این که روحانی بلافاصله بعد از عملیات تروریستی در پاریس خود را موظف به ابراز تسلیت به دولت و ملت فرانسه می بیند اما این حس هم دردی در مورد لبنان با 48 ساعت تاخیر متاثر می شود (!) چنین امری موید همان رقص بالماسکه ای است که طی آن خرامنده خود را پشت ماسک هائی مختلف پنهان کرده و بدین منوال رفتارهایش قبل از داشتن اصالت بیشتر تداعی کننده نوعی «ادا درآوردن» می شود.
(نگاه کنید به مقاله بالماسکه روحانی)

مشکل زندگی با ماسک و اختفای صورت خود پشت ماسک ها و زندگی متظاهرانه آن است که به دلیل فقد اصالت چنان سلوکی در بزنگاه های از نوع پاریس متظاهرین بسرعت و با ناشیگری به دست خود افشا می شوند.
اگر صدها مقاله توسط مخالفان روحانی از باب فقد روحیه خودباورانه و اسلام باورانه ایشان نگاشته می شد هیچکدام به اندازه عمل ناشیانه و متناقض ایشان در قبال ترور در بیروت و پاریس توانائی اثبات چنان ادعائی را نداشت.
مهم تر آنکه روحانی یک مشاور و کارشناس زبده نیز در کنار خود ندارد تا به ایشان بگویند باید در مورد عملیات تروریستی لبنان بلافاصله موضع گیری می کردند و این که ایشان بعد از 48 ساعت و بعد از حادثه تروریستی پاریس و بعد از ابراز تسلیت و محکومیت جنایات داعش در فرانسه و ابراز هم دردی با مردم این کشور متوجه «گاف» خود شده و آنگاه بمنظور رفع تکلیف یک پیام تسلیت از سر سیری و از موضع «ببخشید که مُرد»! نیز برای عملیات داعش در لبنان صادر کنند؛ چنین عملی «انجام ندادنش» ارجح بر «انجام دادنش» بوده و اسباب اثبات تصنعی بودن چنان «استمالت با تاخیر شده» که بشدت نیز قابل شماتت است.
اکنون واکنش شخصیت ها و رسانه های حامی دولت قابل تعقیب است تا ببینیم ایشان تا آن اندازه حُریت دارند که عملی ناشایست را ولو آنکه از جانب «دلداده شان» صورت گرفته باشد، شماتت کنند!؟

۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه

راه برجام از دمشق می گذرد!


ولادیمیر پوتین را به صفت تدبیر می توان دولتمردی هوشمند و عجوبه ای قهار در سیاست ورزی در میانه سیاستمداران موجود در جهان معاصر محسوب کرد. بر همین روال حضور گسترده و قدرتمند وی در نبرد نظامی با داعش در سوریه نقد ترین و جدیدترین ترفند فرصت شناسانه و مدبرانه وی در تعقیب و تحصیل منافع ملی و منطقه ای روسیه محسوب می شود.
علی رغم خوش بینی اولیه دولت روحانی و تیم مذاکره کننده از نتیجه مذاکرات هسته ای و امیدواری ساده اندیشانه ایشان به لغو تحریم های اقتصادی، واقعیت های میدانی و داده های سیاسی موید آنست که «برجام» به سرعت به اهرمی بمنظور به گروگان گرفتن شدن ایران مُبدل شده.
فی الواقع دغدغه ایالات متحده در برجام چرخیدن یا نچرخیدن چند سانتریفیوژ در فردو یا نطنز نبود و اینها مجموعا نقش پوششی را داشتند تا بدانوسیله آمریکا بتواند حسن خُلق و حسن نیت مطمح نظر خود از ایران را تحت راستی آزمائی قرار دهد. به سخنی دیگر آمریکا مشتاق آنست تا ببیند از جوار توافقنامه وین آیا ایران بالاخره تصمیم خود را گرفته تا به «بچه خوب و سر به راه و مطیعی» برای کدخدا و مناسبات نظام کدخدایانه تحت لیسانس آمریکا مُبدل شود!؟
لذا تحریم ها قبل از آنکه در گرو چرخش یا عدم چرخش سانتریفوز باشد در گرو تصمیم ایران بر پایمردی بر مواضع انقلابی یا تن دادن به امریه های کدخدا است! به همین منظور در فردای تعیین تکلیف نهائی برجام در مجلس ایران و پس از توشیح مشروط رهبری، آمریکائیان برای نخستین بار از حضور ایران در مذاکرات در مورد وضعیت سوریه استقبال کردند.
دعوت از ایران در «اجلاس سوریه» راستی آزمائی بمنظور سنجش نقش آفرینی ایران در منطقه مطابق با نیل و میل آمریکا است. آمریکائیان از این طریق خواستند تا به ایران این فرصت را بدهند تا بمنظور اثبات حسن نیت و اثبات بچه خوب و مطیع و مثبت شدنش وفق مراد و منویات واشنگتن و در ازای کسب توفیق دست تفقد کدخدا بر سرش (برداشتن تحریم ها) پشت میز مذاکره بر سر سوریه «هنر نمائی آمریکا پسندانه» از خود نشان دهد!
سوریه نخستین و در دسترس ترین آزمون بمنظور چنین راستی آزمائی از ایران است. اما پوتین در آستانه عملیاتی شدن برجام با حمله نظامی گسترده به سوریه پیش دستی کرد و ضمن قرار دادن آمریکا و ایضاً ایران مقابل یک عمل انجام شده ابتکار عمل در فضای بعد از برجام را در دست گرفت.
پوتین با این کار زیرکانه و زبر دستانه و با چابکی آمریکا و متحدینش و ایضا ایران را مدیریت کرد تا طرفین تکلیف خود را بعد از برجام پیدا و احصا و انتخاب کنند.
پرسش اصلی پوتین در فاز نوین ورود موثر و گسترده ارتش روسیه در بحران سوریه فاقد ابهام بود و ایشان با وضوح و صراحت در حال ارسال این سیگنال به یکی از طرفین مناقشه در سوریه است که:
«تصمیم خودتان را بگیرید! یا با ما یا اوباما!؟»
پرسشی که پاسخ اش به اعتبار همراهی سنگین و موثر سپاه پاسداران در سوریه در کنار پایمردی رهبری ایران بر موضع اصولی و پیشین ایران در سوریه و تاکید ایشان بر عدم مذاکره با آمریکا، تا «اینجا» آمریکا و عقبه پراگماتیست آنها را در داخل ایران، مایوس کرده!

۱۳۹۴ آبان ۲۰, چهارشنبه

آقا صادق ـ نه هر که سر تراشد قلندری داند!


حضور بی فروغ و بلکه بد فروغ صادق خرازی با یک انگلیسی الکن و پر غلط و سطح معلوماتی مزجات و ناتوانی در مدیریت بحث و بی تبحری در پاسخگوئی در تراز یک دیپلمات ارشد در «نشست سیاست خارجی برلین» جملگی موید سوبسیدی بودن رشد ایشان و امثال ایشان در بدنه سامانه سیاست خارجی کشور است.
آقا صادق که ظاهراً به اعتبار هم اسمی اش با مرحوم «صادق طباطبائی» که به صفت حُسن جمال اشتهار به «صادق خوشگله» داشت و ایضاً به اعتبار نسبت «آن صادق» با رهبر فقید انقلاب اسلامی و نسبت «این صادق» با رهبر فعلی جمهوری اسلامی و با اصرار بر خوش پوشی به سنت مالوف مرحوم طباطبائی، دچار خلسه این همانی با آن مرحوم اند تا آن اندازه مشعوف از چنین «این همانی» با آن خدابیامرز شده اند که بدون تفطن به این بداهت که «نه هر که سر بتراشد قلندری داند» با حضور غیر ضرور و بلکه پر ضرر خود در عرصه های دیپلماتیک و علمی موجبات تخفیف و تضعیف و تحقیر موقعیت جمهوری اسلامی ایران در چنین نشست هائی را خواسته یا ناخواسته فراهم می آورند!
یک بار بازبینی نشست برلین بوضوح می تواند گلایه خبرگزاری فارس از حضور بد فروغ مشارالیه را موجه و قابل فهم کند!

آقا صادق ـ شوربختانه شما این کاره نیستید. مهترتان جناب ظریف هم متاسفانه علی رغم پیشینه بلند دیپلماتیک جهت چنین محاجه ها و مجادله هائی فاقد تبحر مُکفی اند. مصاحبه سال گذشته ایشان با «چارلی رُز» نمونه بارزی از بی تبحری ایشان در چنین آوردگاه هائی بود که تا یک ماه مجبور شدند از زمین و آسمان ادله بمنظور توجیه اظهارات تلخ کننده ذائقه ناخوشآیند طرفداران شان بابت آن مصاحبه را استحصال نمایند!
شخصا قائل به آنم جمهوری اسلامی از استعداد بالائی در استفاده نکردن از ظرفیت های برجسته و شاخص اش دارد.
پیش تر هم در مقاله «تلواسه ظریف» از محمد جواد لاریجانی نام برده بودم که در میانه سیاستمداران بین المللی حکم یک «غول سیاسی» را دارد و متعجبم چرا قوه عاقله نظام از این ظرفیت قدرتمند در جریان مذاکرات اتمی استفاده نبرد.
بازبینی مناظره محمد جواد لاریجانی در ميزگرد شبكه تلويزيونی(MSNBC) آمريكا با ريچارد هاس، رئيس موسسه تحقيقاتي شوراي روابط خارجي آمريكا و مايك بارنيكل (Barnicle) و جان ميچام (Mitchum) در پائیز سال 90 ضرورت مفیدی برای صادق خرازی و امثال ایشان است تا بتوانند با ممارست و تاسی به لاریجانی مشق سخنوری و سخندانی و حاضر جوابی کنند.
بدون اغراق لاریجانی در آن مناظره با قدرت و هنرمندانه و ظفرمندانه هر سه حریف خود را که جملگی از سرآمدان در حوزه خود بودند؛ با ظرافت و بی رحمانه له کرد و کُشت!
(ویدئوی کامل این مناظره دیدنی را اینجا ببینید)
آقای خرازی ـ اگر مشتاقید در چنین عرصه هائی به هر قیمتی حضور به هم رسانید لااقل مدتی در این عرصه نزد «اساتید» زانوی تلمذ بزنید.

۱۳۹۴ آبان ۱۹, سه‌شنبه

خواهر خواندگی «خوجه ایسم» و «خواجه ایسم»!


مصطفی تاجزاده در ادامه سریال نامه نگاری هایش از اوین دست به تحریر نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای زده و طی آن توصیه هائی را بمنظور بهبود سازی وضعیت ایران گوشزد کرده!
صرف نظر از دواعی تاجزاده در این نامه آن بخش از مکتوب ایشان که انذاری است بابت ظهور و گسترش تندروی و افراطی گرایی مذهبی در ایران قابل تامل و تذکر است.
تاجزاده خطاب به رهبری نوشته اند:
«به نظر من یکی از دلایل مهمی که جمهوری اسلامی به رغم حضور گسترده عراق و سوریه نتوانست شکل گیری و قدرت یابی داعش را قبل از اشغال بخش های قابل توجهی از عراق پیش بینی کند، غافل شدن از رشد اسلام گرایی سلفی و تکفیری بود. به هر حال اختلاف ما در این است که شما از نفوذ بیگانه هراس دارید و من بیش و پیش از آن از رخنه و نفوذ ظاهرپرستانی می ترسم که با ندانم کاری، تمامت خواهی و فساد پروری مثل موریانه در حال جویدن درخت نظام از درون آنند. شما از جاذبه غول تبلیغاتی آمریکا نگرانید و من بیش و پیش از آن از دافعه حاملان تنگ نظر اسلام آزادی هراس بیمناکم»
(متن کامل نامه را اینجا ببینید)

بیرون از مجامله و تکلف ظاهرا «تاجزاده» در تبیین چرائی نـُضج نحله های رادیکال مذهبی در ایران یا ماخوذ به حیا اند و یا تجاهل العارف می نمایند!
جناب تاجزاده هر چند تلخ کامانه اما واقع بینانه موظف به پذیرش این بداهت غیر کتمان اند که:
«خوجه ایسم» محصول تبعی و اجتناب ناپذیر «رویزیونیسم» است.
اقبال به انور خوجه و مارکسیسم رادیکال آلبانیائی، برداشت محصولی بود که بذرش پیش از این در مسکو و پکن و در زمین تجدید نظر طلبان و نادمان و شرمندگان و وادادگان از اصول مارکسیسم افشانده شده بود.
«اباحیون و افراطیون» برآیند ژانوسی و اجتناب ناپذیر از اصول فروشی و زهد فروشی اند که در تحلیل نهائی هر دو لازم الشماتت اند!
«خوجه ایسم مذهبی» همزاد خلف «خواجه ایسم فرهنگی» است.
دل نگرانان از افراط گری مذهبی از همان دوران که در مواجهه با تجدید نظر طلبی و اباحه گری دچار ثقل سامعه و ضعف بصر شدند باید ظهور نحله های رادیکال و سلفیون را نیز پیش بینی و توقع می کردند!

شارلاتانیزم سیاسی!


شارلاتان های سیاسی آن نان به نرخ روز خوارانی اند که بی هیچ پرنسیبی خوش نشین دنیای سیاست اند و به اقتضای زمانه و به اقتفای منافع «الوان گری و جلوه فروشی» می کنند!
آنانکه با سوء استفاده از غفلت و بی اطلاعی جمعی دانشجوی زنجانی از «تذبذبات و تلونات شخصیتی خود» دعوت ایشان بمناسبت سالگرد تسخیر سفارت آمریکا را لبیک گفته و مزورانه در تمجید از اشغال آن «لانه» ابراز لحیه می فرمایند که:
«آبان‌ماه یادآور ماجرای بلند سلطه آمریکا در ایران و حرکت خودجوش جوانان در تسخیر سفارت این کشور است ... جوانانی که طلایه‌داران حرکت‌های اجتماعی و سیاسی در کشور بوده‌اند»

خوش انصاف لااقل یک درصد هم احتمال نمی دهد که دیگرانی هم مطالب ایشان را دنبال می کنند و فراموش نکرده اند که همین «ژیگولوی اصلاحات» چگونه مهر 91 عنان اختیار از کف نهاد و در تقبیح اشغال سفارت خطاب به عباس عبدی پرسید:

واقعه گروگانگیری علت موجده جنگ و تجاوز به ایران و بدنامی برای انقلاب و جمهوری اسلامی و پدیده بسیاری از معضلات ملی و بین المللی کشور بوده یا نه؟ آیا ایشان این واقعیت را که اشغال سفارت با آن همه معضلات پیرامونی که پدید آورد هزینه جنگ را بر مردم تحمیل کرد قبول دارند یا آن را توهم می پندارند؟ ... اگر حكمت امام رضوان الله عليه و بسياري از بزرگان طراز اول انقلاب نبود معلوم نبود كه به دليل همان احساسات جوانانه چه قتل ها وچه واعدام ها وچه انتقام ها از فضای پرداخته جمع اشغال سفارت نتیجه نمی شد. زيركي وهوشياري حضرت امام براي خنثي سازي نقش مجاهدين (منافقين) بمنظور همين مديريت بحراني بود كه نا خواسته به انقلاب وامام «تحميل» شد.

(نگاه کنید به پاسخم به لنترانی «خرازی» در سال 91 تحت عنوان جعل خمینی)

همین تذبذب ها و تلون مزاج ها بود که اسب خوش رکاب اصلاحات را مبدل به یابوی فرتوت و زمینگیری کرد که دیگر توان سواری دادن به راکبانش را ندارد!

۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

ظاهرفروشانه خود را در خط امام گریم کرده بودند.



مصاحبه ام با نشریه «هم شاگردی» ارگان جامعه اسلامی دانشجویان
http://nasimonline.ir/detail/News/1036437/138

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سجادی: عده‌ای ظاهرفروشانه خود را در خط امام گریم کرده بودند / این فعال اصلاح طلب افزود: این عده اینک که بوی کباب از جایی دیگر می‌آید ماسک خود را زمین گذاشته‌اند/ قبل از تفنگ ارباب، ذلت رعایا بستر کاپیتولاسیون را مهیا می‌کند.

به گزارش«نسیم»، متن گفتگوی داریوش سجادی اصلاح طلب مقیم آمریکا با نشریه همشاگردی جامعه اسلامی دانشجویان پیرامون بازخوانی میزان پایبندی خواص به خط امام (ره) بدین شرح است:

ـ با توجه به تبعید 14 ساله امام در پی اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون و نرفتن زیر بار مستکبران چرا امروز عده ای آرمان های امام را فراموش کرده اند و به دنبال ارتباط با مستکبران هستند و پیام شما به آنان چیست؟

بالشخصه با فرض موجود در این پرسش موافق نیستم. یعنی نمی توان قائل به افرادی شد که آرمان های امام را فراموش کرده اند. چنین ادعائی در بطن خود حامل این گزاره است که افراد مزبور قبلا دلبسته و مقیّـد به آرمان های امام بوده اند و اکنون نسبت آن آرمان ها دچار نسیان یا بی وقعی شده اند.
این تقلیل دادن آرمان های امام تا سطح یک هوس گذرا یا ذائقه ای موسمی است. آرمان های امام که حکم هوس نسوان در دوران بارداری را ندارد تا افرادی در مقطعی و بنا به اقتضائاتی چنان هوس هائی را «ویار» کنند و به اقتضائاتی دیگر و در مقاطعی دیگر از صرافت آن آرمان ها بیفتند!
اگر اقبال به امام و آرمان های امام محصول یک مفاهمه مُبصرانه و برخوردار از عمق معرفتی و مبانی اندیشگی و مطالعاتی بوده قطعاً چنین اقبالی برخوردار از مانائی و استحکامات عقلی و استدلالی است که مرور زمان توان مستهلک کردن و سایش و انعزال و انقضای آن را ندارد. لذا در پاسخ به پرسش شما معتقدم اگر خواصی را می بینید که علی رغم پیشینه آرمان خواهانه و علی رغم تقید پیشین شان به پرنسیب های امام و انقلاب اسلامی امروز به کژراهه «ریویزیونیست» افتاده و مبتلا به تجدید نظر طلبی و عافیت اندیشی شده اند!
این را دال بر ریا و زهد فروشی و دروغگوئی قبلی ایشان بگذارید. یعنی مطمئن باشید چنین افرادی از ابتدا هم با امام و آرمان های امام هم دل نبودند و به اقتضای زمان و بندبازانه و فرصت شناسانه و منفعت طلبانه در مقطعی که آرمان های امام برای ایشان «صرف داشت» ایشان هم ظاهر فروشانه خود را در خط مقدم امام و آرمان های امام گریم کرده بودند و اینک که بوی کباب را از جایی دیگر استنشاق کرده اند به اقتضاء ماسک خود را زمین گذاشته اند. بقول امام «امروز اگر ایشان کنار ما نیستند تاسف نمی خوریم چون از ابتدا هم نبودند» و همه خوش خرامی ها و تظاهر های آرمان گرایانه شان گریمی بیش برای تحصیل منافع و مصالح شخصی شان نبود. تبی بود که به اقتضای زمان گریبان این نان به روزخواران را گرفت و اکنون نیز در تبی دیگر و هوسی دیگر دغدغه منویات شخصی شان را دنبال می کنند.

ـ آیا امروزه در کشور اتفاقاتی شبیه کاپیتولاسیون اتفاق می افتد؟ (کاپیتولاسیون به معنای لغوی مد نظر نیست بلکه معنای مفهومی آن) نرفتن کشتی نجات ایران به یمن به دلیل امریکا نوعی کاپیتولاسیون محسوب می شود؟

کاپیتولاسیون را باید علف هرزی محسوب کرد که مستعد رشد و گسترش و ظهور و بروز در زمین آغشته به آفت الیناسیون است. یعنی کاپیتولاسیون برای موفقیت اش در به اسارت گرفتن ملت ها قبل از قدرت نظامی یا اقتدار سیاسی و توان اقتصادی اقبال خود را مدیون توده هائی است که از عمق بی شخصیتی و بی اصالتی، مفتون و واله و سرگشته اقتداری بیرونی می شوند و از طریق مستحیل شدن هویت و شخصیت نحیف و کم بنیه شان ذیل هژمونی کشور غالب از این طریق می کوشند برای خود و از طریق تشبث به صولت مفروض انگاشته شده نزد «کدخدای مفروض خود» برای خود جعل شخصیت و اخذ هویت کنند.
تجربه تلخ کاپیتولاسیون دوره پهلوی را نیز باید در چنین بُرش و دانشی بازخوانی کرد. یعنی قبل از اتوریته آمریکا در تحمیل اقتدار قضائی خود به ایران این پایوران سلطنت پهلوی بودند که از پیش خود را خلع سلاح کرده و با شیدائی نسبت به صدر تا ذیل کدخدا جلوتر از کاپیتالیست ها، مترصد تعریف خود و تعریف هویت سیاسی و اجتماعی و ایضا قضائی خود ذیل اقتدار آمریکائی بودند.
وضعیت ایشان مشابه وضعیت غلامان خانه زاد (House Negro) در تاریخ ادبیات نظام برده داری آمریکا است که طی آن در کنار غلامان مزرعه (Field Negro) موظف به تحمل کار پر مشقت برای ارباب بودند. اما این بخش از غلامان (غلامان خانه زاد) از این توفیق برخوردار می شدند تا با نظر لطف ارباب به خانه اربابی منتقل شده و ضمن برخورداری از سقفی بالای سر و البسه مستعمل ارباب و بازمانده غذای گرم ارباب، موظف به تمشیت امور داخل خانه اربابی شوند. بر این مبنا «خانه زادان» را باید الینه هائی محسوب کرد که با حظ توفیق برخوردار شدن از شانس رفتن به سرزمین اربابی یا تشبث و مجاورت با شوکت مفروض ارباب و مناسبات اربابی از این طریق و با ادای ارباب را در آوردن و مانند ارباب لباس پوشیدن و مانند ارباب بزک کردن، خود را در خلسه این همانی فرو بُرده و بدینوسیله با ارباب هم ذات پنداری کرده و برای هم نوعان خود در مزرعه که محروم از توفیق بودن در خانه اربابی مانده اند، شکلک در می آورند!
یعنی برای اعمال موفقیت آمیز کاپیتولاسیون قبل از تفنگ ارباب، ذلت رعایا است که بستر مستعد رشد و تعمیق آن آپارتاید مذموم و بی اخلاقانه را مهیا می کند. لذا در پاسخ به پرسش شما باید این هشدار را بدهم اگر نگران بازتولید کاپیتولاسیون در ایران باید بود محل این نگرانی را باید در شخصیت های ضعیف و خود باخته ای کاوید که زمانی مانند تقی زاده راه حل مشکلات کشور را از فرق سر تا نوک پا غربی شدن تجویز می کردند و یا امروز با پنهان شدن پشت شعار غلط انداز پیوستن به کاروان نظام بین الملل و تعامل با کدخدا، خود باختگی خود را از این طریق استتار و درمان می کنند.

ـ امروز در کشور ایران لانه های جاسوسی وجود دارد؟ به نظر شما فعالیت آن ها به چه سبکی می باشد؟

قطعا لانه جاسوسی بمعنای استقرار رسمی سفارتخانه ای مانند سفارتخانه آمریکا در سال 58 در ایران وجود ندارد اما مطمئنا و به اعتبار خیل گسترده اقشار غربزده و فاقد هویت و شیدائی هویت و تمدن غربی هر کدام از این افراد حکم سلول هائی را دارند که غربی ها به سهولت می توانند با تزریق کمترین هزینه و بمنظور تامین اطلاعات از میانه این افراد یارگیری و جاسوسی کند. امری که رشد گسترده صنعت دیجیتال موجبات سهولت هر چه بیشتر برای این یارگیری ها را نیز فراهم کرده و کشورهای خارجی اینک قبل از آنکه برای جاسوسی چشم انتظار ماموران زبده و افسران عملیاتی اعزامی خود به منطقه باشند به تناوب و با گستردگی و از طریق شبکه های مجازی و سرمایه گذاری بر روی اقشار غرب شیفته و خود باخته با کمترین هزینه مطامع و منویات خود را از کشور مورد طمع شان تحصیل می کنند.

ـ پیام امام به دانشجویان مبتنی بر اینکه امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چقدر محقق شده است؟

پیام امام برای محقق شدن باید «باور» شود. ما با امامی مواجه بودیم که توده ها وقتی با عمق وجودشان ایشان و آرمان ها و اعتقادات و فرامین ایشان را از عمق وجود باور داشتند همین باور عقلی و شرعی بود که ایشان را روئین تن می کرد تا در تمام فراز و نشیب های انقلاب شانه به شانه یکدیگر در مقابل تمام زیاده خواهی ها و شرارت های آمریکا پایمردی کنند و عملا نگذارند آمریکا هیچ غلطی بکند که نگذاشتند. اما اگر امروز می بینید بخش های از جامعه و نظام برخلاف باور ها و فرامین امام دچار خود باختگی و خود گم کردگی در مواجهه با آمریکا شده تا جائی که با یک بار دست دادن اتفاقی وزیر خارجه ایران با رئیس جمهور آمریکا کسری از همان جماعت غرب شیفته و خود باخته از شدت هیجان و وجد دچار لکنت زبان می شوند این امر موید این واقعیت تلخ است که علی رغم گذشت نزدیک به 40 سال از انقلاب اسلامی سنت منحوس غرب زدگی و خود باختگی کماکان اقشار معناداری از ایرانیان را زمینگیر خود کرده و به استعداد وجود همین اقشار ضعیف النفس است که موجبات طمع هر چه بیشتر دولت سلطه طلب آمریکا و ترغیب هر چه بیشترش در زیاده خواهی و سلطه جوئی در ایران فراهم است.

ـ برخی از تسخیرکنندگان امروزه از مواضع دوران گذشته خود بازگشته اند پیام شما به این افراد چیست و این برگشت از مواضع چه دلیلی داشته است؟

این واقعیتی اجتناب ناپدیر است که از میان خیل گسترده اقشار هم بسته به امام و انقلاب اسلامی بخشی از ایشان غالبا جو زدگانی بودند که الحاق شان به امام و انقلاب قبل از برخورداری از عمق معرفت و بصیرت بیشتر تابع یک هیجان و جوزدگی سیاسی بود. طبیعتاً چنان اقشاری تا زمان مانائی آن تب و جوزدگی در رکاب انقلاب خواهند بود و برای انقلاب پایمردی می کنند لذا بصورت طبیعی باید پذیرای پالایش و رویش در بدنه انقلاب بود تا بتدریج آن جو زدگان به وضع طبیعی خود بازگردند و بدین طریق انقلاب بصورت تبعی و مبارک «پالایش» شود هم چنان که بصورت طبعی نیز با رویش نیروهائی اصیل و موجه خود را روئین تن کند. لذا شخصا بر این باورم نه تنها نباید دلنگران چنان ریزش هائی بود بلکه باید و می توان به استقبال چنین امری بمنظور پالایش انقلاب رفت. موتور محرکه انقلاب اسلامی را می توان مانند سانتریفیوژی دید که بتناوب در حال غنی سازی نسل نوینی از ایرانیان است و در این فرآیند و بمرور نخاله ها و تفاله ها بصورت طبیعی مجبور به پیاده شدن از قطار انقلاب خواهند شد که این امر خجسته ای است و باید از آن استقبال کرد.
به روایت منسوب به شهید بهشتی:
انقلابی بودن مهم نیست. انقلابی ماندن مهم است و یا به قول ماندگار شهید محمد جهان آرا قهرمان مبارزه در خرمشهر:
بچه ها شهر اگر سقوط کرد دوباره آن را پس می گیریم. مواظب باشید ایمان تان سقوط نکند!