۱۳۹۱ شهریور ۲۳, پنجشنبه

اصلاح قانون اساسی


آقای «عباس عبدی» اخیراً ذیل مطلبی تحت عنوان «رئیس جمهور سابق و اسبق» ضمن نگرش به پدیده بازگشت به انتخابات ریاست جمهوری توسط روسای جمهور سابق (پس از طی دو دوره قانونی) چنین بازگشتی را از آن جهت تقبیح کرده که منجر به افت آرا ایشان و شکسته شدن شان و حرمت مکتسبه روسای جمهور سابق در مصاف های انتخاباتی می شود.
با گذشت 33 سال از عمر جمهوری اسلامی به تجربه اثبات شد که فرصت مجدد جهت بازگشت به انتخابات ریاست جمهوری و تصاحب این کرسی بعد از طی دو دوره متوالی با یک فترت 4 ساله یکی از موارد لازم اصلاح در قانون اساسی ایران است. اما این اصلاح ضروری لزوماً نمی تواند به آن دلیلی باشد که آقای عبدی از آن تحت عنوان ضرورت حفظ شان روسای جمهور سابق یاد کرده اند.
سنت ناخجسته «پوتین ـ مدودوفیزم» از آن جهت مذموم است که قبل از «شان شکنی» رئیس جمهور سابق منشا تالی فاسد است.
آقای عبدی در «رئیس جمهور سابق و اسبق» به درستی در نیت خوانی چنان بازگشتی نوشته اند:
چنین روسای جمهور سابقی برای بازگشت به عرصه رقابت و قدرت دو هدف می‌توانند داشته باشد: یا قدرت‌طلبی و یا این تصور كه مملكت در خطر است و من و فقط من! می‌توانم آن را از خطر نجات دهم.
اما مشکل تحلیل آقای عبدی آن است که از اینجا به بعد دوات قلم شان مبتلا به اخلاق گرائی در حوزه ای شده که کاملاً «فرآ ـ اخلاقی» است!
این که بازگشت به قدرت به شیوه «پوتین ـ مدودوف» و کلاً بازگشت به قدرت با اتکای بر «مجوز قانون اساسی» ممدوح نیست و بلکه مذموم است را نباید بر محور اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن چنین عملی نقد و نفی و طرد کرد.
در واقع تجربه 33 ساله جمهوری اسلامی اثبات کرد ماده قانونی که این امکان را به افراد می دهد تا علی رغم طی دو دوره متوالی باز هم بخت خود را برای تصاحب کرسی ریاست جمهوری (بعد از یک فترت 4 ساله) بیآزمایند از چنین قانونی می توان به استنباط «باگ در قانون اساسی» ایران رسید.
این ماده قانونی را با اتکای بر تجربه ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و تلاش های بدون وقفه ایشان جهت بازگشت به این عرصه از آن جهت می توان ضعف و اشکالی در قانون اساسی ایران دانست که در عمل ثابت شد قانون مزبور در بطن خود تا آن درجه استعداد دارد تا راغبین به قدرت از آن طریق بتوانند امکان «مآز سازی» (Maze) برای تصاحب و حفظ و بسط قدرت از طرق نامشروع را فراهم آورند.
اگر طی تمام شانزده سال گذشته که از ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی می گذرد و با پذیرش این فرض که ایشان با این تصور که «مملكت در خطر است و من و فقط من! می‌توانم آن را از خطر نجات دهم» رفتار و اعمال ایشان را رصد کنیم می بینیم چه آن زمانی که معاون پارلمانی (عطاالله مهاجرانی) آقای هاشمی در سال پایانی ریاست جمهوری ایشان پیشنهاد دهنده تغییر قانون اساسی برای تمدید ریاست جمهوری وی شدند که افاقه نکرد و چه طی سال های جدا ماندن ایشان از کرسی مزبور آقای رفسنجانی همواره ضمن حفظ و تقویت کاریزها و عقبه های قدرت شان کوشیدند خود و سیاست ها و مردان خود را در سایه به روسای جمهور بعدی و سیستم تصمیم گیری کشور تحمیل کنند.
آنجا که توانستند بدون دغدغه جانشین خود را از طریق مردانش محاصره و مصادره کردند (کابینه خاتمی) و علی رغم رئیس جمهور نبودن، برای کشور در حوزه اقتصادی رئیس جمهوری کردند و غیر مستقیم سیاست های خود را تداوم دادند و با پایان دوران فترت نیز کوشیدند و کماکان می کوشند ضمن حفظ عقبه های قدرت خود در سیاست یا شخصاً به قدرت بازگردند و یا برای اثبات «مفید نبودن رئیس جمهور بودن کسی جز خود» از هر شیوه ممکن جهت اثبات بی کفایتی جانشینان شان بهره برده و ببرند.
همه اینها بازگشت به این روزنه دارد که قانون اساسی ایران این امید را به روسای جمهور سابق و اسبق می دهد تا بتوانند بعد از «دو بار» مجدد به قدرت بازگردند. لذا قدرت طلبان در شهوت چنان فرصتی به خود این اجازه را می دهند تا با حفظ سرحدات خود در هرم قدرت از طریق یارگیری های سیاسی و کارشکنی ها در اردوی رقیب موجبات اقبال مجدد به خود را فراهم کنند.
قانون اساسی آمریکا از این جهت می تواند برای تجربه جمهوری اسلامی قابل وثوق باشد که مطابق آن یک فرد بیش از دو بار نمی تواند رئیس جمهور در آمریکا شود و بعد از آن رئیس جمهور مزبور مبدل به یک سرمایه ملی لازم الاحترام شده که بدلیل فقد امکان بازگشت اش به قدرت از صرافت باند بازی و دسیسه چینی و یارگیری بمنظور بازگشت به قدرت و بهره وری از مواهب آن می افتد.


۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

آقای اوباما از خودی خوردید!



حمله به سفارت خانه های آمریکا در لیبی و مصر و کشته شدن سفیر آمریکا در سفارتخانه این کشور در لیبی از جمله ناب ترین و حساب شده ترین نقشه ها در مجموعه بازی های معروف به «بازی کثیف» در جهان سیاست بود. (اینجا)

بویژه آنکه سفیر آمریکا در کشوری کشته شد که علی الظاهر لیبیائی ها باید خود را نسبت به آمریکائی ها بابت کمک شان در خلاص شدن از شر قذافی مدیون بدانند.
گذشته از آنکه فیلم اهانت آمیزی هم که اسباب عصبانیت مسلمانان را در مصر و لیبی فراهم کرد بسیار حرفه ای تهیه شده بود و بدون هیچ گونه اغماض با رکیک ترین و صریح ترین شکل ممکن پیغمبر اسلام را مورد اهانت و استهزا قرار داده است تا مستقیم به رگ اعصاب مسلمانان بزنند!
جناب آقای اوباما
هر چند اقدام شما در ندادن وقت ملاقات به نخست وزیر اسرائیل اقدامی متهورانه بود که در پیشینه روسای جمهور آمریکا بی سابقه است اما متوجه نیستید که رقبا در کمین فرصت اند تا در آستانه انتخابات بازی را بنفع رقیب شما (میت رامنی) به هم بزنند که زدند! (اینجا)
جناب آقای اوباما
احتمالاً تاکنون گزارش سازمان های امنیتی خود درباره ترور سفیرتان را ملاحظه کرده اید و متوجه شدید در دنیای سیاست چقدر سریع می توان اوضاع را تغییر داد. مطابق آمار از روز گذشته شما در نظرسنجی ها پیش افتاده بودید اما طراحان ترور سفیرتان بسیار حرفه ای عمل کردند . اینک اگر نتوانید موج ضد آمریکائی بوجود آمده نسبت به پخش آن فیلم را کنترل نمائید و در داخل نیز افکار عمومی جریحه دار شده مردم تان را التیام دهید. طبیعی خواهد بود که روند رو به رشد محبوبیت تان بنفع رقیب معکوس شده و رقابت و پیروزی در انتخابات برای شما بسیار سخت خواهد شد.
جناب آقای اوباما!
ایرانی ها با این بازی های کثیف سالهاست آشنایند و از آن ناحیه زخم های سنگینی برداشته اند! از اکابرتان ماجرای شرارت لندن در تراژدی «ایمبری» را بپرسید شما را توجیه خواهند کرد. در تراژدی کشته شدن سفیرتان در لیبی نیز رد آن را قطعاً می توانید و شاید هم توانسته اید در وحدت آرمانی تل آویو ـ لندن پیدا کنید. البته برای ایران هم بد نشد و اکنون دنیا از خود می پرسد وقتی سلفی ها که آمریکا در لیبی کمک شان کرد و قذافی را انداخت تا این اندازه نمک ناشناسند چه تضمینی وجود دارد اکنون که ایشان را در سوریه کمک می کنیم در فردای سوریه بدون اسد علیه ما نشورند!؟
احتمالاً از این به بعد مجبور خواهید بود در سوریه کمی تامل فرمائید و قاعده بازی ایران در دمشق را برسمیت بشناسید!!

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

فتنه سازان!


هر چند آیت الله خامنه ای بعد از چندین ماه که از حمله به سفارت انگلستان در تهران گذشت صراحتاً عدم رضایت خود از این عمل دانشجویان را اعلام کرد. اما شخصاً تبعات آن واقعه را بویژه قطع رابطه و بسته شدن سفارت انگلستان در تهران را بشدت برای منافع ملی ایران مفید می دانم.
انگلیسی ها به شهادت تاریخ ثابت کرده اند ذاتی شریر در مناسبات شان با ایران دارند و همواره از فضای سالم مناسبات با ایران سو استفاده کرده اند.
ایضاً آمریکا!
به قطع و یقین در خلال ناآرامی های سال 88 اگر بر فرض ایالات متحده برخوردار از سفارتخانه در تهران بود فرجام آن اغتشاشات قطعاً قرابت بیشتری با تحولات در انقلاب های مخملی در چکسلواکی و صربستان و گرجستان و اوکراین و قرقیزستان داشت که در آنها سفارت آمریکا نقش راهبردی را عهده داری می کرد.
مصداقاً نقش و فعالیت تلویزیون وزارت خارجه انگلستان (BBC) بهترین سند از شرارت و فتنه دولت و بویژه وزارت خارجه انگلستان در امور داخلی ایران است.
روز یک شنبه 19 شهریور(91) در حالی که هنور وقت نکرده بودم تا اخبار ایران را از منابع موثق روزانه ام تعقیب کنم در حال رویت و استماع اخبار در برنامه 60 دقیقه تلویزیون آقای «ویلیام هیگ» بودم که بنقل از آن برنامه مطلع شدم آقای «علی مطهری» در مصاحبه با سایت «خبر» گفته:
در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بالغ بر 90 درصد اصولگرایان تمایل به آقای احمدی نژاد نداشتند اما مصالح ملی کشور را فدای میل آیت الله خامنه ای کردند که تمایل به ریاست جمهوری احمدی نژاد داشت!
در ادامه این برنامه کارشناس رسانه وزارت خارجه انگلستان نیز حاضر شد و با ذکر مثال هائی از قربانی شدن مصالح ملی ایران در مقابل منویات شخصی رهبری (!) به تلویح بر این ادعا صحه گذاشت که احمدی نژاد چندان هم بد نیست و می خواهد کارهائی بکند اما اسیر منویات شخصی رهبری در ایران است!
قدر مسلم با استماع این خبر و با فرض صحت آن مطمئن شدم ظرف 48 ساعت آینده جنجال بزرگی جهت توبیخ یا حتی اخراج مطهری از مجلس ایران شکل خواهد گرفت. 
اما نکته متحیر کننده آن است که با رجوع به اصل خبر مشخص شد BBC به سنت مالوف در حال فتنه و شرارت بوده و اصل صحبت مطهری چیز دیگری است مبنی بر آنکه:
«««من از چند ماه قبل از انتخابات 88 چون ادامه حضور آقای احمدی‌نژاد در مسند ریاست جمهوری را مفید نمی‌دانستم تلاش می‌کردم که روی فرد دیگری توافق شود. در دیدارهایی که با بسیاری از چهره‌های مؤثر اصولگرا داشتم، دریافتم که 90 درصد آنها با من هم عقیده هستند و طرح مرا می‌پسندند، اما می‌گفتند که میل «آقا» به احمدی‌نژاد است! من دعوایم با آنها این بود که اولا از کجا معلوم که چنین باشد، ثانیا به میل «آقا» چه کار دارید و چرا تلاش می‌کنید میل ایشان را کشف کنید؟ و ثالثا خود ایشان تصریح کرده‌اند که نظر من را کسی نمی‌داند. به نظر من هرکس بعد از نظر شورای نگهبان از میل «آقا» سخن بگوید، به کشور و رهبر و انقلاب خیانت کرده است. اما اصولگراها به بهانه میل «آقا» آن چیزی را که «صلاح» می‌دانستند انجام ندادند»»»


نکته ظریف در خبرسازی BBC که بر اساس آن کارشناس خود را نیز به برنامه کشاند و به اتفاق و با اتکای بر خبر جعلی خود بر آن صحه گذاشتند آن بود که:
اولاً در ایران حکومت بر اساس منویات شخصی رهبری صورت می پذیرد.
ثانیاً رهبری در ایران با تکیه بر منویات شخصی اش بر علیه مصالح ملی ایران حرکت می کند.
ثالثاً و از همه جالب تر آنکه گربه تائب شد و تلویزیون وزارت خارجه انگلستان مدافع تمام قد منافع ملی ایران و بویژه مدافع تمام قد محمود احمدی نژاد شد که برخلاف منویات شخصی رهبری برخوردار از استقلال شخصیت است!
با اتکای بر چنین قرائنی است که معتقدم ایرانیان بسته شدن سفارت انگلستان در تهران را باید خوش شگونانه استقبال کنند خصوصاً آنکه ایران خود را آماده انتخابات ریاست جمهوری جدیدی می کند که خوشبختانه این بار در غیبت اصحاب لندن در تهران برگزار می شود.

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

دیوارهای شیشه ای!


سایت «دیده بان» در یکی از جدیدترین پست های خود به استناد یکی از نوشته های یکی از پرسنل تلویزیون فارسی BBC در صفحه فیس بوکش مدعی شده که «آقای مزبور» یکی از فاسدترین افرادی است که در تلویزیون BBC مشغول به کار است و با عموم زنان همکار خود در این رسانه برخوردار از روابط نامشروع و غیراخلاقی است.
احتجاج سایت «دیده بان» ناظر بر این مطلب است که «آقای مزبور» در تاریخ 25 اگوست در صفحه فیس بوکش نوشته:
نصیحت من به یک دختر دوست ‌داشتنی: به مردها، هر چقدر هم خیانت کنی، بازم کمه!
دیده بان در حالی از جمله مزبور به فساد اخلاقی مشارالیه رسیده که همین فرد روز قبل در صفحه فیس بوکش با اشاره به افشاگری هائی از این دست نوشته بود:
««« یك نكته بگویم و راحت كنم خیال رسانه های حكومت را كه تصور می كنند با انتشار تصاویر زندگی شخصی ما بُرده اند: ... آنچه شما به عنوان «غنیمت جنگ نرم» رو می كنید بخشی از زندگی عادی همه ما انسان هاست ... ما جان به جانمان كنید همین ایم! از دنیا جدا شده ایم، اما عقب نماندیم! نظر چه كسی را می خواهید با نشان دادن تصاویر زندگی روزمره ما، عوض كنید؟ ... تازه مانده رقص اصلی ما.»»»
این اعترافی است صادقانه که تصادفاً شامل هر دو سوی این جبهه می شود. یعنی همان اندازه که این طرفی ها با دنیای «اهل قِـر» غریبه اند و اطوار و رفتار و هنجارها و الگوها و محاورات شان برای ایشان نامانوس و نامتعارف است آن طرفی ها نیز از فهم و درک و هضم مناسبات و روابط و نُرم های حاکم بین این طرفی ها عاجزند.
به عنوان نمونه بالغ بر ده سال پیش یک کاریکاتوریست منسوب به همین «اهل قِـر» و گریخته از وطن در کانادا مطلبی علیه بنده در وب سایت شخصی اش نوشت و در جوار مطلبش عکسی نیز از اینجانب منتشر کرد. (عکس زیر)


نکته جالب توجه آن بود که پیغام های دوستان و هم قطاران و هم فکران ایشان در ذیل مطلب مزبور جملگی شامل دست مریزاد گفتن به آن کاریکاتوریست می شد که موفق به افشای بنده از طریق کشف و انتشار عکس فوق شده بود.
علی ایحال اینجانب ابتداً بدلیل ناآشنائی با فرهنگ و آداب و سنن و اطوار و گویش ایشان متوجه منظور و دلیل شیدائی و کف زدن های دوستان آن کارتونیست نمی شدم تا آنکه یکی از دوستان نکته مغفول داستان را برای اینجانب مفتوح کرد.
حسب توضیحات آن دوست، دست افشانی برای آن افشاگری ناظر بر وجوه تیپیک بنده در عکس مورد اشاره بود که به احتساب «یقه بسته پیراهن» و برخورداری از «ریش» اسباب بهجت ایشان را از آن جهت فراهم کرده بود که چنین شَــمّا و ظاهری موید انتساب صاحب عکس به جماعت بقول و ادبیات ایشان «شاسگولان» یا «عرزشی ها» و ایضاً «چماق داران» و «ساندیس خواران» است. این در حالی است که کاریکاتوریست مورد اشاره عکس فوق را از دل یک عملیات پیچیده تجسسی کشف نکرده بود بلکه اتفاقاً آن عکس تعلق به صفحه نخست ««وب سایت»» آن موقع اینجانب داشت که شخصاً و با انتخاب و میل و علاقه خود آن را در صفحه نخست وب سایت شخصی ام گذاشته بودم. اما با توجه به همان دوئیت و تضاد و نامانوسی خرده فرهنگ دو جبهه فوق الاشاره این عکس «در آن واحد» در جبهه ایشان نماد تحجر معنا می شد هم چنانکه در جبهه مقابل امری طبیعی بلکه ممدوح مفهوم می شد!
امروز نیز و ناشی از همین «دیوار شیشه ای» موجود بین این دو طیف ناهمگون ونامتقارن است که مشاهده می شود آنچه برای امثال آن اصحاب بی بی سی طبیعی و بلکه تفاخر است برای جبهه مقابل معنائی سخیف پیدا می کند.
گذشته از آنکه ظواهر امر موید آن است دیده بانان در سایت «دیده بان» علی رغم فقد شناخت از خرده فرهنگ جبهه مقابل منجزاً در مورد شخص مطمح نظر و گمانه انحرافات اخلاقی وی نیز فاقد شناخت و معیار مکفی و منصفانه اند. همین بی معیاری است که مانع از آن می شود تا دیده بانان عاجز از این نکته شوند که «آقای مزبور» به صفت ذاتی اساساً نمی تواند «زن باره» و برخوردار از مناسبات نامشروع با جماعت نسوان باشد!
کمی تفحص در پیشینه ایشان بخوبی نشان می دهد وی از معدود «مردانی» در BBC است که برخلاف ظاهر تنومند و چهره نسبتاً مقتدر(!) و علی رغم برخورداری از نام مقدس ترین امام شیعیان با روحیات زبانزدش ازصولت و شجاعت و حمیت و صلابت اما مشارالیه بشدت از روحیاتی عاطفی و سکناتی احساساتی و فاصله دار با دنیای عبوس و خشک و عقلانی شناخته شده و برسمیت پذیرفته شده مردان برخوردار است.
حاشیه نویسی پیشین وی بعد از شکار موفقیت آمیز پهباد آمریکائی توسط سپاه پاسداران ایران شاهکار و نمونه ای ساده و در عین حال ارزشمند از عاطفی نویسی بود که نشان از روحیه حساس و خلقیات نازک اندیشانه فرد مزبور داشت که قطعاً در جای خود قابل ستایش اند.

مشارالیه بعد از تصاحب آن پهباد با قلمی ساده و بی تکلف و در عین حال اثرگذار و صمیمی نوشت:
««« ... از شما چه پنهون من به شدت معتقدم که وسایل دیجیتال، جون دارن. گاهی انقدر دلم براشون می سوزه ... گاهی حتی باهاشون حرف می زنم و دست نوازشی هم به سرشون می کشم تا احساس تنهایی نکنن ... باز از شما چه پنهون، نمی دونم چرا به این RQ170 آمریکا، هم همین حس رو دارم. خصوصا وقتی اینطوری تنها و بی کس دیدمش که فحش و بد و بیراه به مملکتش رو چسبونده بودن بهش و برادرای خشن، دورش راه می رفتن، انقدر دلم براش می سوزه که نگین و نپرسین. همش فکر می کنم، در حضور برادرها، خودش رو به مردن زده ولی شبها که همه میرن، خودش رو روشن و چراغاش روشن خاموش می شه و یه چیزی زیر زبونش غر غر می کنه...»»»
همین عواطف و خلقیات با ظرفیت جریحه دار شدن است که گزارش وی در BBC  از کمپ هم جنس گرایان پناهنده در ترکیه را از یک گزارش خبری به یک همدلی عاطفی کشانده بود و چیزی نمانده بود بغض ایشان در آن برنامه ترکیده (!) و مقابل دوربین زار زار بر مصائب و شدائد دگرباشان گزارش اش به گریستن بنشیند!
از سوی دیگر برخی از حالات و اعترافات صادقانه وی موید عدم تعادل هورمونی در تفوق کروموزوم های Y ایشان نسبت به کروموزوم های X شان است.
استفاده بیش از حد از حرکات دست در مقابل دوربین و محاورات روزمره در عین اعتراف صادقانه اش به شیفتگی نامتعارف اش به «رقصیدن» جملگی موید مقهور بودن شخصیت وی در قالب عواطف و روحیات و خلقیاتی «کمتر مردانه» است.

به احتساب چنان عدم توازن هورمونی محتملی است که این بخش از برون گرائی وی را می توان در گرو گرایشات و رفتارهای مطمح نظر جامعه نسوان گذاشت که با کمال صداقت اعتراف می کند:
««« قـِر دادن در حدی كه كفش ها به پا بچسبه، كیف می ده (!) سوال: اهل قر دادن هستید؟ تو مهمونی تون سور و سات رقص و پایكوبی برپا هست یا نه؟ می رقصین یا می گین مرد كه نمی رقصه/ زن باید سنگین باشه؟ اول خودم (جواب بدم): (اهلش)هستم به شدت و خودمو با جفتك چاركش های قردار خفه می كنم (!)»»»
با تفطن به قرائن فوق، داوری سایت «دیده بان» از جمله منسوب به وی را (به مردها، هر چقدر هم خیانت کنی، بازم کمه) می توان داوری ناصوابی دانست.
دیده بان توجه به این نکته نداشته که نصیحت وی به دختران قبل از ترغیب ایشان به بی اخلاقی نصیحتی از جنس هم دردی و همدلی زنانه است. قصد وی ترویج لاابالی گری و هرزگی نیست و از موضعی خیراندیشانه درصدد رساندن این بشارت به زنان است که:
«««من برخلاف عموم مردان که به شما و عواطف و روحیات تان اهمیت نمی دهند اعتراف می کنم که مردها عموماً بی وفایند و فرصت طلب و دروغگو.»»»
وی به زبانی نچندان پنهان در حال ارسال این پیغام به مخاطب خاص خود (زنان) است:
مردان در ایجاد رابطه با شما ناصادقند و صرفاً در اقتفای تمنیات تنانه مترصد کامیابی از شمایانند و توامان می کوشد از فراز این دلجوئی با مخاطبش همدلی توام با همزبانی کند و منطبق با خوشآیند مخاطب تحریض گر این آموزه به زنان مطمح نظرش باشد که:
««« شما تا آن درجه در روابط تان با مردها و در مقابل خیانت های آنها پاک و مظلومید که هر اندازه هم که در مقابل آن بی وفائی ها خیانت کنید باز هم محق و لاحرجید.»»»
مشارالیه برگرفته از چنین مختصاتی عاطفی و روحیاتی نازک طبعانه، برخلاف داوری سایت «دیده بان» نمی تواند مناسبات خود با نسوان را بر محور زن بارگی و روابط نامشروع و غیراخلاقی و سکشوال استوار سازد.
جاذبه و جنس خلقیات و روحیات چنین «مردانی» برای زنان که از جنس مخالف اقتدار توام با امنیت می طلبند، فاقد چاشنی های سکشوال است و تصادفاً چنان افرادی هر چند نمی توانند شریک جنسی خوبی برای زنان باشند اما همین زنان بشدت از ایجاد رابطه و مناسبات سالم و دوستانه و صمیمانه و اخلاقی با چنان افرادی استقبال می کنند. با لحاظ این واقعیت که جنس چنان مناسباتی استوار بر یک دوستی از جنس دو هم جنس است. نوعی رابطه عاطفی و بعضاً خواهرانه تا عاشق و معشوقانه!

تلقی زنان در برخورد و گفتگو و درد دل و رابطه با چنان افرادی هرگز آغشته به عنصر سکس و شهوت نبوده و ایشان را بدون آنکه برخوردار از جاذبه سکشوال ببینند صرفاً در قامت یک دوست خوب اقبال می کنند.
توصیف مولانا از «شیر درنده» و «شیر خورنده» مصداق بارزی از چنین روحیاتی است که:
آن یکی شیر است اندر بادیه
وآن یکی شیر است اندر بادیه!
آن دگر شیر است کآدم می خورد
وآن دگر شیر است کآدم می خورد!

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

زیاده گوئی!



خانم «هُدی آقاسلطان»، همشیره مرحومه «ندا آقاسلطان» اخیراً در صفحه فیس بوک شان ذیل پوستری از پاسدار شهید «حسن تهرانی مقدم» افاضه کلام فرموده اند که:
««« این عکس رو چند روزه تو خیابون های تهران می بینم . می دونی خوبیش چیه ؟ اینه که این برادرها همون جایی نابود میشن که میشینن واسه نابودی بقیه نقشه میکشن ..... سردار این آرزوی بزرگت رو همراه با سنگدلیها و گناهات به زیر خروارها خاک بردی . می فهمی ؟ با خودت به گور بُردی.»»»

سرکار خانم هدا خانم (!) ظاهراً از هم دلی انقلاب با ایشان و خانواده ایشان بابت کشته شدن ناجوانمردانه! همشیره در یک توطئه کثیف خارجی سوء برداشت کرده و تصور فرموده اند از خون بناحق ریخته شده همشیره می توانند رانت جوئی و زیاده گوئی فرمایند.
دوستان ایشان به ایشان گوشزد شوند انقلاب اسلامی ایران در کارنامه عملی خود سابقه بی شمار جوانان رشید و دلیری را تحفظ کرده که جان عزیز خود را فدیه مانائی و ماندگاری انقلاب و اسلام و نظام برآمده از آن انقلاب و اسلام کرده اند. علی رغم این، خون چنان دلاوران شهیدی ارزنی مصونیت به خانواده آن عزیزان نداده و نمی دهد تا با اعتبار فرزند و پدر و مادر و همسر و برادر و ایضاً همشیره شهید بودن، بتوانند جسارت و اسائه ادب به سرحدات و مقدسات و دفینه های انقلاب اسلامی کنند.
انقلاب ایران نشان داده آیت الله منتظری هم که باشی که عمرت را وقف انقلاب کنی و فرزندت شهید انقلاب شود اما بمجرد کسب جراحت از ناحیه ساده اندیشی ایشان انقلاب با همه اعتبار و اقتدارش از روی ایشان می گذرد!
هدا خانم!
حد خود را محترم بدار و بیش از آن پاسدار حرمت شهدای گرانقدر این انقلاب باش. در غیر این صورت انقلاب برای گذشتن از شما نیز که متاسفانه فاقد سایز نیز هستید(!) فاقد تعلل است.

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

نفرتی عقیدتی!


تهران ـ زندان اوین! برسد به دست جناب آقای ابولفضل قدیانی!


جناب آقای قدیانی
با سلام

مرقومه جنابعالی ارسالی به «محمد مُرسی» رئیس جمهور مصر رویت شد.
با پوزش در مورد بخش زیر از نامه تان «خرده جسارتی» دارم.
خطاب به مُرسی فرموده اید:
««« شما ... برای درک صداقت و امانت داری حاکم مستبد امروز ایران، نگاهی به تفاوت ترجمه همزمان سخنرانی خود در اجلاس تهران که از رادیو و تلویزیون دولتی ایران پخش شد با سخنرانی خود داشته باشید تا معنی صداقت، عدالت، حق و ... را از نظر زمامداران امروز ایران به خوبی درک کنید. همین نوع امانتداری و عدالت بود که در انتخابات سه سال پیش در ایران اتفاق افتاد و حاصل آن دولتی نامشروع و زندانهایی مملو از آزادگان و آزادیخواهان شد؛ همچون دوران حسنی مبارک و دیگر مستبدان جهان.»»»

جناب آقای قدیانی
ظاهراً نفرتی قابل فهم (و نه قابل قبول) آنچنان وجودتان را گرفته که مانع از آن می شود تا چشم هایتان واقعیت را ببیند و حقیقت را از واقعیت تفکیک و تشخیص دهد!
اگر این اظهارات را جوانی نوباوه در سیاست می زد می شد اغماض کرد اما از سرد و گرم چشیده ای چون شما قابل قبول نیست.
جناب قدیانی!
یعنی چه که اشتباه در ترجمه سخنرانی مرسی را با بحث تقلب در انتخابات ریاست جمهوری پیوند زده اید و این دو را از جنس «خیانت در امانت» دانسته اید!؟
یعنی باور دارید در ترجمه همزمان سخنان مرسی در حالی که جملگی نسبت به اظهارات ایشان خالی از ذهن بودند، نظام جمهوری اسلامی در یک طراحی موفق وقتی مواجهه با نام «سوریه» شده در کسری از ثانیه از بالاترین مقامات کشور به مترجم دستور داده اند تا سوریه را بحرین ترجمه کنند!!!؟ و بر فرض محال که این چشم بندی محیرالعقول را نیز پذیرفتیم در آن صورت چه اتفاقی می افتد؟ آیا نظام را تا این اندازه فاقد شعور فرض کرده اید که متوجه عواقب بعدی این مسئله نیست و نمی فهمد بعد از مطلع شدن قطعی افکار عمومی و جهانیان و همچنین جناب مرسی از متن واقعی سخنان و تفاوت آن با ترجمه مزبور، حکومت ملزم به پرداخت هزینه ای سنگین خواهد شد؟
آیا فهم این مسئله تا این اندازه دشوار است که ترجمه مزبور به احتمال زیاد ناشی از یک خودشیرینی خودسرانه و احمقانه از جانب مترجم بوده والی چرا در دیگر شبکه های صدا و سیما این اشتباه اتفاق نیفتاد؟
در مورد انتخابات سال 88 هم فکر می کنم طرفین به اندازه کافی حرف ها و ادعاهای خود را مطرح کرده اند و اگر قرار بود کسی قانع شود تاکنون این اتفاق افتاده بود. فقط به سهم خود به این نکته قناعت می کنم که:
ادعای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 دروغی بزرگ بود برای برون ریخت نفرت 30 ساله از جمهوری اسلامی توسط اقشاری که 30 سال در کمین چنان فرصتی بمنظور تخلیه تنفر خود و تشجیع خود در این نفرت پراکنی بودند! به همین دلیل برای ایشان تقلب یک «عقیده» بود! نه یک «ادعا» و این «باور عقیدتی» با هیچ ادله و سند و حجت و قرینه و منطقی قابل تغییر نبود و نیست و نخواهد بود!

زنده باشید و به امید آنکه در فرصتی بهتر و بیرون از اوین بتوان با شما بهتر و بیشتر در این مورد گفتگو کرد.


۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

خوش تیپ پنداران!



یک ماه پیش بود که بمنظور اثبات عدم صحت ادعای تلویزیون فارسی BBC مبنی بر تقیدش به سنت روزنامه نگاری حرفه ای و استخدام و جذب پرسنل بر اساس «عدالت و تخصص» مقاله «ترازوی کج» را منتشر کردم و طی آن با ادله و قرائن، بی صداقتی این رسانه (!) در ادعاهایش را با نمونه هائی از رفیق بازی و استخدام های فامیلی (!) و خانوادگی (!) اطلاع رسانی کردم.
اکنون و با گذشت یک ماه از انتشار آن مقاله ظاهراً BBC اصرار داشته تا ادعای آن موقع بنده را مجدداً مستند سازی کند.
مقاله منتشره اخیر یکی از «روزنامه نگاران»! مشغول به کار در این «رسانه»! تحت عنوان «مسئول ناکامی نشست تهران کیست؟» برجسته ترین نمونه از این دست است تا نشان دهد رسانه نمائی مانند BBC فارسی چگونه می تواند اعتبار بنگاه سخن پراکنی جهانی BBC را با نازل ترین بها به حراج بگذارد.
نویسنده مقاله مزبور (مسئول ناکامی نشست تهران کیست؟) فردی است بنام «مهرداد فرهمند» مخبر مستقر BBC فارسی در لبنان که اتفاقاً ایشان نیز از میانه روزنامه نگارانی(!) است که بصورت خانوادگی جذب BBC فارسی شده اند!
فرهمند که در ابتدا لااقل به زعم اینجانب خوش درخشید (انتخابی خوب) اما به همان سرعت نیز اثبات کرد از مختصات و الزامات لازم الاحصاء در حرفه خبرنگاری بانگ جرسی می شنود و ستاره اقبالش با همان سرعت طلوع به غروبی زودرس مبتلا شد. (محوریت جنبش سبز در بهار عربی)
مقاله «مسئول ناکامی نشست تهران کیست؟» نمونه برجسته ای از سنت نابلدی نزد نوقلمان جامعه رسانه ای است که تا آن درجه استعداد دارد که بتوان این مقاله را به عنوان یک نمونه مشهود در کلاس های آموزش روزنامه نگاری برای دانش پژوهان این حرفه به نمایش گذاشت.
نویسنده مزبور در حالی تخیلات و توهمات و آرزوهایش را در غالب این مقاله به خواننده پمپ می کند که اولاً یکی از اولین آموزه هائی که در این حرفه به روزنامه نگاران تدریس و تفهیم می شود پرهیز اکید ایشان در قرار دادن داوری خود در تیتر مقاله و ایضاً در محتوای یک مقاله است.
قهراً یک روزنامه نگار به صفت انسان بودنش می تواند برخوردار از موضع و شیدائی و نفرت و بغض و کینه و احساس نسبت به دیگران باشد اما جهت احترام به شعور مخاطب ارزنی حق ندارد تا شیدائی ها و نفرت ها و داوری های خود را آن هم چنین رسوا و نابلدانه در تیتر یک مقاله به مخاطب منتقل کند.
نویسنده مزبور آن قدر هم استعداد نداشت تا توجه کند می تواند با حفظ محتوای همان تیتر و همان مقاله تنها با «خبری کردن تیتر» خود را در موضع اتهام و نابلدی سنت روزنامه نگاری قرار ندهد. تنها لازم بود بجای تیتر داورانه و پرسشی:
«مسئول ناکامی نشست تهران کیست؟» که به صراحت تکلیف خواننده را از قبل روشن کرده بر این مبنا که: «شما در حال مطالعه مطلبی هستید که از قبل باید بپذیرید تهران در برگزاری نشست غیر متعهدها شکست خورده» می توانست مقاله خود را با دوزی استعداد اینگونه رقم بزند:
کامیابی یا ناکامی نشست تهران؟
و در ادامه و با توسل به ظرائف این حرفه در متن و بصورتی نامحسوس علائق و سلائق و داوری خود را به مخاطب منتقل کند! اما ظاهراً عدم آشنائی با سنت روزنامه نگاری حرفه ای و آغشتگی قلم این نوقلمان به عنصر هیجان و احساس و عصبانیت امکان آن را به ایشان نمی دهد تا استعدادهای پنهان خود در این حرفه را کشف و به فعلیت برسانند.
گذشته از آنکه نویسنده مزبور در حالی در متن نوشته اش مدعی «شکست اجلاس تهران» شده که اولاً و قبل از نفس محتوای اجلاس تهران، صرف کسب مقام سه ساله ریاست اجلاس غیر متعهدها خود به تنهائی نخستین پیروزی بزرگ برای ایران محسوب می شد.
تهران در حالی ریاست این اجلاس را احراز کرد که برخلاف خبر کذب BBC کسب ریاست اجلاس غیر متعهدها نوبنی نیست و تهران با کسب اکثریت آرای کشورهای عضو موفق به تصاحب کرسی ریاست غیر متعهدها در سه سال آینده شد. اهمیت این ریاست آنجا بیشتر می شود که طی یک سال گذشته ایالات متحده سنگین ترین کارزار دیپلماتیک خود علیه ایران را به راه انداخت تا از آن طریق بتواند ایران را در سطح نظام بین الملل و به عنوان یک «کشور یاغی» ایزوله و منزوی نماید. علی رغم این تهران توانست با کسب آرای اکثریتی، خود را به عنوان یک کشور فعال و مورد وثوق به مقام ریاست اجلاس غیر متعهدها برساند.
گذشته از آنکه از نظر محتوای اجلاس غیر متعهدها در تهران و با عنایت به مفاد بیانیه پایانی اجلاس و با توجه به حضور گسترده اعضای این تشکل در سطح سران و نمایندگان سطوح بالا، تهران موفق شد علی رغم تحریم های کمرشکن و سنگین اقتصادی متخذه غرب علیه خود با برپائی با حضور پر درخشش اعضا جامعه جهانی و اثبات فعال و مورد وثوق بودن سیاست خارجی اش از جانب اعضای عضو جنبش عدم تعهد، شکست آمریکا در ایزوله نگاه داشتن ایران را به اثبات برساند.
با وجود چنین بداهتی وقتی این واقعیت ها از چشم «فرهمندان»! و دیگر فرهمندانی از این نوع پنهان می ماند علت را باید از خاستگاه اجتماعی چنان «فرهمندانی» گمانه زنی کرد.
واقعیت آن است که چنین نوقلمانی تعلق به جوانانی عصبانی و هیجان زده داشتند که از فردای دوم خرداد 76 و از جوار فضای احساسی بعد از دوم خرداد و بدون لحاظ صلاحیت ها به کانون جامعه مطبوعات ایران پرتاب شدند.
وفور و وجود همین عنصر غیظ و هیجان و احساس و عصبانیت و موضع در دوات قلم این نوقلمان بود که در نهایت ضمن آنکه جامعه مطبوعات ایران را مبتلا به عنصر نابلدی کرد در کمتر از ده سال ایشان را بدلیل بنیان های شخصیتی خام و ناهمگون با دنیای سیاست و رسانه به قلب و پناه رسانه های دول دشمن با ایران از BBC و VOA تا رادیو فردا و رادیو زمانه و روزآنلاین و دیگر شبه رسانه های تحت فرمان آمریکا و انگلستان و متحدینش پرتاب و ملحق کرد.
قدر مسلم و در حالت طبیعی ایشان نه می توانستند و نه می خواستند خود را در قامت فعالان سیاسی و اپوزیسیون ضد نظام تعریف کنند و سقف پروازشان چیزی در حدی بود که پیش تر از آن تحت عنوان «کلاه قرمزی ها» یاد کرده بودم اما جوانی و ناآشنائی شان با ظرائف دنیای سیاست و عدم بلوغ شخصیتی مانع از آن شد تا ایشان بتوانند بین کار ژورنالیستی آزاد و خدمت در کسوت دولت اجنبی تفاوت قائل شوند و با دست خود و ضمن الحاق خود به بدنه رسانه ای دشمنان ملت ایران، زمینه اثبات ادعای سال 78 آیت الله خامنه ای را فراهم کردند که نهیب می زد:
مطبوعات پایگاه دشمن شده است!
با لحاظ این واقعیت که ایشان از سوئی بدلیل ناآشنائی شان با مختصات حرفه ای جهان رسانه نمی توانند و نتوانسته اند خود را در قالب یک ژورنالیست به معنای درست کلمه به اثبات برسانند و از سوئی دیگر مجبور شده اند «آش نخورده» سوخته دهان شوند و نزد افکار عمومی ایرانیان خائن تلقی و قلمداد شوند!
بقول ایرانی ها:
آقایانی که موهای سرشان از جلو می ریزد، خوش تیپ اند! و آنان که از پشت سر مبتلا به ریزش مو می شوند، فکر زیاد می کنند! اما آنانکه موهای سرشان هم از جلو و هم از پشت می ریزد: فکر می کنند که خوش تیپ اند!
اصحاب فوق را نیز می توان آنانی دانست که نه به اعتبار صلاحیت ها و توانائی های حرفه ای بلکه از ناحیه زرق و برق و ادوات و خدمات و تاسیسات روزنامه نگاری دولت های پناه گرفته در جوارشان :
«فکر می کنند روزنامه نگارند»!