۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

خمینی نیجریه (شیخ زکزکی) غرق در خون به اتهام شیعه گری!


باده ای بیرنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من
می چكد نام تو از لبهای من
محو كن در باده ات جام مرا
كربلایی كن سرانجام مرا
یا علی درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم كه كوفی نیستم
لیك می دانم كه جز داندان تو
هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست
هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین
مردم دور از حقیقت را ببین
خیل درویشان دكان آراستند
كام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند
یوسف مارا به چاه انداختند
كیستند اینان رفیق نیمه راه
وقت جانبازی به كنج خانقاه
فصل جنگ آمد تماشاگر شدند
صلح آمد لاله پرپر شدند
دل به كشكول و تبرزین بسته اند
بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
موجها از بس تلاطم كرده اند
راه اقیانوس را گم گرده اند
موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو
باز كن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز كن
مشتهای كوفیان را باز كن
باز كن چشمان ناز آلوده را
بنگر این چشم نیازآلوده را
باز گو شعب ابیطالب كجاست
آن بیابان عطش غالب كجاست
تا ز جور پیروان بوالحكم
سنك طاقت را ببندم بر شكم
تشنگی در ساغرم لبریز شد
زخم تنهایی فساد انگیز شد
آتشی انداخت در جان و تنم
كاین چنین بر آب و آتش می زنم
تاول ماسور را مرحم كجاست
مرحم زخم بن آدم كجاست
مرهم ما جز تولای تو نیست
یوسفی اما زلیخای تو كیست
شاهد اقبال در آغوش كیست
كیسه نان و رطب بر دوش كیست
كیست آن كس كز علی یادی كند
بر یتیمان من امدادی كند
دست گیرد كودكان درد را
گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شب گردی چه شد
بنده گی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان كوزه نیست
كوزه را پر كن ز آب معرفت
تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را از محقق گوش كن
وز لب قرآن ناطق گوش كن
بعد از آن بشنو ز نظم و امركم
تا شوی آگاه بر اسرار خم
خم ترا سرشار مستی می كند
بی نیاز از هر چه هستی می كند
هر چه هستی جان مولا مرد باش
گر قلندر نیستی شبگرد باش
ای خروس بی محل سیر كن در كوچه های بی كسی
دور كن از بیكسان دلواپسی
ای خروس بی محل آواز كن
چشم خود بربند و بالی باز كن
شد زمین لبریز مسكین و یتیم
ما گرفتار كدامین هیأتیم
با یتیمان چاره " لا تَقهَر" بود
پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود
دست بردار از تكبر وز خطا
شیعه یعنی جود و احسان و عطا
باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش
"یُنفِقون" بنیوش و در انفاق كوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
"لَن تَنالوا البر حتی تُنفِقوا"
یا علی امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمانها مانده ایم
یاعلی شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین
گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهای كهنه را مرهم بزن
مشكها در راه، سنگین می روند
اشكها از دیده رنگین می روند
مشكهای خسته را بر دوش گیر
اشكها را گرم در آغوش گیر
حیدرا یك جلوه محتاج تواَم
دار برپا كن كه حلاج تواَم
جلوه ای كن تا كه موسایی كنم
یا به رقص آیم مسیحایی كنم
یك دو گام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگربرسر گردون زنم
گام بردارم ولی بایاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام حلب
شیعه یعنی یك بیابان بی كسی
غربت صدساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر كرامت بر كویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو میخواهی دلیل
یاد كن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بیت المال را خاموش كن
این تجمل ها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
می سزد كز خشم حق پروا كنیم
در مسیر چشم حق پروا كنیم
این دو روز عمر مولایی شویم
مرغ اما مرغ دریایی شویم
مرغ دریایی به دریا می رود
موج برخیزد به بالا می رود
آسمان را نورباران می كند
خاك را غرق بهاران می كند
لیك مرغ خانگی در خانه است
روز و شب در بند مشتی دانه است
تا به كی در بند آب و دانه ای
غافل از قصاب و صاحب خانه ای
شیعه یعنی وعده ای با نان جو
كشت صد آیینه تا فصل درو
شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر
بین نان خشك خود با یك اسیر
چیست حاصل زین همه سیر و سلوك
پا و تاول و چهره و چین و چروك
سالها صورت ز صورت بافتیم
تا ز صورت ها كدورت یافتیم
یك نفر بر قامتی رعنا نبود
یك رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گرچه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مركب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "یَسطرون"
سر حق مسطور ماند و در كتاب
عالمان علم صورت در حجاب
ای برادر عالمان بی عمل
همچو زنبورند لیكن بی عسل
علمها مصروف هیچ و پو چ شد
جان من برخیز وقت كوچ شد
از نفوذ نفس خود امداد گیر
سیر معنا را ز مجنون یادگیر
ای خوش آن جهلی كه لیلایی شوی
هر نفس لاگوی الایی شوی
تا به كی در لفظ مانی همچو من
سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن
همچو یحیی گر نهی در سر طبق
می شود عریان به چشمت سر حق
شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یك نیستان تكنوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه طوفان می كند در كاف و نون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب شیر روز
شیعه یعنی شیر یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون
شیعه باید آبها را گِل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولیاست
كربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین كمان
یا حسین پرچم زلفت رها در باد شد
وز شمیمش كربلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان تو بود
تاب گیسوی پریشان تو بود
می سزد نی نكته پردازی كند
در نیستان آتش اندازی كند
صبر كن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
كاروان بی میر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر می افتد به راه
می رود منزل به منزل در كویر
تا بگوید سر بیعت با غدیر
شیعه یعنی انتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می كشد بر دوش خود چهل سال دار
شیعه باید همچو اشعار كمیت
سر نهد برخاك پای اهل بیت
یاكه فرزق وار در پیش هشام
ترك جان گوید به تصدیق امام
مادر موسی كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژوانگ بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعه مولای ماست
اكبر اوییم و او لیلای ماست
این سخن كوتاه كردم والسلام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مثنوی شیعه از مرحوم آقاسی


۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

شارلاتان ها به بهشت نمی روند!


چندی پیش به درخواست یکی از دانشجویان سبز شاغل به تحصیل در مقطع دکترا که تازه از ایران به آمریکا آمده است نشستی داشتم و در حین گفتگو از ایشان پرسیدم: ان شاء الله بعد از پایان تحصیل برای خدمت به کشور به ایران باز می گردید؟ و در پاسخ گفت:
خیر! من هیچ احساس تعهدی نسبت به ایران ندارم و قطعاً همین جا خواهم ماند و شغل مناسبی پیدا خواهم کرد!
با تعجب از ایشان پرسیدم: اگر این طور است پس چرا در خلال شهرآشوبی های سال 88 شعار «نه غزه ، نه لبنان ـ جانم فدای ایران» را سر می دادید!؟ این چگونه جان نثاری برای ایران است که حتی احساس تعهدی هم برای خدمت به آن ندارید؟ و ایشان فرمود:
حالا شما شعارهای آن موقع ما را خیلی هم جدی نگیرید!
من هم در پاسخ گفتم: من هرگز شعارهای شما را جدی نگرفته بودم. اما مشتاق بودم خودتان به این تذبذب اعتراف کنید. اما نه توسط شما بلکه توسط مهتران تان و آن هم در عرصه علنی جامعه.
بر همین منوال است که باید اذعان داشت «شارلاتان ها به بهشت نمی روند»!
نمونه دیگری از این شارلاتانیزم اظهارات اخیر «صادق خرازی» رئیس شورای مرکزی حزب تازه تاسیس «ندای ایرانیان» است که روز گذشته و در خلال سخنرانی در یزد و پیرامون سفر اخیر «ولادمیر پوتین» به ایران و ملاقات با آیت الله خامنه ای فرموده اند:
فضای سیاست‌خارجی نسبی است. دیده می‌شود برخی (بعد از سفر پوتین به ایران و ملاقات با رهبری و اعطای قرآن به ایشان) به فکر درست کردن حمد و سوره پوتین هستند ولی نباید فراموش کرد که پوتین همان کسی است که چچن را صاف کرد! و اگر دستش برسد پاکستان و افغانستان را می‌بلعد.
اگر فقد سواد سیاسی و نحافت اطلاعات ایشان از چچن ها را که تعلق به وحشی ترین گرایش سلفی ضد شیعی در منطقه را دارند به تسامح بپذیریم اما بخش دوم دواعی ایشان از پوتین به زعم ایشان «بلعنده پاکستان و افغانستان» را چگونه و «بیرون از شارلاتان بازی» می توان فهم کرد.
خرازی در حالی امروز مدعی نان به نرخ روز خواری و جنایتکاری پوتین شده که فراموش کرده همین «خرازی مزبور» در فردای سفر پوتین به ایران طی «شیدا نامه ای» تحت عنوان «پیام هدیه پوتین به دنیای غرب» فرموده بودند:
«امروز که می بینیم رهبر یکی از مهم ترین قدرت های جهان مستقیما از فرودگاه به دیدار رهبر انقلاب اسلامی می رود و یکی از مهم ترین آثار ماندگار قرآنی را که در موزه های روسیه نگهداری می شد ... را به مقام معظم رهبری به عنوان نماد امت اسلامی اهدا می کند ... چنین رفتاری نشان دهنده تفاوت دیدگاه و تشخیص و تشخص ملت ها با یکدیگر است ... به راستی رییس جمهور روسیه به عنوان یک قدرت تاثیرگذار جهانی برای انتقال چه پیامی چنین تحفه ای در نظر گرفته است؟ از نگاه صاحب این قلم، رییس جمهور روسیه می گوید این قرآن را به نزد رهبر فرهیخته دنیای اسلام آورده ام، کسی که ادبیاتش خاص است و در امنیت، قدرت، آرامش و همزیستی با نگاهی جهانی به مفاهیمی ژرف می اندیشد. می گوید این هدیه را نزد کسی آورده ام که او هم مفسر و هم متخصص شناخت مبانی کلامی کلام خدا و کتاب مقدس مسلمانان است. پیام دیگرش به جهان پرآشوب امروز است. می خواهد بگوید دنیا باید بپذیرد جهان اسلام در ذات خود زندگی مسالمت آمیز، همزیستی و درک مشترک را به عنوان یک حقیقت پذیرفته است. می خواهد بگوید ما در بستر تاریخ هویت جمعی را می فهمیم و نباید درک خود را از جهان اسلام محدود به عده ای کنیم که هیچ دین و آیینی ندارند و از اسلام تنها نامش را با خود دارند. پوتین با اهدای این هدیه ارزشمند به دنیای غرب می گوید به جای نقشه کشیدن برای دنیای اسلام و توسعه مدرسه های فکری اسلام ستیزی که نتیجه اش ضرر خودتان است بیایید به درک متقابل از واقعیت های دنیای اسلام و دیگر ادیان بپردازید. او چاره حل مشکل و معضل دنیا را در فهم واقعیت ها می داند. او در پی مذاکره و مباحثه و راه حل پیدا کردن برای این مشکلات است. روسیه به عنوان یک اقدام نمادین قرآن کریم و کتاب مقدس اسلام را نشانه و موید اعتقاد مسلمانان به همزیستی و کسانی که دارای فهم سیاسی هستند؛ می دانند.
این حرکت پوتین دارای یک پشتوانه فکری و فلسفی عمیق است(!)
...
بقول مرحوم دهخدا: شارلاتان حقه باز و شیادی است که به زبان خوش مردم را فریب می دهد!

۱۳۹۴ آذر ۲۲, یکشنبه

عبرت های تاریخ!


بخشی از اظهارات آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی طی مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ایلنا بوضوح موید ابتلای ایشان به «مگالومنیائی» است که لااقل در تاریخ معاصر ایران و برای بخش بزرگی از ایرانیان امری آشنا و عبرت آموز است.
این بخش از اظهارات آقای هاشمی که در توصیف مخالفانش، ایشان را به کلاغ تشبیه کرد و گفت:
«فشار مخالفان روی من هیچ تأثیر ندارد و مثل کلاغ‌هایی هستند که از روی درخت‌ها می‌پرند. برای من این‌گونه است و کاری با آن‌ها ندارم»
(اینجا)

چنین اظهاراتی در حافظه تاریخی ایرانیان بسیار آشنا است و میان سالان ایرانی بخوبی به یاد دارند که در خرداد 57 محمد رضا شاه پهلوی نیز چگونه وقتی «مایک والاس» خبرنگار معروف آمریکائی در برنامه «60 دقیقه» از اعلی حضرت پرسید:
چه توصیه ای به مردمی دارید که از شما ناراضی اند؟
شاهنشاه (!) در اوج تبختر و انانیت مخالفانش را به سگ تشبیه کرد و فرمود:
«مردم من را دوست دارند (!) مخالفان من کسانی اند که بقول ما ایرانی ها: مه فشاند نور و سگ عوعو كند!»
ظاهراً مگالومنیا (توهم خود برتر بینی) سندرومی است که بیرون از کیستی مبتلابه، در حد فاصل «تاج تا عمامه» برخوردار از قانونمندی و عوارض بالینی ثابت و یکسانی است!

این هم عبرتی است از تاریخ که شهسواری که روزی در خط مقدم مبارزه با «محمدرضای خود بزرگ بین» سلحشوری می کرد اکنون خود با همان محمدرضا «هم رنجی» می کند!

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

آداب سیاست!


سفر اخیر ولادمیر پوتین به ایران و اصرارش بر دیدار بیرون از پروتکل با آیت الله خامنه ای موید تیزهوشی و آداب دانی و آشنائی وی با ظرائف دنیای سیاست است.
(نگاه کنید به مقاله کفش سیندرلای پوتین)
در مقام قرینه، عملکرد پوتین را می توان در نقطه مقابل رفتار احمقانه و خالی از حذق «محمد مُرسی» رئیس جمهور برآمده از انقلاب مصریان قرار داد که طی سفرش به ایران در تابستان 91 بمنظور شرکت در اجلاس غیر متعهدها در یک گستاخی آشکار با تعمدش در کوتاه کردن اقامتش در ایران (اقامت 4 ساعته) و فرارش از دیدار با رهبر ایران نشان داد از حداقل های تدبیر و درک و شعور سیاسی نیز بی بهره بود.
این در حالی است که به احترام حمایت ایران از انقلاب مصر و به اعتبار خطبه مهم و اثرگذار نماز جمعه آیت الله خامنه ای در اعلام حمایت از «انقلاب تحریر مصریان» در تیر ماه 91 ابتدائی ترین ملاحظات دیپلماتیک نیز به مُرسی دیکته می کرد تا در مقام پاسداشت چنان حمایتی ملتزمانه به «ملاقات موظفانه» با رهبر ایران برود.
خصوصاً آنکه بی تدبیری و بی حذقی مُرسی اکنون بوضوح و آنگاه روشن شد که بی وقعی وی به ایران و رهبر ایران را اینک در کنج زندان و در روزشماری تاریخ اعدامش سپری می کند (!) در حالی که می بیند اگر نامدبرانه حمایت ایران را به طمع دلارهای عربستان و مواعید آنکارا نمی فروخت اکنون مانند «بشار اسد» می توانست محکم و استوار بر کرسی قدرت اتکا داشته باشد. آن هم اسدی که همه قدرت های موثر دنیا حکم به رفتنش داده بودند. اما ایران تنهایش نگذاشت و بالغ بر 5 سال تمام قد حمایت خود را متوجه اسدی کرد که در محاصره فتنه سنگین و مشترک ریاض و قطر و ترکیه و آمریکا و اروپا و اسرائیل محکوم به هلاکتی محتوم بود اما با نوشداروی ایران روئین تن شد.
تفاوت پوتین تا مُرسی تفاوت شعور تا غرور است! آن هم غروری که آغشته به حماقت و توهم باشد.

۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

مجلس یا حمام عمومی!؟


به گزارش «خبرگزاری مهر» بعد از پیشنهاد دختران هاشمی (فائزه و فاطمه) مبنی بر تخصیص سهمیه 30 درصدی برای زنان در مجلس شورای اسلامی معاون رئیس جمهور خانم «شهیندخت مولاوردی» نیز به این کمپین پیوسته و خواهان سهمیه برای زنان در مجلس شده اند!
من نمی فهم ام! مگر مجلس «حمام عمومی» است که زنانه ـ مردانه اش کرده اند و برای زنان و سهم شان در مجلس جنبش مطالبه گری و سهمیه خواهی راه انداخته اند!؟
مجلس در تمام دنیا مرکز تجمع متخصصینی است که نمایندگان بدون توجه به جنسیت و تنها به اعتبار «شأن» تخصصی خود و به اقتفای رای اعتماد شهروندان وارد پارلمان می شوند.
خانم های مذکوره اگر اقبالی به زنان در انتخابات نمی بینند این بازگشتی به جنسیت ایشان ندارد.
مگر سال 74 که خانم فائزه هاشمی با رای بالائی وارد مجلس پنجم شد با خانم فائزه هاشمی که سال 78 با عدم اقبال مردم محروم از ورود به مجلس ششم شد از حیث جنسیت تفاوتی کرده بود؟
نه اقبال 74 به ایشان و نه ادبار 78 از ایشان کمترین ربطی به جنسیت ایشان نداشت و شهروندان در 74 ایشان را به اعتبار توانمندی محتمل در تقبل مسئولیت نمایندگی  بر تارک آرای خود روانه مجلس کردند و در 78 نیز به اعتبار پرونده غیر قابل دفاع ایشان در مجلس قبلی از ورود مشارالیها به مجلس احتراز کردند!
سهمیه خواهی برای زنان در مجلس نوعی رانت جوئی بیرون از قاعده است. بانوان و «ایضاً آقایان» برای ورود به مجلس بجای «رانت جنسی» باید تخصص ها و صلاحیت های مورد نیاز را احصاء نمایند
.

۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

صیرورت اصلاحات!



مصاحبه مُطوّل اخیر روزنامه اعتماد با «محمدرضا تاجیک» که همچون «سعید حجاریان» اشتهار به استراتژیست اصلاح طلبان دارد هر چند واجد جهد بلیغ ایشان بمنظور تبارشناسی و آفت شناسی و راهکار یابی برای ابتلائات جنبش اصلاحات در ایران بود. اما بدون مجامله اظهارات تاجیک در کُلیت اش عاری از هر حرفی نو و بدیع بود و ایشان صرفا همان چیزهائی را که سال گذشته تحت عنوان «نو اصلاح طلبی» مطرح کرده بودند را بار دیگر در مصاحبه با اعتماد تکرار کردند.
ظاهرا «تکرار در خود» مُبدل به سنت مالوف استراتژیست های اصلاحات شده و دقیقا حجاریان نیز مانند تاجیک هر 6 ماه یا یک سال همان حرف ها و راهکارهائی پیشین و بلاوجه خود را تکرار می کند بدون آنکه آبی از این آتش برای اصلاحات داغ شود.
بالغ بر 16 سال پیش و در فردای آغاز دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در تحلیل چیستی و چگونگی اقبال به خاتمی در دوم خرداد 76 نوشتم:
ایرانیان در سیر تحولات سیاسی ـ اجتماعی خود نشان داده اند که همواره و بخوبی «می دانند چه نمی خواهند اما نمی دانند چه می خواهند!»
اکنون نیز و بر همان روال معتقدم علت «دور در جا» و «تکرار در خود» اصلاح طلبان بازگشت به همین اصل دارد که «اصلاح طلبان نیز بخوبی می دانند چه نمی خواهند اما در یابش آنچه که می خواهند عاجزند»
چنین عجزی نیز بازگشت به این ضایعه می تواند داشته باشد که ایشان نمی توانند و نتوانسته اند خود را تعریف کنند.
تاجیک در اعتماد گفته:
«چیزی كه ما خلأ آن را داریم اینكه مانیفست یا گفتمان اصلاح‌طلبی تعریف شده نیست؛ چیزی كه خیلی ابهام و ایهام دارد و تعریف و تصویب نشده است. ما از گفتمان اصلاح‌طلبی سخن می‌گوییم اما هر كدام از مفاهیم آن برداشتی داریم. مفهوم اصلاحات با هم یگانه نشده»
این اعتراف میمون همان چیزی است که اینجانب نیز بنوعی آن را یک ماه جلوتر در مصاحبه با «تسنیم» ابرام کردم دال بر آنکه:
«اصلاح‌طلبی موجود در صحنه آنی نیست که زمانی با مختصات انقلاب اسلامی و امام و نظام هم‌پوشانی داشت. اینکه چی هستند؟ من نمی‌دانم اما می‌دانم چی نیستند! لذا بر ایشان فرض است تا قبل از آنکه دیگران تعریف‌شان کنند، خودشان و از منظری واقع‌بینانه خود را و نسبت‌شان یا عدم نسبت‌شان با انقلاب اسلامی و مولود انقلاب اسلامی و مختصات و متعلقات و ملحقات انقلاب اسلامی و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را تعریف کنند»

اما نکته مغفول آنجاست که اصلاح طلبان بی التفات به این ضرورت مانده اند که در تعریف خود مُکلف اند قبل از تعریف «موجودیت خود» ابتدا «موجودی های خود» را تعریف کنند.

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

خانم چرخنده، شما متهم اید!



سرکار خانم الهام چرخنده

با تحیّات «عرض حال» آغشته به ابتهال حائز التفات شما خواهر گرانقدر در برنامه «دید در شب» هر چند موید شرفداشتی ولو اندک از رنجنامه پر حجم تان بود اما به همان میزان استیذانی از جنابعالی را بر ذمه اینجانب و در مقام برادر ایمانی تان تکلیف می نماید.

سرکار خانم چرخنده!
همه گنجوری مأجورتان از آن همه رنجوری مفهوم تان، مسموع است. اما تاسی تان به آن مولانائی باشد که:
گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ
رنج آرد تا بمیرد چون چراغ
جبر چَبوَد؟ بستن اشکسته را؟
یا بپیوستن رگی بگسسته را؟
چون درین ره پای خود نشکسته‌ای
بر که می‌خندی؟ چه پا را بسته‌ای؟
وآنکه پایش در ره کوشش شکست
دررسید او را بُراقُ ـ بر نشست
حامل دین بود او ـ محمول شد
قابل فرمان بُد اوـ مقبول شد

سرکار خانم چرخنده!
محزونی و غمگنانه تان صادقانه بود اما صادقانه ترینش بی دانشی تان از سیاست بود.
همین مهجوری از سیاست است که شما را محروم از آن کرده تا به چرائی برنتابیدن «الهام چرخنده» از جانب آن مُترفین غربنده، تفطن یابد!

خواهر گرانقدر!
محل نزاع و موضوع مناقشه «حرامیان» داشتن حجاب یا نداشتن معرفت حجاب جنابعالی نیست!
بحث بر سر بَرتری یا کَهتری حجاب «الهام چرخنده» نیست!
این سُویدآی دل من که حُمیرا صفت است
صافی از تهمت صفوان بخراسان یابد
سُویدآی دل آن حَرامیان به ساحت این حُمیرائیان «کالبد» ایشان نیست. «باربَد» شان را هدف گرفته اند!
این حُمیرا لفظ تأنیث است و جان
نام تأنیث اش نهند این تازیان

سرکار خانم چرخنده!
شما متهم اید. اما ای «ایهاالمُدثر» (!) اتهام جنابعالی مستورگی در آن پنج متر الگانس مشکی نیست! چرخنده از یکم فروردین 93 که تهنیت گوی حلول نوروز به رهبری مملکت شد هم زمان چلیپاکش اتهامی شد که برآیند لشکرکشی خیابانی از 88 به بعد بود.
اینها با پنج متر چادر مشکی شما مشکل ندارند! مطمئن باشید اگر از همین امروز بجای «الهام چرخنده» با حفظ التفات تان به رهبری تالی آن «گلشیفته سرگشته» هم شوید باز هم ناتوان از آن خواهید بود تا ارزنی از غیظ و نفرت و کراهت آن حرامیان را به خود فرو کاهید!

سرکار خانم چرخنده!
اگر سیاسی بودید و با ابجد ها و هَجاهای سیاست در ایران آشنائی داشتید متوجه می شدید از 88 به بعد جامعه سیاسی ایران بشکلی بی اخلاقانه و از جوار منحوسات آن «فتنه اکبر» استوار بر دو گانه «بر رهبری» یا «با رهبری» شد و آنک و اینک همه صف بندی ها و مرزبندی ها و الفت ها و نفرت ها و دیو و دلبر سازی را همان غوغائیان با واحد «الفت با آقا» یا «نفرت از آقا» اُکسیمتری می کنند!

سرکار خانم چرخنده!
این تقدیر خود ساخته و خود خواسته شماست. اما شما نه اولین قربانی این حرامیانید و نه آخرین آن!
اهل سیاست نیستید اما از اهل اش بپرسید که حرامیان پیش از این همین معامله را حتی قبل از 88 چگونه با «حسین درخشان» روا داشتند!؟
«درخشان» جوانی بود از میانه همین حرامیان و اتفاقاً برخلاف شما تا عمق دنائت ایشان نیز خود را آلود اما تا آن اندازه اقبال داشت تا خود را از حضیض آن شناعت به سواحل طهارت، دلالت کند و از همان اصحاب سیاست بپرسید در فردای به صرافت خمینی و انقلاب خمینی افتادنش همان دوستان قدیم اش چه بی اخلاقی ها و بی شرمی ها و بی آزرمی ها با «حسین» نکردند!؟

اما سرکار خانم چرخنده!
یک حقیقت مسلم را نیز فراموش نکنید.
این یک «جنگ» است. تعارفی هم در آن نیست. حرامیان تمام قد در مقابل شما و اعتقادات شما و انقلاب شما و مقدسات و مطهرات و مملکت و نظام و رهبر شما صف آرائیده اند و کمتر از جنازه شما و جنازه اعتقادات شما و شمایان را نمی جویند!
در این مصاف «نازک طبعی» حرام شرعی است!
حافظانه «وفا کنید و ملامت کشید و خوش باشید ــ که در طریقت ما کافریست رنجیدن»

شیرزن بختیاری!
به همان زینبی (س) که در «دید در شب» بارها بدان توسل و تأسی کردی مُکلفی «کاری زینبی» کنی.
اگر به فرزندانت شوریدند و به خودت درشتی و ناسزا کردند و مادرت را به جفا جسارت داشتند! موظفی به زینبی تأسی کنی که حرامیان همه عزیزانش را مقابل چشمانش دریدند و سر بُریدند اما آن «استوانه ایمان» حسرت شنیدن یک «آخ» را هم بر دلشان باقی گذاشت!

سرکار خانم چرخنده!
با مشتی گرگ طرفی! لشکر اشقیا برابر خودت و اعتقاداتت دندان تیز کرده و دشنه آغشته و خنجر از رو بسته اند.
در لحظه واقعه ارزنی کم بیآوری، آن درندگان بی کمترین اهمالی می درند ات!
اما صادقانه موظفم رازی را نیز با شما در میان بگذارم.
این درندگان در اوج درندگی از شدت ذلت و خائفی قابل ترحم اند!

سرکار خانم چرخنده!
شما در داخل ایران و در پناه امنیت ایران با دنباله این «حماقت حلقه» رو در روئید و بنده و امثال بنده در قلب ایالات متحده و در کانون و خاستگاه این «وحوش مدهوش» با ایشان هم جواری می نمائیم!
از آدم خوارهای مسعود رجوی تا دایناسورهای رضا پهلوی و «مالیخولیائی های یشمی» و مدل به مدل غربتی ها و قرشمال های یاوه گو و هذیان سرا در این جنگل مدرنیته را باید تیماری و بوتیماری و رواداری کنیم اما ارزنی هم توان خائفی از این تمامیت حماقت و خیره سری توام با بلاهت را نداریم!

سرکار خانم چرخنده!
این بی پروائی را دال بر دلیری و شجاعت و چالاکی و چابکی نشمارید.
اگر از ایشان نمی ترسیم چون قابل ترسیدن نیستند!
اگر از ایشان نمی رنجیم چون حائز رنجیدن نیستند!
اصلاً نیستند! توهمی از هستی اند! فکر می کنند «هستند» فحش می دهند تا خود را «هست» فهم کنند!
کابین نکاح شان را در نطفه ناسزا و دشنام انباشته و آغشته و سرشته اند!
پیغام ما و شما به این اصحاب حُباب چیزی جز این نمی تواند باشد:
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سَر بُریده می ترسانی؟
ما گر ز سَر بُریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

رخصت ـ یاعلی
داریوش سجّادی
14/آذر/94 ـ آمریکا