۱۳۹۴ دی ۲۲, سه‌شنبه

غلامان خانه زاد!



مرداد 91 بنقل از خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (حسین بای) خاطره ای را نقد کردم که طی آن یکی از خبرنگاران تلویزیون BBC فارسی (ژیار گـُل) طی هم مسیری با «حسین بای» در خلال یک ماموریت خبری در عراق از سر فخرفروشی بابت استخدامش در بی بی سی با لسانی مشعوفانه به «حسین بای» پُز داده و گفته:
«آقای بای! الان خیلی‌ها دوست دارند بیآیند بی بی سی. خودت هم دوست داری قطعاً!
اردیبهشت گذشته نیز ذیل مقاله «بهشت زوری است» در توصیف روحیات و خُلقیات اقشار خودباخته و مفتون غرب نوشتم:
غربزدگی و غربندگی را می توان قرینه ای از دو مفهوم غلام خانه زاد (House Negro) و غلام مزرعه (Field Negro) در تاریخ ادبیات نظام برده داری آمریکا برآورد کرد که طی آن غلامان مزرعه موظف به تحمل کار پر مشقت در مزارع بودند. اما بخشی از هم نوعان ایشان (غلامان خانه زاد) از این توفیق برخوردار می شدند تا با نظر لطف ارباب به خانه اربابی منتقل شده و ضمن برخورداری از سقفی بالای سر و البسه مستعمل ارباب و بازمانده غذای گرم ارباب، موظف به تمشیت امور داخل خانه اربابی شوند. هر چند «غربزده» و «غربنده» دو روی سکه ابتلا به بیماری «خویش خوار بینی» یا دوگانه ای در حد فاصل «غرب برتر بینی» و «خود کهتر بینی» است. اما فاصله معنائی این دو را می توان از میانه دو گزاره «رفتن» تا «شدن» به داوری نشست. بر این مبنا «غربنده» را باید در قامت غلام خانه زادی به رسمیت شناخت که با برخوردار شدنش از شانس رفتن به سرزمین اربابی یا همان بهشت آرمانی اش از طریق ادای ارباب را در آوردن و مانند ارباب لباس پوشیدن و مانند ارباب بزک کردن، خود را در خلسه این همانی فرو بُرده و بدینوسیله با ارباب هم ذات پنداری کرده و برای هم نوعان خود در مزرعه که محروم از توفیق بودن در خانه اربابی مانده اند، شکلک در می آورند!

ماجرای «ژیار گـُل» و فخرفروشی مشارالیه به «حسین بای» بابت کسب توفیق بودنش در خانه اربابی (BBC) نمادی مشهود از چنان شکلک درآوردن مهوعی از چنین غلامان خانه زادی است!

۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

پایان هاشمی!



شهریور گذشته و یک روز قبل از عزیمت به ایران در آخرین پست فیس بوکی خود نوشتم:
در آستانه انتخابات اسفند ماه بوضوح علائمی از فتنه ای نوین تحت مدیریت «ام الفتنه» در حال بازتولید است. ام الفتنه این بار و مانند دور قبل (88) با بسیج گسترده عقبه رسانه ای و سیاسی خود و با استظهار به شرایط مساعد حمایت خارجی «بازی» نوینی را کلید زده. هر چند قبلا هم گفته ام واقعیت های میدانی اجازه کامیابی ایشان را (مانند ناکامی 88) نمی دهد اما قطعا مانند ماجرای 88 این فرصت را دارد تا بار دیگر هزینه های سنگینی را از جوار این فتنه نوین به حساب نظام واریز کند!

به اعتبار ملاحظات میدانی از زمین سیاست در ایران بعد از ناکامی «شهرآورد 88 هاشمی» اکنون و بوضوح می توان «شهرآورد نوین اکبر هاشمی رفسنجانی» را از انتخابات پیش روی خبرگان رهبری در اسفند ماه آتی چشم انتظاری کرد.
با مرور تلگرافی همه بازی های پیشین هاشمی طی 37 سال گذشته اعم از:
ـ تحمیل غیر اخلاقی و فرصت طلبانه آیت الله منتظری به امام به عنوان قائم مقام رهبری با این تحلیل که بعد از امام و به اتکای ساده اندیشی آیت الله منتظری سکان مدیریت مملکت را در اختیار خود بگیرند. (1)
تحمیلی که در آخرین لحظه توسط امام و از طریق عزل آیت الله منتظری «جراحی» شد اما همین اندازه نیز هزینه های سنگینی از آن نصب و عزل به حساب نظام واریز شد.
ـ پایان دادن به جنگ از طریق مغبون کردن فرماندهان جنگ و تحمیل بی اخلاقانه قطع نامه 598 به امام با ستآپ امام در تنگنای کاذب عُسرت عِدّة و عُدّة در لجستیک جنگ. (2) (3) (4)
ـ شیطنت ایشان در ماجرای درخواست مکتوب از امام جهت حل مسئله رابطه با آمریکا که این مورد نیز با فراست امام از طریق تحشیه به وصیت نامه شان مرتفع شد و اجازه بهره برداری آتی از نامه مزبور را از هاشمی سلب کرد. (5)
ـ شامورتی بازی ایشان در خلال انتخاب رهبر بعد از فوت امام در اجلاسیه خبرگان از طریق ابرام بر شورائی کردن رهبری و تن دادن کرهی ایشان به ذکر خاطره منجر به رهبر شدن آیت الله خامنه ای بعد از عتاب «آیت الله معصومی» ! (6)
ـ تلاش بمنظور ابقای خود در پست ریاست جمهوری از طریق پروژه عطاالله مهاجرانی و تغییر قانون اساسی که با مخالفت قاطع آیت الله خامنه ای این جاه جوئی نیز خنثی شد. (7)
ـ تلاش موفقیت آمیز در «های جک» دوم خرداد بعد از شکست پروژه «ابقای ریاست جمهوری» و تحمیل وزرای اقتصادی و نفتی خود به کابینه اصلاحات و بسترسازی بمنظور بازگشت به قدرت بعد از محمد خاتمی به شیوه «پوتین ـ مدودوف» که این بار و بنا به ادعای هاشمی این آیت الله خامنه ای بود که از طریق بازگرداندن معین و مهرعلیزاده به انتخابات مانع کامیابی ایشان مقابل احمدی نژاد در 84 شد (8)
ـ حضور و مدیریت تمام قد فتنه 88 و اهتمام ایشان و عقبه سیاسی ایشان بعد از شکست فتنه بمنظور انتقام از رهبری بابت خطبه نماز جمعه 88 از طریق لابی و ترغیب آمریکا به اعمال تحریم های فلج کننده. (9)
ـ مهندسی انتخابات 92 از طریق تحریم های فلج کننده اقتصادی و به فلاکت کشاندن مردم در حوزه معیشت و متقابلاً نشاندن خود در قامت منجی جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری که با حربه «رد صلاحیت» و حذف ایشان از زمین انتخابات، خنثی شد. (10) (11) (12)
با مرور جمیع ماجراها و ماجراجوئی های هاشمی طی سال های گذشته، همه قرائن حکایت از آن می کند که «معظم له» در آستانه انتخابات پنجم خبرگان اینک خود را مهیای ورود به بازی نوین و بزرگی کرده که می تواند بازی آخر ایشان تلقی شود.

در خلاصه ترین شکل ممکن بازی نوین و پسین هاشمی را می توان چالش با «نهاد» رهبری بمنظور تقلیل وزن و شأن و اقتدار بنیان ولایت در ایران با اسم رمز «شورائی کردن رهبری» نامگذاری کرد.
فی الواقع «شورای رهبری» را باید «اسم رمز» زدن «رهبری و اعتبار رهبری» و انتقام بابت نتوانستن «شهرآورد 88» در اخذ باج از رهبری تلقی کرد که اینک و در این قالب نوین می کوشند از این طریق و طرح «شورائی شدن رهبری» با آب بستن به هژمونی ولایت فقیه موجبات تقلیل و تخفیف و مخنث و فرمالیته شدن گرانیگاه قدرت در ساختار سیاسی نظام را برای روز مبآدا فراهم آورند!
همان چیزی که در 84 مهدی هاشمی بمنظور دلربائی پدر از روح و روان غربی ها طی مصاحبه اش به روزنامه USA Today بر آن انگشت تاکید گذاشت مبنی بر آنکه:
ایف مآی دَد الکتِد (!) ایشانند که خواهند توانست با تغییر قانون اساسی نهاد ولایت فقیه در ایران را به یک زائده فرمایشی و فورمال در اندازه های تشریفاتی کاخ باکینگهام انگلستان مُبدل کنند! (13)

زیرکی هاشمی رفسنجانی در این چالش نوین آنجاست که خُنیاگرانه و بربط نوازانه با کوبیدن مستمرش بر طبل سیاه نمائی از وضعیت به ارث رسیده از دوران «احمدی نژاد مورد وثوق رهبری» این اقبال را پیدا کرده تا در عمق «اقشار زاویه دار با رهبری» خود را مُبدل به بـِرَند و نماد «ضدیت با رهبری» معنا کرده و با همین بـِرَند از میانه ایشان برای مصاف آتی خود یارگیری کند. (14)
نمادی که با پیام نوروزی سال 93 هاشمی و شعر معناداری که در آن پیام خواند به مخاطب خاص خود فهماند که: معظم له «بر سر آن است که گر ز دست برآید ـ دست به کاری زند که غصه (غصه ایشان و چشم امید داران به ایشان) سر آید» و بالتبع در چنین گفتمان نمادین و رهبر ستیزانه ای به اقتفای شاعر «حضرت استوانه» ارسال کننده این پالس به حواریون خود نیز می شوند که:
قدر مسلم «خلوت دل نیست جای صحبت اغیار ـ دیو چو بیرون رود فرشته در آید»!

اسم رمز «شورای رهبری» را باید دریچه ارتباط و تماس هاشمی با دو مخاطب خاص خود در داخل و خارج از کشور محسوب کرد.
هاشمی با طرح «شورای رهبری» از سوئی با مخاطب داخلی خود که شامل همه اقشار مخالف با نهاد یکه سالار ولایت فقیه اند گفتمان می کند و توامان در خارج از کشور نیز انتقال دهنده این پالس به مخاطب آمریکائی است که «منم طاووس علیئین» و منتظر نقش آفرینی من در تقلیل نهاد رهبری باشید و برای سرمایه گذاری و بهره وری تضمین شده سرمایه گذاری های متوقع تان در ایران، روی من و بازی نوین من حساب کنید.
طبیعتاً آمریکا نیز به قطع و یقین این پالس را گرفته و بخوبی هم گرفته و زیرکانه و در کمین فرصت با دقت مسائل خبرگان را تا روز انتخابات دنبال خواهد کرد تا در صورت موفقیت هاشمی در پیروزی مقتدرانه در خبرگان به سهم خود دوپینگ های لازم را به وی برسانند.
تعلل و کم رغبتی آمریکا در رفع تحریم های اقتصادی نیز موید آن است که «روحانی» را برخوردار از وزن و عزم لازم جهت به چالش کشیدن رهبری نمی بیند لذا بی تمایل نیستند تا ضمن اجتناب از شتابزدگی، بعد از روشن شدن درب باغ سبز هاشمی الطاف ملوکانه خود را شامل ایرانی کنند که دیگر حرف آخر را در آن رهبری نمی زند یا رهبری ضعیف تر از آن شده تا بتواند حرف آخر را در چنان ایرانی بزند!

«همسر» محصول هفتاد و دوی «مهدی فخیم زاده» با نقش آفرینی هنرمندانه «مهدی هاشمی» و «فاطمه معتمد آریا» زبان گویا و نمادینی از حال و روز هاشمی رفسنجانی و نسبت و ترابط اش با رهبری انقلاب در چنین فرآیندی است.


زن و شوهری که بالاتفاق در یک کارخانه داروسازی اشتغال داشتند و در فردای عزل رئیس سازمان «مهدی» به اعتبار پیشینه خود توقع داشت به ریاست سازمان گمارده شود و دست بر قضا وقتی برخلاف این توقع «همسر ایشان» شد «رئیس ایشان» مهدی نیز با تلقی «تضییع حق خود» تا آخر فیلم همه اهتمام خود را ناکامانه صرف به شکست کشاندن و به زانو در آوردن «آن بناحق (!) اشغال کننده پست به حق شایسته خود» کرد.

این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که هاشمی اهل ریسک نیست و بخوبی با مولفه های قدرت در ایران آشناست لذا از قبل کوشید تا خود را برای هر اندازه مصون نگاه داشتن از ترکش های چنین مصاف محتملی آماده نگاه دارد.
سفر ادواری ایشان طی سال جاری به قم و مشهد و نشست و گفتگوی ایشان در این سفرها با مراجع عظام و تقلید، دورخیز هوشمندانه برای تقویت عقبه مذهبی خود نزد مراجع بود تا ضمن پیش بینی «رد صلاحیت» مشابه 92 بدانوسیله بتواند هزینه های چنین تک محتمل شورای نگهبان را پیشآپیش پاتک کرده باشد.(15)
اما و از جانب دیگر و علی رغم همه تدابیر و محکم کاری های هاشمی برای ورود به این ماجرای نوین، پالس های ارسالی از جبهه مقابل نیز نشان دهنده آن است برخلاف تمام سنوات گذشته «سیستم» این بار تصمیم اش را گرفته تا با اولین خطای هاشمی بدون تعلل و با سیاست مشت آهنین ایشان را بزند و بدینوسیله هزینه تمام هزینه سازی های قبلی ایشان را به حسابش فاکتور و با مشارالیه تسویه حساب کند.
امری که لااقل در مبنای نظری نیز از جانب آیت الله خامنه ای بدین اعتبار قابل توجیه بوده که:
«اشتباه است که کسی خيال کند نظام اسلامی شمشير و تازيانه ندارد و برخورد نمی کند، چرا، بی ملاحظه تر برخورد می کند، چون برای خداست» (16)

اما یک واقعیت را نباید مورد غفلت قرار داد و آنکه هاشمی تا آن اندازه وزن دارد که بتواند سیستم را به چالش بکشد اما تا آن اندازه وزن ندارد که سیستم در صورت نیاز نتواند یا نخواهد از وی بگذرد! کما اینکه در ماجرای آیت الله منتظری هم علی رغم همه عقبه مبارزاتی و مشروعیت مذهبی وقتی منتظری خود را به نقطه بدون بازگشت رساند متقابلا سیستم نیر بدون تعلل از روی ایشان گذشت.
بدین اعتبار در ماجرای نوین هاشمی عقل دوراندیش به همه کسانی که شورمندانه در جوار هاشمی و به قصد و طمع کباب تجمیع کرده اند باید گوشزد کند که در این «ماجرای محتوم به مصاف» تفطن به این واقعیت داشته باشند که این بازی بزرگ و آخر هاشمی است و طرف مقابل نیز این بار مصمم به برخورد از موضع قدرت با هاشمی است. لذا شیدائیان معظم له موظفند با لحاظ تدبیر و مصلحت «عقب بایستند».
این بازی، بازی ایشان نیست و در چنان مصاف محتمل و سنگینی این پیاده نظام و سیاه لشکر «پیشوا» بدون ملاحظه به هیزم آتش سنگین چنان شهرآورد در دستور کاری مبدل خواهند شد.
علی ایحال هر چند پیش تر و شخصاً و با باور به صلاحدید و صوابدید مفروض برای هاشمی رفسنجانی متذکر این گوشزد شده بودم که:
عقل مصلحت اندیش با لحاظ مختصات شخصیتی «هاشمی رفسنجانی» چنان می نماید تا پایوران نظام به اعتبار توان تخریب بالای هاشمی، ضمن تامین نیازهای عاطفی یک مبتلا به «سندروم نامجوئی» به تصنع هم که شده با مراعات احترام و اعتبار و ارادت طلبی هاشمی، بی جهت آستانه تحریک این پیرماهی فربه و زیرک دریای سیاست ایران را تقلیل نداده و با توسل به «رویکرد آبروداری» ایشان را در مقام سرجهازی نظام تا پایان پائیز پدرسالارش، آبرومندانه حفظ و مشایعت و بی خطر کنند! و مانع از خودکشی این نهنگ فربه در دریای متلاطم سیاست در ایران شوند!(17)
علی رغم این ظاهراً چشم غزال قدرت تاب از کف این شکارچی پیر ربوده و صیاد در خزان عمر تاب قناعت فرو گذارده و به قصد صیدی نوین عزم شکار و شکارگاه کرده!
شکارگاهی که ظاهرا این بار به کفایت برخوردار از کمینگاه هست تا بتواند «شکارچی» را با همه چابکی ها و چالاکی ها و زبدگی و زبردستی هایش این بار و در این پرده و شکار آخر ُمبدل به «شکار» کند! تا آنک بتوان عبرت آموزانه در وصف هم فرجامی ایشان با «بهرام» فرزند «یزدگرد» مُترَنِم این تَرَنُم عبرت آموزانه «خیام نیشابوری» شد که:
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

هر چند یک واقعیت را نیز نباید نادیده انگاشت و آن این که هاشمی به صفت شخصی نشان داده در انبان خود برخوردار از حربه ای است که همواره امداد رسان ایشان در لحظات و تنگناهای بی عملی است.
حربه ای که به دفعات و کَرّات موجبات روئین تنی و قـِسـِر گریختن ایشان در آوردگاه ها و غافلگیری های سیاسی بوده و آن قابلیت بالای انعطاف پذیری و فلکسی بیلیتی (Flexibility) بموقع ایشان در لحظات حساس و سرنوشت ساز است.
چیزی در قامت و فورمت مکر «عمروعاص» در مصاف مُتفَــّوقانه علی ابن ابیطالب در صفین که با ترفند «برهنگی» توانست موجبات فرار و برون رفت تضمین شده و مظلوم نمایانه خود از مهلکه و مواجهه با علی ابن ابیطالب را فراهم آورد.
آخرین نماز جمعه اکبر هاشمی رفسنجانی در تیر 88 برجسته ترین نمونه از «قابلیت الاستیکی» و مهارت ایشان در بهره وری از انعطاف بموقع بود. (18) و (19)

نماز جمعه آخر هاشمی در مضیق ترین تعریف ممکن اعلام بموقع شکست و بالا بردن دست ها به نشانه تسلیم بابت ناکامی در تحصیل اهدافش در شهرآورد 88 بمنظور کاهش هزینه های متقبله بود. به عبارت دیگر نماز جمعه آخر هاشمی را در یک کلام می توان خلاصه کرد:
«شکست را پذیرفتم؛ فقط ژنرال هایم را آزاد کنید!»

پذیرش بموقع شکست از طریق انعطاف پذیری بموقع بمنظور برخاستنی مجدد در بزنگاهی مجدد و مناسب تر!
قابلیتی که یک بار دیگر می تواند روئین تنی هاشمی در اسفند 94 را مظنه بزند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ نگاه کنید به مقاله «باد کاشتید آقای هاشمی»
http://sokhand.blogspot.com/2013/01/blog-post.html
2ـ همان منبع
http://sokhand.blogspot.com/2013/01/blog-post.html
3ـ راز برملا
http://sokhand.blogspot.com/2014/09/blog-post_27.html
4ـ رازهای قطعنامه
http://www.rajanews.com/news/145824
5ـ نگاه کنید به مقاله «ما رابطه با آمریکا را می خواهیم چه کنیم»
http://sokhand.blogspot.com/2013/10/blog-post_9.html
6ـ نگاه کنید به مقاله «باد کاشتید آقای هاشمی»
http://sokhand.blogspot.com/2013/01/blog-post.html
7ـ نگاه کنید به مقاله «هاشمی و تاریخ»
http://sokhand.blogspot.com/2012/02/blog-post.html
8ـ نگاه کنید به مقاله «خودکشی نهنگ»
http://sokhand.blogspot.com/2014/04/blog-post_6.html
9ـ نگاه کنید به مقاله «صانعان تقدیر»
http://sokhand.blogspot.com/2013/12/blog-post_30.html
10ـ نگاه کنید به مقاله «خیز بلند هاشمی»
http://sokhand.blogspot.com/2012/10/blog-post_2.html
11ـ نگاه کنید به مقاله «گلوله های کاغذی»
http://sokhand.blogspot.com/2012/07/blog-post_26.html
12ـ نگاه کنید به مقاله «وزن کشی اصلاح طلبان»
http://sokhand.blogspot.com/2013/12/blog-post_7.html
13ـ مصاحبه مهدی هاشمی با روزنامه USA Today
http://usat.ly/1exZW69
14ـ نگاه کنید به مقاله «آقای هاشمی؛ میشه بسه!؟»
http://sokhand.blogspot.com/2015/12/blog-post_30.html
15ـ نگاه کنید به مقاله «پایان بد هاشمی»
http://sokhand.blogspot.com/2015/12/blog-post_18.html
16ـ آيت الله خامنه ای ـ روزنامه جمهوری اسلامی 7/1/69
17ـ نگاه کنید به مقاله «پائیز پدرسالار»
http://sokhand.blogspot.com/2014/07/blog-post_4.html
18ـ نگاه کنید به مقاله «مرد خیزرانی»
http://dariushsajjadi.blogspot.com/2013/05/blog-post_4809.html
19ـ نگاه کنید به مقاله «گربه چکمه پوش»
http://sokhand.blogspot.com/2013/06/blog-post_7289.html
مقاله مرتبط ـ لبخد خدا
http://sokhand.blogspot.com/2012/02/blog-post_26.html

۱۳۹۴ دی ۱۴, دوشنبه

دستی را که نمی توانید گاز بگیرید، ببوسید!




به گزارش خبرگزاری ها «انور عشقی» مشاور پادشاه عربستان در گفتگو با شبکه تلویزیونی "المحور" گاله دهان نامبارک خود را بیرون از اندازه باز کرده و ضمن ابراز لحیه فرموده اند:
«کشورهای حوزه خلیج فارس ریه اقتصادی ایران هستند و ما کاری با ملت ایران خواهیم کرد که در خیابان های عربستان مانند ولگردها گدایی کنند»
یک نفر به این «نئاندرتال بجا مانده از دوران پارینه سنگی» بفرماید:
آی کیو! ایرانی جماعت اگر اهل گدائی کردن بود طی 36 سال گذشته می بایست دست تکدی خود را پیش ارباب آمریکائی تو دراز کند نه رعایای دست چندم و بی هویت و لاابالی اش!
یک نفر به این «مالیخولیا» بفرماید:
رعیت! ایرانی به اعتبار تمدن چندین هزار ساله اش اگر چه گدائی کردن را بلد نیست اما می داند گدائی کردن هم آدابی دارد و گدایان اگر دستی به تکدی دراز می کنند آن دست را مقابل اشراف با اصل و نسب و با اعتبار و شرف باید دراز کنند نه حکومت مجعولی که کل سابقه اش به «سایکس ـ پیکو» و 1916 و بازگشت به الطاف خفیه بریتانیای کبیر دارد!
هُلشتاین!
بی جهت فریب فشلی و لفظ قلمی دولت تدبیر و امید را نخور! در ایران اگر با کسی طرفید آن «رهبری» است که اگر اشاره ای کند سربازانش نماز ظهرشان را در ریاض بجا می آوردند!
نفله!
لااقل به آداب و فرهنگ عربی تان مقید باش و «دستی را که توان گاز گرفتنش را ندارید؛ ببوسید!»


۱۳۹۴ دی ۱۳, یکشنبه

گلادیاتورهای کاریکاتوری!


رفتار جماعت خشمگینی که ولو از سر غیرت و عصبانیت بابت شهادت مظلومانه «شیخ نمر» اقدام به تخریب و تحریق سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد کردند را با هیچ خوانشی نه می توان حائز شجاعت دانست و نه مشمول درایت کرد!
شهادت مظلومانه شیخ نمر که از حیث خبری تا آن درجه ظرفیت داشت تا ایران را در جهان بمنظور دامن زدن به ترشروئی افکار بین الملل علیه آن رژیم بجا مانده از دوره نئاندرتال های پارینه سنگی در ریاض برخوردار از گشاده دستی کند در کمتر از 24 ساعت و بعد از ماجرای حمله به سفارتخانه ریاض و به اعتبار سلطه اربابان قدرت و ثروت بر رسانه های جهانی آن موج ضد ریاض را مبدل به جریان خبری علیه ایران و حمله به سفارت ریاض در تهران و مشهد کرد.
متاسفانه «هولیگانیزم» توام با «وندالیسم» به غلط در مخیله برخی از اصحاب انقلاب اسلامی مترادف با «رفتار انقلابی» شده و این جماعت با تخیل «من انقلابی ام» و توسل به خشونت های کلامی و رفتاری عملاً «خاله خرسه ترین» رفتارهای هزینه زا را بنام انقلابیگری به حساب انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی فاکتور می کنند.
ظاهراً منشاء چنین بدآیندی بازگشت به 13 آبان 58 و اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در اشغال سفارت آمریکا دارد که طی آن موجی از اقبال و شوق ملی بابت این اشغال سرتاسر ایران را فرا گرفت.
متاسفانه ماجرای آبان 58 در ایران به یک بدفهمی و متقابلاً یک بد آموزی هرمنوتیک با «خوانشی ماجراجویانه» از عمل انقلابی دانشجویان مبتلا شده و به اعتبار همین کوژ فهمی، حاملان چنین خوانش مُعَوّجی از اشغال سفارت آمریکا بتناوب می کوشند ضمن گـُرته برداری ناشیانه از ماجرای 58 بین رفتار خود و رفتار دانشجویان پیرو خط امام به یک حظ هم ذات پندارانه برسند.
یک هم ذات پنداری ناشیانه و ناصواب که بصورت تبعی آن «خویش گلادیاتور بین ها» را به تلخی مُبدل به کاریکاتوری از ماجرای 58 می کند.
ماجرای 58 هر چه که بود در ظرف زمانی و مکانی منحصر بفردی اتفاق افتاد که بیشترین برکت را نیز نصیب جمهوری اسلامی نوپای ایران کرد. قطع رابطه آمریکا با ایران و محروم شدن آمریکا از داشتن سفارتخانه در ایران یکی از ارزشمندترین برکات اشغال سفارت آمریکا بود که 36 سال سهم و نقش بالائی در روئین تنی انقلاب اسلامی و برخورداری از پوشش پدآفندی جمهوری اسلامی از آفندهای فتنه گرانه آمریکا داشت.
36 سال است که واشنگتن به اعتبار نداشتن سفارتخانه در ایران عملا از داشتن فرصت و دسترسی مستقیم به تهران جهت عملیاتی کردن دسائس و توطئه های خود محروم مانده.
اتفاقاً در ماجرای آذر ماه 90 و تهاجمی مشابه به سفارتخانه انگلستان که منجر به قطع روابط با انگلستان شد شخصاً و برخلاف امروز در چنان ماجرائی نیز قائل به برکت و اقبال بوده و بر این باورم هر اندازه بین ایران با انگلستان و آمریکا فاصله های بهداشتی بیشتر و عایق بندی های انفکاکی موثر تر باشد این بنفع ایران و منافع ملی ایران است و حضور مستقیم این دو کشور متضمن هیچ برکتی برای ایران نیست و تنها دست ایشان را بمنظور فتنه گری در ایران باز تر می کند.
این در حالی است که عمل ماجراجویانه مهاجمین به سفارت ریاض که در عالی ترین سطح هم توان غلط زیادی کردن در ایران را نداشتند و اتفاقاً حضورشان در تهران جهت خوردن پشت دستی های دیپلماتیک شماتت بابت گستاخی های موسمی شان موجبات خرسندی و سرگرمی بود با اقدام نالازم و نابخردانه تهاجم به سفارت منجر به قطع مناسبات سیاسی بین تهران و ریاض و برخورداری وحوش ریاض از گارد مظلومیت و مظلوم نمائی در ماجرای شهادت شیخ نمر شد.
گذشته از آنکه به استناد عکس های منتشره از تهاجم به سفارتخانه ریاض اکنون می توان و باید پرسید کجای رفتار مهاجمین به سفارت ریاض قابل تطبیق و تمجید با رفتار دانشجویان پیرو خط امام در اشغال سفارت آمریکا است!؟
به بهانه جوشش غیرت و عصبانیت بابت شهادت شیخ نمر دست به اشغال سفارت زدن و آنگاه عکس یادگاری انداختن با غنائم جنگی به دست آمده از مایملک سفارت آن هم با نیش هائی تا بناگوش باز هر چه که باشد مبین تالمات روحی و تاثرات روانی ناشی از شهادت «شیخ» نیست!؟
آقایان ظاهرا متوجه نیستند اگر توحش سبزها در 88 بابت آتش زدن مسجد و اتوبوس و حمله به مقر بسیج و تخریب اموال عمومی قابل شماتت است. بر همان میزان و بلکه بیشتر تهاجم تخریبگرانه به سفارت ریاض نیز مستحق شماتتی بیشتر است چرا که چنین رفتاری به اعتبار لوگوی شمایلی مهاجمان بنام نیروهای ارزشی سند می خورد و ثبت می شود.
ارزشی هائی که علی الظاهر موظف اند قبل از سیاست در صفوف نخست اخلاق جلوه گری نمایند.
شوربختانه و برخلاف تَوَهّم مهاجمین به سفارت ریاض، عمل ایشان اگر در تاریخ قابل مقایسه باشد این قیاس را بجای 13 آبان 58 باید در غروب 28 مرداد 32 ردیابی کرد. غروبی محزون که شهر در سلطه اجامر کودتای آمریکائیان بود و شعبون خان به استعداد الوات و اجامر و فواحش تحت امرش از منتهی الیه پری بلنده، مهین بچه‌ باز، عصمت بابلی تا برادران هفت كچلون، حسن انجیری، امیر موبور، مصطفی زاغی، رضا جگركی و حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا و کریم آقا اینا ... (!) شاه دوستی خود را از طریق تهاجم به منزل مصدق و غارت و چپوی مایملک منزل مسکونی نخست وزیر معزول به منصه ظهور می رساندند!


بالغ بر 11 سال پیش و در حاشیه دادگاه متهمین قتل «زهرا کاظمی» ذیل مقاله «میرزا جنگلی نبود» خطاب به مسئولین وقت قوه قضائیه معروض داشتم:

در خلال جنبش میرزا کوچک خان جنگلی، چند تن از جنگلی های تحت امر ميرزا در مسير قيام دست به غارت و چپاول و آدم کشی زدند و ميرزا پس از اطلاع ضمن توبيخ و تنبيه خاطيان، خطاب به همراهان گفت:
نام ما جنگلی است، اما مرام مان جنگلی نيست.
از مسئولين قضائی ايران نيز در موقعيتی که جنبش سلفی به جفا نام اسلام را در جهان با توحش و بربريت مترادف کرده، چنين توقع می رود تا ضمن برائت از انتساب سلفی گری به ساحت اسلام با محکمه ای عادلانه دامان اين دين الهی را مبرای از اينگونه طالبانی گری ها نمايند. در جهان معاصر قبل از آنکه تعريف تان کنند بايد خود با تأسی به عمل معطوف به عدالت و صداقت، خودتان را تعريف کنيد. در غير اينصورت نبايد و نمی توان از تعريف باژگونه و معوج ديگران نسبت به خود دلچرکين شد!

امروز نیز اگر در عمق جنایات مبتلابه منطقه از عراق تا سوریه و یمن و بحرین در کنار توحش داعش در جنایت و تخریب و شقاوت و کثافت، نام ایران به اعتبار سردار قاسم سلیمانی می درخشد. چنین درخششی مدیون آن است که سردار و سربازانش برخلاف وحوش داعش قبل از مهارت در رزم و به اعتبار تهذیب نفس و حُسن خلق شان دُردانه ملت های مسلمان در منطقه شده اند.

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

در رثای نمری که نمُرد ـ می راند!


در دل سبز شکوفنده هر برگ از نو،
زندگی می شکفد.
زان تو بادآ آن خاک،
آن زمینی که رهایی طلبد.
نیز از آن تو بادآ آن تن،
کآرزویش رستن.
و تو فریاد زدی:
«چه جنایت کردم»؟
لیک بستند تو را بر چوبه، چشم هایت را هم،
تا نبینی ده لوله.
پس به خشم از بر چشمان،
بدریدی آن را.
آتش چشم تو، سوزاند همه دونان را.
تو چنین پنجه فکندی با مرگ
و تمام تن تو آتش جاویدان بود.
چه کند با دل چون آتش ما، آتش تیر؟
...

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

آقای هاشمی ـ میشه بسه!؟


آقای هاشمی رفسنجانی در جدیدترین اظهارات خود با تکرار تک مضراب مستمر و نخ نما شده شان فرموده اند:
«بلائی که دولت قبل طی 8 سال بر سر کشور آورد از خسارات جنگ بدتر و عمیق تر بود!»


هر چند دولت قبل منتخب نویسنده نبود و نه در 84 و نه در 88 به آقای احمدی نژاد رای ندادم و هر چند پیش تر و به سهم خود به لایه های پنهان منویات هاشمی در بیان چنین انتقاداتی پرداخته ام (*) اما از جهاتی دیگر نیز این اظهارات قابل نقد است.
زمانی ظریفی از منتهی الیه «ملی گرائی» می گفت: خسارات عمیق و جبران ناپذیری که در جنگ به ایران وارد شد همه ناشی از عمل نابخردانه مشتی دانشجو در اشغال سفارت آمریکا بود که منجر به آغاز جنگ با مجوز آمریکا به عراق شد!
در پاسخ به ایشان گفتم:
گیریم فرمایش شما درست باشد. در آن صورت هم «به شما چه!؟» درست یا غلط جوانانی سفارتخانه آمریکا را بنا به هر دلیلی اشغال کردند و پس از تائید رهبر، قاطبه ملت به حمایت از دانشجویان ماه ها مقابل سفارت تجمع کردند و با شروع جنگ نیز همان ملت بدون غُرغُر کردن امثال شمایان 8 سال سلحشورانه پای انقلاب و امام شان ایستادند و مردانه جنگیدند و بعد از قبول قطع نامه نیز همان مردم نجیبانه ملتزم الرکاب و گوش بفرمان امام شان وفادارانه از امام شان تبعیت کردند. حالا به شما چه ربطی دارد که در مقام مُبصر بخواهید به عملکرد و کارنامه انقلاب نمره دهید و بدانوسیله بخواهید انقلابیون را بازخواست کنید!؟
همین احتجاج متوجه آقای هاشمی است. گیریم عملکرد دولت پیشین از خسارات جنگ هم بدتر و عمیق تر بود(!) در آن صورت نیز «به شما چه ربطی دارد»!؟ مگر احمدی نژاد از آسمان نازل شد!؟
ملتی دو مرتبه و با رائی بالا و بنا به هر دلیلی و در بستر الزامات دنیای دمکراسی در 84 و 88 به احمدی نژاد رای دادند. خوب و بدشان هم پای خودشان است. در 92 نیز که ادامه احمدی نژاد (مشائی) در کنار جنابعالی رد صلاحیت شد و عملا این فرصت وجود نیآمد تا تداوم سیاست احمدی نژاد با اقبال یا عدم اقبال به مشائی در انتخابات مظنه زده شود.
لذا «می شه بسه»!؟
یعنی می شه بمنظور ترویج «فرشته سانی» از خود پشت عوام فریبی پنهان نشده و از گریم واقعیت و نفی الزامات همان دمکراسی که ظاهراً خود را بدآن پایبند نشان می دهید (!) دست بردارید ـ لطفاً!؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(*) ـ چنین رویکردی از جانب آقای هاشمی کاملا قابل فهم است و در واقع ایشان از این طریق در حال تشفی خاطر و ارضاء ذهنی و انتقام کشی از «رهبری» است تا بدینوسیله و با نیم نگاه به خطبه نماز جمعه خرداد 88 که طی آن آیت الله خامنه ای برخلاف توقع «رفیق بازانه هاشمی» جانب ایشان را در مقابل منتخب ملت نگرفت بتواند با زدن احمدی نژاد بصورت غیر مستقیم رهبری را مورد کنایه و ملامت و ضربه خود قرار دهد. رویکردی که هر چند قابل فهم است اما فاقد وجاهت است و در مقاله «سوزنبانان» بتفصیل در این مورد نوشته ام.
هر چند با فرض فلاکت اقتصادی ایران در دوره احمدی نژاد نیز نباید بر نقش موثر هاشمی و عقبه سیاسی ایشان در ترغیب آمریکا به اعمال تحریم های فلج کننده اقتصادی تردید کرد که از فردای ناکامی فتنه سبز به اهتمام و کوشش «مهدی هاشمی» ایشان توفیق آن را یافتند تا با متقاعد کردن آمریکا و اروپائیان به اعمال تحریم از این طریق بکوشند رهبری را که در 88 به هاشمی و شهرآوردش باج نداد، به زانو درآورند.
(متن کامل اینجا)


۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

پیاده ها!


روزنامه آرمان به سنت مالوف خود در ترویج و تقدیس «اکبر هاشمی رفسنجانی» مطلبی به قلم سرکار خانم «مطهره شفیعی» دبیر سرویس سیاسی این نشریه را منتشر کرده که طی آن نویسنده علی رغم اهتمام اش بمنظور پاسداشت و گرامیداشت هاشمی با ادبیاتی ضعیف و استدلالی عنیف ناخواسته موجبات تخفیف ایشان را فراهم آورده!
اساساً یکی از مصیبت های هاشمی رفسنجانی برخورداریش از «نحافت حامی» است. همین حامیان نحیف البنیه بوده و هستند که هاشمی را مبتلا به درک غلط از موجودیت سیاسی خود و عجز از فهم واقعیات دنیای سیاست کرده اند.
زمانی «هنری کیسینجر» صادقانه معترف بود که: «دشمنان آمریکا باید از آمریکا بترسند، اما دوستانش باید بیشتر بترسند.» اکنون با باژگونه خوانی صراحت کیسینجر بر همان سیاق می توان هاشمی رفسنجانی را نیز چنین توصیف کرد که:هاشمی نیز باید از دشمنانش بترسد اما از دوستانش باید بیشتر بترسد!
ترس مزبور ترسی مفهوم و منشعب از منطق «بر زمینت می زند نادان دوست» است.
«دعوت پیاده ها از هاشمی» عنوان مقاله خانم شفیعی است که بعد از انتشار رنجنامه «حسین فدائی» و فراخوان ایشان از هاشمی جهت توبه و بازگشت به اردوی انقلاب؛ نویسنده (خانم شفیعی) با توصیف «حسین فدائی» و دیگر منتقدان هاشمی رفسنجانی به عناصر «پیاده» و پیادگان از قطار انقلاب کوشیده هاشمی را بر تارک درخشش و پرستش قرار دهد.
همین روزنامه در 13 مهر و در واکنش به انتقادات اینجانب از «رئیس مجمع تشخیص مصلحت» طی مصاحبه با خبرگزاری مهر ذیل مقاله ای در تمجید از آقای هاشمی با توصیف اینجانب تحت عنوان «مبتلا به سندروم فراموشی» نوشت:
«سجادی ... برای بقا می کوشد به تخریب آنهایی بپردازد كه روزی یك ربع دیدار با آنها آرزویشان بود ... آقای سجادی شما كجا هستی؟! نكند این فراموشی حافظه تاریخی شما را هم تحت‌تاثیر قرار داده است. واقعا فراموش كردید آیت‌ا... هاشمی در چه جایگاهی هستند یا اینكه آب و هوای غرب، تاثیر كرده است»
پیش تر نیز «حسین مرعشی» در رابطه با انتقادات صورت گرفته به آیت الله هاشمی پس از اعلام کاندیداتوری او برای انتخابات خبرگان گفت:
تندروها ممکن است برای آیت الله هاشمی زحمتی درست کنند، اما ایشان بزرگتر از آن است که از این حملات و هجمه برنجد و صحنه سیاست را ترک کند.
همچنین «محمد عطریانفر» نیز در توصیف الوهیت آقای هاشمی و در اعتراض به اظهارات ناشیانه ایشان در مورد توانائی ایران در ساختن بمب اتمی فرموده اند:
ایشان مجموعه اطلاعاتی در اختیار دارد. ممکن است با توجه به اطلاعاتی که در موضوع هسته‌ای دارد، هدف بزرگی در پس این جمله داشته باشد. برخی اظهارنظرها از سوی برخی چهره‌های شاخص، به قصد انشاء است. بیان مطالب به قصد انشاء، اهدافی را دنبال می‌کند که برای آدمیان عادی قابل فهم نیست(!)
در مجموع همه کسانی که در مقام دفاع از هاشمی متوسل به این منطق مبتذل می شوند که:
شما اصلاً در شأن هاشمی نیستید. هاشمی شما رو ریز می بینه! شأن هاشمی اجل از شما پیاده ها است! قبله عالم برای آدمیان عادی قابل فهم نیست!
به این جماعت دلداده باید متذکر این واقعیت شد که:
عزیزان! اساسا همه مشکل هاشمی از همان روزی شروع شد که خاکستر بر این مناسبات و ادبیات مهوع و بادمجان دور قاب چینانه نپاشید.
مشکل این «دوستان نابخرد هاشمی» دقیقاً ناتوانی از فهم همین نکته بدیهی است که اساساً ماهیت انقلاب اسلامی ترشروئی با چنین آداب و ادبیات پیشوا سالارانه و مناسبات شاهنشاهی و خـُلقیات زعیم سالارانه بود.
انقلاب اسلامی اساساً مبارزه با همین «خود کهتر بینی» و «شیخ مهتر بینی ها» و ادبیات سالوسی و چاپلوسی و زعیم سالاری های نوچه پرورانه و خاکسارانه بود.
بقول «روزبه زاده» سراینده سروده زیبای شطرنج:
از پس پرده نگاه کن؛ مثل شطرنجه زمونه
هر کسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه
یکی مثل ما پیاده؛ یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوش و یکی دو تا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
روبروی هم یه عُمره ما رو دارن بازی می دن
اونا که اول بازی توی خونۀ تو و من
پیش پای اسب دشمن مهره ها رو سر بُریدن
ببین امروزم تو بازی همشون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن
تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج و از سرش تو میدون لشکر «پیاده» انداخت