ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

ثلاثی شرارت!



بررسی اهداف پشت پرده انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(مصاحبه ام با یکی از خبرگزاری های داخلی در خصوص دلائل انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری که به «دلائلی» منتشر نشد!)


پرسش:
با توجه به جنجالی که اخیراً و بعد از انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری در رسانه ها و محافل سیاسی بر سر اعدام اعضاء گروهک منافقین ایجاد شد ممنون خواهم شد تا قبل از هر چیز بفرمائید اصولاً تاریخچه فعالیت منافقین در ایران چه بود که نهایتاً به اعدام برخی از اعضاء این گروهک در سال ۶۷ منجر شد؟

پاسخ:
ببینید من شخصاً و بیرون از داوری پیرامون روائی یا ناروائی اعدام منافقین در ۶۷ بر این باورم فرجام سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» بصورتی اجتناب ناپذیر محتوم به همینی بود و هست که طی ۴۰ سال گذشته اتفاق افتاد و سازمان تحت هر شرایطی در روند تحولات سیاسی ایران گریزی از آن رادیکالیزم مسلحانه که منجر به حضیص خیانت و غلتیدن در آغوش دشمن شود، نداشت.
ماجرای فرماندهی نیروهای فرانسه آزاد توسط مارشال دوگل در خلال جنگ جهانی دوم قرینه ای معکوس از روند طی شده در سیر تحولات مبتلابه سازمان تحت امر مسعود رجوی است با این تفاوت که وقتی ارتش متفقین به فرماندهی ایالات متحده با پیاده کردن نیرو در خلیج نُرماندی وارد عملیات علیه هیتلر در خاک فرانسه شد هر چند متفقین به دوگل بی وقعی کردند و بدون مشارکت دادن دوگل عملیات نُرماندی را استارت زدند اما دوگل نیز تا آن اندازه هوشمندی داشت که راساً و بمنظور آزاد سازی کشورش از اشغال ارتش نازی بصورت مستقل و به استعداد قوای نظامی تحت امرش هم زمان با عملیات نورماندی و مستقل از متفقین وارد نبرد سرنوشت ساز با نازی ها شد و همین امر منجر به آن شد تا در فردای آزادی فرانسه و شکست ارتش آلمان دوگل و نیروهای تحت امرش در پروژه آزادی فرانسه نه تنها در مقابل متفقین احساس غبن نکنند بلکه بدلیل مشارکت داشتن در عملیات نظامی منجر به آزادی فرانسه در فردای آن عملیات و بعد از ورود ظفرمندانه شان به پاریس دوگل و قوای تحت امر دوگل در اوج اعتماد بنفس تا آن اندازه برخوردار از محبوبیت نزد فرانسوی ها شده بودند تا متاثر از همان اعتماد بنفس و محبوبیت، دوگل بتواند قدرتمندانه و به عنوان «قهرمان ملی» ریاست دولت موقت جمهوری فرانسه را عهده دار شود.
چیزی که در طالع نحس گروهک رجوی معکوس واقع شد و همین امر این گروهک و فرجامش را محتوم به جنایت و خیانت کرد.
واقعیت تاریخی موید آن است که انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه ۵۷ پیروزی خود بر سلطنت پهلوی را بدون اتکا و اتصال به سازمان مزبور و سازمان ها و گروهک های مشابه محقق کرد و امام در مقام رهبر بلامنازع انقلاب اسلامی تا آن اندازه برخوردار از کاریزما و نفوذ و محبوبیت نزد توده ها و حاملان انقلاب اسلامی بود تا بتواند و توانست انقلاب اسلامی را بدون کمترین اتکال یا نیازی به سازمان ها و دسته جات و گروه های سیاسی و چریکی مخالف رژیم از منتهی الیه جبهه ملی تا حزب توده و چریک ها فدائی تا سازمان مجاهدین مستقلاً تکفل کرده و با موفقیت به تفوق برساند.
این در حالی است که گروه های مزبور هر کدام به استعداد عقبه سیاسی و مبارزاتی خود علیه رژیم پهلوی داعیه پیش کسوتی در امر مبارزه با حکومت را داشتند اما واقع آن است از نیمه دوم دهه ۵۰ و بعد از ماجرای سیاهکل و متعاقب تسویه های رویزیونیسمی درون سازمانی گروهک منافقین و بازداشت و اسارات تتمه رهبران آن توسط ساواک عملاً تمامی فعالیت های مبارزاتی ضد رژیم سرکوب و اعضا آن سازمان ها یا مجبور به گریز از کشور شده بودند و یا در اسارت و چنگال رژیم در زندان ها بودند و یا تن به سازش و همکاری با حکومت داده بودند.
به همین دلیل بود که در فردای استارت انقلاب اسلامی در دی ماه ۵۶ تا نماز عید فطر قیطریه در۵۷ ابتکار عمل بصورت انحصاری در اختیار امام و نیروهای مذهبی تحت بیعت امام بود و سازمان های مزبور در بازه زمانی مذکور نه تنها در پروسه انقلاب اسلامی مشارکت نداشتند بلکه غالبا با تحلیل های انتزاعی و نگاه های ذهنی گرایانه و از منتهی الیه تراوشات ماتریالیست مارکسیستی و دیالکتیک هگلی ، انقلاب اسلامی و خمینی انقلاب اسلامی را یک حرکت خرده بورژوازی کمپرادور تفسیر می کردند که محکوم به فنا است و در تحلیل نهائی فرجام هر خیزشی را بدون حضور خود منجر به همگرائی و هم آغوشی اجتناب ناپذیر با حکومت وقت، تفسیر و معنا می کردند. تنها بعد از مراسم میلیونی نماز عید فطر ۵۷ بود که این سازمان ها و گروها و دستجات سیاسی متحیرانه بقول آمریکائی ها مجبور شدند بابت آن واقعیت پیش رو «کله خود را بخاراندند» و از آن تاریخ به بعد بود که شاهد بلند شدن علم و کُتل و پلاکارد و آرم و نشان سازمان های مزبور بویژه خودنمائی سازمان مجاهدین در تظاهرات مردمی ماه های منتهی به ۲۲ بهمن ۵۷ شدیم.
الحاقی که فاقد اصالت بود و امام توانست بدون نیاز و همراهی با آن گروه ها، انقلابش را با موفقیت به پیروزی برساند.
علی ایحال همین پس افتادگی سازمان های مزبور از روند تحولات انقلاب اسلامی منجر به آن شد تا در فردای پیروزی انقلاب اولاْ امام و دیگر رهبران انقلاب اسلامی جز توده های مردم خود را به هیچ گروه و سازمان سیاسی مدیون ندانند و هم چنان که همان پس افتادگی نیز عاملی شد تا سازمان های مزبور علی رغم ادعای پیس کسوتی شان در امر مبارزه با سلطنت پهلوی اما بدلیل عدم حضورشان در پروسه انقلاب اسلامی انرژی سیاسی و مبارزاتی شان دست نخورده و تخلیه نشده باقی بماند تا بصورت تبعی آن انرژی مبدل به یک اینرسی خطرناک و ماجراجویانه شود که شد!
در این میان سهم «مجاهدین خلق» برجسته تر بود و از سوئی به اعتبار پیشتازی اش در سالهای قبل از ۵۵ و از سوئی بدلیل غیبت اش در پروژه انقلاب اسلامی و بی وقعی امام به ایشان در فراز و فرودهای انقلاب اسلامی در بازه ۵۶ تا ۵۷ سازمان مزبور از حیث ذهنی و روانی مبدل به انرژی انباشته و تخلیه نشده ای شده بود که برخلاف دوگل نتوانسته بود با بودن در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی ضمن تخلیه انرژی های انقلابی خود اعتماد بنفس لازم و بالتبع سهم خواهی استحقاقی و مشروعی را از انقلاب و رهبری عالیه انقلاب مطالبه کند. همین اینرسی تخریبگر در کنار همان انرژی تخلیه نشده بصورت تبعی سازمان مزبور را به در پیش گرفتن برخورد و تقابل با انقلاب اسلامی محکوم می کرد تا از آن طریق آدرنالین انباشته و تخلیه نشده ناشی از بی عملی شان در پروسه انقلاب را از طریق اسلحه و توسل به اسلحه «خشونت درمانی» کنند!
یعنی سازمان چاره دیگری برای تخلیه انرژی انباشته شده و معطل مانده اش در پروژه انقلاب اسلامی نداشت و تفنگ و ماجراجوئی و توهم انقلابیگری سرنوشت اجتناب ناپذیر این گروهک بود که نهایتاً و بصورت قابل فهم نیز سر از هم آغوشی با صدام و وهابیون ریاض و تکفیریون داعش درآورد.
این در حالی بود که علی رغم بی نیازی و مدیون نبودن امام به سازمان مزبور، باز هم امام با ایشان برخورد آغوش گشایانه کرد و در فردای پیروزی انقلاب از حضور دمکراتیک ایشان در طی مدارج حکومت استقبال کرد و این حضور را تنها مشروط به تحویل دادن تسلیحات نظامی شان کرد. علی رغم این سازمان مزبور نه تنها از تحویل اسلحه استنکاف ورزید بلکه با پر روئی نه تنها رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را رسماً تحریم کرد در یک پر روئی بیشتر مسعود رجوی را برای شرکت در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران به عنوان نامزد معرفی کرد تا مثلا بعد از پیروزی در انتخابات، رئیس جمهور کشوری شود که قرار است مجری قانون اساسی اش باشد در حالی که اساساً قانون اساسی اش را قبول ندارد!
هر چند در همان انتخابات نیز آرائی که بنام رجوی در صندوق ها ریخته شده بود نیز شمارش و اعلام شد که قلت اش اسباب مسرت مردم شد.
علی ایحال این آغاز ماجراجوئی های مشتی جوان هیجان زده و قدرت طلب شد که با مشی تروریستی و خشونت طلب شان هزینه های بسیار سنگینی را در دوسیه انقلاب اسلامی بنام خود ثبت کردند و نهایتاْ نیز با پیوست خائنانه شان به صدام فرجام خود را بصورت طبیعی به اعدام های ۷۶ منتهی کردند و همین جا نیز اجازه دهید بر این واقعیت نیز اذعان کنم که مطمئن باشید علی رغم گذشت بیش از ۲۰ سال از ماجرای اعدام های ۶۷ اگر همین امروز هم، روائی یا ناروائی اعدام های ۶۷ را در ایران به یک رفراندوم ملی بگذارند بدون تردید آرای بیش از ۷۰ درصد ایرانیان روائی آن اعدام ها خواهد بود و این بازگشت به این واقعیت دارد که «خیانت» آن هم از نوع پیوستن به ارتش کشوری که در حال جنگی تمام عیار با شما می باشد نزد همه ملت ها تا آن درجه قبیح و شنیع محسوب می شود که «اعدام» چنان خائنانی اعم از «سمپات تا کادر» نزد همه فرهنگ ها و ملت ها و ملیت ها جائز و لازم انگاشته می شود.
بر همین اساس است که در همان «فرانسه دوگل» در فردای پایان جنگ جهانی دوم، فرانسویان با هم وطنان خائن و همکاری کننده با ارتش نازی در سال های اشغال کشورشان همان کاری را کردند که در ایران با خائنین همکاری کننده با صدام کردند و اگر در ایران ۲ یا ۳ هزار نفر از ایشان را در ۶۷ و بعد از اصرارشان بر بودن بر سر موضع اعدام کردند فرانسویان در فرانسه بعد از جنگ بالغ بر ۳۵ هزار نفر از هم وطنان خائن و پیوسته به ارتش هیتلر را محاکمه صحرائی و اعدام کردند.
(توضیحات بیشتر را در مقاله «سانتی مانتالیسم مهوع» ببینید)

پرسش:
ضمن تشکر بابت پاسخ مشروح تان ممنون می شوم اکنون بفرمائید به نظر شما چه عامل یا انگیزه ای سبب شد تا فایل صوتی آیت الله منتظری که مشتمل بر اعتراض ایشان به اعدام منافقین است اینک و بعد از ۲۰ سال توسط بیت ایشان و در این مقطع منتشر شود خصوصا در موقعیتی که شاهد بودیم در همین مقطع منافقین در تحرکی جدید در فرانسه موفق شدند از طریق علنی شدن حمایت دولت ریاض از ایشان، ابراز وجودی مجدد نمایند؟

پاسخ:
برای پاسخ به این سوال قبل از هر چیز اجازه دهید به این واقعیت اذعان کنم که فایل صوتی مزبور از نظر محتوا برخوردار از هیچ نکته یا اطلاعات جدیدی نبود و اظهارات آقای منتظری در این فایل کم و بیش در خاطرات مکتوب ایشان نیز با همین فورمت پیش تر و بیش تر آمده بود اما هر چند از نظر شکلی فحوای کلام آقای منتظری در این فایل تفاوتی با اظهارات قبلی ایشان نداشت اما از جهتی دیگر انتشار این فایل حائز کمال اهمیت و برخوردار از معنائی خاص و با اهدافی پنهان بود.
برای فهم چیستی آن معنا و اهداف پنهان ابتدا باید توجه شما را به مقدماتی جلب نمایم.
ببینید واقعیت آن است که در دنیای سیاست بعضاً برای فهم و تحلیل یک رویداد لزوماً نباید دید چه کسی، چی می گه! گاهی می توان از سکوت و حرف نزدن های کسی یا کسانی نیز به تحلیل رسید!
کس یا کسانی که همواره اصرار داشته و دارند تا خود را مقرب ترین و همراه ترین افراد به «امام» معرفی کنند اما برخلاف انتظار در ماجرای انتشار فایل مزبور، سنسورهای مدافعه ایشان از امام کمترین واکنشی از خود نشان نداد!
اگر بتوانیم به چرائی این سکوت تفطن یابیم در آن صورت شاید بهتر بتوانیم از چیستی انگیزه نشر دهندگان آن فایل نیز رمزگشائی کنیم.
علی ایحال شخصاً بر این باورم چرائی انتشار فایل اظهارات آیت الله منتظری را باید از بطن یک ثلاثی در حد فاصل «بی بی سی چی» ها و «ملی ـ مذهبی چی» ها و «هاشمی چی» ها معنایابی کرد.
برای توضیح این ثلاثی ابتدا اجازه دهید یک مقدمه خدمت تان معروض دارم.
شخصاً و در دی ماه ۹۳ دست به انتشار مقاله ای تحت عنوان «کاسترو تراپی» زدم که طی آن با توجه به کمین مشهودی که از فردای عمل جراحی پروستات آیت الله خامنه ای توسط اغیار قابل مشاهده شده بود و چشم داشت توام با دسیسه همان اغیار به کرسی رهبری سوم در جمهوری اسلامی پیشنهاد دادم تا بمنظور ناکام گذاردن رقابت های زیر پوستی و جایگیری ها و یارگیری های سیاسی دارندگان چشم طمع به خلعت رهبری، پایوران جمهوری اسلامی به شیوه «فیدل کاسترو» عمل کرده و آیت الله خامنه ای در بزنگاهی که خود مناسب تشخیص می دهند ضمن کنار کشیدن از مسئولیت محوله از خبرگان بخواهند تا رهبر جایگزین را انتخاب نمایند.
حُسن چنین اقدامی آن خواهد بود که اولاً پروسه اجتناب ناپذیر جلوس رهبری سوم بهداشتی تر طی خواهد شد و بدین وسیله آیت الله خامنه ای می توانند حاذقانه خود نیز در انتخاب «جایگزین خود» با خبرگان تشریک مساعی کرده و مانع از دوران فترت بعد از خود شوند و هم زمان در عین حالی که رهبر جایگزین را از حُسن رایزنی و مشاورت با خود برخوردار می کنند متقابلاً تمامی ترفندها و دسائسی که اغیار برای فردای نبود آیت الله و یابش جایگزین ایشان تمهید و دور خیز کرده اند را خنثی خواهند کرد. همان هائی که به همین منظور در انتخابات خبرگان اخیر همه جور گربه رقصانی کردند!
(نگاه کنید به مقاله کاسترو تراپی)
من حیث المجموع مقاله «کاستروتراپی» با چنان مختصات و محتوائی در زمستان ۹۳ منتشر شد و علی الظاهر بازتاب خاصی نیز در ایران پیدا نکرد تا اینکه در ۱۳ مرداد ۹۵ و پنج ماه بعد از آنکه «حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی» متعاقب فوت آیت الله واعظ طبسی از جانب آیت الله خامنه ای به سمت تولیت آستان قدس رضوی در خراسان منصوب شد در این مقطع سایت اینترنتی تلویزیون فارسی زبان BBC ذیل مقاله ای به امضای «مرتضی کاظمیان» یکی از اعضاء منسوب به گروه «ملی ـ مذهبی» ها مقاله ای را تحت عنوان «ابراهیم رییسی؛ در فهرست نامزدهای رهبری» منتشر کرد که نویسنده ذیل این مقاله با توسل به قرائن و شواهدی مدعی شد که ظاهراْ قوه عاقله نظام در ایران پیش دستی کرده و از هم اکنون تولیت جدید آستان قدس را به عنوان رهبر سوم در ایران «آب نمک خوابی» کرده است! (*)
همین جا و در پرانتز اجازه دهید متذکر این واقعیت تلخ باشم که از فردای درگذشت مرحوم عزت الله سحابی که نقش شیخوخیت و مهتری در میانه ملی ـ مذهبی ها را عهده داری می کرد و بشدت فردی اخلاقی و اصولگرا بود و به همین اعتبار قائل به حفظ فاصله با اغیار و مقید به پاکدستی و سیاست ورزی مصلحانه در «داخل کشور» بودند متاسفانه الباقی اعضا وابسته به ملی ـ مذهبی ها از فردای فوت مرحوم سحابی ضمن کوچیدن به خارج از کشور و استقرار در اروپا در یک وحدت آرمانی با تلویزیون فارسی زبان وزارت خارجه انگلستان (BBC) این شبه رسانه را به تریبون و دپوی خبری خود مًبدل کردند و ظاهراً وزارت خارجه انگلستان نیز به استقبال ایشان آمده و به سخاوت و تکرر و تعدد و تناوب اعضا این گروه را از خدمات سمعی ـ بصری رسانه تحت امر خود برخوردار می نماید.
علی ایحال ظاهرا مقاله مرتضی کاظمیان قطعه نخست از پازلی بود که در ادامه قرار بود در جوار دیگر قطعات این پازل بنشیند و به همین منظور و به اعتبار مناسبات قدیمی و حسنه ملی ـ مذهبی ها با بیت آیت الله منتظری استبعادی ندارد که ملی ـ مذهبی ها با اطلاع قبلی از وجود چنین فایلی در بیت آیت الله منتظری و با توجه به اطلاع شان از این نکته که فایل مزبور در کنار اظهارات آیت الله منتظری مشتمل بر اظهارات اعضاء کمیته محاکمه محکومین ۶۷ از جمله «حجت الاسلام رئیسی» نیز می باشد با این تحلیل که با انتشار فایل مزبور می توانند در صورت صحت گمانه خود دال بر جانشینی رئیسی برای آیت الله خامنه ای عملاً و از طریق انتشار آن فایل گزینه مزبور را از طریق بولد کردن نقش ایشان در ماجرای اعدام های ۶۷ در نطفه بسوزانند!
ظاهرا طراحی عملیات مزبور در BBC انجام گرفته و به همین دلیل نیز بود که تنها با فاصله شش روز بعد از انتشار مقاله کاظمیان در سایت BBC ناغافل (!) فایل صوتی آیت الله منتظری نیز در ۱۹ مرداد توسط فرزند آیت الله منتظری بر روی صفحات دنیای مجازی قرار می گیرد و فردای آن نیز (۲۰ مرداد ۹۵) تلویزین فارسی زبان BBC با تهیه ویژه برنامه ای به همین منظور یکی از مجریان خود (فرناز قاضی زاده) را که فاقد کمترین آگاهی از رموز و غموض و ظرائف و لواحق پشت پرده دنیای سیاست است جلوی دوربین می فرستد تا ضمن روخوانی از متنی از پیش تهیه شده بر روی دستگاه تله پرامت با معرفی تفکیکی و دقیق اعضاء کمیته محاکمه دادگاه های ۶۷ به «ابراهیم رئیسی» که برسد محیلانه ادعای «مرتضی کاظمیان» را به عنوان «گفته می شود رئیسی جایگزین محتمل آیت الله خامنه ای است»! را بار دیگر و این بار در «تلویزیون متبوعه» گمانه خود و گمانه سوزی خودشان را در تیراژی میلیونی آنتن داده باشند تا از این طریق قطعه نهائی پازل خود را در جای خود قرار داده و ادامه، ماجرا را «ضلع سوم» و از داخل کشور مدیریت و بهره برداری کنند. (**)
اما در مجموع این که «گمانه BBC» درست باشد و این که «این گمانه سوزی» محقق شده باشد چندان قابل احصاء نیست خصوصاً آنکه طراحان پروژه بر فرض صحت «گمانه خود» ظاهراً تصور کرده اند چنانچه بتوانند «گمانه مفروض» را متهم به مشارکت در اعدام های ۶۷ کنند مراد حاصل می شود و فرد مزبور قهراً مًبدل به مهره سوخته خواهد شد.
چنین فرضی تا حدود زیادی دال بر دور افتادگی و ناآشنائی طراحان پروژه فوق با گرانش ها و گرایش های مطمح نظر در یک رهبر قابل وثوق در فقه شیعه و نزد فحول فقهای شیعه است.
از جمله صدای منسوب به رئیسی یا نیری در فایل مزبور که ظاهراً طراحان پروژه از آن تلقی نقطه طلائی آسیب رساننده در پروژه مزبور را داشته اند دست بر قضاء برای طرف مقابل نقطه قوت محسوب می شود.
این که در انتهای فایل مزبور «رئیسی یا نیری» خطاب به آیت الله منتظری اظهار می دارد که:
«ما از ایشان (منافقین) می خواهیم تنها بنویسند علی رغم آنکه با جمهوری اسلامی مخالفیم اما با مشی و نبرد مسلحانه سازمان علیه جمهوری اسلامی نیز مخالفیم و در آن صورت ایشان را معاف از حکم اعدام می کنیم»

چنین سندی و چنان اظهارتی دال بر همان معدلتی است که در خلال مبارز طلبی جورج بوش در آغاز اعلام نبرد جهانی اش با تروریسم بین المللی از جانب جمهوری اسلامی و قرینه راهکار اعدام های ۶۷ توسط آیت الله خامنه ای مطرح شد.
وقتی جورج بوش در فردای عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر خیره سرانه خطاب به دنیا گفت: «تصمیم خود را بگیرید. در مبارزه با تروریست یا با مائید یا با تروریست ها» و آیت الله خامنه ای نیز با شفافیت به ایشان پاسخ داد: «ما نه با شمائیم نه با تروریست ها» منطق چنین پاسخی قرینه همان چیزی است که قاضیان دادگاه های ۶۷ از اعضاء گروهک تروریستی مطالبه می کردند. خصوصاً آنکه باید به این نکته توجه داشت اعدامی ها ۶۷ در مظان اتهام نبودند بلکه مسجلاْ به اعتبار پیوند سازمانی شان با گروهک رجوی و اتحاد سازمانی شان با ارتش صدام منجزاً «مجرم» محسوب می شدند مگر آنکه با استفاده از فرصت برائتی که دادگاه در اختیارشان می گذاشت از سازمان و مشی تروریستی و خائنانه آن تبری می جوئیدند.

(بخشی از این مصاحبه «مصلحت اندیشانه» حذف شده است)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ ابراهیم رییسی؛ در فهرست نامزدهای رهبری ـ BBC (اینجا)
** ـ گزارش تفکیکی BBC از فایل صوتی منتظری (اینجا)


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۳۱, یکشنبه

مگر خاله بازی است!


تحصیل «آشتی ملی» موضوعی است که طی ۷ سال گذشته بمنظور فائق آمدن بر خصومت و نقار حاکم بر شاکله و مناسبات سیاسی ایران از قبال شهرآشوبی ۸۸ بتناوب از جانب مسئولین و چهره های سیاسی ایران مطرح و مطالبه شده و می شود.
خصومت و نقاری که غیر قابل کتمان است و «شر زیستان» طی ۷ سال گذشته نشان داده اند مانند «خرمگس» می کوشند تا این زخم را بمنظور بقا و مانائی منبع ارتزاق خود، زنده و تازه نگاه دارند.
اظهارات اخیر «علی یونسی» در گفتگو با روزنامه اعتماد بازگوئی و یادآوری مجددی از این مطالبه خیراندیشانه است.
یونسی در گفتگوی مزبور ابراز داشته:
«حسن روحانی به دنبال طرح آشتی ملی میان جناح‌های سیاسی بود كه اگر این اتفاق رخ می‌داد بی‌شك مهم ترین اهرم قدرت او محسوب می‌شد ... به عقیده من اگر پس از برجام به دولت اجازه داده می‌شد تا طرح آشتی ملی یا برجام ۲ را پیش ببرد بسیاری از موانع توسعه و پیشرفت از سر راه كشور كنار می‌رفت. پس از برجام اگر آشتی ملی در كشور انجام می‌شد بی‌شك،با وجود همه موانع طبیعی كه پس از رفع هر تحریم بین‌المللی وجود دارد، اقتصاد به سرعت رونق می‌گرفت ... اگر آشتی ملی در كشور رخ می‌داد این مسائل حل می‌شد و به نفع همه مردم و نظام بود و تنها كسانی ناراحت بودند كه نان‌شان در این دعواهای سیاسی است. آشتی ملی چیزی بود كه دولت به دنبالش بود تا فضای پسا برجام را برای توسعه كشور كامل كند كه متاسفانه تا این زمان نشده است»

هر چند نمی توان مُنکر صوابدید و خیراندیشی متقاضیان «آشتی ملی» بود. اما این تقلیل دادن صورت مسئله است و متقاضیان خواسته یا ناخواسته فهم خود از ماجرا را تا سطح خاله بازی های کودکانه تنزل داده که زمانی به اقتضاء «قهر قهر تا روز قیامت» (!) را چاشنی بازی شان می کنند و آنک با انقضای آن اقتضاء رویکرد «آشتی آشتی فردا بریم تو کشتی» (!) را مبادرت می ورزند و مطالبه می فرمایند.
آشتی جویان مزبور ظاهراً به این «واقعیت تلخ» کم التفات اند که «ماجرای ۸۸» یک منازعه سیاسی در حد فاصل دو جناح سیاسی کشور نبود تا اینک طرفین با مشمول مرور زمان کردن ماجرا و بوسیدن صورت یکدیگر اختلافات را فراموش کرده و به خوشی و میمنت به خانه نخست خود بازگردند!
تراژدی ۸۸ محصول یک جو گرفتگی و هیجان زدگی ناشی از «توهم تقلب» در انتخابات بود که از جوار بی مبالاتی و نابلدی و بی تدبیری رهبران معترضین به یک لشکرکشی خیابانی و رویاروئی تمام قد «یک جناح» در مقابل تمامیت نظام و رهبری نظام مُبدل شد.
چیزی که رهبری نیز در نشست اخیر خود با ائمه جماعات مساجد تهران بدین شکل بر آن اذعان داشتند که:
«در اوایل فتنه به یکی از سران فتنه گفتم شما در ظاهر با نظام هستید، و به گفته خودتان در حال اعتراض انتخاباتی هستید اما بدانید که مدیریت این جریان به دست بیگانگان می‌افتد و آنها با استفاده از کار شما، اصل نظام را هدف می‌گیرند البته اگر با نگاه خوشبینانه به ماجرا بنگریم آنها حرف اینجانب را نفهمیدند و وارد شدند و همه دیدند که چگونه انتخابات، بهانه‌ای برای حمله و نفی اصل نظام شد. حال برخی می‌گویند یک حرفی آن موقع زده شده، بگذریم؛ اما باید توجه داشت که اگر در طرفداری از کسی حرفی زده می‌شود که مخالف سخنان و مواضع اوست، آن شخص باید اعلام مخالفت کند اگرنه به حساب او گذاشته می‌شود»

بدین منوال این ساده کردن صورت مسئله است تا برای آنانکه از جوار خطاها و اشتباه محاسبه و پیمان شکنی خود بصورت تبعی مغضوب حکومت شده اند؛ اینک طلب آشتی و بخشش و احسان کرد.
جدالی که بنا بر خام اندیشی و جو زدگی شهرآشوبان از یک «ادعای انتخاباتی» مُنجر به انحلال طلبی و رویاروئی با رهبری نظام شد را که نمی توان به دیده بوسی و مصافحه و معانقه یک طرف با «طرف دیگر» رویا درمانی کرد!
صورت مسئله روشن است و آشوبیان «پیمان شکسته اند» و اگر در این میان برای نقار زدائی و بسط مودت، حُسن نیتی موجود باشد راهکار آن «بیعت مجدد» است و خیراندیشان بجای مطالبه «آشتی ملی» خوب است تا اهتمام خود را وقف تمهید و ترغیب «ناکثین» به خود شکنی و بیعت مجدد با نظام و ناظمی کنند که خود نیز پیش تر در ساختن آن «منظومه بلند» افتخار مشارکت داشته اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگاه کنید به مقاله «بیعت رضوان»


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

فکاهیات!



مطالبه مواخذه ۲۰ نفره نمایندگان «فراکسیون امید» از مسئولین مربوطه بابت صدور مجوز استفاده از پایگاه شکاری نوژه به سوخوهای روسی با شائبه نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی، نخستین بدانجامی قابل توقع از جانب نمایندگان صفر کیلومتری می تواند محسوب شود که بصورت فله ای و بدون برخورداری از عمق و صلاحیت کارشناسی وارد پارلمان دهم شدند. (*)
سگالشی مذموم که مسئولیت اش قبل از ایشان بر عهده مهتران ایشان است که با فراخوان ملکوک خود در انتخابات پارلمان موجبات زوال و تنازل ثقل نمایندگی در پارلمان ایران را فراهم آوردند.
وقتی در فردای اعلام نتایج منتخبین تهران برای ورود به پارلمان دهم به استناد پروپاگاندای رسانه تحت امر وزارت خارجه انگلستان (BBC) فهرست ۳۰ نفره مطمح نظر رسانه مزبور توفیق ورود به پارلمان ایران را یافت ! شخصاً بر این شگفتی شگرف انگشت تنبُه گذاشتم که برای نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی جهان مواجه با این تحـّـیُر شده ایم که یک کشور خارجی بصورت رسمی در پارلمان کشوری دیگر برخوردار از فراکسیون شده است! (**)
شماتتی که مواجه با اعتراض جماعتی شد که با داعیه «مگه میشه؟ مگه داریم؟» از اساس منکر لیست انگلیسی شدند در حالی که رهبری نظام با صراحت و وضوح در کسوت بالاترین مقام مذهبی و سیاسی و حکومتی در ۲۹ بهمن ۹۴ با اشاره به حمایت مشهود و مذموم BBC از لیست مزبور از تهرانیان و حتی مخالفان خود و مخالفان نظام درخواست کرد تا ضمن شرکت در انتخابات برخلاف خواست رسانه اجنبی عمل نمایند و علی رغم آن «تهرانیان مزبور» در رفتاری معنادار و با علم داری مردی که «دو بار تکرار کرد» نهایتاً فهرست مزبور را وارد پارلمان ایران کردند!
(توضیحات بیشتر را در مقاله «جارچیان پسر مرجانه» بخوانید)
علی ایحال «فراکسیون مزبور» با استسفاریه اخیر خود (چرائی مجوز نوژه) در نخستین گام، کارنامه خود را آغشته به شائبه ای کرد که به صفت «خاستگاه شان» چنان شائبه ای را می توان محتمل و قابل انتظار محسوب کرد!
بدین منوال که:
ـ گیریم که فراکسیون مزبور را به صفت آکبندی و ناآشنائی با وظایف نمایندگی بتوان عذرشان را موجه دانست که نمی دانسته اند به اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مدیریت عالیه قوای مسلحه زیر فرمان رهبری نظام است و صدور مجوز تردد سوخوهای روسی از پایگاه همدان قطعاْ با صلاحدید قانونی رهبری بلااشکال و محقق گشته!
ـ گیریم بتوان باور کرد فراکسیون مزبور و عقبه لجستیک و سیاهی لشکر بیرون از مجلس ایشان نمی دانسته اند که بیش از ۵ سال است قوای نظامی ایران در بحران سوریه در یک پیوند نظامی و استراتژیک شانه به شانه روس ها و سوری ها و قوای حزب الله در حال مبارزه نظامی با تروریست های تحت امر ریاض ـ تل آویو ـ آمریکا در شامات اند!
ـ گیریم بتوان باور کرد فراکسیون مزبور به صفت نوباوگی سیاسی فاقد فهم و شناختی صحیح از اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده و به همین لحاظ نتوانسته اند بین «دادن امتیاز پایگاه نظامی تحت امر» با مجوز «پرواز بمنظور عملیات در جبهه مشترک» تفاوتی را پیدا نمایند!
من حیث المجموع و وفق همه موارد بالا ماجراهای ۸۸ را می توان کجای دلمان گذاشت!؟
اگر فراکسیون مزبور و عقبه لجستیک و بدنه سرباز صفر ایشان فراموش کرده یا مبتلا به نسیانی مصلحتی شده اند! حافظه تاریخ که نمی تواند فراموش کند همین منظومه و مجموعه بودند که علی رغم تظاهر امروزین به دغدغه استقلال کشور، در عمق شهرآشوبی ۸۸ و از کف خیابان های تهران در بی شرمانه ترین شکل ممکن با شعار «اوباما ـ یا با اونا یا با ما» بی آزرمانه متقاضی دخالت دولت اجنبی در امور داخلی ایران بمنظور حمایت از خود و جنبش شان شدند! آن هم حمایت پلیدترین دولتی که کارنامه اش سرشار از جنایت و خیانت در حق ایرانیان طی ۱۰۰ سال گذشته بوده و هست!
علی الظاهر جنبش سبز و بقیه السلف آن در مجلس کنونی ایران به اعتبار مواضع شاذ و کارنامه پر اعوجاج شان توانسته اند سقف و رکورد و آستانه فکاهی را در ایران بکفایت ارتقا دهند!
دغدغه استقلال خواهی امروز ایشان به بهانه شائبه مخدوش شدن استقلال کشور از ناحیه نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی (!) در کنار شعار دیروز «اوباما ـ یا با اونا یا با مای ایشان» مصداقی از این فکاهی توام با تلخند است که می تواند اسباب مسرت و عبرت را هم زمان و توامان برای ایرانیان فراهم آورد!



ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

لطیفه!


بعد از خبر اجازه ایران به جنگنده های روسی جهت سوختگیری در پایگاه هوائی همدان بمنظور حمله به مواضع تروریست ها در سوریه مشاهده شد تلویزیون فارسی بی بی سی در یک واکنش «ایران دوستانه» که حاکی از دغدغه قابل وثوق ایشان به استقلال سرزمینی و تمامیت ارضی ایران بود (!) در برنامه نوبت شمای خود ضمن اعتراض به این اتفاق موضوع برنامه را به این اختصاص داد که آیا مجوز مزبور ناقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و خدشه به استقلال سیاسی ایران نیست!؟
بقول عبید زاکانی: «مژدگانا که گربه عابد شد»
این هم طنز تاریخ است که در آستانه کودتای انگلیسی ـ آمریکائی ۲۸ مرداد ۳۲ با مشارکت همین بی بی سی در نقش صدور فرمان دهنده آغاز عملیات کودتا (!) ظاهرا اکنون بی بی سی مزبور آب توبه بر سر ریخته علی رغم بی وقعی قبلی ایشان به لزوم برسمیت شناختن استقلال و تمامیت ارضی و احترام به شان دولت ملی مصدق اینک و خلق الساعه تب ایران دوستی شان بالا گرفته و معتقد شده اند که:
اصلا چه معنی داره روسیه از پایگاه هوائی ایران استفاده کنه!؟
مگه میشه!؟ مگه داریم!؟
پس تکلیف استقلال ایران چی میشه!؟
...
مصدق آسوده بخواب که کودتاچیان ۳۲ به راه «راست» هدایت شدند!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

پیغمبر خجالتی!


بعد از آنکه برخی خبرگزاری ها اعلام کردند «فتح الله گولن» روحانی اهل سنت ترکیه ادعای مهدویت دارد! (اینجا) در تازه ترین خبر و بعد از نظریه شاذ رویاهای رسولانه «دکتر سروش» اکنون «اکبر گنجی» و پیش از ایشان «آرش نراقی» به استناد نظریات شاذ «دکتر» به زبان طعنه خبر از آن می دهند که دکتر سروش نیز از منتهی الیه تشیع داعیه پیامبری دارند! (اینجا)
هر چند اینجانب نیز پیش تر و به سهم خود ذیل مقاله «خوابگزاران خوابگرد» تحشیه ای بر داعیه «رویاهای رسولانه» دکتر سروش زده بودم اما ادعای پیغمبر بودن دکتر سروش ماجرای دیگری است که کذب و صدق آن بر عهده «دکتر» است که علی الظاهر ایشان تاکنون نفیاً یا اثباتاً در این مورد اتخاذ موضع نکرده اند.
اما صورت قضیه در ادله مطروحه گنجی از داعیه «خود پیغمبر دانی» دکتر سروش از جنس اثباتی است و در این صورت جای این پرسش باقی می ماند با فرض صحت ادعای گنجی مبنی بر «خود پیغمبر دانی سروش» حال باید پرسید این چگونه پیغمبری است که در ابلاغ رسالت پیغمبری و اعلام مبعوث شدن اش به رسول اللهی، ماخوذ به حیا اند! و دیگرانی مانند گنجی باید باشند تا داعیه پیغمبری ایشان را کشف و اعلان کنند!؟
اگر بنا بر استنادات گنجی، سروش پیغمبر است یا داعیه پیغمبری دارد در آن صورت قرار نیست که این پیغمبر نوین در پستوی منزل شان رسالت محوله خود را پی گیری فرمایند و قهراْ و قطعاً موظف اند بدون لکنت و خجالت مبعوثیت خود از جانب خداوند را رسماً اعلام و ضمن معرفی دین نوین خود اجزا و کلیات این دین خلق الساعه را نیز منجزاْ توشیح و تشریح فرمایند!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

سانتی مانتالیسم مهوع!


انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری و باز نشر تعریض ایشان در این فایل به اعدام های سال ۶۷ واکنش های گسترده ای را در داخل و خارج ایران دامن زد که صرف نظر از ظواهر از بطن پیامدهای این ماجرا می توان تحریر حقیقت کرد و حصول به تقلیل مرارت یافت.
نخست آنکه ماهیت اعتراض آیت الله منتظری به اعدام های ۶۷ برخلاف ظاهر صلاح اندیشانه اش فاقد صوابدید و انگیزه مصلحانه است.
به عبارت دیگر با استناد به «سقراط حکیم» که زبان را وسیله ای جهت کتمان عقاید خود می انگاشت! فحوای کلام آیت الله منتظری در ماجرای اعدام های ۶۷ نیز «بیرون از ظواهر» عاری از صداقت است و برخلاف داوری امام خمینی که کژراهه مبتلابه «آیت الله» را ناشی از ساده لوحی ایشان توصیف می کرد داده های میدانی موید آن است که «شیخ نجف آباد» قبل از ساده لوحی مبتلا به سیئه عناد و کینه جوئی بوده اند.
قدر مسلم آنست که منتظری در میانه جمع بزرگی از مراجع تقلید شیعه تنها کسی بود که از این میان معترض اعدام های ۶۷ شد و این در حالی است که به سنت حریت و قدمت و شانیت مرجعیت شیعه نمی توان سکوت دیگر مراجع تقلید هم تراز با آیت الله منتظری در ازای اعدام های ۶۷ را دال بر مصلحت اندیشی یا تقیه و عافیت طلبی ایشان تلقی کرد.
اما این که آیت الله منتظری در این میان تنها مرجعی بود که برخلاف هم ترازان خود علم کش خونخواهی اعدامیان ۶۷ شد چنین امری را می توان رویکرد سقراط گونه ایشان از کلامت متظاهر به عدالت دانست که فحوایش آغشته به عنصر عناد و کین ورزی بود و در این میان تشبث به دادجوئی اعدامیان ۶۷ تنها ظاهری بود بمنظور استتار غیظ پنهان ایشان از کینه و بغضی دیگر!
کینه و بُغضی که ریشه اش را بیرون از ظاهر معترضه به اعدام های ۶۷ باید از عمق ماجرای اعدام مهدی هشمی ردیابی کرد که منجر به آن شد تا آیت الله دیگر نتواند دل خود را با انقلاب خمینی و خمینی انقلاب صاف نمایند!
اما در این میان نیز نمی توان معرکه گردانی مدعیان جدید و پامنبری کردن ها و اعتذار طلبی اصحاب نوین آیت الله را نیز شگرد کاوی و شگفت بینی نکرد!
از جمله توصیه مصطفی تاجزاده به کسب تنبُه و عرض تعذیر و ابراز ندامت حکومت بابت اعدام های ۶۷ که در خوش بینانه ترین تحلیل این توصیه به ظاهر خیراندیشانه را می توان به حساب سانتی مانتالیسم رویا اندیشانه ایشان و هم فکران ایشان گذاشت.
تاجزادگان مزبور ظاهراً در ابتلای شان به سانتی مانتالیسم مذکور، فراموش کرده اند که در ماجرای اعدام های ۶۷ موضوع بحث ناظر بر فحول و صالحان و آزادگان یا قهرمانانی نیست که در گرداب مهابت و هلاکت ۶۷ معدوم شده باشند.
اگر تعریضی هست ناظر بر اشقیائی است که از منتهی الیه قساوت و زیاده خواهی با توسل به ترور و جنگ مسلحانه و از راه خیانت به کشور پنجه در صورت ناب ترین و مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر ایران کشیدند.
بیرون از بحث محاربه و مبانی فقهی توجیه کننده اعدام های ۶۷ کجای دنیا سراغ دارید تا بابت خیانت با عنصر خائن از در شفقت و رأفت و دلجوئی برآیند!؟
مطابق عُرف همه کشورهای جهان ننگین ترین گناه، خیانت هم وطن و پیوستن ایشان به اردوی دشمن در هنگامه جنگ و منازعه بین الارضی است و مطابق همان عرف کمترین استحقاق برای چنان خائنانی اشد مجازات مرگ است!
کجای دنیا خائنین را بر صدر می نشانند و قدر می شناسند!
مگر جز این است که حداقل حکم خائن به کشور «اعدام» است!؟
مگر جز این است عناصر خائن گروهک تروریستی مسعود رجوی در اوج جنگ ناجوانمردانه و تحمیلی عراق به ایران هرزه مسلکانه به آغوش صدام غلتیدند و شانه به شانه عفلقیان، سینه جوانان برومند ایرانی را دریدند و ستون پنجم آن حکومت مالیخولیائی شدند!؟
مگر در همان بلاد راقیه که امروز فریاد حقوق بشرشان گوش خراشی می کند معامله ای جز محاکمه صحرائی و اعدام با خائنین کرده و می کنند!؟
مگر فرانسویان متمدن و متشخص و مبادی آداب و منزلت و مدنیت چه معامله ای با خائنین به کشورشان در فردای پایان جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز این است در تابستان ۱۹۴۴ و بعد از آزاد سازی فرانسه از سلطه ارتش هیتلر، فرانسویان بالغ بر ۳۵۰۰۰ نفر از هم وطنان «میلیس» خود را که در طول جنگ با نازی ها همکاری می کردند را به جوخه اعدام سپردند و احدی هم نه تنها معترض اعدام این خائنین نشد بلکه زیر جنازه های آن خائنین هلهله و شادی کردند!؟
مگر فراموش کرده اید در همان فرانسه مهد تمدن چه تعداد از زنان فرانسوی را به اتهام خیانت و هم خوابگی با نازی ها بعد از جنگ عریان و سر تراشیده در شهر گرداندند و سپس به دار کشیدند!؟ 
مگر فراموش کرده اید یا نخوانده اید در دانمارک و هلند و بلژیک و اتریش نیز همین معامله را با خائنین در فردای جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز اعدام برخورد دیگری برای خائنین به کشور و پیوستگان و همکاری کنندگان با دشمن حربی، می توان متصور بود!؟
مگر جز این است که اعدامیان ۶۷ غالباْ شامل زندانیانی از میانه منافقین خلق بودند که از فردای آغاز جنگ مسلحانه در خرداد ۶۰ با اتهام محاربه دوران حبس خود را در زندان می گذراندند و در فردای پیوستن «سازمان» به صدام «عموم اعضا» اعم از ساکنان اشرف تا بقایای ایشان در اروپا و آمریکا و تتمه شان در زندان بصورت تبعی مشمول حکم خیانت به کشور و بالتبع مستحق اعدام شدند. مگر آنانکه از مشی خائنانه سازمان اعلام برائت کردند. (همان فرصتی که به ایشان در خلال ۶۷ داده شد تا بودن یا نبودن شان بر سر موضع سازمان را تخیر کنند)
مگر جز این است که این عرف پذیرفته شده و قانون برسمیت شناخته شده همه ملت ها و دولت ها و کشورها در برخورد با خائنین به کشور است.
عرفی که تاجزادگان وطنی ظاهراً در بُغض از حکومت آن را برنمی تابند و از عمق یک سانتی مانتالیسم تصنعی که خلعت ناراست اش بر قامت ایشان زار می زند ظاهر الصلاحانه متقاضی آشتی ملی بین ملت با خائنین و قاتلینی می شوند که نسبت پدری با وحوش داعش امروزین دارند.


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۳, شنبه

بی استعدادی اصلاح طلبان در امر سیاست!


تیر ماه گذشته طی مصاحبه با سایت «انتخاب خبر» در بررسی نسبت رئیس جمهور روحانی با اصلاح طلبان در انتخابات سال ۹۶ بر این نکته تصریح داشتم که:
اصلاح طلبان ناشی از تبعات آشوب ۸۸ تا اطلاع ثانوی گزینه دیگری جز روحانی در انتخابات ۹۶ ندارند و این واقعیتی است که هم اصلاح طلبان از آن مطلع اند و هم شخص روحانی از آن بخوبی مطلع است و می داند ایشان گزینه گریزناپذیر اصلاح طلبان است.(اینجا)
اکنون هفته نامه پنجره نیز همین ادعا را از جانب «سعید حجاریان» مطرح کرده و بنقل از وی آورده:
حسن روحانی می‌داند كه ما چاره‌ای جز حمایت از او نداریم به همین دلیل به سمت اصولگرایان تمایل پیدا كرده و تلاش می‌كند تا آرای آنها را نیز به دست آورد.
هم زمان خبرگزاری ها بنقل از «الیاس حضرتی» نماینده اصلاح طلب مجلس و ایضاً شمار دیگری از اصلاح طلبان آورد اند:
اصلاح‌طلبان هیچ کاندیدایی به جز روحانی برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ ندارند و هیچ شرطی هم برای حمایت از ایشان ندارند!(اینجا)
بالغ بر ۷ سال پیش نیز در مرداد ماه سال ۸۷ به اعتبار نابلدی و ناشیگری های اصلاح طلبان در دنیای سیاست صراحتاً بر این نکته انگشت تاکید گذاشتم که:
اصلاح طلبان بنا بر ملاحظات تاریخی و مختصات فکری فاقد تبحر لازم در امر سیاست ورزی اند و اساساً با بازی سیاست و لواحق و فرائص و ضوابط و مختصات و ملاحظات و مناسبات دنیای سیاست غریبه و ناآشنایند.(اینجا)
اکنون و با اعتراف اصلاح طلبان به گریزناپذیری شان در انتخاب روحانی برای ریاست جمهوری ۹۶ و ابراز بی توقعی و لاشرطی شان در حمایت از روحانی در انتخابات مزبور (مانند ۹۲ که عارف را بدون هیچ ما به ازائی به ثمن بخس بنفع روحانی قربانی کردند) یک بار دیگر و به وضوح می توان بی استعدادی و ناآشنائی اصلاح طلبان با قواعد دنیای سیاست و ضوابط سیاست ورزی را ملاحظه کرد.
از این حیث اصلاح طلبان می توانند از رقابت های موجود نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعنوان کارگاه آموزش سیاست ورزی بهره برده تا بلکه از این طریق بر ضعف و فتور ناشی از ناآشنائی شان با لوازم دنیای سیاسی فائق آیند!
از جمله آنکه «دونالد ترامپ» که رقبایش به غلط از ایشان چهره ای بی استعداد و ابله در سیاست ورزی ترسیم کرده اند تا اینجا نشان داده علی رغم بکر و صفر کیلومتر بودنش در دنیای سیاست به ظرافت با جوانب دنیای سیاست آشناست از جمله آنجا که در نخستین میتینگ مشترک نامزدهای حزب جمهوری خواه وقتی مجری برنامه از تمام ۱۶ نفر نامزد جمهوری خواه پرسید:
آیا جملگی تعهد می کنید بعد از مشخص شدن نامزد اصلی حزب، بالاتفاق از آن یک نفر حمایت کنید؟
بجز ترامپ الباقی نامزدها که دست بر قضا هر کدام مار خورده های افعی شده در دنیای سیاست بودند پاسخ مثبت دادند و این تنها ترامپ بود که عمق تبحر خود به امر سیاست را نشان داد و گفت:
شما دارید از من یک امتیاز می گیرید در حالی که من نمی دانم چرا باید بدون ما به ازائی به شما و از هم اکنون امتیاز بدهم!؟ لذا فکر می کنم باید صبر کرد و در همان موقع و بر اساس اخذ امتیاز متقابل، نامزد نهائی را برخوردار از حمایت کرد!