ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه

امشاسپندان!


عباس سلیمی نمین ذیل مقاله ای با عنوان «خیراندیشی رهبری انقلاب» به نقد رفتار محمود احمدی نژاد در ازای نهی رهبری جهت ورود مشارالیه به انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ پرداخته و با تبیین درک درستی از چرائی مذمت قطبی شدن انتخابات با حضور «محمود» به سکوت و تعلل تقریباً یک ماهه احمدی نژاد تا قبل از عمومی شدن توصیه رهبری، اعتراض کرده .
سکوتی و تعللی که ژاژ خائی و تهتک بخشی از حلقه نخست حامیان احمدی نژاد به ناقدان و معترضان به تداوم فعالیت انتخاباتی ایشان را منجر شد.
سلیمی نمین در انتها و از یک منظر آسیب شناسانه تبعیت احمدی نژاد از رهبری در ملاقات خصوصی دهم شهریور با تبعیت ایشان در اعلامیه ششم مهر ماه را برخودار از «تفاوت های معنایی و محتوائی» قلمداد کرده که در آینده ابعاد آن روشن خواهد شد. (۱)
هر چند اینجانب نیز شخصاً و بدون اطلاع از مخالفت رهبری با حضور احمدی نژاد به انتخابات، در ۲۱ شهریور ماه ذیل مقاله «ناآمدگان» بر ضرورت نیآمدن احمدی نژاد بدلیل قطبی شدن ناصواب فضای انتخابات ابرام داشتم (۲) اما برخلاف آقای سلیمی نمین تعلل احمدی نژاد در بازه زمانی دهم شهریور تا ششم مهر ماه را برخوردار از «تفاوت هائی» معنادار و محتوائی تلقی نکرده و معتقدم این تعلل تنها برخوردار از یک «تَوَغـُل شیطانی» بود.
تـَوغلی که در سنت و سلوک سیاسی آقای احمدی نژاد مسبوق به سابقه است.
فی الوقع احمدی نژاد با کش دادن سکوت معنادار خود، رغم اخبار و شوائب و شایعات پیرامون «نهی رهبری» به فراست کوشید تا بدینوسیله ضمن ایجاد آمپاس برای رهبری، ایشان را وادار کند تا شخصاُ و علناً محتوای ملاقات دهم شهریور را اطلاع رسانی کند تا از این طریق هزینه حذف خود از رقابت های انتخابات ۹۶ را به حساب رهبر واریز کرده باشد.
دکتر احمدی نژاد به شهادت کاریر سیاسی خود نشان داده انسان بغایت هوشمندی است.
اما مشکل از آنجائی آغاز می شود که نفس انسان گرفتار منیت شده و بالتبع در چنان حالتی همه توانمندی های انسان از جمله هوشمندی در خدمت شیطنت و شرارت و منیت و انانیت فرد قرار می گیرد.
همین هوشمندی آغشته به انانیت بود که توانست دکتر را در ماجرای اخیر بدین گونه مدیریت کند تا با تعلل در قبال شایعات و شوائب زیر پوستی جامعه نسبت به خبر «نهی رهبری» در افکار عمومی ترجمه ای ناصواب از جلسه مزبور را دامن بزند تا از این طریق ضمن ایجاد تنگنای سیاسی برای رهبری به زبان بی زبانی به «مخاطب» پیغام دهد:
«هر کس مانع بازگشت من به قدرت شود، خود نیز راساً باید هزینه اش را بدهد»
دکتر احمدی نژاد از این طریق با موفقیت توانست موجبات دلچرکینی و ترش روئی بخش بزرگی از حامیان و شیدائیان خود از رهبری را از طریق علنی شدن مخالفت رهبری با نامزدیش در انتخابات ۹۶ را فراهم آورد و این حداقل هزینه ای بود که ایشان عامدانه به حساب نظام واریز کرد.
اما نکته مغفول نزد این بخش از شیدائیان احمدی نژاد که اتفاقا در عداد بچه های انقلاب و دلبستگان به انقلاب نیز هستند آن است که ولایت فقیه ستاره ای در جوار دیگر ستارگان و اختری به موازات دیگر اخترکان آسمان سیاست نیست.
عنصر رهبری در اندیشه شیعه خورشید یگانه و مفروضی در منظومه شمسی آسمان سیاست است و دیگران جملگی اقماری مدور حول آن شمس مظفرند.
این بمعنای یکه سالاری امام در دایره نظام نیست. ذات دمکراسی دین سالار استوار بر امامتی است که تشخیص دهنده مصالح امت است و نه تسلیم خواست مردم بودن.
همه آنها که ذیل نظام اما در زمین احمدی نژاد بازی می کنند و از فردای نهی رهبری در غم محمود دچار پسیکوز عاطفی شدند با آنها که ذیل نظام در زمین روحانی یا هاشمی یا موسوی یا خاتمی بازی کرده و می کنند و در سایش محتمل ایشان با رهبری متحمل کدورت می شوند، کمترین تفاوتی با یکدیگر ندارند.
شائقان احمدی نژاد و عاشقان هاشمی و طالبان موسوی و راغبان خاتمی و شیدائیان روحانی بدانند این انقلاب و این نظام اعتبارش را از فرد نگرفته و مستظهر به گفتمان انقلاب اسلامی است و اگر رهبری در میانه آن می درخشد منشا این درخشش نه در گرو قد رعنای خمینی بود و نه سطوت و شربت و حلاوت خامنه ای و اعتبار «امام در نظام» حتی قبل از ۱۱۰ قانون اساسی، ریشه در غدیر خُم و اعتبار و اعتقاد به اصل امامت در فقاهت شیعه دارد.
جمهوری اسلامی منظومه ای است حق سالار که درخشش رهبرش ذاتی است و نه عرضی.
در این منظومه محمودیان و موسویان و خاتمیان و هاشمیان و روحانیان جملگی در شعاع رهبری اند.
در این منظومه محوریت با انقلاب اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی و سخنگوی رسمی و شرعی این گفتمان انقلابی و اسلامی است.
محمودیان اگر امام شان را به اعتبار محمودشان، مُقبل اند؛ ول معطلند! و بایسته آنند تا ذیل مجموعه هاشمیان و موسویان و خاتمیان و روحانیان تمشیّت و تشریک مساعی کنند.
امام در باور شیعه نه التزام است نه احترام است و نه ابتهاج و تنها اعتقاد است.
هر آن کس که از فردای «نهی محمود» احساس غبن کرد بداند زمین سیاست در نظام ولایت زمین فوتبال نیست تا برای خود قائل به «لژیونر» باشید و از بود یا نبود قهرمان تان در زمین مبتلا به وَجد یا رَشک شوید.
سرباز ولایت بودن یعنی تاسی به «محافظ حسن نصرالله» کردن که در پاسخ به میزان ارادت اش به نصرالله گفت:
اگر بگوید بمیر، برایش می میرم!
و در پاسخ به میزان تبعیت اش از آیت الله خامنه ای از منتهی الیه اعتقاد پاسخ داد:
اگر بگوید سر سید حسن نصرالله را بیاور، برایش می برم!
در این منظومه «امشاسپندان امامت» معتقدین اند و نه ملتزمین!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ http://bit.ly/2d2D3rt
۲ـ http://bit.ly/2dgQh6I



مثلث نفت (قسمت سوم)



آغاز پایان حکومت آل سعود.
گفتگوئی با آقای ژاپه یوسفی مسئول اندیشکده مطالعاتی هما در ایالات متحده آمریکا پیرامون تبعات «شکستن وتوی مصوبه حق شکایت از حامیان تروریسم توسط سنای آمریکا»
تاریخ مصاحبه، 28 سپتامبر 2016
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرسش:
حدود سه سال پیش که قیمت نفت در محدودهٔ بشکهﺍی 95 تا 105 دلار در نوسان بود، شما سقوط قیمت نفت را، پیش بینی کردید و در مصاحبهﺍی تحت عنوان «مثلث نفت» که در هفتهﻧﺎمۀ اعتماد (انتشار: 30 دسامبر 2013 صفحۀ 14) چاپ شد، گفتید:
«به همان نسبت که، تولیدات نفت و گاز در امریکا افزایش پیدا می کند به همان نسبت یا باید تولیدات دیگران کاهش پیدا کند یا بحران بوجود آید تا قیمت نفت و گاز در بازار بین المللی دچار کاهش نشود. در غیر این صورت با افزایش عرضۀ نفت در بازار، امریکا دچار تورم منفی (Deflation) خواهد شد که این بزرگترین خطر برای امریکاست»
سپس، شما غرامت گیری از عربستان را، بعنوان راه نجات امریکا پیشنهاد کردید و گفتید:
حالا فرض کنیم که امریکا بتواند از لحاظ قانونی دولت عربستان را به عنوان حامی تروریست معرفی کند و از بابت عملیات 11 سپتامبر سال 2001 میلادی به دنبال غرامت باشد. آنوقت می تواند به اهداف زیر برسد:
1. بلوکه کردن اموال عربستان در امریکا و اروپا.
2. مدیریت میزان عرضۀ نفت عربستان در بازار جهانی.
3. غرامت گیری از فروش آیندۀ نفت عربستان.
4. معرفی عربستان بعنوان اصلی ترین نهاد حامی تروریست از آغاز درگیری شوروی در افغانستان تا به امروز.
5. تشویق کشورهای اسلامی به تشکیل ائتلافی برای آزادی مکه و مدینه از چنگال تروریست های تکفیری وهابی.
برای این کار امریکا نیاز به همکاری ایران دارد.
(*)
حدود نُه ماه پس از انتشار مصاحبهٔ مذکور، قیمت نفت از بشکهﺍی 100 دلار به سوی بشکهﺍی 30 دلار سقوط کرد و امروز (28 سپتامبر 2016) در امریکا، پس از شکسست وتو اوباما توسط مجلس نمایندگان و مجلس سنا امریکا ما مشاهده ﻣﻰکنیم که، لایحهٔ غرامت گیری از عربستان تبدیل به قانون شد.
پرسش بنده این است که پیش بینی محقق شده و دقیق تان ناظر بر کدام قرائن و مستندات بود؟
پاسخ:
نخست توجه کنید که، بدون رهنمودﻫﺎی خداوند، پیشگوییﻫﺎی ما ﺑﻰارزش و نادرست خواهند بود.
ولی خوشبختانه، با اطاعت از رهنمودهای خداوند و استفاده از اصول علمی ﻣﻰتوانیم سناریو پردازی کنیم و سناریوﻫﺎی خود را، در چهارچوب نظریه پردازیﻫﺎی سیاسی-اقتصادی مطرح کنم.
ما، این نظریهﻫﺎ را، مانند دانهﻫﺎی درخت، در ذهن اشخاص ﻣﻰکاریم، و صبورانه به انتظار رشد و بارآوری داﻧﻪها ﻣﻰنشینیم. تدریجاً، یکی از این دانهﻫﺎ تبدیل به درختی ﻣﻰشود که، میوﻩﺍش کمابیش همان چیزی خواهد بود که، ما در سناریوهایمان پیش بینی کرده بودیم.
در راستای فرایند نظریه سیاسی-اقتصادی «مثلث نفت» نخستین اقدام ما، در اولین روزهای ریاست جمهوری اوباما، بر وی متمرکز شد و در نامهﺍی که در تاریخ 21 ژانویه 2009 به اوباما ایمیل شد اظهار داشتیم که، تحقیقات دربارهٔ اشخاص و نهادهای کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج پارس که، با وقایع 11 ستامبر 2001، مرتبط ﺍند همراه با مذاکره با ایران اهرمی است که باعث همکاری بیشتر این کشورهای عربی با امریکا خواهد شد و به شرط اثبات مشارکت آنها در حمایت از تروریستﻫﺎ ﻣﻰتوان از راه غرامت گیری از این کشورها، بخشی از اقتصاد امریکا را، ترمیم کرد.

Dear President Barak Hussein Obama......... I believe, the US Government should start a serious investigation of individuals or entities associated with oil rich Arab Governments in connection with events of September 11, 2001. This investigation along with both direct as well as indirect (track-2) diplomacy with Iran will make the Arab Governments of the region more willing to cooperation with the US Government policies. And, should the evidence lead to any possible incriminating evidence against the above-mentioned Governments, then it will provide an excellent opportunity for the US Government to demand and recoup a substantial sum as compensation for financial damages caused by them, thus helping the US Government with the current financial difficulties. 
سپس، در تاریخ 14 مارس 2011 یعنی 4 سال قبل از حمله سعودیﻫﺎ به یمن و یک هفته قبل از تعطیلات نوروزی، در ایمیلی به «کامران بخاری»، کارشناس سیاسی خاورمیانه در مؤسسهٔ استراتفور نوشتیم که، اگر به جای ایران بودم از طریق حمایت حوثیﻫﺎی یمنی به عربستان فشار ﻣﻰآوردم.

From: Japeh
Sent: Monday, March 14, 2011 10:58 AMTo: Kamran Bokhari (bokhari@stratfor.com)Subject: Iran's Option in BahrainHi Kamran,How are you? Long time no talk! I hope you and your family are doing well.I just read the analysis by George Friedman, Special Report: Iran and the Saudis' Countermove on Bahrain. It seems to me he is missing the most practical option that Iran has. Namely, Focus on Yemen, once the regime gets over thrown there, then the Yemeni Shiites might attack Saudi Arabia in support of Bahraini Shiites. Thus forcing Saudi Arabia to withdraw from Bahrain. Why this option? Here are some of the reasons:1. Yemen is failed state, Covert operation is much easier there.2. Very Little US Presence there?3. Large territory.4. Multiple armed groups fighting the Government.5. Large Number of potential recruits.6. Animosity between Various Yemeni Group and Saudi Arabia.7. Saudi’s previous incompetence in dealing with Shiites insurrections in Yemen.8. Creating two fronts for Saudi GovernmentIf I was Iran, this would be my choice. What do you think?
سپس ما در همان تاریخ، این ایمیل فرستاده به کامران بخاری را، همراه با ایمیل دیگری به یکی از مسؤلین ردهٔ بالای قوهٔ مجریه ایران فوروارد کردیم.
تحلیل ما این بود که، ایمیل دوم که به یکی از مسؤلین رده بالای قوهٔ مجریهٔ ایران مربوط بود، باعث بروز بحران سیاسی در ایران خواهد شد.
ولی، چون که، ایمیل دوم حاوی حقایقی بود که، ﻣﻰبایست مورد توجه رهبریت نظام قرار گیرد، مجبور به فرستادن آن شدیم.
حدس ما این بود که، این ایمیل توسط وزارت اطلاعات ردیابی خواهد شد و رونوشتی از آن به به بیت رهبری ارسال خواهد شد.
درست یا غلط، حدود 25 روز بعد از دو ایمیل مذکور، یعنی تقریباً بعد از تعطیلات نوروزی، صحنهٔ سیاسی ایران دچار بحران شد، رئیس جمهور ایران حکم اخراج وزیر اطلاعات را، صادر کرد، این حکم مورد مخالفت رهبری قرار گرفت و نتیجتاً باعث خاﻧﻪنشینی چندین روزهٔ رئیس جمهور ایران شد.
بحران خاﻧﻪنشینی رئیس جمهور ایران باعث افزایش تمرکز نهادهای امنیتی امریکا بر ایمیلﻫﺎی ما شد تا ایشان به نادرستی به ریاض القا کنند که، ایران قصد دخالت در امور داخلی یمن دارد.
این القای نادرست مانند تصویری مجازی بر دُم افعی خاندان تروریستی آل سعود نقش بست و به تدریج باعث شد که، در سال 2015 میلادی، این افعی تروریست پرور دُم خود را، بگزد و با حملهٔ وحشیانهٔ خود به یمن در پهند مکر الهی به دام افتد.
ولی، یک سال قبل از حملهٔ خاندان تروریستی آل سعودی به یمن و پس از علنی شدن مذاکرات ایران و امریکا، افعی آل سعود، مصمم به برهم زدن این مذاکرات شد.

در این راستا، ما در تحلیلی که در تاریخ 7 ژانویه 2015 در نشریهٔ اعتماد تحت عنوان «مثلث نفت – عروج از سقوط» به چاپ رسید، گفتیم:
ﻣﻰتوان گفت که، عربستان از راه کاهش قیمت نفت، به دنبال رسیدن به مقاصد زیر است:
1. ترساندن امریکا از بحران اقتصادی برای وادار کردن امریکا به افزایش فشار بر ایران.
2. ورشکستگی شرکت های امریکایی استخراج نفت و گاز از طریق «حفاری افقی- شکستگی هیدرولیکی» و بازسازی نفوذ خود در امریکا از طریق وابسته نگه داشتن امریکا به واردات نفت از خلیج پارس
3. تشویق اسرائیل به افزایش فشار بر روی امریکا در راستای سنگ اندازی در مسیر توافق اتمی ایران و امریکا. زیرا که با سقوط قیمت نفت و گاز، پروژه های اخیر اسرائیل در تولید گاز از میادین دریای مدیترانه همگی با ورشکستگی روبرو خواهند شد. در این زمینه باید به اعلام ناگهانی اردن برای انعقاد قرارداد خرید گاز از اسرائیل اشاره کرد که گویای باج گرفتن اسرائیل از اردن در این ایام بحرانی است.
4. فشار بر بانک ها، شرکت های نفتی و شرکت های اسلحه سازی امریکایی برای تشویق ایشان به سنگ اندازی در مسیر توافق اتمی ایران و امریکا.
5. تحدید امریکا به تقویت توانایی اقتصادی چین، زیرا که چین بزرگ ترین منفعت کنندهٔ کاهش قیمت نفت است.
فرض عربستان این است که امریکا خواسته های او را ﻣﻰپذیرد!
اما، در صورت بروز چنین بحرانی، اقتصاد ایران، بخاطر تحریمﻫﺎی بانکی و مقروض نبودن، رویین تن خواهد بود.
پس، این حملهٔ اقتصادی عربستان سعودی به امریکا ﻣﻰتواند همانند محاسبات نادرست دشمنان ایران، در حملات نظامی زیر تکرار شود:
حملهٔ صدام به کویت در سال 1990 میلادی
حملهٔ طالبان-القاعده به امریکا در یازده سپتامبر 2001 میلادی
حملهٔ نومحافظه کاران امریکایی به عراق در سال 2003 میلادی
و همانند حملات نظامی بالا، ایران ﻣﻰتواند پیروز این حملهٔ اقتصادی نیز باشد .....
البته، مسئلهٔ شکایت از عربستان سعودی، اندکی بعد از وقایع یازده سپتامبر مطرح شده بود و مسئلهٔ افزایش تولیدات نفتی امریکا بواسطهٔ پیشرفت در فرایند شکستگی هیدرولیکی و حفاری افقی از سال 2009 میلادی نیز مطرح بود ولی ما، توانستیم این دو مسئله را، در چهارچوب تنبیه خاندان آل سعود و علاج اقتصادی امریکا به هم ربط دهیم.
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ








جلفـلُماسی!

هر اندازه توقع می رود تا پایوران ایران در مواجهه با دشمن ولو در زمین دیپلماسی، توصیه حکیمانه علی (ع) به فرزندش محمد حنفیه در جمل را تاسی کنند دائر بر آنکه:
«اگر کوهها از جای خود کنده شوند تو ثابت و استوار باش. دندانها را بر هم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای را بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر بنگر و هیبت دشمن را از نظر دور کن و بدان که پیروزی از جانب خداوند سبحان است»
متاسفانه و برخلاف توقع مستمراً شاهد و ناظر آداب جلفی از جانب عالی رتبگان مملکت می شویم که دون شان ایشان در قامت نمایندگان قابل وثوق ایرانیان محسوب می شود.


مقایسه نگاه نافذ و مقتدرانه پوتین و لاوروف به همتایان خود با نوع مواجهه هم ترازان ایشان در دولت تدبیر و امید با طرف خارجی ناخواسته زمزمه مولانا را تداعی به ذهن می کند:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
...

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه

چرا بیسکوئیت نمی خورید!


معروف است بعد از آنکه آقامحمد خان قاجار در نبردی سخت و طولانی نهایتاً موفق به شکست لطفعلی خان زند شد دستور داد تا او را کت بسته نزدش بیآورند تا موجبات تحقیرش را فراهم کند. لطفعلی خان نیز از آنجا که فردی متهور و جسور بود با گردنی افراشته مقابل آقامحمد خان ایستاد و رسم ادب بجا نیآورد و وقتی پادشاه قاجار با تبختر نواده خلف کریمخان را عتاب کرد:
چرا به آقای خود احترام نمی کنی!؟
لطفعلی خان نیز با علم به اختگی آقامحمد خان جسورانه به ایشان طعنه زد:
آقائی نمی بینم تا ادای احترامی را بجا آورم!
پاسخی که پادشاه قاجار را تا آن اندازه خشمگین کرد که با انگشتان خود چشم های آن دلاور طایفه زند را از حدقه بیرون آورد.
متاسفانه اظهارت دکتر روحانی در قزوین نیز که با استناد به ادعاهای خوش بینانه خود از وضعیت اقتصادی کشور به تحکم فرمودند: چرا شکر نعمت نمی کنید!؟ از همین جنس است و حتی بنوعی تداعی کننده پاسخ معروف ماری آنتوانت است که با شنیدن آنکه مردم نانی برای خوردن ندارند از منتهی الیه دور افتادگی از جامعه گفت:
خوب مردم چرا بجای نان، بیسکوئیت نمی خورند!؟
آقای روحانی در ادامه و بنا بر همان داده های آماری خوش بینانه، صدا و سیما و دیگر رسانه ها را عتاب کرده و فرموده اند: چرا واقعیت را به مردم نمی گوئید!؟ کسی هم در این میان نبود تا به دکتر روحانی گوشزد کند:
واقعیات از جنس واقع شدن است! و اگر واقع شده باشند نیازی به «گفته شدن» ندارند و عامه مردم وقتی عیناً آن واقعیات و شرایط خوب اقتصادی را در سبد معیشت روزمره خود بصورت عینی حس و زندگی می کنند دیگر برای ایشان اهمیتی ندارد که رسانه ها واقعیت را بگویند یا نگویند!
مهم آن است که با آن واقعیات در صورت وقوع دارند زندگی می کنند و دیگر نیازی به امریه رئیس جمهور نیست که چرا شکر نعمت نمی کنید!؟

سگ!


خبر درگذشت «شیمون پرز» نخست وزیر و رئیس جمهور اسبق سرزمین های اشغالی فلسطین، ناخواسته فیلم سینمائی «گلوله ای برای دیکتاتور» را تداعی به ذهن کرد. فیلمی محصول ۱۹۷۹ سینمای اسپانیا که تحت عنوان «سگ» در ایران اکران شد.
ماجرای فرار یک زندانی سیاسی از زندانی در ونزوئلا بمظور ترور دیکتاتور حاکم که نهایتاً فرار مزبور به کشته شدن هم زمان دیکتاتور و سگ درنده ای که از ابتدا تا انتهای فیلم در تعقیب زندانی فراری بود، منجر شد!
پایان شیمون پرز که بعد از کشتار معروف اش در اردوگاه آوارگان غیر نظامی در جنوب لبنان (قانا) اشتهار به «جلاد قانا» یافت هر چند با فرجام دیکتاتور موجود در فیلم «سگ» یکسان نبود اما این دو را از حیث درندگی سگ منشانه قابل تطبیق و تعنیف می نمایاند.

شان روحانیت!


بعد از اعلام نظر صریح آیت الله خامنه ای در نفی نامزدی احمدی نژاد در انتخابات ۹۶ مشاهده شد حجت الاسلام «مرتضی آقاتهرانی» در مقام توصیه خطاب به احمدی نژاد ابراز داشته اند:
من اگر جای احمدی نژاد بودم پای آقا را می‌بوسیدم!
جناب آقاتهرانی!
این ادبیات به چه معنا است؟
دوران پابوسی و پا لیسی و خاکساری، تعلق به ترمینولوژی قجری و وراث وابسته و دلبسته به «السطان ابن سلطان ابن سلطان و خاقان ابن خاقان ابن خاقان» دارد!
کسوت و خلعت روحانی شما بر شما حکم می کند ضمن اجتناب از چنین ادبیاتی تنها وظیفه شرعی و تبعیت ولائی احمدی نژاد از توصیه رهبری را به ایشان گوشزد کنید.
چنین ادبیاتی هر چند توام با حسن نیت هم باشد تالی فاسد دارد خصوصاُ آنکه رهبری نیز بارها چنین ادبیاتی را شماتت کرده.
احمدی نژاد همان که هنر کند و بدون حاشیه امتثال امر کند کفایت می کند. پابوسی شان پیش کش!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۶, سه‌شنبه

مُصیبت نامه!


بقول چینی ها:
جوانها «فکر می کنند» پیرها چیزی نمی دانند! و پیرها «می دانند» جوانها چیزی نمی دانند!
روزگاری علی شریعتی دردمندانه با خود نجوا می کرد:
درد امروز جامعه ما بی سوادی مردم ما نیست. نیم سوادی روشنفکران و تحصیل کرده های ما است!
شوربختانه «دکتر» امروز نیست تا ببیند:
درد امروز جامعه ما بی سوادی جوانان تحصیلکرده مان نیست!
توهم باسوادی و پُرسوادی و همه چیز دانی ایشان در عین بی سوادی و بی عمقی و مسکنت اندیشگی و بی آرمانی شان است!
اوج مصیبت آنجاست که بر این اختگی اندیشه خود نیز، می بالند!