۱۳۹۷ تیر ۲۶, سه‌شنبه

زبان مکر!



سعید حجاریان طی یادداشتی با عنوان « سياست‌ورزی بهداشتی» دست به گونه شناسی کلامت در سیاست زده و ابراز داشته:

گندزدايي از زبان و نزاهت و نزاكت گفتار سياسي وظيفه اخلاقيون است كه بايد فعال شوند و آن را دايما به مردم گوشزد كنند.

حجاریان در نوشتار خود از همه زبان ها و بهداشت ها و نابهداشتی های کلامی سخن گفته اما مُحیلانه از زبان منحصر بفرد خود چشم پوشی کرده!

زبان حجاریان زبان خشونت است! خشونتی پنهان و بزک شده.

خشونت تنها مشت بر دهان کوبیدن نیست. مشت کوبیدن بر روان نیز خشونت است.

آنی که مخاطب را با ادبیات استخفاف و خشونت کلامی، تحقیر و تحریک کرده و آنگاه فرد ناشی از این استخفاف را به غیظ و خشونت ورزی دلالت می کند! چنین فردی در کنار چنان فردی هر دو متهم به خشونت ورزی اند.

جنگ روانی و خشونت کلامی کاری است که حجاریان بغایت در آن تبحر دارد.

وقتی در انتخابات مجلس ششم با تفرعنی سانتی مانتال رقیب را به عتیقه تشبیه کرد که باید بپذیرد دیگر زمان نشستن اش در موزه ها و طاقچه ها رسیده با ظرافت در حال پمپ خشونت به زیر پوست رقیب بود.

حجاریان اکنون نیز دست از سنت مالوف خود برنداشته و با همان حیلت وقتی برای انتخابات پیش رو متوسل به ادبیاتی خائفانه شده و می گوید رقیب اصلاح طلبان در انتخابات بعدی «براندازانند»! فی الواقع در حال واکنش نشان دادن به شعاری است که در دی ۹۶ در تجمعات اعتراضی آنتن گرفت مبنی بر آنکه «اصلاح طلب ، اصولگرا ـ دیگه تمومه ماجرا» و بدینوسیله می کوشد با توسل به جنگ روانی و این ادعا که اکنون رقیب اصلاح طلبان لایه های برانداز شده اند به حکومت پالس نگران کننده منتقل کند تا ضمن ترساندن نظام برای اصلاح طلبی نیز تکدی سهمیه در انتخابات کرده باشد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

ناسیونالیستِ مُرده!


مطابق گفته علی مطهری: یک ایرانی که تابعیت آمریکا را گرفته باشد که آمریکایی نمی‌شود، باز هم ایرانی است.

متاسفانه اظهارات مطهری نه از حیث معنا و نه از حیث مصداق فاقد ارزش کارشناسی است.

مطهری تعلق به نسلی دارد که کماکان در مفاهیم قرن ۱۸ میلادی فریز شده اند و ملیت را هنوز با خوانش مونتسکیوئی و روسوئی درک می کند.

اولا برخلاف فهم مونتسکیوئی آقای مطهری از مفهوم ناسیونالیسم اکنون و دیگر «ملیت» تعلق داشتن به یک «خاستگاه» اطلاق نمی گردد و بلکه تقید داشتن به یک «خواستگاه» را افاده معنا می کند. بر این مبنا مفهوم ملیت دچار استحاله شده و معنای این واژه اکنون تعلق به یک هویت را قبل از تعلق به یک جغرافیا متبادر به ذهن می کند.

بر این منوال شهروندی که در تهران زندگی می کند اما خواست هایش و هنجارها و ارزش ها و مطالبات اش منطبق با فرهنگ و ارزش های آمریکائی است چنین فردی لزوما ایرانی محسوب نمی شود و از حیث هویتی یک آمریکائی یا یک مشوه به آمریکائی بودن است که لاجرم در تهران زندگی می کند.

ثانیا برخلاف اظهارات آقای مطهری، ایرانیان تابعیت آمریکا گرفته نه آمریکائی محسوب می شوند و نه ایرانی اند!

ایشان در عالی ترین سطح ابن الوقت های نان به نرخ روزخواری اند که می کوشند از توبره و آخور توامان و همزمان تغذیه فرمائی کنند.

از طرفی آمریکائی می شوند تا با فرو رفتن در جلد آمریکائی و تخیل آمریکائی بودن و آمریکائی شدن، بحران هویت و بی شخصیتی خود را استتار کنند و هم زمان از مزایای آمریکایی شدن نیز بهره ببرند.

از سوی دیگر و به اقتضا هر کجا منافع شان ایجاب کند یادشان می افتد ایرانی اند در حالی که در مراسم رسمی سوگند شهروندی شان به صراحت قسم خورده اند تا همه دغدغه شان آمریکا باشد و همه تعلق خاطر خود به خاستگاه ملی شان را به طاق نسیان کوبیده و خود را وقف آمریکا کنند.

علی رغم این در حالی که قانونا و اخلاقا باید به سوگند شان وفادار بمانند اما در عمل فعال ترین ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در آمریکا همین «آمریکائی شدگانند» که برخلاف سوگند شهروندی شان و به اسم وطن دوستی و ایران پرستی (!) از هیچ گونه اقدامات خائنانه ای علیه جمهوری اسلامی ایران مضایقه نمی کنند.

کسی هم نیست تا به این «شبه آمریکائیان» گوشزد کند: مسائل و مشکلات ایران به به شما چه ربطی دارد!؟

شما که با ترک تابعیت تان و وفق سوگندتان ایرانی محسوب نمی شوید و اخلاقا و قانونا دیگر حق ندارید برای «ایران» متظاهر و متعامل به دلسوزی و ایران دوستی شوید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ تیر ۲۳, شنبه

روسیه پایان تاریخ نیست!


روزنامه آرمان که از بدو تاسیس خود را در قامت روابط عمومی آقای هاشمی رفسنجانی تعریف کرده و تا زمانی که ایشان در قید حیات بود بتناوب در ستایش متوفی دست به انتشار رپرتاژ آگهی های پر مداهنه در مدح مشارالیه می زد اکنون نیز بر همان روال بمنظور قدیس سازی از مقتدایشان از هر فرصتی بهره می برد.

از جمله این روزنامه با اشاره به تعامل و همکاری فعلی ایران و روسیه در شماره شنبه ۲۳ تیر ماه به سنت مالوف طی نوشتاری به امضای «دبیر پایگاه اطلاع ‌رسانی آیت‌ ا...هاشمی» با استناد به خاطره ای از متوفی که ناظر بر بدبینی آقای هاشمی نسبت به روس ها در انجام تعهدات شان به ایران بوده، ضمن اسطوره سازی از مقتدایشان در انتها به زبان طعنه این جمله معترضه را در قالب پرسش مطرح کرده که:

آیا روس‌ها به ما وفا می‌کنند؟

در پاسخ به چنین دواعی و مدعیانی می بایست گفت:

خیر ـ هیچ تضمینی در سیاست وجود ندارد که روس ها تا انتها به ایران وفادار بمانند.

اساسا در سیاست هیچ تضمینی وجود ندارد تا دولت های متحد تا ابد به یکدیگر وفادار و متعهد بمانند.

این طبع و ماهیت سیال دنیای سیاست در نظام بین المللی است که مطابق میل آیت الله هاشمی و حامیان ایشان قبل از اصول محوری، «منافع محور» است.

مگر رسول الله علی رغم اشتهار یهود به پیمان شکنی با «بنی نضیر» پیمان اتحاد نبست و آن قوم ناکثانه در اولین فرصت بر میثاق خود بی وفائی کرد!؟

مگر در همین برجام حسن روحانی خوش بینانه سخن از تعهد طرفین به تعهدات برجام نداد و اکنون کاسه چه کنم در دست گرفته و از پیمان شکنی آمریکائی ها لابه می کنند.

مگر همان آقای هاشمی نبودند که ساده اندیشانه برجام را «ولکامینگ» می کردند آن هم تنها به اعتبار قابل وثوق بودن امضای «جان کری» پای برجام!؟

در سیاست که نمی توان و نمی بایست خود را معطل بدبینی ها یا خوش بینی ها کرد.

دنیای سیاست دنیای واقع بینی است و صفحه سیاست بمثابه صفحه «نرد» است. نراد خوب آن است که «تاس بد» را «خوب بازی» کند!

هیچ عقل سلیمی در وحشت از مرگ دست به خودکشی نمی زند و پایوران نظام موظف اند تا هر کجای مقدور در همین دنیای منافع محور اعمال سیاست «اصول محور» کنند و در فردای بر فرض بی وفائی روس ها نیز دنیا برای سیاستمدار به آخر نمی رسد تا از اکنون زانوی غم بغل بگیرند.

فردای بدون روس پایان تاریخ نیست و سیاست همچنان ادامه خواهد داشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ تیر ۱۹, سه‌شنبه

رقصنده با گرگ ها!



موج واکنش ها بعد از انتشار «مستند بی راهه» در کنار بولد شدن رقاصی دخترکی ۱۷ ساله و ابراز هم دلی مشتی «زائده» با آن «مائده» مصداق آن است که: بیشتر از مائده مهمان دیدیم ـ رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم!

ماجرای مائده قبل از هر چیز موید بد فهمی مسئولین مربوطه از پدیده مذکوره است.

قدر مسلم آن است که افرادی مانند آن دختر خانم نوباوه قبل از آنکه مستحق نشستن بر کرسی شماتت باشند بایسته مداوا و طبابت اند.

مائده ها را گزمه و مفتش و داروغه به کار نمی آید و از ابتدا مسئولین انتظامی ورودی ناصواب و نالازم به این پروژه داشته اند.

مائده ها را می بایست در قامت یک روان نژند با روان درمانان، روان پژوهی و آسیب شناسی کرد.

بنا به اعتراف جمیع افرادی نظیر مائده، رفتار ایشان قبل از آنکه بازتاب انسدادهای حکومتی باشد محصول زندگی مشارالیها در یک فضای بسته و ایزوله و پادگانی در جوار خانواده های بشدت سرکوبگرشان است.

نگاه کنید به اعترافات صادقانه «هدی جراح» با تلویزیون فارسی بی بی سی که هر چند مجری برنامه با زیرکی و شیطنت می کوشید «هدی» را مدیریت کند تا ایشان را مُقر بیآورد که جمهوری اسلامی را در مقام مقصر بنشاند اما آن علیا مخدره صادقانه اذعان داشت که قبل از هر چیز زیر فشار رفتار های بسته و انسدادی خانواده اش به مرز کلافگی و عصیان رسیده.

(مصاحبه هدی جراح با بی بی سی را در لینک ببینید ـ https://bbc.in/2mckMhD)

مائده و امثال مائده نیز بنا به اعتراف خودشان فرزندان طلاق اند که در نبود سایه پدر و مادری شایسته و ابتلای ناخواسته شان به کمبودهای عاطفی بصورت طبیعی بسمت رفتار نامتعارف و توجه طلبانه دلالت می شوند.

کوتاهی مسئولین آن است که اساسا مائده را نفهمیده اند و صورت ماجرا را غلط تعریف کرده اند.

چیزی که مائده به اتهام ان متهم شده اساسا غلط تعریف شده.

ویدئوهای منتسب به این رقاصه نوباوه بهترین دلالت از بد فهمی موضوع است.

مائده در ویدئوهای موجود هر کاری که می کند «رقص» نیست! و تنها در حال تشبث به مشتی رفتار و اطوار اروتیک است با این توهم که «می رقصد» و در ناخود آگاهش بابت این اقبال سکشوال به وجد و بهجت روحی می رسیده تا همه خلاء های عاطفی انباشته از سال های محروم مانده اش از بی توجهی در نبود پدر و مادر را اینک با اقبال و توجه طلبی در اینستا و از طریق آن حرکات اروتیک تشفی دهد.

اساسا ایرانیان به اعتبار جایگاه نجیبانه و محجوبانه زن در فرهنگ ایرانی چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، فاقد چیزی بنام «رقص زن» بوده اند و ترجیح زنان ایرانی حفظ حجب و حیاء شان در حضورهای اجتماعی بوده.

حجب و وقار و متانت زن ایران تا آنجا بود که همسر خشایارشاه در قامت ملکه وقتی نخواست تن به بولهوسی پادشاه دهد و از حضوری تنانه و رامشگرانه و بی حجاب در دربار استنکاف ورزید محکوم به عزلت شد و «استر» دختر یهودی و مکار در کمین نشسته جای وی را با فریبندگی گرفت.

زن در سنت ایرانی و بلکه در سنت خاورمیانه بویژه بعد از اسلام شانی اجل از رقاصی داشت. در هیچ کدام از حجاری های به جا مانده در تخت جمشید نیز اثری از شمایل یا تمثال زن و ایضاً رقص زن دیده نمی شود. حتی چیزی بنام رقص عربی هم اساساً در منطقه وجود نداشته و آنچه که به غلط به این نام معروف شده رقصی است مصری که بازمانده از دوران فراعنه باستان و عیاشی های مرسوم در کاخ های اشرافی ایشان است. در ایران هم اگر رقصی بود، رقص های مردانه ای بود از قبیل «رقص شکرانه محصول» یا «رقص رزمی» مانند رقص چوب خراسانی ها یا رقص لزگی آذری ها یا رقص دایره کردها یا دمام زنی توام با سینه زنی بندری ها.

تنها از اواخر دوران قاجار که سنت های غربی راه به ایران باز کرد شاهد مناسبت هائی زنانه با چاشنی فسق و فجور در دربار قاجار شدیم (مانند مراسم رقص زنانه مورچه داره) روندی که در دوران پهلوی اوج گرفت و بخصوص در فردای کودتای ۲۸ مرداد و احساس دین دربار به لمپنیزم «شعبان بی مخی» لات بازی و جاهل گری در ایران قدر دید و در صدر نشست و از آن به بعد بود که لات بازی عرصه سینمای ایران را زیر سلطه خود گرفت و با تاسی از این روند «رقص جاهلی» یا همان «بابا کرم» نیز جائی در خرده فرهنگ لات های ایران باز کرد اما آن هم رقصی مردانه بود که به مرور زنانی منسوب به خرده فرهنگ دربار آن را نیز بنفع خود مصادره و در جامعه اشاعه دادند. (*)

علی ایحال مائده ها را ملامت نکنید. طبابت کنید.

ایشان قبل از آن که مستحق نشستن بر کرسی اتهام باشند مستمند خوابیدن بر بستر درمان اند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ نگاه کنید به مقاله آقایون دست – خانوما رقص
:

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ تیر ۱۷, یکشنبه

اسب های چوبی!



شعار «سوریه رو رها کن ـ فکری به حال ما کن» ترفند محیلانه ای است که با ظاهر الصلاح ترین شکل ممکن عقبه استراتژیک ایران را از داخل و با اسب های چوبی مورد آفند قرار داده.

نکته محوری در این «آنتی استراتژی» انجاست که طراحان با ادبیاتی ظاهر الصلاح و تظلم محور توانسته اند این شعار را با موفقیت آنتن دهند و از آن طریق از بدنه عوام جامعه بنفع خود یارگیری کنند.

در تراژدی سوریه صورت قضیه بدین شکل طراحی شده بود تا اولا ایران را در منطقه به محاصره در آورده و آنگاه با اسقاط اسد و پردازش داعش در سوریه آن وحوش را با سازماندهی از مسیر عراق درون ایران تفاله ریزی کنند و هم زمان با پمپ بحران معیشت از طریق تحریم های اقتصادی از دو جبهه سنگین ایران را زیر ضربات خرد کننده قرار دهند.

فتنه ای سنگین که ایران با هوشمندی از طریق مدیریت میدانی سپاه، توانست کمرش را در سوریه شکسته و با سرکوب داعش، ثلاثی فتنه (ریاض ـ تل آویو ـ واشنگتن) را در تحصیل اهداف شوم خود ناکام گذارد.

اما این ناکامی مانع از آن نشد تا آن ثلاثی اکنون از طریق بالا بردن دُز تحریم ها و هم زمان پمپ بحران معیشت در ایران و کشیدن تسمه از گرده شهروندان، آتش تهیه خود را سنگین تر از قبل متوجه استحکامات اقتصادی ایران کنند.

اما این کمال ساده اندیشی است چنانچه آن ثلاثی در تحصیل اهداف شوم خود فعال مایشاء محسوب گردند. قدر مسلم نه واشنگتن و نه ریاض و تل آویو در خلأء و بدون پشتوانه لجستیک داخلی نمی توانستند از طریق شعار «سوریه رو رها کن ...» عوام قریبانه در ایران نفوذ میدانی پیدا کنند.

پایوران جمهوری اسلامی بی جهت نمی توانند همه مصیبت ها را بر گردن آمریکا و متحدانش بیاندازد. حکومت در ایران اگر از آمریکا ضربه می خورد این ضربه را قبل از عاملیت مستقیم از عقبه و سمپات های آمریکا می خورد که نقش اسب های چوبی بمنظور تحصیل مراد آمریکا را در داخل ایران عهده داری می کنند. این مفتونان و مقهوران و مجذوبان آمریکا در داخل ایرانند که تاکنون و با عوام فریبی و بعضا موفقیت کوشیده اند بسترساز ترفندهای آمریکائیان شوند.

مصیبت آنجاست که ایشان عاملیت مستقیم امریکا را ندارند و عوامانه و غافلانه در زمین آمریکا بازی می کنند.

ایشان را می توان ورژن آپ گریت شده خوارج محسوب کرد که همان طور که اکنون با شعار «سوریه رو رها کن...» نظام را برای برگرداندن سردار سلیمانی از سوریه زیر فشار قرار داده اند سلف ایشان نیز صادقانه و ساده اندیشانه در صفین در زمین معاویه بازی کردند و امیر المومنین را زیر فشار قرار دادند با این حماقت که:

معاویه را رها کن ـ ایشان اهل کتاب اند!

حماقتی که می تواند مسبب تکرار تراژیک تاریخ علیه ایران شود. سوریه در موقعیت کنونی برای ایران بمثابه بزنگاه «احد» است که هر گونه مماشات و مسامحه در آنجا قرینه ترک کردن نقطه استراتژیک احد در غزوه دوم رسول الله با کفار قریش محسوب می شود که منجر به شکست سنگین لشکر رسول الله شد.

بر این منوال شعار مزبور را می توان بدین شکل معنا یابی کرد:

سوریه رو رها کن ـ داعش از مجرای «اسب های چوبی» تهران رو فتح کرده! غفلت کنید ایران را نیز فتح می کنند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۷ تیر ۱۶, شنبه

کی هُلش داد!


طعنه آقای حمید رسايی به سردار قاسم سلیمانی بابت تجلیل ایشان از موضع اخیر رئیس جمهور فاقد وجاهت است.

آقای رسائی توجه داشته باشند که «اهل دقت» بفراست موضع به تلویح مقتدرانه حسن روحانی در مقابل آمریکا آن هم بعد از مدت ها تذبذب را قرینه همان پهلوانی می دانند که در هلهله شیدائان بابت شیرجه اش از بالای نیاگارا تنها پرسش اش آن بود که: کی منو هُل داد!؟

اما این نیز کمال کم لطفی است تا سردار سلیمانی را به اعتبار تجربه تاریخی اشعث و اشعری و به اقتفای آن تمجید مورد شماتت و اتهام دستپاچگی قرار داد.

همان «اهل دقت» که می دانند مواضع بظاهر مقتدرانه روحانی در برابر واشنگتن را نباید جدی گرفت اما به همان نسبت نیز ایشان می دانند تجلیل سردار سلیمانی نیز برخوردار از فراست بود و فی الواقع «سردار» با آن تجلیل بموقع ابتکار عمل را در دست گرفت و با قرار دادن ثقل و اینرسی «سیاسی و نظامی» خود و سپاه در قفای حسن روحانی با هوشمندی اولا رئیس جمهور را در رودربایستی مواضع خود قرار داد تا نتواند از موضع فعلیش احتراز جوید. ثانیا با آن تجلیل بموقع به آمریکا فهماند از اینجا به بعد با سپاه طرفید و اگر زبان دیپلماسی را نابلدید اکنون با زبان «تفنگ و اقتدار» در خلیج فارس با شما حرف خواهیم زد.

آقای رسائی ـ سکوت روحانی در پاسخ به تجلیل سردار را بگذارید به حساب همان که ایشان نیز دنبال آنند تا بفهمند چه کسی هُلش داد!؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۳۹۷ تیر ۱۳, چهارشنبه

شعور سیاسی



ذلیلانه ترین اقدام در مواجهه با مهابت افسار گسیخته ای چون ترامپ توصیه خودباختگان ضعیف النفس و بی درکان از الفبای سیاست است که امریه «مذاکره لاجرم» با آمریکا را صادر می کنند.

عصاره همه توانش عقلی ایشان تاسی به آن توصیه آمریکائی است که «اگر در موضع تجاوز قرار گرفتید، تسلیم شوید و لذتش را ببرید»!

جان مایه کلام ایشان آن است: حال که آمریکا در موضع تفوق باج خواهانه قرار دارد تسلیم اش شویم و حالش را ببریم!

بی مقداران از حداقل شعور سیاسی نیز بی بهره اند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44