۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

نازبالشی برای داعش!



محمدرضا خاتمی بنمایندگی از جناح اولترا اصلاح طلبان ضمن تخطئه حضور نظامی ایران در سوریه و نفی این واقعیت که اگر با داعش بیرون مرزها نجنگیم مجبور خواهیم بود آنها را در داخل میزبانی کنیم، فرموده اند:

داعش برای ایران خطرناک نیست (!) و بخاطر تفاوت های زبانی، مذهبی و روشنفکری موجود در ایران داعش امکان نفوذ در کشور ما را ندارد!

آقای خاتمی ظاهرا در تحلیل مسائل سیاسی بصورتی افراطی مبتلا به سانتی مانتالیسم شده اند!

جناب آقای خاتمی!

آیا تصور فرموده اید در مواجهه با داعش با یک حلقه فکری ـ فلسفی رو در روئیم که قرار است بعد از استقرار در مبادی ورودی شهر های ایران با راه انداختن کرسی های آزاد اندیشی بستر تعاطی آراء و تنویر افکار عمومی را از طریق مباحث آنتالوژیک و با عمقی اپیستمولوژیک شناژبندی فرمایند!؟

مزاح می فرمائید؟

فرمایش شما قرینه ابراز لحیه ماری آنتوانت همسر لوئی شانزدهم قبل از انقلاب کبیر فرانسه است که از منتهی الیه برج عاج نشینی وقتی مطلع شد شورش مردم بدلیل آن است که نانی در سفره ندارند معظم له خیراندیشانه توصیه فرمودند:

خوب بجای نان بروند بیسکویت بخورند!

بزرگوارا!

ظاهرا تمام ۶ سال گذشته بی اطلاع از واقعیت های ماجرا بودید که چگونه وحوش داعش در زمین شامات و عراق در حال سر بریدن و آدم خواری برای رسیدن به ایران و ذباحی و سلاخی ایرانیان بی تابی و لحظه شماری می کردند.

به اقتفای این اندیشه مشعشع تان، استبعادی ندارد تا آنک از جانب معظم له و حلقه هم سویان معظم له مطالبه محاکمه سردار سلیمانی به اتهام نقض حقوق بشر و سرکوب آزادی بیان و اندیشه داعشیون (!) را نیز چشم انتظاری کنیم!

جناب آقای خاتمی!

این دیگر اسمش اصلاح طلبی نیست و تنها عقده گشائی از سر غیظ و نفرت بابت ناکامی های تان در مقابل کامیابی های مخالف مفروض تان در خیابان آذربایجان است!

کاش لااقل تاسی به امیرالمومنین می کردید و فرمایش ایشان را سرمشق املای خود قرار می دادید که با سلاست و صلابت فرمودند:

به خدا قسم هیچ ملتی خوار نشد جز آنکه با دشمن در درون خانه اش جنگید!

..........................

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آبان ۲۸, یکشنبه

ایران قدرت برتر نظامی منطقه است

مصاحبه ام با سایت انتخاب خبر درباره تحولات منطقه


انتخاب خبر: رییس‌جمهور آمریکا پس از کشمکش‌های فراوان و این پا و آن پا کردن‌ها و نسبت‌ دادن «بدترین» توافق تاریخ آمریکا به برجام در نهایت پس از حدود 10 ماه با اعلام نکردن پایبندی ایران به برجام برخلاف گزارش‌های آژانس، خروج یک‌جانبه آمریکا از این توافق را کلید زد.


ترامپ ضمن این‌که سپاه را نهاد نظامی تروریستی دانست که خشونت را در منطقه گسترش می‌دهد اعلام کرد: سپاه از رژیم سرکوب‌گر اسد حمایت می‌کند بنابراین من از وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌خواهم که تمام بخش‌های سپاه را و همچنین ماموران و وابستگان به این نهاد را مورد تحریم قرار دهد. همچنین برنامه موشکی ایران را نیز به شدت تحریم خواهیم کرد.

اما در تحولی دیگر؛ اتحادیه عرب دیشب طی نشستی فوری و ضد ایرانی که به درخواست عربستان در سطح وزرای خارجه اتحادیه عرب برگزار شد در بیانیه پایانی خود اذعان کرد که در مرحله کنونی علیه ایران اعلام جنگ نمی‌کند.

به همین مناسبت «انتخاب خبر» گفت و گویی انجام داده است با داریوش سجادی، تحلیل گر سیاسی و روزنامه‌نگار مقیم آمریکا که در ادامه می‌خوانید.

سجادی می‌گوید: برخی از اتفاقاتی که در طول سه سال اخیر در منطقه روی داده موقعیت سیاسی، استراتژیک و نظامی ایران را تقویت کرده است.

این تحلیل گر سیاسی ادامه می دهد: مختومه شدن پرونده داعش زیر نظر رهبری و مدیریت نظامی سردار قاسم سلیمانی با هماهنگی نیروهای ارتش سوریه یکی از قوی ترین اتفاقاتی بود که در این مدت رخ داد و به طور صراحت می گویم که پرونده داعش طی دو سه ماه آینده در منطقه به طور کامل بسته می شود.

همگرایی اقتصادی سیاسی بین دولت های روسیه، ایران و چین
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: بسته شدن پرونده داعش، بسیاری از مناسبات اقتصادی، سیاسی و نظامی منطقه را به نفع ایران و متحدین ایرانی تمام کرد، گذشته از اینکه در راستای همین مسئله شاهد یک همگرایی و نزدیکی اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر بین دولت های روسیه، ایران و چین هستیم که از آن می توان به پیمان بلند مدت اقتصادی توافق شده بین تهران، مسکو و چین اشاره کرد و همه این ها نشان می دهد که نظام منطقه ای در غرب آسیا طی دهه آینده به شکل بسیار موثری تحت سرپرستی و مدیریت این سه کشور قرار می گیرد، به خصوص که نقش ایران در این موضوع، بی بدیل و پررنگ تر است.

به گفته سجادی، مجموعه این اتفاقات باعث یک نوع تجدیدنظر یا تغییر رویکرد در منش و روش مخالفین ایران در منطقه و فرامنطقه شد که عمدتا حلقه اتحاد آمریکا- تل آویو- ریاض است.

اصلاحات تصنعی و ظاهری عربستان راه به جایی نخواهد برد
وی با بیان اینکه یک اصطلاح بهتر برای تبیین این رویکرد جدید وجود دارد، ابراز داشت: تببینی که من آن را آناستازیا می گویم. آناستازیا یک خواهر ناتنی در آن داستان معروف سیندرلا بود که تلاش می کرد به جای سیندرلا خود را در مقام صاحب آن کفش بلورین معرفی کند و بتواند با پوشیدن آن کفش، خودش را در اعداد همسر شاهزاده یا پسر شاهزاده معرفی و القا کند که موفق نشد. چرا موفق نشد؟ چون برخلاف سیندرلا، فارغ از شایستگی ها و صلاحیت های سیندرلا بود. از این تعبیر و استعاره می خواهم استفاده کنم که در رویکرد جدیدی که ایران بعد از تفوق سیاسی و نظامی در منطقه غرب آسیا پیدا کرد به خصوص بعد از بسته شدن پرونده داعش، یک رویکرد تصنعی و سناریویی می بینیم که براساس آن سناریو قرار است دولت ریاض نقش آناستازیا را بعهده بگیرد تا بتواند از آن طریق با یک سری اصلاحات تصنعی و ظاهری در مقابل ایران پاراللی ایجاد کندتا بتواند برای کشورهای اسلامی الگو و سرمشق شود؛ اما چون ماهیت نظام عربستان یک ماهیت محافظه کارانه و متکی بر بنیان های معرفت شناختی سنتی و عقب افتاده وهابیت است، این تئوری در بطن خودش ابتر است.

تحرکات شیطنت آمیز عربستان برای بی ثبات سازی منطقه
این تحلیلگر سیاسی توضیح می دهد: عربستان با صادر کردن برخی از اصلاحات ساختاری ظاهری مانند اجازه رانندگی به زنان یا اجازه ورود زنان به ورزشگاه نشان داد که می خواهد در رقابت با ایران الگوسازی کند تا عربستان را مدرن تر از ایران معرفی کند؛ اما چون این تئوری فاقد مبانی معرفت شناختی است؛ کارساز نخواهد بود و مانند آناستازیا است که تلاش می کند؛ اما نمی تواند صاحب آن کفش بلورین شود.

وی اضافه کرد: عربستان تلاش می کند تا با ایران به رقابت برخیزد چراکه رویکردهای جدیدی به وجود آورده است که بخشی از آن به اصلاحات داخلی ساختار حکومتی عربستان بر می گردد تا بتواند الگویی در مقابل الگوی ایران باشد. از طرف دیگر شاهد برخی تحرکات شیطنت آمیز برای بی ثبات سازی در منطقه هستیم.

مثلث عربستان- اسرائیل- آمریکا ناتوان در مقابل ایران و حزب الله
سجادی اذعان می دارد: ظهور جنگ در منطقه هم به صلاح نیست؛ چراکه نه عربستان، نه اسرائیل و نه آمریکا توان و استعداد یک جنگ جدید در منطقه، آن هم در مقابل ایران یا متحدین ایران مانند حزب الله لبنان را ندارند، بنابراین تلاش می کنند به بی ثبات سازی منطقه دامن بزنند تا از دل آن بی ثبات سازی بتوانند شیطنت های منطقه ای خود را به منصه ظهور برسانند.

وی با طرح این سوال که حالا شیطنت ها چه می تواند باشد، می گوید: یکی از این شیطنت ها این بود که آنها از طریق استقلال طلبی به دنبال اقلیم کردستان عراق رفتند و شکست خوردند؛ چراکه این مساله حرکتی ناشیانه بود که دولت ساندویچی کردستان بین سه کشور ترکیه، ایران و عراق محاصره شده و این سه کشور که به احتمال قوی مخالف استقلال کردستان بودند، بخواهند مستقل کنند. بنابراین کردستان عملا نمی توانست به استقلال دست یابد، بنابراین این پروژه هم در عمل شکست خورد، چرا که اگر قرار بود این پروژه موفق شود، اپیدمی رخ می داد و این اپیدمی در کردستان ایران هم شایع می شد که موضوع تجزیه طلبی در منطقه را دامن می زد تا دوباره از این طریق بتوانند ایران را در تهاجم خود قرار دهند.

شبیه سازی جنگ افغانستان برای تهاجم احتمالی به ایران
این روزنامه نگار مقیم آمریکا ادامه داد: از جمله اتفاقات نادر دیگر این بود که پس از گذشت چندین سال از کشته شدن اسامه بن لادن ناگهان CIA خواب نما شد و مدعی شد سندی را کشف کرده که حاکی از همکاری اطلاعاتی ایران با القاعده بوده است. مسلم بود که این هم یک دروغ تصنعی است تا از این طریق بتوانند مصوبه ای را که به اقتضای تهاجم القاعده در 11 سپتامبر به برج های مرکز تجاری و خاک آمریکا روی داده بود و جورج بوش را راغب به صدور مجوز جنگ علیه افغانستان کرده بود برای تهاجم احتمالی مجدد آمریکا به ایران باز تولید کنند. البته تهاجمی در کار نیست و بیشتر صحنه سازی برای بحرانی نگه داشتن و بی ثبات کردن منطقه است.
وی گفت: سفر رئیس جمهور فرانسه به ریاض مصداق دیگری بود که رخ داد؛ اگرچه ظاهر این سفر، افتتاح موزه لوور امارات بود، اما این سفر یک سفر معنا داری است که باید دید فرانسه چه نقشی را در این پازل بازی می کند؟

افشای پشت پرده ماجرای ترور شاپور بختیار
سجادی اضافه کرد: بعد از روی کار آمدن ترامپ، اتحادی بسیار قوی بین جناح جهان گرایان در کاخ سفید و منطقه علیه ترامپی که محور ملی گرایی را نمایندگی می کند رخ داده است. این جناح جهان گرایان که عمدتا بانکداران جهانی هستند و کارتل ها، تراست های بانکی و تسلیحاتی و نفتی را در اختیار دارند اتحادی را برعلیه ساختارهای استقلال طلبانه مانند ایران سازماندهی کرده اند و این کار را هنوز ادامه می دهند. با یک بازگشت تاریخی مشابه این داستان را می توان در 20 تا 25 سال گذشته مشاهده کرد هنگامی که برای اولین بار، فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه از منتهی الیه جبهه سوسیالیست های فرانسه اعلام کرد که آماده سفر به ایران است درست یک هفته قبل از سفر میتران به تهران ناگهان به صورت خیلی مرموز، شاپور بختیار در پاریس ترور شد که این ترور هم منجر به لغو سفر میتران به تهران شد.

سجادی ترور بختیار، نخست وزیر پیشین ایران را یک بازی اعلام می کند و ادامه می دهد: این بازی به منظور از هم پاشیدن موازنه ای بر علیه ایران بود؛ چون ایران می کوشید که خود را از انزوا خارج کرده و یارگیری کند، اما آن زمان همان جناح جهانگرایانی که برای هرگونه منزوی بیشتر نگهداشتن ایران، متحدانه پشت سر آمریکا ایستاده بودند با ماجرای ترور بختیار این امکان را از ایران گرفتند که بتوانند خود را از انزوا خارج کنند.

فرانسه به دنبال وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت بر نظام بین الملل
این تحلیل گر سیاسی می گوید: سفر اخیر رئیس جمهور فرانسه، نمی تواند مساله ای خارج از مناسبات شیطانی جهانگرایانه باشد؛ صرف نظر از اینکه رئیس جمهور فعلی فرانسه خودش را بیرون از مناسبات حزبی تعریف کرده است، اما چون او سابقه بانکی دارد و یکی از بانکداران معروف بوده است، باید او را در اعداد همان جناح جهانگرایانی قرار داد که در کارتل ها و تراست های بانکی، نفتی و تسلیحاتی متحدانه به دنبال یک وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت خود بر نظام بین الملل هستند.

بهره برداری ترامپ از حربه ایران هراسی
سجادی با اشاره به اینکه باید به سخنرانی ترامپ از عمق این قضایا و تحولات نگاه کرد؛ خاطر نشان می کند: ترامپ با این سخنان می خواهد از حربه ایران هراسی بهره ببرد تا منویات تجاری، مالی و اقتصادی خود را در مقابل جناح جهانگرایان تامین و احصاء کند. ترامپ به طور زیرکانه در عین حفظ خصومت خود با ایران در جبهه مقابل هم با جهان گرایان چالش گری می کند و از این چالش گری در مقام یک تاجر و کاسب بهره می برد تا بتواند از طریق ایران هراسی منافع تجاری، مالی و اقتصادی خود را تامین کند و انعقاد قرارداد تسلیحاتی سنگین در اولین سفر خود به ریاض یکی از موفق ترین آنهاست.

برجام یک موافقت نامه شکست خورده است
سجادی در پاسخ به این سوال که آیا برجام تمام شده است، می گوید: واقعیت سیاسی ماجرا این است که برجام عملا تمام شده است؛ یعنی آمریکا نه لزومی دارد از آن خارج شود و نه لزومی دارد آن را باطل کند. برجام را به صورت یک قرارداد بی اثر درآورده اند. اروپایی ها و متحدین دیگر آمریکایی ها به برجام بدون چراغ سبز آمریکا اقبالی نشان نمی دهند، برای اینکه ماهیت برجام قبل از اینکه حقوقی باشد، سیاسی است. به دلیل همین مناسبات سیاسی است که هیچکدام از دولت های اروپایی علیرغم توافق نامه برجام، مشارکت جدی در سرمایه گذاری ایران نمی کنند؛ چرا که سرمایه دار اروپایی در موقعیتی که بیشترین منافع تجاری خود را در بازار بزرگ آمریکا دارد توجیه منطقی و عقلی و مالی ندارد که آن بازار بزرگ را رها کند و وارد بازار کوچک ایران شود آن هم در موقعیتی که هنوز ایران روابط و مناسبات و مشکلات خود را با آن ها حل نکرده است و ریسک سرمایه گذاری در ایران هنوز برای سرمایه گذاری اروپایی زیاد است. به همین دلیل می خواهم بگویم که برجام را باید به عنوان یک موافقت نامه تمام شده تلقی کرد که خروج یا عدم خروج آمریکا کوچک ترین موضوعیتی در ماهیت قضیه ندارد و در واقع برجام، تمام شده است.

فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران از طریق اعمال تحریم های سپاه
او در پاسخ به این سوال که آینده سپاه را با وجود اعمال تحریم ها چگونه ارزیابی می کنید، می گوید: رویکرد جدید آمریکایی، طرح پرونده موشکی ایران و قرار دادن غیرمستقیم سپاه ذیل گروه های تروریسم به معنی آن است که هدف اصلی پس از عدم موفقیت برجام، فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران است، چون تمام حرف ها، ادله و تمام قوانینی که آمریکایی ها دارند روی آن انگشت می گذارند از مسئله موشکی تا مسائل دیگر در حوزه صلاحیت های رهبری است.

جناح انقلابی در ایران در خطر انزوا
وی ادامه می دهد: آمریکا، سپاه و توان نظامی- موشکی ایران را بازوان رهبری قلمداد می کند و از طریق تقویت پراگماتیست های ایرانی تضعیف بازوان اجرایی رهبری که یکی از آنها سپاه و دیگری توان موشکی ایران است در دستور کار قرار گرفته است. رویکرد جدید آمریکایی ها و متحدین آن ها از جمله تل آویو و ریاض، اعمال فشار مستقیم و بیشتر روی سپاه پاسداران خواهد بود تا از این طریق بتوانند آن نقطه قوت ایران در منطقه را که مزیت های نظامی- سیاسی سپاه و نهاد رهبری است تضعیف کنند تا از کنار این تضعیف بتوانند پراگماتیست های ایرانی را تقویت کنند، چرا که این پراگماتیست های ایرانی علیرغم تمام سرمایه گذاری که روی آن ها شده بود بتوانند در دوره جدید و طی تعاملات بین المللی و برجام جناح انقلابی در ایران را به انزوا ببرند؛ اما با توجه به ناکامی برجام و ناموفق شدن پراگماتیست های داخلی از این طریق آمریکایی ها می کوشند رانت و امتیازی را غیرمستقیم و نامشروع به پراگماتیست های داخل ایران برسانند تا بتوانند توازن قوا در ایران را به نفع پراگماتیست ها تغییر دهند.

پیگیری برجام های 2 و 3 در دستور کار دولت روحانی
سجادی اضافه می کند: در این میان، حسن روحانی، چهار سال آینده را به طور بسیار ضعیف تداوم می بخشد تا پست ریاست جمهوری را به شخص بعدی تحویل دهد. اما این به معنای آن نیست که این جناح پراگماتیست هم بیکار بنشیند. قدر مسلم پراگماتیست ها و البته نه حسن روحانی، بلکه کل مجموعه پراگماتیست ها و عملگرایان در ایران به صورت یک مجموعه هستند که می کوشند از طریق بحران معیشت و برجسته کردن بحران معیشت بر ساختار نظام اعمال فشار کنند تا بتوانند نظام را به پیگیری برجام های 2 و 3 متقاعد و مجاب کنند و آن برجام ها در قالب توان موشکی یا سپاه نیز بتواند نظام جمهوری اسلامی ایران را متقاعد به پیوستن حلقه کدخداسالارانه نظام بین الملل کند تا از این طریق پراگماتیست ها بتوانند مباحث توسعه سیاسی- اقتصادی مدنظر خود را با محوریت نظام کدخدا سالارانه تنظیم و پیگیری کرده و تحقق بخشند.

بحران معیشت زمینه ساز برجام های 2 و 3
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: این موضوعی است که آمریکاییها به دنبال آن هستند، اما اینکه آیا موفق خواهند شد، بحث دیگری را می طلبد، اما آنچه مسلم است این است که پراگماتیست ها بی تمایل نیستند که بتوانند با تکیه بر بحران اقتصادی که کماکان دامنگیر ایران شده است و کماکان رکود بر ایران حاکم است کلیت نظام را وارد یک جریان سازش کنند. آنچه مسلم است؛ سرمایه گذاری خارجی هنوز وارد ایران نشده است و اگر پراگماتیست ها موفق شوند با دامن زدن بر بحران معیشت حتی از طریق بحران های شهری موازنه قوا را برای متقاعد کردن کلیت نظام به حل مسئله خود با آمریکا در برجام های 2 و 3 بر هم زنند، آن وقت می توان گفت که حسن روحانی یا تیم روحانی تلاشی خواهند کرد که چهار سال آینده را براساس خط مشی سیاسی- اقتصادی باب میلشان قرار دهند.

مناسبات قدرت در ایران بیرون از ساختمان پاستور رقم می خورد
وی در پاسخ به این سوال که آیا آنها موفق می شوند ابراز می دارد: آنها قطعا نمی توانند موفق شوند، چرا که طی 38 سال گذشته صرف نظر از اینکه چه رئیس جمهوری وارد ساختمان پاستور در تهران شده است، مناسبات قدرت در ایران بطوری تعریف شده است که ثقل سیاسی، اقتصادی و نظامی بیرون از ساختمان پاستور است.

سجادی با بیان اینکه قدرت، تفنگ و رسانه در جهان سوم، اصلی ترین و محوری ترین مولفه ها هستند، بیان می کند: در ساختار سیاسی ایران هم تفنگ و هم رسانه بیرون از مناسبات هیئت دولت تعریف شده است، یعنی هم قوای مسلح کشور تحت نگین انگشتری رهبری نظام است و هم رسانه ملی بیرون از اختیارات دولت جمهوری اسلامی ایران است. این دو مولفه، اصلی ترین محورهای قدرت در جهان سوم است و چون خارج از اختیار دولت است عملا دولت چه در ایران و چه در هر جای دیگر دنیا که از چنین امکاناتی برخوردار نباشد؛ عملا امکان چندانی برای موفقیت طرح های خود ندارد، خصوصا اینکه از طرف دیگر، ساختار اقتصادی ایران به شدت متکی به ساختار تولیدی نفت است. به عبارتی، انحصارا نفت تامین کننده بودجه کشور می شود برخلاف کشورهای دیگر که مالیات این وظیفه را بر عهده دارد و چون ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران نفت سالار است، افزایش و کاهش قیمت نفت این امکان را به دولت جمهوری اسلامی ایران نمی دهد که تلاش کند بتواند با ماجراجویی ساختار قدرت در ایران را به نفع خود تغییر دهد. بنابراین معتقد هستم که دولت حسن روحانی در چهار سال آینده تلاش خود را صرف مدیریت روزمره می کند تا بتواند پست ریاست جمهوری را به رییس جمهور بعدی تحویل دهد؛ بدون اینکه چشم امیدی داشته باشیم که نور گشاینده جدی در مناسبات و ایده آل های پراگماتیست ها در ایران اتفاق افتد.

پراگماتیست ها به دنبال بهبود مناسبات ایران با آمریکا هستند
این تحلیل گر سیاسی، پراگماتیست ها را جناحی عملگرا در ایران می داند که از ابتدای انقلاب رویکرد مصلحت سالار در نظام جمهوری اسلامی ایران داشتند. این جناح به دنبال بهبود مناسبات با نظام بین الملل و به دنبال بهبود مناسبات با آمریکا بوده اند. محوری ترین شخص این جناح، هاشمی رفسنجانی بود که از ابتدا به دنبال این مناسبات بود و پس از فقدان او، در حال حاضر محوریت این جناح را به صورت کم ثقل تر حسن روحانی به دست گرفته. چون حسن روحانی ثقل سیاسی و اعتبار و شیخوخیت هاشمی رفسنجانی را ندارد؛ اما بهرحال حسن روحانی، جانشین ناخواسته و خودخوانده هاشمی شده و این محور را دنبال می کند، اما به اعتقاد من احتمال موفقیت او کم است.

شکست استراتژیک عربستان- اسرائیل- آمریکا در مواجهه با ایران
وی می گوید: عربستان و اسرائیل و آمریکا در مواجهه با ایران با یک شکست استراتژیک روبرو شده اند و در حال حاضر ایران دست بالا را در منطقه دارد. این هم خوب و هم بد است. خوب از این جهت که ایران توانست آن موقعیت برتر خود را در منطقه مسلط کند و بد است از این جهت که حالا ایران دشمنان خود را به یک وحدت آرمانی رسانده است و این به معنای آن است که آینده یک آینده درد سر سازی است، اما منظور این نیست که مردم را نگران کنیم چرا که همین جناح پراگماتیست ها با القاء کردن خطر جنگ دل مردم را خالی می کنند؛ در صورتی که واقعیت و بدیهیات کف جامعه، کف سیاست و کف منطقه نشان دهنده آن است که منطقه استعداد جنگ دیگری را چه از طریق تل آویو، چه از طریق ریاض و چه از طریق آمریکا ندارد، اما پراگماتیست ها مایل هستند که با خالی کردن دل مردم که خطر جنگ وجود دارد، نظام را زیر فشار افکار عمومی قرار دهند و مردم را به سمت برجام های ۲ و۳ و تعامل با آمریکا و نظام کدخدا سالارانه نظام آمریکا سوق دهند.


شما بیمارید!



بعد از انتشار پست «افسانه وصیتنامه» که تعریضی بود به ادعای رُبایش وصیت نامه اکبر هاشمی رفسنجانی و تاکیدم بر این نکته که وصیتنامه مزبور چیزی جز افسانه نیست و چنین وصیتنامه ای وجود خارجی ندارد! اکنون و به سنت مالوف سایت انصاف نیوز از منتهی الیه کلنی هاشمی پرستان ضمن بازنشر «افسانه وصیتنامه» در تیتر منتشره اش آورده: همسوی دزد احتمالی: «هاشمی وصیت‌نامه نداشت» و بدینوسیله سایت مزبور بر این شائبه دامن زده که اولا مقتدای ایشان وصیتنامه ای نوشته بوده و ثانیا با توجه به جمع آوری اسناد دفتر آقای هاشمی توسط مسئولین امنیتی مربوطه در «فردای فقدان ایشان» انصاف نیوز نامحسوس چنین القا کرده که وصیتنامه مفروض توسط نظام ربوده شده! (*)

حال این که هاشمی وصیتنامه نوشته و به هیچ کس نیز چیزی بابت آن وصیتنامه نگفته از شعبده هائی است که تشریح اش بر عهده هاشمی پرستان مزبور است.

اما آنچه که به اینجانب باز می گردد اصرار همیشگی انصاف نیوز به توصیف معنادار اینجانب از طریق اطلاق عنوان «بلاگر ایرانی آمریکایی همسو با جریان احمدی نژاد» است که حسب انکشاف انصاف نیوز از چند سال پیش یکباره مواضعی علیه مرحوم آیت الله هاشمی گرفته ام.

هر چند طی سفر اخیرم به ایران و مصاحبه تفصیلی ام با همین سایت به ایشان تفهیم کردم سواد حقوقی شان از مفهوم تابعیت نحیفانه است و به همین دلیل اگر فرض را بر حسن نیت بگذاریم آنگاه باید ادعای آمریکائی بودن اینجانب توسط آن سایت را تنها به حساب بازیگوشی مشتی جوان جویای نام قرار داد. (۱)

اما نکته دوم اصرار این سایت به این مطلب است که سجادی ابتدا مانند ایشان «هاشمی چی» بوده و یکباره و در میان راه حلقه دلشدگان حضرت استوانه را ترک و به احمدی نژادیان پیوسته!

هر چند در همان مصاحبه تفصیلی به مدیر سایت معروض داشتم در حوزه اطلاع رسانی القای دروغ به مخاطب کردن بی اخلاقی است و نمی توانید بدون ارائه بینه اینجانب را فریبکارانه به مخاطبان تان باژگونه معرفی کنید اما اصرار ایشان به پیمودن این رذالت قلمی را نمی توان چیزی جز بیماری شناخته شده بخش معناداری از ایرانیان تلقی و محسوب کرد.

خیر جناب آقای شفیعیان

حضور بنده در مطبوعات کشور حضوری با شناسنامه بوده و از سال ۶۶ که مقالات اینجانب در مطبوعات کشور منتشر شده امضای اینجانب پای تمام مقالاتم حک شده و اگر تنها یک مقاله با امضای اینجانب یافتید که موید «هاشمی چی» بودن اینجانب باشد در آن صورت اینجانب نیز متعهد خواهم شد تا عرصه روزنامه نگاری را برای همیشه ترک کنم.

خیر جناب شفیعیان

اکبر هاشمی رفسنجانی برای اینجانب تنها «اکبر هاشمی رفسنجانی» است و برخلاف هاشمی پرستان اینجانب هرگز نه ایشان را تقدیس کرده و نه توفیق کسب صله از آن معظم له را داشته ام و از ابتدای ورودش به کاخ ریاست جمهوری در سال ۶۸ تا روز تمام شدنش! منتقد رفتار و گفتار و سیاست های متخذه مشارالیه بوده ام.

این که همواره اصرار دارید اینجانب را بلاگر ایرانی آمریکائی هم سو با احمدی نژاد القا فرمائید چنین امری موید آن است که ناخواسته ابتلای تان به یک بیماری بدخیم و شناخته شده نزد کثیری از ایرانیان را اثبات و هویدا و نشانه گذاری می فرمائید.

خیر جناب شفیعیان!

من احمدی نژادچی نیستم، هم چنان که از شمایان نیز نیستم!

جناب شفیعیان

من از احمدی نژاد متنفر نیستم! هم چنان که از شما و شمایان نیز متنفر نیستم!

جناب شفیعیان

من علاقه ای هم به احمدی نژاد ندارم هم چنان که علاقه ای نیز به شما و شمایان نیز ندارم.

اما پیش تر هم گفته ام که احمدی نژاد از یک جهت برای بنده برخوردار از جذابیتی بالا بوده و هست.

جذابیت مزبور محصول ظرفیت و استعداد بالای ایشان در برون ریخت نفرتی هیستریک و کهیری چندش آور و مشمئز کننده از خود نزد بخش معناداری از ایرانیان می باشد.
کهیری که بشکلی قابل استناد توانسته «احمدی نژاد» را به برند و نماد و شاخص اختلال شخصیت روانی بخش بزرگ و معناداری از ایرانیان مُبدل کند.

نفرت از احمدی نژاد را می توان در عداد روان نژندی هائی منسوب به خانواده «عقده آدونیس» ریشه یابی کرد. کمپلکسی که طی آن عنصر مبتلابه دچار ستیزندگی و نفرت از خود (Self Hatred) یا نفرت از بدن یا بخش هائی از بدن خود می شود و بمنظور فائق آمدن بر این نفرت، متوسل به نفی خود و یا نفی بخش مورد اکراه از بدن خود شده و متقابلا با تشبث به تخیلی آرمانی از شمای خود و باور به این شمای تخیلی، برای خود تشفی خاطر می آفریند.
تخیلی که مخملباف در «نون و گلدون» به خوبی آن را در ماجرای آن عاقله مرد سیه چرده و چشم و ابرو مشکی به تصویر کشید که در یابش و گزینش طفلی «مشابه کودکی خود» از میانه کودکان مختلف حاضر در صحنه برخلاف انتظار دست بر روی کودکی زاغ و بور و روشن پوست می گذارد تا از این طریق کراهت خود از خاستگاه اش و ارادت خود به قبله گاه اش را احراز و التیام نماید. (۲)

جناب آقای شفیعیان

من متوجه نفرت شمایان از احمدی نژاد هستم اما این نفرت قبل از آنکه ناشی از اعمال احمدی نژاد باشد ریشه در بیماری تاریخی خودتان دارد.

بیماری که پیش تر از آن تحت عنوان «ایدئولوژی شیطانی» یاد کردم که فرد مبتلابه بمثابه کرگدن یونسکو دچار مسخ شدگی می گردد.

این مبتلایان به شیطانیزم اند که مانند شیطان ذات اندیشانه از «تفاوت» اخذ «تمایز» می کنند و به اعتبار «ذات از آتش خود» متفرعنانه در مقام تخفیف ذات خاک سرشتانه انسان برمی آیند.

در چنین بدآیندی، منطق شیطان ناظر بر «ارزشگذاری خویش کامانه» بر تفاوت های «هستی شناسانه» است.

ایدئولوژی که طی آن تفاوت های ریخت شناسانه ( مورفولوژیک ـ Morphologic) ملاک ارجحیت های ارزش داورانه قرار می گیرد و پیرو چنین تفرعنی است که مبتلایان «تفاوت» را منشاء «تمایز» قرار می دهند. (۳)

جناب شفیعیان

مطابق همین ابتلای تان به آفت شیطانیزم است که در دوگانه «محمودیان ـ نامحمودیان» سرگشته مانده و مانند سفاهت «جورج بوش پسر» معتقدید هر که با ما نیست بر ما است!

خیر جناب شفیعیان من از شما نیستم! اما از احمدی نژادیان هم نیستم.

جسارتا ماجرای شمایان عبرت آن استری است که همواره در یک نقطه ثابت از طویله تعلیفش می کردند و وقتی یک بار در دو نقطه مختلف از طویله علوفه گذاشتند آن زبان بسته در برزخ تخیُر این بار مبتلابه بلاتکلیفی و بی ارادگی شد و در عجز تصمیم گیری نهایتا از گرسنگی مُرد!

زبان بسته آنچه که می دانست همان چیزی بود که شیطان زدگان می دانند:

علوفه تنها باید در یک نقطه طویله باشد! در غیر این صورت آنچه هست دیگر علوفه نیست!

جناب شفیعیان

نقل این حرف ها نیست! نه آنکه اینجانب نتوانم مراتب سالوسی از آن خدا بیامرز را تفطن یابم.

خیر . ما نیز شاید نخورده باشیم نان گندم اما به کفایت دیده ایم در دست مردم!

لاکن ما «بد» نبودیم، «بلد» نبودیم!

زیاده جسارت است و ایام مستدام.
ارادتمند ـ داریوش سجادی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسوی دزد احتمالی: «هاشمی وصیت‌نامه نداشت»

۱ـ مصاحبه ام با انصاف نیوز

۲ـ توضیحات بیشتر را در مقاله «کهیر
» ببینید

۳ـ مقاله ایدئولوژی شیطانی



...........................................



داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آبان ۲۵, پنجشنبه

افسانه وصیتنامه!



با نزدیک شدن به سالگرد فقدان آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی خانواده ایشان بشکل معناداری ساز نوینی کوک کرده و مصرانه درصدد القای آنند که پدرشان وصیت نامه ای نوشته اما توسط اغیار ربوده شده!

اما واقعیت های محاط بر شخصیت آیت الله موید آن است که هیچ وصیتنامه ای وجود ندارد و هاشمی رفسنجانی اساسا چندان دغدغه وصیتنامه نویسی در عداد وصیتنامه های شخصیت های برجسته سیاسی نداشته اند. کما این که یگانه وصیت نامه موجود از ایشان نیز تنها یک صفحه A4 را شامل می شده که آن هم به اجمال ناظر بر احوالات و املاک خصوصی ایشان بوده.

کوبیدن بر طبل وصیتنامه سیاسی و تفصیلی آیت الله تنها دامن زدن به افسانه وصیتنامه ای است که اساسا وجود خارجی ندارد و این ترفندی آشنا در سنت خانوادگی هاشمی ها است. کما این که آیت الله نیز تا زمانی که در قید حیات بودند همواره می کوشیدند سینه خود را مملو از اسرار مگوی نظام و انقلاب القا کنند که روزی اگر دهان باز کنند دودمان جماعتی به باد خواهد رفت.

اما واقعیت آن بود آیت الله برخلاف ادعای شان اسرار خاص و مگوئی در انبان نداشتند و اساسا ساختار متکثر نظام آن چنان نامتقارن تعبیه شده که هیچ رازی در نظام سیاسی ایران پنهان نمانده و ولو با تاخیر افشا شده و می شود.

اعدام های ۶۷ و قتل های زنجیره ای برجسته ترین موارد از این دست بود که بخوبی نشتی ساختاری عایق بندی های خبری در نظام اطلاعاتی و امنیتی ایران را نشان داد.

افسانه وصیتنامه هاشمی رفسنجانی نیز تنها ترفندی مسبوق به سابقه است تا بدینوسیله مرگ آیت الله را با ادعای مفقود شدن وصیتنامه ایشان در هاله های ایهام و ابهام بمنظور اسطوره ای کردن کاراکتر شخصیتی «آیت الله» شما سازی کنند.

۱۳۹۶ آبان ۲۱, یکشنبه

ریاض در گذار کرم ابریشم!



گلابی را باید بموقع چید! زود بچینید کال است و دیر بچینید گندیده!

ریاض در شکننده ترین موقعیت سیاسی خود قرار گرفته.

نقطه آغاز مرگ و ریزش ساختارهای محافظه کارانه بزنگاهی است که مهترانش ناشکیبانه دست به ترکیب ساختار زده و بدون توجه به زیرساختار و پیش نیازها می کوشند نظام ناکارآمدشان را بدین ترتیب جراحی ترمیمی کنند!

دست زدن به ترکیب چنین ساختارهای سترون و متصلبی حکم تکان دادن «آجر جادوئی» کاخ خورنق را دارد که تا آن درجه برخوردار از استعداد هست تا تمامی کاخ را پائین بکشد.

اولین دست بردن به ترکیب ساختارهای ستنی می تواند حکم آخرین بزنگاه برای ریزش و رُمبش ساختار را به همراه داشته باشد.

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند در طفولیت، پیله یک کرم ابریشم را درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد چون خروج پروانه طول می کشد بمنظور شتاب دادن به آن فرآیند با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند غافل از آنکه آن دخالت بی موقع منجر به مرگ پروانه می شود!

کازانتزاکیس می گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید برای تولد پروانه لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم و آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدانم بوده است!

اصلاحات شتابزده و نامتعارف «محمد بن سلمان» ولیعهد جوان سر عربستان را می توان قرینه اشتباه محاسبه کازانتزاکیس محسوب کرد که علی رغم توقع خام اندیشانه «سلمان» پروانه اصلاحاتش ر ا مرده به دنیا می آورد و آن جنازه از جوار بلاهت این جوانک می تواند تا ابد یکی از سنگین ترین بارها را بر روی شانه های نحیف این پرنسس نورسیده، تحمیل و بارگذاری کند.

قابله تاریخ مهیای زایمان فرزند نوین و موقعیتی نوین در غرب آسیا است.

..........................

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44