۱۳۹۵ شهریور ۱۰, چهارشنبه

این یک جنگه!


متن زیر مشروح مصاحبه یکی از سایت های خبری داخل کشور با اینجانب است که موضوع آن بصورت اختصاصی تعلق به فعالیت تلویزیون فارسی زبان BBC دارد. از آنجا که مصاحبه مزبور به دلائلی از انتشار در ایران بازماند متن کامل را اینجا منتشر کردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرسش:
با توجه به مطلبی که چندی پیش در سایت تلویزیون فارسی بی بی سی در مورد هاشمی رفسنجانی و ناکامی ایشان در تصاحب کرسی ریاست مجلس خبرگان منتشر شد (مقاله چرا نباید هاشمی را جدی گرفت) آیا می توان گفت بی بی سی از هاشمی رفسنجانی ناامید شده ، تحلیل شما چیست؟ در همین خبر در کنار نگاه ناامیدانه بی بی سی به هاشمی شاهد تاییدات این رسانه نسبت به جایگاه روحانی هستیم؟ آیا می توان گفت بی بی سی بعد از ماجرای هیئت رئیسه خبرگان پاسخ مناسبی از سرمایه گذاری بر روی هاشمی نگرفته و به دنبال روحانی رفته؟
(لینک خبر بی بی سی : چرا نباید هاشمی را جدی گرفت)

پاسخ:
اولا این مطلب که شما اشاره می کنید (چرا نباید هاشمی را جدی گرفت) تعلق به بخش میهمانان سایت بی بی سی داشت لذا نمی توان آن را موضع رسمی بی بی سی تلقی کرد.
ثانیا ـ خیر مطمئن باشید بی بی سی تحت هیچ شرایطی حاضر نیست جبهه نیروها و شخصیت های مورد وثوق خودش را در مقابل جبهه حاملان انقلاب اسلامی تضعیف کند حال چه برسد به حذف چهره ای مانند هاشمی که هر چند در هرم سیاسی ایران تضعیف شده اما کماکان از مورد وثوق ترین افراد و شخصیت های موجود در میانه جناح های متعدد در کشور است که از منتهی الیه سکولارها تا عملگرایان و زاویه داران با رهبری و نظام کماکان ایشان را اقبال می کنند.
توجه داشته باشید هاشمی نزد این طیف از بی بی سی چی ها گرفته تا سکولارها و پراگماتیست ها و مخالفین نظام از یک چهره بالانسر و تعادل بخش به یک چهره ترانسفر و استحاله طلب مبدل شده یا چنین چهره ای را مایل است از خود برای مریدانش انعکاس دهد. لذا بی بی سی و دیگر مخالفان با نظام تا اطلاع ثانوی گزینه مطلوب و مورد وثوق شان هاشمی و عقبه سیاسی و فکری هاشمی برای دوران گذار خواهد بود.

پرسش:
اخباری که روی خروجی بی بی سی قرار می گیرد به نظر می رسد این اخبار با توجه به لحن و شیوه بیان آن شبیه دستوراتی است که از بی بی سی به مثابه مرکز فرماندهی به برخی جریانات سیاسی و فرهنگی به داخل ایران ارسال می شود. نظیر خبر قدرت صوری نهادهای انتخابی منتشره در بی بی سی که در آن به طور جدی اصلاح طلبان را برای تحرک جدی و موثر در انتخابات بعدی مورد عتاب و خطاب قرار می دهد! البته این مساله فقط مربوط به اصلاح طلبان نیست و به نظر می رسد این شبکه در سال های گذشته دیدگاه های بهتری نسبت به برخی جریانات اصولگرا نیز پیدا کرده است. نظر شما در مورد ارتباط و سازماندهی اصلاح طلبان توسط بی بی سی چیست؟ قبلا در نوشته های خود اشاره ای به حمایت لیست امید توسط رسانه دولتی انگلیس بی بی سی داشته اید، با این وجود عواقب این مساله برای اصلاح طلبان چیست؟

پاسخ:
این مساله را باید در مدیریت جدید و بعضاً مدیریت نامدبرانه و نابلدانه مسئول جدید بی بی سی ارزیابی کرد. اساسا بعد از خروج صادق صبا و عهده داری رزیتا لطفی شاهد نابلدی ها و خطاها و اشتباهات متعدد در مدیریت خبر توسط بی بی سی بوده ایم. در مجموع هر چند صادق صبا نیز در چارچوب سیاست ها و خط مشی های مصوب بی بی سی به عنوان تریبون دستگاه سیاست خارجی دولت بریتانیا و سخنگوی اقشار سکولار و غربگرای در حوزه فارسی زبانان عهده داری مسئولیت می کرد اما در مجموع به اعتبار سابقه کاری و آشنایی بیشتر صبا با الزامات کار خبر و در عین حال روحیه و منتالیتی گیلانی و غیر چالشگر و مصلحت گرایانه اش کمتر اجازه می داد خروجی بی بی سی لااقل در ظاهر «جهتگیری مغرضانه اش علیه ایران» را برون ریخت کند اما «لطفی» به اعتبار فقد سابقه بالای مدیریتی و فقد تسلط بر الزامات کار رسانه و بعضا بغض آشکار و شدیدش با کلیت نظام و ساختار جمهوری اسلامی که تا حدود زیادی می تواند متاثر از تعلق ایشان به بهائیت و خصومت و ناسازگای ذاتی این فرقه با تشیع و بالتبع نظام حکومتی مقید به تشیع باشد لذا از فردای این مدیریت جدید بود که شاهد برجسته شدن نابلدی حرفه ای در بی بی سی و علنی شدن جهتگیری این رسانه در مسائل داخلی ایران شدیم که ماجرای حمایت علنی ایشان از لیست امید در انتخابات مجلس سندی برجسته از تخطی ارگان وزارت خارجه انگلستان یا به تعبیر بهتر برون ریخت واقعیت مداخله جویانه رسانه تحت امر دولت بریتانیا در امور داخلی ایران می باشد.

پرسش:
هر چند لحن دستوری بی بی سی خطاب به اصلاح طلبان و نقد های جدی توام با عتاب این شبکه رویه جدیدی در بی بی سی شده اما پیوند این شبکه با اصلاح طلبان مساله جدید نیست. آنچه در رصد اخبار این شبکه قابل توجه است گرایش به برخی جریانات اصولگراست. حمایت توام با اعلام رضایت از ریاست لاریجانی برای کرسی ریاست مجلس و سایر اخبار مثبت این شبکه در مورد اصولگرایان ، حاکی از سرمایه گذاری این شبکه بر روی برخی جریان های اصولگرا است که تقریبا در گذشته تنها به شکل تخریب و نقد های تند از آنان یاد می کرد. آیا شما مشاهداتی در رسانه های اپوزسیون بر روی اصولگراها داشته اید؟ اهداف کوتاه مدت و بلند مدت بی بی سی از سرمایه گذاری روی این جریانات اصولگرا چیست؟ آیا هدف انشقاق و چند پاره کردن این گروه است؟ یا اساسا جریان های سیاسی جدیدی در ایران در حال شکل گیری هستند و بی بی سی تنها حمایت رسانه ای می کند از این مساله!

پاسخ:
من معتقدم این مساله را نباید در چارچوب قرابت یا عدم قرابت یک جناح یا جناحی دیگر در ایران به بی بی سی حلاجی کرد.
اصل حاکم در سیاست خارجی انگلستان از ابتدای ورودش به ایران مبتنی بر اصل «تفرقه بیانداز و حکومت کن» بود. لذا اگر چه دولت بریتانیا و بالتبع «رسانه تحت امر آن دولت» به صفت ظاهر و مقطعی گرایش خبری خود را به جناحی نزدیک یا از جناحی دور می کند اما این امر را قبل از آنکه بتوان نزدیکی جناح های مشروع سیاسی داخل کشور به بی بی سی یا انگلستان فهم و تقی کرد باید آنرا در چارچوب تلاش این رسانه به دامن زدن به اختلاف در داخل از طریق ملوث کردن یا ملوث نشان دادن یک جناح به اعتبار نزدیکی اش با خود فهم و ارزیابی کنیم.
گذشته از آنکه این واقعیت را نیز نباید نادیده بگیرید که صرف نظر از کلیت بی بی سی به عنوان یک تمامیت رسانه ای و تحت الامر دولت و سیاست های دولت بریتانیا اما به هر حال ما مواجه با یک مجموعه رباتیک در بی بی سی نیستم.
واقعیت آن است که این مجموعه شامل انسان و مجموعه ای انسانی است که هرکدام هر اندازه در ضدیت و غیریت با جمهوری اسلامی مشترک المقصد اند اما به اعتبار روحیات شخصیتی شان قطعا در میزان غیظ و نفرت و احساسات ضد دینی و ضد جمهوری اسلامی شان با یکدیگر متفاوت اند. لذا باید این غرایز و روحیات شخصی را نیز در درک تولیدات خبری این رسانه لحاظ کنیم و مطابق همین روحیات شخصی هم هست که که بارها و به کرات و بسته به عنصر انسانی تولید کننده خبر در بی بی سی شاهد افت و خیزها و بغض و کین ها و در عین حال ابراز نزدیکی و هم سویی های خبری با جریان های داخلی و با دوزهای متفاوت خبری را در کارنامه بی بی سی ملاحظه کردیم و قطعا در آینده هم ملاحظه خواهیم کرد.

پرسش:
آیا از پیوند و سازماندهی بین بی بی سی و آل سعود تحلیل و یا مشاهداتی دارید؟ عواقب حمایت بی بی سی در جریانات مختلف مورد مناقشه بین ایران و عربستان از آل سعود چه پیامدهایی برای این شبکه دارد؟
موضوعاتی که اخیراً بی بی سی به نفع عربستان اخبار خود را جهت دهی و سازماندهی کرده است شامل این موارد است: کشتار حجاج ایرانی ، تعرض و بدرفتاری ماموران سعودی با زائران بیت الله الحرام ، گروه های تروریستی مورد حمایت عربستان نظیر داعش و حمایت بی بی سی از این گروه ، مساله نفت و اوپک ، موضوعات مربوط به یمن و عراق و بحرین و سوریه.

پاسخ:
من چیزی در مورد همکاری رسمی بی بی سی با ریاض نمی دانم اما آنچه که می دانم آن است که تعدادی از هم وطنان من و شما رسما و علنا به دولت اجنبی پیوسته و با پذیرش رسمی تابعیت انگلستان و اعلام رسمی وفاداری شان به ملکه و قانون اساسی بریتانیا خود را رسما هم سوی منافع ملی انگلستان و در تضاد با منافع ملی کشور خاستگاه شان تعریف کرده اند. این واقعیتی است که پیش چشم ماست . این واقعیت دقیقا مشابه همان کاری است که پیش تر اسلاف ایشان در قالب گروهک تروریستی مسعود رجوی بدان اهتمام ورزیدن و ضمن بیعت رسمی با صدام و پیوستن علنی به ارتش عراق با کشور خاستگاه شان رسما وارد جنگ شدند. تنها تفاوت بین این دو در ابزار جنگیدن شان است که یک طرف با تفنگ برای تحقق منافع ملی کشوری که به آن پیوسته اند می جنگیدند و یک طرف دیگر در سنگر دفاع از منافع ملی دولت اجنبی و در مصاف با کشور و خاستگاه ملی و میهنی شان با سلاح و ابزار دیش و ماهواره به مصاف آمده اند. لذا اگر چیزی قابل شماتت است این واقعیت عریان و پیش روی ما است حال اگر با عربستان هم در خفا بسته اند وقتی با یک اجنبی علنا بسته اند استبعادی ندارد تا همین رسوائی را با عربستان هم تکرار کنند.
اما نباید یک واقعیت را نادیده انگاشت. ببینید صورت عریان قضیه این است که این یک جنگه! تعارف و رودربایستی هم بابت این جنگ جائز نیست. شما وقتی ماهیت جنگی ماجرا را پذیرفتید آن وقت طبیعی خواهد بود تا الزامات این جنگ را نیز بپذیرید و قواعد حاکم بر یک جنگ را در رفتار خود لحاظ کنید هم چنان که همان رفتار را در جبهه مقابل چشم انتظاری کنید تا از تمامی ابزارهای موجود اعم از ابزارهای رسانه ای تا جاسوسی و خرابکاری و ... علیه یکدیگر بهره ببرید. لذا نمی توان بابت چرائی اعمال دشمنی حال در قالب «بی بی سی» یا «VOA» یا «من و تو» خرده گرفت. وقتی ایشان ماهیت منازعه را اعمال کرده اند طبعاً به لوازم آن هم پایبندند و از همه ابزارشان برای پیروزی در این جنگ بهره می برند و تا حد ممکن هم در یارگیری از زمین دشمن می کوشند که کوشیده اند!
لذا نمی توان از وزارت خارجه انگلستان و رسانه تحت امرش خرده گرفت که چرا در این جنگ از داخل ایران یارگیری می کنند و متقابلاً این بر عهده پایوران جمهوری اسلامی است تا ضمن برسمیت شناختن این جنگ و محکم کردن چفت و بست های داخلی و بالا بردن ضریب امنیت روانی در کشور خود را در این جنگ برای مقابله قدرتمند با ایشان و در تمام حوزه ها از جمله حوزه رسانه مسلح نماید. خصوصاً آنکه بنا بر داده ها و واقعیت های میدانی و تاریخی ثابت شده ایران از خاک حاصلخیزی برای رشد و نمو خائنین برخوردار است! یعنی تجربه نشان داده خاک ایران علی رغم آنکه مستعد پروردن دردانه ها و قهرمانان جان نثار و خادمانی ملی و مذهبی بلند مرتبه ای بوده و هست هم زمان و به وفور آغشته به فرصت طلبان و خوارزیانی است که نگاهی رویا اندیشانه و افسانه ای به غرب داشته تا جائی که برای رفتن و ماندن در آن بهشت موعود و مفروض شان به هر قیمت و ذلتی تن داده و می دهند.

پرسش:
مدتی پیش ما شاهد بودیم که بی بی سی ادعا کرد اسنادی از سازمان سیا را برای اولین بار کشف کرده که نشانه هایی از تمایل رابطه آیت الله خمینی با دولت آمریکا بوده است . بسیاری از کارشناسان تاریخی و حتی مقامات سابق امریکا این اسناد را غیر واقعی و جعلی خواندند . در ایران هم همه جناح ها حتی کسانی که به دنبال رابطه با غرب و امریکا هستند این حرکت بی بی سی را غیر حرفه ای خواندند . به نظر شما هدف بی بی سی فارسی از این پروژه چه بود و آیا به اهداف خود رسید یا خیر؟

پاسخ:
سندسازی و القا شبهه مذاکره یا مراوده مخفیانه بین امام با آمریکا را باید یکی از مصادیق همان سوء مدیریت و نابلدی و ناشیگری مشهود و برجسته مدیریت جدید بی بی سی بگذارید.
قدر مسلم آن است که وقتی جلوتر از انگلستان این ایالات متحده است که از بهمن ۵۷ تاکنون بلاگردان مواضع مبارزه جویانه و اصولی امام و انقلاب اسلامی بجا مانده از امام است لذا در صورت اصالت داشتن چنین سندی منطقا خیلی پیش تر از رسانه وزارت خارجه انگلستان بمنظور زیر سوال بردن مواضع اصولگرایانه و ضد آمریکاپی امام، منطقا این آمریکائی ها باید باشند تا اقدام به انتشار چنین سندی می کردند.
خصوصا آنکه در کنار سطح مخدوش و نازل استناد مزبور، گزارش بی بی سی نیز در آن برنامه از نظر شکلی کاملاْ غیر حرفه ای و برخوردار از سویه های مشهود از غیظ و غرض ورزی شخصی بود. چیزی که شما آن را به وضوح حتی در میمک های چهره شومن آن گزارش و حرکات بدن و واکنش ها و بادی لنگویج اش که مملو از عصبیت و غیظ ورزی بود قابل مشاهده بود.
علی ایحال در کنار آنکه این واریته از نظر شکلی آکنده از ناشیگری حرفه ای بود اما ازحیث سیاسی نیز می توان آن گزارش ضعیف و نامعتبر را بنوعی ذیل رقابت سنتی و تاریخی و پنهان و موجود بین انگلستان و آمریکا هم طبقه بندی کرد.
شما این واقعیت را در نظر داشته باشید که انگلستان از اواخر قاجار که حضور سیاسی اقتصادی اش را در ایران تثبیت کرد و بنوعی ایران را سفره اختصاصی خود می دانست علی رغم این بعد از نحافت امپراطوری بریتانیا در فردای جنگ جهانی اول انگلستان بشکلی ناخواسته و تحمیلی مجبور به پذیرش یک شریک جدید و قدرتمند بنام آمریکا در سفره پیش از این اختصصی اش در ایران شد. اما از آنجا که این پذیرش بصورت کرهی و اجباری به لندن تحمیل شده بود لذا انگلستان از هر فرصتی استفاده می کرد تا زهر خودش را به این رقیب تازه نفس بریزد.
از ماجرای مشهور سقا خانه آشیخ هادی که در خفا اوج رقابت و توطئه انگلستان در ازای ورود کمپانی نفتی استاندارد اویل آمریکا به بازار نفت ایران بود تا افشاگری دو جانبه و نیابتی از عوامل و رجال سرسپرده امریکوفیل و انگلوفیل در الیگارشی ایران در زمان پهلوی ذیل انتشار دو کتاب اسرار خانه سدان و اسرار فراموشخانه اسمایل رائین نمونه های برجسته از رقابت زیر پوستی لندن و واشنگتن بر سر مطامع خود در ایران بود.
شما حتی ارزنی تردید نکنید که خاصه خرجی رادیو بی بی سی در انقلاب اسلامی و پوشش گسترده خبری این رادیو از ماجراهای انقلاب اسلامی بمعنای علیه سلام شدن بی بی سی یا تعهد رادیوی مزبور به الزامات دنیای رسانه نبود و در واقع انگلستان از آن طریق می کوشید تا با احراز نقش سخنگوی رسانه ای شدن انقلاب ایران بتواند امواج ضد آمریکائی انقلاب ایران را تا آن اندازه پروپاگاندا و آگراندیسمان کند تا بلکه بدین وسیله بتواند سهم محروم شده اش از سفره اقتصادی سیاسی ایران از فردای کودتای ۲۸ مرداد را در فردای پیروزی قابل پیش بینی انقلاب اسلامی را از آمریکایی ها باز پس بگیرد. حال بگذریم از این که در ادامه با رویکرد انقلابی امام ، انگلیسی ها در این طماعی ناکام ماندند اما این نافی تلاش انگلیس در رقابت با آمریکاپی ها بر سر ایران نبود. لذا استبعادی ندارد که نتوانیم سندسازی ناشیانه فعلی بی بی سی و جعل انتساب مذاکره مخفیانه امام با آمریکا را نیز در همین راستا گمانه زنی کنیم که می تواند ناشی از دلنگرانی انگلیسی ها از فرجام برجام منعقد شده بین دولت ایران با آمریکائی ها و احتمال و گمانه ایشان از بی کلاه ماندن سر ایشان در صورت معامله پنهان بین تهران و واشنگتن در فردائی محتمل باشد. لذا شاید انگلستان از این شیوه خواسته پیش دستی کرده تا به زعم خودش با انداختن «موش در دیگ آش» فرصت طلبانه و غیر مستقیم و از طریق دامن زدن به اختلاف نزد نیروها و حاملان انقلاب و اصحاب عملگرای علاقه مند به نزدیکی با آمریکا در دولت تدبیر و امید از این طریق لگد به دیگی بزند که تصور می کند قرار نیست از این دیگ چیزی نصیب خودشان شود.

پرسش:
بی بی سی در پاسخ به موضوع همکاری اش با آمریکا برای ساقط کردن دولت مردمی مصدق می گوید این موضوع که اسم رمز کودتا از رادیو بی بی سی پخش شده می گوید در سال 32 ما پخش نیمه شب نداشتیم . آیا این ادعا درست است و یا اعلام این اسم رمز اتفاقا در ساعت 22 اتفاق افتاده است و حمایت از این کودتا چه دستاورد هایی برای انگلیس داشت؟

پاسخ:
مشارکت بی بی سی در کودتا که علی حده است و با سندیت تاریخی به عنون یک لکه ننگ در پرونده فعالیت رسانه ای آن ثبت شد اما مهم تر از سندیت یا عدم سندیت و تکذیب یا تایید مشارکت بی بی سی در کودتا نقش غیر قابل انکار و محرز شده این رسانه درتامین و تحصیل منویات دولت بریتانیا در حوزه سیاست خارجی است . این که دیگر امر پوشیده ای نیست و با صراحت و با زبان سلیس انگلیسی در اساسنامه بی بی سی به وضوح ذکر شده که «بی بی سی ابزار تحصیل اهداف دولت انگلستان در حوزه سیاست خارج این کشور است» و متاسفانه جمیع پرسنل فارسی زبان آن نیز خود را با طی مراسم رسمی به تابعیت ملی بریتانیا در آورده و رسما در دادگاه قانونی این کشور برای احراز تابعیت این کشور سوگند وفاداری نسبت به ملکه و قانون اساسی انگلستان خورده اند. این امر واقعی و تاسف آوریه که پیش چشم ما است.
گذشته از آنکه در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد حمایت انگلستان از کودتا را هم باید به حساب استیصال لندن و ناتوانی یک جانبه اش در مقابله با دولت مصدق گذاشت. لذا لندن برای حفظ حداقل هایش در ایران ضمن ترغیب واشنگتن به کودتا در ایران و با پمپ کاذب نفوذ کمونیست شوروی در ایران با سوء استفاده از فضای جنگ سرد و ترساندن آمریکا موفق شد آمریکا را نیابتا به مصاف مصدق فرستاده و از این طریق هر چند پای آمریکا را بر سر سفره نفت ایران که پیش از این تعلق انحصاری به خودش داشت را باز کرد اما این گزینه اجتناب ناپذیر لندن بود و مجبور بود برای حفظ حداقل هایش در ایران به ورود و شراکت آمریکایی ها بر سر بازار نفت ایران در قالب کنسرسیوم تن بدهد.


۱۳۹۵ شهریور ۸, دوشنبه

آقای مطهری ـ نازنینی تو ولی در حد خویش!


پدیده آقازادگی در جغرافیای سیاسی ایران پدیده نوظهوری است که قدمت آن به بعد از انقلاب اسلامی می رسد و عمدتا شامل فرزندان مشاهیر سیاسی و عالمان و نخبگان اجتماعی می شود که به اعتبار نسبت پدری ـ فرزندی و به اعتبار وزن و شان و منزلت علمی یا سیاسی پدرشان ، ایشان نیز برخوردار از وزن و شان اعتبار سیاسی ـ اجتماعی شده و می شوند.
پدیده ای که متاسفانه چه از حیث اخلاقی و چه از حیث اجتماعی خوش فرجام نبوده و غالب «آقازادگان مزبور» از آزمون «آقازادگی خود» سربلند بیرون نیآمده و اگر از میانه بزرگ زادگان، فرزانگانی خوش درخشیده اند چنان دُردانه هائی را باید در عداد استثنائات گمارد.
علی آقا مطهری نیز از جمله آنانی است که به اعتبار توفیق برخورداری از نسبت فرزندی با علامه شهید مرتضی مطهری با اتکای بر رانت آقازادگی بصورت تبعی در میانه فحول سیاسی ایران قلمه زده شد و بعد از ورودش به پارلمان و با اتکای بر مواضع شاذ و «روحیه تشجیع پذیر» در کنار «فقد پختگی سیاسی متوقع از یک اکتیویست سیاسی» بصورتی قابل توقع در آزمون آقازادگی، خود را از کارنامه ای مُشَبْـّه برخوردار کرده است.
به استعداد همین روحیات بود که در انتخابات مجلس دهم و بعد از رد صلاحیت اولیه ایشان توسط شورای نگهبان خدمت آقازاده مزبور معروض داشتم:
مصلحت آقای مطهری در استمرار رد صلاحیت ایشان و کمک به خروج ایشان از عرصه سیاست و بازگرداندن وی به مرکز نشر آثار شهید مطهری است. به تجربه و استناد سالهای نمایندگی ایشان در پارلمان مشخص شد مشارالیه بدلیل تهور فاقد تدبر و آستانه و استعداد تحریک پذیری و درک نازل ایشان از فحول سیاسی، عنصر صاحب صلاحیتی جهت حضور در عرصه سیاست نیست و تا آن اندازه ظرفیت دارند تا بشرط اصرار بر مانائی در عرصه عملی سیاست، در آینده ای محتوم به یک «نوری زاد ثانی» مُبدل شوند! امری که نه به صلاح ایشان است و نه شایسته اعتبار پدر شهیدشان می باشد و خیراندیشان و خیرخواهان ایشان موظفند با مدیریت بمنظور صیانت از حرمت ایشان و پاسداشت اعتبار پدر ایشان بر دپولتیزه کردن وی از طریق بدرقه و هدایت به بیرون از دنیای پیچیده و ظریف سیاست، اهتمام ورزند.
تجربه دو دوره حضور در پارلمان و ماجراجوئی های متهورانه مطهری به اندازه کافی برخوردار از حجت می باشد تا ایشان را مجاب به خداحافظی از دنیای سیاست کند مشروط بر آنکه چشم عبرت بگشایند و ببیند به اعتبار عملکردشان اینک در کانون اقبال کدام جریانات سیاسی قرار گرفته و کدام اقشار شناخته شده اینک برای معرکه گردانی های ایشان کف می زنند و هورا می کشند!؟ (*)

تلخ کامانه همان طور که انتظار می رفت گمانه مزبور با آغاز دور نوین نمایندگی مطهری و نشستن بر کرسی نائب رئیسی مجلس محقق شد و شواهد موید ابتلای ایشان به کژراهه ای است که به استعداد روحیات و خُلقیات مشار الیه نمی تواند خوش فرجام باشد.
قدر مسلم اگر علی مطهری برخوردار از ارزنی پختگی سیاسی بود آنگاه و اینک می توانست «خویش داورانه» معرکه گردانی نوینش در خونخواهی تروریست های معدوم با حکم حکومتی امام در تابستان ۶۷ را معنایابی کند و آنگاه به نشستن خود بر کرسی قهرمانی نزد عقبه پلشت ترین جانیان و تروریست های تاریخ معاصر ایران به دیده عبرت بنگرد!
آقای مطهری ـ کاش می توانستید ببینید آن روحیه تشجیع پذیرتان اکنون جنابعالی را به قهرمان کدام «قهر باوران» و «قداره کشان» و «قناره بندان» و «خوتسپایان» (**) تاریخ مُبدل کرده است!
ببینید قهرمان کیانید و پهلوان کیان شده اید!؟
آقای مطهری ـ ان شاء الله خداوند برعُلُو درجات پدر شهیدتان نزد خود بیافزایند و هم زمان جنابعالی را نیز ارزنی مشق تواضع دهند!
بالغ بر ۴ دهه است که از فردای ترور ناجوانمردانه پدر بزرگوارتان به درستی ایشان را به اعتبار همه فضیلت ها و کرامات و سوابق و آثار و انتشارات شان صدر نشانده و خانواده محترم شان را قدر شناسانده اند!
علی ایحال و با لحاظ همه شانیت و فضیلت و کرامت و دانش و ارزش غیر قابل کتمان پدر بزرگوارتان نمی بایست چشم خود را بر روی این حقیقت عریان ببندید که اگر دو شخصیت برتر و موثرتر را در خلال انقلاب اسلامی بتوان شناسائی و نشانه گذاری کرد بدون تردید این دو کسی نیستند جز «امام خمینی» و «دکتر علی شریعتی» که هر دو در رهبری و راهبردی کردن انقلاب اسلامی موثرترین نقش را عهده داری کردند.
انقلابی که بدون تردید قبل از هر چیز مدیون کاریزمای «امام» و مرهون مغناطیس و سحر کلام «دکتر» بود و مرحوم پدر بزرگوارتان در کنار دیگر بزرگواران با فاصله ای بعید از این دو ایستاده بودند.
جناب آقای مطهری ـ حال با لحاظ این واقعیت غیر قابل کتمان خودتان بقضاوت بنشیند و ببینید «فرزند شریعتی» کجا ایستاده اند و جنابعالی کجا تشریف دارید!؟
کاش لااقل کمی مشق تواضع و آقازادگی از «احسان» می آموختید که بدون نیاز به فردین بازی و رانت جوئی از جوار «پدر» بر روی پای خود ایستاده و مستقل از «دکتر» و مستظهر به همه فضیلت ها و بصیرت های شخصی اش، آقازادگی می کنند!
جناب آقای مطهری ـ این باعث کمال تاسف است که امروز و بوضوح مشاهده می شود همان انذاری که امام ناصحانه به آیت الله منتظری دادند مشمول جنابعالی نیز شده و جنابعالی نیز ولو تلخ کامانه موظفید تا توصیه امام به منتظری را وصف حال خویش دانسته و بپذیرید:
«آدم ساده لوحی هستید و از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می ‏شوید، در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید»
و در غیر آن صورت خواسته یا ناخواسته مُبدل به تـَعیّـُنی از طعنه معنادار «مارک تواین» خواهید شد که طنازانه ابراز می داشت:
سیاستـمداران و پوشـک بچـه‌ هـا را بایـد زود بـه زود عـوض کرد!
هـر دو را بـه یـک دلیـل!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ مقاله مصلحت مطهری
** ـ خوتسپا واژه ای است در زبان ییدیش زبانِ یهودیانِ اشکنازی به معنی بی شرمی و بی حیایی بیش از حد و کنایه از خصوصیت کسی است که پدر و مادر خود را کشت ولی در هنگام محاکمه از دادگاه به خاطر یتیم شدن خود طلب رحم و شفقت کرد! ـ نگاه کنید به مقاله «خوتِسپا!»


۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

سکس ستیزان و سکس ذلیلان ـ مسئله این است!


دکتر ابراهیم شفیعی، پژوهشگر دینی و مولف کتاب «سلامت جنسی در جامعه اسلامی» طی گفت و گوئی با «روزنامه صبح نو» پیرامون مسائل جنسی مبتلابه در ایران زیر این لوگو که «باید نیاز جنسی را به رسمیت بشناسیم» نقطه نظرات خود را مطرح کرده (*) که ضمن استقبال از توصیه ایشان (برسمیت شناختن نیاز جنسی) مایلم فرمایش آقای دکتر را بدین صورت تکمیل و ویرایش کنم که در کنار برسمیت شناختن نیاز جنسی حتماْ و متقابلاً بکوشید نیازهای جنسی کاذب و ذائقه سازی های سکسی نامتعارف و مطالبات جنسی بیمارگونه و ملتهب شده در جامعه فعلی ایران را نیز از رسمیت بیاندازید!
سکسولوژیست های ایران گریزی از این واقعیت نباید داشته باشند که «تعریف درست از صورت قضیه نیمی از راه حل قضیه است» بر این اساس از این واقعیت نیز نباید غفلت کرد که برسمیت شناخته نشدن نیاز جنسی در ایران همه مشکل نیست نیمه دیگر مشکل آن است که نیازهای جنسی در ایران و بعضاً دیگر نقاط جهان از ناحیه پروپاگاندا و سرمایه گذاری سکس سالار تولیدات بصری هالیوود و خرده فرهنگ سوار بر صنعت پورنوگرافی غرب واقعیت و ماهیت و کیفیت سکس را از اندازه و قواره و استاندارد طبیعی و بهنجار خود خارج و بیرون از قاعده کرده و بدین طریق با دادن تعریف نوین از سکس و از طریق تغییر ذائقه سکسشوال در نامتعارف ترین شکل ممکن دامن زننده و ترویج کننده مطالبات جنسی زیاده خواهانه و افراط گرایانه و نامتعارفی شده اند که تامین و تحصیل آن در جوامعی مانند ایران نه تنها ممکن نیست بلکه صلاح و مناسب و مفید هم نیست.
یعنی درد امروز جامعه ایران در حوزه سکس آن است که از یک طرف مشکل متوجه رویکردهای انسدادی است که برای حل قضیه امر به سرکوب نیازهای جنسی می دهند و از سوی دیگر جامعه مواجه با تاجران «بازار سیاه سکس» شده که بمنظور رونق بازار خود با ترویج یلگی و لاقیدی و بی پروائی جنسی، آتش نیازهای جنسی را باد می زنند و بدین طریق جنس و شکل مرتفع کردن نیاز سکسی را از نورم و قاعده طبیعی اش خارج می کنند.
سکس را نه می توان سرکوب کرد و نه می توان آن را لاقیدانه رها کرد و باید این نیاز طبیعی و ذاتی را مدیریت کرد.
مدیریت اش نکنید مدیریت تان می کند! و به هر سو می کشاندتان.
پیرو همین افراط گری و طماعی و ذائقه سازی و زیاده خواهی های جنسی در کنار سیاست ها و آمریت ها و رویکردهای انقباظی و انسدادی سکس ستیزانه اکنون ماهیت این نیاز ذاتی در ایران مبدل به وضعیتی اورژانسی و کلینیکال شده!
تبعات این دوگانگی را بوضوح در نوع حضور اجتماعی بخش بزرگی از جوانان و حتی میان سالان در سطح شهر می توان دید.
پیرو همین دوگانه افراط و تفریط دیگر نباید و نمی توان این وضعیت کلینیکال را با مفاهیمی چون بدحجابی یا شل حجابی نسوان یا اوباش گری جوانان نشانه گذاری یا معنایابی کرد.
چیزی که در ایران فعلی و از جوار وضعیت اورژانسی سکس روئیده یک «اگزیبیشیزم» زنانه در کنار یک «اسکوپوفیلیای» مردانه است. (Exhibitionism & Scopophilia)
اگزیبیشیزم بمعنای «خودنمائی جنسی» هر چند رفتاری مردانه محسوب می شود اما ظاهراً در ایران این بیماری زنانه شده و اینک زنان مزبور از پدیده بدحجابی قبل از جلوه گری و جمال فروشی، خودنمائی جنسی و تحریک آستانه شهوت در جنس مخالف را مراد می کنند هم چنان که مردان مبتلابه اسکوپوفیلیا بمعنای «تماشاگری جنسی» نیز می کوشند ناکامی های اروتیک یا به تعبیر بهترعجز و نابلدی های خود در تحصیل و تامین سکس متعارف با جنس مخالف را از طریق نظر بازی و تماشاگری جنسی محقق و بدین ترتیب به خود ارضائی جنسی دست یابند.
هر چند آمار رسمی و قابل اتکائی در دست نیست اما گستردگی استمناء و ترویج هم جنس خوابی نزد قشر بزرگی از جامعه ایرانی نمی تواند گمانه غلطی در وضعیت اورژانسی سکس در نزد این بخش از ایرانیان مزبور باشد.

(ادامه این بحث را در قسمت دوم ملاحظه فرمائید - بزودی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ لینک مصاحبه دکتر شفیعی (اینجا)

۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

باید امشب بروند!


این خانم «صدف طاهریان» را من نمی شناسم. دوره ما مطرح نبود. شایدم اصلا نبود!
ظاهرا از ابتلائات و اکتشافات اخیر است که بمجرد آنکه دو تا نقش دسته دیزی در چند تا فیلم اتینا بازی فرموده! و بمجرد آنکه خیارشان کونه کرده به سنت اسلاف و اسافل شان سر از خارجه درآورده و مبتلا به لنگ و پاچه نمائی مزمن شده اند و مدل به مدل اعضا و جوارح و مبادی خروجی و ورودی خود را به تبرج و تفرج برای متقاضیان و شیدائیان «ارائه فرمائی» می فرمایند!
خواستم لینک هنرنمائی هایشان را بگذارم ؛ دیدم شاید ریا شود و آن علیا مخدره راضی به «رضای» نامحرم نباشند!
علی ایحال اگر کسی به مشارالیها دسترسی دارند خدمت شان معروض بدارند:
خانم چند حساب کنیم؟ دو تا پستان دارید به انضمام یه دماغ عملی و کمی انحنا و انکسار و حجمینگی و برجستگی و کذا و کذا ...!
سر جمع همه افتخارات و سرمایه ها (!) و ماهیچه ها و بازیچه ها و خلل و فرج تان را چند حساب می کنید تا نقداً پولش را تقدیم کرده تا تشریف ببرید یک گوشه دنیا نشسته و از باقی عمر خود «حالش رو ببرید» و بیش از این با اعتبار و نجابت زن ایرانی بازی نفرمائید!؟
علیا مخدرات دیگر شور اش را در آورده اند.
بمجرد ارتکاب دو تا و نصفی نقش دسه سوم در حاشیه یک فیلم یا سریال آبگوشتی و اندکی شناخته شدن نزد خلق الله به طرفة العینی یادشان می افتد که چه دُردانه و زرینه عالم تاب و گوهر شب چراغی در عالم هنر هستند که در مملکت قدرشان را نمی دانند و باید امشب بروند! و چمدانی که به اندازه پیراهن «آنچنانی شان» جا دارد بردارند!
و بسوئی بروند!
کفش هاشان کو؟
چه کسی از هالیوود بود صدا زد: ولکام!؟

خدا رحمت کند بانو «هما روستا» را که برخلاف این علیا مخدرات که در توهم شهرت و با وجد و بهجت مبتلا به بلاد راقیه شدند ایشان از بلاد راقیه به مملکت شان بازگشتند و در سینمای بعد از انقلاب بدون نیاز به ابتذال تنانگی خوش درخشیدند و نشان دادند برای هنرمندی باید «جنم» داشت نه «کفل»!

هفته دولت یا هفته مبالغه!؟


بنا بر یک سنت قابل فهم رسم است تا وزیران در هفته دولت گزارش هائی از عملکرد قابل وثوق وزارتخانه تحت مدیریت خود را اطلاع رسانی کنند. علی رغم این گاهی وزرای مربوطه در تبیین کارنامه خود مبتلا به اغراق شده تا جائی که خود را مصداق آن قاضی می کنند که بعد از صدور حکم هزار ضربه شلاق مواجه با طعنه قابل فهم محکوم شد که جناب قاضی یا شمارش نمی دانند یا تا به حال شلاق نخورده اند!
اظهارت اخیر وزیر اطلاعات (سید محمود علوی) از اقدامات صورت گرفته در وزارت اطلاعات نیز تداعی قاضی مزبور است بویژه آنجا که جناب وزیر می فرمایند:
باید جوانان را از پیوستن به جریان تروریستی داعش برحذر داریم و ما در وزارت بیش از ۱۵۰۰ جوانی که قصد پیوستن به داعش را داشتند شناسایی کرده و دعوت کردیم و گاهی در قالب بازداشت آن‌ها را فراخواندیم و بر اساس موضع قرآن و رسول اکرم با آن‌ها صحبت کردیم و از پیوستن آن‌ها به داعش جلوگیری کردیم چرا که بنقل از امیر المومنین ارزش پییش گیری بهتر از درمان است و انسانی که راه را اشتباه می‌رود پیش از آنکه منحرف شود باید نجات دهیم.

جناب آقای علوی ظاهراً در اظهارات خود یا جوگیر بوده اند و یا ضریب هوشی مخاطب را قلیل تلقی کرده اند!
انصافاً اگر افسران عملیاتی یا ستادی وزارت از این هنرها دارند که می توانند مشتی جوان فریب خورده و داعش مسلک را با چند جلسه گفتگوی در بازداشت از عمق ضلالت نجات داده و به ساحل عافیت و توفیق هدایت رهنمون سازند چرا همین کار را با بخش دیگری از جوانان مملکت نمی کنند که بابت هرهری مسلکی و لاابالی گری و بد حجابی و پارتی ها و شب نشینی های آنچنانی سالهاست که حکومت را مجبور به راه اندازی گشت ارشاد و بگیر و ببندهای متعدد و متنوع کرده اند که غالباً نیز در تحصیل هدف بدون نتیجه و ناکام مانده اند!؟
جناب وزیر ـ هفته دولت است نه هفته مبالغه!

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

بی پایانی حماقت از بیکینی تا بورکینی!


آفتی است این لیبرال دمکراسی که یک تنه تا آن درجه استعداد دارد تا دست بر هر چیزی که بگذارد خلق الساعه آن را مُبدل به لجن کند!
از جمله «دریا» را که با همه بزرگی و وسعت و قدمت و طهارت اش موج مخرب لیبرالیسم تاب نیآورد و با «نمی» از آن نحله بد شگون «یمی» را به نجاست آلود!
ماجرای «بورکینی» و مخالفت و ممانعت حکومت فرانسه از استفاده «بانوان مخالف با سوژه حظ بصر شهوترانه نظربازان و هیز چشمان نرینه گان شدن» از آن «ابداع مستورانه» آخرین نمونه از مسخرگی و مزبلگی لیبرالیستی است که قامت شعورش به قواره حضورش، زار می زند!
هزاران سال است که انسان و دریا به سلامت و در اخلاقی ترین و بهداشتی ترین شکل ممکن با یکدیگر غنوده و هم جواری کرده اند. اما طی ۷۰ سال اخیر که لیبرالیسم فرهنگی با تمامیت منحوس و اباحه گرانه اش پای بر ساحل گذاشت «زن» را در قامت «تن» فریفت و شادباش اش داد که لخت شدن اش در ساحل و مشارکت اش در تمهید اسباب سورچرانی هیزچشمی مردان و نشستن اش در چشم خریدار و نظر بولهوسانه و شهوترانه نرینگان یعنی مدنیت و مدرنیت و امروزی بودن و متمدن بودن و بدین سان و هم زمان هم زن را به گند کشید و هم دریا را به لجن کشید!
این حماقت پایان ناپذیر!

۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

ثلاثی شرارت!



بررسی اهداف پشت پرده انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(مصاحبه ام با یکی از خبرگزاری های داخلی در خصوص دلائل انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری که به «دلائلی» منتشر نشد!)


پرسش:
با توجه به جنجالی که اخیراً و بعد از انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری در رسانه ها و محافل سیاسی بر سر اعدام اعضاء گروهک منافقین ایجاد شد ممنون خواهم شد تا قبل از هر چیز بفرمائید اصولاً تاریخچه فعالیت منافقین در ایران چه بود که نهایتاً به اعدام برخی از اعضاء این گروهک در سال ۶۷ منجر شد؟

پاسخ:
ببینید من شخصاً و بیرون از داوری پیرامون روائی یا ناروائی اعدام منافقین در ۶۷ بر این باورم فرجام سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» بصورتی اجتناب ناپذیر محتوم به همینی بود و هست که طی ۴۰ سال گذشته اتفاق افتاد و سازمان تحت هر شرایطی در روند تحولات سیاسی ایران گریزی از آن رادیکالیزم مسلحانه که منجر به حضیص خیانت و غلتیدن در آغوش دشمن شود، نداشت.
ماجرای فرماندهی نیروهای فرانسه آزاد توسط مارشال دوگل در خلال جنگ جهانی دوم قرینه ای معکوس از روند طی شده در سیر تحولات مبتلابه سازمان تحت امر مسعود رجوی است با این تفاوت که وقتی ارتش متفقین به فرماندهی ایالات متحده با پیاده کردن نیرو در خلیج نُرماندی وارد عملیات علیه هیتلر در خاک فرانسه شد هر چند متفقین به دوگل بی وقعی کردند و بدون مشارکت دادن دوگل عملیات نُرماندی را استارت زدند اما دوگل نیز تا آن اندازه هوشمندی داشت که راساً و بمنظور آزاد سازی کشورش از اشغال ارتش نازی بصورت مستقل و به استعداد قوای نظامی تحت امرش هم زمان با عملیات نورماندی و مستقل از متفقین وارد نبرد سرنوشت ساز با نازی ها شد و همین امر منجر به آن شد تا در فردای آزادی فرانسه و شکست ارتش آلمان دوگل و نیروهای تحت امرش در پروژه آزادی فرانسه نه تنها در مقابل متفقین احساس غبن نکنند بلکه بدلیل مشارکت داشتن در عملیات نظامی منجر به آزادی فرانسه در فردای آن عملیات و بعد از ورود ظفرمندانه شان به پاریس دوگل و قوای تحت امر دوگل در اوج اعتماد بنفس تا آن اندازه برخوردار از محبوبیت نزد فرانسوی ها شده بودند تا متاثر از همان اعتماد بنفس و محبوبیت، دوگل بتواند قدرتمندانه و به عنوان «قهرمان ملی» ریاست دولت موقت جمهوری فرانسه را عهده دار شود.
چیزی که در طالع نحس گروهک رجوی معکوس واقع شد و همین امر این گروهک و فرجامش را محتوم به جنایت و خیانت کرد.
واقعیت تاریخی موید آن است که انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه ۵۷ پیروزی خود بر سلطنت پهلوی را بدون اتکا و اتصال به سازمان مزبور و سازمان ها و گروهک های مشابه محقق کرد و امام در مقام رهبر بلامنازع انقلاب اسلامی تا آن اندازه برخوردار از کاریزما و نفوذ و محبوبیت نزد توده ها و حاملان انقلاب اسلامی بود تا بتواند و توانست انقلاب اسلامی را بدون کمترین اتکال یا نیازی به سازمان ها و دسته جات و گروه های سیاسی و چریکی مخالف رژیم از منتهی الیه جبهه ملی تا حزب توده و چریک ها فدائی تا سازمان مجاهدین مستقلاً تکفل کرده و با موفقیت به تفوق برساند.
این در حالی است که گروه های مزبور هر کدام به استعداد عقبه سیاسی و مبارزاتی خود علیه رژیم پهلوی داعیه پیش کسوتی در امر مبارزه با حکومت را داشتند اما واقع آن است از نیمه دوم دهه ۵۰ و بعد از ماجرای سیاهکل و متعاقب تسویه های رویزیونیسمی درون سازمانی گروهک منافقین و بازداشت و اسارات تتمه رهبران آن توسط ساواک عملاً تمامی فعالیت های مبارزاتی ضد رژیم سرکوب و اعضا آن سازمان ها یا مجبور به گریز از کشور شده بودند و یا در اسارت و چنگال رژیم در زندان ها بودند و یا تن به سازش و همکاری با حکومت داده بودند.
به همین دلیل بود که در فردای استارت انقلاب اسلامی در دی ماه ۵۶ تا نماز عید فطر قیطریه در۵۷ ابتکار عمل بصورت انحصاری در اختیار امام و نیروهای مذهبی تحت بیعت امام بود و سازمان های مزبور در بازه زمانی مذکور نه تنها در پروسه انقلاب اسلامی مشارکت نداشتند بلکه غالبا با تحلیل های انتزاعی و نگاه های ذهنی گرایانه و از منتهی الیه تراوشات ماتریالیست مارکسیستی و دیالکتیک هگلی ، انقلاب اسلامی و خمینی انقلاب اسلامی را یک حرکت خرده بورژوازی کمپرادور تفسیر می کردند که محکوم به فنا است و در تحلیل نهائی فرجام هر خیزشی را بدون حضور خود منجر به همگرائی و هم آغوشی اجتناب ناپذیر با حکومت وقت، تفسیر و معنا می کردند. تنها بعد از مراسم میلیونی نماز عید فطر ۵۷ بود که این سازمان ها و گروها و دستجات سیاسی متحیرانه بقول آمریکائی ها مجبور شدند بابت آن واقعیت پیش رو «کله خود را بخاراندند» و از آن تاریخ به بعد بود که شاهد بلند شدن علم و کُتل و پلاکارد و آرم و نشان سازمان های مزبور بویژه خودنمائی سازمان مجاهدین در تظاهرات مردمی ماه های منتهی به ۲۲ بهمن ۵۷ شدیم.
الحاقی که فاقد اصالت بود و امام توانست بدون نیاز و همراهی با آن گروه ها، انقلابش را با موفقیت به پیروزی برساند.
علی ایحال همین پس افتادگی سازمان های مزبور از روند تحولات انقلاب اسلامی منجر به آن شد تا در فردای پیروزی انقلاب اولاْ امام و دیگر رهبران انقلاب اسلامی جز توده های مردم خود را به هیچ گروه و سازمان سیاسی مدیون ندانند و هم چنان که همان پس افتادگی نیز عاملی شد تا سازمان های مزبور علی رغم ادعای پیس کسوتی شان در امر مبارزه با سلطنت پهلوی اما بدلیل عدم حضورشان در پروسه انقلاب اسلامی انرژی سیاسی و مبارزاتی شان دست نخورده و تخلیه نشده باقی بماند تا بصورت تبعی آن انرژی مبدل به یک اینرسی خطرناک و ماجراجویانه شود که شد!
در این میان سهم «مجاهدین خلق» برجسته تر بود و از سوئی به اعتبار پیشتازی اش در سالهای قبل از ۵۵ و از سوئی بدلیل غیبت اش در پروژه انقلاب اسلامی و بی وقعی امام به ایشان در فراز و فرودهای انقلاب اسلامی در بازه ۵۶ تا ۵۷ سازمان مزبور از حیث ذهنی و روانی مبدل به انرژی انباشته و تخلیه نشده ای شده بود که برخلاف دوگل نتوانسته بود با بودن در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی ضمن تخلیه انرژی های انقلابی خود اعتماد بنفس لازم و بالتبع سهم خواهی استحقاقی و مشروعی را از انقلاب و رهبری عالیه انقلاب مطالبه کند. همین اینرسی تخریبگر در کنار همان انرژی تخلیه نشده بصورت تبعی سازمان مزبور را به در پیش گرفتن برخورد و تقابل با انقلاب اسلامی محکوم می کرد تا از آن طریق آدرنالین انباشته و تخلیه نشده ناشی از بی عملی شان در پروسه انقلاب را از طریق اسلحه و توسل به اسلحه «خشونت درمانی» کنند!
یعنی سازمان چاره دیگری برای تخلیه انرژی انباشته شده و معطل مانده اش در پروژه انقلاب اسلامی نداشت و تفنگ و ماجراجوئی و توهم انقلابیگری سرنوشت اجتناب ناپذیر این گروهک بود که نهایتاً و بصورت قابل فهم نیز سر از هم آغوشی با صدام و وهابیون ریاض و تکفیریون داعش درآورد.
این در حالی بود که علی رغم بی نیازی و مدیون نبودن امام به سازمان مزبور، باز هم امام با ایشان برخورد آغوش گشایانه کرد و در فردای پیروزی انقلاب از حضور دمکراتیک ایشان در طی مدارج حکومت استقبال کرد و این حضور را تنها مشروط به تحویل دادن تسلیحات نظامی شان کرد. علی رغم این سازمان مزبور نه تنها از تحویل اسلحه استنکاف ورزید بلکه با پر روئی نه تنها رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را رسماً تحریم کرد در یک پر روئی بیشتر مسعود رجوی را برای شرکت در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران به عنوان نامزد معرفی کرد تا مثلا بعد از پیروزی در انتخابات، رئیس جمهور کشوری شود که قرار است مجری قانون اساسی اش باشد در حالی که اساساً قانون اساسی اش را قبول ندارد!
هر چند در همان انتخابات نیز آرائی که بنام رجوی در صندوق ها ریخته شده بود نیز شمارش و اعلام شد که قلت اش اسباب مسرت مردم شد.
علی ایحال این آغاز ماجراجوئی های مشتی جوان هیجان زده و قدرت طلب شد که با مشی تروریستی و خشونت طلب شان هزینه های بسیار سنگینی را در دوسیه انقلاب اسلامی بنام خود ثبت کردند و نهایتاْ نیز با پیوست خائنانه شان به صدام فرجام خود را بصورت طبیعی به اعدام های ۷۶ منتهی کردند و همین جا نیز اجازه دهید بر این واقعیت نیز اذعان کنم که مطمئن باشید علی رغم گذشت بیش از ۲۰ سال از ماجرای اعدام های ۶۷ اگر همین امروز هم، روائی یا ناروائی اعدام های ۶۷ را در ایران به یک رفراندوم ملی بگذارند بدون تردید آرای بیش از ۷۰ درصد ایرانیان روائی آن اعدام ها خواهد بود و این بازگشت به این واقعیت دارد که «خیانت» آن هم از نوع پیوستن به ارتش کشوری که در حال جنگی تمام عیار با شما می باشد نزد همه ملت ها تا آن درجه قبیح و شنیع محسوب می شود که «اعدام» چنان خائنانی اعم از «سمپات تا کادر» نزد همه فرهنگ ها و ملت ها و ملیت ها جائز و لازم انگاشته می شود.
بر همین اساس است که در همان «فرانسه دوگل» در فردای پایان جنگ جهانی دوم، فرانسویان با هم وطنان خائن و همکاری کننده با ارتش نازی در سال های اشغال کشورشان همان کاری را کردند که در ایران با خائنین همکاری کننده با صدام کردند و اگر در ایران ۲ یا ۳ هزار نفر از ایشان را در ۶۷ و بعد از اصرارشان بر بودن بر سر موضع اعدام کردند فرانسویان در فرانسه بعد از جنگ بالغ بر ۳۵ هزار نفر از هم وطنان خائن و پیوسته به ارتش هیتلر را محاکمه صحرائی و اعدام کردند.
(توضیحات بیشتر را در مقاله «سانتی مانتالیسم مهوع» ببینید)

پرسش:
ضمن تشکر بابت پاسخ مشروح تان ممنون می شوم اکنون بفرمائید به نظر شما چه عامل یا انگیزه ای سبب شد تا فایل صوتی آیت الله منتظری که مشتمل بر اعتراض ایشان به اعدام منافقین است اینک و بعد از ۲۰ سال توسط بیت ایشان و در این مقطع منتشر شود خصوصا در موقعیتی که شاهد بودیم در همین مقطع منافقین در تحرکی جدید در فرانسه موفق شدند از طریق علنی شدن حمایت دولت ریاض از ایشان، ابراز وجودی مجدد نمایند؟

پاسخ:
برای پاسخ به این سوال قبل از هر چیز اجازه دهید به این واقعیت اذعان کنم که فایل صوتی مزبور از نظر محتوا برخوردار از هیچ نکته یا اطلاعات جدیدی نبود و اظهارات آقای منتظری در این فایل کم و بیش در خاطرات مکتوب ایشان نیز با همین فورمت پیش تر و بیش تر آمده بود اما هر چند از نظر شکلی فحوای کلام آقای منتظری در این فایل تفاوتی با اظهارات قبلی ایشان نداشت اما از جهتی دیگر انتشار این فایل حائز کمال اهمیت و برخوردار از معنائی خاص و با اهدافی پنهان بود.
برای فهم چیستی آن معنا و اهداف پنهان ابتدا باید توجه شما را به مقدماتی جلب نمایم.
ببینید واقعیت آن است که در دنیای سیاست بعضاً برای فهم و تحلیل یک رویداد لزوماً نباید دید چه کسی، چی می گه! گاهی می توان از سکوت و حرف نزدن های کسی یا کسانی نیز به تحلیل رسید!
کس یا کسانی که همواره اصرار داشته و دارند تا خود را مقرب ترین و همراه ترین افراد به «امام» معرفی کنند اما برخلاف انتظار در ماجرای انتشار فایل مزبور، سنسورهای مدافعه ایشان از امام کمترین واکنشی از خود نشان نداد!
اگر بتوانیم به چرائی این سکوت تفطن یابیم در آن صورت شاید بهتر بتوانیم از چیستی انگیزه نشر دهندگان آن فایل نیز رمزگشائی کنیم.
علی ایحال شخصاً بر این باورم چرائی انتشار فایل اظهارات آیت الله منتظری را باید از بطن یک ثلاثی در حد فاصل «بی بی سی چی» ها و «ملی ـ مذهبی چی» ها و «هاشمی چی» ها معنایابی کرد.
برای توضیح این ثلاثی ابتدا اجازه دهید یک مقدمه خدمت تان معروض دارم.
شخصاً و در دی ماه ۹۳ دست به انتشار مقاله ای تحت عنوان «کاسترو تراپی» زدم که طی آن با توجه به کمین مشهودی که از فردای عمل جراحی پروستات آیت الله خامنه ای توسط اغیار قابل مشاهده شده بود و چشم داشت توام با دسیسه همان اغیار به کرسی رهبری سوم در جمهوری اسلامی پیشنهاد دادم تا بمنظور ناکام گذاردن رقابت های زیر پوستی و جایگیری ها و یارگیری های سیاسی دارندگان چشم طمع به خلعت رهبری، پایوران جمهوری اسلامی به شیوه «فیدل کاسترو» عمل کرده و آیت الله خامنه ای در بزنگاهی که خود مناسب تشخیص می دهند ضمن کنار کشیدن از مسئولیت محوله از خبرگان بخواهند تا رهبر جایگزین را انتخاب نمایند.
حُسن چنین اقدامی آن خواهد بود که اولاً پروسه اجتناب ناپذیر جلوس رهبری سوم بهداشتی تر طی خواهد شد و بدین وسیله آیت الله خامنه ای می توانند حاذقانه خود نیز در انتخاب «جایگزین خود» با خبرگان تشریک مساعی کرده و مانع از دوران فترت بعد از خود شوند و هم زمان در عین حالی که رهبر جایگزین را از حُسن رایزنی و مشاورت با خود برخوردار می کنند متقابلاً تمامی ترفندها و دسائسی که اغیار برای فردای نبود آیت الله و یابش جایگزین ایشان تمهید و دور خیز کرده اند را خنثی خواهند کرد. همان هائی که به همین منظور در انتخابات خبرگان اخیر همه جور گربه رقصانی کردند!
(نگاه کنید به مقاله کاسترو تراپی)
من حیث المجموع مقاله «کاستروتراپی» با چنان مختصات و محتوائی در زمستان ۹۳ منتشر شد و علی الظاهر بازتاب خاصی نیز در ایران پیدا نکرد تا اینکه در ۱۳ مرداد ۹۵ و پنج ماه بعد از آنکه «حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی» متعاقب فوت آیت الله واعظ طبسی از جانب آیت الله خامنه ای به سمت تولیت آستان قدس رضوی در خراسان منصوب شد در این مقطع سایت اینترنتی تلویزیون فارسی زبان BBC ذیل مقاله ای به امضای «مرتضی کاظمیان» یکی از اعضاء منسوب به گروه «ملی ـ مذهبی» ها مقاله ای را تحت عنوان «ابراهیم رییسی؛ در فهرست نامزدهای رهبری» منتشر کرد که نویسنده ذیل این مقاله با توسل به قرائن و شواهدی مدعی شد که ظاهراْ قوه عاقله نظام در ایران پیش دستی کرده و از هم اکنون تولیت جدید آستان قدس را به عنوان رهبر سوم در ایران «آب نمک خوابی» کرده است! (*)
همین جا و در پرانتز اجازه دهید متذکر این واقعیت تلخ باشم که از فردای درگذشت مرحوم عزت الله سحابی که نقش شیخوخیت و مهتری در میانه ملی ـ مذهبی ها را عهده داری می کرد و بشدت فردی اخلاقی و اصولگرا بود و به همین اعتبار قائل به حفظ فاصله با اغیار و مقید به پاکدستی و سیاست ورزی مصلحانه در «داخل کشور» بودند متاسفانه الباقی اعضا وابسته به ملی ـ مذهبی ها از فردای فوت مرحوم سحابی ضمن کوچیدن به خارج از کشور و استقرار در اروپا در یک وحدت آرمانی با تلویزیون فارسی زبان وزارت خارجه انگلستان (BBC) این شبه رسانه را به تریبون و دپوی خبری خود مًبدل کردند و ظاهراً وزارت خارجه انگلستان نیز به استقبال ایشان آمده و به سخاوت و تکرر و تعدد و تناوب اعضا این گروه را از خدمات سمعی ـ بصری رسانه تحت امر خود برخوردار می نماید.
علی ایحال ظاهرا مقاله مرتضی کاظمیان قطعه نخست از پازلی بود که در ادامه قرار بود در جوار دیگر قطعات این پازل بنشیند و به همین منظور و به اعتبار مناسبات قدیمی و حسنه ملی ـ مذهبی ها با بیت آیت الله منتظری استبعادی ندارد که ملی ـ مذهبی ها با اطلاع قبلی از وجود چنین فایلی در بیت آیت الله منتظری و با توجه به اطلاع شان از این نکته که فایل مزبور در کنار اظهارات آیت الله منتظری مشتمل بر اظهارات اعضاء کمیته محاکمه محکومین ۶۷ از جمله «حجت الاسلام رئیسی» نیز می باشد با این تحلیل که با انتشار فایل مزبور می توانند در صورت صحت گمانه خود دال بر جانشینی رئیسی برای آیت الله خامنه ای عملاً و از طریق انتشار آن فایل گزینه مزبور را از طریق بولد کردن نقش ایشان در ماجرای اعدام های ۶۷ در نطفه بسوزانند!
ظاهرا طراحی عملیات مزبور در BBC انجام گرفته و به همین دلیل نیز بود که تنها با فاصله شش روز بعد از انتشار مقاله کاظمیان در سایت BBC ناغافل (!) فایل صوتی آیت الله منتظری نیز در ۱۹ مرداد توسط فرزند آیت الله منتظری بر روی صفحات دنیای مجازی قرار می گیرد و فردای آن نیز (۲۰ مرداد ۹۵) تلویزین فارسی زبان BBC با تهیه ویژه برنامه ای به همین منظور یکی از مجریان خود (فرناز قاضی زاده) را که فاقد کمترین آگاهی از رموز و غموض و ظرائف و لواحق پشت پرده دنیای سیاست است جلوی دوربین می فرستد تا ضمن روخوانی از متنی از پیش تهیه شده بر روی دستگاه تله پرامت با معرفی تفکیکی و دقیق اعضاء کمیته محاکمه دادگاه های ۶۷ به «ابراهیم رئیسی» که برسد محیلانه ادعای «مرتضی کاظمیان» را به عنوان «گفته می شود رئیسی جایگزین محتمل آیت الله خامنه ای است»! را بار دیگر و این بار در «تلویزیون متبوعه» گمانه خود و گمانه سوزی خودشان را در تیراژی میلیونی آنتن داده باشند تا از این طریق قطعه نهائی پازل خود را در جای خود قرار داده و ادامه، ماجرا را «ضلع سوم» و از داخل کشور مدیریت و بهره برداری کنند. (**)
اما در مجموع این که «گمانه BBC» درست باشد و این که «این گمانه سوزی» محقق شده باشد چندان قابل احصاء نیست خصوصاً آنکه طراحان پروژه بر فرض صحت «گمانه خود» ظاهراً تصور کرده اند چنانچه بتوانند «گمانه مفروض» را متهم به مشارکت در اعدام های ۶۷ کنند مراد حاصل می شود و فرد مزبور قهراً مًبدل به مهره سوخته خواهد شد.
چنین فرضی تا حدود زیادی دال بر دور افتادگی و ناآشنائی طراحان پروژه فوق با گرانش ها و گرایش های مطمح نظر در یک رهبر قابل وثوق در فقه شیعه و نزد فحول فقهای شیعه است.
از جمله صدای منسوب به رئیسی یا نیری در فایل مزبور که ظاهراً طراحان پروژه از آن تلقی نقطه طلائی آسیب رساننده در پروژه مزبور را داشته اند دست بر قضاء برای طرف مقابل نقطه قوت محسوب می شود.
این که در انتهای فایل مزبور «رئیسی یا نیری» خطاب به آیت الله منتظری اظهار می دارد که:
«ما از ایشان (منافقین) می خواهیم تنها بنویسند علی رغم آنکه با جمهوری اسلامی مخالفیم اما با مشی و نبرد مسلحانه سازمان علیه جمهوری اسلامی نیز مخالفیم و در آن صورت ایشان را معاف از حکم اعدام می کنیم»

چنین سندی و چنان اظهارتی دال بر همان معدلتی است که در خلال مبارز طلبی جورج بوش در آغاز اعلام نبرد جهانی اش با تروریسم بین المللی از جانب جمهوری اسلامی و قرینه راهکار اعدام های ۶۷ توسط آیت الله خامنه ای مطرح شد.
وقتی جورج بوش در فردای عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر خیره سرانه خطاب به دنیا گفت: «تصمیم خود را بگیرید. در مبارزه با تروریست یا با مائید یا با تروریست ها» و آیت الله خامنه ای نیز با شفافیت به ایشان پاسخ داد: «ما نه با شمائیم نه با تروریست ها» منطق چنین پاسخی قرینه همان چیزی است که قاضیان دادگاه های ۶۷ از اعضاء گروهک تروریستی مطالبه می کردند. خصوصاً آنکه باید به این نکته توجه داشت اعدامی ها ۶۷ در مظان اتهام نبودند بلکه مسجلاْ به اعتبار پیوند سازمانی شان با گروهک رجوی و اتحاد سازمانی شان با ارتش صدام منجزاً «مجرم» محسوب می شدند مگر آنکه با استفاده از فرصت برائتی که دادگاه در اختیارشان می گذاشت از سازمان و مشی تروریستی و خائنانه آن تبری می جوئیدند.

(بخشی از این مصاحبه «مصلحت اندیشانه» حذف شده است)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ ابراهیم رییسی؛ در فهرست نامزدهای رهبری ـ BBC (اینجا)
** ـ گزارش تفکیکی BBC از فایل صوتی منتظری (اینجا)


۱۳۹۵ مرداد ۳۱, یکشنبه

مگر خاله بازی است!


تحصیل «آشتی ملی» موضوعی است که طی ۷ سال گذشته بمنظور فائق آمدن بر خصومت و نقار حاکم بر شاکله و مناسبات سیاسی ایران از قبال شهرآشوبی ۸۸ بتناوب از جانب مسئولین و چهره های سیاسی ایران مطرح و مطالبه شده و می شود.
خصومت و نقاری که غیر قابل کتمان است و «شر زیستان» طی ۷ سال گذشته نشان داده اند مانند «خرمگس» می کوشند تا این زخم را بمنظور بقا و مانائی منبع ارتزاق خود، زنده و تازه نگاه دارند.
اظهارات اخیر «علی یونسی» در گفتگو با روزنامه اعتماد بازگوئی و یادآوری مجددی از این مطالبه خیراندیشانه است.
یونسی در گفتگوی مزبور ابراز داشته:
«حسن روحانی به دنبال طرح آشتی ملی میان جناح‌های سیاسی بود كه اگر این اتفاق رخ می‌داد بی‌شك مهم ترین اهرم قدرت او محسوب می‌شد ... به عقیده من اگر پس از برجام به دولت اجازه داده می‌شد تا طرح آشتی ملی یا برجام ۲ را پیش ببرد بسیاری از موانع توسعه و پیشرفت از سر راه كشور كنار می‌رفت. پس از برجام اگر آشتی ملی در كشور انجام می‌شد بی‌شك،با وجود همه موانع طبیعی كه پس از رفع هر تحریم بین‌المللی وجود دارد، اقتصاد به سرعت رونق می‌گرفت ... اگر آشتی ملی در كشور رخ می‌داد این مسائل حل می‌شد و به نفع همه مردم و نظام بود و تنها كسانی ناراحت بودند كه نان‌شان در این دعواهای سیاسی است. آشتی ملی چیزی بود كه دولت به دنبالش بود تا فضای پسا برجام را برای توسعه كشور كامل كند كه متاسفانه تا این زمان نشده است»

هر چند نمی توان مُنکر صوابدید و خیراندیشی متقاضیان «آشتی ملی» بود. اما این تقلیل دادن صورت مسئله است و متقاضیان خواسته یا ناخواسته فهم خود از ماجرا را تا سطح خاله بازی های کودکانه تنزل داده که زمانی به اقتضاء «قهر قهر تا روز قیامت» (!) را چاشنی بازی شان می کنند و آنک با انقضای آن اقتضاء رویکرد «آشتی آشتی فردا بریم تو کشتی» (!) را مبادرت می ورزند و مطالبه می فرمایند.
آشتی جویان مزبور ظاهراً به این «واقعیت تلخ» کم التفات اند که «ماجرای ۸۸» یک منازعه سیاسی در حد فاصل دو جناح سیاسی کشور نبود تا اینک طرفین با مشمول مرور زمان کردن ماجرا و بوسیدن صورت یکدیگر اختلافات را فراموش کرده و به خوشی و میمنت به خانه نخست خود بازگردند!
تراژدی ۸۸ محصول یک جو گرفتگی و هیجان زدگی ناشی از «توهم تقلب» در انتخابات بود که از جوار بی مبالاتی و نابلدی و بی تدبیری رهبران معترضین به یک لشکرکشی خیابانی و رویاروئی تمام قد «یک جناح» در مقابل تمامیت نظام و رهبری نظام مُبدل شد.
چیزی که رهبری نیز در نشست اخیر خود با ائمه جماعات مساجد تهران بدین شکل بر آن اذعان داشتند که:
«در اوایل فتنه به یکی از سران فتنه گفتم شما در ظاهر با نظام هستید، و به گفته خودتان در حال اعتراض انتخاباتی هستید اما بدانید که مدیریت این جریان به دست بیگانگان می‌افتد و آنها با استفاده از کار شما، اصل نظام را هدف می‌گیرند البته اگر با نگاه خوشبینانه به ماجرا بنگریم آنها حرف اینجانب را نفهمیدند و وارد شدند و همه دیدند که چگونه انتخابات، بهانه‌ای برای حمله و نفی اصل نظام شد. حال برخی می‌گویند یک حرفی آن موقع زده شده، بگذریم؛ اما باید توجه داشت که اگر در طرفداری از کسی حرفی زده می‌شود که مخالف سخنان و مواضع اوست، آن شخص باید اعلام مخالفت کند اگرنه به حساب او گذاشته می‌شود»

بدین منوال این ساده کردن صورت مسئله است تا برای آنانکه از جوار خطاها و اشتباه محاسبه و پیمان شکنی خود بصورت تبعی مغضوب حکومت شده اند؛ اینک طلب آشتی و بخشش و احسان کرد.
جدالی که بنا بر خام اندیشی و جو زدگی شهرآشوبان از یک «ادعای انتخاباتی» مُنجر به انحلال طلبی و رویاروئی با رهبری نظام شد را که نمی توان به دیده بوسی و مصافحه و معانقه یک طرف با «طرف دیگر» رویا درمانی کرد!
صورت مسئله روشن است و آشوبیان «پیمان شکسته اند» و اگر در این میان برای نقار زدائی و بسط مودت، حُسن نیتی موجود باشد راهکار آن «بیعت مجدد» است و خیراندیشان بجای مطالبه «آشتی ملی» خوب است تا اهتمام خود را وقف تمهید و ترغیب «ناکثین» به خود شکنی و بیعت مجدد با نظام و ناظمی کنند که خود نیز پیش تر در ساختن آن «منظومه بلند» افتخار مشارکت داشته اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگاه کنید به مقاله «بیعت رضوان»


۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

فکاهیات!



مطالبه مواخذه ۲۰ نفره نمایندگان «فراکسیون امید» از مسئولین مربوطه بابت صدور مجوز استفاده از پایگاه شکاری نوژه به سوخوهای روسی با شائبه نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی، نخستین بدانجامی قابل توقع از جانب نمایندگان صفر کیلومتری می تواند محسوب شود که بصورت فله ای و بدون برخورداری از عمق و صلاحیت کارشناسی وارد پارلمان دهم شدند. (*)
سگالشی مذموم که مسئولیت اش قبل از ایشان بر عهده مهتران ایشان است که با فراخوان ملکوک خود در انتخابات پارلمان موجبات زوال و تنازل ثقل نمایندگی در پارلمان ایران را فراهم آوردند.
وقتی در فردای اعلام نتایج منتخبین تهران برای ورود به پارلمان دهم به استناد پروپاگاندای رسانه تحت امر وزارت خارجه انگلستان (BBC) فهرست ۳۰ نفره مطمح نظر رسانه مزبور توفیق ورود به پارلمان ایران را یافت ! شخصاً بر این شگفتی شگرف انگشت تنبُه گذاشتم که برای نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی جهان مواجه با این تحـّـیُر شده ایم که یک کشور خارجی بصورت رسمی در پارلمان کشوری دیگر برخوردار از فراکسیون شده است! (**)
شماتتی که مواجه با اعتراض جماعتی شد که با داعیه «مگه میشه؟ مگه داریم؟» از اساس منکر لیست انگلیسی شدند در حالی که رهبری نظام با صراحت و وضوح در کسوت بالاترین مقام مذهبی و سیاسی و حکومتی در ۲۹ بهمن ۹۴ با اشاره به حمایت مشهود و مذموم BBC از لیست مزبور از تهرانیان و حتی مخالفان خود و مخالفان نظام درخواست کرد تا ضمن شرکت در انتخابات برخلاف خواست رسانه اجنبی عمل نمایند و علی رغم آن «تهرانیان مزبور» در رفتاری معنادار و با علم داری مردی که «دو بار تکرار کرد» نهایتاً فهرست مزبور را وارد پارلمان ایران کردند!
(توضیحات بیشتر را در مقاله «جارچیان پسر مرجانه» بخوانید)
علی ایحال «فراکسیون مزبور» با استسفاریه اخیر خود (چرائی مجوز نوژه) در نخستین گام، کارنامه خود را آغشته به شائبه ای کرد که به صفت «خاستگاه شان» چنان شائبه ای را می توان محتمل و قابل انتظار محسوب کرد!
بدین منوال که:
ـ گیریم که فراکسیون مزبور را به صفت آکبندی و ناآشنائی با وظایف نمایندگی بتوان عذرشان را موجه دانست که نمی دانسته اند به اعتبار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مدیریت عالیه قوای مسلحه زیر فرمان رهبری نظام است و صدور مجوز تردد سوخوهای روسی از پایگاه همدان قطعاْ با صلاحدید قانونی رهبری بلااشکال و محقق گشته!
ـ گیریم بتوان باور کرد فراکسیون مزبور و عقبه لجستیک و سیاهی لشکر بیرون از مجلس ایشان نمی دانسته اند که بیش از ۵ سال است قوای نظامی ایران در بحران سوریه در یک پیوند نظامی و استراتژیک شانه به شانه روس ها و سوری ها و قوای حزب الله در حال مبارزه نظامی با تروریست های تحت امر ریاض ـ تل آویو ـ آمریکا در شامات اند!
ـ گیریم بتوان باور کرد فراکسیون مزبور به صفت نوباوگی سیاسی فاقد فهم و شناختی صحیح از اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده و به همین لحاظ نتوانسته اند بین «دادن امتیاز پایگاه نظامی تحت امر» با مجوز «پرواز بمنظور عملیات در جبهه مشترک» تفاوتی را پیدا نمایند!
من حیث المجموع و وفق همه موارد بالا ماجراهای ۸۸ را می توان کجای دلمان گذاشت!؟
اگر فراکسیون مزبور و عقبه لجستیک و بدنه سرباز صفر ایشان فراموش کرده یا مبتلا به نسیانی مصلحتی شده اند! حافظه تاریخ که نمی تواند فراموش کند همین منظومه و مجموعه بودند که علی رغم تظاهر امروزین به دغدغه استقلال کشور، در عمق شهرآشوبی ۸۸ و از کف خیابان های تهران در بی شرمانه ترین شکل ممکن با شعار «اوباما ـ یا با اونا یا با ما» بی آزرمانه متقاضی دخالت دولت اجنبی در امور داخلی ایران بمنظور حمایت از خود و جنبش شان شدند! آن هم حمایت پلیدترین دولتی که کارنامه اش سرشار از جنایت و خیانت در حق ایرانیان طی ۱۰۰ سال گذشته بوده و هست!
علی الظاهر جنبش سبز و بقیه السلف آن در مجلس کنونی ایران به اعتبار مواضع شاذ و کارنامه پر اعوجاج شان توانسته اند سقف و رکورد و آستانه فکاهی را در ایران بکفایت ارتقا دهند!
دغدغه استقلال خواهی امروز ایشان به بهانه شائبه مخدوش شدن استقلال کشور از ناحیه نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی (!) در کنار شعار دیروز «اوباما ـ یا با اونا یا با مای ایشان» مصداقی از این فکاهی توام با تلخند است که می تواند اسباب مسرت و عبرت را هم زمان و توامان برای ایرانیان فراهم آورد!



۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

لطیفه!


بعد از خبر اجازه ایران به جنگنده های روسی جهت سوختگیری در پایگاه هوائی همدان بمنظور حمله به مواضع تروریست ها در سوریه مشاهده شد تلویزیون فارسی بی بی سی در یک واکنش «ایران دوستانه» که حاکی از دغدغه قابل وثوق ایشان به استقلال سرزمینی و تمامیت ارضی ایران بود (!) در برنامه نوبت شمای خود ضمن اعتراض به این اتفاق موضوع برنامه را به این اختصاص داد که آیا مجوز مزبور ناقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و خدشه به استقلال سیاسی ایران نیست!؟
بقول عبید زاکانی: «مژدگانا که گربه عابد شد»
این هم طنز تاریخ است که در آستانه کودتای انگلیسی ـ آمریکائی ۲۸ مرداد ۳۲ با مشارکت همین بی بی سی در نقش صدور فرمان دهنده آغاز عملیات کودتا (!) ظاهرا اکنون بی بی سی مزبور آب توبه بر سر ریخته علی رغم بی وقعی قبلی ایشان به لزوم برسمیت شناختن استقلال و تمامیت ارضی و احترام به شان دولت ملی مصدق اینک و خلق الساعه تب ایران دوستی شان بالا گرفته و معتقد شده اند که:
اصلا چه معنی داره روسیه از پایگاه هوائی ایران استفاده کنه!؟
مگه میشه!؟ مگه داریم!؟
پس تکلیف استقلال ایران چی میشه!؟
...
مصدق آسوده بخواب که کودتاچیان ۳۲ به راه «راست» هدایت شدند!

۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

پیغمبر خجالتی!


بعد از آنکه برخی خبرگزاری ها اعلام کردند «فتح الله گولن» روحانی اهل سنت ترکیه ادعای مهدویت دارد! (اینجا) در تازه ترین خبر و بعد از نظریه شاذ رویاهای رسولانه «دکتر سروش» اکنون «اکبر گنجی» و پیش از ایشان «آرش نراقی» به استناد نظریات شاذ «دکتر» به زبان طعنه خبر از آن می دهند که دکتر سروش نیز از منتهی الیه تشیع داعیه پیامبری دارند! (اینجا)
هر چند اینجانب نیز پیش تر و به سهم خود ذیل مقاله «خوابگزاران خوابگرد» تحشیه ای بر داعیه «رویاهای رسولانه» دکتر سروش زده بودم اما ادعای پیغمبر بودن دکتر سروش ماجرای دیگری است که کذب و صدق آن بر عهده «دکتر» است که علی الظاهر ایشان تاکنون نفیاً یا اثباتاً در این مورد اتخاذ موضع نکرده اند.
اما صورت قضیه در ادله مطروحه گنجی از داعیه «خود پیغمبر دانی» دکتر سروش از جنس اثباتی است و در این صورت جای این پرسش باقی می ماند با فرض صحت ادعای گنجی مبنی بر «خود پیغمبر دانی سروش» حال باید پرسید این چگونه پیغمبری است که در ابلاغ رسالت پیغمبری و اعلام مبعوث شدن اش به رسول اللهی، ماخوذ به حیا اند! و دیگرانی مانند گنجی باید باشند تا داعیه پیغمبری ایشان را کشف و اعلان کنند!؟
اگر بنا بر استنادات گنجی، سروش پیغمبر است یا داعیه پیغمبری دارد در آن صورت قرار نیست که این پیغمبر نوین در پستوی منزل شان رسالت محوله خود را پی گیری فرمایند و قهراْ و قطعاً موظف اند بدون لکنت و خجالت مبعوثیت خود از جانب خداوند را رسماً اعلام و ضمن معرفی دین نوین خود اجزا و کلیات این دین خلق الساعه را نیز منجزاْ توشیح و تشریح فرمایند!

۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

سانتی مانتالیسم مهوع!


انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری و باز نشر تعریض ایشان در این فایل به اعدام های سال ۶۷ واکنش های گسترده ای را در داخل و خارج ایران دامن زد که صرف نظر از ظواهر از بطن پیامدهای این ماجرا می توان تحریر حقیقت کرد و حصول به تقلیل مرارت یافت.
نخست آنکه ماهیت اعتراض آیت الله منتظری به اعدام های ۶۷ برخلاف ظاهر صلاح اندیشانه اش فاقد صوابدید و انگیزه مصلحانه است.
به عبارت دیگر با استناد به «سقراط حکیم» که زبان را وسیله ای جهت کتمان عقاید خود می انگاشت! فحوای کلام آیت الله منتظری در ماجرای اعدام های ۶۷ نیز «بیرون از ظواهر» عاری از صداقت است و برخلاف داوری امام خمینی که کژراهه مبتلابه «آیت الله» را ناشی از ساده لوحی ایشان توصیف می کرد داده های میدانی موید آن است که «شیخ نجف آباد» قبل از ساده لوحی مبتلا به سیئه عناد و کینه جوئی بوده اند.
قدر مسلم آنست که منتظری در میانه جمع بزرگی از مراجع تقلید شیعه تنها کسی بود که از این میان معترض اعدام های ۶۷ شد و این در حالی است که به سنت حریت و قدمت و شانیت مرجعیت شیعه نمی توان سکوت دیگر مراجع تقلید هم تراز با آیت الله منتظری در ازای اعدام های ۶۷ را دال بر مصلحت اندیشی یا تقیه و عافیت طلبی ایشان تلقی کرد.
اما این که آیت الله منتظری در این میان تنها مرجعی بود که برخلاف هم ترازان خود علم کش خونخواهی اعدامیان ۶۷ شد چنین امری را می توان رویکرد سقراط گونه ایشان از کلامت متظاهر به عدالت دانست که فحوایش آغشته به عنصر عناد و کین ورزی بود و در این میان تشبث به دادجوئی اعدامیان ۶۷ تنها ظاهری بود بمنظور استتار غیظ پنهان ایشان از کینه و بغضی دیگر!
کینه و بُغضی که ریشه اش را بیرون از ظاهر معترضه به اعدام های ۶۷ باید از عمق ماجرای اعدام مهدی هشمی ردیابی کرد که منجر به آن شد تا آیت الله دیگر نتواند دل خود را با انقلاب خمینی و خمینی انقلاب صاف نمایند!
اما در این میان نیز نمی توان معرکه گردانی مدعیان جدید و پامنبری کردن ها و اعتذار طلبی اصحاب نوین آیت الله را نیز شگرد کاوی و شگفت بینی نکرد!
از جمله توصیه مصطفی تاجزاده به کسب تنبُه و عرض تعذیر و ابراز ندامت حکومت بابت اعدام های ۶۷ که در خوش بینانه ترین تحلیل این توصیه به ظاهر خیراندیشانه را می توان به حساب سانتی مانتالیسم رویا اندیشانه ایشان و هم فکران ایشان گذاشت.
تاجزادگان مزبور ظاهراً در ابتلای شان به سانتی مانتالیسم مذکور، فراموش کرده اند که در ماجرای اعدام های ۶۷ موضوع بحث ناظر بر فحول و صالحان و آزادگان یا قهرمانانی نیست که در گرداب مهابت و هلاکت ۶۷ معدوم شده باشند.
اگر تعریضی هست ناظر بر اشقیائی است که از منتهی الیه قساوت و زیاده خواهی با توسل به ترور و جنگ مسلحانه و از راه خیانت به کشور پنجه در صورت ناب ترین و مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر ایران کشیدند.
بیرون از بحث محاربه و مبانی فقهی توجیه کننده اعدام های ۶۷ کجای دنیا سراغ دارید تا بابت خیانت با عنصر خائن از در شفقت و رأفت و دلجوئی برآیند!؟
مطابق عُرف همه کشورهای جهان ننگین ترین گناه، خیانت هم وطن و پیوستن ایشان به اردوی دشمن در هنگامه جنگ و منازعه بین الارضی است و مطابق همان عرف کمترین استحقاق برای چنان خائنانی اشد مجازات مرگ است!
کجای دنیا خائنین را بر صدر می نشانند و قدر می شناسند!
مگر جز این است که حداقل حکم خائن به کشور «اعدام» است!؟
مگر جز این است عناصر خائن گروهک تروریستی مسعود رجوی در اوج جنگ ناجوانمردانه و تحمیلی عراق به ایران هرزه مسلکانه به آغوش صدام غلتیدند و شانه به شانه عفلقیان، سینه جوانان برومند ایرانی را دریدند و ستون پنجم آن حکومت مالیخولیائی شدند!؟
مگر در همان بلاد راقیه که امروز فریاد حقوق بشرشان گوش خراشی می کند معامله ای جز محاکمه صحرائی و اعدام با خائنین کرده و می کنند!؟
مگر فرانسویان متمدن و متشخص و مبادی آداب و منزلت و مدنیت چه معامله ای با خائنین به کشورشان در فردای پایان جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز این است در تابستان ۱۹۴۴ و بعد از آزاد سازی فرانسه از سلطه ارتش هیتلر، فرانسویان بالغ بر ۳۵۰۰۰ نفر از هم وطنان «میلیس» خود را که در طول جنگ با نازی ها همکاری می کردند را به جوخه اعدام سپردند و احدی هم نه تنها معترض اعدام این خائنین نشد بلکه زیر جنازه های آن خائنین هلهله و شادی کردند!؟
مگر فراموش کرده اید در همان فرانسه مهد تمدن چه تعداد از زنان فرانسوی را به اتهام خیانت و هم خوابگی با نازی ها بعد از جنگ عریان و سر تراشیده در شهر گرداندند و سپس به دار کشیدند!؟ 
مگر فراموش کرده اید یا نخوانده اید در دانمارک و هلند و بلژیک و اتریش نیز همین معامله را با خائنین در فردای جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز اعدام برخورد دیگری برای خائنین به کشور و پیوستگان و همکاری کنندگان با دشمن حربی، می توان متصور بود!؟
مگر جز این است که اعدامیان ۶۷ غالباْ شامل زندانیانی از میانه منافقین خلق بودند که از فردای آغاز جنگ مسلحانه در خرداد ۶۰ با اتهام محاربه دوران حبس خود را در زندان می گذراندند و در فردای پیوستن «سازمان» به صدام «عموم اعضا» اعم از ساکنان اشرف تا بقایای ایشان در اروپا و آمریکا و تتمه شان در زندان بصورت تبعی مشمول حکم خیانت به کشور و بالتبع مستحق اعدام شدند. مگر آنانکه از مشی خائنانه سازمان اعلام برائت کردند. (همان فرصتی که به ایشان در خلال ۶۷ داده شد تا بودن یا نبودن شان بر سر موضع سازمان را تخیر کنند)
مگر جز این است که این عرف پذیرفته شده و قانون برسمیت شناخته شده همه ملت ها و دولت ها و کشورها در برخورد با خائنین به کشور است.
عرفی که تاجزادگان وطنی ظاهراً در بُغض از حکومت آن را برنمی تابند و از عمق یک سانتی مانتالیسم تصنعی که خلعت ناراست اش بر قامت ایشان زار می زند ظاهر الصلاحانه متقاضی آشتی ملی بین ملت با خائنین و قاتلینی می شوند که نسبت پدری با وحوش داعش امروزین دارند.


۱۳۹۵ مرداد ۲۳, شنبه

بی استعدادی اصلاح طلبان در امر سیاست!


تیر ماه گذشته طی مصاحبه با سایت «انتخاب خبر» در بررسی نسبت رئیس جمهور روحانی با اصلاح طلبان در انتخابات سال ۹۶ بر این نکته تصریح داشتم که:
اصلاح طلبان ناشی از تبعات آشوب ۸۸ تا اطلاع ثانوی گزینه دیگری جز روحانی در انتخابات ۹۶ ندارند و این واقعیتی است که هم اصلاح طلبان از آن مطلع اند و هم شخص روحانی از آن بخوبی مطلع است و می داند ایشان گزینه گریزناپذیر اصلاح طلبان است.(اینجا)
اکنون هفته نامه پنجره نیز همین ادعا را از جانب «سعید حجاریان» مطرح کرده و بنقل از وی آورده:
حسن روحانی می‌داند كه ما چاره‌ای جز حمایت از او نداریم به همین دلیل به سمت اصولگرایان تمایل پیدا كرده و تلاش می‌كند تا آرای آنها را نیز به دست آورد.
هم زمان خبرگزاری ها بنقل از «الیاس حضرتی» نماینده اصلاح طلب مجلس و ایضاً شمار دیگری از اصلاح طلبان آورد اند:
اصلاح‌طلبان هیچ کاندیدایی به جز روحانی برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ ندارند و هیچ شرطی هم برای حمایت از ایشان ندارند!(اینجا)
بالغ بر ۷ سال پیش نیز در مرداد ماه سال ۸۷ به اعتبار نابلدی و ناشیگری های اصلاح طلبان در دنیای سیاست صراحتاً بر این نکته انگشت تاکید گذاشتم که:
اصلاح طلبان بنا بر ملاحظات تاریخی و مختصات فکری فاقد تبحر لازم در امر سیاست ورزی اند و اساساً با بازی سیاست و لواحق و فرائص و ضوابط و مختصات و ملاحظات و مناسبات دنیای سیاست غریبه و ناآشنایند.(اینجا)
اکنون و با اعتراف اصلاح طلبان به گریزناپذیری شان در انتخاب روحانی برای ریاست جمهوری ۹۶ و ابراز بی توقعی و لاشرطی شان در حمایت از روحانی در انتخابات مزبور (مانند ۹۲ که عارف را بدون هیچ ما به ازائی به ثمن بخس بنفع روحانی قربانی کردند) یک بار دیگر و به وضوح می توان بی استعدادی و ناآشنائی اصلاح طلبان با قواعد دنیای سیاست و ضوابط سیاست ورزی را ملاحظه کرد.
از این حیث اصلاح طلبان می توانند از رقابت های موجود نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعنوان کارگاه آموزش سیاست ورزی بهره برده تا بلکه از این طریق بر ضعف و فتور ناشی از ناآشنائی شان با لوازم دنیای سیاسی فائق آیند!
از جمله آنکه «دونالد ترامپ» که رقبایش به غلط از ایشان چهره ای بی استعداد و ابله در سیاست ورزی ترسیم کرده اند تا اینجا نشان داده علی رغم بکر و صفر کیلومتر بودنش در دنیای سیاست به ظرافت با جوانب دنیای سیاست آشناست از جمله آنجا که در نخستین میتینگ مشترک نامزدهای حزب جمهوری خواه وقتی مجری برنامه از تمام ۱۶ نفر نامزد جمهوری خواه پرسید:
آیا جملگی تعهد می کنید بعد از مشخص شدن نامزد اصلی حزب، بالاتفاق از آن یک نفر حمایت کنید؟
بجز ترامپ الباقی نامزدها که دست بر قضا هر کدام مار خورده های افعی شده در دنیای سیاست بودند پاسخ مثبت دادند و این تنها ترامپ بود که عمق تبحر خود به امر سیاست را نشان داد و گفت:
شما دارید از من یک امتیاز می گیرید در حالی که من نمی دانم چرا باید بدون ما به ازائی به شما و از هم اکنون امتیاز بدهم!؟ لذا فکر می کنم باید صبر کرد و در همان موقع و بر اساس اخذ امتیاز متقابل، نامزد نهائی را برخوردار از حمایت کرد!


۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

قطعه BBC

video

افشین مُبَصّر یکی از ایرانیان شاغل در تلویزیون فارسی BBC هفته جاری در تنهائی و خلوت منزل مسکونی اش در لندن فوت کرد و جنازه ایشان چند ساعت بعد از فوت توسط دو تن از دوستان و همکارانش آرمیده در خوابی ابدی بر روی تختخواب اتاق خوابش پیدا و بدینوسیله کارنامه فعالیت ۲۴ ساله وی در BBC بسته شد. (*)


ظاهراً «مُبَصّر» اولین متوفی از مجموعه ابواب جمعی ایرانیان شاغل در تلویزیون فارسی BBC است و قطعاً طی روزهای آینده ضمن دفن «مُبَصّر» در یکی از گورستان های شهر لندن و برگزاری مراسم یادبودی برای ایشان توسط اقوام و همکاران، به سنت «نسیان همیشگی انسان» مُبَصّر نیز در خلوت گور محل دفن و گورستان حزن آلود و غم گنانه اش در لندن به سرعت فراموش خواهد شد و در ادامه، دنیا ادامه می یابد.
هر چند فرجام «مُبَصّر» امر غریبی نیست و جمیع آدمیان دیر یا زود محکوم به همین خاک فرجامی و فراموش شدگی خواهند بود اما جنس عزلت و غربت «مُبَصّر» در خاک و ایضاً فردای همکاران «مُبَصّر» در همان خاک امر غریبی است و فی الواقع «مُبَصّران BBC» سهم شان از عزلت و غربت مضاعف است و قبل از آنکه چنان عزلت و غربتی را «زیر خاک» بیآزمایند از سالها قبل همان عزلت و غربت را در هجرت و بر «روی خاک» آزموده اند!
این فرجام تلخ محصول خودکردگی لاتدبیری است که امثال ایشان را تشجیع کرد تا در توهم ساختن فردائی بهتر با جلای وطن و پیوستن به یکی از بد سابقه ترین رسانه های تحت امر وزارت خارجه انگلستان، ضمن شکاندن قهری تمامی پل های بازگشت، لامحاله خود را مُبدل به نماد «نه در غربت دلم شاد و نه روئی در وطن» نمایند تا در نهایت همه سهم و حق شان از دنیا «گوری نمور در گورستانی محزون» در انزوای کسالت آور و باران ریز لندن با مسمی مستعار به «قطعه BBC» باشد.
چیزی قرینه «قطعه هنرمندان» در بهشت زهرای تهران با این تفاوت که برخلاف متروکه گی و محزونگی حاکم بر انزوای گورخوابان لندن قطعه هنرمندان تهران به رفعت و منزلت اصحاب هنر در ایران را آغوش گشایانه میزبانی می کند.
شوربختانه این فرجام محتوم، محصول پیوستن به اردوی دشمن و ناخواسته یا خواسته خود را مُبدل کردن به ملعبه بازی های سیاسی دولتمردان وزارت خارجه انگلستان است.
ترش یا شیرین «قطعه BBC» در لندن در قامت یک جاذبه توریستی می تواند تمثیلی فرضی از ورشکسته به تقصیرانی محسوب شود قرینه «پادگان اشرف» در عراق تا توریست های ایرانی سالها بعد طی بازدیدشان از لندن با رویت «قطعه BBC» عبرت بینانه فرجام هم سگالی با اجنبی علیه کشور خود را در سکوت و فتور و گمنامی آن گورهای فرسوده به شماتت بنشینند.
آنان که در غربت پژمردند و غمگنانه در «خودکردگی خود» دل نگرانه آیه «چقدر زود دیر شد» را با هر بار شنیدن رفتن «عزیزان خود» تا لحظه «رفتن خود» تلاوتی اجباری کردند و آنک و سوته دلانه در انزوای آن «گورآباد باران ریز» محکوم اند به استماع نجوای «عجب رسمیه، رسم زمونه» هر چند از آن فرصت برخوردار بودند تا قبل از زود دیر شدن «کاش می شد سرنوشت از سر نوشت» را بموقع هجی نمایند!

۱۳۹۵ مرداد ۲۰, چهارشنبه

نفرت درمانی!


انتشار فایل صوتی منسوب به آیت الله منتظری و تعریض ایشان در این فایل به اعدام های ۶۷ بدون آنکه منشاء یا مبنای اظهاراتی بدیع یا انکشافی نوین باشد و تنها با تکرار مکرراتی مسبوق به سابقه می تواند و توانست مطابق معمول چند روزی خرج خبری رسانه های موافق و مخالف نظام و واکنش هائی له و علیه را فراهم کند و کرد؛ در نهایت و بالطبع به همان سرعتی که موج آفرید به همان سرعت نیز بزودی و تا فرصتی دیگر به بایگانی خواهد رفت.
اما این اظهارات را از دو منظر نیز می توان بازخوانی کرد.

ـ نخست از حیث و ساحت فقاهتی آیت الله منتظری که برخلاف انتظار موید نحافت و فقد بضاعت حوزه های علمیه است که محصولش آیت اللهی می شود که در منطق فقاهتی خود از درک محوری ترین و شاخص ترین معیار خداشناسی در مسلمات اندیشه شیعی عاجز و محروم مانده است!
این که «آیت الله منتظری» اصلی ترین محور و معیار در فرائض و تکالیف دینی را محول به «داوری تاریخ» می کند و بارها و به طعنه به استادش (روح الله خمینی) چه در ازای اعدام های ۶۷ و چه موارد دیگر یادآور می شود:
مسئولین ما باید طوری رفتار کنند که در مقابل تاریخ آینده پاسخگو باشند!؟
چنین احتجاجی را قبل از نحافت مبانی فقهی «آیت الله» می توان و باید به حساب نحافت ساختار آموزش حوزوی گذاشت که «آیت الله» در آن پرورده و بالیده شده.
این در حالی است که استاد ایشان در همان مقطع در مقام پاسخ به «ان قلت» شاگرد کم استعداد خود به ایشان نهیب زد:
ما باید همه عشق مان به خدا باشد نه تاریخ!
(نگاه کنید به مقاله هاشمی بازتولید منتظری است)

متاسفانه و حسب قرائن، شواهد مويد آنست که آیت الله منتظری در سلوک آیت الهی خود بیش از آنکه مسلح به «شعورسالاری دینی» باشند مبانی فقهی و اعتقادی شان بصورت مستقیم یا غیر مستقیم متاثر از مفاهیم و مبانی موجود در مردم سالاری با خاستگاه غربی بوده است.
بر این اساس شالوده تفکر چنان فقاهتی ناظر بر «داوری تاریخ» و اقبال از کف زدن های مردم و ادبار از هو کشیدن های ایشان و تن دادن به خواست و خوشآیند و شایست ها و داوری های ایشان و احتراز از قهر و ناخوشآیند و ناشایست های همان مردم بمنظور کسب خوش نامی و خوش نشینی در رواق تاریخ خواهد شد!
امری در نقطه مقابل شعورسالاری دینی که در آن همه خوف و رجاء و اهتمام و اتصال و عبادت و مجاهدت مومنانه باید ذیل هیچ انگاری خود وهمه چیز انگاری خدای خود و اصالت انحصاری دادن به داوری خدای خود معنا یابد و مبنا قرار گیرد.

ـ گذشته از نحافت فقاهت و اسلام شناسی کم بضاعت «آیت الله» ماجرای اعدام های ۶۷ از منظری دیگر نیز حائز فطانت است.
قبل از هر چیز یک نکته در مورد اعدامی های ۶۷ را نباید نادیده انگاشت و آنکه برخلاف شوائب دامن زده شده وقتی درباره اعدامی های ۶۷ صحبت می شود در مورد عده ای قهرمان صحبت نمی شود!
حتی در مورد مشتی قاتل که با انگیزه نفرت و انگیخته غیظ توام با حماقت دست به آدم کشی زده اند، بحث نمی شود.
ایشان را باید در اندازه و واقعیت شان برسمیت شناخت که مشتمل بر تروریست هائی بودند که بخشی از دستگاه هولناک تروری را نمایندگی می کردند که در کثیف ترین شکل ممکن ضمن آنکه مقابل یکی از ناب ترین و مردمی ترین انقلاب های تاریخ معاصر جهان صف آرائی کرده بوده و از شهروند عادی تا پایوران مملکت را با خشن ترین شکل ممکن به قتل می رساندند در خائنانه ترین اقدام ممکن نیز در جنگ یک دولت اجنبی با کشورشان بی شرمانه به جبهه دشمن پیوسته و علیه ملت و کشور و تمامیت ارضی مملکت شان شانه به شانه «صدام» رزمآوری می کردند!
جنایتکارانی که بدون داوری در مورد درستی یا نادرستی اعدام شان ظاهراً از جانب حکومت با سیاست «مهار آتش با آتش» اعدام درمانی شده اند.
چیزی شبیه استدلال و اقدام دکترمنوچهر بزرگمهر استاد فقید فلسفه در دانشگاه تهران که بنقل از فرزند شان هر جمعه بعد از ظهر ما سه برادر را به پشت می خواباند و ترکه می زد! و وقتی اعتراض می کردیم که «ما که کاری نکردیم!؟» می گفت: می کنید!
قرینه رویکرد خضرانه حضرت خضر نبی که کودکی نوباوه را به علم آنکه می دانست در آتیه تبهکار می شود، معدوم کرد.
علی ایحال صرف نظر از درستی یا نادرستی مبانی فقهی اعدام شدگان ۶۷ مسئله محوری در ماجرای مزبور آن است که این اتفاق در میانه تحولات ۳۷ سال گذشته «فارغ از محتوا» مُبدل به یک محمل سیاسی شده و به همین دلیل بدون توانائی مُبدل شدن به یک «پرابلماتیک» برای هر دو سوی جبهه، کاربُردی جدلی الطرفین پیدا کرده.
بدین معنا زنده شدن گاه و بی گاه ماجرای اعدام های ۶۷ فاقد هر گونه اثرگذاری حقوقی یا مشروعیت زدائی یا مشروعیت زائی برای هر دو سوی غائله است و طرفین بدین وسیله از ماجرای مزبور تنها استفاده «غیظ درمانی» می نمایند!
بر همین اساس است که جبهه مخالفان اعدام های ۶۷ فارغ از ماهیت و کیفیت ماجرا با توسل به آن می کوشند نفرت خود از کلیت و تمامیت جمهوری اسلامی را با پنهان شدن پشت آن ماجرا «غیظ درمانی» کنند. هم چنان که در جبهه واثقان و شائقان و دلبستگان به جمهوری اسلامی نیز بدون کمترین تاثر بابت ماجرای ۶۷ و با انباشتی از نفرت از آن معدومین و عقبه سیاسی ایشان نه تنها از اعدام ایشان استقبال کرده بلکه اگر گلایه ای هم دارند گله ایشان بابت آن است که چرا آن تسویه را تا انتها پیش نبرده اند.
بدین منوال ماجرای ۶۷ برای مخالفان تنها «موضوعیت» دارد و ایشان از قبل تصمیم شان را گرفته اند که فارغ از جزئیات و اصل ماجرا از این حادثه توجیهی را برای چیستی و چرائی نفرت خود از موجودیت و کلیت و تمامیت جمهوری اسلامی احراز و ابراز نمایند! هم چنان که در جبهه مخالف نیز بدنه و پایگاه اجتماعی و مردمی نظام قرار دارد که معدومین را مستحقین اعدام بابت مخالفت توام با جنایت شان نسبت به انقلاب اسلامی شان دانسته و می دانند.
بر این مبنا می توان و باید انتظار و باور داشت که برون ریخت کینه های ناشی از فایل صوتی آیت الله منتظری موجی است که هر چند مطابق موارد قبل بزودی خاموش خواهد شد اما به اعتبار اصالت و مانائی کینه طرفین از یکدیگر این موج در آینده نیز تناوب و تواتر خواهد داشت و در فرازی دیگر و به بهانه ای دیگر می توان و باید آن را چشم انتظاری کرد.

۱۳۹۵ مرداد ۱۷, یکشنبه

سحرخیز ترها، کامروا ترند!


نگاهی به کودتا و ضد کودتا در ترکیه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کودتای نافرجام ترکیه را می توان دومین و مهم ترین گام ائتلاف جنگ طلبانی محسوب کرد که از منتهی الیه عقاب های آمریکائی تا دولتمردان اسرائیل و دربار آل سعود را بالاتفاق نمایندگی می کردند.
نقطه آرمانی مطمح نظر در کودتای مزبور قبل از دولت اردوغان ناظر بر دمشق و با نیت یک سره کردن تکلیف دولت بشار اسد از طریق ورود آنکارا به یک جنگ نیابتی و تمام عیار با سوریه بود.
جنگی که در مرحله و فاز دوم بعد از پیچیدن نسخه اسد قرار بود تهران را در دستور کار قرار دهد و از آن طریق ضمن در تنگنا قرار دادن و ایزوله کردن ایران تکلیف محور مقاومت را با شکستن «کمر اژدها» یکسره کنند.
از نظر ائتلاف جنگ طلبان، محور مقاومت در غرب آسیا بمثابه اژدهائی است که سرش در ایران و کمرش در سوریه و دمش در لبنان است و می توان با شکستن کمر این اژدها در سوریه ارتباط بین رأس و دم را قطع و از شر محور مقاومت خلاص شد.(*)
ائتلاف جنگ طلبان ائتلافی است که از نیمه نخست دهه ۹۰ و با محوریت «هیلاری کلینتون» و «لئون پانه تا» و «دیوید پترائوس» وزرای خارجه و دفاع آمریکا و رئیس وقت CIA در کابینه نخست اوباما و در یک وحدت آرمانی با دربار آل سعود و دولت دست راستی «نتانیاهو» در تل آویو تشکیل شد و از همان ابتدا عمده اهتمام خود بمنظور مرتفع کردن ماجرای سوریه و ایران را متمرکز بر راه حل «جنگ درمانی» کرد.
این در حالی است که جناح کبوترهای کاخ سفید با محوریت «باراک اوباما» در نقطه مقابل ائتلاف جنگ طلبان از ابتدا بدنبال حل مسئله خاورمیانه و تلاشی محور مقاومت از مسیر دیپلماسی بودند. اوباما نیز به همین دلیل همه ثقل سیاسی خود را بر روی مذاکره با ایران در پرونده اتمی متمرکز کرد تا از این طریق در فردای «تحمیل توافق ناشی از استیصال ایران در مهلکه تحریم های اقتصادی» بتواند از طریق تبدیل «برجام» به محمل فشار، مطالبات ایران از قبال برجام را مُعوق به باج دادن و متابعت ایران از منویات و مطامع آمریکا در بحران خاورمیانه نماید.
طی ده سال گذشته چالش بر سر پرونده ایران و دنباله این پرونده در منطقه محل نزاع و رقابت زیر پوستی بین عقابان جنگ طلب و کبوترهای کاخ سفید بوده که بتناوب و حسب مقتضیات زمان این پرونده را بین خود دست به دست کرده اند.
شهر آشوبی ۸۸ و غائله اشتهار یافته به فتنه سبز اوج رقابت بین این دو جبهه در ایران بود که در خلال آن جنگ طلبان کوشیدند بخت خود را از طریق امداد رسانی به آشوب و پاشیدن نفت بر روی آتش بمنظور به زیر کشیدن حکومت در ایران مظنه بزنند و کامروایانه از این توفیق برخوردار شدند تا در خلال آن بحران، اوباما و لجستیک سیاسی اوباما را بنفع منویات انحلال طلبانه خود عقب برانند.
علی ایحال بعد از موفقیت حکومت ایران در مهار و سرکوب فتنه این بار این اوباما بود که توانست ضمن عقب راندن رقیب، پرونده «تغییر رژیم» را از دستور کار خارج و پرونده «تغییر رفتار رژیم» را با توسل به اعمال تحریم های فلج کننده اقتصادی روی میز قرار دهد.
پروژه ای که تا حدود زیادی موثر واقع شد و کمک کرد تا در ایران عملگرایان متمایل به بهبود مناسبات با آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ با تکیه بر فشار اقتصادی و بحران معیشت تحمیلی از جوار تحریم های اقتصادی، فاتح ساختمان پاستور شده و با بازی در زمین کبوترهای کاخ سفید ضرورت مذاکره با آمریکا را به نیروها و حاملان انقلاب اسلامی تحمیل نمایند.
این در حالی است که محور و ائتلاف جنگ طلبان نیز بیکار ننشسته و علی رغم اهتمام دیپلماسی اوباما کوشیدند در فردای ناکام ماندن فتنه ۸۸ جبهه نوینی را علیه ایران این بار از سرحدات سوریه بگشایند.
ماجرای بمباران شیمیایی شهر غوطه در شهریور ۹۲ برجسته ترین مثال از توطئه ائتلاف جنگ طلبان بمنظور گسترش بحران و جنگ در سوریه بود. ماجرائی که باید آن را در قامت پروژه ای از زیر مجموعه بازی های کثیف (Dirty game) جنگ طلبان طبقه بندی کرد که طی آن عقاب های آمریکائی با محوریت «هیلاری کلینتون» و «لئون پانه تا» و «دیوید پترائوس» در کنار عوامل رژیم صهیونیستی و دربار سعودی کوشیدند تا از آن طریق اوباما را به ورود تمام قد نظامی در جنگ با سوریه مجاب و متقاعد کنند.


در واقع با توجه به آنکه باراک اوباما از یک سال قبل صراحتاً خط قرمز خود در بحران سوریه را بمباران شیمیائی اعلام کرده بود لذا «تراژدی غوطه» را می توان نخستین گام جدی «جنگ طلبان» قبل از کودتای اخیر در ترکیه محسوب کرد که طی آن عوامل میدانی ایشان کوشیدند با صحنه آرائی، ایالات متحده را به استعداد همه ثقل سیاسی ـ نظامی اش بصورت تمام قد وارد کارزار سوریه نمایند تا از آن طریق هم زمان ضمن پایان بخشیدن به حکومت اسد با شکستن کمر اژدها تکلیف محور مقاومت را نیز از طریق ایزولاسیون ایران و حزب الله روشن نمایند.
هر چند و حسب ظاهر اوباما اسیر این صحنه آرائی نشد و برخلاف توقع جنگ طلبان ضمن بی وقعی به ماجرای غوطه بعد از همکاری اسد در نابودی تسلیحات شیمیائی، نهایتا با بیرون کشیدن معنادار و بموقع «هیلاری» و «پانه تا» از زمین بازی و جایگزین کردن «چاک هیگل» و «جان کری» در پنتاگون و وزارت خارجه که هر دو به ضرورت مذاکره با ایران بمنظور تغییر رفتار رژیم و نه تغییر رژیم اشتهار داشتند بدین وسیله ضمن عقب راندن تیم جنگ طلب همه توجه و فشارش را متمرکز در مذاکره با ایران کرد.
سیمور هرش خبرنگار سرشناس آمریکائی هر چند با تاخیر اما تنها کسی بود که در بهار سال ۹۵ از ماجرای دست داشتن ثلاثی «هیلاری ـ پترائوس ـ پانه تا» در پروژه انتقال و رساندن سلاح های شیمیائی بجا مانده از ارتش قذافی به دست مخالفان «بشار اسد» در تراژدی غوطه پرده برداشت.
پروژه ای که طی آن مشخص شد هیلاری در قامت یک هیولای جنگ طلب و جاه طلب تا آن اندازه برخوردار از جسارت بود تا در تعقیب آن «بازی کثیف» از توسل به نسخه قتل درمانی بمنظور تادیب و خاموش کردن دیپلمات های کشور متبوعه اش نیز ابائی نداشته باشد.
دانستن «مُردن» است تکیه کلام جادوئی «جودان بیکر» هنرپیشه سرشناس آمریکائی در نقش سرهنگ «داریوس جدبرگ» در سریال معروف لبه تاریکی (Edge of Darkness) نزدیک ترین گزاره در فهم و یابش چیستی و چرائی قتل ستآپ شده «کریستوفر استیونز» سفیر وقت ایالات متحده در لیبی را در اختیار قرار می دهد!


ظاهراً کشته شدن استیونز با صحنه آرائی حمله تروریست های اسلامی به سفارت آمریکا در بنغازی فرجام محتوم آنهانی است که در سیاست «زیادی می دانستند» و نمی خواستند در بازی کثیف نقل و انتقال سلاح های شیمیائی قذافی به سوریه مسئولیتی را عهده دار باشند!
تَحیّـُرآورترین اتفاق در ماجرای «غوطه» موضع گیری نسنجیده و ابهام آمیز اکبر هاشمی رفسنجانی بود که بزرگ ترین اشتهارش تعلق داشتن به اردوی عملگرایانی است که همواره خود را مترصد بهبود و نزدیکی با غربی ها به بهای بی وقعی به ماجراجوئی های منطقه ای نشان داده ند!
هاشمی رفسنجانی در آن مقطع برخلاف انتظار و روال مسبوق به سابقه در دکترین منطقه ای جمهوری اسلامی در نقطه مقابل موضع رسمی کشور و هم سو با تبلیغات جنگ طلبان ، مستقیماُ و صریحاً «بشار اسد» را متهم به دست داشتن در بمباران شیمیائی در غوطه کرد!
چیزی که بصورت طبیعی وی را در آن مقطع در کانون اعتراض گسترده محافل قدرت در ایران قرار داد تا جائی که به سنت مالوف و مُحیلانه و قابل انتظار با چند روز تاخیر حرف خود را روتوش کرد و از روی بحران پرید!(**)
من حیث المجموع پروژه بمباران شیمیائی غوطه با هدف دامن زدن به جنگی تمام عیار علیه اسد از طریق کشاندن پای اوباما و ارتش ایالات متحده به سوریه را باید قطعه نخست از پازلی محسوب کرد که جنگ طلبان بعد از ناکامی در آن، آنک و مجدد کوشیدند این بار از طریق کودتا در ترکیه یک بار دیگر بخت خود جهت دامن زدن به جنگی تمام عیار علیه «اسد» و این بار با محوریت ترکیه را بیآزمایند.
ظاهراً کودتاچیان در تعقیب منویات خود همه لجستیک و تدارکات و سناریوهای لازم را نیز از قبل پیش بینی کرده بودند از جمله آنکه ضمن وقوف شان بابت ترش روئی افکار عمومی در ترکیه از نامشروع بودن کودتا، از طریق ورود به جنگ با سوریه بصورت تبعی با جنگی شدن فضا می توانستند مجوز لازم جهت ایجاد فضای امنیتی و سرکوب اعتراضات محتمل نسبت به کودتا را در داخل با بهانه جنگ با سوریه فراهم آورند. گذشته از آنکه ماجرای عملیات تروریستی دو هفته قبل از آن در فرودگاه اسلامبول نیز بهانه محکمه پسندی بود تا کودتا چیان به آن بهانه بتوانند ضمن متهم کردن اردوغان به بی کفایتی در تامین امنیت کشور خود را در قامت مُنجی و حافظان امنیت کشور در افکار عمومی بیآرایند.
مضافاً آنکه به اعتبار عضویت ترکیه در ناتو پیش بینی دور از انتظاری نبود که در فردای آغاز تهاجم نظامی ترکیه به سوریه بصورت طبیعی ناتو نیز متحد خود را در جنگ مزبور نمی توانست تنها بگذارد.
نکته محوری در وضوح مشارکت عقاب های آمریکائی و متحدین سعودی و صهیونیستی در کودتای ترکیه بداهت این مشارکت به اعتبار ماهیت یک کودتا است.
کودتا در ترمینولوژی سیاسی برخوردار از تعریف و برخورار از مختصات انحصاری است از جمله آنکه یک کودتای نظامی بدلیل اتکای بر قدرت اسلحه فاقد مشروعیت مردمی است و بدین لحاظ اولین شرط برای تضمین موفقیت آمیز بودن یک کودتا برخورداری کودتا چیان از حمایت یک متحد قدرتمند خارجی است.
این کمال ساده اندیشی است که با توجه به وجود پایگاه نظامی اینجرلیک آمریکائیان در ترکیه و پیوندهای عمیق ارتش ترکیه با ارتش آمریکا چنین تصور شود که تحرک نظامی افسران ترک آن هم در اندازه یک کودتای نظامی بیرون از توجه یا اطلاع و هماهنگی با ارتشیان آمریکا صورت گرفته باشد.
لذا ارزنی نمی توان تردید داشت که تمامی مراحل کودتای اخیر در ترکیه با هماهنگی ارتشیان مورد وثوق عقاب های آمریکائی طراحی عملیات شده بود و تنها در این میان چیزی که پیش بینی نشده بود لو رفتن کودتا و واکنش بموقع ضد کودتای اردوغان بود.
این که گفته می شود روس ها یا سپاه قدس ایران عامل لو رفتن کودتای مزبور بوده و بموقع اردوغان را از آن مطلع کرده اند تا حدود زیادی می تواند واقعیت داشته باشد.
خصوصاً آنکه استقرار سامانه راداری پیشرفته روس ها در سوریه و در فردای سقوط جنگنده شان توسط ترک ها به اندازه کافی قدرت مانیتورینگ و شنود روس ها را در ترکیه افزایش داد تا بتوانند کدهای کودتای مزبور را بین آمران و عاملان شناسائی و رمز گشائی کرده و با انتقال بموقع آن به ترک ها زبردستانه اردوغان را از آغوش آمریکائی ها بیرون کشیده و ایشان را یک شبه و با ارزان ترین قیمت بنفع خود یارگیری کنند.
این نکته از آن جهت قابل وثوق است که علی رغم قُلدری اولیه اردوغان بابت زدن سوخوی روسی نهایتاً بعد از آنکه تن به عذرخواهی از مسکو و ترمیم مناسبات با کرملین داد چنین سیگنال هائی به اندازه کافی برخورار از ظرفیت بود تا طرف آمریکائی را بابت تغییر رویکرد اردوغان تا آنجا نگران کند که عجولانه نسخه مشابه کودتای سیسی در مصر علیه مُرسی را این بار در ترکیه طراحی عملیات کند تا بدانوسیله با یک تیر هم خود را از شر سرکشی اردوغان خلاص کنند و هم زمان در فردای پیروزی کودتا با روی کار آوردن محتمل «فتح الله گولن» که تا بُن دندان برخوردار از روحیه ضد ایرانی است بتوانند بعد از «حل مسئله سوریه از زبان تفنگ» با متحدی قابل وثوق سر وقت «مسئله ایران» بروند!
این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مسکو در جریان هک کردن ایمیل های هیلاری کلینتون به اندازه کافی عقاب های جنگ طلب آمریکائی را عصبانی کرده بود که از سوئی نگران بر هم خوردن توازن رقابت های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بنفع «ترامپ» شوند و از سوی دیگر با انتشار و لو رفتن آن بخش از ایمیل های هیلاری که متضمن رویکرد جنگ طلب وی بر علیه سوریه بمنظور تامین امنیت اسرائیل بود، بیش از پیش وجهه هیلاری را نزد افکار عمومی به عنوان «ملکه جنگ» مخدوش کنند.
متن کامل ایمیل لو رفته هیلاری کلینتون را «اینجا» ببینید)

علی ایحال در کنار زبدگی پوتین، بیدار باش و ستاد بحران ایران در خلال شب تا صبح کودتای ترکیه با محوریت سردار قاسم سلیمانی و دکتر ظریف و تماس مکرر و هماهنگی ایشان با دولتمردان ترکیه در شب کودتا نشان از آن داشت که ایران از کودتای مزبور سورپرایز نشده ضمن آمادگی قبلی قدم به قدم مراحل سرکوب اولیه کودتا را با همتایان ترک خود دنبال می کرد.


روایت روزنامه «روزنامه صباح» ترکیه از جلسه مهم در شب کودتا به میزبانی یکی از افسران سابق سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) در اسلامبول در کنار حضور «هنری بارکی» متخصص مسائل آسیای غربی و از افسران سابق سیا که دوستی نزدیکی هم با فتح الله گولن دارد در کنار «گراهام فولر» مقام عالی رتبه سابق سیا که به صورتی مشکوک یک روز پس از کودتا از ترکیه خارج شد موید حضور تمام قد جنگ طلبان آمریکائی و سعودی و اسرائیلی در کودتای ۱۵ جولای می تواند باشد.
جلسه ای که در شب کودتا در «هتل اسپلندید» واقع در جزیره «بویوک آدا» در اسلامبول برگزار شد و تا صبح فردا نیز با تعقیب اتفاقات کودتا از طریق تلویزیون و تلفن ادامه داشت و در کنار ایشان افراد دیگری نیز که مرتبط با پرونده ایران بودند حضور داشتند از جمله:
ـ حسین حقانی، سفیر سابق پاکستان در آمریکا و مدیر گروه آسیای مرکزی و جنوبی در موسسه هادسون
ـ سمیر الصمیدعی، سفیر عراق در آمریکا در سالهای 2006-2011
ـ آلن لایپسون، نایب رئیس سابق شورای ملی اطلاعات آمریکا و عضو فعلی شورای روابط خارجی آمریکا
ـ علی گرانمایه، عضو برنامه آسیای غربی و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اتحادیه اروپا
ـ علی واعظ، تحلیلگر ارشد ایران در گروه بین المللى بحران که سال ۹۲ به اتفاق لوئیز آربور سفری به ایران داشت و با اکبر هاشمی رفسنجانی دیدار کرد.
ـ بایرام سینکایا، عضو هیئت علمی دانشگاه بایزید ییلدیریم در آنکارا، متخصص مسائل ایران و نویسنده‌ی کتاب «سپاه پاسداران در سیاست ایران
ـ پینار آریکان سینکایا، پژوهشگر مسائل ایران که از اول سپتامبر ۲۰۱۰ تا فوریه ۲۰۱۱ برای یک دوره مطالعاتی در دانشگاه تهران حضور داشت. (***)

علی ایحال کودتای مزبور هر چه که بود با اطلاع رسانی بموقع تهران یا مسکو یا «هر دو» به آنکارا و همکاری با اردوغان در سرکوب کودتا، ناکام ماند.
روایت معروف از ماجرای انوشیروان پادشاه ساسانی بمنظور تنبُه بزرگمهر حکیم و اصرارش بر «سحرخیزی که شرط کامروائی است» که دستور داد تا بامدادن در مسیر بزرگمهر دزدانی را بگمارند تا حکیم را ضرب و شتم کرده و اموالش را بربایند قرینه ای می تواند باشد از ماجرای شکست کودتای اخیر در ترکیه و همان طور که در پاسخ به طعنه انوشیروان که ناکامی و جراحات وزیر خردمندش بابت سحرخیزی منجر به شبیخون راهزان را به رخ ایشان کشید بزرگمهر نیز حادقانه ضمن ابرام بر موضع خود فرمود: دزدان سحرخیز تر بودند و بالتبع کامروا شدند!
در کودتای ناکام ترکیه نیز به تاسی از بزرگمهر می توان گفت:
ناکامی کودتاچیان محصول بیدارباش اردوغان و متحدانش بود و ایشان به آن دلیل در مصاف با کودتاچبان کامیاب شدند که سحرخیزتر از کودتاچیان شب را به نظاره نشسته بودند!
اکنون و در فردای کودتا این بر عهده اردوغان است تا شعور ورزانه ضمن عبرت از ماجرای «مُرسی در مصر» که می توانست فرجام او نیز باشد نگاه خود را بصورتی واقع بینانه متوجه دو همسایه قدرتمندش کرده و ایران و روسیه را متحد استراتژیک خود بی انگارد، نه رقیب سیاسی.
اردوغان باید به این واقعیت نیز توجه داشته باشد که بزرگمهر ایرانیان در کنار اندرز حکیمانه «سحرخیز باش تا کامروا باشی» خالق نـَرد و نُــّرادی نیز بود و ایرانیان به همین اعتبار با مهارت «تاس بد را خوب بازی کردن» در تختهٔ نرد بخوبی آشنائی دارند و با همین استعداد است که سپاه قدس ایرانیان علی رغم کمترین امکانات و در محدود ترین فضا توانسته محوری ترین نقش در تحولات منطقه را بر عهده بگیرد.
لذا منطقی ترین رویکرد برای «اردوغان بعد از کودتا» می تواند برخوردار کردن خود و حکومت اش از استعداد و توانمندی و قابل اعتمادی ایرانیان در کنار روس ها باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** ـ در مورد نقش و تحلیل هاشمی رفسنجانی در ماجرای بمباران شیمیائی غوطه می توانید به مقاله «دام چاله های سیاسی» مراجعه فرمائید.