۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

آقای رئیس جمهور، شما نمی توانید!


بی اعتنائی توام با تحقیر محمود احمدی نژاد به حاج حسن «خمینی» در جریان مراسم سالگرد درگذشت بنیان گذار جمهوری اسلامی با چاشنی « ندادن فرصت سخنرانی به ایشان» توسط هَروَله برخی از حُضار در آن مراسم بعد از نامه سرگشاده محمدعلی انصاری، دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی به حجت الاسلام حسن خمینی و تشریح پشت صحنه مراسم چهارده خرداد بار مفهومی خود را پیدا کرد.
[...]

آقای رئیس جمهور ظاهراً بر یک نکته بدیهی کمتر عنایت می کنند و آن اینکه .......!
در حال حاضر ایشان رئیس جمهور رسمی ایرانند. چنین سمتی به خودی خود تا آن اندازه از صلاحیت توام با مسئولیت برخوردار است تا محمود احمدی نژاد را به دو نکته بدیهی متقاعد سازد:
نخست آنکه ایشان در مقام رئیس جمهور وظیفه رسمی و شرعی و اخلاقی و قانونی دارد تا با یک چشم همه شهروندان ایرانی را صرف نظر از اقبال یا ادبار به خود بنگرد.
نکته دوم و مهم تر آنکه چنین نگرش بسیط و مسئولانه ای دو جانبه نیست و رئیس جمهور نباید و نمی تواند از جمیع شهروندان ایرانی بخواهد بالااتفاق شیفته و سرگشته ایشان تحت هر شرایطی باشند.

آقای احمدی نژاد باید بپذیرند به هر حال برخی از شهروندان ایرانی به ایشان رای نداده اند و چنین شهروندانی می توانند و حق دارند مخالف و منتقد و بلکه متنفر از ایشان نیز باشند و بر ادبار خود نیز با هر دلیلی باقی بمانند. اما رئیس جمهور به اعتبار و مسئولیت شرعی و حقوقی چنان مسند و جایگاهی حق چنین تنگ نظری را ندارد.

[...]

رئیس جمهور چنان رفتاری را در جوار مرقد کسی انجام می دهد که وقتی بادمجان دور قاب چین های دهه 60 بمنظور محدود کردن فعالیت منسوبین نهضت آزادی به ایشان سعایت بردند که نهضتی ها با شما مخالفند، حاذقانه فرمود:

خوب مخالف باشند. مگر من اصول دینم! ...


ادامه و متن کامل در وبسایت سخن

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

آموزش روزنامه نگاری


چگونه ننویسیم!

ژورنالیزم سیاسی، يکی از سخت ترین در عین حال جذاب ترین مشتقات روزنامه نگاری است. این حرفه در کنار جمیع اقتضائات و لوازم و بدیهیات مشترک نزد رسانه ها، از دو ويژگی خاص و پراهمیت برخوردار است:
«واقع بینی» توام با «بی حسی»
در ژورنالیسم سیاسی فرد ضمن گذشتن از «بایدها» موظف است همه اهتمام خود را صرف «هست» ها کرده و در چنین اهتمامی کمترین فرصت و مجال را به احساسات و هیجانات و شیدائی ها و تنفرهای خود دهد.
به عبارتی در ژورنالیزم سیاسی فرد موظف است ضمن کنترل عواطف خود و به تبع پرهیز از بازی دادن عواطف مخاطب، واقعگرایانه تمرکز خود را محدود به تبیین چیستی و چرائی یک پدیده کند.
ژورنالیزم سیاسی تا حدود زیادی مشابهت با جنس و نوع کار قـُضات دارد.
در هر دو حرفه هم قاضی و هم روزنامه نگار موظفند با کنترل عواطف و احساسات و مهار حُب و بغض های خود، اهتمام شان را صرف چینش واقع بینانه در تحقق یک رویداد یا پدیده نمایند با این تفاوت که وظیفه روزنامه نگار از قاضی سنگین تر و ظریف تر است.
یک قاضی می تواند و باید بعد از چینش واقع بینانه «پازل يک واقعه» نهایتاً در مورد آن پدیده و مسبب آن داوری کند اما روزنامه نگار برخلاف قاضی به هیچ وجه حق داوری کردن نداشته و تنها موظف است ضمن کنترل عواطف و بالتبع پرهیز از بازی دادن عواطف مخاطب، صرفاً تمهید کننده و تکمیل کننده قطعات پازل یک پدیده یا رویداد با انگشت پر وسواس واقع بینی باشد و نهایتاً و با حفظ امانت در انتقال بدون کم فروشی یا غلوگوئی «داوری» را مُحوّل به مخاطب کند.
سه مقاله زیر نمونه هائی برجسته از «رُمانتیک نویسی» «اشاعه نفرت» و خود و مخاطب را اسیر احساسات کردن در ژورنالیزم سیاسی توسط سه تن از آخرین مجموعه بقایای روزنامه نگاری نسل پهلوی است.
مقاله یک
مقاله دو
مقاله سه
هر سه این مقالات بمثابه یک مدل آزمایشگاهی از حیث «محتوای غیررسانه ای» و «غیرحرفه ای» قابل ارائه در کلاس های تدریس «چگونه ننوشتن» در دانشکده های روزنامه نگاریند.
هر چند بازنشستگی در صنعت ژورنالیزم معنا ندارد، اما مشروط بر توانائی در استفاده از دانش و تجربه می توان از سالمندان در این رشته توقع نیمکت نشینی جهت انتقال تجربه و آموزش به نسل جدید روزنامه نگار سیاسی را داشت.


۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

هم غزه، هم لبنان، جانشان فدای دیگران!


بعد از حمله ارتش اسرائیل به کشتی ترکیه ای حامل کمک های انسان دوستانه به غزه که منجر به رودرروئی تند دولتمردان آنکارا و تل آویو شد. طبیعتاً موج گسترده ای از هم دلی و اقبال برای دولت و کشور ترکیه از سوی افکار عمومی بین الملل بپا خواست. طبعاً در این میان مسلمان ها بویژه فلسطینی ها بیش از دیگران سمپاتی به رفتار جوانمردانه ترک ها پیدا کردند.
متعاقب چنان اقبالی، برخی از تحلیلگران در داخل یا خارج از ایران ضمن زیر سوال بردن حمایت های گسترده ایران از فلسطینی ها طی 30 سال گذشته زبان به طعنه گشودند که:
علی رغم نقشی که ایران در بحران خاورمیانه بعد از گذشت سی سال و صرف هزینه های فراوان تحت عنوان حامی اصلی فلسطین برای خود ساخته بود، اکنون ترکیه با فراست و کمترین هزینه موفق شد سنگر نخست و پرچم و طلایه داری دفاع از ملت فلسطین را از آن خود کند و سر ایران با آن همه هزینه بی کلاه ماند.
منطق زشت و غیراخلاقی و پنهان در چنین استدلالی «فهم و استفاده تجاری» از مصائب یک ملت مظلوم است.
گوئی فلسطینی بلاگردان دولت های جهان است تا هر کدام به نوبت و حسب زیرکی و هوشمندی و بازیگری خود بتوانند به بهانه دفاع از ایشان چند صباحی خود را بر صحنه تاتر دفاع از فلسطین «قهرمانانه» بدرخشانند!
نوعی نگاه سوداگرانه و بی معرفتآنه بر سر جان و مال فلسطینی ها بمنظور تصاحب مدال: اگه گفتی کی شجاع تره یا کی زرنگ تره!!!؟
چه تفاوتی می کند که ایران هزینه 30 ساله کرده باشد یا ترکیه از گرد راه رسیده باشد و به سهم و توان خود، کمک و مرهمی بر زخم کهنه فلسطینی ها بگذارد؟
آنچه که مهم است تقلیل رنج آن ملت و کمک به احقاق حقوق تضییع شده ایشان از هر مسیر و طریق ممکن است.
این نهایت ابتذال و سقوط اخلاقی است که مردم فلسطین بمثابه شکاری اسیر در تله صهیونیست ها نگریسته شوند که دیگران وظیفه دارند در یک رقابت فشرده هر از چندی در گارد حمایت از ایشان خود را به آن شکار نزدیک کرده و برای تکمیل آلبوم افتحارات خود با ایشان عکس یادگاری بگیرند!
اصل تراژدی تحت الشعاع «کی بهتر بتونه خودش را در صف اول قهرمان بازی بنفع فلسطینی ها قرار بده» قرار گرفته!
اما گذشته از چنین برخوردی سخیف و مبتذل و علی رغم دنائت و شناعت غیرقابل انکار و اغماض رفتار اسرائیل در کشتار مسافران کشتی مزبور، در کنار واکنش مخنث و مهوع شورای امنیت نمی توان این تحلیل را نیز از نظر دور داشت که در حمله جنایتکارانه اسرائیلی ها به کشتی ترکیه، رگه ای از زیرکی نیز قابل رویت است.
صرف نظر از موج همدلی اولیه با دولتمردان ترک، نمی توان دولتمردان تل آویو را تا این اندازه احمق تصور کرد که ایشان قبل از حمله به کشتی ترکیه چنین اعتراض گسترده ای را علیه خود و بنفع آنکارا پیش بینی نکرده بودند.
تصادفاً می توان کل ماجرا جور دیگری هم دید و آن اینکه تل آویو از ابتدا با قصد و نیتی آگاهانه از اقبال و هم دلی جهانی با ترکیه کوشید با چنان توحشی ضمن به سایه بردن نقش ایران به عنوان سنگربان 30 ساله دفاع از ملت فلسطین تعمداً با دامن زدن به بحران، ترکیه را بر کرسی حامی واقعی ملت فلسطین بنشاند.
طبیعتاً بعد از فرو کش کردن بحران فوق،هم اسرائیل و هم متحدان اسرائیل با اتکای صاحب صلاحیتی متخذه ترکیه برای دفاع از فلسطینی ها اینک می توانند فلسطینی ها را برخوردار از نماینده ای قابل وثوق در سطح بین الملل کنند که:
اولاً برخلاف ایران با اصل و موجودیت اسرائیل مشکلی ندارد.
ثانیاً اهل مذاکره و گفتگو و احیاناً معامله متعارف در دنیای سیاست است.
ثالثاً در تحلیل نهائی و برخلاف ایران در اردوی غرب خود را تعریف کرده و سالهاست چشم انتظار دست تفقد غرب برای ورود به بازار مشترک اروپائی است.
انتظاری که می تواند بموقع محملی برای متابعت آنکارا در مقابل خواست اسرائیل و متحدانش باشد.
رابعاً پتانسیل حمایت از فلسطین از موضع اسلام انقلابی مدل ایرانی، بنفع اسلام سربه راه و عقیم ترکیه به حاشیه رانده شود.
پتانسیل قابل اعتمادی با این تضمین که:
طرفین علی رغم تناول گوشت یکدیگر، اما مطمئناً استخوان یکدیگر را دور نخواهند ریخت!

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

آقای «الف ـ نون» شما کارت را بکن!

آقای «الف ـ نون» ورژن خارج از کشور!
شما مبارزه ات را بکن و رژیمت را برانداز و رژیم دلخواهت را مستقر کن.
مایل نیستی؟
رژیم موجود را از هر طریقی که دوست داری یا توانش را داری یا صلاح می دانی اصلاح کن.
می خواهی سبز باش می خواهی نباش
می خواهی موسوی چی باش می خواهی نباش.
قبلاً هم گفته بودم باز هم تکرار می کنم:
اجازه بده این سفله ای که بدلیل انقضای تاریخ مصرف اش دیگر کسی او را جدی نمی گیرد گوشه ای از دنیای پهناور اینترنت برای دل خودش ناله کنه.
جای شما رو که بحمدالله در اوج جدی گرفته شدن و محبوبیت و مشهوریت هستید، تنگ نکرده.
نگرانی شما از چیست که هر از چندی چوب بر لاشه این جنازه می زنید؟
اگر حرفی برای گفتن دارید که حتماً دارید، بزنید و هرگز دل نگران این به هیچ حساب شده نباشید.
شما کارتان را بکن
چی کار دارید من نفت دارم یا ندارم!!!؟

پیکار چادر و دکُلته!


در پست قبلی تحت عنوان «پراکنده ها» ذیل قسمت سوم، ادعا شده بود:
کسر کلانی از بدحجابی های زنان متاهل در ایران بازتاب طبیعی بی توجهی همسران چنین زنانی به ایشان در کانون خانواده است. امری که قهراً و بصورتی اجتناب ناپذیر چنان زنانی را ترغیب میکند تا «توجه» مضایفه شده و مشروعی را که با پیوند ازدواج از همسرشان توقع و مطالبه می کردند، اینک آن «توجه» را بیرون از خانواده و در خیابان و از طریق جلوه گری تنانه از نظربازان و هوس بازان تامین کنند.ایضاً چنین ادعا شده بود:
دخترکان بدحجاب نیز بعضاً فریاد اعتراضی اند به همه بی توجهی و برسمیت نشناخته شدن شان در کانون خانواده بویژه کم توجهی از ناحیه پدر خانواده طی همه آن سال هائی که از ایشان محبت و توجه می طلبیدند و تنها محدویت نصیب شان شده.چنان دخترکانی نیز انتقام خود از همه آن بی توجهی ها و برسمیت شناخته نشدن ها در خانواده را از طریق جلوه گری خیابانی جبران می کنند.خصوصاً آنکه محدودیت های سنتی و حکومتی نیز مزید بر علت شده تا ایشان در نیاز توجه طلبانه خود راه گزاف پیموده و از بدحجابی اهرمی برای دهان کجی به قوانین آمرانه حکومت نیز بسازند.
زنی که در خیابان توجه می خرد، یعنی در منزل مورد توجه نیست و زنی که در منزل در کانون توجه است عاری از کمپلکس عاطفی مبدل به عینیت روئین تنی می شود که بمثابه برلیانی خوش قیراط در هیچ گندابی خارج از منزل متعفن نمی شود.

نتیجه:برای حل مسئله بدحجابی قبل از زنان، گریبان مردانی را بگیرید که بدون وقوف بر نیازهای ذهنی ـ روانی زنان، ایشان را اسیر حماقت خود در منزل کرده و می کنند.
الغرض ذیل این دو ادعا، دو دوست ناشناس زحمت کشیده و ضمن مخالفت با چنان ادعاهائی فرموده بودند:
1ـ بسا زنان تن فروشی که در اماکن عمومی چادر به سردارند. لذا حجاب نشانه پاکی یک زن و یا باغیرت بودن مردش نیست . شما که خود در کشوری مثل آمریکا زندگی می کنید، می بینید که خیلی از زن های تحصیل کرده و با فرهنگ بی حجابند(!) و سخت آرایش می کنند و شاید خیلی کم از آنها درفکر جلب توجه نگاه مرد باشد. از این گذشته جلب توجه نگاه چیز بدی نیست این خود نیازی است که خداوند در دل انسانها قرار داده. زن یا مرد مشتاق نگاه تحسین برانگیز دیگران بر خود است.
2ـ من که یادم نمی آید هرگز در خانواده با بی توجهی روبرو شده باشم ولی از حجاب – چیزی که من را یک "چیز جنسی" و به اصطلاح علما "عورت" می کند- بی زارم. تازه دست و پا گیری حجاب و غیر قابل تحمل بودنش در گرما را هم اضافه کنید. حجاب هم که فقط یه تکه پارچه روی سر نیست یک فرهنگ محدود کننده هم پشت این تکه پارچه نشسته که سهم زیادی در بازتولید رفتارهای تبعیض آمیز داره.راستی چرا شما فکر می کنید آنچه که طبیعی است "حجاب" است؟!! من که فکر می کنم این حجابه که غیرطبیعیه و شما هرگز نمی توانید همه زنان را محجبه کنید ... جمهوری اسلامی سی و یک ساله داره زور می زنه و افاقه نمی کنه!

***
حسب انجام وظیفه اما بر سبیل ایجاز سعی می کنم پاسخی در حد بضاعت و مکفی به این دو دوست محترم بدهم. قبلاً توضیح این نکته را ضروری می دانم که ادعای بدحجابی ناشی از بی توجهی مردان به همسران یا پدران به دختران تنها ناظر بر کسری از بدحجابی ها در ایران است و قطعاً وجوه و انگیزه های دیگری از بدحجابی وجود دارد که فعلاً موضوع این بحث نیست.
بارها در این وبلاگ و دیگر مطالب خود متذکر شده و اینجا نیز مجدداً یادآور می شوم، حجاب در کلیه تحریرات اینجانب تعریف شده و مطابق با آن تعریف حجاب عبارت است از عدم جلوه گری. منظور از جلوه گری نیز صرفاً جلوه گری از طریق تشبث به مشاطه گری و جاذبه های سکشوال و تنانه زنان است. جاذبه و میلی که خارج از اراده انسان در بطن ایشان تعبیه و به عبارتی پروگرام شده. پروگرامی که در حوزه تعامل فیزیولوژیک بین زنان و مردان، قهراً و قسراً مرد را «محکوم» به لذت جنسی از زن می کند و بالعکس.
لذا بنا بر چنین تعریفی از حجاب، طبیعی خواهد بود که اینجانب نیز با دوستی که فرموده اند:
«بسا زنان تن فروشی که چادر به سر دارند» هم دلی و هم رائی داشته باشم.
بر اساس تعریف بالا می توان زنانی با پوششی کامل را متصور بود که علی رغم مستورگی نهایت بهره را در جذب جنس مخالف از طریق جاذبه های زنانه می برند. حال چه با چادر و چه عریان. همچنانکه بر اساس همان تعریف زنانی با پوشش متعارف و ولو «سربازانه»! را می توان سراغ کرد که علی رغم ورود در جامعه، حضورشان حضوری مستقلانه و نجیبانه و بالتبع مُحجبّانه در جامعه معنا شود.
لذا بر اساس تعریف بالا از حجاب، در آمریکائی نیز که بنده زندگی می کنم آمریکائی که زنان فارغ از تعاریف مضیق از حجابند و از کمترین محدودیت ها نیز در انتخاب پوشش برخوردارند، زنان بعضاً حضوری متعارف از حیث پوشش در جامعه دارند و معدودی که در پوشش جانب عرف را نگاه نداشته و حضور تنانه و سکشوال و جلوه گرانه در شهر دارند از نگاه عامه، همان امتثال ایشان از نیاز توجه طلبانه سکشوال معنا می شود تنها با این تفاوت که در فرهنگ آمریکائی ضمن آنکه انگیزه چنین حضوری را می فهمند متقابلاً بدلائل عرفی تا جائی که هنجارهای جامعه شکسته نشود چنان حضوری را تحمل می کنند.
هر چند باید این نکته را نیز در نظر داشت در فرهنگ غرب سیستم با تمهید مکان هائی نظیر نایت کلاب و دیسکو تک های متعدد، مکان های قابل دسترس جهت تخلیه نیازهای توجه طلبانه و سکشوال زنان و مردان را در دل خود تعبیه کرده. همان چیزی که بدلیل فقدان جواز عرفی اش در ایران منجر به آن شده تا جلوه گر و جلوه خر عرصه «خیابان» را محل جلوه فروشی نمایند تا جائی که در ایران جوانان که از حیث سنی مستعدترین افراد برای فوران نیاز جلوه گرانه ذاتی شان هستند حتی برای خرید نان نیز با انواع پوشش و کوشش تنانه و جلوه گرانه و نامتعارف به نانوائی رجوع می کنند.
بنا بر چنین عسرت مکانی ، و ضیق ذهنی است که قبلاً گفته ام اکنون نیز تکرار می کنم آمار بالای ورودی و خروجی زنان از دانشگاه های ایران هر چند آمار بالائی است اما آمار قابل افتخاری نیست. دختر جوانی که در سنین جوانی و نوجوانی در اوج نیاز ذاتی جلوه گرانه قرار دارد و نه در خانه امکان درخششی دارد و نه در جامعه تا در یکی از حوزه های هنری یا ورزشی یا ذوقی یا فرهنگی و ... یا فاعلاً بدرخشد و یا مفعولاً از امکان تخیله مشروع انرژی جوانانه اش برخوردار باشد، نهایتاً برای فرار از چنان تنگنائی در خانه و چنین لامکانی در جامعه تنها دو پناهگاه می یابد:
دانشگاه یا خیابان.
اگر کمی عرضه داشته باشد به دانشگاه پناه می برد و حسب ظاهر دانشجو می شود با این تفاوت که در دانشگاه بدلیل اولویت فشارهای مقتضای سن اش بجای جویندگی دانش، صحن دانشگاه را سالن مد فهم و درک و اقبال می کند و در صورت ناتوانی از ورود به دانشگاه، خیابان برای ایشان مبدل به سالن انتخاب دختر شایسته می شود.
برای اثبات این ادعا، خروجی دختران از دانشگاه (ایضاً پسران) را از حيث میزان توانائی و تخصص های مکتسبه علمی شان مظنه بزنید تا متوجه شوید چنان فارغ التحصيلان انبوهی کجای قافله علم و دانش و فضیلت را گرفته اند؟
اما انصافاً اینکه گفته شود «در کشوری مثل آمریکا خیلی از زن های تحصیل کرده و با فرهنگ بی حجابند و سخت آرایش می کنند و شاید خیلی کم از آنها در فکر جلب توجه نگاه مرد باشند» نهایت کم لطفی است.
من متوجه نمی شوم تحصیل کردگی چه ربطی به با حجابی یا بی حجابی دارد؟ با چنین منطقی مدعی چه پاسخی به زنانی خواهند داد که در همین آمریکا برخوردار از تحصیلات عالیه اند اما ملتزم به حجاب اسلامی از نوع مقنعه و مانتو با وسواس شدید جهت پوشش کامل بدن شان هستند؟
این حرف بمثابه ادعای محیرالعقول برخی از سبزها در جریان تظاهرات اعتراضی در فردای انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران بود که نارفیقانه اظهار می داشتند:
در صفوف زنان معترض، زنان مدرن و چادری در کنار هم قرار داشتند!
جل الخالق!
من با وضوح و شفافیت معنای زن چادری را می فهمم و آن عبارت از آن است که زنی که چادر بر سر دارد. حال با هر نیت و انگیزه ای اما اینکه تعریف زن مدرن چیست و منظور از قرار دادن برتری گونه وی در کنار زن چادری را نه می فهمم و نه می پذیرم.
اگر منطق پنهان در چنین مقایسه ای ناظر بر ارجحیت و افضلیت و برتری و شان فردی اجتماعی زن «مدرن» بر زن چادری است، این تمایز از چه ناحیه ای حاصل شده؟
اساساً ملاک تشخیص زن مدرن از زن چادری چیست؟
طبیعی است زن چادری تکلیف اش روشن است و چادری است اما اگر با همان نگاه تمایز و تفاخر طلبانه باید زن مدرن را از زن غیر چادری فهم و تعریف کرد آیا جز آنکه با چنین منطقی چاره ای وجود ندارد تا قضاوت خود از زن مدرن را موکول به ظاهر ایشان کنیم.
الزامی که خواسته یا ناخواسته این منطق را به مخاطب پمپ می کند:
زن مدرن که برخوردار از شان و برتری و فضیلت فردی و اجتماعی نسبت به زن چادری است این برجستگی را صرفاً مدیون بی چادری و البسه زیر و روی خود اعم از دکلته و گیپور و استرچ و دامن کلوش و نیم کلوش علی الخصوص با برندهای «گوچی» و «شانل» و «ویکتوریا سکرت» و ... است!!!
با چنین تعریفی از زن مدرن، یعنی باید پذیرفت چنانچه زنی چادری ولو آنکه زنی فاضله و عفیف و دانشمند و برخوردار از مدارج عالیه تحصیلی و مکارم ارزشمند اخلاقی باشد به صرف استفاده از چادر در ذیل زن مدرن قرار می گیرد و یگانه شرط پذیرش اش در عداد زنان مدرن، کنار گذاشتن چادر است و بالعکس زنی که چادر نداشته و از البسه فوق استفاده کند ولو آنکه فاضل و دانشمند ومتخصص هم باشد بمجرد آنکه یک تکه پارچه سیاه بر سرش به عنوان چادر بگذارد تمامی فضائل و سوابق تحصیلی و فرزانگی و مدرن بودنش به طرفه العینی از بین می رود و مبدل می شود به موجودی «دون زن مدرن» بنام زن چادری!
منطق چنان ادعائی چیزی جز این نیست که ملاک مدرنیته ظواهر است وگرنه در تظاهرات اعتراضی که بقول راویان زنان مدرن در کنار زنان چادری بودند بانوان «مدرن معرفی شده» که دوسیه فضیلت و مکارم و اخلاقیات یا مدارک تحصیلی و مدارج شغلی و مراحل تخصصی خود را به گردن نیآویخته بودند تا با استناد به آن ناظران «مدال افتخار» مدرن بودن را به گردن ایشان بیآویزند.
در ادامه و در پاسخ به کامنت گذاری که فرموده اند:
من یادم نمی آید هرگز در خانواده با بی توجهی روبرو شده باشم ولی از حجاب - چیزی که من را یک "چیز جنسی" و به اصطلاح علما "عورت" می کند- بی زارم. تازه دست و پا گیری حجاب و غیر قابل تحمل بودنش در گرما را هم اضافه کنید.حجاب هم که فقط یه تکه پارچه روی سر نیست یک فرهنگ محدود کننده هم پشت این تکه پارچه نشسته که سهم زیادی در بازتولید رفتارهای تبعیض آمیز داره. راستی چرا شما فکر می کنید آنچه که طبیعی است "حجاب" است؟!! من که فکر می کنم این حجابه که غیرطبیعیه و شما هرگز نمی توانید همه زنان را محجبه کنید ... جمهوری اسلامی سی و یک ساله داره زور می زنه و افاقه نمی کنه!همچنین در پاسخ به مطلبی از کامنت گذار نخست که فرموده اند:

جلب توجه نگاه چیز بدی نیست این خود نیازی است که خداوند در دل انسان ها قرار داده. زن یا مرد مشتاق نگاه تحسین برانگیز دیگران برخود است.
متاسفانه یا خوشبختانه حجاب به زعم و بنا بر تعریف اینجانب در باطن همان چیزی است که از آن تحت عنوان «عورت انگاری» توسط کامنت گذار نخست یاد شده!
چنین امری بازگشت به تعریف ژنتیک و بایولوژیک از زن و مرد دارد.
زن به عنوان يک پديده، زمانی برخوردار از نمود و ماهيت در جهان اعتباری می شود که سنسور حساس به آن در سيستم عامل مغز بتواند مختصات کاربردی آن را برای خود شناسائی و تعريف کند. بر این اساس زن بعنوان يک پديده بيرونی وقتی در معرض سنسور شهوت طلب مرد قرار می گيرد بلافاصله و صرفاً در مقام يک تماميت سکشوال اعتبار و معنا می يابد ... بر این قیاس تعریف زن در چارچوب تناسب طبعی وی و بر اساس وجوه و تمایزات و ویژگی های زنانه اش با مرد، اعتبار و معنا می يابد. طبيعتاً در چنین تناسبی رابطه و نیاز یا کارکرد، حلقه وصل بین زن و مرد می شود. در نتیجه در تعریف زن محکوم به عطف توجه به وجوه فیزیولوژیک و بایولوژیکال زن به عنوان کارکرد وی و تناسب آن با بهره بَرَنده از آن نیاز یا کارکرد هستیم.از این حیث مبنای تعریف زن متکی بر یک نیاز سکشوآل مردانه است. چيزی که «شوپن هاور» از آن صرفاً تلقی دو برآمدگی و يک فرو رفتگی می کند. بر مبنای چنين تعريفی از زن، می توان حجاب را به اعتبار وجوه و جاذبه های سکشوآل فطری زن برای مرد، اجتناب و عدم جلوه گری زن برای غیر محارم یا به عبارتی پرهیز از رساندن حظ بَصَّّـر سکشوآل به نامحرم تلقی یا تعریف کرد.
توضیحات بیشتر را در مقاله «
آسمان سیاه» داده ام.http://www.sokhan.info/Farsi/Zan.htm

قطعاً می توان این تعریف را برنتآبید اما مشروط بر آنکه نفی خود را متکی بر تعریفی موسع از زن و حجاب ارائه کرد تا بتوان با اتکای بر آن مبانی فهم و چیستی زن و حجاب را مورد ارزیابی قرار داد.
اما در مورد اینکه مدعی در نفی حجاب متوسل به غیرقابل تحمل بودن آن بدلیل گرما شده، با عرض پوزش مجبورم چنین تصور کنم که مدعی مخاطب خود را سفیه فرض کرده!
همانطور که قبلاً عرض شد حجاب لااقل در ترمینولوژی اینجانب عدم جلوه گری تنانه است. حالا مدعی بفرمایند این چه ربطی به گرما و فصل و تابستان دارد؟
صحبت بر سر جلوه گری تنانه است.
مگر ریمل و فرمُژه چشم بانوان در خیابان نقش «ایرـ کاندیشنر» را بازی می کند؟ یا آنکه رُژ لب و احیاناً های لایت گیسوان بمعنای تعبیه کولر در بدن نسوان است!؟ و مانتوی تنگ و چسبان بانوان حکم چیلـّر را دارد؟
مزاح می فرمائید؟
مدعی حسب چنین فرمایشی علی الظاهر نباید با حجاب (ولو با همان تعریف حکومتی در ایران) مشکلی در مناطق سردسیر داشته باشید و احیاناً در صورت زندگی در ييلاقات خلخال در فصل تابستان در خط مقدم مستورگی در مانتو و روسری و چادر و احیاناً پوشیه یا برقع قرار خواهند داشت!!!
گذشته از آنکه حجاب یک مسلم دینی در اسلام است. حال تکلیف مسلمانان با این مسئله چیست.
این که ربطی به حکومت 30 ساله جمهوری اسلامی ندارد. بالغ بر 1400 سال است که قاطبه مردم ایران مسلمانند و الگوها و هنجارها و ارزش های زیست فردی و اجتماعی خود را از بطن دینی گرفته اند که حجاب نیز بخشی از آن است.
شما به هر دلیلی مختار در عدم تقید به این دین هستید اما تکلیف اکثریتی که در حوزه مرزهای ملی ایران مسلمانند و زیست مومنانه و رفتار دین ورزانه را اختیار کرده اند چیست؟
بالاخره شما و دیگران یک بار و برای همیشه تکلیف خودتان با اسلام و بالتبع احکام آن روشن کنید.
آیا اسلام صرفاً یک لقلقه زبانی است یا منظومه ای جامع از باید ها و نبایدهای اخلاقی و فردی و اجتماعی با ارژنگی از هویت یابی و عملگرائی و نمادگرائی است؟
مگر می توان ادعای مسلمانی کرد اما حسب میل و قریحه و سلیقه احکام اسلام را با توجیه «برخوردار بودن از قرائتی متفاوت» اقبال و ادبار کرد؟
مگر غیر از آن است که در مقام تمثیل در تعریف پدیده فوتبال با تکیه بر بدیهیات و اصول و فروع و استانداردهای برسمیت شناخته شده و اعلام و پذیرفته شده در فوتبال آن را ورزشی با قوانین موکد و زمینی مسطح و مساحتی مشخص و مستطیلی معین و یک جفت تیم یازده نفره و یک جفت دروازه و ضوابط و شرایطی ثابت و یکسان می پذیریم؟
حال آیا می توان با اتکای بر قرائت شخصی از فوتبال مدعی آن شد که این پدیده یکی از رشته های ورزشی است که در دریا برگزار می شود و دارای پنج تیم است و لباس مستعمل در آن کت و شلوار يقه سناتوری است! وقتی هم معترض به چنین تعریفی شد از موضعی حق به جانبانه افاضه فرمود:
این قرائت من از فوتبال است!
مگر می توان گفت: من با قرائت خودم فوتبالیستم؟!!!
ایضاً اسلام. بالاخره یک بار و برای همیشه باید سکولاریسم محیرالعقول ایرانی تکلیف خود را با اسلام و احکام و اصول و فروع آن روشن کند.
سوال اصلی آن است که:
بالاخره ذات دین پیشنهاد است یا الزام؟ بواقع بعد از انتخاب و ورود به دین، شارع مقدس بفرض می فرمایند لطفاً نماز بخوانید یا لطفاً روزه بگیرید و یا لطفاً دروغ نگوئید یا لطفاً جهاد کنید یا برعکس امر بر اقامه چنین فرائضی می دهد؟
اگر ماهیت چنین فرائضی ناظر بر امر والزام است، ضمانت اجرای آن چیست؟
مگر غیر از آن است که گوهر و ماهیت هر حکومتی ابتنای بر نظمی قراردادی برای اعمال باید ها و نبایدهای فردی و اجتماعی در مناسبات شهروندی است؟
لذا این شعارعوام فریبانه «سکولاریسم منحصربفرد ایرانی» به چه معناست که:
دین نباید در حکومت دخالت کند، وقتی ماهیت دین امر و نهی است.
بر این اساس می توان سکولارهای ایرانی را بی دینانی توصیف کرد که بی عملی خود در الزامات زیست مومنانه را از طریق پناه گرفتن پشت دین شخصی پنهان می کنند در غیر این صورت در کدامیک از رفتار فردی و اجتماعی ایشان می توان ردی از زیست دین ورزانه یا حیات مومنانه را رصد و ردیابی کرد؟

اینکه فرموده اند:
حجاب فقط یه تکه پارچه روی سر نیست یک فرهنگ محدود کننده هم پشت این تکه پارچه نشسته که سهم زیادی در بازتولید رفتارهای تبعیض آمیز داره.
بله بنده نیز معتقدم حجاب یک تکه پارچه نیست و یک فرهنگ است اما برخلاف مدعی، حجاب را بنا بر همان تعریف فوق نه یک فرهنگ محدود کننده که یک فرهنگ معلوم کننده می دانم.
معلوم کنندگی حق و تکلیف زنان و مردان در تعامل با يکدیگر و برخلاف ظاهر شیک و روشنفکر پسند ادعای مدعی مبنی بر استعداد حجاب در بازتولید رفتارهای تبعیض آمیز معتقدم که اساساً اصرار بر رفع تبعیض بین زن و مرد و لزوم اعمال تساوی و برابری بین زن و مرد اصراری ظالمانه در حق زنان است.
تفاوت بین زن و مرد از بدیهیات خلقت این دو بوده و هر گونه تلاش جهت متساوی دیدن این دو منجر به تضییع حق ایشان می شود.
مساوات طلبی زمانی موجد ارزش و فضیلت است که برابری امکان با برابری فرصت متناسب باشد. این مانند آن است که با شعار فریبنده عدم تبعیض بین زن و مرد برگزار کننده دو یکصد متر یا فوتبال یا شنا بین دو تیم زنان و مردان باشیم و با کمال افتخار چنین اقدامی را اعمال برابری بین زن و مرد بنامیم.
اعمال مساواتی که از اساس به ضرر زنان است و نتیجه بازی را بدلیل عدم رعایت نابرابری امکان بین زن و مرد و با دادن فرصت مساوی بین این دو از ابتدا و زیرکانه بنفع مردان رقم زده است.
به همین دلیل است که تقریباً در عموم تورنمنت های ورزشی شاهد تفکیک جنسیتی بین ورزش های زنان و مردان هستیم. جز ورزش هائی مانند شطرنج و موارد مشابه.
قائلين به تساوی حقوقی زن و مرد بايد به اين نکته توجه داشته باشند که انسان اعم از زن و مرد به اعتبار انسان بودن شان برخوردار از حقوق ذاتی اند. از جمله حق حیات و حق آزادی یا حق آزادی بیان. اما اين تساوی حقوقی صرفاً در حوزه ذاتیات است و در حوزه های دیگر از جمله پوشش باید حق یا تکلیف ايشان را به اعتبار همان تعریفی که از زن یا مرد می شود، استحصال کرد.
لذا در بحث پوشش و اجتناب زن از جلوه گری تنانه می توان به اين نکته توجه داشت که فعل ارادی زن در اجتناب از حظ بصر سکشوال رساندن به نامحرم تضييع حقوق زن نيست بلکه محروم کردن مردان از حظی نامشروع است.
بر این اساس و برخلاف تصور کامنت گذار نخست اتفاقاً اینجانب نیز قائل به آنم:
آنچه که طبیعی است بی حجابی و بلکه برهنگی انسان مانند دیگر حیوانات است و صرفاً وجود قوه عاقله نزد انسان است که وجه تمایز وی با حیوان در انتخاب مسئولانه زندگی فردی واجتماعی اش می شود تا وی را متقاعد بر تبیین بایدها و نبایدهای رفتاری اش کند.
لذا جدال موجود در ایران بر سر حجاب را جدالی 30 ساله ندانسته و با گذشتن از جمهوری اسلامی، برای این جدال قدمتی به قامت طول تاریخ بشریت قائلم که از بدو خلقت تاکنون زیست فردی و اجتماعی انسان را در حد فاصل فرائض و غرائز تحت الشعاع خود قرار داده.
اتفاقاً اصل داعیه دین همانی است که کامنت گذار فهم کرده و آن طبیعی بودن اصل برهنگی و عریانی است اما در مقام تدوین و ارائه آئین نامه زیست فردی و اجتماعی ارائه دهنده الگوهای رفتاری برای سلامت روح و روان و رفتار فرد و جامعه با اتکای بر شناخت از ذات و گوهر انسان شده.
بر همین اساس است که با کامنت گذار دوم نیز هم عقیده ام که «جلب توجه و نگاه چیز بدی نیست و این نیازی است که خداوند در دل انسان ها قرار داده و زن یا مرد مشتاق نگاه تحسین برانگیز دیگران برخودند» همچنانکه همین اعتقاد را پیشتر ذیل مقاله «
زنان چندش آور» متذکر شده بودم.http://sokhand.blogspot.com/2010/04/blog-post_29.html

اما کمتر به این موضوع تفطن می شود که اگر قائل به آن هستید که جلوه گری و توجه طلبی ذاتی است و توسط خداوند در بطن انسان تعبیه شده همان خداوند نیز از طریق دین اش برای چنین ذات و نیازی آئین نامه اجرائی لازم الاتباعی را نیز ابلاغ کرده که سهم مردان از این آئین نامه پرهیز از نظربازی و هوس رانی و زیاده خواهی و تقید و وفاداری به همسر است و سهم زنان نیز حُجب و عفاف و پاکدامنی و اجتناب از لاقیدی و جلوه گری تنانه برای غیر محارم شده.
در پایان در پاسخ این بخش از اظهارت کامنت گذار دوم مبنی بر آنکه:
با نگاهی به بالا و پایین وبلاگتان بیشتر با تفکر مردسالارانه تان آشنا شدم! چرا که شما در پستی که از گلشیفته انتقاد می کنید ایشان را به نام صبیه بهزاد فراهانی نقد کردید و نه یک انسان مستقل با تفکر مربوط به خود. از پدرش هم به خاطر نقد کردن صبیه پوزش خواهی کرده اید!لابد بعد هم می خواستید از پدر یا شوهرش بخواهید "دخترک" را به راه راست هدایت کنند.
باید متذکر شوم:
ببینید دوست گرامی! بقول معروف ایرانی ها: پیش قاضی و گردو بازی.
ما جماعت روزنامه نگار به اندازه کافی با چنین عوام فریبی هائی آشنائیم. ظاهر اظهارات به غایت زیباست اما مستدعی است این وبلاگ را آغشته به چنین عوامفریبی هائی نفرمائید.
ابراز ارادات به جناب فراهانی و عذر تقصیر خواستن از ایشان بواسطه نقد رفتار و گفتار دخترشان ناظر بر ارادت به ایشان و وقوف بر رابطه عاطفی و طبیعی ایشان با دخترشان است. این چه ربطی به نگاه مردسالارانه دارد. همچنانکه بفرض اگر در مقام تمثیل پسر استاد شجریان به زعم اینجانب مرتکب خطائی شود برای نقد چنان خطائی اگر بواسطه احترام به شجریان ابتدائاً از ایشان عذرخواهی کنم یا برعکس اگر بجای بهزاد فراهانی، همسر ایشان برخوردار از پیش کسوتی در عرصه هنر بود و طبیعتاً اینجانب باز هم در نقد گلشیفته جهت تکدر خاطر احتمالی مادر ایشان از ناحیه جریحه دار شدن طبیعی عواطف موجود بین مادر و فرزند، ابتداً از مادر ایشان پوزش می طلبیدم، جنابعالی باز هم اسم این کار را تفکر مردسالارانه می گذاشتید؟

بگذریم. جای شکرش باقی است که اصل را بر ایجاز گذاشتم والی بقول علما استبعادی نداشت مراجعین به این وبلاگ را مجبور به مطالعه یک دوره ده جلدی در بحث حجاب می کردم.
انشاالله می بخشید.

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

پراکنده ها

1ـ شنبه 29 خرداد 89
مصاحبه با رادیو بی بی سی ـ برنامه بامدادی

بی بی سی ـ ارزیابی شما از خطبه های نماز جمعه آیت الله خامنه ای در تاریخ 22 خرداد سال 88 و اتخاذ موضع ایشان در قبال نتیجه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری چیست؟


ـ من شخصاً قائل به آنم که نماز جمعه مزبور مبدل به یک نقطه عطف در مسیر جنبش موسوم به سبز شد. توجه داشته باشید که ورود موسوی به انتخابات با شعار قانونگرائی و تقید به ولی فقیه بود و بعد از اعلام نتیجه انتخابات و اعتراض آقای موسوی به این نتیجه آقای خامنه ای توانست با اعلام مواضعش در نماز جمعه 29 خرداد عملاً جنبش سبز را به دو راهی بکشاند
دو راهی:
ـ ماندن در عرصه رقابت قانونی.
ـ پیوستن به اپوزیسیون.
به همین دلیل است که بعد از خطبه ها دیگر شاهد حضور میلیونی سبزها مانند آنچه که در 25 خرداد اتفاق افتاد نشدیم. این به این دلیل می توانست باشد که بعد از خطبه های آقای خامنه ای جنبش سبز دچار یک ریزش و رویش توامان شد.
از آنجا که کسری از رای دهندگان به موسوی نیروی های خط امامی و اقشار دلبسته به نظام و انقلاب بودند بعد از صحبت های آیت الله خامنه ای به عنوان بالاترین مرجع قانونی کشور از ادامه اعتراض کنار کشیدند. برخی دیگر نیز قاعدتاً محافظه کارانه و مصلحت اندیشانه سودای ماجراجوئی نداشتند و از ادامه اعتراض خیابانی منصرف شدند.
اما از همان مقطع و علی رغم نظر آقای خامنه ای با توجه به اصرار موسوی بر ادامه مخالفت با نتیجه انتخابات متقابلاً شاهد پیوستن اقشار و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و براندازان به جنبش سبز شدیم که پیوستن خود به جنبش سبز را با شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» اعلام کردند.

2ـ یکشنبه 30 خرداد 89
مصاحبه با رادیو بی بی سی ـ برنامه بامدادی

بی بی سی ـ کشته شدن ندا آقاسلطان چه تاثیری در روند تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذاشت؟
ـ من معتقدم و بر این باورم که کشته شدن ندا آقاسلطان پروژه ای بود که از حیث جنس و محتوا قابل مقایسه و تطبیق با کشته شدن عبدالحمید سجادی طلبه جوان ایرانی در سال 1285 شمسی توسط قوای مسلح عین الدوله در تهران بود که جنازه ایشان و افکار عمومی جریحه دار شده ایرانیان مانند جرقه ای آتش به خرمن انقلاب مشروطه زد و زمینه ساز بالا گرفتن امواج انقلاب مشروطه شد.
صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان هم صرف نظر از محتوای آن جنایت و عوامل و اهداف پنهان در آن جنایت به اندازه کافی آنقدر استعداد داشت تا با اتکای بر مظلومیت موجود در فیلم منتشر شده از لحظه جان دادن ندا، افکار عمومی در ایران و خارج را جریحه دار و اقدام به دامن زدن به موج این افکار عمومی جریحه دار شده بنفع جنبش سبز کند.
شوک و شدت اثرگذاری صحنه جان دادن آقاسلطان تا حدی بود که از یک طرف منجر به وحدت و هم دلی و هم نشینی عموم مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور شد و از سوی دیگر دولتمردان و مسئولین جمهوری اسلامی را با توجه به ضریب بالای شوک آوری فیلم منتشره از ندا آقا سلطان برای مدتی دچار تشتت در گفتار و رفتار جهت پاسخگوئی به آن واقعه کرد. تا جائی که افکار عمومی شاهد ارائه چندین روایت متفاوت و بلکه متضاد از دلائل و چیستی و چگونگی آن واقعه از سوی مسئولین کشور شد.
«تشتتی» که با توجه به تمهید حرفه ای اون پروژه، هر چند قابل توجیه نبود، اما قابل فهم بود.
ـ این حادثه چه اثری بر مناسبات خارجی ایران گذاشت؟
ـ من بر اساس ادله معتقدم کشته شدن آقاسلطان را باید در یک منظومه تحلیل کرد. منظومه ای که از خطبه های نماز جمعه 29 خرداد آیت الله خامنه ای آغاز شد. در آن خطبه بود که ایشان برای اولین بار خبر از نامه محرمانه اوباما به ایران دادند که طی آن خواستار مذاکره و بهبود مناسبات به ایران شده بودند.
حال طبیعی بود در فردای این افشاگری با کشته شدن ندا آقاسلطان و موج گسترده و خرد کننده پروپاگاندای رسانه ای از فیلم لحظه جان دادن ندا آن هم توسط رسانه های وابسته به کشورهای که بشکل سنتی مخالف نزدیکی ایران و آمریکایند مانند انگلستان و اسرائیل و عربستان طبیعی بود، با توجه به افکار عمومی جریحه دار شده در جهان نه اوباما و نه هیچ کس دیگری در کاخ سفید توان و شهامت نزدیک شدن به ایرانی که با واقعه مزبور برخوردار از چهره ای بشدت کریه و خشونت آمیز شده بود را نداشت.
لذا نزدیک ترین اثر کشته شدن ندا آقاسلطان در عرصه سیاست خارجی ایران، فریز ماندن مناسبات دو کشور در وضعیت خصمانه و حتی شدت گرفتن این خصومت شد که با ورود اوباما به کاخ سفید و اتخاذ شعار تغییر و استقبال از مذاکره با ایران احتمال گشایشی در این مناسبات داده می شد.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/06/100620_l50_neda_anniv_sajjadi.shtml

3ـ آیت‌الله سیداحمد خاتمی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا اظهار كرد:
این بدحجابی‌ها امنیت اجتماعی، امنیت اخلاقی و امنیت خانوادگی خانواده‌ها را تهدید می‌كند ... درصد بسیاری از طلاق‌ها معلول بی‌حجابی‌ها و بدحجابی‌هاست؛ بنابراین آن تلاش مقدس می‌طلبد كه انگیزه‌ جدی‌تری در رابطه با مقابله با بدحجابی و بی‌حجابی وجود داشته باشد.
ـ برخلاف آیت الله خاتمی من معتقدم:
درصد بسیاری از بی حجابی ها و بدحجابی ها معلول ازدواج هائی است که از سر فهم درست از چیستی و ماهیت پیوند زناشوئی صورت نگرفته و آقایان صرفاً با یک گرایش هوسبازانه و مقطعی اقدام به همسرگزینی می کنند.
مردی که به ماهیت پیوند زناشوئی که متکی بر وفاداری و صداقت و محبت است تقید ندارد، ویروس اشاعه دهنده بدحجابی و عامل اضمحلال کانون خانواده است.
بر این اساس معتقدم حضور بخش عمده ای از زنان «متاهل بدحجاب» در سطح شهر فریاد اعتراض ایشان به همسران بی صلاحیت شان است که قبل از فهم چیستی ازدواج اقدام به همسرگزینی کرده اند.
محصول چنین ازدواجی، بانوانی است که با عادی و یک نواخت شدن حضور ایشان برای همسران شان به تدریج از کانون توجه شوهران خارج شده و پیوندی که قرار بود و می توانست با اتکای بر صداقت و عشق و وفاداری بنیان کانون گرم خانواده ای را پی ریزی کند، مُبدل به مناسباتی تصنعی و قراردادی می شود.
طبعاً در چنین خانواده ای، زنی که دیگر در کانون توجه و محبت و عشق همسرش نیست بصورت قهری این توجه را در بیرون از خانواده و در خیابان و با اتکای بر جلوه گری تنانه اش می جوید.
ایضاً دخترکان بدحجاب نیز بعضاً فریاد اعتراضی هستند به همه بی توجهی و برسمیت نشناخته شدن شان در کانون خانواده بویژه کم توجهی از ناحیه پدر خانواده طی همه آن سال هائی که از ایشان محبت و توجه می طلبیدند و تنها محدویت نصیب شان شده.
چنان دخترکانی نیز انتقام خود از همه آن بی توجهی ها و برسمیت شناخته نشدن ها در خانواده را از طریق جلوه گری خیابانی جبران می کنند.
خصوصاً آنکه محدودیت های سنتی و حکومتی نیز مزید بر علت شده تا ایشان در نیاز توجه طلبانه خود راه گزافه نیز پیموده و از بدحجابی اهرمی برای دهان کجی به قوانین آمرانه حکومت نیز بسازند.
زنی که در خیابان توجه می خرد، یعنی در منزل مورد توجه نیست و زنی که در منزل در کانون توجه است عاری از کمپلکس عاطفی مبدل به عینیت روئین تنی می شود که بمثابه برلیانی خوش قیراط در هیچ گندابی خارج از منزل متعفن نمی شود.
نتیجه:
برای حل مسئله بدحجابی قبل از زنان، گریبان مردانی را بگیرید که بدون وقوف بر نیازهای ذهنی ـ روانی زنان، ایشان را اسیر حماقت خود در منزل کرده و می کنند.



۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

مناظره رادیوئی من با ابراهیم نبوی

مناظره با ابراهیم نبوی در برنامه پژواک رادیو بی بی سی
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/06/100617_roundtable_pejvak.shtml
پژواک: حيات جنبش سبز در گرو تظاهرات خيابانی است؟
در سالگرد انتخابات مناقشه برانگيز رياست جمهوری به رغم دعوت های اولیه و تاکيد هواداران جنبش سیبز، تظاهراتی در روز 22 خرداد برگزار نشد.
هواداران جنبش سبز، از مدت ها قبل در سايت های اينترنتی و شبکه های اجتماعی از اميد به برگزاری تظاهراتی گسترده در سالگرد انتخابات مناقشه برانگيز رياست جمهوری سخن گفته بودند

چند روز پيش از فرا رسيدن 22 خرداد، ميرحسين موسوی و مهدی کروبی از رهبران مخالفان دولت، با ارسال نامه مشترکی برای برگزاری اين تظاهرات درخواست مجوز کردند.
در پی مخالفت با اين درخواست، ميرحسين موسوی و مهدی کروبی با اين استدلال که حکومت خود را آماده برخورد خشن با معترضان کرده است، اعلام کردند که برای حفظ جان و مال مردم، تظاهرات پيش بينی شده برگزار نخواهد شد.
با وجود اين، در روز 22 خرداد گزارش هايی مبنی بر برخی درگيری های پراکنده بين معترضان و نيروهای امنيتی و انتظامی منتشر شد و پليس از بازداشت دست کم 90 نفر خبر داد.
همزمان بحث ها در باره علت برگزار نشدن تظاهرات از سوی هواداران جنبش سبز ادامه يافت و اين پرسش مطرح شد که برگزار نشدن تظاهرات صرفا به دليل ندادن مجوز از سوی حاکميت و لغو فراخوان از سوی رهبران مخالفان دولت بوده است يا بايد دلايل ديگری را نيز مد نظر قرار داد؟
آيا آن گونه منتقدان رفتار حاکميت می گويند، خشونت های اعمال شده در يک سال گذشته و حضئور گسترده نيروهای انتظامی و امنيتی در خيابان ها، مانع شکل گيری تظاهرات شد، يا آن گونه که منتقدان جنبش سبز می گويند، اين جنبش پس از يک سال تحليل رفته، نيروها و سازماندهی اش را از دست داده و توان بسيج اجتماعی در ابعاد وسيع برای برگزاری انتخابات را ندارد؟
در برنامه اين هفته پژواک اين موضوع در گفت و گوی جمشيد برزگر، ابراهيم نبوی، روزنامه نگار در بلژيک و داريوش سجادی، روزنامه نگار در آمريکا مورد بررسی قرار گرفته است

برای شنیدن این برنامه به لینک زیر مراجعه فرمائید
http://www.bbc.co.uk/persian/radio/2010/06/100617_pejvak.shtml

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

ندای شوم!


بمناسبت سالگرد کشته شدن ندا آقاسلطان
شنبه بعد از ظهر 30 خرداد سال 88 ندائی شوم «ندا آقاسلطان» را به قتلگاه فرا می خواند! ندائی که اکنون و بعد از گذشت یک سال از کشته شدن آن مرحومه، با انتشار نسخه جدیدی از فیلم کشته شدن مشارالیه بر روی اینترنت، منتشرکنندگان خواسته یا ناخواسته قطعه پازل پُراهمیت و روشنگری از معمای این جنایت مشکوک را در اختیار تحلیل گران قرار دادند.

قطعه پازلی که حکم مدرکی معتبر جهت نزدیک شدن به کانون فتنه کشتن آن مرحومه را دارد.
انتشار این فیلم از چند جهت حائز اهمیت است:
نخست از حیث محتوا این فیلم همانند نسخه قبلی از کیفیت بالا و مطلوبی برخوردار بوده و نحوه ضبط بدون لغزش دست نیز موید حرفه ای بودن فیلمبردار است.
نکته دوم و مهم تر در فیلم جدید اثبات این نکته است که در لحظه وقوع جنایت، دو فیلمبردار حرفه ای در صحنه حضور داشته اند (صرف نظر از چند فیلمبردار آماتوری که در فیلم قابل رویتند که با تلفن های دستی خود در حال تصویربرداری هستند)
نکته ای که تائید می کند دو فیلمبردار در صحنه حاضر بوده اند، آن است که در نسخه اولیه ای که طی یک سال گذشته در دسترس قرار داشت، فیلمبردار در لحظه فوران خون از بینی آن مرحومه بر صورتش در سمت راست ایشان قرار داشته و از همان زاویه از وی فیلمبرداری کرده در حالی که در نسخه جدید، لحظه «فوران خون از بینی» فیلم بردار جدید نود درجه با زاویه فیلمبردار قبلی اختلاف مکانی دارد و از بالای سر مرحومه در حال فیلم برداری است. شیوه فیلمبرداری نیز به اندازه ای حرفه ای بوده که علی رغم بسته بودن «کادر عمومی» اما در هر دو نسخه هیچکدام از فیلمبردارها یکدیگر را در کادر فیلم قرار نداده اند و در هیچکدام از این دو نسخه نمی توان تصویری از هر کدام از فیلمبردارها را مشاهده کرد.
امری که نشان می دهد هر دو فیلمبردار آگاهانه مُصر بوده اند ضمن قرار دادن صحنه جنایت در کادر اصلی از یکدیگر نیز تصویر نگیرند.
اما پرسش حائز اهمیت آن است:
چنانچه «فیلمبردار نسخه جدید» از افراد معمولی بوده که بشکل تصادفی در محل حضور داشته و اقدام به تهیه فیلم از صحنه جنایت کرده، با توجه به استقبال گسترده از فیلم نخست در سطح بین الملل و با توجه به ارزش خبری چنین فیلمی بر چه اساس یا دلیل قابل فهم و قانع کننده ای «فیلمبردار نسخه جدید» این نسخه را تاکنون مخفی نگاه داشته و اکنون و بعد از یک سال به صرافت انتشار آن افتاده؟
شخصاً و از روز نخست با ذکر ادله ای بر این باور بودم که «ندا آقاسلطان» قربانی توطئه ای دقیق شد که رد پای خارجی در آن بوضوح قابل مشاهده است.
رد پائی که دو هدف را از کالبد بی جان و بی گناه «ندا آقاسلطان» استمزاج می کرد:
ـ بحران آفرینی در حوزه مناسبات خارجی ایران با آمریکا.
ـ دامن زدن به بحران مشروعیت در داخل از طریق به تقابل کشاندن نظام با پایگاه اجتماعی اش.

محور این ادله اتکای بر رقابت زیر پوستی اروپا و بويژه انگلستان در کنار اسرائیل و جهان عرب بويژه دولت ریاض از نزدیکی و بهبود مناسبات بین ایران و آمریکا داشت و دارد. (*)

رقابتی که با تغییر رویکرد واشنگتن نسبت به ایران بعد از ورود اوباما به کاخ سفید و اتخاذ گویش محترمانه و ابرام بر مذاکره با ایران و ارسال پیام تبریک به دولتمردان ایران در نوروز 88 دلالت بر عزم ایالات متحده در نزدیکی به ایران را داشت. دلالتی که به همان اندازه که می توانست تمهید کننده اسباب دیپلماسی برای تنش زدائی از مناسبات تهران و واشنگتن باشد به همان میزان نیز می توانست ترغیب کننده اغراض مخالفین نزدیکی دو کشور با توسل به سنت دیرینه و نامشروع «بازی کثیف» Dirty Game در عالم سیاست باشد.
بر این مبنا چرائی و چگونگی انتشار هنجارشکنانه فیلم «آقاسلطان» در رسانه های غرب قابل فهم خواهد شد.
اینکه چرا با کشته شدن ندا آقاسلطان رسانه هائی مانند BBC و ABC و CNN و FOX NEWS و شبکه العربیه (وابسته به ریاض) برخلاف سنت و قوانین رسانه ای اقدام به انتشار صحنه کشته شدن «آقاسلطان» در ابعاد فوق گسترده بمدت بیش از یک هفته آن هم بدون کمترین سانسوری کردند؟
پاسخ به این پرسش را باید در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد (بیست و چهار ساعت قبل از کشته شدن ندا آقا سلطان) تهران که توسط آیت الله خامنه ای ایراد شد، کاوید.
مطابق قوانین در اروپا و آمریکا، رسانه ها بمنظور رعایت اخلاق و پرهیز از اشاعه خشونت مجاز به انتشار متون یا تصاویر خشونت آمیز نیستند. سنت و قانونی که رسانه های غربی با جدیت به آن پایبند بوده تا جائی که در تراژدی بزرگی همچون واقعه یازده سپتامبر که منجر به کشته شدن بیش از 3000 نفر از شهروندان آمریکائی در کسری از ثانیه در برج های تجارت جهانی شد. هیچکدام از رسانه های تصویری آمریکا و اروپا حتی یک صحنه که نشان دهنده ریزش خون ولو از بینی یک نفر در منهتن نیویورک باشد را به نمایش نگذاشتند.
اما سوال اینجا بود که چرا چنین سنتی در تراژدی کشته شدن آقاسلطان به طاق نسیان کوبیده شد؟
هر چند مسئولین تلویزیون بی بی سی فارسی حق به جانبانه در پاسخ به این پرسش در مورخه هشتم تیر ماه و در برنامه نوبت شما اظهار داشتند:
دلیل بی توجهی به قانون عدم انتشار صحنه های خشن در پخش مکرر صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان، برخورداری بالای بار خبری این صحنه بود. اما در همین بی بی سی و همین مدعیان آشنائی با بارخبری وقایع، ده ماه بعد و در جریان لو رفتن فیلم شلیک سربازان
بالگرد آپاچی ارتش ایالات متحده به شهروندان غیرنظامی و بی دفاع در بغداد و کشتار 12 نفر به انضمام دوکودک خردسال، دچار آلزهایمر مصلحتی شدند و واقعه ای را که از حیث خبری در مقایسه با فیلم کشته شدن «ندا» بمراتب از ارزش بالاتری در دنیای رسانه برخوردار بود ضمن ادعای اتکای بر «رعایت اصول اخلاقی و عدم انتشار صحنه های خشن»! اقدام به حذف و عدم انتشار صحنه گلوله خوردن و کشتار آن 12 شهروند عراقی کرده و نهایتاً فیلمی مخنث از پرواز یک بالگرد بر فراز چند مرد عراقی را به بیننده نشان دادند! توجیهی که متاسفانه بوی خون بناحق ریخته شده ندا آقاسلطان را از تحریریه بی بی سی به مشام می رساند.
http://www.youtube.com/watch?v=3nDMv_M6WWY
بر این اساس باید و می توان با رجوع به آن بخش از اظهارات آیت الله خامنه ای در نماز جمعه مورخ 29 خرداد به فهم این پرسش تا حدود زیادی نزدیک شد که چرا درست در فردای اظهارات آیت الله خامنه ای مبنی بر آنکه:
«رئیس جمهور آمریکا از آن طرف نامه می نویسند و اظهار علاقه به روابط می کند و ابراز احترام به جمهوری اسلامی می کند و از این طرف این حرف ها را می زند. کدام را باور کنیم؟»
درست در فردای این اظهارات که بالذات از آن درجه استعداد برخوردار بود تا بتواند اسباب نگرانی مخالفین نزدیکی ایران و آمریکا را فراهم کند که گویا پشت پرده بین تهران و واشنگتن مراوداتی در حال انجام است،«ندا آقاسلطان» با آن شکل نچندان ناآشنا! کشته می شود؟
بويژه آنکه در فردای اظهارات آیت الله خامنه ای خبر مزبور توسط روزنامه واشنگتن تایمز تکمیل شد مبنی بر آنکه:
«طی ماه گذشته میلادی نامه ای از سوی باراک اوباما و با هدف تلاش برای بهبود روابط دو کشور برای آیت الله خامنه ای رهبر ایران ارسال شده.»
واشنگتن تایمز در تکمیل این خبر به نقل از یک ایرانی مطلع که نامی از او نبرده آورده بود:
«نامه دولت ایالات متحده در فاصله زمانی چهارم تا دهم مه، بیشتر از یک ماه قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران، ارسال شده و حاوی پیشنهادهائی برای همکاری های دوجانبه و منطقه ای و گفتگو درباره برنامه اتمی این کشور بوده است.»
خبر واشنگتن تایمز در تائید اظهارات آیت الله خامنه ای مبنی بر ارسال پیام اوباما به رهبری ایران از آن جهت حائز اهمیت است که سه ماه قبل از آن آیت الله خامنه ای در سخنرانی اول فروردین ماه خود در مشهد و در پاسخ به پیام تبریک نوروزی اوباما به رهبران و مردم ایران، بعد از سال ها نفی هر گونه مذاکره با آمریکا برای نخستین بار واکنشی نرم خویانه از خود نشان داد و گفت:
« ما سابقه‏اى از دولت جديد و رئيس جمهور جديد آمريكا نداريم؛ نگاه مي كنيم، قضاوت خواهيم كرد. شما تغيير كنيد، ما هم رفتارمان تغيير خواهد كرد.»
مجموعه اظهارات و اخبار فوق کفایت آن را می کرد تا رقیب سنتی واشنگتن با اتکای بر تجربه شيرین «بُریدن پای کمپانی استاندارد اویل آمریکا از حوزه منابع نفتی ایرانی که تا آن تاریخ در ظهر قواله مایملک انحصاری کمپانی نفت انگلستان تعریف می شد» با توسل به پروژه جسد سازی در سقاخانه آشیخ هادی، یک بار دیگر پای حریف را از ایران کوتاه کند یا لااقل مانع نزدیکی ایشان بدون حضور موثر و مشترک خود شود.
در پروژه «سقاخانه آشیخ هادی» آیا تصادفی بود که کنسول وقت انگلستان ناگهان علاقه مند می شود سفیر آمریکا را که نماینده وقت نشریه نشنال جئوگرافی نیز بود تشویق به حضور در سقاخانه مشتهر به اعجاز و گرفتن عکس برای نشریه مزبور کند و سفیر بی نوا نیز بی خبر از همه جا وقتی دوربینش را در محل مستقر کرد خود را مواجه با چند نفر مشکوک ببیند که از حاشیه تجمع فریاد ِ «بکـُشید این اجنبی نجس را» بشنود و نهایتاً توسط مردم مذهبی به خشم آمده در محل کشته شود!
جنایتی که منجر به تکدر خاطر آمریکا و انصراف کمپانی استاندارداویل از عقد قرار داد اکتشاف نفت با دولت ایران شد!
همین مسئله در کشته شدن «ندا آقاسلطان» جای تامل دارد که درست فردای روزی که آیت الله خامنه ای در نماز جمعه خبر از آن داد اوباما طی پیامی محرمانه خواستار بهبود مناسبات بین ایران و آمریکا شده ناگهان «ندا آقاسلطان» در تهران به آن شکل و با حضور فیلمبرداری حرفه ای کشته می شود و تصادفاً! پنج شبکه بی بی سی و سی ان ان و ای بی سی و العربیه و فاکس نیوز بنمایندگی از دول انگلستان و عربستان و اسرائیل که جملگی از مخالفان جدی بهبود مناسبات بین ایران و آمریکایند افکار بین الملل را بمدت یک هفته در معرض شدیدترین بمباران تصویری کشته شدن «ندا آقاسلطان» قرار می دهند تا نهایتاً توانستند اوباما را بعد از یک هفته فشار افکار عمومی جریحه دار شده مجبور به ایراد سخنرانی انتقادی از موضع نقض حقوق بشر علیه ایران کند و متقابلاً آیت الله خامنه ای نیز تن به دادن پاسخ تند و مناسب به وی داده و داستان تیرگی مناسبات دو کشور بر همان پاشنه همیشگی بچرخد.
گذشته از آنکه نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که انگلستان به استعداد حضور دیرینه اش در خاورمیانه و آشنائی دقیق اش با تاریخ تحولات ایران با نقش و کاربرد «جسد» در تهییج افکار و روحیات ایرانیان در دامن زدن به تحولات سیاسی و اجتماعی بخوبی آشنائی دارد.
ماجرای تخریب بانک استقراضی روس ها و کشته شدن «سید عبدالحمید سجّادی» طلبه جوان مقیم تهران توسط قشون عین الدوله تجربه آموزنده ای پیش روی دولت انگلستان بود که چگونه در ایران می توان با اتکای بر یک جنازه آن چنان بر آتش انقلاب مشروطه دمید و شهر را شلوغ کرد که در کمتر از یک ماه منجر به صدور فرمان مشروطیت و پناهدگی محمد علی شاه به روسیه و فرار وی تا پاریس شود.
نکته دیگری که احتمال پروژه بودن «شلیک به آقاسلطان» را تقویت می کند اظهارات «
سردار اسماعیل احمدی مقدم» فرمانده نیروی انتظامی ایران طی مصاحبه با نشریه سروش است. احمدی مقدم در این مصاحبه اظهار داشته:
«پلیس ایران علی رغم تجسس گسترده در محل، موفق به پیدا کردن پوکه و مرمی شلیک شده به قلب ندا آقاسلطان نشده»
از آنجا که حسب گزارش کارشناسی پزشکی قانونی ایران در خصوص قطر گلوله و با توجه به عدم یابش پوکه مرمی شلیک شده و با توجه به فاصله نزدیک شلیک و مسموع نبودن صدای شلیک برای حاضران در محل می توان مطمئن بود که اسلحه مورد استفاده قرار گرفته از نوع تپانچه رولور بوده که پوکه را در خود نگاه می دارد و مجهز به صدا خفه کن نیز بوده. اما پیدا نشدن مرمی شلیک شده به قلب نیز می تواند احتمال استفاده ضارب از «مرمی یخی» را بدهد.
مرمی هائی که حسب مورد از گلوله های مورد استفاده تیراندازان حرفه ای در استخدام سازمان های جاسوسی است. چنین گلوله هائی عموماً توسط سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی و بمنظور ترورهای مهمی مورد استفاده قرار می گیرد که طراحان ترور مایل نیستند کمترین ردی از ضارب باقی بماند.
مرمی یخی از جمله ادوات تروریستی مورد اشتیاق و علاقه تروریست ها در چنین ترورهائی است که بعد از شلیک چه در بدن مضروب و چه در محیط باقی بمانند بسرعت تحت حرارت محیط تبخیر می شود.
نکته دیگر آنکه نسخه جدید فیلم کشته شدن «آقاسلطان» چند ساعت (حدوداً 12 ساعت) زودتر از فیلمی منتشر شد که تحت عنوان «
تقاطع» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.
فیلمی که در آن تهیه کنندگان رد زنی را یافته اند که در صحنه حاضر بوده و با توجه به تصویر موجود از آن زن در نزدیکی ندا آقاسلطان و قرار داشتن دست راست وی در «کیف آویز شخصی اش» و ترک بلافاصله وی از محل بعد از مضروب شدن آقاسلطان، این احتمال داده شده ضارب همان زن باشد که وابسته به سازمان تروریستی مسعود و مریم رجوی است.
تنها نکته مبهم همزمانی تقریبی پخش این دو فیلم است که
سایت جهان نیوز که از سایت های نزدیک به حکومت در ایران است در توضیح چرائی این همزمانی احتمال آن را داده که اعضا گروهک مسعود رجوی پیشتر از زمان انتشار فیلم تقاطع در صدا و سیمای ایران مطلع شده و بمنظور سوزاندن ادعاهای آن فیلم اقدام به انتشار نسخه جدید کرده اند که «جهان نیوز» در صورت صحت چنین ادعائی باید لوازم آن را نیز بپذیرد مبنی بر آنکه نفوذی های مسعود رجوی تا عمق صدا و سیمای ایران نفوذ کرده اند.
http://www.jahannews.com/vdciq3azrt1azr2.cbct.html
لازم به ذکر است سایت جهان نیوز در تکمیل خبر خود دچار یک اشتباه نیز شده و آن اینکه با توجه به دیده شدن تصویر یک مرد نسبتاً کهنسال در نسخه جدید که در حال تصویربرداری از ندا آقاسلطان بوسیله تلفن همراهش می باشد تصور کرده فرد مزبور فیلمبردار نسخه اولیه است.
ادعائی که با ملاحظه از سر دقت هر دو فیلم عدم صحت آن بخوبی روشن می شود چرا که با مقایسه تطبیقی هر دو نسخه از فیلم کشته شدن «ندا» ملاحظه می شود در لحظه استقرار فیلمبردار نخست در روبروی «ندا» و تصویربرداری از صورت آن مرحومه، نیم تنه پائین پیرمرد مزبور بوضوح در کادر وجود دارد و بر این اساس وی قطعاً نمی تواند فیلمبردار اصلی باشد خصوصاً آنکه کیفیت بالای هر دو نسخه از فیلم های مزبور موید آن است که چنان تصاویری نمی تواند محصول موبایلی باشد که در دست آن پیرمرد است.
علی رغم جمیع تمهیدات حرفه ای بکار گرفته شده در پروژه قتل ندا آقاسلطان، طراحان و آمران و مباشران هر اندازه در تامین هدف نخست خود (تعلیق روند بهبود مناسبات و تعمیق خصومت میان تهران و واشنگتن) موفق شدند اما با بی التفاتی به یک نکته بسیار ساده و در عین حال مهم در تحقق هدف دوم خود که به تقابل کشاندن جمهوری اسلامی با پایگاه اجتماعی اش بود، ناکام ماندند.
آن نکته ساده و مهم ناشی گری در تعریف بدنه اجتماعی حکومت بود.
طراحان ترور ندا آقاسلطان در حالی در جستجوی صید ماهی مراد از کالبد بی جان آقاسلطان بودند که تجربه «طلبه عبدالحمید» و حتی «سقاخانه آشیخ هادی» می توانست این واقعیت را به ایشان حُقنه کند تا برای ایجاد موج ویرانگر علیه نظامی که خود را مذهبی تعریف کرده عقل و منطق حکم می کند پایگاه مذهبی آن نظام را هدف قرار داده و دچار بحران تردید و عدم مشروعیت کنید!
آنچه که در غائله بانک استقراضی و گورستان مسلمانها تا شهادت طلبه عبدالحمید استعداد آن را داشت تا منجر به بحران و اضمحلال سلطنت قاجار شود تحریک عواطف مذهبی بدنه جامعه دین ورز ایران و به تاسی آن ورود روحانیت و مرجعیت به ماجرا از طریق شهادت مظلومانه یک طلبه شیعه بود که منجر به تحقق مشروطیت شد. همچنانکه در پروژه سقاخانه آشیخ هادی نیز زیرکی انگلیسی ها در تهییج افکار عمومی توده عوام مذهبی و متشرع بود که این فرصت را به لندن داد تا از آن غائله ماهی مراد خود را صید کند.
علی رغم چنین تجربه تاریخی، معلوم نبود و نیست چرا وارثان تجربه امپراطوری بریتانیا اکنون دچار فرسودگی و بی استعدادی در فهم تحولات ایران فعلی شده اند.
پیشتر، ذیل مقاله «
نـَــّرآدان ناشی» متذکر شده بودم:
پایوران جمهوری اسلامی اینک مجال آن را دارند تا بدون دغدغه و دلنگرانی از آثار و تبعات تلویزیون بی بی سی به تمشیت امور خبری خود بپردازند.
نقطه عزیمت این انبساط خاطر بازگشت به این واقعیت دارد که با فیکس شدن بی بی سی در قاب ارگان اقشار سکولار این رسانه در نقشه تهدیدات برون مرزی دولتمردان جمهوری اسلامی مُبدل به «کبریتی بی خطر» شد. چنین فرجامی بازگشت به این واقعیت دارد که اولاً تلویزیون بی بی سی در تعریف مخاطب دچار مضیق شد و ثانیاً کسر بزرگ و حداکثری و موثری از مخاطبان فارسی زبان خود در اقشار مذهبی را از دست داد ]...[ خط کشیدن بر این گستره موثر و ماکزیممی بمعنای رفع دلنگرانی دولتمردان جمهوری اسلامی است که درست یا غلط خود را و پایگاه و مخاطب خود را نزد ایشان تعریف کرده اند. طبعاً و بر این سیاق، انبساط خاطر تهران از قبال فعالیت های رسانه ای مانند بی بی سی قابل فهم خواهد بود. دولتمردان ایران تا زمانی می توانند از فعالیت رسانه ای مانند بی بی سی یا هر رسانه یا سازمان و نهاد و ارگان و حتی کشوری خارجی نگران باشند که ایشان پایگاه مذهبی و سنتی حکومت را مورد خطاب قرار دهند و از میانه ایشان اقدام به یارگیری و کسب اعتماد کند. همواره و طی 30 سال گذشته دغدغه اصلی و قابل فهم دولتمردان ایران از دست دادن حمایت پایگاه سنتی و مذهبی اش بوده. برای دولتمردان جمهوری اسلامی از دست دادن اقشار غیرمذهبی کمترین محلی از نگرانی را نداشته و ندارد. کمااینکه از ابتدا نیز این حکومت نه اتکائی بر این اقشار داشته و نه این اقشار همدلی و موانستی با حکومت داشته اند.


اکنون و با بازتعریف مجدد «پروژه ترور ندا آقاسلطان» تکرار اشتباه فاحش طراحان و آمران و مباشران این ترور بوضوح قابل رویت شده.
هر چند طراحان ترور آقاسلطان با ارائه نسخه جدید از فیلم کشته شدن وی در بازه زمانی سالگرد انتخابات تا 30 خرداد کوشیدند هم زمان با تصویب تحریم های اقتصادی شورای امنیت علیه ایران، بار دیگر با تحریک و جریحه دار کردن افکار عمومی به استقبال و تشویق و تقویت شهرآشوبی مجدد در تهران برخیزند اما بدلیل عدم تفطن به یک نکته ظریف و تاریخی یخ پروژه «جسد سازی» ایشان نگرفت.
وارثان امپراطوری بریتانیا متوجه نبودند در تحقق «بازی کثیف جسدسازی» بمنظور ایجاد بحران مشروعیت برای جمهوری اسلامی عقلاً موظف بودند تا بفهمند مصلحت حکم می کند بجای مرحومه «ندا آقاسلطان» در مورخ 30 خرداد «فاطمه آقاشبان» در کف خیابان خسروی هدف گلوله قرار گیرد!
«فاطمه آقاشبان» عنوانی سمبلیک از بانوان متشرع است و منظور آن است که طراحان ترور «آقاسلطان» بمنظور تحقق پروژه جسدسازی، زمین بازی خود را همانند تجربه تلویزیون بی بی سی آنجائی تعریف کردند که شاید نقطه قوت خودشان باشد اما قطعاً کمترین محلی از اعراب برای پایوران جمهوری اسلامی نداشته و ندارد. بر همین اساس بود که هر اندازه ایشان به قوت توفیق آن را یافتند تا با سر دست گرفتن جسد آن مرحومه بی گناه موج گسترده اعتراض افکار عمومی در جهان غرب و عقبه غربگرای شان در جهان را به نفع خود بسیج کنند اما میزان این موفقیت نزد توده های متشرع و مذهبی در داخل کشور هرگز قابل مقایسه و اعتنا و سرمایه گذاری سیاسی با جهان غیرمذهبی نبود و نشد.
تجربه صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی توسط آیت الله خمینی نمونه قابل استناد و موفقی از چیستی و چگونگی بازی روحانیت شیعه در عرصه سیاست و دیانت است.
در آن تجربه نیز هر چند صدور آن فتوا منجر به ترشروئی جهان غرب و عقبه روشنفکری سکولار ایشان در ایران و دیگر نقاط جهان شد اما ایشان کمتر به این نکته توجه کردند که
بنیان گذار جمهوری اسلامی اساساً و از ابتدا زمین بازی خود را در اروپا و آمریکا تعریف نکرده بود تا اکنون بخواهد بر اساس خوشآیند یا بدآیند و ترشروئی و خوشروئی ایشان سیاست ورزی کند.
تصادفاً ایشان در جهتی کاملاً مخالف با جهان غرب در زمینی بازی می کرد که در آن برخوردار از مزیت نسبی بود و به دلیل همین برتری و تفـّوق، موفق شد علی رغم ترشروئی جهان غرب نسبت به فتوای ارتداد سلمان رشدی ضمن بازی در زمین مسلمین و مستضعفین، موج گسترده اقبال و اشتیاق توده های مسلمان در جهان اسلام را بنفع خود و فتوای خود و حکومت تحت فرمان خود بسیج کند. تا جائی که کنفرانس سران اسلامی که تجمعی از سران بعضاً وابسته به جهان غرب و جمیعاً سنی هائی مخالف با اقلیت شیعه اند را مجبور کرد علی رغم میل شان بر فتوای یک عالم شیعه صحه بگذارند.
طراحان ترور «آقاسلطان» اگر ارزنی از نبوغ و هوشمندی آیت الله خمینی را داشتند بفراست در می یافتند چنانچه در بعدازظهر شنبه 30 خرداد بجای «ندا آقاسلطان» که در قشربندی اجتماعی ایران برخوردار از ظواهر بدنه جامعه غیر متشرع ایرانی بود، دختری با ظواهر و بواطن و تعلق خاطر به جامعه مذهبی مقابل دوربین در خون خود می غلتید بدون اغراق در مدتی کمتر از یک ماه شیرازه جمهوری اسلامی بشدت دچار تکیدگی و بلکه پاشیدگی شده و جمیع روحانیت و مرجعیت شیعه در قم و نجف متحداً در صف نخست اعتراض و خونخواهی آن شهیده می ایستادند و استبعادی نیز نداشت که مجلس خبرگان تا مرز عدم صلاحیت رهبری نیز پیش می رفت.
اما خوشبختانه یا متاسفانه ظاهراً شیعیان به روایت منقول از امام چهارم شان همواره خداوند را شاکرند که دشمن ایشان را از احمق ها قرار داد و بر همین سیاق روحانیت شیعه نیز در طول تاریخ با تعریف خود و مخاطبانش در بطن و کانون توده های دین ورز و بعضاً محروم تا آن اندازه برخوردار از اعتماد بنفس بوده اند تا به استظهار چنان عقبه ای همواره نجوای آن رند شیرازی را زیر لب زمزمه کنند:
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک



داریوش سجّادی
25/خرداد/89
dariushsajjadi@yahoo.com

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(*) ـ قبلاً ذیل دو مقاله و مصاحبه زیر در این خصوص ارائه ادله کرده بودم:
تغارشکسته تهران ـ قسمت نخست
تغار شکسته تهران ـ قسمت دوم
آسیب شناسی جنبش سبز



۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

نـَــّرآدان ناشی

فراز و فرود تلویزیون فارسی بی بی سی

بعد از گذشت بیش از یک سال از فعالیت تلویزیون فارسی بی بی سی که توام با پارازیته سنگین این رسانه توسط جمهوری اسلامی ایران بود. روز یک شنبه دهم خرداد، عزت الله ضرغامی ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پرسش خبرگزاری ایلنا مبنی بر تاثیر شبکه های ماهواره ای سیاسی بر جامعه، صراحتاً اعلام کرد:
به طور کلی شبکه‌های فارسی زبان از جمله بی‌بی‌سی فارسی ... به هيچ وجه تهديدی برای صداوسيما نيستند.
هر چند ضرغامی اشاره ای به دلائل حصول چنین انبساط خاطری از بی اثر بودن تلویزیون فارسی بی بی سی نکرد. اما می توان ضمن همدلی با آقای ضرغامی اذعان داشت پایوران جمهوری اسلامی دیگر نباید نگران فعالیت بی بی سی بوده و بعضاً می توانند تولیدات رسانه ای آن را مُضر یا مُخل منافع ملی ایران تلقی نکنند. لیکن برخلاف آقای ضرغامی شخصاً معتقدم منشا چنین «راحت باشی» قبل از آنکه محصول توانمندی و کیفیت بالای خروجی صدا و سیمای ایران باشد مأخوذ از کیفیت و مدیریت فیکس شده بی بی سی طی چند ماه گذشته است.
قبلاً نیز در سلسله مقالات کالبدشکافی بی بی سی به اجمال اشاره کرده بودم که بی بی سی از اواخر سال گذشته ماهیت و هویت رسانه ای خود را بتدریج و با شیبی ملایم تغییر داد.





منشا این تغییر را به وضوح می توان در نوع رویکرد و گرایشات و تمایلات شخصی مدیریت بی بی سی ردیابی کرد.
مدیریت بی بی سی با چهار مجموعه و گزارش و مصاحبه ...


[...]

علاقه مندان ادامه این مقاله را می توانند در سایت سخن ملاحظه نمایند و برای اظهار نظر از بخش نظرات در پائین همین صفحه استفاده کنند.


http://www.sokhan.info/Farsi.html

dariushsajjadi@yahoo.com