۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

پراکنده ها

1ـ شنبه 29 خرداد 89
مصاحبه با رادیو بی بی سی ـ برنامه بامدادی

بی بی سی ـ ارزیابی شما از خطبه های نماز جمعه آیت الله خامنه ای در تاریخ 22 خرداد سال 88 و اتخاذ موضع ایشان در قبال نتیجه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری چیست؟


ـ من شخصاً قائل به آنم که نماز جمعه مزبور مبدل به یک نقطه عطف در مسیر جنبش موسوم به سبز شد. توجه داشته باشید که ورود موسوی به انتخابات با شعار قانونگرائی و تقید به ولی فقیه بود و بعد از اعلام نتیجه انتخابات و اعتراض آقای موسوی به این نتیجه آقای خامنه ای توانست با اعلام مواضعش در نماز جمعه 29 خرداد عملاً جنبش سبز را به دو راهی بکشاند
دو راهی:
ـ ماندن در عرصه رقابت قانونی.
ـ پیوستن به اپوزیسیون.
به همین دلیل است که بعد از خطبه ها دیگر شاهد حضور میلیونی سبزها مانند آنچه که در 25 خرداد اتفاق افتاد نشدیم. این به این دلیل می توانست باشد که بعد از خطبه های آقای خامنه ای جنبش سبز دچار یک ریزش و رویش توامان شد.
از آنجا که کسری از رای دهندگان به موسوی نیروی های خط امامی و اقشار دلبسته به نظام و انقلاب بودند بعد از صحبت های آیت الله خامنه ای به عنوان بالاترین مرجع قانونی کشور از ادامه اعتراض کنار کشیدند. برخی دیگر نیز قاعدتاً محافظه کارانه و مصلحت اندیشانه سودای ماجراجوئی نداشتند و از ادامه اعتراض خیابانی منصرف شدند.
اما از همان مقطع و علی رغم نظر آقای خامنه ای با توجه به اصرار موسوی بر ادامه مخالفت با نتیجه انتخابات متقابلاً شاهد پیوستن اقشار و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و براندازان به جنبش سبز شدیم که پیوستن خود به جنبش سبز را با شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» اعلام کردند.

2ـ یکشنبه 30 خرداد 89
مصاحبه با رادیو بی بی سی ـ برنامه بامدادی

بی بی سی ـ کشته شدن ندا آقاسلطان چه تاثیری در روند تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذاشت؟
ـ من معتقدم و بر این باورم که کشته شدن ندا آقاسلطان پروژه ای بود که از حیث جنس و محتوا قابل مقایسه و تطبیق با کشته شدن عبدالحمید سجادی طلبه جوان ایرانی در سال 1285 شمسی توسط قوای مسلح عین الدوله در تهران بود که جنازه ایشان و افکار عمومی جریحه دار شده ایرانیان مانند جرقه ای آتش به خرمن انقلاب مشروطه زد و زمینه ساز بالا گرفتن امواج انقلاب مشروطه شد.
صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان هم صرف نظر از محتوای آن جنایت و عوامل و اهداف پنهان در آن جنایت به اندازه کافی آنقدر استعداد داشت تا با اتکای بر مظلومیت موجود در فیلم منتشر شده از لحظه جان دادن ندا، افکار عمومی در ایران و خارج را جریحه دار و اقدام به دامن زدن به موج این افکار عمومی جریحه دار شده بنفع جنبش سبز کند.
شوک و شدت اثرگذاری صحنه جان دادن آقاسلطان تا حدی بود که از یک طرف منجر به وحدت و هم دلی و هم نشینی عموم مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور شد و از سوی دیگر دولتمردان و مسئولین جمهوری اسلامی را با توجه به ضریب بالای شوک آوری فیلم منتشره از ندا آقا سلطان برای مدتی دچار تشتت در گفتار و رفتار جهت پاسخگوئی به آن واقعه کرد. تا جائی که افکار عمومی شاهد ارائه چندین روایت متفاوت و بلکه متضاد از دلائل و چیستی و چگونگی آن واقعه از سوی مسئولین کشور شد.
«تشتتی» که با توجه به تمهید حرفه ای اون پروژه، هر چند قابل توجیه نبود، اما قابل فهم بود.
ـ این حادثه چه اثری بر مناسبات خارجی ایران گذاشت؟
ـ من بر اساس ادله معتقدم کشته شدن آقاسلطان را باید در یک منظومه تحلیل کرد. منظومه ای که از خطبه های نماز جمعه 29 خرداد آیت الله خامنه ای آغاز شد. در آن خطبه بود که ایشان برای اولین بار خبر از نامه محرمانه اوباما به ایران دادند که طی آن خواستار مذاکره و بهبود مناسبات به ایران شده بودند.
حال طبیعی بود در فردای این افشاگری با کشته شدن ندا آقاسلطان و موج گسترده و خرد کننده پروپاگاندای رسانه ای از فیلم لحظه جان دادن ندا آن هم توسط رسانه های وابسته به کشورهای که بشکل سنتی مخالف نزدیکی ایران و آمریکایند مانند انگلستان و اسرائیل و عربستان طبیعی بود، با توجه به افکار عمومی جریحه دار شده در جهان نه اوباما و نه هیچ کس دیگری در کاخ سفید توان و شهامت نزدیک شدن به ایرانی که با واقعه مزبور برخوردار از چهره ای بشدت کریه و خشونت آمیز شده بود را نداشت.
لذا نزدیک ترین اثر کشته شدن ندا آقاسلطان در عرصه سیاست خارجی ایران، فریز ماندن مناسبات دو کشور در وضعیت خصمانه و حتی شدت گرفتن این خصومت شد که با ورود اوباما به کاخ سفید و اتخاذ شعار تغییر و استقبال از مذاکره با ایران احتمال گشایشی در این مناسبات داده می شد.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/06/100620_l50_neda_anniv_sajjadi.shtml

3ـ آیت‌الله سیداحمد خاتمی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا اظهار كرد:
این بدحجابی‌ها امنیت اجتماعی، امنیت اخلاقی و امنیت خانوادگی خانواده‌ها را تهدید می‌كند ... درصد بسیاری از طلاق‌ها معلول بی‌حجابی‌ها و بدحجابی‌هاست؛ بنابراین آن تلاش مقدس می‌طلبد كه انگیزه‌ جدی‌تری در رابطه با مقابله با بدحجابی و بی‌حجابی وجود داشته باشد.
ـ برخلاف آیت الله خاتمی من معتقدم:
درصد بسیاری از بی حجابی ها و بدحجابی ها معلول ازدواج هائی است که از سر فهم درست از چیستی و ماهیت پیوند زناشوئی صورت نگرفته و آقایان صرفاً با یک گرایش هوسبازانه و مقطعی اقدام به همسرگزینی می کنند.
مردی که به ماهیت پیوند زناشوئی که متکی بر وفاداری و صداقت و محبت است تقید ندارد، ویروس اشاعه دهنده بدحجابی و عامل اضمحلال کانون خانواده است.
بر این اساس معتقدم حضور بخش عمده ای از زنان «متاهل بدحجاب» در سطح شهر فریاد اعتراض ایشان به همسران بی صلاحیت شان است که قبل از فهم چیستی ازدواج اقدام به همسرگزینی کرده اند.
محصول چنین ازدواجی، بانوانی است که با عادی و یک نواخت شدن حضور ایشان برای همسران شان به تدریج از کانون توجه شوهران خارج شده و پیوندی که قرار بود و می توانست با اتکای بر صداقت و عشق و وفاداری بنیان کانون گرم خانواده ای را پی ریزی کند، مُبدل به مناسباتی تصنعی و قراردادی می شود.
طبعاً در چنین خانواده ای، زنی که دیگر در کانون توجه و محبت و عشق همسرش نیست بصورت قهری این توجه را در بیرون از خانواده و در خیابان و با اتکای بر جلوه گری تنانه اش می جوید.
ایضاً دخترکان بدحجاب نیز بعضاً فریاد اعتراضی هستند به همه بی توجهی و برسمیت نشناخته شدن شان در کانون خانواده بویژه کم توجهی از ناحیه پدر خانواده طی همه آن سال هائی که از ایشان محبت و توجه می طلبیدند و تنها محدویت نصیب شان شده.
چنان دخترکانی نیز انتقام خود از همه آن بی توجهی ها و برسمیت شناخته نشدن ها در خانواده را از طریق جلوه گری خیابانی جبران می کنند.
خصوصاً آنکه محدودیت های سنتی و حکومتی نیز مزید بر علت شده تا ایشان در نیاز توجه طلبانه خود راه گزافه نیز پیموده و از بدحجابی اهرمی برای دهان کجی به قوانین آمرانه حکومت نیز بسازند.
زنی که در خیابان توجه می خرد، یعنی در منزل مورد توجه نیست و زنی که در منزل در کانون توجه است عاری از کمپلکس عاطفی مبدل به عینیت روئین تنی می شود که بمثابه برلیانی خوش قیراط در هیچ گندابی خارج از منزل متعفن نمی شود.
نتیجه:
برای حل مسئله بدحجابی قبل از زنان، گریبان مردانی را بگیرید که بدون وقوف بر نیازهای ذهنی ـ روانی زنان، ایشان را اسیر حماقت خود در منزل کرده و می کنند.



۴ نظر:

maryafathi گفت...

آقای سجادی من اصلا با نظریه شما درباره حجاب موافق نیستم چه بسا زنان تن فروشی که در اماکن عمومی چادر به سردارند حجاب نشانه پاکی یک زن و یا باغیرت بودن مردش نیست شما که خود در کشوری مثل امریکا زندگی میکنید میبینید که خیلی از زنهای تحصیلکرده و با فرهنگ بی حجابند و سخت آرایش میکنند و شاید خیلی کم از آنها درفکر جلب توجه نگاه مرد باشد از این گذشته جلب توجه نگاه چیز بدی نیست این خود نیازی است که خداوند در دل انسانها قرار داده زن یا مرد مشتاق نگاه تحسین برانگیز دیگران برخود است خود شما وقتی درخیابان راه میروید و اگر نگاه تحسین آمیز دختر جوانی را برخود حس کنید ناراحت میشوید؟
درست است که زنان و یا مردانی که از چنین نگاهی در خانواده خود بی بهره هستند بیشتر تمایل به خودآرایی دارند ولی اینکه بخواهید همه را با یک چوب برانید و عمومی حرف بزنید درست نیست. مشگل آقایان جمهوری اسلامی این است که اینها نمیتوانند به سادگی چادر برسر زنها کنند و از زورگویی ابایی ندارند درحالیکه همین استقامت خیلی از بدحجابها باعث شد تا زن ایرانی سرنوشتی متفاوت با زن افغانی داشته باشد
موفق باشید

ناشناس گفت...

عجب!الان مثلن از زن ها طرفداری کردید؟! لابد باید برایتان هورا هم بکشیم!بعد هم به این نتیجه برسیم که زن ها بالا بروند پایین بیایند باید چیزی به نام حجاب را قبول کنند.آش کشک خاله - ببخشید - خان دایی ست!!
من که یادم نمی آید هرگز در خانواده با بی توجهی روبرو شده باشم ولی از حجاب - چیزی که من را یک "چیز جنسی" و به اصطلاح علما "عورت" می کند- بی زارم. تازه دست و پا گیری حجاب و غیر قابل تحمل بودنش در گرما را هم اضافه کنید.حجاب هم که فقط یه تکه پارچه روی سر نیست که.یک فرهنگ محدود کننده هم پشت این تکه پارچه نشسته که سهم زیادی در بازتولید رفتارهای تبعیض آمیز داره.
راستی چرا شما فکر می کنید آنچه که طبیعی است "حجاب" است؟!! من که فکر می کنم این حجابه که غیرطبیعیه.و شما هرگز نمی توانید همه زنان را محجبه کنید.آرزوی محالیه قربان.جمهوری اسلامی سی و یک ساله داره زور می زنه و افاقه نمی کنه!!

ناشناس گفت...

نظر قبلم رو که پست کردم یه نگاهی به بالا و پایین وبلاگ انداختم و بیشتر با تفکر مردسالارانه تان آشنا شدم! شما در پستی که از گلشیفته انتقاد می کنید ایشان را به نام صبیه ی بهزاد فراهانی نقد کردید و نه یک انسان مستقل با تفکر مربوط به خود. از پدرش هم به خاطر نقد کردن صبیه پوزش خواهی کرده اید!لابد بعد هم می خواستید از پدر یا شوهرش بخواهید "دخترک" را به راه راست هدایت کنند!
وقتی زنان رو به عنوان انسان هایی مستقل از پدر و شوهر و برادر نمی دانید و متعلقه محسوب می کنید قابل درکه به جایی برسید که برای زن های بی حجاب دل بسوزانید که لابد از طرف "آقا بالا سر" هایشان با بی مهری مواجه شده اند!
جدا باعث تاسفه.

داریوش سجّادی گفت...

با تشکر از دو پیغام گذار فوق هر چند پیشتر و مفصل به بحث حجاب و بی حجابی پرداخته ام و هر چند این روزها سوژه های زیادی برای نوشتن دارم و متقابلاً مجال و فراغت کمتری برای نوشتن دارم و طبیعتاً باید اولویت را به سوژه های روز بدهم علی رغم این اجازه می خواهم پاسخ به دو کامنت گذار فوق را بصورت پستی مستقل به آینده ای نزدیک حوالت دهم
ممنون