۱۳۹۳ آبان ۵, دوشنبه

عجیجم (!) با حجاب باش!


آیت الله صادق لاریجانی، ریاست عدلیه ایران اخیراً و با اشاره به قانون در حال بررسی و تصویب «امر به معروف و نهی از منکر» در مجلس ضمن استقبال از این طرح اظهار داشتند:
ما در مقام نهادینه کردن اینگونه مقوله‌ها باید با تذکر و «فرهنگ سازی» و به نحوی شرعی ضمن آماده سازی جامعه، امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهیم.
اشاره مسئول عدلیه ایران به ضرورت «فرهنگ سازی» در امتداد فریضه امر بمعروف و نهی از منکر، ضرورتی است بایسته و شایسته که تاکنون نقش حلقه مفقوده در پروسه اخلاقی کردن مناسبات حاکم بر جامعه را بر عهده داشته.
بالغ بر 36 سال است که حکومت اهتمام خود در تحصیل جامعه اخلاقی را صرفاً مستظهر به سیاست «داغ و درفش» کرده و در عالی ترین سطح هم که خواسته عزم خود را معطوف به بسط موازنه بین سیاست های سلبی و ایجابی نماید حداکثر استعدادش فرضاً در برخورد با پدیده ای مانند بد حجابی ، دادن یک شاخه گل توسط ماموران اناث نیروی انتظامی به شل حجابان و با رویکرد «عجیجم لطفاً حجابت را رعایت کن!» بوده.
رویکردی لوس و بی خاصیت و نامانا و تصنعی که از کمترین تاثیر در مناسب شدن حجاب بد حجابان و اخلاقی شدن فضای عمومی جامعه برخوردار بوده است!
فرهنگ سازی امری است مستحسن و لازم و در عین حال ظریف و حسابشده که در صورت اعمال سنجیده، اثرگذاری آن بمراتب از رویکردهای انقباضی موثرتر و ماناتر است.
فیلم ضمیمه نمونه ظریف و زیبا و در عین حال نامحسوس و محاسبه شده و کارشناسانه و موثرتر از یک نمونه «فرهنگ سازی» در رفتارهای حسنه شهروندی است که در غرب انجام گرفته. تلاشی خجسته و مفید که اقتباس و نمونه سازی از آن در موارد و ناهنجاری هائی دیگر و منطبق با فرهنگ بومی در ایران می تواند از اثرگذاری بمراتب بهتر و بیشتری برای حصول به جامعه ای دینی و اخلاقی برخوردار باشد.
چنین ابتکاراتی لزوماً نباید توسط حکومت صورت پذیرد هر چند معتقدم نهادهائی مانند بسیج با مشارکت صدا و سیما چنانچه ابتکار عمل در این زمینه را بر عهده بگیرند می تواند هم به فرهنگ سازی و لطیف کردن روحیات عبوس شده جامعه کمک کند هم چنانکه این ذهنیت را که از بسیج در قامت «نهادی صرفاً شبه انتظامی» ساخته شده است را بنحو موثری ترمیم کند.
هر چند موثرتر آنست تا در کنار نهادی مانند بسیج ، تشکلات مدنی و حتی احزاب سیاسی نیز آستین همت خود را برای مشارکت در چنین جهاد مطلوب و مفیدی را بالا بزنند.
همه کارکرد احزاب که در سیاست خلاصه نشده. اقدام اخیر حزب جدید التاسیس «ندای ایرانیان» در راه اندازی کمپین «آب زندگی است» نمونه خوب و شایسته ای از این دست است. خصوصاً آنکه مسئول کمیته تبلیغات و اطلاع‌رسانی آن حزب به نکته درستی در مورد این کمپین اشاره کرد مبنی بر آنکه:
«اینکه یک تشکل سیاسی علاوه بر حضور فعال در عرصه سیاسی به سایر عرصه‌های زندگی بپردازد متأسفانه موضوعی است که مورد غفلت واقع‌شده است در حالی‌ که یکی از وظایف احزاب و گروه‌های سیاسی توجه ویژه به مسائل اجتماعی است.»
الباقی می ماند به همت و ابتکار و استعداد آنانکه نسبت به اختلالات و ناهنجاری در جامعه بی تفاوت نیستند و مشتاقند در امر فرهنگ سازی بمنظور مرتفع کردن چنان کژی و کوژی هائی، مشارکت مبتکرانه و کارشناسانه داشته باشند.
بسم الله!

۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

حجاب امساک است نه مسواک!


«اعتقاد مثل مسواک شخصیه ـ اونو به زور تو دهن کسی نکنید» یکی از شعارهای مکتوب و مخالف حجاب در حاشیه تجمع معترضین به ماجرای اسید پاشی در اصفهان بود که حاوی نکته ظریفی است.
جمله مزبور را می توان مصداق جمله کلیدی «علی ابن ابیطالب» خطاب به خشک مغزان خوارج در ماجرای حکمیت محسوب کرد که ایشان در پاسخ به خود فریبی توام با عوام فریبی خوارج مبنی بر «لا حکم الاّ لله» به فراست فرمود «كلمة حق یراد بها باطل» (این سخن حقی است که از آن اراده باطل می شود)
ظرافت پنهان در جمله مزبور (اعتقاد مثل مسواک شخصیه ـ اونو به زور تو دهن کسی نکنید) آنجاست که تقید به حجاب را در حوزه تخیُــّر ارادی و شخصی محسوب و مصادره به مطلوب کرده اند.
این در حالی است که مطابق بر منطق حاکم بر جمله مزبور:
به همان اندازه که می توان «اعتقادی» را بمثابه مسواک در حوزه احوال شخصیه محسوب کرد به همان میزان و اعتبار «بی اعتقادی» را نیز می توان بمثابه مسواک شخصی تلقی کرد که نباید آن را به زور در دهان کسی کرد!
ظرافت توام با شیطنت پنهان در این جمله عدم تفطن به بستر اعمال و رفتار شخصی در حوزه عمومی است.
قطعاً عدم التزام به حجاب در حکومتی اسلامی را می توان و باید در دو ساحت «گناه» و «جُرم» معنایابی کرد و قطعاً بی حجابی در «ساحت گناه» امری است محول و معلق بین مناسبات «خداوند و بنده» که تقید یا عدم تقید به آن موضوعیتش در حوزه احوال شخصی است و تکلیفش جز خداوند به هیچکس دیگری ربط ندارد.
گذشته از آنکه به اعتبار تعریف حجاب در مقام «عقلانیتی قائم بر اجتناب از توجه طلبی تنانه» و بیرون از قابل دفاع و حائز صلاح بودن حجاب به عنوان امری بهداشتی در تعمیق و تضمین سلامت اخلاقی در جامعه، اما معلوم نیست اصرار به حجاب به کسانی که به هیچکدام از دیگر الزامات دین شان هم تقید ندارند اساسا چه محلی از اعراب دارد!
علی ایحال بی تقیدی به حجاب در ساحت جُرم (و نه گناه) به اعتبار مصوبه قانونی لزوم رعایت حجاب در حریم شهروندی، مصداق نوعی «اعتقاد» در جمله فوق (اعتقاد مثل مسواک شخصیه ـ اونو به زور تو دهن کسی نکنید) می شود که منطبق با منطق حاکم بر اصل لحاظ شده در جمله مزبور، فرد به همان اندازه که متوقع است اعتقاد شخصی دیگران به وی تحمیل نشود به همان میزان و اعتبار نمی تواند و نباید در حوزه تعریف شده «قانون ناظر بر سپهر عمومی» بی اعتقادی شخصی اش را مانند مسواک شخصی در دهان دیگران فرو کند!
الزام حجاب در عرصه علنی و ساحت مجرمانه مشابه الزام عدم استعمال سیگار در محافل عمومی است.
بدین معنا که هر چند استعمال کننده سیگار ولو با آگاهی از مضرات سیگار، مُخیرانه خود را مُحق می داند هر زمان که اراده کند حسب اشتیاق و اراده خود با این توجیه که این بدن و ریه خودم (!) هست و به کسی ربط ندارد تا بخواهد مانع از آن شود که ریه خود را مسموم بکنم یا نکنم (!) دست به استعمال سیگار بزند! اما وقتی قانون این حق شخصی را از «عنصر سیگاری» در سپهر علنی و مشاع جامعه و بمنظور حفظ سلامت آحاد جامعه می گیرد این «تضییع حق» مسموع و لازم الاتباع و قابل وثوق است و «کشنده سیگار» نمی تواند بگوید:
این ریه خودمه و به کسی مربوط نیست و می خوام تخریبش کنم!
منطق قانونگذار در مصوبات حقوق شهروندی ناظر بر صیانت از سلامت و مصلحت جامعه است و اعتقادات شخصی در تصویب این مصوبات فاقد معنا و موضوعیت است.

پرواز سرو!


بعد از قصاص «ریحانه جباری» مرثیه های معناداری در رثای وی دنیای مجازی را پر کرد.
هر چند معتقدم ریحانه جباری قبل از آنکه توسط خانواده مقتول قصاص شود قربانی مدافعین دروغین شد!
بخش عمده ای از مدافعین دروغین «ریحانه» مخالفین جمهوری اسلامی و ایضاً مخالفین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و ایضا مخالفین هر کدام از منسوبین قبلی و فعلی آن وزارت خانه بودند که تنها به اعتبار سوابق پیشین مقتول در وزارت اطلاعات به دروغ خود را پشت ریحانه پنهان کردند تا از این طریق کینه های خود را با سوء استفاده از پرونده ریحانه تخلیه کنند.
اما نکته جالب تر مرثیه های جانسوز و بعضاً اعجاب آور بعد از اعدام ریحانه است.
ملاحت آمیز ترین آن مرثیه سرائی آقای شاهزاده رضا پهلوی است که در سوگنامه خود بمناسبت ریحانه ، مشارالیها را به سروی تشبیه کرده اند که «پرواز» کرد!!!
حالا یک نفر نیست تا از این تجلی نبوغ و عصاره آی کیوو بپرسد:
اعلی حضرت! سرو زبان بسته از کی و کجا و چگونه توان پرواز کردن پیدا کرده!!!؟
تصورش را بکنید سروی را که با اون هیکل و صولت و لابد ریشه های عمیق اش در آسمان در حال پرواز باشد!!!

موزه جایگاه درست و واقعی عتیقه ها و سنگواره ها و فسیل هاست!
رضا پهلوی در موزه متروپولتن نیویورک هنگام بازدید از استوانه کوروش!


...

۱۳۹۳ آبان ۳, شنبه

گوشه نشینان خرابات الست!


پستی که چندی پیش بمناسبت کمپین اعتراض به فیلتر سایت انتخاب گذاشتم موجبات جدلی بین اینجانب با مدیریت جوان این سایت (آقای مصطفی فقیهی) شد که نشان داد نامبرده به اعتبار انتقادات بنده از آقای اکبر هاشمی رفسنجانی و به اقتفای محبوبیت معظم له نزد ایشان (آقای فقیهی) مدیریت سایت انتخاب را برخوردار ازغیظ و نفرت هائی عمیق از اینجانب کرده بود که مترصد بهانه ای برای فوران بود. (مجادله)
فورانی که مجادله اخیر امکان بروز خود را با پست اخیر بنده به جناب آقای فقیهی داد و منجر به بیان نکات تازه ای توسط نامبرده نسبت به اینجانب شد که توضیحاتی مجدد را بر عهده اینجانب می گذارد.
محور فرمایشات اعتراضی آقای فقیهی حول مقاله «امام آسوده نخواب» است که در تیر ماه سال 88 و قبل از هر گونه اغتشاش و اعتراضی در تهران توسط اینجانب تحریر شد.
بفرموده آقای فقیهی نویسنده (داریوش سجادی) در آن مقاله «سراسر از توهین و بی ادبی به رهبری جمهوری اسلامی» ساحت رهبری نظام را مورد جسارت قرار داده.
ابتدا هر چند قبلا هم توضیح داده ام اما یک بار دیگر و تلگرافی در مورد آن مقاله موظفم تکرار مکررات کنم.
اولا آن مقاله هر چه که بود به هیچ وجه سراسر از توهین و بی ادبی به آیت الله خامنه ای نبود.
ثانیاً مقاله مزبور با تکیه بر شائبه تقلب، انتقاد خود را متوجه اسقاط عدل در سلوک رهبری نظام کرده بود.
در ادامه آقای فقیهی فرموده اند که علی رغم این سجادی در رفتاری فرصت طلبانه و توجه طلبانه و بادسنجانه بعد از آنکه از موفقیت جنبش سبز ناامید شد به جانب قدرت چرخید(!)
مزید اطلاع جناب فقیهی و دیگر علاقه مندان به این بحث می رساند.
اولاً مقاله مزبور به شهادت تاریخ انتشارش (23 خرداد88) درست در فردای اعلام نتایج انتخابات تحریر شده. پس اساساً هنوز هیچ اتفاق و حضور خیابانی از جانب سبزها در تهران بوقوع نپیوسته بود که سجادی از آن طریق با رصد قدرت و تفوق سبزها در خیابان، فرصت شناسانه جانب باورمندان به تقلب در انتخابات را بگیرد!
گذشته از آنکه در همان مقاله از موضع دل نگرانانه و خیر اندیشانه خطاب به آقای میرحسین موسوی توصیه کردم تا بشدت از خیابانی کردن اعتراضات بابت ادعای تقلب بپرهیزند و حتی پیشنهاد دادم بجای تظاهرات خیابانی می توانند اعتراض خود را با بست نشینی در حرم امام ادامه دهند.
«بُغض متراکم شهروندان مدعی تقلب در ایران این فرصت نامیمون را در فضای سیاسی ایران مهیا کرده تا هرآئینه با بروز گسترده اعتراض های خیابانی، فضای رادیکالیزه در اختیار حرامیان قرار گیرد تا با سرکوب خونین آشوب هائی محتمل، حداقل های دستآوردهای دمکراتیک در ایران نیز با سیاست مشت آهنین به اضمحلال کشیده شود ـ بخشی از مقاله امام آسوده نخواب)
نکته غیر قابل کتمان در آن مقاله اعتراض تند نویسنده به آیت الله خامنه ای بود که چرا در آن مقطع نتیجه انتخابات را با پیغام تبریک شان تلویحا مورد تائید قرار دادند.
در اینجا ذکر چند نکته ضروری است.
اولا در انتخابات مزبور ژنرال ها و استخوان خرد کرده های انقلاب هم که در کانون و مرکز میدان بودند دچار تردید و باور تقلب ادعائی شدند و طبعا در این میان تکلیف بنده که هزاران کیلومتر دورتر در ایالات متحده آمریکا بودم و تنها رابطه ام حجت الاسلام کروبی و اعتماد به ایشان بود با تاکید ایشان بر تقلب، اصل را بر وقوع آن قرار دادم اما در میان مدت با ملاحظه رویدادها و تناقضات بعدی سبزها، افسانه تقلب بر بنده احراز شد! (دلائل آن را طی 5 سال گذشته بتناوب در مقالاتم نوشته ام)
علی ایحال آقای فقیهی این مسئله را چرخش موضع نویسنده به اعتبار فرصت طلبی و تذبذب ایشان (سجادی) معرفی کرده اند.
توضیحاً خدمت ایشان و بزرگتر ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام می رساند:
«در انتخابات تقلب شد» یک گزاره خبری است که بقول منطقیون یا برخوردار از صدق است یا کذب. (False or Truth) و این ربطی به موضع و اعتقادات و باورهای عقیدتی ندارد که باور به آن یا عدم باور به آن را بتوان یک موضع عقیدتی تلقی کرد که تغییر نظر دادن در مورد آن را چرخش موضع فهم کرد.
در انتخابات تقلب شد یا صحت دارد یا ندارد. بنا به قرائن و شواهد و دلائل مکتسبه محرز شده برای اینجانب، تقلب یک دروغ بود. لذا با احراز این دروغ بنده عقلا وظیفه خود می دانستم لااقل و به سهم خود تلاش مقدور و در حد بضاعت خود را بمنظور اطفای حریق حرامیان دامن زننده به آتش دروغین تقلب را اعمال نمایم.
ظاهراً همین امر موجبات تکدر خاطر آقای فقیهی را فراهم کرده و از آن تلقی فرصت طلبی و نان به نرخ روز خواری و تذبذب فرموده اند!
اکنون پرسش تکراری که مایلم ایشان بدآن پاسخ بفرمایند آنست که:
اولاً مشکل شما با آن مقاله چیست؟
با اسائه ادب بنده به رهبری مشکل دارید؟ اگر این طور است این مسئله امری مستحسن و قابل تقدیر است و نشان دهنده التفات و مودت و علاقه قلبی جنابعالی به آیت الله خامنه ای است. اما چیزی که بنده نمی توانم متوجه شوم آن است که با پذیرش علاقه شما به رهبری و تکدر خاطر شما در ازای اسائه ادب متجاسرین به رهبری، چرا اعراض بعدی نویسنده از مقاله مزبور موجبات تکدر خاطر شما را فراهم کرده!؟
حداقل توقع آن است که ایشان (آقای فقیهی) که به صفت ظاهر خود را یک عنصر ولائی و علاقه مند به رهبری معرفی می کنند منطقا از هر گونه اقبال و بازگشت به ایشان توسط دیگران می بایست استقبال کنند! در این صورت چرا برخلاف توقع بجای آنکه جناب فقیهی از تغییر رویکرد نویسنده از باور به تقلب و باور به دروغ بودن تقلب خوشحال شوند تا این اندازه عصبانی و پر غیظ هستند!؟
مگر آنکه بفرمایند (که فرموده اند) این رویکرد را از سر صدق ندانسته و انگیزه و نیت فرصت طلبانه و بادسنجانه را در آن کشف فرموده اند!
در آن صورت باید خدمت ایشان معروض داشت: کسانی تن به چنین رویکردهای غیر اخلاقی می دهند تا بتوانند از آن طریق منفعتی از کیک قدرت کسب کنند. این در حالی است که اینجانب سالهاست در ایالات متحده آمریکا سکونت دارم و عملاً نه امکان کسب پست و سمت و مسئولیت یا منفعت و اشرفی و یخچالی (!) را دارم. و نه قصدی برای بازگشت به کشور و بسترسازی بمنظور کسب پست و سمت و مسئولیت و منفعت و اشرفی و یخچال(!) در فردائی محتمل. و انشالله باقیمانده عمر را نیز در همین گوشه دنیا بیتوته کرده و با نان و ماست خود دلخوشیم!
شق سوم و بدبینانه اش آنست که جناب فقیهی نعل وارونه می زنند و اساسا ترشروئی ایشان از آن بابت است که برخلاف ماسک «رهبر دوستانه شان» ناراحت از آنند که چرا سجادی بر موضع نخست خود ابرام نورزید و جبهه ما را ترک و جانب رهبری رفت!
اما در ادامه جناب آقای فقیهی موارد جالب دیگری را نیز مطرح کرده اند که جای طرح و پاسخ دارد از جمله آنکه:
سجادی عنصر مذبذبی است که از ابتدای خروج اش از کشور بتناوب چرخش موضع داشته و این چرخش موضع از سلطنت طلبی (!) تا رجوی چی گری (!) و اپوزیسیون بودن نظام شروع شده و اکنون به پایداری چی گری(!) رسیده.
جناب فقیهی در ادامه نیز کشف نیت فرموده و با درکی روان شناسانه اظهار داشته اند:
همه دغدغه سجادی «عقده دیده شدن» است و چون بی بی سی و صدای آمریکا ایشان را تحویل نمی گیرد از این طریق می کوشد خود را مطرح کند و دیده شود!
مزید اطلاع جناب آقای فقیهی معروض می دارد اینجانب بالغ بر 15 سال است که در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنم و طی این مدت سلوک بنده مبتنی بر اصولی بوده که تحت آن اصول مناسبات و فاصله خود را با دیگر گروه ها و رسانه ها و افراد سیاسی تنظیم کرده و می کنم و تا جائی که به خاطر دارم زمانی این اصول برای جنابعالی تا آن اندازه جذاب بود که همان طور که در مطلب قبلی اشاره کردم سایت تان (انتخاب) در سال 85 مصاحبه ای مفصل با بنده انجام داد و خبرنگارتان شیداگونه با معرفی اینجانب تحت عنوان «روزنامه نگار متعهد مقیم آمریکا» می فرمود:
آقای سجادی ـ چرا عده ای پس از خروج از کشور می شوند مانند سجادی و به تعهد خود به کشورشان پایبندند و عده ای دیگر که مثالشان نیز فراوانند به راحتی در گرداب رسانه های مغرض غرق می شوند، این مهم را چگونه ارزیابی می کنید؟ (اینجا)
علی ایحال موظفم بمنظور شناساندن لوازم و لواحق «کمپلکس دیده شدن» چند توضیح واضحات خدمت جناب آقای فقیهی بدهم.
جناب آقای فقیهی
اینجانب در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنم. یعنی در کشوری که آرمانی ترین و ایده آل ترین فضای سیاسی و رسانه ای را در اختیار ایرانیان علاقه مند به دیده شدن قرار می دهد.
جناب آقای فقیهی
بنده چنانچه با تشخیص روان شناسانه جنابعالی مبتلا به عقده دیده شدن باشم مانند دیگر دوستان سبز شما اعم از مجتبی واحدی و اکبر گنجی و محسن سازگارا و فاطمه حقیقت جو و مسیح علی نژاد و نیک آهنگ کوثر و دیگر عمله و اکله از این دست تنها لازم است نوک قلم و گویش خود را مانند دوستان نامبرده متوجه هر اندازه بیشتر سیاه نمائی از ایران و هذیان گوئی و شامورتی بازی علیه جمهوری اسلامی نموده تا به قوت و قدرت مبدل به ستاره پر فروغ تمامی رسانه های خارج از کشوری اعم از بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و رادیو زمانه و مدل به مدل سایت ها و خبرگزاری های ضد نظام در خارج ا ز کشور شده و در آن صورت جنابعالی و دوستان تان یک شب در میان مجبور به رویت جمال بنده در این شبکه ها و رسانه های مورد وثوق تان می شوید!
جناب آقای فقیهی
با بکار بستن کمی آی کیو بخوبی می توان متوجه شد که سجادی برای دیده شدن بر چنین صراطی از همه دوستان سبز شما در خارج از کشور خوش بیان تر و خوش قلم تر است و اگر امر بر شاذگوئی و هذیان پرانی و سیاه نمائی از رژیم باشد به اعتبار برخورداری ام از سابقه ژورنالیسم تصویری در تلویزیون هما از همه دوستان مزبورتان در ینگه دنیا تبحری بیشتر و بهتر برای مهار لهیب عقده بقول شما دیده شدن دارم.
جناب آقای فقیهی
در مورد صدای آمریکا و بی بی سی هم متاسفانه اطلاعات تان ناقص است.
اینجانب در تمام طول مدت اقامتم در ایالات متحده حتی یک بار هم با صدای آمریکا مصاحبه نداشته ام این در حالی است که مسئولین آن بتناوب با بنده برای مصاحبه تماس گرفته اند و اینجانب نیز به اتکای بر همان اصولی که پیش تر معروض داشتم همواره پاسخ منفی به ایشان داده ام. توجه جنابعالی را به مورد آقای «کامبیز حسینی» که یکی از موارد پر حاشیه برای انجام مصاحبه با بنده در برنامه پر تیراژ «پارازیت» در آن موقع بود جلب می کنم که تا چه اندازه ایشان اصرار بر حضور بنده در مقابل دوربین تلویزیون صدای آمریکا را داشت و اینجانب علی رغم تشخیص روان شناسانه جنابعالی مبنی بر ابتلا به «عقده دیده شدن» نشستن در وبلاگ کم فروغ خود را ارجح بر نشستن در مقابل دوربین با تیراژ میلیونی صدای آمریکا کردم! (اینجا)
جناب آقای فقیهی
در مورد بی بی سی هم برخلاف گمانه ناصادق جنابعالی داستان از این قرار است که از فردای راه افتادن تلویزیون بی بی سی برنامه سازان این رسانه بتناوب و در مورد موضوعات خاص با اینجانب مصاحبه می گرفتند و اینجانب نیز به اعتبار آنکه بی بی سی برخلاف صدای آمریکا بالنسبه از استانداردهای یک رسانه حرفه ای برخوردار است در برنامه های آن شرکت می کردم اما همزمان طی تماس تلفنی مفصل و ایمیلی با آقای صادق صبا (مدیریت تلویزیون بی بی سی) که شناختی قدیمی با یکدیگر داشتیم خدمت ایشان معروض داشتم حضورم در بی بی سی منافاتی با انتقاداتم به تلویزیون شما ندارد و توقع نداشته باشید بخاطر حضور در بی بی سی دست از انتقاد از رسانه شما بردارم و اتفاقا جناب آقای صادق صبا نیز با روی باز از این امر استقبال کرد. لیکن و در ادامه بعد از انتخابات سال 88 و اتخاذ رویکرد جانبدارانه بی بی سی در شهرآشوبی های سال 88 به بعد، دُز انتقادات اینجانب به بی بی سی نیز شدت گرفت تا جائی که عملا امکان همکاری بین اینجانب و بی بی سی نامیسر شد. امری که هرگز مورد اعتراض بنده قرار نگرفت و معتقد بوده و هستم نه من حق دارم خود را به بی بی سی یا هر رسانه ائی دیگر تحمیل کنم و نه بی بی سی اجباری دارد تا در انتخاب مدعوین ماخوذ به حیا باشد.
انتخاب مدعو حق طبیعی یک رسانه است. برخلاف مجید محمدی که یک ماه است دنیا را بر سرش گذاشته که ایهاالناس درب صدای آمریکا را ببندید چون دیگه با من مصاحبه نمی کنه! برخلاف ایشان بنده اصراری بر تحمیل خود به یک رسانه آن هم بقول شما «بمنظور اطفای لهیب عقده های روان پریشانه دیده شدنم» ندارم.
جناب آقای فقیهی
بنده طی 15 سال گذشته که در ایالات متحده آمریکا ساکن هستم به مرور و با دست خود و عمل خود درب یک یک رسانه هائی که می توانست ومی تواند مرهمی بر عقده «دیده شدن» بنده باشند را بدلیل تن ندادن به شاذگوئی های مورد وثوق «اپوزیسیون خارج از کشور» بر روی خود بسته ام.
سایت گویا بعد از خریداری شدن توسط مسعود بهنود بنده را بایکوت کرد و در ادامه شخصا و علی رغم همکاری اولیه با سایت خودنویس پس از آنکه متوجه شدم این سایت توسط وحوش وابسته به مسعود رجوی خریداری شده آن سایت را بر خود حرام کردم. دیگر رسانه ها و تلویزیون ها و خبرگزاری ها نیز ایضاً یا سجادی با استانداردهای شاذگویانه شان منطبق نیست و یا شخصا ایشان را بر برنمی تابم و نهایتاً همان طور که پیش تر در مقاله «مقاله های سر درختی» نوشتم:
تا اطلاع ثانوی دیگر با هیچ سایت و رسانه و روزنامه ای در داخل و خارج از کشور کار نمی کنم هر چند دیگران را در استفاده امانتدارانه از مطالبم مخیر گذاشتم اما چنانچه جنابعالی اجازه دهید تنها قناعت به وب سایت خود و صفحه فیس بوک و گوگل پلاسم کرده ام. (اینجا)
جالب آنجا است که مشاهده کردم سایت انتخاب نیز دو روز قبل از توقیف شدنش بدون لزوم اطلاع دادن به اینجانب مقاله «رزمندگانی مظلوم» به خامه اینجانب را به اعتبار ذکر خیری از آقای هاشمی رفسنجانی در آن مقاله در سایت انتخاب باز نشر کرد بدون آنکه توجه به این نکته داشته باشد نویسنده آن مقاله به اعتبار کشفیات مدیریت سایت (جناب آقای فقیهی) فردی عقده ای و بی سواد و مذبذب و فرصت طلب و اپوزیسیون و رجوی چی و سلطنت طلب است!
جناب آقای فقیهی
خدمت تان معروض می دارد. اینجانب چه مبتلا به کمپلکس دیده شدن باشم یا نباشم در هر حال اکنون همین سه سامانه برای بنده باقی مانده و متاسفانه جنابعالی و دوستان تان هیچ چاره ای جز تحمل این سه ندارید.
اساسا اینجانب متوجه نمی شوم وقتی شخصاً دست به تحریم همه رسانه زده و تنها به یک سایت کم فروغ که دست بر قضا در ایران فیلتر هم می باشد و همچنین صفحه فیس بوکم که باز هم دست بر قضا در ایران فیلتر است و ایضا صفحه گوگل پلاسم قناعت کرده ام دیگر چه جای نگرانی برای جنابعالی و دوستان و شیفتگان مراد و مقتدایتان در دفتر تشخیص مصلحت نظام است. معظم له و اصحاب شان با آن همه صولت و شوکت و عظمت و برخورداری از آن همه رسانه و رسانه چی و خبرنگار تحت الامر چه وحشتی از یک سجادی یک لاقبا و دو تا و نصفی صفحه کم فروغ اش دارند!؟
متاسفانه باید این خبر بد را خدمت تان معروض دارم علی رغم تبعید خود خواسته ام در این سه سامانه کم فروغ مطمئن باشید اجازه نخواهم داد زبان بنده در این سه سنگر باقیمانده را خاموش کنید و تا عمری باشد و توان و نفسی در این سه خواهم نوشت و مقتدایتان را نقد خواهم کرد و شمایان نیز متاسفانه چاره ای جز تحمل ندارید! و به بیان شیوای وحشی بافقی:
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده هستیم

جناب آقای فقیهی
مطالب دیگرتان ادعاهای شاذی است که اثباتش بر عهده خودتان است.
از جمله جان نثاران دیروز اپوزیسیون بودن سجادی(!)
سلطنت طلب بودن سجادی(!)
رجوی چی بودن سجادی (!)
که همان طور که قبلا هم خدمت تان معروض داشتم هر کدام از اینها را در صورت آنکه بتوانید افشا و اثبات و اطلاع رسانی فرمائید شخصا و برخلاف خبر بد بالا (لزوم تحملم تا زمان حیات) قول می دهم برای همیشه نوشتن را کنار گذاشته و شما را از شر عقده های دیده شدنم خلاص نمایم.
در انتها نیز مایلم از راه دور خدمت اصحاب جان نثار جناب آقای «استوانه انقلاب» یک توصیه دوستانه نمایم و آن این که اگر در آینده باز هم خواستید با چنین ترفندهائی سجادی را به چالش بکشید و اسباب تشفی عقده دیده شدنش شوید! لطف فرموده سنگین وزن تان را بمیدان بفرستید.
این جوان برومند را بی جهت نسوزانید. در ناصیه اش استعداد درخشش موجود است. اجازه فرمائید در بستری سالم و بهداشتی استعدادهای رسانه ای خود را بمرور بفعلیت برساند و انشاالله در آینده پهلوانی تهمتن برای مقتدایتان خواهند شد.
با تقدیم احترام ـ داریوش سجادی
شنبه سوم آبان 93

۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

مجادله!


طی 24 ساعت گذشته مجادله ای اینترنتی بین بنده و مدیریت سایت فیلتر شده انتخاب (آقای مصطفی فقیهی) در فضای عمومی «فیس بوک» واقع شد که با توجه به حواشی مطرح شده در این مجادله، مطالعه متن کامل آن را برای علاقه مندان خالی از لطف نمی دانم.
ماجرا از آنجا آغاز شد که ابتدا و متعاقب کمپین مشترک برخی از سایت های خبری اصولگرا و اصلاح طلب جهت رفع فیلتر از این سایت ، اینجانب نیز ضمن حمایت از این کمپین، انتقادی هم به سنت ناصواب خبری این سایت در حمایت رسوا از جناب آقای هاشمی رفسنجانی ایراد کردم که دست بر قضا موجبات تکدر خاطر مدیریت این سایت را فراهم کرد و در ادامه بر خود لازم دانستند تا به اینجانب تذکراتی بدهند.
متعاقب این تذکرات بود که بین اینجانب و ایشان مجادله ای واقع شد که ذیلا متن کامل آن را جهت استحضار دوستان در این مکان بازنشر می نمایم.
ماجرا با تحریر پست «قلمداران هم قبیله اند» توسط اینجانب آغاز شد:

قلم داران، هم قبیله اند!
آنهائی که با خط النثر و پیشینه سیاسی ـ ژورنالیستی اینجانب آشنائی دارند می توانند شهادت دهند که همواره یکی از مخالفین و منتقدین جدی «مسعود بهنود» روزنامه نگار سکولار و پر مسئله و در عین حال صاحب سبک مقیم لندن بوده و هستم. علی رغم این 13 سال پیش که وی در ایران به زندان افتاد در مقام یکی از اعضاء کوچک خانواده مطبوعات ایران بر خود فرض دانستم تا با تحریر مقاله «قلم داران هم قبیله اند» به سهم خود از حقوق صنفی و مدنی ایشان دفاع کنم.  (اینجا) امروز نیز که نامه جمعی از سایت های خبری در ایران به رئیس جمهور روحانی و تقاضای ایشان جهت رفع فیلتر از سایت «انتخاب» را ملاحظه کردم (اینجا) بیرون از نتیجه این نامه معتقدم باید به عنوان امری مستحسن و خجسته از چنین رویکردی در نامه نگاری هائی از این دست استقبال کرد.
خجستگی این امر بازگشت به این امر دارد که امضاء کنندگان این نامه از منتهی الیه اصولگرائی تا اصلاح طلبی را شامل می شوند که از حیث حمیت صنفی امری بایسته و شایسته است.
هر چند «انتخاب» علی رغم برخورداری از پیشینه ای قابل دفاع و استناد در سنت ژونالیسم بعد از شیفت نامتعارف اش به زمین ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به ثمن بخس چوب حراج را بر همه اعتبار ژورنالیستی خود زد و خود را عملاً تا واحد روابط عمومی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تقلیل دارد (!) علی رغم این و به سهم خود ضمن همراهی با کمپین رفع فیلتر از این سایت امیدوارم پس از مرتفع شدن مشکل و بازگشتش به دنیای رسانه، مسئولین این سایت فاز جدید فعالیت انتخاب را با یک تجدید نظر مبتنی بر الزامات و استانداردهای دنیای مطبوعات ابتنا و آغاز نماید!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
واکنش جناب آقای فقیهی:

هم تشکر، هم نیم بند پاسخ!
برادر عزیزم جناب داریوش سجادی در مطلب اخیر خود، با اینجانب همنظر است که اقدام اخیر سایت های خبری با خط و ربط مختلف و متنوع سیاسی در «امضای نامه به رییس جمهور در مورد فیلترینگ انتخاب»، اقدامی خجسته و منحصر بفرد است. بجز بخش انتهایی مطلب ایشان در مورد "شیفت «انتخاب» به زمین ایت الله هاشمی" بقیه مباحث مطروحه، جای تشکر دارد.
انتخاب از دیرباز و بدو تاسیس، خود را حامی ستون ها و شالوده های نظام می پندارد ، چه آن «بزرگ» هاشمی باشد یا مرحوم مهدوی، اما در زمین کسی بازی نکرده و روابط عمومی هیچ فرد و جریانی هم نبوده و نخواهد بود و از قضا برخلاف رویه اخیر جناب سجادی عزیز، به چرخش و تغییر مکرر خط سیاسی اعتقاد ندارد و ترجیح می دهد بر عهد روز نخست، اصرار ورزد.
جناب سجادی حتماً تصدیق می فرمایند که اتفاقات ۸ سال اخیر، منجر به تشدید "اشتراکات" منتقدان متنوع احمدی نژاد شد و چنان شد که این گروه ها، اختلافات را بر طاقچه نهادند و همه بر یک چیز متمرکز شدند. «انتخاب» در آن 8 سال، حامی منتقدان درون نظامی «احمدی نژاد» بود و در این میان، آقای هاشمی «اول منتقدِ پایِ کارِ» همان بود که توانست نقشی حیاتی در پایان 8 ساله ی دولت او داشته باشد، چه کسی می تواند نقش او را در (بالاخص) دولت دهم انکار کند؟ یا بگوید او نقشی در نتیجه انتخابات 92 نداشت؟
هاشمی در این مسیر ، بیش از بقیه «مشت و لگد» نثارش شد و اینک نیز - شاید باور نکنید - منتقد تند و تیز دولت روحانی است که بنایش، فعلاً «نقد آشکارا» نیست و خود، مستقیماً به رییس جمهور و دیگر نزدیکانش انتقال می دهد ، آنهم با زبانی نیش دار و گزنده!
انتخاب همواره این مسیر را طی کرده و حامی افراد و جریانات تعقل گرا و اعتداگراست ، چه فرقی دارد هاشمی در این مسیر عاقلانه قدم بردارد ، یا حاج حسن خمینی ، لاریجانی، سید محمد خاتمی یا علمای صاحب فضلی چون غرویان؟!
من «هاشمی» دیروز را نمی شناسم و اساساً از نزدیک ارتباطی با وی نداشتم - گوآنکه با مطالعه دوران ریاست جمهور وی ، بیش از بقیه نقد متوجه وی می دانم - اما «آیت الله هاشمیِ امروز» منهای برخی حواشی مرتبط با خانواده اش، حقیقتاً جای دفاع دارد ، او دلسوز تام و تمام کشور و نظام است و تلاشش حل مشکلات آزاردهنده ملت است ، گوآنکه آنطور که انتظار بود تلاش مداومی برای حل مشکل «انتخاب» نداشتند و البته ، آقایان نیز دیگر چندان صحبت های ایشان را گوش نمی کنند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سجادی:
جناب فقیهی ـ ممنون از توضیحات تان فقط یک سوال دارم. آنجا که فرموده اید انتخاب برخلاف رویه اخیر جناب سجادی عزیز، به چرخش و تغییر مکرر خط سیاسی اعتقاد ندارد و ترجیح می دهد بر عهد روز نخست، اصرار ورزد. ممنون میشوم بفرمائید سجادی کی و کجا زیر علم حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی سینه زده که انتقادات امروزش بمعنای چرخش و تغییر مکرر خط سیاسی بنده افاده معنا می کند؟ پیشاپیش از توجه و توضیحات تان کمال امتنان را دارم.
فقیهی:
برادر عزیزم، مگر در این مورد خاص ، اساسا اشاره ای به آقای هاشمی کردم؟! مشکل اینجاست شما ظاهرا نه فقط در مطالبتان، که همه جا رد پای نامرئی هاشمی را می بینید!
لااقل بواسطه ی یک دهه اخیری که افتخار اشنایی با جنابعالی را دارم ، خیلی اسان می توان به مصادیق این ادعا اشاره کرد. من در این متن، خیلی کوتاه به ان اشاره کردم و گذشتم. از انجا که جداً به شما علاقمندم و نمی خواهم رابطه دوستی ام با شما مکدر شود ، بهتر است از مصادیق این ماجرا بگذریم. ارادتمند.
سجادی:
خیر هرگز از مصادیق نگذرید و این ربطی به دوستی یا دشمنی ندارد بنده نوجوان تازه وارد به دنیای سیاست نیستم و توان آن را داشته تا با حفظ مواضع و اعتقادات و انتقاداتم این مسائل را بیرون از مناسبات دوستانه ام با دوستان نگاه دارم. لذا بدون توجه به تکدر خاطر بنده تک تک چرخش ها و تغییر مکرر خط سیاسی ام را مستدعی است افشاگری فرمائید. با تشکر مجدد.
فقیهی:
مثلاً مواضعتان در مورد اتفاقات سال 88، نامه ای که آن ایام به زبانی تند و گزنده به شخصی نوشتید یا مثل یادداشتی با این عنوان «من متجاوزین کهریزک را می شناسم» که اگر کسی شما را از امروز بشناسد، باور نمی کند مطلب شماست. لینکش را نمی گذارم که مشکلی ایجاد نشود. اما خود بهتر می دانید کدام مطلب را می گویم، ضمن آنکه در مورد محتوا و ادبیاتش قضاوت نمی کنم.
اشاره بیشتر به تغییر رویکرد شما در مورد هاشمی نیز قابل اثبات است، کافیست به مقالات سالهای پیشین شما اشاره شود. کمی وقت گیر است اما اگر مصر باشید می توان بقیه انها را نیز پیداکرد، فقط کمی وقت لازم است که من این ایام به دلیل مشکلی که در جریانید، ندارم. می ماند برای هفته های آتی.
سجادی:
در مورد اتفاقات سال 88 افتخار بنده آنست که خوشبختانه هرگز تعلقی به سبزها نداشتم. آن زبان تند و گزنده هم اشاره تان به مقاله «امام آسوده نخواب» است که متوجه آیت الله خامنه ایی بود که ظاهرا محتوایش موجبات خرسندی «دوستان» شده اما قبلا هم در مورد آن توضیح دادم که آن مقاله در آن تاریخ (23 خرداد 88) قبل از اتفاقات و شهرآشوبی ها نوشته شد و دلیلش هم اعتماد به ادعای تقلب از جانب جناب کروبی بود که در آن مقطع بنده از ایشان در انتخابات حمایت می کردم و بعد با اثبات فتنه بودن ماجرا و بعد از خطبه نماز جمعه رهبری محکم از سرحدات نظام و انقلاب و اسلام و رهبری در حد بضاعت خود دفاع کردم و می کنم (هر چند نان برخی کماکان در مخالفت و عناد اعلام نشده با رهبری و دو دوزه بازی با ایشان است) به هر حال بنده قبلا هم گفته ام بر سر 4 چیز (خمینی و خامنه ای و نظام و انقلاب) بدون رودربایستی و خجالت و شرمندگی به احدی باج نمی دهم! در مورد مقاله «من متجاوزین کهریزک را می شناسم» نیز نمی دانم مشکل شما با آن مقاله چیست و از کجای آن مقاله فهم تغییر مواضع سیاسی کرده اید. تجاوز جنسی در کهریزک ادعائی بودکه متاسفانه آنهم بدون واقعیت از جانب جناب کروبی القا شد که بنده نیز با اعتمادی که به ایشان داشتم با فرض واقعیت داشتن آن اتفاق مقاله مزبور را نوشتم که کماکان به مفردات و محکمات آن معتقدم هر چند بعدها هم نشان دادم در آن ماجرا نیز رد پای شیطنت آمیز هاشمی رفسنجانی پیدا بود. (نگاه کنید به مقاله هاشمی با روتوش)
فقیهی:
من در مورد ماجراهای ۸۸ قضاوتی ندارم، اما با توچه به پاسخ تان، لطفا از این پس پیش از انتشار مطالبتان، منتظر بمانید صحت ان احراز شود تا مثل حوادثی چون فتنه، ادعای تقلب و کهریزک مجبور به چنین توجیهاتی نباشید. شما که ادعا می فرمایید بر سر رهبری با کسی شوخی ندارید، پس چطور سخنان اقای کروبی را باور کردید و ان نامه را نوشتید؟ بالاخره برای شما رهبری اولویت است یا اقای کروبی؟
با این روش و منش، هر کسی می تواند گذشته خود را توجیه کند! نگرانم فردا روز اتفاقات دیگری بیافتد و شما، سخنان امروز خود را تکذیب فرمایید! مانند یادداشت های احساسی و شاعرانه شما در ایام ۸۸ و مواضع متفاوت امروز شما ! هر دو برهه ، جنابعالی یا در کمند افراط بودید یا کمان تفریط!
سجادی:
جناب فقیهی ـ به هر حال درست یا غلط در 88 تعداد بی شماری قائل به تقلب بودند و بعدا و بمرور برخی به اصل فتنه تفطن یافتند و برخی کماکان مرغ شان یک پا دارد! حالا اگر امریه شما را نیز تبعیت کنم جای این پرسش است تکلیف شما چیست؟ بالاخره موضع تان با مقاله «امام آسوده نخواب» که گویا بالغ بر 5 سال است در چشم شما مانده چیست؟ اگر با محتوای آن مخالف بودید چرا نه آن روز و نه تاکنون از موضع دفاع از حق رهبری به دهان سجادی نکوبیدید و نمی کوبیدکه ای ملعون تو به رهبری افترا زده ای! اگر هم با محتوای آن مقاله موافقیدـ همه حرف بنده نیز همین است که این اصول فروشی است ! نمی توان از سوئی از رهبری متنفر بود و از سوی دیگر بندبازانه هم همنشین دشمن هم همپیاله با دوست بود! البته از نظر من مخالفت با رهبری حتی تنفر از ایشان هم بلااشکال است مشروط بر آنکه متنفرین و مخالفین بدون دو دوزه بازی بر سر مواضع خود صراحت و شفافیت بورزند. در ضمن موجب کمال امتنان است تا یکی از یادداشت های احساسی و شاعرانه بنده در ایام 88 را افشاگری بفرمائید. ممنون می شوم.
فقیهی:
آن ایام، روزانه افراد بسیار زیادی چون شما چنین رویکرد احساسی داشتید و قرار نبود من به یک یک انها پاسخ دهم، ضمن انکه ان ایام مطلب مذکور را برای من ایمیل کردید و من به دلیل فحوای غیرقابل قبول ان، از انتشارش سرباز زدم. در مورد مقالات قدیمی و فعلی شما که فاصله ان به سال نوریست ، نیز جواب خود را گرفتم. براساس استدلال شما، اگر فردی روزی حامی رژیم شاه بوده و اینک ادعا کند ان ایام به اصل دیکتاتوری و نامشروعی شاه تفطن نیافته بود و پس از استقرار جمهوری اسلامی متوجه شده، پس او راستگوست. این ادعا دقیقا استدلال برخی همفکران امروز (و نه دیروز) شماست که با تحریف سخن امام، می فرمایند ملاک، حال فعلی است! یا علی.
سجادی:
جناب فقیهی ـ قرار نیست به یک یک آن ایمیل ها و مقالات پاسخ دهید اما من الان و تنها در مورد یک مقاله از شما پرسش کرده ام که کماکان پاسخ شما می تواند راه گشا باشد؟ بالاخره شما با محتوای آن مقاله (امام آسوده نخواب) موافق بودید یا مخالف؟ اگر مخالف بودید هنوز هم دیر نشده و در راستای دفاع از مظلومیت رهبری به دهان نویسنده بکوبید و در غیر این صورت بنده که این محاسن را در آسیاب سفید نکرده ام و با دوستان و دشمنان خامنه ای غریبه نیستم!
فقیهی:
قطعا مخالف ان مقاله هستم اما اینکه با شما برخوردی نداشته ام به این دلیل است که دوستان دیگر ظاهرا کار خود را کرده اند و موجبات تغییر رویکرد جنابعالی را فراهم کرده اند. قطعا مواضع نادرست شما در ان ایام که مملو از احساسات شاعرانه بود - مانند همان مقاله - مورد تایید بنده و هیچ دلسوز ديگری نیست. من نگران آنم که مواضع به آسانی آب خوردن تغییری ریشه ای یابد و آب از آب تکان نخورد!
شما پاسخ مرا ندادید، اگر رهبری خط قرمز شما بود چرا ان ایام، "ادعای اقای کروبی" را باور فرموده و مقالاتی تند و غیرقابل قبول تحریر فرمودید؟ ایا براساس این استدلال، هیتلر نمی تواند اشتباهات خود را توجیه کند؟ البته جسارت نباشد، در مثل مناقشه نیست.
سجادی:
جناب فقیهی اولا اشاره به مقالاتی تند و غیر قابل قبول کرده اید جز مقاله «امام آسوده نخواب» اشاره تان به چه مقالات دیگری است؟ در ضمن فرموده اید اگر رهبری خط قرمزشماست چرا ادعای کروبی را باور کرده اید؟ طبیعی است از نظر بنده رهبری معصوم نیست و بر خود فرض می دانم در صورت اسقاط عدل ایشان به سهم خود و توان خود با ایشان مخالفت کنم لذا در آن مقطع با فرض صحت ادعای جناب کروبی مقاله مزبور را نوشتم و بعد از وقوفم به ماجرای فتنه و بندبازی های عزیز شما (هاشمی) موضع خود را صریحا اعلام کردم. اینجا مشکل با شماست که صراحت لازم در بیان واقعیت را ندارید اگر کماکان به تقلب معتقدید چرا رسما و علنا آن را اعلام نمی کنید و صراحتا نقض عدالت رهبری را اعلام نمی کنید و در پناه هاشمی خود را استتار می کنید؟ بنده شخصا امثال نوری زاد را ترجیح به کسانی می دهم که مایلند در میانه در بایستند و هم از توبره و هم از آخور هم زمان اطعام کنند. واالله قسم ایستادن بر موضع و داشتن صرافت و شجاعت ارزش اش از هر چیزی بیشتر است. بنده بقول شما «توسط دوستان (منظور سربازان گمنام امام زمان است) تغییر رویکرد داده ام» اما شما که در سرحدات شرافت و شجاعتید چه اشکالی دارد با شجاعت تقلب 88 را مانند نوری زاد و امثال وی ابراز دارید و سینه به سینه ای رهبری ناعادل و کودتاگر بایستید! مرگ یک بار شیون هم یک بار! فرض هم بگذارید 3 بار اعدام تان می کنند! اما تاسی به حسین ابن علی کنید که فرمود: نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین تا بتوان (مانند سجادی که توسط دوستان توجیه شده!) شرافت خود را بدان فروخت.
فقیهی:
اشکال از من است برادر! پیغمبر فرموده است هیچ گاه دوران جاهلیت ایمان اورده را به رویش نیاوردید (نقل به مضمون) من همان ابتدا عرض کردم این ماجرا موجب تکدرتان می شود و گفتید "نه" و حتی ادعا کردید "نوجوان نیستید که تازه به فضای سیاسی وارد شده باشید" اما متاسفانه الان مباحث فرعی را مطرح می کنید و مبصر کلاس را خبر می کنید (اشاره به رمز گشایی غلط شما در مورد دوستانی که شما را توجیه کردند!)
سجادی:
عرائض بنده دال بر تکدر نیست. بنده روزانه با دوستان بسیار زیادی جر و بحث هائی از این دست و بمراتب تندتر از این هم داشته و دارم و این کمترین تکدری در اینجانب نسبت به دوستانم ایجاد نمی کند. لذا شما اگر مکدر نمی شوید بابت تکدر من نیز نگران نباشید و عرائض بنده را پاسخ بفرمائید! در ضمن اگر حدیث تان مورد وثوق تان است بالاخره مواضع آن موقع بنده جاهلیت بوده یا مواضع الانم ؟ با تشکر.
فقیهی:
همان طور که گفتم شما آن ایام در کمان افراط بودید و اینک، در کمند تفریط! هر دو مسیر، به زعم من غلط است. بالاخص انکه نوع تحلیل و ادبیاتتان در مورد هاشمی، بیش از انکه حکایت از "انتقاد دلسوزانه" داشته باشید، به کینه های صدر اسلام "بدریه و "حنینیه" می ماند.
سجادی:
چرا جناب فقیهی؟ همین دو مقاله آخر بنده را جنابعالی که معتقدید افراطی یا تفریطی هستم در مقام مدافع و دوستدار هاشمی و بجای جناب هاشمی و از موضع تعقل و تدبیر پاسخ بفرمائید:
مقاله «هاشمی با روتوش» و مقاله «مقاله شلتاق»
چشم انتظار پاسخ غیر افراطی و تفریطی تان می مانم.
فقیهی:
همین بس که ۸۰ درصد مطالب اخیر شما حول محور هاشمی، انهم با ادبیاتی تحقیر امیز است، گویی نویسنده مترصد جواب و واکنش است! لابد جنابعالی در ایامی که فتنه بر شما احراز می شد، چنین کشفی را کردید که مشکل امروز مملکت، صرفا هاشمی است؟!! اشکال دیگری در کشور نیست؟! من حامی چشم بسته ی او نیستم و خود را در بسیاری حوزه منتقد وی می دانم،اما انصاف بد چیزی نیست! کاش کمی تامل کنید!
سجادی:
بنده که پذیرفتم افراطی تفریطی هستم و تنها از شما خواستم در صورت امکان افتخار دهید و به ابهامات و پرسش های مطرح در آن دو مقاله ابراز نظر بفرمائید تا انشاالله بنده از این حضیض جهل و افراط و تفریط خارج شوم.
فقیهی:
از انجا که بنده نه "فرصت خالی" ، نه "آسودگی خیال" و نه قدرت تحلیل شما که هیچ، در اولیات سواد خواندن ونوشتن درمانده ام، از نقد مقالات تحلیلی و موشکافانه جنابعالی عقب می نشینم. این یک قلم را فاکتور بفرمایید و مرا از نقد مطالب مشعشع، معاف فرمایید! فقط پاسخ دهید ایا جناب هیتلر هم می تواند براساس استدلال شما ، به سادگی از گذشته اش عبور کند؟
اگر فردی روزی حامی رژیم شاه بوده و اینک ادعا کند ان ایام به اصل دیکتاتوری و نامشروعی شاه تفطن نیافته بود و پس از استقرار جمهوری اسلامی متوجه شده، پس او راستگوست؟
لطفا به جای طرح سوالات نامرتبط، جواب این سوال را بدهید تا بیش ازصبح علی الطلوع آرامتان را مکدر نکنیم!
سجادی:
جناب فقیهی ـ یعنی می فرمائید همه معتقدین به تقلب در دو راهپیمائی 25 و 27 خرداد 88 کماکان به تقلب پایبندند و تنها سجادی بوده که ابتدا تقلب را باور کرده و بعد توسط «دوستان» !!! به راه راست هدایت شده؟ و هر کس دیگری مانند او این راه را برود مانند هیتلر است و اساسا نباید از موضع تقلب بازگشت و رهبری هم در خطبه 29 خرداد شعر سروده و ابراز ملاحت فرموده اند!؟ اگر این طور است و مرغ باید تا ابد یک پا داشته باشد من هم همین را به شما گفتم که با شجاعت و صراحت موضع خود علیه رهبری را ابراز کنید و دست از این دو دوزه بازی و پشت هاشمی پنهان شدن بردارید.
فقیهی:
یکم. بحث من "دیگر معترضان سابق و اسبق" نیست، من در مورد شما سخن می گویم! انهم به خاطر درخواستی که خودتان از من داشتید برای ارائه مصداق چرخش مواضع تان!
دوم. بد نیست یک نفر را مثل خودتان مثال بزنید که تا این اندازه چرخش موضع داشته؟
سوم. تلاش شما برای اتخاذ موضع من علیه نظام ستودنیست اما متاسفانه بنده نه اعتقادم انچنان است که قصد کشف و عیان سازی اش را دارید، و نه مانند جنابعالی هستم که با هر اتفاقی، احساسی دست به قلم گیرم و توصیه ام به جنابعالی این است که در چنین شرایطی، قلم بدست نشوید.
چهارم. چرا بحث را تا این اندازه منحرف می کنید؟ شما مدعی بودید چرخش در موضع گیری نداشتید و با شهامت تمام، از من مصداق خواستید! وقتی ارائه دادم بحث را منحرف فرمودید! لطفا صراحتا بفرمایید رویکرد سابق شما، نسبت به مواضع فعلی تان، چرخش محسوب می شود یا نه؟!
پنجم. خوشحالم که رسما در اخرین پاسخ خود به بنده، این "چرخش" را تایید فرموده و فقط اینبار گفته اید "مگر فقط من بودم که چنین چرخشی داشته ام"؟!
سجادی:
جناب فقیهی بنده نباید به شما این مطلب را آموزش دهم که معنای «چرخش موضع» با باور به تقلب در انتخابات تضاد و تفاوت معنائی و محتوائی دارد! فرض را بر این می گذارم که صاحب یک سایت خبری تا این اندازه با ابجدهای دنیای سیاست آشنایند!!! چرخش موضع در مقام تقریب به ذهن یعنی نوری زاد از منتهی الیه اصولگرائی تا به پابوسی بهائیان رفتن ! بنده که در اصل مواضعم در التفات به امام و انقلاب و نظام و رهبری تغییری نداده ام! از ابتدای خلقتم در سیاست تا کنون بر این مواضع بوده ام و اگر اختلافی بوده در موضع گیری های سیاسی جناحین بروز و ظهور داشته. آیا فهم این بدیهیات تا این اندازه سخت است که بی وقعی بنده به شهرآشوبی های 88 بر سر افسانه تقلب را چرخش موضع فهم می فرمائید!!!؟ اگر چرخش موضعی در آن اصول اربعه از بنده سراغ دارید ممنون خواهم شد بمنظور رسوا کردن بنده افشاگری بفرمائید.
جمله بنده را در همان کامنت آخری که مبتهجانه بدان رفرنس داده اید مجدد و درست بخوانید! (با زبان فارسی سلیس نوشته ام) . کجای آن جمله عبارت «مگر فقط من چرخش موضع داشته ام» وجود دارد!؟
بعد از عمری سیاسی نویسی اگر هم می خواهید از بنده مچ گیری بفرمائید کمی ظرافت و مهارت به خرج دهید!
فقیهی:
قبول جناب سجادی! شما چرخش باور داشتید نه چرخش موضع. همین کفایت می کند. با این اوصاف مخملباف هم که از توبه نصوح به سکس و فلسفه رسید هم چرخش باور داشت! چه باک؟ اعضای ساواک پای چوبه دار انقلاب هم، تغییر باور دادند، چه دنیایی شود با این "چرخش باورها"
به نظرم، توجیه قشنگی نیست. شما که الحمدلله خود را مشرف به اولیات و اخریات دنیای سیاست می دانید (البته نمی دانم براساس کدامین سابقه به این نتیجه رسیده اید، اگر ادعای دوستان و نزدیکان است، چندان جدی نگیرید) می توانستید توجیه دیگری مهیا فرمایید. درهرحال بابت این اعتراف ناخواسته از شما تشکر میکنم. جنابعالی با اشراف به اولیات ابجدهای دنبای سیاست ، اذعان فرمودید که طی چند سال اخیر، در حوزه های مختلف مانند حوادث ۸۸ ، کهریزک، و ...ً"چرخش باور" داشته اید! تمام این بحث، به همین تک جمله جنابتان می ارزد. ایام عزت مستدام.
سجادی:
جوان برومند ـ جناب آقای فقیهی من نمی دانم مشکل شما با آن مقاله چیست (امام آسوده نخواب) که تا این اندازه از محتوای آن رنجیده اید. آیا عصبانی هستید که سجادی علی رغم آنکه در آن مقاله نسبت به رهبری موضع گرفته چرا بر این موضع ابرام نورزید و علیه رهبری نماند و از ما جدا شد؟ یا آنکه کلا با چرخش موضع (بقول خودتان ) مشکل دارید؟
جوان برومند ـ شما سن تان قد نمی دهد اما از پدر بزرگوارتان چنانچه بپرسید به شما خواهند گفت در این مملکت چند سال پیش مردی بود بنام روح الله خمینی ـ ما به ایشان امام می گفتیم. ایشان 8 سال جنگ عراق با ایران را مدیریت کرد و فرمود اگر این جنگ 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم علی رغم این در وقت مقتضی قطع نامه 598 را با تلخی پذیرفتند و در عین حال عزیزتر از قبل نزد امتش شدند . جوان برومند در فرهنگ و ترمینولوژی جنابعالی این را «چرخش موضع» و مذموم می نامند!؟
جوان برومند ـ نزد ما شیعیان فردی هست بنام «حُر ابن ریاحی» ایشان در جنگی معروف و نابرابر بنام و محلی در کربلا علیه فرزند رسول الله بنام حسین ابن علی در سپاه مقابل ایشان بودند اما در بزنگاهی شمایان را ترک و با بقول شما با «چرخش موضع» به فرزند رسول الله پیوستند و شهید شدند. در فرهنگ شما چند بار باید مزار ایشان را با تراکتور شخم زد تا «چرخش موضع» ایشان قابل بخشش شود!؟ امیدوارم نفرمائید شما را به این بزرگان چه؟ که ایشان اسوه حسنه برای امت شانند تا در بزنگاهائی مشابه به ایشان تاسی شود. زیاده جسارت است.
فقیهی:
ممنون پدر بزرگ عزیز. این مدل نوشتن بی ربط با موضوع، خلاف ادعای شیرین نخست تان را اثبات می کند که "نوجوان تازه ورود به دنیای سیاست نیستم". تجربه به ریش سپید و سن پدربزرگ ها نیست به چیزهای دیگری است ، سیاستمداری هم به نوشتن چهار مقاله و فارغ التحصیلی از فلان دانشگاه ازاد و تحلیل های خلق الساعه از ینگه دنیا نیست، کمی پوست کلفتی می طلبد و با ادا و اطوار سیاست بازانه، به سال نوری فاصله دارد.
ضمنا تلاش نفرمایید به دروغ بنده را همردیف رفقای حامی مقاله کذایی تان قرار دهید ، این روش های منسوخ متعلق به دوران نونهالیست تا مبصر را حساس کنند و پای ناظم را وسط بکشند. بد نیست کمی بزرگ شویم ! در شان جنابتان نیست.
سجادی:
شما سال نوری را رها فرموده و به مطلب توجه فرمائید! ظاهرا با توجه به پاسخ آخرتان مطلب را گرفته اید! (انشاالله) و تنها اذعانش سخت است. عجاتاً آنقدر نگران مبصر و آمدن ناظم نباشید. طوری زندگی کنید که از کسی نترسید!
در ضمن با باور به این که این مجادله مبتنی بر خواست آزادانه و باور و اعتقاد طرفین صورت گرفته با اجازه شما کل آن را جهت تنویر افکار عمومی (لااقل مشترکین خودم در فیس بوک و وبسایتم) منتشر خواهم کرد.
فقیهی:
اگر تصور می کنید پاسخ ندادن به سئوالاتم، با طرح مسائل بی ربط، حاکی از "پیچیدگی" شماست، سخت در اشتباهید! ضمنا ما که از مبصر و ناظم نمی ترسیم، چون در دل همین جامعه زندگی می کنیم که شما در اولین اخرین دیدارمان، ان را "ایران تان" خواندید! و مثل جنابتان هم در اسودگی خاطر این و ان را "فضیحت" نثار نمی کنیم و به خیال خود، "شهامت اضافه و ساختگی" نمی تراشیم.
بحث "ترس" هم کردید، یادم افتاد این آخرین بار که بازگشت افتخار امیزی به ایران داشتید، هنگام خروج کمی واهمه داشتید و مجبور به تعویق بازگشت به امریکا شدید. جالب است ان سوی اب ها نشستن، و از "شهامت" سخن گفتن! اگر "شهامتی هست، خوب است صرف پاسخ به این همه سئوال بی جوابم شود که به خیال خام خود، رندانه از کنارش گذر کردید و احتمالا بر این همه "هنرمندی" خود غبطه خوردید!
سجادی:
جوان برومند اولا بنده در آخرین سفرم به ایران در بازگشت مشکل «واهمه» نداشتم بلکه مشکل قانونی داشتم و بدلیل ممنوع الخروجی و توقیف گذرنامه ام مجبور به تعویق سفرم شدم. ثانیا نمی دانم هنگام خروج از کشور کی و کجا جنابعالی را زیارت کردم که از آن طریق متوجه واهمه بنده شده باشید!؟ تا آنجا که بیاد دارم ما تنها یک بار با یکدیگر ملاقات داشتیم آن هم در رستورانی در جاده چالوس به اتفاق دوستان بنده بود که همه وقت آن ضیافت هم صرف مباحث سیاسی شد (نه واهمه بنده جهت خروج از کشور) در مورد سوال تان هم فکر می کنم پاسخ را گرفتید اما مصلحت در نشنیدن پاسخ است. البته چنین رویکردی برای بنده قابل درک است اما به هر حال اصراری ندارم بنده را از خود بدانید که نه بودن بنده کنار شمایان مورد وثوق شمایان است و نه مورد افتخار بنده و جالب آنست برخلاف ادعایتان این شما هستید که از دادن پاسخ به سوال قبلی بنده به دلائلی قابل فهم طفره می روید!
تکرار سوال: من نمی دانم مشکل شما با آن مقاله چیست (امام آسوده نخواب) که تا این اندازه از محتوای آن رنجیده اید. آیا عصبانی هستید که سجادی علی رغم آنکه در آن مقاله نسبت به رهبری موضع گرفته چرا بر این موضع ابرام نورزید و علیه رهبری نماند و از ما جدا شد؟ یا آنکه کلا با چرخش موضع «بقول خودتان» مشکل دارید؟
فقیهی:
اینو یادم رفت بگویم تصور می کنید سرهم کردن کلمات با سرک کشیدن در دایره المعارف ها، نشان ازاشراف تان به دنیای سیاست است یا عالم به علم سیاست است؟ این روش متاسفانه مربوط به نو کیسگان و تازه واردهایی است که سعی دارند به هر شکل ممکن دیده شوند ، ولو با نفهمیدن عوام از محتوای این تحلیل های خلق الساعه ! حتی اکر مخاطبش ۴۰ نفر در فیس بوک باشد که دائم بلغور فرمایند "عجب سوادی، نفهمیدم!"
سجادی:
شما چه اصراری بر اثبات بی سوادی بنده دارید!؟ بنده جلوتر از شما اذعان می کنم سوادم در مقابل شما زیر صفر است. لذا ضمن پذیرش این بی سوادی ممنون خواهم شد به پرسش بی سوادانه بنده در صورت لطف پاسخ بفرمائید!؟
فقیهی:
زور نزنید بنده را در اردوگاه تذبذب خود قرار دهید، من مخالف ان یادداشت بوده و هستم، از چنین جماعتی که به تعبیر قران "مذبذبین بین الذلک" هستند ، احساس بدی دارم. هر سو که قدرت باشد به همان سو می چرخند! در بحبوحه حوادث ۸۸ ، به گمان خود، معترضان پیروزند، پس عقل سلیم جنابتان حکم می کرد انسو تحلیل ببافند ، وقتی قطعیت یافت که حاکمیت پیروز است نه تنها فورا خود را به این سو پرت می کند که از گزند مشکلات رهایی یابد، بل گذشته خود را تماما تکذیب می فرمایند! این است شهامت یک ایرانی وطن پرست امریکانشین که پیگر و خون دیگر مردان این سرزمین را سزاوار شهادت و هزار کرفتاری (از دفاع نقدس تاکنون) دانسته و خود در بهترین شرایط در امنیت تمام، تنها نگران جسم "اریایی" خود است و هی فحش و فضیحت امریکا را هم می دهد که "همه اش گنداب است"، یک وطن دوستی و دین دوستی به سبک جناب سجادی که باید در گینس ثبت شود!
سجادی:
جناب فقیهی ـ اگر مخالف آن یاداشت بوده و هستید پس دیگر چه مشکلی با بنده دارید که عرض کردم با وقوفم بر دروغ تقلب از آن اعراض کردم!؟ حالا این که می فرمائید بنده چرخنده به یه جانب قدرتم و ابتدا با تلقی پیروزی سبزها به آنها پیوسته بودم (!) و با مشخص شدن شکست شان به جانب حکومت رفته ام (!) این دیگر از استعدادها و توانمندی های «نیت خوانی» جنابعالی است که متاسفانه بنده نه تبحری در آن دارم و نه حرفی برای گفتن. اما تا آنجا که بیاد دارم اعراض بنده از دروغ تقلب در اوج شهرآشوبی و تصاحب خیابان ها توسط سبزها بود و در زمانی بود که در یک سفر کوتاه 4 هفته ای در تهران بودم و در آبان 88 ضمن مصاحبه یکی از شما سبزها با بنده (اینجا) صریحا نظر خود را گفتم که از آن تاریخ تاکنون از افتخار کسب قطار قطار ناسزاهای چارواداری جنبش سبز را برخوردار شده ام.
فقیهی:
اگر این می شود نیت خوانی، شما دیرزمانیست که براساس همین ویژگی چشمگیرتان، تحلیل های خلق الساعه ارائه می دهید! و سوگمندانه براساس همین تحلیل ها که خوشامد کیهان است، مشاور دروغین جناب کروبی هم شدید؟!
خب برادر عزیز، چرا عنوان دروغین مشاور کروبی که کیهان از فرط بی کسی، به شما اعطا کرد را تکذیب نمی کنید؟ شما کلاً در عمر شریفتان ایشان را دبده اید که مشاورش شده اید؟ لابد مشاور از راه دور! تا به حال، چه کسی به خاطر انتشار چند یادداشت در حمایت از اقای کروبی، انهم در گویانیوز مشاورش شده؟ چرا این عنوان دروغ را تکذیب نمی کنید؟ نکند از این عنوان دروغین لذت می برید که فرت و فرت، نامتان به همین عنوان در کیهان منتشر شود؟ با این هجمه، فردا روز خود جناب کروبی هم (اگر) از حصر، بدر شود و بگوید والا این اقا را نمی شناسد، کسی باور نمی کند که چون شمایی، عمری مشاور دروغینش شدید! این حق بر ضمه شماست برادر گرانقدرم!
تازه اگر عناوین دیگر کیهان مثل مدیر تلویزیون و روزنامه نگار و ... را باور کنیم! روزی کیهان شما را مجری هما نامید، بعد دبیر سیاسی تلویزیون شدید، بعد یکباره رییسش شدید و پس از ان، رندانه نام اقای یوسفی را بنیانگذار تلویزیون هما کردید تا نکند مخاطب کیهان، به شک بیافتد! یاللعجب!!
سجادی:
خوب تدریجا دارد اصل مشکل تان مشخص می شود و معلوم شد مسائل تان با بنده فرای آن مقاله است!!! اما در مورد جناب کروبی مناسب تر آنست در مقام مدیر یک سایت خبری دانسته های خود را بیشتر فرموده و بعد اظهار نظر فرمائید. جناب کروبی از زمانی که بنده در ایران بودم مورد وثوق بنده بودند و از آمریکا نیز تا قبل از جنبش سبزتان بارها تلفنی با ایشان صحبت داشته و در سفر شان در کسوت رئیس پارلمان به نیویورک توفیق داشتم در خدمت شان باشم و بعد از ماجراهای سال 88 بود که رابطه بنده با ایشان قطع شد علی رغم این آخرین بار در مقاله «ضجه های غربت» آخرین درد دل را با ایشان کردم. در مورد انتساب سخنگوئی جناب کروبی به بنده توسط روزنامه کیهان ظاهرا خیلی غیظ داشته و دارید تا جائی که نفرت از اینجانب تا آنجا جلوی چشمان تان را گرفته که نتوانسته اید تکذیبیه بنده را ملاحظه فرمائید. (اینجا) در مورد تلویزیون هما هم تا آنجا که می دانم و بارها نیز اعلام کرده ام بنده دبیر سرویس سیاسی آن بوده ام و آقای یوسفی بنیان گذار آن که این مطلب را اگر کسی نداند لااقل ابوی گرانقدر شما بخوبی می دانند که هم در تهران با ایشان (آقای یوسفی) ملاقات حضوری داشتند وهم با بنده بر سر ابتیاع تلویزیون هما تلفنی صحبت داشتند . ممنون از توضیحات تان اکنون مشکل تان با بنده در حال شفاف شدن است.
جناب فقیهی بنده با این دو چشم خود بارها عجائبی در دنیای سیاست دیده ام از جمله آنکه مدیریت سایت انتخابی که اکنون نافی سابقه روزنامه نگاری بنده شده اند و چندی پیش هم مقاله ای بدون امضا در سایت انتخاب قرار دادند تحت عنوان «ماجرای تولید مشاور برای سران فتنه» و بعد از ایمیل بنده ضمن عذرخواهی مدعی شدند بدلیل «عمل جراحی چشم» در جریان نبوده و آن مطلب را ازسایت شان خارج کردند (اینجا) ایشان مدیر همان سایتی است که آبان 85 اقدام به انتشار مصاحبه خبرنگار خود با اینجانب تحت عنوان «روزنامه نگار متعهد مقیم آمریکا» کردند و در غالب آن مصاحبه از بی اخلاقی دیگر روزنامه نگاران هجرت کرده شکوه کردند و از اینجانب در آن مقطع می پرسیدند: آقای سجادی ـ چرا عده ای پس از خروج از کشور می شوند مانند سجادی و به تعهد خود به کشورشان پایبندند و عده ای دیگر که مثالشان نیز فراوانند به راحتی در گرداب رسانه های مغرض غرق می شوند، این مهم را چگونه ارزیابی می کنید ؟ (اینجا)
دنیای شگفت انگیزی است دنیای سیاست! طرفه آنکه با این سوابق اکنون بنده متهم به تذبذب می شوم!!!
فقیهی:
برادر معزز. این هم از دسته نیت خوانی هایتان است. برای اثبات این ویژگی منحصربفردتان، گفتم مگر جناب کیهان نیت اقای کروبی در حصر را خوانش فرموده اند که جنابتان را مفتخر به مشاورت ایشان کرده اند؟! براین اساس، قوه ی مستعد کشفیه تان بار دیگر فعال شده، کاشف بعمل اورد که من مشکلم با شما فراتر از این حرفهاست!! اگر بر اساس چنین کشفیاتی به چنان تحلیل های مشعشعی می رسید که وای بر ان خواننده نگون بخت!

در ثانی، اگر مشاور شدن بزرگان، با عکس یادگاری و صحبت تلفنی است، من ادعا می کنم مشاور همه نظام هستم!!! از صدر تا ذیل!!! چون تقریبا با عمده حضرات، تلفنی که هیچ ساعتها مجادله و مباحثه داشته و اراده کنم، حضرات را ملاقات خواهم کرد!! افتخاری نیست چون برخلاف شما اساسا عکس یادگاری نمی گیرم!! این شد دلیل برادرم؟
ضمنا فرموده اید "اقای کروبی مورد وثوقم بوده اند" ، با این نوع ادبیات، احیاناً اقای کروبی مشاور شما نبوده اند؟!! جل الخالق!
با این اوصاف، با توجه به شدت وثوق حکه حضرات برای من دارند، ممکن است انان مشاور من باشند؟! اگر درست است بفرمایید حکم اقایان را صادر کنم!
در مورد فکت هایی که اشاره کردید مثل خبر تولید مشاور در سایت انتخاب، من از شما عذرخواهی نکردم و حتی به شما گفتم با محتوای خبر موافقم اما قائل به کوبیدن دوستان نیستم و فقط مطلب را حذف کردم و تلفنی هم به شما گفتم برای این ادعای کذب فکری کنید.
برای مصاحبه سال ۸۵، با وجودی که یادم نمی اید اما جنابعالی که سفت و سخت قائل به تئوری بی بدیل "چرخش باور" یا همان موضع هستید، طبعا نباید با این اتفاقات مشکل داشته باشید! براساس این تئوری، هر موقع مشکلی ایجاد شود چرخش باور" می دهیم ، مشکلات مرتفع که می شود هیچ، با اهل بیت و بزرگان تشیع هم مقایسه خواهید شد.
سجادی:
جناب آقای فقیهی ـ در مورد انتساب مشاورت جناب کروبی باز صادقانه باید خدمت تان معروض دارم که با توجه به آنکه در آخرین ایمیل تان فرمودید عمل جراحی چشم داشته اید لذا اکنون من جدا نگران سلامتی چشمان شما شده ام.
دوست گرامی تکذیبیه مهر ماه سال گذشته خود را تمام قد مقابل چشمان تان گذاشته ام اما مجدد بر یک پائی مرغ خود ابرام می ورزید!؟ ظاهرا متوجه نیستید این بحث را دیگران نیز دارند دنبال می کنند و مطالب را از جمله تکذیبیه مزبور را می توانند ببینند علی رغم این باز بر موضع خود ایستاده و ابراز وثوق بنده به جناب کروبی را دال بر اثبات ادعای «خود مشاور کروبی دانی» فهم می فرمائید!
ابراز وثوق مزبور در پاسخ به آن بخش از فرمایش جنابعالی بود که مدعی عدم شناخت و آشنائی و ملاقات از نزدیک سجادی با جناب کروبی شده بودید و به همین اعتبار خدمت تان معروض داشتم و معروض می دارم:
متاسفانه حتی قبل از آنکه جنابعالی در این دنیای فانی حضور به هم رسانده باشید بنده و امثال بنده خدمت جناب کروبی ارادت داشتیم. این ارادت هم نه به اعتبار قد رعنا و چشم شهلای ایشان بلکه به اقتفای حضور تمام قد ایشان در صف مقدم چپ های خط امامی بود و انشاالله هست.
جناب آقای فقیهی ـ صادقانه و خیراندیشانه به شما توصیه و پیشنهاد می کنم از ادامه این بحث انصراف دهید. لااقل اجازه دهید مشکل فیلترینگ انتخاب مرتفع شود و بعد ناخواسته زاویه داشتن خود با رهبری انقلاب را از طریق دفاع جان نثارانه از هاشمی و پنهان شدن پشت ایشان و شکلک در آوردن برای رهبری عیان فرمائید.
توجه داشته باشید هاشمی مدت هاست که گذشتن خود از رهبری را اثبات کرده اما به هر حال ایشان بالنسبه توان دفاع از سرحدات سیاسی خود را دارند اما متاسفانه تجربه نشان داده سنت سیاسی ایشان، دفاع از مقربین خود نیست. حال این مقربین چه دختر خود و تعطیلی روزنامه زن باشد یا کرباسچی و انعزالش از شهرداری تهران در مجموع سنسورهای دفاع ایشان از مقربین در چنین مواقعی دچار بی حسی می شوند. لذا انتخاب نیز جای خود را دارد و مطمئن باشید ایشان در چنین بزنگاه هائی دچار ثقل سامعه می شوند. البته و متاسفانه چنین ثقل سامعه ای هرگز از ناحیه تقید ایشان به قانون نبوده و نیست کمااین که نشان دادند وقتی نتیجه انتخابات مورد وثوق ایشان نیست زمین و زمان را به هم می زنند و برعکس در خط مقدم دمکراسی خواهی می ایستند.
البته همان طور که قبلا نیز عرض کردم از نظر بنده مخالفت با رهبری نیز بلااشکال است اما حداقل توقع آنست که مخالفین لااقل بر روی پای خود بایستند و صادقانه بر مواضع خود ابرام ورزند. مثال نوری زاد را نیز به همین دلیل زدم که گذشته از هذیان گوئی هایش لااقل تا آن اندازه شجاعت دارد تا بر روی پاهای خود بایستد. لازم به ذکر است اعتبار و احترام امثال بنده به رهبری نیز به اعتبار قد رعنا و چشم شهلای ایشان هم نیست و تا زمانی که مدیریت ایشان بر مدار عدل و شجاعت است اینجانبان نیز بر مدار حمایت از ایشانیم. همین توقع را نیز از جنابعالی داریم.
راستی یک سوال:
چرا طی 5 سال گذشته و از بعد از خطبه های نماز جمعه خرداد 88 سایت انتخاب حتی نیم پاراگراف مطلب در تائید مواضع رهبری منتشر نفرمودند؟

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

چشم ببر!



امروز در حال رانندگی در یکی از بزرگراه های شهرمحل اقامت مان در شرق اسکاتسدیل در ایالت آریزونا بودم که رادیوی روشن اتومبیلم آهنگ Eye Of The Tiger را پخش کرد.
چشم ببر یا همان Eye Of The Tiger آهنگ معروف نخستین قسمت از ششگانه سینمائی «راکی» با نقش آفرینی «سیلوستر استالونه» است که علی رغم گذشت نزدیک به چهل سال از معدود آهنگ هائی است که کماکان نزد آمریکائیان برخوردار از اقبال و محبوبیت است.


صرف نظر از هارمونیک بودن Eye Of The Tiger در ژانر حماسی و برخورداری از جذابیت موسیقیائی و هیجان افزائی ، این آهنگ محبوبیت خود نزد آمریکائیان را قبل از مختصات موسیقیائی مدیون مناسبات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی ایالات متحده در بیش از سه دهه پیش است!
در واقع Eye Of The Tiger طی سالهای گذشته توانسته در حافظه تاریخی آمریکائیان خوانشی نوستالوژیک از بازتولید عصر اقتدار و اعتبار آمریکای دهه 70 را نمایندگی و عهده داری کند!
دهه ای که در حافظه تاریخی شهروندان این کشور تداعی گر طلائی ترین دوران از تحقق «افسانه آمریکائی» American Dream نزد آمریکائیان است. سال های اقتدار و محبوبیت و ثروت و قدرت.
سال های جنرال موتورز، شورلت و پونتیاک و فورد موستنگ، تعطیلات آخر هفته، سفر اروپا و پرواز با پان آمریکن و دیزنی لند و سوپر من و برخورداری از خانه و ماشین و حساب پس انداز بانکی و سال های مشت آهنین و جنگ ستارگان.
سال هائی که به جرات می توان ریگان و ریگانیسم را پایان آن دوران طلائی و شیرین نزد آمریکائیان تلقی کرد. بی جهت نیز نبود که تشییع جنازه آمریکائیان از تابوت ریگان یکی از معدود مراسم سوگواری در آمریکا از روسای جمهورشان بود که در اوج شکوه و استقبال از جانب شهروندان آمریکائی برگزار شد!
در همان سال در وصف آن تشییع جنازه نوشتم:
هر چند رسانه های گروهی آمريکا در سوگ ريگان بسيار کوشيدند محبوبيت ريگان را به حساب توفيقات سياسی و اقتصادی وی بگذارند اما در ورای آن احتجاجات رسانه ای می توان عنصری ذهنی و معنوی را در تحليل محبوبيت ريگان نزد آمريکائيان رديابی کرد که از بی تابی ها و غريبی کردن های افکار عمومی آمريکائيان در حسرت سال های خوش محبوبيت و اقتدار شاکله هويت و شخصيت نمادين آمريکائی برمی خاست.
ريگان توانسته بود با تکيه بر هويتی متکی بر اقتدار و اعتماد بنفس از جنس آمريکائی و ظاهری آراسته به نمادهای هويت اصيل در اين کشور (شلوار جين و کمربند پهن چرمی و کلاه کابوئی و چکمه چرمی هشت ترک)هويت تاريخی آمريکائی را برای آمريکائيان بازتوليد نمايد. همان هويتی که پيش از آن « جان وين» آن را به قوت و قدرت از عمق هالیوود نمايندگی و عهده داری می کرد.
(نگاه کنید به مقاله اسطوره براندو)
ريگان با توفيق اش در بازتوليد چنين شاکله ای زمانی چشم از جهان فرو بست که شهروندان آمريکائی دیگر مانند سابق کشورشان را تداعی کننده جامعه و ملتی شايسته و الگو برای بخش اعظمی از جهان آزاد نمی دیدند.
هر اندازه تشییع جنازه ریگان را می توان نمادی از وداع با سال های طلائی American dream نزد شهروندان آمریکائی تلقی کرد. هم زمان و توامان Eye Of The Tiger در ذهنیت موسیقیائی آمریکائیان را نیز می توان تشبثی نوستالوژیک نزد ایشان دانست تا از آن طریق ولو برای چند دقیقه فراموش کنند برخلاف سالهای طلائی دهه 70 اینک همه زندگی و اهتمام طبقه متوسط آمریکائی بجای پس انداز و تعطیلات و سفر و سرخوشی و عزت و اعتبار و اقتدار، مبدل به کار و کار و کار بمنظور تامین بموقع قسط های بانک و وام و منزل و ماشین و ... و از دست ندادن حداقل های شان شده!

۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه

شلتاق!



ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با مجله «اندیشه پویا» از موضع تفوق پرسیده اند:
آیا تا به حال بررسی شد که چرا پس از انتخابات سال 84 که به قول بعضی‌ها مردم از حضور من در سیاست خسته شدند، در اولین انتخابات پس از آن بین آیات و حجج اسلام، مردم رأی معناداری به من دادند؟
ایشان همچنین در ادامه فرموده اند:
آقای خاتمی که آقای احمدی‌نژاد را نیاورد، همان گونه که من آقای خاتمی را نیاوردم، کاری که من در آن مقطع کردم (انتخابات 76) این بود که جلوی تقلب را گرفتم (!) تأکید من در برخورد با تقلب انتخاباتی آنچنان تأثیر داشت که بعدها تندروهای جریان مخالف خاتمی در انتقادهایی از من صراحتا می‌گفتند که سخنرانی آقای هاشمی در خطبه نماز جمعه و حضور ایشان در ستاد انتخابات وزارت کشور جلوی تقلب را گرفت (!)
در پاسخ به پرسش نخست، مزید اطلاع جناب آقای هاشمی رفسنجانی باید معروض داشت مطابق نقشه دموگرافیک از آرایش سیاسی شهروندان در ایران و بنا بر جمیع داده های اینفوگرافیک از منحنی آرای سیاسی شهروندان در ایران، تهران یک مورد منحصر بفرد از تمرکز بخش معناداری از طبقات شبه مدرنی است که طی 35 سال گذشته و بویژه بعد از ریاست جمهوری آقای رفسنجانی همواره در زمین هاشمی بازی کرده و اساسا پایگاه اصلی و محوری هاشمی را می توان نزد غالب شهروندان تهرانی با رویکرد شبه مدرن محسوب کرد.
لذا این که ایشان در ریاست جمهوری 84 انتخابات را در گستره ملی باختند اما سال بعد در خبرگان موفق به کسب رای اکثریتی در تهران شدند امری است طبیعی که اگر تجاهل العارف نباشد قطعا شلتاق است.
تجربه نشان داده غالباً شهروندان تهرانی با رویکردهای سکولار و شبه مدرن در زمین هاشمی بازی کرده اند و هر دو معتمدین قابل وثوقی برای یکدیگر بوده اند. جز در انتخابات مجلس ششم که آن بار هاشمی قربانی جو سازی رسانه های همان اقشار فوق الذکر علیه خود در پارلمان شد!
در مورد پرسش دوم اولاً ادعای تقلب یا عزم تقلب در آن انتخابات اتهامی است سنگین که پاسخگوئی به آن بر عهده علی محمد بشارتی وزیر وقت کشور است اما حافظه تاریخ هم موید آن است در آن تاریخ برخلاف ادعای آقای هاشمی تندروهای مطمح نظر ایشان هرگز و در هیچ رسانه ای ادعایی که آقای هاشمی مطرح کرده اند را نداشته اند.
مطابق اظهارات مکتوب و رسانه های وقت همه حرف معترضین مزبور به هاشمی گلایه از خاصه خرجی ایشان در آن موضعگیری بود که با بیانش یک جنگ روانی کاذب راه انداختند و این طور به جامعه القا کردند که سیستم مصمم به تقلب بنفع ناطق است و به این ترتیب رقیب ناطق را نزد افکار عمومی در موضع مظلومیت و بالتبع محبوبیت و اقبال بیشتر قرار دادند که مساعدت موثری به تقویت سونامی آرای 20 میلیونی خاتمی در دوم خرداد کرد.
مراتب جهت استحضار و ثبت در حافظه تاریخ و ایضاً حافظه جناب هاشمی ایفاد شد.

۱۳۹۳ مهر ۲۴, پنجشنبه

سروش و بت پرستان!

پائیز 76 ـ نیکوزیای قبرس در جوار دکتر سروش و حجت الاسلام مجتهد شبستری در حاشیه اجلاس اسلام سیاسی و غرب.  
دکتر سروش را نخستین بار و از نزدیک در تهران و دفتر کارشان در انجمن حکمت و فلسفه ملاقات کردم (سال 68) و در بدو ورود به رسم بوسیدن زمین ادب خدمت ایشان ، ابراز ارادتی کردم که نزد ایشان تلقی مداهنه شد! و با تندی از این رویکرد برآشفت و تذکری اخلاقی و قابل وثوق به اینجانب در پرهیز از چنین ادبیاتی داد. دال بر آنکه چنان سلوکی نه مفید حال شنونده است و نه به کار گوینده می آید!
از آن تاریخ اندرزشان را تبعیت کردم و با تاسی به آن علی رغم داشتن اختلاف نظر با ایشان همواره با حفظ و انتقال مواضع فکری خود، نه شیدائی به ایشان را برتافته ام و نه تنفر و کراهت از ایشان را برسمیت شناخته ام.
علی رغم این وقتی مقاله «از صراط های مستقیم تا مستقیم ترین صراط» را در نقد نظریه «صراط های مستقیم» دکتر می نوشتم بخوبی بر این نکته وقوف داشتم که با انتشار آن عن قریب سر و کله جماعت «بت پرست» و سروش پرست پیدا شده و بمنظور تامین حوائج «بت پرستانه» خود با «نقد مولف» بجای «نقد تالیف» مراتب خاکساری و چاکرسالاری خود را بنحو احسن ابراز خواهند فرمود که فرمودند!
علی ایحال برخلاف تصور شیدائیان در مقاله مزبور در مقام اثبات هم پوشانی آراء دکتر سروش با مبانی رفتاری و معرفتی داعشیان نبوده و گوهر و عصاره کلام در آن مقاله اذعان بر این واقعیت بود که نظریه صراط های دکتر به اعتبار تعریف موسع از صراط برخوردار از تالی فاسد است تا جائی که گشاده دستانه از این استعداد برخوردار است که بتواند هم زمان از منتهی الیه داعشان تا عاشقان را میزبانی کند.
در مقام تمثیل این بمثابه تقدیر ناخجسته ای است که مبتلابه نهضت جهانی فمنیسم شد و نهضتی که ابتدا با نیت قابل فهم و حائز ستایش «احقاق حقوق تضییع شده زنان» متولد شد به مرور و اینک به جنبشی مردستیز مبدل شده!

۱۳۹۳ مهر ۲۳, چهارشنبه

بُت وارگان و بُت خوارگان!


شیدائی و نفرت از بلیه های است که از ناحیه عوام دامنگیر دنیای سیاست می شود و تا آن درجه قوت دارد که بتواند فضای سیاست را مه آلود و هیجان زده «بت وارگان» و «بت خوارگان» کرده به قسمی که نه امکان سیاست ورزی عقلانی را به سیاستمداران مصلح بدهد و نه بتوان آن هیجانات شیدائیان را تدبیر و مدیریت کرد.
مصداقاً پست اخیرم (فتنه اکبرکه ناظر بر عوام زدگی «علی مطهری» در امر سیاست بود همان طور که توقع می رفت اسباب هیجان شیدائیان در امر سیاست را فراهم کرد تا جائی که اینجانب را موظف کرد علی رغم وقوفم به بی حاصلی احتجاج با چنین جماعت هیجان زده ای، اما بیرون از احساسات ایشان چهره و صورت بدون روتوش واقعیت مطمح نظر در آن پست را لااقل برای رفع تکلیف خود تصویر آمائی نمایم.
به همین منظور تذکرات زیر را بر عهده خود فرض می دانم:
اولا سالها مطالعه و تامل در مسائل سیاسی و اجتماعی ایران به اندازه کافی به اینجانب شناخت داده تا بتوانم از شدت و عمق نفرت و خصومت این اقشار از رهبری ایران التفات داشته باشم تا اکنون به قدر خود بدانم تظاهر به دلدادگی امروز ایشان نسبت به محصورین پوششی است برای استتار نفرت خود از رهبری نظامی که از بن با تمامیت همان نظام مشکل دارند!
ثانیا بیرون از خوشآیند یا ناخوشآیند شیدائیان و مبتهجین، تقلب در انتخابات سال 88 یک افسانه بود. دروغ بی شرمانه و تدبیرشده ای که مشخص شد توسط باندی قدرت طلب و شناخته شده به جامعه تزریق شد.
(لطفا شیدائیان با اینجانب مجدد وارد احتجاج در مورد تقلب یا عدم تقلب نشوند. می دانم باور ایشان به تقلب محصول یک اعتقاد است نه استـناد. لذا تحت هیچ شرایطی نمی توانند غیر از این، نظر دیگری داشته باشند)
ماهیت باور این قشر به تقلب را محصول ابتلای ایشان به «شیطان خوئی» تلقی کرده که پیش تر در مقاله «ایدئولوژی شیطانی» این منظور را تشریح کرده ام.
با این مفروضات بازبینی تلگرافی ماجرای 88 حاکی از آن است که مدیریت فتنه با افسانه تقلب به فراست موفق به فریفتن جماعتی کثیر از شهروندان شد تا بدین منظور با خیابانی کردن اعتراضات «به زعم خود» رهبری را ترسانده و باج گیرانه سهم خود از کیک قدرت را مطالبه کنند.
علی رغم این رهبری در مقام بالاترین مرجع شرعی و قانونی کشور در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد بعد از دو راه پیمائی گسترده معترضین امر بر اتمام لشکرکشی خیابانی و پی گیری اعتراضات از بسترهای قانونی دادند.
علی رغم لزوم متابعت از راهکار رهبری، شورش خیابانی بدون توجه به تبعات و افسار گسیختگی ها و هزینه ها و خساراتش به منافع ملی و با اصرار «محصورین فعلی» بالغ بر 8 ماه ادامه یافت.
این خیره سری و تداوم بحران به احتساب همه خسارات و جنایات مرتکبه طرفینی، جرمی مشهود را به پای کسانی گذاشت که به اعتبار رهبری مکتسبه خود در بحران می توانستند آتش بس دهند اما علی رغم این با بی وقعی خود به تدبیر نظام، عملا نفت بر آتش ریختند.
علی ایحال نظام با خویشتنداری تا 25 بهمن 89 فقد بصیرت و فراخوان های وقت و بی وقت رهبران شهرآشوبی را تحمل کرد و نهایتا از آن تاریخ به بعد بود که تدبیر حکومت بمنظور امحای بستر تداوم شرارت، معطوف به تخت قاپوی رهبران غائله در حصر شد.
اکنون آنانی که با پخمگی مدام بر طبل محاکمه محصورین می کوبند غافل از آنند که جرائم و اتهامات منتسبه به محصورین در هر سیستم قانونی تا آن اندازه سنگین است که استقبال از دادگاه بمعنای فرجام تلخ برای متهمین باشد.
واضح تر آنکه اگر در آشوب 88 بجای مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی فرضاً آقایان حشمت الله طبرزدی و محمد ملکی رهبری اعتراضات را عهده داری می کردند بدون تردید نظام بی تعلل همان هفته نخست ایشان را بازداشت و محاکمه می کرد و مطمئناً با احتساب گستردگی و عمق جرائم مرتکبه اکنون 5 سال از اعدام ایشان گذشته بود!
اما وضعیت فعلی محصورین حاکی از آنست که نظام تا آن اندازه شعور دارد تا به اعتبار پیشینه انقلابی و سنوات خدمت غیر قابل کتمان «رهبران بازی خورده پیشوا» ملاحظه ایشان را بکند و از طریق حصر، بر بی تدبیری و بازی خوردگی ایشان اغماض نماید!
اکنون چنانچه امثال «علی مطهری» برخوردار از حسن نیت جهت حل ماجرای حصر اند منطقاً و عقلاً موظفند اهتمام خود را صرف متقاعد کردن محصورین بر پذیرش بی حاصلی پایمردی بر صراط ناصواب شان نمایند!
متاسفانه چنین ساده اندیشانی مملکت داری را با خاله بازی کودکانه اشتباه گرفته اند که یک روز فریاد «قهر قهر تا روز قیامت» سر دهند و فردایش با تفطن بر بی حاصلی راه طی شده بر طبل «آشتی آشتی فردا بریم تو کشتی» بکوبند!
مگر شوخی است!؟
در بی اخلاقانه ترین شکل ممکن به اقتفای سادگی مفتونان و شرارت و خباثت «پیشوا» که مایل به جوشش دیگی نبود که قرار است برای وی بجوشد(!) با آبرو و مشروعیت و دمکراسی نظام بازی شد تا جائی که از قبال آشوب های 88 بهترین بستر را برای آمریکا و متحدین غربی اش فراهم کردند تا سنگین ترین تحریم های فلج کننده اقتصادی را با توجیه فریبکارانه افکار بین الملل مبنی بر «لزوم تنبیه و تحریم ایران» بر گرده مردم بار نمایند.
مگر پخمگی چیزی غیر از این است که «بت وارگان» اینک بت خوارانه، خود را ذلیل بت های خود ساخته شان کرده تا بدین ترتیب بتوانند با تمجید و تعظیم از بت های خود ساخته شان کوچکی خود را در قفای بزرگی مجعول ایشان اختفاء نمایند!؟


۱۳۹۳ مهر ۲۲, سه‌شنبه

استاندارد دوگانه!



آقای داریوش مهرجویی در گفتگو با ایسنا با گلایه از دخالت های غیر مرتبط غیر متخصصین در امور سینما اظهار داشته اند:
«آن هایی که با تصمیم‌ها و مجوزهای سازمان سینمایی مخالفت می‌کنند در واقع به نوعی ماهیت وزارت ارشاد را نفی می‌کنند. انگار کسی نیست که به این‌ها بگوید اصلا به شما چه؟ مگر تخصص دارید که درباره کیفیت یا نمایش دادن فیلم‌ها اظهارنظر می‌کنید؟ این در حالی است که هر کسی در حوزه خود وظایفی دارد و باید در همان حیطه مشغول به کار باشد.»

فرمایش جناب مهرجوئی البته متین و مسموع است اما با همین منطق می توان به ایشان گلایه کرد که اصلاً به همکاران و کارگردانان سینما چه که همین هفته گذشته شش نفر از مشاهیرش در حمایت از توافق هسته‌ای میان ایران با گروه پنج به‌علاوه یک، کمپین اینترنتی راه انداختند و با ابراز فتوای مُحیرالعقول «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» اسباب تحیر خواص و عوام شدند!؟
آقای مهرجوئی!
مگر همکاران کارگردان شما تخصص اتمی یا دیپلماتیک دارند که در یکی از تخصصی ترین پرونده های سیاسی ـ اتمی کشور اظهار نظر می کنند!؟
اگر قرار است مدیریت امور در کف باکفایت متخصصین باشد که قطعاً امری است مستحسن طبیعتاً این اصل استثنا پذیر نیست و باید شامل همه امور تخصصی باشد!

میان مسجد و میخانه!


مقاله اخیرم تحت عنوان «اسلام شیربرنج» ظاهراً مورد استقبال و رضایت سایت های خبری اعم از اصلاح طلب و اصول گرا قرار گرفت و بتناوب آن را باز نشر کردند.
اما از نشر آن جالب تر واکنش هائی است که بعضاً ذیل آن نشرها ملاحظه کردم از جمله دو مورد زیر موجبات انبساط خاطر شد:
یکی از کامنت های ذیل مقاله ام در سایت انصاف نيوز (سایت نزدیک به اصلاح طلبان)
لطفا از اين اصولگرای افراطی مقيم كانادا (!) پشت سر هم مطلب نزنید، امثال محبيان و ... به او شرافت دارند. فحش ها و اتهامات سنگين او عليه موسوي و كروبي (!) را از ياد نبرده ايم.

یکی از کامنت های ذیل مقاله ام در سایت الف (سایت نزدیک به اصولگرایان)
تعجب می کنم چطور حضرات اصولگرا به حرفهای بی سر و ته یک آدم هرهری مسلک و مخالف نظام مانند داریوش سجادی (پناه برده به امریکا و کاملاً مشکوک) بها می دهند؟ یعنی هدف وسیله را توجیه می کند؟ کسی که دم از حمایت از نظام می زند و خود را درون نظام می داند، حق ندارد به حرفهای صد تا یک غاز و بی ارزش امثال پناهنده هایی مانند داریوش سجادی بها بدهد.

...

هر چند وصف اینجانب بمثابه غزل معروف عطار شده که:
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
اما با یک نگاه آسیب شناسانه کماکان بر این باورم که چنین نقارهائی را باید در حاکمیت همان پارادیمی کاوید که پیشتر از آن تحت عنوان «ایدئولوژی شیطانی» یاد کردم.
شیاطینی که دنیای شان سیاه و سفید است و هر که «با» ایشان نیست لابد «بر» ایشان است!
بقول احمد شاملو:
ابلها مردآ!
من خصم تو نیستم. انکار توام!

۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

اسلام شیربرنج!


حضور مخنث و بی تفاوت ارتش ترکیه در جوار پیش روی وحوش داعش در «کوبانی» هم زمان با اعمال ممانعت دولت آنکارا در یاری رسانی اکراد ترکیه به کردهای در محاصره داعش در «کوبانی» نمادی پر وضوح از «اسلام شیر برنجی» است که اردوغان و دنباله های آن در ایران ذیل آن سینه زنی می کنند!
دو سال پیش که «مصطفی تاجزاده» در قامت «آپاراتچیک اسلام ترکیه» طی نامه به «علی مطهری» ضمن آنکه این کشور را الگوی موفقی از اسلام معرفی کردند؛ فرمودند:
«ترکیه دموکرات در دهه اخیر مسلمانانش توانسته‌اند اسلام را با دموکراسی سازگار کنند و بدون انحصارطلبی و تمامت‌خواهی ... از حقوق و آزادی‌های شهروندان خود مانند آزادی رسانه، احزاب، اتحادیه‌ها،‌ تجمع‌ها و انتخابات دفاع کنند. ‌در عین حال ترکیه را در مسیر پیشرفت اقتصادی قرار دهند و سبک آزاد زندگی را برای شهروندان خود به رسمیت بشناسند و به رقابت آزاد و سالم با احزاب سکولار یا قوم‌گرا بپردازند»
هم زمان «محمدرضا خاتمی» هم حزبی تاجزاده و در مقام «آپارتچیک دوم» در تجلیل از اسلام ترکیه فرمودند:
«ترکیه را ببینید. آیا کسی می تواند بگوید ترکیه کشور وابسته ای است؟ معلوم است که نمی تواند. اسلام گراها هم سر کارند. ترکیه با عقل و درایت از همه ظرفیت های جهانی استفاده می کند و خود را به یک قطب اثرگذار منطقه ای و کم کم جهانی تبدیل کرده است. زیر بار زورگویی آن ها هم نمی رود. حرفش را درباره اسرائیل می زند و اتفاقا حرفی که او در مورد اسرائیل می زند اثرگذارتر از حرف ما است. شعار هم نمی دهد. این نشان دهنده آن است که می توان مستقل بود و با کسی هم جنگ نداشت» (مصاحبه با نشریه سرو)
در آن تاریخ و پس از اظهارات شاذ ایشان و دیگر متحدان و هم فکران ایشان به سهم و بضاعت مزجات خود حضور محترم شان معروض داشتم:
آیا «این» همه وزن و حجم و عمق بضاعت سیاسی اصلاح طلبان در درک تحولات و مسائل سیاسی ایران و منطقه است؟ ... براستی جنابعالی و قاطبه اصلاح طلبان هم جبهه شما قائل به آنید که ترکیه کشوری مستقل است؟ براستی جنابعالی و قاطبه اصلاح طلبان هم جبهه شما قائل به آنید که در ترکیه اسلام گراها بر سر کارند!؟ ... براستی می توانید بفرمائید از یک منظر معرفت شناسانه از اسلام مخنث اردوغان و حزب «عدالت و توسعه» چه آبی بنفع جهان اسلام گرم می شود؟ اساساً بود و نبود اسلام مخنث آنکارا چه محلی از اعراب در تبیین و تدوین رفتارهای استراتژیک دولت این کشور در داخل و خارج از ترکیه را عهده داری می کند که اینک جنابعالی «بوتیمارانه» در حسرت اثرگذاری منطقه ای و جهانی اسلام آنکارائی بی تابی می فرمائید؟ آیا واقعاً جنابعالی شعبده کشتی «مرمره» را و مبارزه طلبی آنکارا با تل آویو را باور کرده اید؟ اگر هم قائل به اعتبار این جدال هستید از کجای این مجادله مبانی رفتاری اسلام گرایانه ترکیه را استحصال می فرمائید؟ آیا واقعاً دولتمردان تل آویو را تا آن اندازه سفیه فرض کرده اید که حاضر شدند به ثمن بخس با علم یقینی به ترشروئی افکار بین الملل از حمله آنها به یک کشتی حامل کمکهای انسان دوستانه برای فلسطینی ها چنین گشاده دستانه اعتبار در خط مقدم مبارزه با اسرائیل بودن را به ترک ها بدهند؟ آیا فهم این واقعیت تا این اندازه دشوار بود که تل آویو با حمله به کشتی مرمره شورمندانه به استقبال از رویاروئی با ترک ها رفت تا بدین وسیله بتوانند پرچم مبارزه با اسرائیل را از دست ایرانی که طی 33 سال گذشته در خط مقدم مبارزه با ایشان بود در آورده و آن پرچم را به حاملان اسلام مخنثی بدهند که با قواعد پراگماتیسمی جهان سیاست مانوس اند و بموقع نیز حاضر می شوند برخلاف «ایران انحلال طلب» با طرف های اسرائیلی پشت میز مذاکره بنشینند؟


اکنون و با رسوائی ترک ها در قبال جنایات وحوش داعش زیر گوش آنکارا، آپاراتچیک های «اسلام شیر برنج» ترکیه را بهتر می توان ملامت کرد تا با وضوح ببینند و بدانند تفاوت و فاصله «اسلام خمینی» با «اسلام نازبشی» ترکیه به اندازه تفاوت «آمرلی» تا «کوبانی» است که در اولی یک سردار سلیمانی و یارانش از عمق اسلام خمینی منجی محصورین می شوند و آن سوتر اسلام شیربرنج آنکارا علی رغم استعداد بالای نظامی و ایضاً اسلام بزعم آپاراتچیک هایش «نمونه» نخواسته یا نمی خواهد در کوبالی «اسلام آمائی» فرمایند!
به تعبیر رندانه ایرج میرزا:
فلفل هندی سیاه و خال مه رویان سیاه!
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا؟

فتنه اکبر!



هر چند «حداد عادل» پیش تر «شورش 88» را سهواً با استعاره «فتنه اکبر» بنام اکبر هاشمی رفسنجانی سند زد! (اینجا) اما آن استعاره بیرون از واقعیت نیز نبود.
اکنون نیز با فراخوان های وقت و بی وقت «علی مطهری» مبنی بر محاکمه هم زمان احمدی نژاد و کروبی و موسوی بی مناسبت نیست تا به این بازمانده شهید مطهری گوشزد کرد:
کاش از خواب خرگوشی خود بیدار شده و در اندازه های متوقع از یک چهره سیاسی آشنا با پیچیدگی های دنیای سیاست مسائل سیاسی را فهم و ابراز نمایند.
مطهری بالغ بر 4 سال است که با رویکرد پاتریک تراپی (پخمه درمانی) نشان داده فاقد ذکاوت لازم برای حل پازل های دنیای سیاست است. در غیر این صورت بر ایشان فرض بود و هست تا بجای ابرام بر محاکمه هم زمان آقایان احمدی نژاد و موسوی و کروبی، اهتمام خود را معطوف به ضرورت محاکمه رهبر خاموش و محوری فتنه می کرد!
کسی که در طوفان 88 در «سنگر سکوت» نشست و با بازی دادن «بازیگران» همه مومنتوم خود را ظفرمندانه صرف سرنگون کردن دیگی کرد که قرار نبود برای وی بجوشد!
جهدی کامیابانه که به ایشان فرصت داد تا ماهی مراد خود را از آب های گل آلود 88 گرفته و سنگین ترین خسارات را بر بدنه نظامی بزند که دست بر قضا خود نیز سهم بالائی در استقرار و بقایش داشت! و اکنون نیز به سلامت و رضایت کنج عافیت نشسته و انگار نه انگار آن محصورین، بلاگردان بازی های قدرت طلبانه و کامجویانه ایشان شدند.

۱۳۹۳ مهر ۱۹, شنبه

خوابگردها!


اعتراض برخی از منسوبین به اصلاح طلبی به دکتر حسن روحانی بابت پاسخ ایشان به پرسش خبرنگار تلویزیون CNN درباره بازداشت روزنامه نگاران در ایران مبنی بر آنکه: «فکر نمی کنم فردی به جرم روزنامه نگاری، یا به خاطر فعالیت رسانه ای در ایران دستگیر شده باشد. یک فرد می تواند یک خبرنگار و یک گزارشگر باشد و جرم مرتکب شود.» موید نوعی رویـا اندیشی و خوابگردی نزد این اقشار فانتزی است!
این مشابه همان رفتاری بود که از ایشان بعد از ترور «اسدالله لاجوردی» دادستان پیشین انقلاب در دهه 60 بروز کرد.
در شهریور 77 نیز که لاجوردی به دست عوامل گروهک تروریستی «مسعود رجوی» در تهران ترور شد. بخش معناداری از منسوبین به اصلاح طلبی بعد از ابراز تاسف رئیس جمهور خاتمی بابت شهادت «اسدالله لاجوردی» ترش رویانه نسبت به چنین واکنشی از رئیس جمهور روی برگرداندند و به طعنه یا تصریح بابت واکنش خاتمی ایشان را شماتت کردند.
در باور ایشان گوئی رئیس جمهور قانونی مملکت، رهبر اپوزیسیون برانداز است و می بایست بابت ترور یک شهروند ایرانی در روز روشن و در بازار تهران آن هم توسط کثیف ترین بقایای «اصحاب وحشت و نفاق» ابراز شعف و شادمانی و بشکن و بالا بنداز می فرمودند و ضمن تبریک به ملت قهرمان ایران یک هفته جشن ملی در سرتاسر کشور اعلام می کردند!!!
بقایای همان اصلاح طلبان معوج اکنون و در دهه 90 نیز با فهم اپوزیسیونی از رئیس جمهور مملکت، خوابگردانه متوقع اند روحانی در مواجهه با آن پرسش خبرنگار مزبور می فرمودند:
««این نشانه حاکمیت استبداد و دیکتاتوری در ایران است و من به شما قول می دهم با تکیه بر حامیان خودم به مصاف این دیکتاتوری ژورنالیسم ستیز رفته و انشاالله در آینده ای نزدیک ملت ایران فرشته آزادی را در آغوش خواهند گرفت»»
و روحانی در ادامه شورمندانه و متهورانه در مقابل دوربین CNN اشعار می داشتند:
الله اکبر ـ الله اکبر ـ مرگ بر استبداد! مرگ بر دیکتاتوری جمهوری اسلامی! زنده باد آزادی! زنده باد روزنامه نگاران در بند»» !!!
معلوم نیست این اقشار متوهم کی و کجا قرار است از بستر رویا برخیزند؟