۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

مصاحبه با کامبیز حسینی!

انتشار پست قبلی تحت عنوان «بازگشت هخا» در مورخه پنج شنبه 22 اردیبهشت حاشیه های جالبی را دامن زد که جهت اطلاع ذيلاً به آن اشاره خواهم کرد.
ماجرا از حضور و سخنرانی«کامبیز حسینی» یکی از دو مجری «هجویه پارازیت» در کمیته روابط خارجی سنای آمریکا آغاز شد که چنان حضوری در پست «بازگشت هخا» نشانی از خالی ماندن زمین از حجت خدا! و ابوعطا خواندن قورباغه ها در هنگامه حرکت رو به بالای آب رودخانه ها ارزیابی شد.
متعاقب انتشار این پست بود که ملاحظه شد آقای «کامبیز حسینی» در ساعت 8:54 صبح همان روز در صفحه شخصی فیس بوک شان ضمن درج لینک «بازگشت هخا» به زبان طعنه و گلایه خطاب به اینجانب مرقوم داشتند:
ظاهرا یکی بهش خیلی بر خورده که من گفتم سکوت ملت دلیل بر راضی بودن شان از وضعیت جاری در ایران نیست. ای کاش به جای بد وبیراه و فحش مثل آدم با هم حرف بزنیم و تبادل نظر کنیم.
متعاقب اطلاع رسانی مشارالیه از پست مزبور در صفحه فیس بوک شان، ناگهان و در زمانی کوتاه ضمن بالا رفتن گسترده مراجعین به وبلاگ اینجانب (سخن) مواجه با حجم بسیار بالائی از ارسال «نقطه نظرات»!!! ذیل پست «بازگشت هخا» شدم. (437 پیغام در کمتر از دو ساعت)
نقطه نظراتی!!! که تقریباً حجم بیش از 95 درصد آن شامل ناسزاهای ناموسی با چاشنی ادبیات چارواداری بود! تقریباً معادل همین حجم از فحاشی ها نیز با دُزی کمتر ذیل لینک «بازگشت هخا» در صفحه فیس بوک آقای «کامبیز حسینی» تکرار شده بود. اما در میانه چنان حجم آتش سنگین توپخانه فحاشی های دلدادگان «هجویه پارازیت» به اینجانب فردی تحت عنوان «پژمان» نیز ضمن ابراز جان نثاری خدمت «کامبیزشان» ابراز داشته بود:
داش کامبیز(!) لب ترکنی ارتش 400000 نفری ات وبلاگش رو به آتیش می کشه.
هنوز ساعتی از درج این پیغام در صفحه فیس بوک کامبیز حسینی نگذشته بود که عملاً امکان ورود اینجانب به وبلاگ سخن از بین رفت ضمن آنکه در یک عمل غیر اخلاقی نیز مطلب «بازگشت هخا» توسط هکر ناشناس و نچندان محترم از وبلاگ اینجانب کاملاً حذف شد! علی رغم این مشاهده شد در ساعت 5:56 دقیقه بعد از ظهر پنج شنبه آقای «کامبیز حسینی» شخصاً ضمن ارسال پیامی از طریق فیس بوک خطاب به اینجانب فرمودند:
جناب آقای سجادی
ببخشید از طریق فیس بوک با شما تماس می گیرم. بنده علاقه مند هستم که شما به عنوان مهمان به برنامه پارازیت تشریف بیاورید و نقطه نظرات خودتان را بیان کنید. اگر شما نیز علاقه مند هستید یا علی. به من اطلاع بدهید و من در خدمت شما خواهم بود.
 با احترام ـ کامبیز حسینی
اینجانب نیز در مقام پاسخ و انجام وظیفه خدمت ایشان معروض داشتم :
جناب آقای کامبیز حسینی
با سلام
احتراماً پیشنهاد شما جهت حضور اینجانب در برنامه پارازیت دریافت شد و به سهم خود از حُسن نیت شما کمال امتنان و تشکر را دارم. علی رغم این متاسفم که باید توفیق چنین حضوری را از خود سلب نمایم. اینجانب به احتساب تعلقم به ژورنالیسم سیاسی برخوردار از پرنسیب هائی هستم که بنا بر چنان پرنسیب هائی خود را در رفتار دلبخواهانه محدود و مقید کرده ام. لذا اخلاقاً نمی توانم دعوت جنابعالی جهت حضور در تلویزیون متبوعه تان را پذیرا باشم هر چند همانطور که عرض شد از حسن نیت شما سپاسگذارم. سال گذشته نیز همکار دیگرتان جناب آقای ... چنین دعوتی کرده بودند که بنا بر همان اصول به ایشان نیز پاسخ منفی دادم . چرائی چنان پاسخ منفی را بصورتی مشروح تر به ایشان توضیح داده ام که در صورت تمایل می توانید از ایشان جویا شوید.
اما در صورت امکان و تمایل بدم نمی آید اگر جنابعالی استقبال بفرمائید بنده میزبان شما بوده و در مقام مصاحبه کننده گفتگوئی با شما یا از طریق تلفن و یا ایمیل و اسکایپ داشته باشم. در صورت موافقت ممنون خواهم شد بنده را مطلع فرمائید.
در ضمن در میان کامنت گذاران صفحه فیس بوک تان ملاحظه کردم فردی اعلام آمادگی کرده بود تا وبلاگ بنده را تخریب فرمایند و ظاهراً تهدید خود را عملی کرده اند و از ظهر امروز عملاً امکان ورود اینجانب به وبلاگم از بین رفته هر چند مطمئنم جنابعالی نقشی در این بی اخلاقی نداشته اید اما ممنون می شوم چنانچه صلاح بدانید در صفحه فیس بوک تان اطلاع رسانی کرده تا فرد مزبور دست از این شیرین کاری برداشته و مشکل را مرتفع نمایند.
با آرزوی توفیق روزافزون تان در انجام امور محوله.
ارادتمند ـ داریوش سجّادی
القصه بعد از مراودات مزبور اولاً و خوشبختانه مشکل فنی «وبلاگ سخن» مرتفع شد و هر چند پست «بازگشت هخا» و کلیه پیغام های منتشر شده و منتشر نشده اش حذف شده بود. لیکن مجدد پست مزبور را بازنشر کردم اما بدلیل عدم دسترسی به کامنت بزرگوارانی که زحمت کشیده بودند و نظرات خود را ارسال کرده بودند شرمنده ایشان شده و از این بابت از ایشان پوزش می طلبم.
نکته حائز اهمیت در آغاز و فرجام این غائله آن بود که به احتساب آمار 95 درصدی از تعداد  437 پیغام ارسال شده از جانب علاقه مندان به «هجویه پارازیت» برای اینجانب که مشتمل بر ادبیات بابا شملی با چاشنی فحاشی ناموسی بود به وضوح می توان ادعای مطرح شده در پست «بازگشت هخا» را با قاطعیت فهم و باور کرد و آن اینکه:
پارازیت هجویه ای است که با ظفرمندی موفق به فتح قلوب «قشرعوام جامعه» شده. عوامی که گفتارشان مبین رفتارشان است و بر همین مبنا رفتارشان نیز مُلهم از پندارشان خواهد بود.
گذشته از آنکه در میانه این غائله مطلبی در ذیل یکی از کامنت های صفحه فیس بوک خود تحریر کردم که آن نیز می تواند برای دلدادگان پارازیت اسباب عبرت باشد مبنی بر آنکه:
ایشان برای حل مشکل خود با اینجانب دو راه بیشتر ندارند. یا آنکه با هر شیوه ممکن اینجانب را بشکلی بترسانند تا از ادامه نوشتن منصرف شوم که متاسفانه ذاتاً استعدادی در ترسیدن ندارم و یا آنکه متوسل به حذف فیزیکی شوند که متاسفانه در این حوزه نیز ایشان ناتوانند و «آمدن» و «بودن» و «رفتن» خارج از اراده ایشان است. لذا ناگزیر چاره ای جز تن دادن به ظرفیت و تسامح در شنیدن و خواندن نظرات مخالف و متفاوت با آرای خود را ندارند.
در ضمن تا این تاریخ آقای کامبیز حسینی نفیاً یا ایجاباً از دادن پاسخ مبنی بر استقبال یا عدم استقبال از دادن مصاحبه به اینجانب استنکاف ورزیده اند.
قطعاً در صورت استقبال ایشان از انجام چنین مصاحبه ای مراتب جهت اطلاع علاقه مندان در همین وبلاگ اعلام خواهد شد.

۲۷ نظر:

ناشناس گفت...

کاش از ادبیات فارسی تنها استفاده از واژه های فاخر و سطح بالا رو یاد نمی گرفتیم و کمی سطح درک و فهم خودمون رو از اوضاع و احوال کنونی و آدم ها بالا می بردیم و به جای تحقیر شخصیت بقیه و حسرت از اینکه در زندگی با این همه تلاش و سواد به جایی نرسیدیم، به نظرات بقیه احترام میگذاشتیم و با رعایت شعور و احترام نقد میکردیم.

ناشناس گفت...

کاملاً با شما موافقم
نور به قبر خمیمی بباره که بانی این شد تا این طفیلی های بی هویت از کشور به بیرون پرت بشن
انشلالله تتمه شان هم که هنوز تو کشورن مبتلا به همین بدبختی و دربدری و آوارگی ذلت بشن خدا شما و قلم شما را نیز برای ما حفظ کنه پاینده باشی استاد

ناشناس گفت...

جناب سجادی
هر چند نمی توان منکر اقبال برنامه پارازیت نزد توده های عوام و سطحی شد اما باید پذیرقت چنانچه صدا و سیمای ایران اجازه می داد هنرمندان داخلی که اتفاقاً خیلی هم در حوزه طنز توانمنداند مانند مهران مدیری بدون دغدغه برنامه در ایران اجرا می کردند اینک دلقک های بی هویت و مضحکی مانند حسینی و سامان مشغول کار دیگری بودند

ناشناس گفت...

اقای داریوش سجادی عزیز
حالا این اقای حسینی در این نشست چه گفته؟ بهتر نبود حرفهای ایشان را نقد می کردید؟ به هر حال فکر کنم همه این حق را داشته باشند تا در مورد مسایل مبتلا به خود مشارکت داشته و نظر بدهند .... مخصوصا اینکه امروز آنانیکه میتوانند حرف بزنند یا تریبون ندارند و یا زندانی هستند ، نه؟
امید بهروزی

داریوش سجّادی گفت...

لینک خبر مزبور در متن هست در صورت علاقه مندی به اطلاع از افاضات ایشان خودتان به لینک مزبور مراجعه بفرمائید و مطالعه کنید من یرای مخاطبم در این صفحه حرمت و شخصیت قائلم و شایسته نمی دانم مبلغ ترهات چنین دلقک هائی در اینجا شوم

ناشناس گفت...

دوست داشتن نقد شما را نسبت به سخنان ایراد شده بدونم بجای اینکه مشابهت تاریخی وووو وگرنه منم مطالعه کرده ام
دوست داشتم بعنوان فردی با تجربه و دلسوز و الگو ، به جوانان یاد دهید که در بررسی مسایل و رویدادها ، ببینند،مطلب و حرف چیست و نه اینکه ، همه تمرکز خود را بگذارند ببینند آنکسی که این حرف را می زند کیست.. این روشی بهتری برای ساختن اینده - به نظر شما - نیست؟
امید بهروزی

داریوش سجّادی گفت...

جناب بهروزی
کدام سخن چه حرف قابل اعتنائی شما از ایشان دریافت کرده اید که بتوان ارزش نقد برای آن قائل شد بقرمائید مطلب فابل نقد ایشان چیست تا بنده نیز به سهم خود ادای وظیفه کنم

ناشناس گفت...

مثلا اینکه گفته: بسیاری از حامیان احمدی‌نژاد از طبقات فرودست هستند که از نظر اخلاقی می‌دانند که کارشان خطا است، اما برای زنده ماندن و بقا به حقوق دولت احتیاج دارند و اینکه حضور فیزیکی جنبش سبز پر رنگ نیست، اما . جنبش سبز، آتش زیر خاکستر است ایا واقعا جنبش اعتراض مردم ، آتش زیر خاکستر است یا جنبش سبز ؟و ایا آقای حسینی میتواند یک جنبش سبزی باشد؟ جنبش سبزی یعنی طرفدرا اصلاحات از داخل نظام؟
امید بهروزی

داریوش سجّادی گفت...

جناب بهروزی حرف هائی که از قول حسینی زده اید حرف های مهمی نیست و برای اولین بار هم مطرح نشده و پیش تر توسط دیگرانی مطرح شده که بنده نیز به سهم خودم در مقالاتی متعدد آنها را شرح و بسط داده ام باز هم تاکید می کنم ایشان حرف قابل نقدی ندارند تا شایسته نقد باشد

ناشناس گفت...

ولی کسانی که حرف مهمی هم ندارند ، حرفشان نقد شدنیست ، و حق دارند حرف خود بزنند ، نه؟
مثلا میتوان سخنان آقای حسینی را نقد کرد و گفت : شما که درخواست بودجه بیشتری می کنید ، آیا میخواهید با این روش مردم را آگاه کنید؟ و تور ماهیگری برایشان بدوزید؟ یا اینکه واقعا اگر بودجه داشته باشید ، برنامه های عمیق و سازنده خواهید ساخت وووو آیا این حرف شما با آن حرف شما در تناقض نیست ووووو ولی
آنچه شما نادیده گرفته اید اینست که این اقای حسینی امروز - با این لودگی بقول شما - کلی مخاطب دارد و شما این چنین مخاطبانی را ندارید. درست است؟
امید بهروزی

داریوش سجّادی گفت...

جناب بهروزی
بالا بودن تیراژ یا مخاطب لزوماً قابل افتخار یا استناد و اعتبار نیست به عنوان مثال مگر می توان به اعتبار تيراژ میلیونی مجله پلی بوی برای آن شانیت و وزانت جهت تنویر افکار عمومی قائل شد
گذشته از آنکه طنز شان و تعریف دارد کما اینکه در رژیم پهلوی نیز شاهد برنامه های طنز قوی همچون برنامه بهزاد اشتیاقی تحت عنوان آقای مربوطه یا شبکه صفر حسن خیاطباشی بودیم که هر دو علی رغم آنکه محدودیت های زیادی داشتند اما برخوردار از طنزی قوی بودند همچنانکه برخی از کارهای مهران مدیری نیز ارزش بالائی در طنز دارد اما پارازیت تنها هجویه ای است که بجای تنویر افکار عمومی دغدغه تحمیق توده ها را دارد

ناشناس گفت...

پارازیت ثابت کرد برنامه مورد علاقه عوام است عوامی که متاسفانه در تمام دنیا در اکثریت اند

ناشناس گفت...

جناب سجادی گرامی !
ماهیتِ یک برنامه یِ طنز با یک برنامه یِ جدّی و مبتنی بر طرحِ مباحثِ تخصّصی و گفتمان اندیشمندانه متفاوت است!
در برنامه یِ طنز رویِ سخن با عوام است و ادبیات و ادواتی در خورِ ادراکِ آنان به کار گرفته می شود و اذعانِ شما بر این امر نیز کشفِ خارق العاده ای به حساب نمی آید ضمنِ اینکه برخی شواهد و مشاهدات عینی از این امر حکایت دارد که این برنامه از پایگاهِ اجتماعی در میانِ خواص نیز بی بهره نیست ! هر چند که خط مشیِ آنان نیز مطلوبِ تمام طیفهایِ عقیدتی نیست
کیان کسری

داریوش سجّادی گفت...

جناب کسری البته طنز داریم تا طنز زمانی شما با طنز فاخر مرحوم کیومرث صابری مواحه اید و زمانی هم با لودگی های از نوع پارازیت

ناشناس گفت...

آقای داریوش سجادی عزیز،
مطلب شما را در ارتباط با دعوت کامبیز حسینی به کمیته روابط خارجی سنا خواندم، دوستی‌ می گفت حرفت را مثل تیری که از کمان رها می شود و به هدف می خورد سریع و بِرّنده بزن، به همین اعتبار تصور می‌کنم مطلب شما دقیقا هدف را نشانه رفته بود.
تصور می‌کنم حال و روز امروز مُلک و ملت ما همان شرایطی باشد که هنریک اپسن در نمایش نامه "دشمن مردم" تصویر کرده است، اگر نمایشنامه را نخوانده اید آن را در مطلبی به همین نام در وبلاگ شخصی ام خلاصه کرده‌ام (اینجا) ، امیدوارم که کارساز باشد.
باید به حضورتون عرض کنم حدود سه‌ هفته پیش مطلب کوتاهی در همین ارتباط بعنوان "چهره سال" نوشتم که اتفاقا به بالاترین رفت تصور کردم شاید کامنت‌های لینک برای شما جالب باشد. مطلب دیگری‌ها با عنوان "شخصیت زشت پارازیت" نوشتم که آن هم با واکنشی مشابه رو برو شد.
و در پایان باید بگویم: ایپسن جایی در دشمن مردم از قول دکتر استوکمان (شخصیت اول نمایشنامه) چنین می گوید:

"شاید حقیقت گاهی با اقلیّت باشد اما اکثریّت همیشه در اشتباه است. هرگز حق با اکثریت نیست، هرگز! خواهم گفت چرا. این یکی‌ از همان کژی‌های اجتماع‌ است که هیچ مرد آزاد و آگاهی را یارای شوریدن بر آن نیست.
مردم، کیان اند؟ قسمت اعظمی از جامعه که نمی دانند یا نوابغ؟ تصور می‌کنم احمق‌ها، مردم باشند، تفاوتی‌ هم نمی کند کجا باشی‌، احمق‌ها معمولاٌ در اکثریت اند." ( دکتر اِستوکمآن، پردۀ چهارم.)
با احترام ـ علی

بی طرف گفت...

انتقاد از دلقکان مراتبی دارد! ابتدا بایستی از بزرگان شروع کرد! چرا رو آورده اید به کوچیک٬ کوچیکاش!!!
بهتر بود از اونی شروع میکردید که میاد پشت تلوزیون دولتی و میگه: «بگم٬ بگم... » یا میگه:« از کی اومدید اینجا؟ هشت٬ نه٬....» یا اینکه میگه: « چقدر دروغ میگن اینها میگن ما هاله داریم دور سرمون... یا با اجنه و رمال در ارتباطیم...!!!»

واقعآ که کدوم اینها دلقک تر هستند٬ و ارزش بررسی بیشتر رو دارند!

شما باز هم طبق معروف کم لطفی کرده اید و دلقکانه٬ دلقکان رو به بازی گرفته اید!
خود دانید!

ناشناس گفت...

آقای سجادی،
شما ابتدا به آقای بهروزی گفتید کدام قسمت قابل نقد است و وقتی ایشان پاسخ شما را دادند شما آن ها را تکراری خواندید .
بعد هم با عبارت طنز داریم تا طنز گل اقا را با پارازیت مقایسه کردید.
من اینطور برداشت میکنم که شما با کامبیز حسینی مشکلی دیگر دارید تا حضور ایشان در آن جلسه. و از طرفی شما از آن دسته آدم هایی هستید که با افراد ضعیف تر نا مهربان هستید. در حالی که هیچ کس در این دنیا جای شما را تنگ نمی کند و به خاطر همین همه اجازه دارند از توانایی های خودشون ولو اندک بهره ببرند و کسی مانع آنها نشود.
اگر شما نقد سازنده ای برای آقای حسینی مینوشتید مطمنا ایشان در کار های خودشون از آن استفاده میکردند و شاید شاهد کارهای بهتری بودیم. احتمالا هنوز بعضی کار های مهران مدیری مثل با لوله توی سر هم زدن رو فراموش نکردید . حالا اون رو با مرد هزار چهره مقایسه کنید.

mohammad گفت...

من هم به عنوان یکی از دانشجویان طرفدار جنبش سبز با نظر شما موافقم که پارازیت متاسفانه برنامه ی خیلی خوبی نیست.من خودم توهین ایشون به اقای شریفی نیا را شنیدم یا میدیدم که روی رقص لخت خانوم ها در لبنان دکلمه شعر جانان من اندوه لبنان کشت مارا گذاشته بود که کار جالبی نبود.اما من متوجه بخش اخر عرایض شما نشدم.
((همین که چنان نخاله های مبتذلی را مجبور به رفتن از ایران کرد، به اندازه کافی به ایران و ایرانیان خدمت کرده است))اوله لفظ نخاله یا دلقک در شان شما و خوانندگان شما نیست.ثانیا من متوجه اسدلال شما نمی شم اقای خمینی لطف کردن کسایی که ادعای خود کسینجر بینی داشتند را از کشور بیرون کردند؟اگر این طوریه که شاه هم کم خدمت نکرد یک عده دانشجوی سادهو چپ زده و بی منطق که نه مطالعه داشتند و تنها انقلاب و اتش می خواستند را از کشور بیرون کرد
این که چرا یک عده ادم را به ان چنان مراسمی دعوت می کنند یک حرفی است اما نور به قبر کسی ببارد که یک عده را از کشور فراری داد یا یک عده از این خود کسینجر بین ها را زندانی کرده یا کشته چقدر درسته؟
امروز ادبیات لمپنی ادبیات جاری در میان مقامات سیاسی ما حتی ... است.با این حجم از دروغ و تزویر و ظلم و حنایت و خیانتی که در کشور ما رواج داره نواختن کامبیز حسینی و محمد حسینی و دکتر سروش مهم ترین پیزه.
عدم خود امتقادی سمی مهلکه اما خود سانسوری هم هم کم مذبوح نیست.
در مورد سکوت احمدی نزاد و رفتن و بر گشتن مصلحی ووضع اقتصادی موجود و.. خودتون گفتین در شرایطی نیتین که اظهار نظر کنین.لابد فقط سروش و موسوی و خاتمی و ......و کامبیز حسینی و... میمانندلابد:
مصلحت دید شما انست که یاران همه کار/بگذارند و سر طره یاری گیرند

ناشناس گفت...

آقای سجادی اگر کسی کامنتی بگذارد و اولش ننویسد آقای سجادی «عزیز» شما آن را تایید نمی کنید تا منتشر شود؟ حتی اگر دروغتان را درباره هک شدن وبلاگتان رو کرده باشد و نوشته باشد که موضوع حذف و برگشت مطلبتان ناشی از مشکلات فنی به روز شدن بلاگر بوده؟
http://status.blogger.com/

داریوش سجّادی گفت...

دوست ناشناس و «عزیز»
اولاً و خوشبختانه اینجانب تا حدود زیادی از کمپلکس «نیاز به ستایش» محروم هستم لذا برای انتشار یا عدم انتشار پیامی مقید به مدیحه سرائی از خود نیستم
شاهد این ادعا نیز حجم بالائی از کامنت های آغشته به دشنام و هتاکی دوستان ! است
ثانیاً بنده نیز آن اطلاعیه بلاگر را قبلاً ملاحظه کرده ام اما چیزی را که شما برای اینجانب مشخص نفرموده اید آن است که چرا هم زمان با اختلال در بلاگر سایت اینجانب ابتدا غیر قابل دسترسی شد و در همان ایام نیز پست معروف «بازگشت هخا» از سایت سخن حذف شده بود وقتی هم که بلاگر بازگشت هر چند اینجانب مجدد پست مزبور را باز نشر کردم اما حرامیان پیشتر و غیر اخلاقانه تمامی کامنت های دوستانی که زحمت کشیده بودند و با نگاهی کارشناسانه مطلب مزبور و برنامه پارازیت را نقد کرده بودند را پاک کرده و جالب آنکه بالغ بر 500 کامنتی را که منتشر نکرده بودم و جملگی آغشته به ناسزا و فحاشی ها چارواداری بود را نگاه داشته بودند

roz mary گفت...

ostadeh azezam salam
kheli khoshhal shodam dedam ke sath ghalame
khodetan ra paein nayavarded ba lompani be savad ham zaban shavid az enkeh barayeh dostarane ghalametan ahteram ghael hasted mochaker hastam be kore sheshmeh doshman ghasd daram hamesheh begoyam oatadeh azezam aghayeh daryosh sahabi azez ke ghalamash doshmanan ra bad jory asabany kardeh ast malom shod khob be hadaf zadeh ast ke inghadar as shoma asabani shodehand barayetan arezoyeh salamate mekonam to dr rahi ke dr pesh ro dared movafagh shaved insha allh

ناشناس گفت...

آقای سجادی، بلاگر روز ۱۱ می اعلام کرد در جریان به روز رسانی تمامی مطالبی که بعد از ساعت هفت صبح - به وقت غرب آمریکا - در روز ۱۱ می منتشر شده اند موقتا حذف شده اند. علتش هم مشکلاتی بود که در جریان به روز رسانی بلاگر رخ داد. مطلب شما هم در همان روز منتشر شده بود. پیش از آن که حذف شود هم مانند همه مطالب آن روز تمامی وبلاگهای بلاگر، امکان کامنت گذاری آن از کار افتاده بود. چندی بعد بلاگر اعلام کرد به زودی مطالب حذف شده بر می گردند. همزمان با حل مشکل بلاگر برای تمامی وبلاگهایش، مطلب شما هم برگشت. حالا شما مدعی هستید کسی که با نظرتان مخالف است شما را هک کرده. واین مخالف که زحمت شدید هک وبلاگتان را به جان خریده، به جای اینکه وبلاگتان را به کلی منهدم کند یا ناسزایی بارتان کند یا حتی وبلاگتان را به کلی حذف کند، فقط یک پست آن را پاک کرده و بعد با حوصله از میان چند صد کامنت هرچه نظر موافق شما بوده را هم پاک کرده و ناسزاها را گذاشته و رفته پی کارش! بعد هم شما به شکلی که معلوم نیست جزئیاتش چیست، وبلاگتان را از این هکر رقیق القب و انساندوست پس گرفته اید و مطلبتان سرجایش نبود و ناچار شدید آن را دوباره منتشر کنید اما تمام کامنتهای پر از ناسزا سرجایشان بوده!!!
آقای سجادی، بنده سالهاست مطالب شما را می خوانم. چه آن زمان که در گویانیوز می نوشتید و چه حالا. شما با هوش تر از این حرفها هستید. نیازی ندارید برای پیش بردن نظراتتان چنین ادعاهایی را بنویسید. می خواهید یک نفر را ترور شخصیت کنید حداقل کمی از خودتان خلاقیت و زیرکی نشان بدهید. هر کسی که یک بار زندگی اش وبلاگ درست کرده باشد حقیقت این ماجرا را می داند. ماجرای مشکل بلاگر هم در این چند روز بازتاب رسانه ای درخوری پیدا کرده. خیلی ها خبر دارند که این اتفاق افتاده. خیلیها که خودشان در بلاگر وبلاگ دارند همین بلا سرشان آمده. راههای بهتری هم هست.

ناشناس گفت...

قربان شما فقط تخصص در تحلیل و سركوب و تحقیر دیگران دارید؟ خمینی نكته دیگری هم به بعضی در این ملت یاد داد كه هروقت نظراتشون با نظرات دیگران مخالفت داشت ، تمام وجود و شخصیتشون رو تخریب كنن.
بعضی ها از طریق تخریب دیگران به شهرت می رسن. امیدوارم در این سن و سال فرصتی باشه تا خودتون رو اصلاح كنید. مقاله ی شما نقد نبود ، توهین بود.

ناشناس گفت...

پارازیت برنامه خوبی نیست اما اقبال عوام بدان قابل فهم است. عملکرد رژیم در سالهای اخیر به این اقبال منجر شده است. شما هم که مدافع سینه چاک تمامی زشتی های این نظامید پس طبیعی است که اینگونه به فحاشی و دشنام روی بیاورید. به عنوان یک سینه چاک انقلاب هنوز نمیدانید انقلابها پوپولیستی ترین پدیده های سیاسی تاریخ هستند. درواقع هرجا به نفعتان است از تملق اهل قدرت کم نمیگذارید و ستایشگر عوامگرایی میشوید اما درجای دیگر ترجیح میدهید آروغ روشنفکری بزنید و نخبه گرا بشوید.

mojdeh گفت...

che jaleb cheghadr cament gozaraneh inja tarso hastand ke esm nemegozarand be radef (nashenas) neneshtand khely jaleb bod baram jahayeh degar intor nadedam iy tarsoha che ghadr tars

شادی غفوری گفت...

به مژده!
اول سلام بعدش از ترس وناشناس نوشتن گفتید درست گفتید ولی حالا شما که مثلا نوشتید مژده چقدر شجاعت به خرج دادید ، مثلا با ناشناس چه فرقی می کنه مثلا مژده هستید یا مجتبی
و مثلا من که به نام خودم نوشتم چقدر معلومه که راست گفته باشم.
به نظرم خاصیت دنیای مجازی همینه
برای عده ای مانند ما حرفی برای گفتن داشتن مهم تر است تا کسی باشی برای حرفی گفتن.
و شاید همین موضوع باعث شود حرفهای دلی را بگوییم که هرگز با هویتی غیر از هویت مجازی امکان نداشت بگوییم.

mojdeh گفت...

be shadi azezam salameh moteghabel

shadi jan mohem ast esm gozashtan be nazareh man barayeh enkeh shoma be khodat hoveyat medahed mohem nest rast ya dorogash albateh khob ast ke hamesheh rast begoyed gozashtaneh esm ensan ra be kasi ke nazar dadeh behtar metavanad ertebat barghrar konad masalan agar man esmeh shoa ra nemedanestam che bayad megoftam in nazareh man ast kasi ke menevesad nashenas az chizi metarsad un ham hoveyatash ast motaasef hastam nemetonam farsi benevesam barayam kheli sakht ast omedvaram matlab ra kho resandeh basham dostareh adamhayeh shoja
mojdeh