۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

برجامی بی انجام!



آقای حسن روحانی طی دو سال گذشته که از توافق نامه برجام می گذرد از هیچ فرصتی جهت تفاخر به برجام و پُز دادن و بالیدن به آن دریغ نورزیده و مداهنه برجام را به بیت الغزل خود در جمیع نشست ها و اظهاراتش مُبدل کرده.

صرف نظر از صحت یا عدم صحت ادعای قابل افتخار دانستن برجام و صرف نظر از صحت یا عدم صحت آثار و ثمرات مفید ادعائی برجام اما چیزی که آقای روحانی در دانستن به آن تجاهل می ورزند آن است که حاملان انقلاب اسلامی بدون توجه به مواعید و دواعی مدعیان اساسا برجام را ماهیتاً و بالذات فاقد اصالت و ارزش می انگارند!

به عبارتی دیگر ولو با فرض صحت ادعای توفیق برجام در مرتفع کردن تحریم های اقتصادی، برای حاملان انقلاب اسلامی برجام قبل از آنکه یک «انجام» باشد یک «انسجام» است که طی آن قطعات پازلی تکمیل شد که در ۸۸ تعریف شد در ۹۰ چینش شد و در ۹۲ مولودش گـُزیده شد.

برجام قابل افتخار نیست و تنها بسامدی است که طی آن واشنگتن توانست ابتدا از جوار فتنه ۸۸ از طریق تحریم های فلج کننده اقتصادی بمنظور مدیریت بحران علیه حاملان انقلاب اسلامی دست به امداد رسانی به نفع آشوبیان بزند و آنگاه با مهندسی انتخابات از طریق «بحران معیشت» موفق شد تا پراگماتیست های وطنی را از طریق مهندسی آرا در ۹۲ به قدرت برساند.

بدین منوال برداشته شدن مینیمالی تحریم ها در برجام از جانب حاملان انقلاب اسلامی با گذاشتن تحریم ها از جوار فتنه ۸۸ هر دو روی یک سکه واحد محسوب می شوند که برای روی کار آوردن پراگماتیست ها و به انزوا بُردن انقلابیون در ایران بالاتفاق هم افزائی کردند.

برجام اگر نزد حاملان انقلاب اسلامی اقبال نیافت بدان سبب بود که برجامنده اش همان کدخدائی بود که تحریم هایش مبنای فتنه ۸۸ بود.

آنان که تحریم کردند تحریم شان در سودای فتنه بود و به همان سودا نیز در فردای فتنه و برای «مولود فتنه» و تقویت آن مولود از طریق برجام امداد رسانی کردند.

بر این مبنا بالیدن و نازیدن به چنین برجامی نزد حاملان انقلاب اسلامی محلی از اعراب ندارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۲, یکشنبه

سعادت «خر» بودن!


خداوند بیامرزد مرحوم علی شریعتی را که با کلام ساحرانه اش به درستی می گفت:

خوشبختی فرزند مشروع حماقت است! در زندگی اگر می خواهید خوشبخت باشید سعی کنید «خر» باشید! هر چقدر احمق تر باشید، خوشبخت ترید!

خطاب با عتاب و لازم و بایسته ام به فوتبالیستی که همه هنرش دویدن و شوتیدن(!) یک توپ گرد است بابت گستاخی و زیاده گویش نسبت به مدافعین حرم مطابق انتظار مواجه با برآشفتگی جماعتی شد که سالها است نفس کشیدن را زندگی کردن می انگارند و بکفایت ثابت کرده اند زیستن بدون شعور هم شدنی است!

مُنکسرة الادراکان مزبور با اخذ عصاره چلانده شده تمامیت عقل و دانش و بینش کورتکس مغزهای فابریک و دست نخورده خود نهایتا و ارشمیدس وار بر کرسی افتاء آن گونه بشارت یافتم یافتم سر دادند که:

سجادی مزبور در «حسرت شهرت» و «شهوت دیده شدن» می کوشد به آنان که همچون آن « دونده با توپ ها» و «رقصنده با گرگ ها» شهیراند و دیده می شوند و عزیزند و ستایش و کرنش می شوند، با لگد زدن به آن «مجد محبوب» برای خود کسب اعتبار و چشم اشتیاق ابتیاع فرماید تا زبان بسته بدینوسیله «ولو به تخفیف» دیده شود!

خلاصه کلام شان و اوج نبوغ شان و ترواش شعورشان آن است که:

سجادی رو اصلا کی می شناسه؟ می خواهد گم نامی اش را با پریدن به نامداری مهدوی کیا و مهدوی کیانان «نشئه درمانی» کند!

بندگان خدا بی ربط هم نمی گویند!

وقتی دنیای این روزهای مان دنیائی است «عوضی» لاجرم گریزی از تن دادن به صدر نشینی عوضی ها در چنین «عجائب الدنیائی» نیز نمی باشد!

دنیائی که در آن باسن فاحشه و مطربی در اندازه «جنیفر لوپز» بیمه میلیون دلاری دارد(!) و ساق های «فوتبال باز» شهیری در قامت «کریستیانو رونالدو» برخوردار از ارزشی صد میلیون یوروئی است(!) قطعا افرادی مانند سجادی و امثال سجادی که «خنگولانه» وقت خود را و مغز خود را صرف مطالعه و انباشتن از تحصیلات و مفروضات و معقولات و مسلمات و مستدلاتی کرده اند که هیچ بیمه گذاری نیم دلار هم آن «مغز مزبور»! را بابت آن «محفوظات مرغوب»! بیمه نمی کند. قطعا در چنین دنیائی «سجادی های مزبور» عِرض خود می برند و زحمت آن «مشاهیر» می دارند.

قدر مسلم مشخص است در چنین دنیائی «چیز بزرگی» در این میان غلط تعریف شده.

وقتی معترضین به اینجانب بابت اسائه ادب به ساحت قدسی آن فرزانه و زُروانه و دُردانه آسمان «توپ بازی» ابراز لحیه فرمودند که آن «معظم له» شرف اش از شمایان بیشتر است چون با شوتیدن منجر به گلیدنش ملتی را شاد کرده(!) بالتبع گریزی از این واقعیت نمی توانند داشته باشند که موظف اند در مبانی شادمانی و شادی وارگی شان تردیدی جدی کنند!

معترضین معزز عنایت به این آیت شریفه ندارند که:

مذمت مدافعین حرم با ژست هم دردی با محرومین وطنی آن هم از پشت فرمان پورشه شوخی است! لطیفه است! آروغ زدن از سر سیری است! توهین به شعور مخاطب است!

خدا رحمت کند مرحوم امام را که در توصیف عمل قهرمانانه شهید حسین فهمیده فرمود:

رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌ای است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.

اکنون و به اقتضای زمان شخصا معتقدم:

قهرمان ما آن یک لاقبائی است که ولو از مال دنیا نه پول دارد و نه مکنت و نه شهرت اما برخوردار از همیانی شعور و دریائی ایمان و شجاعت است تا به کفایت بتواند طلا را از مُطلا تشخیص دهد و جان عزیزش را به ثمن بخس در کف گیرد و برای مانائی اسلام و نظام و انقلاب و ملت و کشورش در قلب وحوش داعش جان نثاری کند.

چنین دلاوری «حُججی» است ولو آنکه شوت زدن به توپ را نیز بلد نباشد و نه آن مُعَوَجّی که در «دنیای وارونه ها» همه هنرش دویدن و توپ بازی کردن است!

میگن وقتی شازده کوچولو از روباه پرسید: تو سواد داری؟

روباه گفت:
سواد مال آدم هاست؛ من شعور دارم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

تذبذب مدعیان انسانیت!


مهدی مهدوی کیا بعد از تن دادن مسعود شجاعی و احسان حاج صفی به بازی با تیم فوتبالی اسرائیلی و بدنبال محروم شدن این دو از بازی در تیم ملی فوتبال ایران اظهار داشته:

«به امید روزی که سیاست دست از سر ورزش بردار و عمل جای شعار را بگیرد. ای کاش به فکر زیرساخت های ورزش، ساختن چند ورزشگاه آبرومندانه و توجه به ورزش های پایه این مملکت، از بین بردن فقر، اعتیاد، بیکاری و... بودیم نه اتفاقات لبنان و سوریه و عراق و ... پاینده باد ایران و ایرانی»

مزید اطلاع مهدوی کیای مزبور می بایست خدمت ایشان معروض داشت:

آقای محترم. کاش سیاست را به اهلش می سپردید و خود کماکان مشغول دویدن بدنبال آن توپ فوتبال می ماندید.

جهت استحضارتان لازم به ذکر است که مذهبیون برای حضورشان در شامات و دلیل مجاهدت شان در نبرد با گرازهای داعش مستظهر به مبانی اعتقادی و دینی و فلسفی اند که ظاهراً فهم آن مبانی بیرون از توان عقلی شمایان است.

اما لااقل شمایان می توانید به مذهبیون توضیح دهید مبنای این همه سال پُز انسان دوستی دادن تان و به دروغ فخر سعدی ایرانی تان را به دنیا فروختن و پشت شعر و شعار فریبنده «بنی آدم اعضای یک پیکرند ـ که در آفرینش ز یک گوهرند» پنهان شدن تان، چه بود؟

می شود بفرمائید ضمانت اجرای «چو عضوی به درد آورد روزگار ـ دگر عضوها را نماند قرار» تان چیست و کجاست؟

خودتان را سر کار گذاشته اید یا در رودربایستی انسان بودن و انسانی زیستن دچار تذبذب اید!؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۰, جمعه

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی!


اظهارات سخیف «مهدوی کیا» علیه مدافعین حرم را هر چند باید از جنس یک لات بازی جانبدارانه از دو هم صنف بی شخصیت اش در توپ بازی کردن با اسرائیلی های بی مشروعیت محسوب کرد. 

بیرون از لن ترانی یک فوتبالیست بی سر و پا علیه پاک ترین فرزندان سلحشور کشور و صرف نظر بی صلاحیتی لمپنیسم ورزشی برای صدور افاضات سیاسی، اما به اعتبار قاعده نمایندگی «صورت از سیرت» شباهت سیمای آن گراز کثیفی که حُجَجی قهرمان را به سلاخی می بُرد با صورت مهدوی کیائی که سردار بی سرمان را با لن ترانی اش خبیثانه لگد می زند!

داوری تلخی از این همانی آن «گراز» با این «شُغاد» را بر پیشانی این «فوتبال باز» بی معرفت و لاشعور می کوبد!

کاش قهرمانان مجازی حرمت خود را نگه می داشتند و به پابوس قهرمانان واقعی این ملت می رفتند.

مقتدا و بابایش!


مقتدی صدر رهبر جریان صدری های عراق بعد از سفر اخیرش به ریاض و ملاقات محیرالعقولش با بن سلمان ولیعهد سعودی اینک ضمن تاکیدش بر همسان بودن دیدگاه هایش با بن سلمان ابراز لحیه فرموده اند که:

ریاض به منزله پدر برای همگان است و قدرت خود را ثابت کرده و در تلاش برای برقراری صلح در منطقه است!

آقای صدر ـ اگر اظهارات فوق را تسامحا نتوان به حساب پخمگی و نسبت عقلی تان با ابو موسی اشعری گذاشت در آن صورت ظاهرا سعودی ها همچون سعد وقاص در شهوت گندم ری حمارتان کرده و سوارتان گشته اند.

جوانک جسور و جویای نام

خیر؛ اشتباه به عرض تان رسانده اند. این شولا در قامت ناراست شما نیست.

پسرک! این بوی کباب نیست! شامه تان غلط استشمام کرده. دوستان دارند الاغ داغ می زنند!

به بابای تان سلام برسانید و بگوئید شیعیان علی در کنار دیگر مسلمانان بموقع بابای این بابای نامشروع و سلفی مسلک تان را در می آورند.

آقا مقتدا!

جوان «باید» جسور باشد اما جوانک، قواره جسارت نیز باید در اندازه وجودتان باشد.

شما قد این حرف ها نیستی.

خودت و بابایت را تاریخ بموقع تادیب خواهد کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

تدبیر گرگ!



هنری کیسینجر، استراتژیست و وزیر خارجه کابینه ریچارد نیکسون در پیرانه سری و در مرز ۱۰۰ سالگی کماکان با حفظ زیرکی اش، مکارانه راهکاری نوین را به دولتمردان آمریکائی جهت حفظ و ارتقای موقعیت آمریکا در غرب آسیا توصیه می کند.

این گرگ پیر در جدیدترین مقاله اش با عنوان «نظم و بی‌نظمی در جهان در حال تغییر» با اشاره به تحرکات داعش در مناطق وسیعی از عراق و سوریه و دست بالای ایران در منطقه اظهار داشته:

این ضرب‌المثل قدیمی که «دشمن دشمن شما، می‌تواند دوست شما باشد» دیگر کاربرد ندارد. در خاورمیانه معاصر دشمن دشمن شما ممکن است دشمن شما باشد.

طعنه کیسینجر ناظر بر ایران است و به این ترتیب مردرندانه خواسته ایران را در کنار داعش در قامت دو دشمن آمریکا قرار دهد که این بار دشمنی مشترک «واشنگتن و تهران» با «داعش» لزوما معنای دوستی تهران و کاخ سفید را افاده معنا نمی کند!

رندی این گرگ پیر دنیای سیاست آنجاست که با مغلطه مخاطب خود را فریب می دهد و با خاک پاشیدن بر صورت واقعیت می کوشد ایز گم کند تا مجبور نباشد اعتراف کند که کاخ سفید در دو گانه «ایران و داعش» رتبه نخست دشمنی را ابتدا به ایران داد و آنگاه با زائش و پردازش داعش این هیولاهای ماقبل تاریخ را بمنظور به جان ایران انداختن مهندسی ژنتیک کرد.

بر این منوال هنوز هم ضرب المثل «دشمن دشمن شما می تواند دوست شما باشد» برای آمریکائیان مصداق داشته و موضوعیت دارد.

کیسینجر نعل وارونه می زند و عامدانه از این واقعیت غفلت می کند که این داعش خود ساخته ایشان است که قرار بود و هست دشمنِ دشمن شان (ایران) باشد و در تحلیل نهائی در زمین واشنگتن برقصد تا کاخ سفید از این طریق بتواند بهره لازم از دشمنی «داعش خود ساخته شان» با «ایران دشمن انگاشته شان» را ببرد!

علی رغم این کیسینجر مزورانه می کوشد تا ایران را در افکار عمومی دشمن اصلی القا کند تا آنگاه در فردای تفوق اجتناب ناپذیر قدرت معنوی ایران در منطقه از این طریق با القای ایران هراسی و هیولا انگاشتی از ایران به مفصل بندی های امنیتی بین «این هیولای القائی» با کشورهای منطقه مبادرت نماید با این توجیه که «دشمن اصلی» ایران است و از جوار القای چنین ترسی منویات و مطامع و توسعه طلبی هژمونیک واشنگتن را در خاورمیانه بستر سازی کند.

بر این اساس و برخلاف آدرس غلط دادن کیسینجر باید به این گرگ پیر دنیای سیاست گوشزد کرد:

خیر جناب کیسینجر!

تا اطلاع ثانوی کماکان «داعش» در مقام دشمن دشمن شما (ایران) می تواند دوست خوب شما باشد! هر چند این سگ های هار دشمن شما نیز نیستند و دست آموز خودتانند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

‍ اخفش ها!



حسن قشقاوی را می توان از منتهی الیه مردان همیشه در صحنه و بوروکرات های مادم العمری محسوب کرد که در جوار انقلاب اسلامی روئیدند و همچون «بُز اخفش» بدون کمترین صلاحیت تخصصی یا اخلاقی بصورت مادام العمر خود را به بدنه مدیران میانه نظام کلیپس کرده اند.
سلفی انداختن اخیر ایشان از «فدریکا موگرینی» کمترین بی هنری مسبوق به سابقه ایشان در طول سالهای حضور مادام العمرش در مناصب حکومتی است.
سال ۷۱ که با بروز اختلافی وزارت خارجه را ترک کردم به مسئول ارشد خود گفتم:
من به دو دلیل به درد وزارت خارجه و ایضا هیچ کدام از وزارت خانه های دولت جمهوری اسلامی نمی خورم!
نخست آنکه سیرم! و دوم آنکه بلد نیستم بترسم!
ساختار معیوب و کوتوله پروری که در وزارت خانه های جمیع دولت های جمهوری اسلامی نهادینه شده آنگونه است که سیستم عناصر مستغنی را برنمی تابد و فرد باید از منتهی الیه سفلگی و نیاز و تکدی گری چشم امید به لقمه نان و مزایای مناصب و مشاغل دولتی داشته باشد تا سیستم نیز بالتبع بتواند وی را در قامت یک موجودیت منفعل و مفلوک در خود جذب و هضم کند!
هم چنان که چنین عنصر مفلوک و مستمندی بقاعده و بموقع نیز باید بتواند از مدیران بالا دستی خود بترسد و بالتبع متابعت داشته باشد تا از آن طریق بتواند خود را به امربَری قابل وثوق نزد ارشدینش مبدل سازد.
همان دوران و به همین بهانه طی مقاله ای بر این نکته تصریح ورزیدم که ساختار معیوب بوروکراسی حکومتی ایران مبتنی بر یک کُلکتیویسم باندی استوار بر دو گانه «تقرب و تمکین» شده.
برآمدی که ذیل آن شرط ورود فرد به سیستم «تقرب به قطب قدرت» است و شرط پیشرفت و ارتقایش نیز «تمکین ایشان در پیشگاه قطب قدرت و منظومه تحت فرمان آن قطب قدرت» می باشد.
در آن تاریخ که من از وزارت خارجه بیرون آمدم قشقاوی نماینده مجلس چهارم بود و با خوش استعدادی که از خود نشان داد بزودی توانست خود را به همین سیستم معیوب اداری کلیپس کند و الحمدالله(!) سالیان سال هم در سمت خود مانائی داشته و به کفایت ارتقا انباشته!
علی ایحال این سیستم معیوب توان جذب سیرانی که بلد نیستند بترسند را ندارد و قد بلندی را آفتی برای خود می انگارد.
قشقاوی شاخص چنین اخفشانی است که سلفی گرفتن از موگرینی کمترین آن است.
زبان بسته بزرگ ترین مزیت اش که با گردنی افراشته بدان می بالد تبحرش در تقلید صدای بزرگان کشور است تا جائی که بارها این خاطره را با شعف در گعده هایش فخرفرمائی می کنند که:
حاج آقا ناطق وقتی رئیس مجلس بودند در سفری که به نور داشتند شبانه بنده را احضار کردند تا هر کجا هستم نزدشان بروم و بنده نیز علی رغم دوری راه نیمه شب خود را به ایشان رساندم و تا پاسی از شب با تقلید صدای بزرگان نظام موجبات خرسندی و تشفی خاطر حضار را بنحو احسن فراهم آوردم!
بقول ناصرالدین شاه:
الحمدالله همه چیزمان به همه چیزمان می آید!


۱۳۹۶ مرداد ۱۵, یکشنبه

سبک بالان خرامیدند و رفتند!


video

علی تک پسر خونواده سه نفره شون بود. خودش بود و یه مادر پیر و یه خواهر نجیب!
مادرش علی رو با یتیمی بزرگ کرده بود.
ماشاءالله هیکل درشت و ورزیده ای داشت. بچه فقر بود اما در دامان عزت بزرگ شده بود.
جنگ که شد تامل نکرد بسرعت خودشو به جبهه رسوند.
روزی که رفت نبودم تا واسه آخرین بار صورت همیشه خندونش رو ببوسم!
تو جبهه توپچی تانک شد سال ۶۱ وقتی عراقی ها تانکش رو زدن همه بسرعت از تانک خارج شدن ولی علی آخرین نفر بود و بخاطر درشتی هیکلش موفق نشد بموقع از تانک بیرون بپره.
جنازه اش رو که آوردن از اون هیکل تنومند فقط یه نیم تنه سوخته باقی مونده بود.
علی جان!
بی معرفت ـ رفتی و منو تنها گذاشتی.
از اون وقت تا حالا ۳۶ ساله سخت جونی کردم و هنوز اکسیژن خدا رو تلف می کنم.
علی خوش به حالت. رفتی نیستی ببینی شهر بو گند گرفته.
نیستی ببینی یه مشت بی سر و پا از رو جنازه تو رفتن بالا و پست و مقام گرفتن و حالا واسه عکس یادگاری گرفتن با یه زن اجنبی چه آبرو ریزی ها راه میندازن.
علی جان دلم برات تنگ شده.
کاش منم با خودت می بردی.
اینجا جای ما نیست.
اینجا دیگه جای ما نیست.
این شهر دیگه شهر ما نیست!
شهرمون رو یه مشت مشنگ تسخیر کردن.
علی جان. بعد از سالها دارم برمی گردم تهرون ولی این دیگه تهرون من نیست.
بوی گندش آزارم می ده!
ما اشتباهی هستیم علی جان. ما یه سوء تفاهمیم.
خوش به حالت رفتی و نیستی تا این همه بی غیرتی و بی شرافتی رو ببینی.
علی دعا کن منم بیام پیشت. اینجا دیگه جای ما نیست.
نسل ما منقرض شده. ما سخت جون ترینشون بودیم که هنوز موندیم.
علی جان دارم می آم تهرون. اما این شهر دیگه شهر من نیست. مردمشو و کوچه هاشو و خیابونا شو دیگه نمی شناسم.
اگه ۴ تا دلاور مثل حاج قاسم هنوز نبودن تا درس شرافت به زمین بفروشن نفس کشیدن تو این شهر رو هم حروم می دونستم!
علی جان دارم میآم تهرون. سر خاکت تا مثله قدیما با هم سوته دلی کنیم.
خیلی بی معرفتی علی. کاش منم با خودت می بردی!
دلم برات تنگ شده علی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

از عنترناسیونالیسم تا مدرنیسم!


(بازنشر بمناسبت غربتی بازی نمایندگان مجلس در سلفی گرفتن با موگرینی!)
.......................

زمانی ابولحسن بنی صدر در نقد انترناسیونالیسم مارکسیستی و بمنظور ذم رابطه اقماری در بلوک شرق به طنز و طعنه می گفت: در این «انترناسیونالیسم» عنترش ما شدیم و کشورهای حاشیه و ناسیونالیستشون هم خودشونن!
حکایت دیروز بنی صدر از انترناسیونالیسم مارکسیستی مشابه حکایت و مناسبت امروز مدرنیته و محصولات تکنولوژیک مدرنیته در جهان پیرامون مدرنیته شده که حسنات و برکاتش نزد غربیان مانده و آفات و تبعاتش نصیب غُربتیان شده.
ماجرای آتش سوزی پلاسکو و سلفی بازی مشتی بی مبالات با یک تراژدی ملی مصداق تلخ و دست اولی از نوباوگی و نوکیسه گی و تازه به دوران رسیدگی اقشاری است که بدون صاحب صلاحیتی روزی خوار سفره مدرنیته و دنیای تکنیکال مدرنیته شده اند.
سالها پیش وقتی وبلاگ نویسی در ایران تازه رواج یافته بود پسرکی جوان بنام «حنیف مزروعی» از منتهی الیه حس «مدرن بودگی» در یک مجادله اینترنتی ابراز لحیه می کرد که ما اصلاح طلبان «مدرنیم» و با تکنولوژی روز و اینترنت و فضای مجازی مانوسیم و محافظه کارها تعلق به دوران پارینه سنگی داشته و اساسا از قافله تمدن و مدنیت و دستآوردهای تکنولوژیک دور مانده اند و در جواب به ایشان گفتم: تا آنجا که من مطلعم همه شما «خود روشنفکر بینان» و متوهمان به «خاص بودگی» و «مدرنیته فرمائی» دسترسی تان در ایران به تکنولوژی اینترنت را مدیون محافظه کارانید و اعتبار ورود اینترنت و زیر ساخت سازی و برنهادسازی اینترنت بنام دفتر تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات و ریاست آن «محمد جواد لاریجانی متهم به محافظه کاری» سند خورده!
علی ایحال درد امروز ایران یابش کیستی خالقان یا مبدعان و موزعان تکنولوژی در ایران نیست و محل مناقشه فقد شخصیت و شعور مدرن در بهره وری از ابزارهای مدرن و تکنیکال است. به عبارت دیگر مطابق معمول خدمات و ادوات تکنیکال متعلق به خالقان خود مانده و بدین اعتبار تکنولوژی در خاستگاه خود جنبه کارآمدی داشته اما همین تکنولوژی در «دهات و قصبات تابعه» مبنای تشخص و ابراز وجود و «من آیفون دارم پس هستم» می باشد!
آنانکه بعد از تراژدی پلاسکو طبع انسانی شان به درستی گل کرد که «اکنون چه جای سلفی گرفتن با مصیبت مردم است؟» ظاهراً فراموش کرده اند که روان پریشان معرف الحضور از ابتدای کشف استعداد «سلفی» در دهات و قصبات تابعه از این ظرفیت بمنظور تشفی خاطر شخصیت منعزل و منزوی و محزون مانده شان در جامعه بهره بُرده و از این طریق کوشیدند و می کوشند وجود بی هنرانه و خاصیت نداشته شان را به شیوه «لایک گرفتن» با سلفی هائی خاص در «جامعه مجازی» نشئه درمانی فرمایند!
لذا پلاسکو و امثال پلاسکو برای ایشان فاقد موضوعیت بود و تنها مهم آن است که دیده شوند و لایکیده شوند!


۱۳۹۶ مرداد ۱۴, شنبه

جای بزرگان!


آقایان نسبتا محترم!

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی!

حضرات «کُنگرسمن»!

دور از جان تان نمایندگان یک ملت اید و موظف به رعایت استعلای شان ایرانیانید!

اعاظم عزیز

آنی که با دیدنش تا این اندازه به وجد آمده اید «آنجلینا جولی» نیست! فدریکا موگرینیه!




گیریم آنجلینا جولی هم بود. شان شما اجل از آن است تا با دیدن یک زن اجنبی تا این اندازه از خود بی خود شده و برای عکس یادگاری گرفتن با آن علیا مخدره (!) تا این اندازه بی تابی کنید و دست از پا نشناسید!


باز جای شکر دارد که رابطه ایران و آمریکا خصمانه است و گرنه استبعادی نداشت در صورت حضور ترامپ با همسر و دختر خانم مربوطه اش در پارلمان ایران، عن قریب واحد «سی سی یو» در پارلمان ایران لازم الاحداث می شد!
نمایندگان محترم!جلوس بر کرسی نمایندگی مجلس شرایط احراز دارد و اولینش بزرگی و بزرگ منشی است.

متاسفانه وقتی با رانت «بی بی سی» رای بیآورید گریزی از طعنه لسان الغیب نیز نخواهید داشت که:

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۱۳, جمعه

از قیصر تا شهرزاد!


ژانرهای سینمائی و اقبال ادواری و ماکزیممی شهروندان یک کشور به ژانری منحصر بفرد در صنعت فیلم و سینما نوعا می تواند نبض و رویکردهای زیر پوستی یک جامعه را نشانه گذاری و اکسیمتری کند.

وقتی کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ توانست با محوریت اجامر و فاسقینی نظیر شعبون بی مخ و پری بلنده، اشرف چهار چشم و مهین بچه‌ باز، عصمت بابلی و برادران هفت كچلون، حسن انجیری، امیر موبور، مصطفی زاغی و رضا جگركی سلطه رژیم پهلوی را در ایران بازتولید کند طبیعی بود تا سینمای وابسته به رژیم نیز از فردای کودتا دائر مدار سینمای لات مسلکانه و کلاه مخملی شود، که شد!

همانطور که از فردای سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و متعاقب شکست چریک بازی کمونیست ها در «سیاه کل» در بهمن ۴۹ و بالتبع بسط حُزن اجتماعی و یأس فلسفی در بدنه شهروندی ایران آنگاه چرائی اقبال عمومی به «قیصر» مسعود کیمیائی در قامت یک ژانر قهرمانانه در آن بازه تاریخی امری قابل فهم بود.

قیصر در آن مقطع نیاز عاطفی جامعه ای بود که در فقد بی عملی خود و دلزدگی از حکومت و ناامیدی به ساز و کارهای قانونی برای احقاق حقوق مشروع شان به استقبال قهرمانی می رفتند که یک تنه و بی توجه به ساز و کار قانون به خونخواهی و مبارزه با «کریم آب مَنٰگُل» های زمانه می رود.

اساسا سینمای دهه پنجاه ایران با شاخص های نظیر «یاران» «بوی گندم» و «ماهی ها در خاک می میرند» با کوشش کارگردانی نظیر محمد دلجو و امیر مجاهد و «فریاد زیر آب» سیروس الوند جملگی برون ریخت وضعیت آنومی و نا بهنجار جامعه ای را نمایندگی و پرتوآمائی می کردند که در برزخ هویت سهم خود را از حق مشروع زندگی، فریاد و دادخواهی می کردند.

اکنون و اینک نیز اقبال بدنه ماکزیممی شهروندان به ژانرهای عاشقانه نظیر «شهرزاد» در ایران دهه ۹۰ موید یک نارسائی عمیق اجتماعی ناشی از مفصل بندی های نالازم جنسیتی است که منجر به بدخیمی مناسبات جنسیتی در ایران شده.


شهرزاد و نیل به ژانرهای عاشقانه نظیر شهرزاد شاخص قابل وثوقی است از یک التهاب و کشش متراکم شده نزد جماعتی که سهم مشروع شان از یک «نیاز طبیعی» مبدل به یک «آز غیر طبیعی» شده و بالتبع و از جوار آن نامتعارفی، عشق در چنین فضائی در مضیق ترین رویکرد مفهوم از یک «نیاز رُمانتیک» مًبدل به یک «آز اروتیک» خواهد شد.

امری که به شهادت آمارهای گسترده از تجاوزات و فساد های اخلاقی اکنون و به قوت محقق شده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تفصیل در زگیل لیلی ـ

پراگماتیست ها!


۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

زندگی!



به تعبیر «آلبرتو موراویا ـ Alberto Moravia» حقیقت این است که بی‌سوادی از میان نرفته، فقط این‌روزها، بی‌سوادها خواندن و نوشتن فرا گرفته‌اند!

در این روزگار قحطی شعور دغدغه حیات شان عین بی شعوری است!

بقول رندی:

از تموم شدن زندگیتون نترسید، از این بترسید که هیچ وقت زندگی رو آغاز نکنید!

به بیان حکیمانه سقراط:

حیات نسنجیده ارزش گذراندن ندارد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44