۱۳۹۵ بهمن ۱۰, یکشنبه

از گورخوابان تا گورکنآن!



جناب آقای فرهادی که مسئولانه به رئيس جمهور ایران بابت گورخوابان نامه نوشتید و خواستار اعاده شرف انسانیت در حق هم وطنان مستمندتان شدید.
تصور نمی کنید به همان مقیاس شایسته باشد تا اکنون نامه ای نیز به رئيس جمهور آمریکا بابت گورکنی انسانیت و اخلاق توسط این «بدویت بازیافت شده» نوشته و رسالت انسانی و ایرانی بودن تان را در پاسداشت از حرمت خودتان و هم وطنان تان را عهده داری فرمائید؟
ماندن با عزت میان هم وطنان تان در داخل کشور تا عذرخواهی رسمی و جبران خطای این «ماموت سیاسی» نورسیده به کاخ سفید از ایرانیان را بر شهوت آمدن به آمریکا به هر بهائی و لذت حضور شوقمندانه در مراسم اسکار، مرجح بدانید.
بگذارید این بار بجای نامزدی یا دریافت اسکار به شایستگی برنده جام اخلاق و شرف و انسانیت از جانب هم وطنان تان شوید.
...

۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه

خودکشی هاشمی!



با گذشت نزدیک به ۲۰ روز از تدفین «اکبر هاشمی رفسنجانی» و تدبیر قوه عاقله نظام بمنظور تشیع و تعزیتی آبرومندانه در سوگ ایشان اما شارلاتان بازی های بیماران روان پریش و توجه طلبی مانند «مهدی خزعلی» مانع از آن می شود تا حقیقت رفتن «هاشمی رفسنجانی» مصلحتاً و بمنظور رعایت حال خانواده ایشان مسکوت و مستور بماند!

ظاهراً خزعلی مزبور با داعیه محیرالعقول «قتل هاشمی» و انداختن مسئولیت آن بر عهده نظام می کوشد بیماری توجه طلبانه خود را بدین طریق تشفی خاطر دهد و بدین منظور مشتی بیمارتر از خود را نیز همراه خود و پامنبری خود قرار داده.

برخلاف هذیان های «خزعلی مزبور» همه شواهد و قرائن موید آن است که هاشمی رفسنجانی در بعد از ظهر یکشنبه ۱۹ دی ماه در خلوت استخر مجموعه کوشک در سعدآباد تهران «دست به خودکشی زده» و از این طریق پرونده یکی از موثرترین شخصیت های تاریخ معاصر ایران به دست خود و برای همیشه بسته شد!

هر چند خودکشی هاشمی رفسنجانی امری مسجل است اما ظاهرا بنا به دلائلی اخلاقی و قابل فهم قوه عاقله نظام در یک تفاهم مشترک با خانواده مرحوم حاذقانه تصمیم گرفته اند تا بمنظور آبروداری و رعایت شان آیت الله، خودکشی ایشان را کتمان و ماجرا را با «گریم سکته» مختومه کنند. گریمی که در برخی موارد در آن ناشی گری هم صورت می گیرد از جمله آنکه «فائزه» دختر آیت الله در یک بی مبالاتی محرز اظهار داشته پدرشان با ورود به استخر سکته کرده و محافظان آیت الله با ورود به سالن استخر او را «خوابیده به صورت» در ته آب پیدا کردند! در حالی که به اعتبار فیزیک بدن انسان تحت هیچ شرایطی فرد سکته کرده در آب با توجه به پر بودن ریه از اکسیژن ته نشین در آب نشده و در آب غوطه ور می ماند جز آنکه مرگ دلیل دیگری از جمله «فصد» داشته باشد که منجر به ته نشین شدن کالبد در آب می گردد. (۱)

علی ایحال برای تبیین دقیق ماجرا می بایست قطعات پازل این تراژدی را از ابتدا بازخوانی کرد.

یکی از مهم ترین این قطعات ویدئوئی از مرحوم هاشمی است که تقریبا یک ماه قبل از ۱۹ دی از ایشان منتشر شد و آقای هاشمی در آن ویدئو حین روخوانی از بخش هائی از کتابی که خودشان پیش از انقلاب در توصیف خدمات امیرکبیر نوشته بودند بصورتی اعجاب آور و سوزناک همزمان با خوانش کتاب، کنترل احساساتش را از دست داده و بشدت به گریه می افتند!


video

ویدئوی مزبور بشکلی شفاف مبین روحیه پاشیده و مزاج رو به زوال آیت الله بود تا جائی که شخصاً و در همان تاریخ طی جلسه ای در اندیشکده هما در اسکاتسدیل آمریکا با دیدن ویدئوی مزبور این تحشیه را به آن زدم که از این فیلم بوی الرحمن آیت الله می آید و مشخص است هاشمی در یک سرگشتگی و محزونی خود را در انتهای خط می بیند!

توجه به فرازهای خوانده شده از متن کتاب امیرکبیر توسط «آیت الله» و تاثر شدید ایشان در خوانش بخش های مزبور بوضوح نشان می داد که هاشمی دچار یک همزاد پنداری عمیق بین خود و امیرکبیر شده و همان قدر که «امیر» را با همه خیراندیشی ها و ایران دوستی ها و خدمات اش قربانی ناسپاسی هیات حاکمه وقت می دید «آیت الله» نیز به همان قیاس با درکی «این همانی» از «خود و امیر» فرجام خود را همچون امیر مستوره در ناسپاسی از خدمات و خیراندیشی های خود توسط حکومت مفروض انگاشته بود.

ویديوی مزبور بوضوح نشان می داد هاشمی رفسنجانی که زمانی در اوج شوکت و منزلت سکان تدبیر و امورات کشور را به کفایت زیر نگین قدرت خود داشت اکنون و در خزان عمر کاملاً پاشیده و بشدت به افسردگی و دیپرشن روحی ناشی از احساس ناتمامی و ناکامی در ماموریت های تاریخی متصوره اش مبتلا شده است.

شدت افسردگی هاشمی در کنار همزاد پنداری ایشان از خود و سرنوشت مشترک خود با «امیرکبیر» ظاهرا تا آن اندازه مشارالیه را تسخیر کرده بود که مرحوم زیر آن فشار سنگین روحی و عاطفی عزم خود را جزم کرده تا پایان خود را نیز با پایان «امیر» مشابه سازی کند.

بی جهت هم نیست که «آیت الله» عملیاتی کردن تصمیم خود را منتقل به خلوت استخر کوشک می کند تا از آن طریق در ناخودآگاه ایشان حمام فین (قتلگاه امیر) تداعی شود و دقیقا همان روزی را نیز برای پایان خود انتخاب می کند که مصادف است با سالگرد شهادت امیر در فین کاشان تا بدین شکل جمیع جوانب جهت هم سان سازی ذهنی ایشان با امیر و پایان مظلومانه امیر رعایت شده و «ظواهر مزبور» مشارالیه را به تشفی خاطر ناشی از این تصمیم جسورانه برساند و بر این اساس محتملا شیوه خودکشی بکار گرفته شده نیز باید قرینه «فصد امیر» بصورت زدن رگ مچ دست بوده باشد.

شهادت محسن رضائی از روحیه بشدت بشاش و استثنائی هاشمی در جلسه صبح ۱۹ دی مجمع تشخیص مصلحت موید آن است که هاشمی از ابتدای آن روز تصمیم نهائی خود را گرفته و از این جهت روحیتاً خود را مهیای بعد از ظهر پایانش کرده بود. اذعان محافظان آیت الله نیز مبنی بر تاکید بیشتر آن روز آیت الله جهت اطمینان از خاموش بودن دوربین های مدار بسته استخر نشانگر آن است که هاشمی مصمم بوده تا رفتن خود را تضمین شده کند.

(مطابق اذعان محافظان همواره آیت الله در استخر به تنهائی شنا می کرده و حسب روحیات قابل فهم نزد روحانیت اجتناب از آن داشته تا مقابل غریبه عریان دیده شوند لذا تنها شنا کردن و خاموش بودن دوربین ها برای محافظان «به سنت سابق» امر خلاف پروتکل حراست محسوب نمی شده و تنها از طریق سنسورهای حرکتی آیت الله را از پشت دیوار کنترل می کردند. اما علی رغم این در آن روز آیت الله از باب اطمینان تاکید مجددی بر خاموش بودن دوربین های استخر کرده)

این که ساعاتی بعد از انتشار خبر فوت آیت الله نیز بلافاصله پیکر ایشان بدون طی تشریفات قانونی و بدون انتقال به پزشکی قانونی و کالبد شکافی با رضایت خانواده به جماران منتقل و غسل و کفن می شود نشان از آن دارد که خانواده مرحوم نیز در یک هماهنگی با نظام ترجیح داده اند ماجرای رفتن هاشمی رفسنجانی را بشکلی آبرودارانه ختم بخیر کنند.

به احتمال زیاد و برخلاف ادعای «محسن» آیت الله از خود وصیتنامه نیز بجای گذاشته اما بصورت طبیعی اکنون امکان انتشار آن نیست و شاید در سالهائی بعید بتوان به متن آن وصیتنامه دسترسی پیدا کرد.

فکت بسیار مهم تر در این میان «نماز میتی» است که آیت الله خامنه ای در فردای آغاز مراسم تشییع پیکر «آیت الله» در دانشگاه تهران قرائت کرد و معظم له در فرازی از آن نماز عبارت «اللهم عفوک عفوک عفوک » را جایگزین «اللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا» کرد و بدین طریق بجای آنکه برای دوست ۶۰ ساله خود عبارت «خدایا ما جز خوبى از او سراغ نداریم و تو داناترى به حال او از ما» را قرائت کنند ۳ مرتبه از خداوند خواستار عفو ایشان شدند!

آشنایان با دقائق و ظرائف مرسوم بین مراجع اسلام در انجام آداب کفن و دفن میت می دانند چنین تغییر خوانشی در «نماز میت» رسمی مسبوق به سابقه نزد عالمان دینی برای مرحومانی است که بشکلی از دنیا رفته اند (مانند انتحار) که در اسلام معصیت محسوب می شود و بدین شکل آیت الله خامنه ای کوشیده تا آخرین وظیفه اخلاقی خود در قبال رفیق ۶۰ ساله اش را نیز بجا آورده باشد.

نکته حائز اهمیت در این ماجرا ماهیت و چیستی و چرائی محزونی و افسردگی مبتلابه هاشمی رفسنجانی است که نهایتا ایشان را به تصمیم تلخ خودکشی رساند!

برای ریشه یابی این دیپرشن می توان تا تاریخ ۸۸ و ماجرای شهرآشوبی های آن سال عقب رفت. بدون ذکر جزئیات عصاره ماجرا آن بود که فتنه ۸۸ سرکوب شد و در فردای آن ناکامی بود که آمریکائی ها و شرکای اروپائی در یک وحدت آرمانی با محورداران فتنه در داخل کشور و بمنظور دوپینگ فتنه دست به اعمال تحریم های فلج کننده اقتصادی علیه ایران زدند و نتیجه آن تسمه کشیدن از گرده شهروندان و به فلاکت انداختن ایشان در زمین معیشت بود تا از آن طریق اولاً آن را که رهبری گفته بود نظرات اقتصادی و سیاست خارجی اش به وی نزدیک تر است را در زمین اقتصاد بر زمین بکوبند و همزمان بستر و فضای روانی جامعه را برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ مستعد بازتولید یک منجی در اندازه های اکبر هاشمی رفسنجانی کنند تا از آن طریق بتوانند عملگرایانی را که در ایران اشتهار به هم سوئی و تنش زدائی با آمریکا را دارند بصورت «مهندسی انتخابات» به قدرت برسانند. ترفندی که همه چیزش حساب شده بود و تنها در میانه راه این سورپرایز رد صلاحیت هاشمی بود که کل پروژه را نابود کرد. علی رغم و بعد از آنکه هاشمی در ترغیب غیر مستقیم رهبری به استفاده از حکم حکومتی بمنظور بازگرداندن ایشان به انتخابات ناکام ماند در دقیقه ۹۰ گماشته خود را (حسن روحانی) جایگزین خود کرد و بفراست و از طریق تهییج توده های فاقد درک و عمق سیاسی توانست روحانی را وارد ساختمان پاستور کند.

اما ماجرای ۹۲ هر چند بمعنای پیروزی نسبی هاشمی محسوب شد اما در نهایت این چیزی نبود که هاشمی را ارضا کند و بازخورد نتیجه انتخابات ۹۲ نزد آیت الله بمعنای از دست رفتن آخرین فرصت ایشان برای محقق کردن آخرین آرزوها و برنامه های در دستور کار خود در سپهر سیاسی ایران بود.

آیت الله بخوبی می دانست در صورت رد صلاحیت نشدن می توانست در «کنتراست مدیریت شده و ناشی از تحریم ها» بین خود و احمدی نژاد در ۹۲ بر تارک اقبال ماکزیممی شهروندان فاتح ساختمان پاستور شود و در آن صورت به اتکای آرای ماکزیممی اش رهبری را در کُرنر قرار داده و بدون توجه به ملاحظات ایشان نه تنها مسئله مذاکرات هسته ای را با چراغ سبز آمریکائی ها حل کند و طرف غربی نیز بمنظور تقویت موضع عملگرایان در داخل، تحریم ها را بصورت واقعی و کلی از روی ایران بردارند و بدین اعتبار نیز هاشمی را تا آن اندازه قدرت ببخشند تا در شهریور ۹۲ در کسوت رئیس جمهور عازم نیویورک شود و بسیار جسورتر از روحانی و در یک بی وقعی آشکار به «داخل» حتی با اوباما به مذاکره نشسته و ادعای «مهدی هاشمی» در مصاحبه سال ۸۴ با روزنامه USA Today را مبنی بر آنکه «اگر پدرم رئیس جمهور شود ولایت فقیه را به یک نهاد تشریفاتی مبدل می کند» را محقق می کرد!

(مقاله ماجرای هاشمی را ببینید)

علی ایحال این پروژه بلند پروازانه با غافلگیری رد صلاحیت ناکام ماند اما حجم تراژدی سنگین تر از آن بود که هاشمی بتواند آن را تحمل کند. هاشمی تا آن اندازه واقع بین بود تا بفهمد این آخرین فرصت وی بود و ایشان با گذشتن از مرز ۸۰ سالگی دیگر فرصت مجددی برای عملیاتی کردن پروژه های خود در قامت ریاست جمهوری نخواهد داشت لذا ایشان نخستین و بزرگ ترین ضربه روحی و روانی را در ماجرای رد صلاحیت خورد و بدون اغراق کمرش از این بابت شکست هر چند کوشید در منظر عمومی تالم ناشی از آن شکست را نشان ندهد . علی رغم این هاشمی بازی را تمام شده ندانست و بعد از باختن بازی ریاست جمهوری ۹۲ آنک تصمیم نهائی خود را گرفت و مصمم شد تا حاشیه را کنار گذاشته و اکنون مستقیم سراغ راس هرم برود و از آن تاریخ به بعد پروژه فشل کردن نهاد ولایت فقیه در ایران مبدل به نقشه راه هاشمی شد.

کلید واژه فاز دوم عملیات هاشمی رفسنجانی پیام ویدئوئی ایشان بمناسبت عید نوروز در فروردین ۹۳ بود که در انتها به شکلی معنادار مخاطبانش را با این شعر لسان الغیب بشارت داد:

بر سر آنم که گر زدست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

کاری که قرار بود در انتخابات خبرگان پنجم کلید بخورد و بر اساس آن ابتداً حواریون هاشمی به اتفاق ایشان وارد خبرگان شده و بعد از تصاحب کرسی ریاست خبرگان توسط هاشمی و تشکیل فراکسیونی قوی از حواریون ایشان آنگاه «آیت الله» سکان مدیریت در خبرگان بمنظور پائین کشیدن شان و فتیله رهبری در ایران را شخصا عهده داری کنند.

(مقاله خودکشی نهنگ را ببینید)

پروژه ای که برخلاف انتظار هاشمی باز هم با شکست مواجه شد و شورای نگهبان با رویکرد «یک هاشمی تنها در خبرگان یک هاشمی بی خطر است» این بار صلاحیت ایشان را تائید کرد اما همزمان جمیع حواریون موثر ایشان که می توانستند در خبرگان تشکیل دهنده فراکسیون مورد وثوق ایشان شوند را رد صلاحیت کرد و هاشمی را ولو با تحمل آرائی ۲ میلیونی بصورت ژنرالی تنها و بالتبع بی خاصیت راهی خبرگان کرد.

شکست پروژه هاشمی در خبرگان دومین شکست سنگین ایشان بعد از شکست ۹۲ بود و هر چند در ظاهر خود را از نتیجه خبرگان راضی نشان می داد اما بواقع بازتولید آن انتخابات نزد هاشمی عمق و شدت گرفتن بیماری افسردگی ایشان شد.

بر همین مبنا بود که بصورت ناخواسته ضمیر ناخود آگاه خود را از نتیجه انتخابات خبرگان در اسفند ۹۴ با جمله «اکنون دیگر می توانم راحت بمیرم» برون ریخت کرد.

به عبارت دیگر هاشمی با درک شکست آخرین پروژه اش در اسفند ۹۴ اکنون ضمن پذیرش شکست و تمام شدگی بصورت رفلکسیو آرای ماکزیممی خود در خبرگان را در مقام آخرین پیروزی خود برسمیت شناخت تا از آن طریق بتواند در ناخود آگاهش مانند همه قهرمانان ورزشی که خداحافظی خود از زمین مسابقه را محول به آخرین پیروزی می کنند تا بدینوسیله با گردنی افراشته و غروری انباشته بتوانند با زدن دور قهرمانی در استادیوم، زمین رقابت را ترک کنند! هاشمی نیز بر چنان روالی از نتیجه خبرگان چنین بهره ای را بُرد.

(مقاله دروغگوها به بهشت نمی روند را ببینید)

علی ایحال همه شواهد نشان از آن دارد که «مرحوم هاشمی» علی رغم حفظ ظاهر هرگز نتوانست از زیر ضربه شکست ۹۲ در کنار شکست ۹۴ کمر راست کند و از فردای پایانش در هرم قدرت ایران (اسفند ۹۴) دیگر امکان آن را نیافت تا اعتماد بنفس از دست رفته خود را بازسازی کند (مقاله پایان هاشمی را ببینید) و از این تاریخ به بعد بود که اکبر هاشمی رفسنجانی که زمانی معرکه گردان و مدیریت کننده حاذق و موفق همه بحران های مبتلابه کشور بود در خزان ۸۲ سالگی و در عمق محزونی و افسردگی به دست خویش پایان دهنده به ماجرای خویش شد!

اسفند ۹۴ در آستانه انتخابات خبرگان پنجم در مقام مصلحت اندیشی و با توجه به بازی در دستور کار هاشمی رفسنجانی برای خبرگان خطاب به شورای نگهبان نوشتم:

هاشمی را رد صلاحیت کنید! یک پایان بد بهتر از یک بدی بی پایان است! (۲)

توصیه ای که هر چند شوای نگهبان نسبت به آن بی وقعی حساب شده ای کرد (مقاله شکار خرس را ببینید) اما ناباورانه مشاهده شد که نهایتا این هاشمی رفسنجانی بود که یک سال بعد و در اوج سرگشتگی و محزونی «هاشمی را به بدی پایان داد» و آخرین برگ از زندگی پر فراز و نشیب سیاسی اش را به نامیمونی اختتام بخشید!

خداوند ایشان را ببخشد!

عفوک عفوک عفوک

(این مقاله شامل دو بخش است و بخش دوم آن بزودی منتشر می شود)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ روایت فائزه از فوت پدرش

http://bit.ly/2jo6CGk

ماجرای هاشمی

http://bit.ly/1F53poy

مقاله خودکشی نهنگ

http://bit.ly/1mQ2UyY

دروغگوها به بهشت نمی روند

http://bit.ly/2jyZWbp

پایان هاشمی

http://bit.ly/1ROJNKR

شکار خرس

http://bit.ly/2jGS2KP

۲ـ پایان بد هاشمی

http://bit.ly/1P3vZIJ

مقالات مرتبط:

بوسه مرگ هاشمی

http://bit.ly/1PFMKbd

شکست محتوم مذاکرات

http://bit.ly/ZOPBvh



۱۳۹۵ بهمن ۷, پنجشنبه

شروع «بد» ترامپ!


دستور العمل «دونالد ترامپ» مبنی بر اجتناب از صدور ویزای ورود به آمریکا برای ایرانیان موید آن است که این نورسیده به کاخ سفید همانند اسلاف قبلی خود فاقد شعور و درک سیاسی متوقع در تراز رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است. بی شعوری و حماقتی که لااقل برای شهروندان جمهوری اسلامی می تواند واجد استقبال باشد.
دستور العمل مذکور چه محصول تصمیم شخصی ترامپ باشد و چه ناشی از مشاوره و پیشنهاد دستیاران ترامپ به ایشان باشد در هر حالتی نشان از آن دارد که دولتمردان آمریکائی اعم از دمکرات یا جمهوریخواه خوشبختانه تا آن درجه فهم و دانش سیاسی ندارند تا بفهمند با عملیاتی کردن دستورالعمل منع ایرانیان برای سفر به آمریکا نه تنها ضرری را متوجه جمهوری اسلامی نمی توانند بکنند بلکه با این کار عملا خود را از یک ظرفیت بالقوه و اهرم موثر جهت فشار بر ایران محروم می نمایند.
بینوایان تا آن اندازه شعور ندارند تا بفهمند تقریبا عموم ایرانیانی که بنا به هر دلیلی عزم و میل سفر به آمریکا را دارند در تحلیل نهائی عاشقان آمریکا و زاویه داران با جمهوری اسلامی اند و با دستورالعمل مزبور در واقع این دولت ایالات متحده است که خود را از سربازان ملتزم الرکابش و مخالف با جمهوری اسلامی محروم می کند!
دولت ایالات متحده اگر شعور لازم برای فهم ماهیت انقلاب اسلامی و شانیت جمهوری اسلامی و چیستی و کیستی شهروندان ایرانی دلبسته به جمهوری اسلامی را داشت آنگاه می فهمید که برای «ایرانیان جمهوری اسلامی» و «جمهوری اسلامی ایرانیان» سفر به آمریکا محلی از اعراب نداشته و ندارد تا اکنون بابت منع ویزای ورود به آمریکا مبتلا به غمبرک شوند! اگر دولتمردان آمریکایی حظ و درکی ولو قلیل از صیرورت ایرانیان دلبسته و وابسته به جمهوری اسلامی داشتند آنگاه می فهمیدند این جمعیت اگر دغدغه سفر و اخذ ویزا داشته باشند اولویت اول و آخرشان ویزای عراق و حجاز و شوق زیارت در نجف و کربلا و مدینه الرسول و خانه خدا بوده و می باشد.
بدین اعتبار دولت جدید ایالات متحده با دستور العمل مزبور تنها خود را از فرصت بهره مندی از ظرفیت لشکری محروم ساخته که قبل از آنکه شهروند قانونی ایران باشند خود را شهروند وجدانی آمریکائیان فهم و درک و تلقی می کنند! و بدین ترتیب جمهوری اسلامی می تواند از شروع «بد» ترامپ این درس را بگیرد که طی ۴ سال آینده با دولتی در کاخ سفید مواجه است که مطابق اسلاف اش فاقد درک و شعور و رفتارهائی معقولانه خواهد بود.



۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه

دارالمجانین


بدون کمترین تردید «پخمگی» یکی از شاخص های اصلی نزد بخشی از جماعت مسمی به «اپوزیسیون» در خارج از کشور است.
قبلاً و در جائی دیگر و مناسبتی دیگر گفته بودم بخش اصلی جماعت مسمی به اپوزیسیون در خارج از کشور در واقع مشتی تاجرند که مابه ازای بی عرضگی خود در طی مدارج مشروع موفقیت در خارج از کشور را از طریق بالا رفتن از دیوار سیاست و شکلک درآوردن بمنظور کسب رضایت «ارباب» و تخصیص صله بابت امرار معاش خود، جبران مافات می کنند.
در همین راستا دوستی ضمن ارسال فایل مصاحبه یکی از پخمگان مزبور (مهدی فلاحتی) و شاغل به وظیفه در تلویزیون VOA با یکی از همین تجار نورسیده و بی مایه بنام «امیرعباس فخرآور» را مطالبه استمزاج فرموده اند.
محور «مصاحبه مذکور» کتابی تخیلی ـ جنائی است که «فخرآور مزبور» فخر بافتن آن را عهده داری کرده و طی آن به شیوائی افسانه های هیجان انگیز و مفرحی از مباشرت شوروی سابق در روند و فرآیند انقلاب اسلامی ایران را طامات بافی می فرمایند! در مجموع کتاب شیرینی است و مطالعه آن بمنظور پر کردن اوقات بطالت خالی از ملاحت نیست!
اما محل نزاع «فخرآور مزبور» و رطب و یابس های مُهیّج ایشان نیست و اتفاقاُ این «نورسیده» سوراخ دعا را درست یافته و با پیدا کردن رگ خواب آمریکائیان مالیخولیائی و روسوفوبیائی قطعا به فراست می تواند با حفظ همین دست فرمان به مرور مُبدل به تاجر موفقی در میانه مسمایان به اپوزیسیون شود.
اما در این میان «فلاحتی مزبور» بیشتر از «فخرآور مزبوره» حامل ملاحت است!
مشارالیه در فرازی از مصاحبه مبتهجانه احساس ارشمیدسی کرده و «یافتم یافتم» وار فخرآور و مخاطب را نوید داده که برخلاف عوام که از دیدن «تصاویر و مضامین» سهل انگارانه می گذرند ایشان از منتهی الیه «خاص بودگی» در خوانش ماجرای ترور آیت الله خامنه ای در سال ۶۰ و بعد از ملاحظه یکی از تصاویر کتاب «فخرآور مزبوره» که مشتمل بر تریبونی بوده که ضبط صوت منفجر شده مقابل آیت الله خامنه ای بر روی آن قرار داشته (عکس ضمیمه) به ذکاوت متوجه شده گلدان بلورین روی تریبون تخریب نشده (!) و این یعنی ترور مزبور ساختگی و تحت کنترل و ضعیف بوده تا بدینوسیله آیت الله خامنه ای را تصنعاً قربانی ترور جا بزنند و بدینوسیله برای ایشان کسب اعتبار فرمایند!
فلاحتی مزبور بعد از این کشف عُظمی با لبخند رضایتی دال بر از خود متشکری و نبوغ و فراستی منحصر بفردانه در حالی که در بشره اش موجی از وجد و شعف مشهود بود پامنبری خود برای «فخرآور مذکور» را مصداق «نابغه بودگی» خود استفهام فرموده اند!
زبان بسته تا این اندازه هم استعداد نداشته تا به اتکای مشاعرش بفهمد عکس مزبور محصول بازسازی صحنه ترور در سالگرد آن واقعه در مسجد ابوذر بوده و آنچه در تصویر دیده است سبد گل و پارچ آبی است که قرینه روز ترور روی تریبون بازچینی شده!
زمانی یکی از دوستان منتسب به همین اقشار مسمی به اپوزیسیون در خارج از کشور بنده را به خیرخواهی وصایت می کرد که آیا حیف نیست با این کمالات(!) آن طرف باشی و به ما نمی پیوندی!؟ و خدمت شان معروض داشتم اولاً «کمالات خودتانید» ثانیاً به شرافتم قسم اگر در مواضع و مشاعرتان تنها ارزنی حقانیت یا صلاحیت می دیدم سینه خیز به پابوس تان می آمدم اما چه کنم که ظاهرا تقدیر بر این قرار گرفته تا جمهوری اسلامی الی الابد محکوم به برخورداری از اپوزیسیونی باشد که «دارالمجانین» شایسته ترین قرارگاه شان است!

۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه

آیا بابت اسکار باید خوشحال بود؟



آکادمی اسکار با نامزد کردن فیلم «فروشنده» بار دیگر موجبات بهجت بخشی از ایرانیان را فراهم کرد که در قشربندی اجتماعی ذیل شناسه «سکولار» از ایشان نام برده می شود.

اما به اعتبار ماهیت سینمای هالیوود و مرجعیت و تسلط ارزش ها و روش ها و منش های این سینما در جهان آیا اساساً می توان توفیق سینمای ایران در جشنواره اسکار را واجد افتخاری ملی نیز قلمداد کرد؟

بدون مبالغه و بدون تردید هالیوود بالاترین سهم در تزریق اباحیت و فساد و بی اخلاقی به اذهان بشری و افکار بین المللی را از طریق بالای ۹۰ درصد تولیدات سینمائی اش، عهده داری و سهمیه داری می کند. بدین منوال جشنواره اسکار را می بایست در قامت دامگاه کاهنان معبد هرهری مسلکی برسمیت شناخت که از آن طریق و همه ساله با تخصیص تندیس زرین شوالیه «اسکار» به تولیدات سینمای تحت لایسنس سینمای سکولار اقدام به یارگیری و هم افزائی بین خود و رعایای خود در اقصی نقاط جهان می نمایند.

بر همین اساس و رغم وجد و سرور مفهوم و مسبوق به سابقه ایرانیان مذکور بابت نامزدی مجدد یکی دیگر از دستآوردهای سینمای اصغر فرهادی نباید از این واقعیت غافل ماند که سینمای فرهادی در اولویت قبل از آنکه از جانب خازنان و کاهنان معبد هالیوود واجد ارزش های ناب سینمائی باشد، وام دار التزام فرهادی به ارزش های سکولاریسم مورد وثوق هالیوود در آثار سینمائی اش می باشد.

با این ترتیب اقبال به سینمای فرهادی در هالیوود، تقدیر فرهادی نیست و تشجیع فرهادی و امثال فرهادی است تا از این طریق کاهنان هالیوود بتوانند با دوپینگ اسکار و یارگیری از میانه سینمای سکولارها توازن قوا در دو گانه سینمای انقلاب و سینمای سکولار در ایران را بنفع واثقان خود امداد رسانی کنند.

امدادی که از سوئی برای سینمای سکولاریسم ایرانی «ژنرال سازی» می کند و از سوئی دیگر موجبات تشفی خاطر اقشاری از ایرانیان می شود که مترصد آنند تا عقده حقارت خود را با توسل به تشبثاتی نظیر اسکار و خلسه «این همانی با غربی ها» نشئه درمانی نمایند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیشتر و بتفصیل در مقالات زیر در این موارد نوشته ام:
ـ عقده ای ها

پلنگ اخته!



اظهارات وقت و بی وقت مسئولین دولت «تدبیر و امید» دائر بر آنکه «برجام پروژه ایران هراسی را از بین بُرد» اگر ناشی از بی التفاتی و فرو مایگی و کم دانشی مسئولین مزبور از ذات و گوهر انقلاب اسلامی نباشد می تواند موید بازی آگاهانه و مستورانه ایشان در زمین بازی دولت هائی باشد که علمدار مخالفت و دشمنی با انقلاب اسلامی اند.

مسئولین مزبور خوب است بفرمایند چه کسانی و بابت چه مظانی و از چه زمانی از ایران ترسیدند و مبنای خوف و وحشت و هراس شان از ایران چه بود؟

آیا مسئولین مربوطه تجاهل می فرمایند و نمی دانند آنانکه از ایران هراسناک اند دولتهای جنتکار و زیاده خواهی اند که مبنای هراس شان تضاد قهری و عقلی مناسبات مبارزه جویانه و معدلت طلبانه ایران انقلابی با دواعی هژمونیک و ژاژخواهی و شاذفرمائی و سلطه طلبی های خودآیشان است!؟

آیا مسئولین مربوطه خواب تشریف داشته و نمی دانند مبنای ایران هراسی آن «کدخدایان» از فردای انقلاب اسلامی و اصرار مولود انقلاب اسلامی بر زیست مستقلانه و چالشگرانه با نظام سلطه جهانی، آغاز و اقتراح شد!؟

آیا مسئولین مربوطه غافل از آنند شرط «ایران ناهراسی» و «ملوس مفروض انگاشته شدن ایران» متابعت از کدخدا و تمکین از نواهی و فرامین ملوکانه و تیولدارانه آن از خود راضیان و خویش رئیس بینان است!؟

آیا قوه سامعه مسئولین مربوطه تا کنون با واژه ای بنام «خمینی» برخورد داشته و می دانند مبنای سخن ایشان در ذیل چه بود و می باشد!؟

«نكته مهمی كه همه باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كی و تا كجا ما را تحمل می كنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزش های معنوی و الهی نمی شناسند به گفته قرآن كریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی دارند مگر اینكه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و آمریكا و شوروی در تعقیب مان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مكتبی مان را لكه دار نمایند ... اما این که بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند، و با دلسوزیهای بی مورد و اعتراض های كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادی شان افتاده است. كه چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود كه ملتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ایران در چه زمانی نزد غربی ها و شرقی ها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند!؟ آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین - علیهم السلام- را با دست های خود ویران نماید آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آنها ولی و قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها، نه یك ایران با هویت ایرانی- اسلامی، بلكه ایرانی كه شناسنامه اش را آمریكا و شوروی صادر كند؛ ایرانی كه ارابه سیاست آمریكا و شوروی را بكشد و امروز همه مصیبت و عزای آمریكا و شوروی شرق و غرب در این است كه نه تنها ملت ایران از تحت الحمایگی آنان خارج شده است كه دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می كند...»

آیا مسئولین مربوطه تصور کرده اند نمی دانیم ایشان در خلوت شان «خمینی» را پیرمردی نامطلع با افکاری تاریخ مصرف گذشته مفروض انگاشته و خود و تدبیر و امیدشان را انتها و اقتفای فضل و دانش و کیاست و سیاست تلقی می فرمایند!؟

مزید اطلاع مسئولین مربوطه می بایست ایشان را گوشزد کرد که آنچه شما و کدخدای شما از «ایران هراسی» مُراد می کنید «هراس» نیست. ایران هراسی اسم مستعار نفرت و عصبانیت از ایرانی است که نخواسته و نمی خواهد قد رعنای خود را با معیار و مثقال کدخدایتان «گز» کند!

مزید اطلاع مسئولین مربوطه گوشزد می بایست کرد:عصبانیت کدخدای تان بابت تنزه طلبی و کرامت سالاری و حُر پیشگی «ایران پسا انقلاب اسلامی» عصبانیتی است مسموع و مفهوم و گریزی از آن ندارید تا تلخکامانه گوشزد تاریخی «بهشتی» را به کدخدای تان تکرار کنید دائر بر آنکه: از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!

مزید اطلاع مسئولین مربوطه می بایست گوشزد کرد در صحرای پلشتی همه افتخار پلنگی ناظر بر چالاکی و بی باکی و تیز چنگالی در همآوردی با کفتاران و شدادان و شغالان و شغادان مُردار خوار است!

مسئولین مربوطه می بایست بدین بداهت عنایت داشته باشند که پلنگ دم بریده و دندان کشیده و چنگال ریخته، شایسته سیرک و بایسته عکس یادگاری انداختن با کودکان است!

مسئولین مربوطه بدین بداهت عنایت بورزند که مشارکت کردن و مباشرت داشتن در پروسه اخته کردن پلنگ تیز چنگال انقلاب، خیانت است نه کیاست! با نام مستعار «شکستن پروژه ایران هراسی» انقلاب اسلامی و ایران انقلابی را عقیم و سترون کردن در پیشگاه کدخدا، افتخار نیست. ابتذال است. جنایت است. حماقت شایسته ملامت است!



۱۳۹۵ بهمن ۴, دوشنبه

شام آخر!



ماجرای درگذشت «هاشمی رفسنجانی» و تاثیر غیبت ایشان در عرصه سیاسی کشور بنوعی قرینه درگذشت مرحوم امام در سال ۶۷ است.

آقای رفسنجانی در زمستان و رمضان سال ۷۵ و در آخرین ماه های پایان ۸ سال ریاست جمهوریش، میزبان افطار و شام آخری با بخشی از اصحاب مطبوعات کشور بود. در آن ضیافت و سر میز شام از آقای عباس عبدی پرسیدم: چگونه شد که چپ ها که در دوران حیات امام بالاترین اقبال و حضور سیاسی را در ساختار قدرت داشتند با رحلت امام مانند برف آب شده و به راحتی از بخش های موثر قدرت محروم و حذف شدند؟

عبدی در پاسخ به درستی گفت: مهم ترین دلیلش آن بود که امام آنقدر بزرگ بود که ما چپ ها به اعتبار اتکای بر ایشان توجهی به ایجاد و تقویت پایگاه در بدنه اجتماع نداشتیم و همین غفلت باعث شد در فردای رحلت امام دچار خلاء قدرت شده و رقیب نیز بالتبع به سهولت و با هزینه قلیل ما را از بدنه نظام به حاشیه براند.

همین معادله را می توان قرینه امروز جناح ها و اقشاری محسوب کرد که از فردای آشوب ۸۸ تا ۱۹ دی ماه گذشته به دلائلی قابل فهم فقدان موضوعیت و محوریت خود در نظام را با پنهان شدن و پناه گرفتن در جوار «هاشمی رفسنجانی» جبران کرده بودند بدون آنکه توان و توجهی به لزوم تعمیق پایگاه اجتماعی خود در شهر داشته باشند.

بر همین اساس بود که اسفند ۹۴ و بعد از پیروزی هاشمی در خبرگان تهران نوشتم:

... با انتخابات هفتم اسفند و بعد از ورود معنادار هاشمی به خبرگان پنجم اکنون و برای نخستین بار یک عامل سوم و غیر قابل محاسبه اما غیر قابل مناقشه بصورتی جدی و مهم وارد تحولات سیاسی ایران شد. از امروز به بعد و تا اطلاع ثانوی و به اعتبار کبر سن هاشمی رفسنجانی، بازی قدرت در هرم قدرت سیاسی ایران مقهور کیستی انتخاب حضرت عزرائیل از اضلاع قدرت در ایران خواهد بود! از اینجا به بعد مهم آن است که «ملک الموت» ابتدا هاشمی را می برد یا ابتدا هاشمی را نمی برد! فرضی که در حالت نخست حکم «چیدن سبیل گربه» نزد عقبه اجتماعی «آیت الله» را دارد! با توجه به منطق تحولات سیاسی در ایران که عموماً «شخصیت محور» است و این ستارگان و مشاهیر اند که تحولات سیاسی را بر سبیل حکمت خود مدیریت و هدایت می کنند لذا علی رغم حضور کامروایانه هاشمی در خبرگان و علی رغم شادکامی شیدائیان آیت الله نسبت به این حضور اما در صورت تشریف فرمائی وقت ناشناسانه ملک الموت همه سرمایه اندوخته شده طبقه اجتماعی متصل به هاشمی بمانند گربه ای که سبیلش تراشیده شده فاقد تعادل و توازن شده و تلو تلو خوران مستهلک می شوند. (۱)

امری که اکنون محقق شد و تجمیع کنندگان گرد «هاشمی» علی رغم اکراه شان از این واقعیت لاجرم محکوم به تن دادن به آنند.

اینکه حواریون هاشمی اینک چه تدبیری برای جبران این خلاء می اندیشند امری جانبی است اما مهم تر از آن آینده سیاسی دولت تدبیر و امیدی است که سکاندار آن، همه حیثیت سیاسی خود را مدیون و مرهون رئیس جدیداً مرحوم شده مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.

واقعیت غیر قابل انکار آن است که زیست سیاسی و شخصیت سیاسی و حیثیت سیاسی «حسن روحانی» و نسبت این ۳ ساحت روحانی با موجودیتی و تمامیتی بنام «اکبر هاشمی رفسنجانی» استوار بر نسبتی «رمورآئی» بود.


رمورآ (Remora) در زیست شناسی دریائی به گونه ای از ماهیان اطلاق می شود که حیاتی مع الواسطه دارند. به عبارتی دیگر این آبزی مانائی و بقای خود را از طریق چسبیدن و زیستن ذیل اقتدار و تمتع از شکار «کوسه ماهیان» تضمین کرده و بدینوسیله و بسهولت خود را از سواری رایگان در کنار تغذیه رایگان برخوردار می کنند!

نسبت روحانی با هاشمی رفسنجانی نیز استوار بر چنین استوائی بود که اینک و در نبود غافلگیرانه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تبعات اجتناب ناپذیر چنین خلائی خواه نا خواه گریبانگیر «روحانی» خواهد شد.

علی ایحال واقعیت غیر قابل انکار آن است که روحانی در «نبود هاشمی» لاجرم از مذبذبی به مخنثی شیفت خواهد کرد.

فرجامی که برای حاملان انقلاب اسلامی می توان رضایت بخش باشد و با «بی خطر شدن روحانی» اکنون خازنان و حاملان و طلایه داران انقلاب نه تنها نباید از تجدید ریاست جمهوری روحانی در ۹۶ دلنگران باشند بلکه می توانند از چنین احتمال ممکن الوقوعی استقبال نیز بنمایند.

یک روحانی بی هاشمی یک روحانی بی خطر و خنثی است!

علی رغم این نمی توان این واقعیت را نیز نادیده انگاشت که هر چند در «نبود هاشمی» تجدید ریاست جمهوری روحانی قابل تحمل و مدیریت پذیر و بی حاشیه خواهد بود اما به همان میزان و به اعتبار روی کار آمدن پدیده ای در قامت «ترامپ» در کاخ سفید بر مهتران و مردمان در جمهوی اسلامی فرض است تا بمنظور داشتن آمادگی لازم در مقابل تک ها و آفندهای محتمل و ممکن الوقوع «نورسیده کاخ سفید» مصلحت اندیشی کرده و پیش بینی های لازم را به عمل آورند.

در خلال انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به سهم خود ایرانیان را هشدار دادم تا در صورت پیروزی هیولائی بنام «هیلاری» موظف اند یک «گلادیاتور» را در انتخابات ۹۶ بمیدان بفرستند و در فردای پیروزی ترامپ نیز تاکید کردم با چنین فرجامی اکنون بر ایرانیان فرض است تا ضمن گذشتن از صرافت بمیدان فرستادن یک گلادیاتور اینک یک «ماتادور» را راهی میدان و مصاف با این هُلشتاین افسار گسیخته کنند! (۲)

روحانی به تعبیر شهید مدرس «شمشیر مرصعی است که مناسب مراسم بزم و سلام است و اکنون مملکت نیازمند شمشیری بُرنده و فولادی است!» (۳)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ پرش سه گام هاشمی
۲ـ الهه جنگ
۳ـ ماتادور



۱۳۹۵ بهمن ۳, یکشنبه

مال مردم بود!

video

علی رفت و «اینها» نمی روند!
به علی گفتم نرو گفت نمیشه،مال مردم اون توئه. مال مردمه! مال مردمه!
قابل توجه نجومی بگیران بزرگوار که بابت تخم دو زرده ناکرده شان «خوردند» و به وفور هم خوردند!
مزید اطلاع صبیه محترمه صفدر حسینی که فرمودند: ابوی اگر خورد سهم شان از انقلاب را خورد!
علی آقای قهرمان به التماس های همکارش گوش نداد و رفت و گفت:
مال مردمه! مال مردمه!
علی شیر حلال مادرش را خورده بود و شمایان پستان مادرتان را نیز گاز گرفته اید!
حرام تان باد! آنچه خوردید مال مردم بود! مال مردم بود!



۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

تُف!


تو تهرون از «چهارراه اسلامبول» بوی آتش و خون می یاد و از «چهارراه قدرت» بوی لجن و کثافت بر سر جدال قدرت می یاد!

لاشخورها قبل از دلنگرانی برای جان آتش نشانان نگران زنده درآمدن قالیباف از آتش اند!


۱۳۹۵ دی ۲۹, چهارشنبه

خمینی ها!



ترسیم «امام خمینی» با لسان و رَسّام «حسن خمینی» مصداق اندرز حکیمانه مشرف الدین به موذنان بدالحانی است که قرآن خوانی شان بدآن نمط برباد دهنده رونق مسلمانی است بدین سبب!

حجت الاسلام سید حسن خمینی در همایش «جایگاه اخلاق در ساحت تربیت دانش آموزی با نگاهی به اندیشه تربیتی امام خمینی» بمنظور تبیین شخصیت «امام» مواردی را بدین منظور شرح بسط داده اند که مملو از مناقشه است.

به گفته ایشان: اکنون افرادی داعیه دار شناساندن امام می شوند که حتی نمی دانند امام چند کتاب فقهی دارد ... امام را تحریف می کنند. تحریف امام نگاه کاریکاتوری به امام است.

متاسفانه چنین اظهاراتی از جانب «سید حسن» ناگریزانه فقر مبانی اندیشگی و نحافت معرفت شناختی ایشان از امام را دلالت می کند.

خیر جناب حسن آقای بزرگوار ـ برخلاف باورتان، درک و حظ و بهره بردن و بهره داشتن از امام «دخلی» به دانستن عدد کتب فقهی امام ندارد. حتی دخلی به دانستن محتوای کتب فقهی ایشان نیز ندارد!

بیش از ۴۰ سال پیش «علی شریعتی» در نقد و نفی علی شناسی های انتزاعی و ذهنی گرایانه به ذکاوت فرمود: «شناخت علی (ع) ذهنیت است و حُب علی (ع) احساس. اما تشیع علی (ع) عمل است!» و اکنون اسباب تَحَیّـُر است که با گذشت بیش از ۴ دهه از گوشزد «دکتر» کماکان چنین دواعی شاذی آن هم از جانب منسوبین به امام و بمنظور تبیین شخصیت امام، دُر سُفتگی می شود.

خیر جناب حسن آقای بزرگوار. شناخت خمینی نیز ذهنیت است و حُب خمینی نیز احساس! اما پیرو خمینی بودن تأسی کردن از اندیشه و آرمان و اعتقادات خمینی است.

خیر جناب حسن آقای بزرگوار ـ «ساحت خمینی با کتاب هایش» ساحتی نیست تا مبین کمال خمینی باشد.

اگر خمینی در انقلاب اسلامی بر تارک اقبال و اعتماد مردم نشست چنان وثوقی را قبل از «الطهارة» و «المکاسب» و «البیع» و «الخلل التقیه» و «فی الطلب الارادة» و «کفایة الاصول» مدیون صراحت و شجاعت و معدلت و باورداشت ملت اش بود.

حسن آقای بزرگوار ـ این سنت الهی نزد مردان الهی است. حتی اقبال به رسول الله و دین رسول الله نیز قبل از آیات و بینات مقدس قرآن ناشی از صلابت و حلاوت و شجاعت و صداقت و معدلت رسول الله بود.

حسن آقای بزرگوار ـ تصور می کنید رسول الله در ۲۷ رجب با قرآنی مصحف از «حرا» پائین آمد و مومنین از آن تاریخ به بعد با قرائت خط به خط آیات آن کتاب آسمانی به حامل آن کتاب و دین آن رسول الله پیوستند!؟

خیر جناب حسن آقای بزرگوار ـ خود بهتر می دانید قران محصول نزول تدریجی آیات طی ۲۳ سال پر فراز و نشیب حیات رسولانه رسول الله بود و مومنین قبل از قرآن شیفته پیام توحید رسول الله و قوت کلام و صحت اقدام آن بزرگوار شدند.

جناب حسن آقای بزرگوار ـ دُردانگی اعاظمی چون رسول الله و روح الله قبل از هر چیز محصول صداقت و شجاعت و معدلت ایشان نزد مومنان شان بود.

اگر در فردای رحلت امام و بعد از آن «مشایعت شایسته» جانشین ایشان به درستی فرمود: «او آن نخستین بود که دومین نداشت و امامی آنچنان را امتی این چنین شایسته است». اگر در ۱۲ بهمن ۵۷ بالغ بر ۵ میلیون نفر در تهران به استقبال «امام» رفتند و رغم سالهای خاکستری جنگ و فشار و سختی، شانه به شانه برای امام شان پایمردی کردند و در فردای رفتن اش نیز مشایعتی ده میلیونی از ایشان کردند چنان مجد و اقبالی محصول یکدستی و هم دستی و هم سگالی امام با امت اش بود.

جناب حسن آقای بزرگوار ـ درک غیر کاریکاتوری از امام نزد «مومنان امام» محصول ولی نعمت انگاشتن مردم نزد امام بود. استعلای خمینی نزد امت خمینی محصول حسینیه فقیرانه و زیست ذی طلبگیانه خمینی در پیشگاه مومنان خمینی بود.

جناب حسن آقای بزرگوار ـ کاریکاتوری دیدن امام و کاریکاتور نمایاندن امام محصول آغشتن و نهشتن آن دُردانه در خورنق تکلف و تجمل و اشرافیت مرقد است.

خمینی نزد اصحاب خمینی با حسینیه فقیرانه اش در جماران و پیشینه شجاعانه و رویکرد فقیر نوازانه و روحیه تکبرستیزانه اش محبوب شد.

خمینی کاریکاتوری، خمینی اشرافیت مرقد و بارگاه مضجع و عدد فروشی کتب فقاهت است و امامی این چنان را اغیاری آنچنان بایسته است!



۱۳۹۵ دی ۲۸, سه‌شنبه

شاسکول ها!



مطابق تعریف لغتنامه دهخدا «شاسکول» به کسی اطلاق می شود که نمی توان روی حرف هایش حساب کرد!
نمونه برجسته شاسکولان انهائی بودند که در بحبوحة ماجرای درگذشت آقای هاشمی رفسنجانی خبر از «قتل ایشان» دادند!
افرادی نظیر روح الله زم و مهدی خزعلی که کورتکس های مغزشان تا آن اندازه کم تحرک بود تا قبل از ایراد چنان ترهاتی لااقل بفهمند دارند درباره کسی چنین ادعای شاذی را مطرح می کنند که دخترانش (فائزه و فاطمه) به عینه نشان داده اند تا آن اندازه بی پروایند که ۳۸ سال بدون توجه به توصیه پدر از هر فرصتی بهره می برده اند تا ماجرای مرگ آیت الله لاهوتی در اوین را قتل معرفی و اطلاق کنند و در کنار ایشان عفت السادات مرعشی وجود دارد (همسر مرحوم هاشمی) که نشان داده تا آن اندازه جسور هست که می تواند در مقابل دوربین تلویزیون فراخوان شورش شهری به شهروندان بدهد!
این کمال شاسکولی است که مشارالیهما فاقد چنین حظی اند تا بفهمند در صورت صحت چنین ادعائی قبل از هر کس این خانواده مرحوم هاشمی می بودند که به اعتبار پیشینه شناخته شده شان به خون خواهی مرحوم برمی خاستند!
شاسکولان مزبور علیل تر از آن بودند تا بفهمند اسیر تله «سازمان های این کاره» شدند و «برادران» به کفایت شاسکولان عزیز را از طریق «منابع موثق» به این ایقان رساندند که «جناب هاشمی مقتول شده» تا از این طریق معرکه گردانی این «شاسکولان مشنگ» را کساد کرده و ایشان را به اصطلاح رایج در بازیهای امنیتی «سوزانده» و مبدل به مهره سوخته نمایند! که نمایاندند!

بی مزگی!



متلک گفتن و طعنه زدن سیاسیون یکی از سنت های شناخته شده نزد رجال سیاسی است که لزوماً شامل هر سیاستمداری نمی شود و لازمه آن «داشتن استعداد متلک گوئی» است و بدین لحاظ تنها مشاهیری در تاریخ توانسته اند خود را با این خصلت «برند» کنند!

طعنه سنگین «ناپلئون بناپارت» به «لُرد ولینگتون» یکی از معروف ترین طعنه ها در تاریخ سیاسی است که نام ناپلئون را بدین لحاظ در تاریخ اشتهار بخشید آنجا که نخست وزیر انگلستان در میانه جنگ با فرانسه خطاب به بناپارت اظهار داشت: انگلیسی ها برای شرف می جنگند و فرانسوی ها برای پول و بناپارت به فراست پاسخ داد: طبیعیه هر کس برای آن چیزی می جنگه که نداره!

وینستون چرچیل هم در عداد چنان سیاستمداران حاضر جوابی است و یک بار در مصاحبه مطبوعاتی وقتی یک خانم خبرنگار که بشدت از چرچیل متنفر بود خطاب به وی گفت: آقای نخست وزیر اگر شما همسر من بودید مطمئناً در اولین فرصت یک قهوه آغشته به سم به شما می دادم! و چرچیل نیز با حاضرجوابی شناخته شده اش پاسخ داد: مطمئن باشید اگر «شما» همسر من بودید من هم (برای خلاصی از شرتان) بلافاصله آن قهوه را می نوشیدم!

در ایران نیز طعنه تند لطفعلی خان زند خطاب به آقامحمدخان قاجار مثالی تاریخی است آنجا که لطفعلی خان بعد از جنگ های طولانی و دلارورانه با آغامحمدخان نهایتا شکست خورد و پادشاه قاجار بمنظور تخفیف لطفعلی خان دستور دارد او را کت بسته به حضورش بیآورند و آن دلاور زند نیز با رویت آقامحمد خان بدون احترام سینه به سینه اش ایستاد و وقتی خان قاجار به طعنه خطاب به نواده کریمخان گفت: به تو یاد نداده اند تا به آقای خود سلام کنی؟ لطفعلی خان نیز در کمال جسارت و با نیم نگاهی به اخته بودن آقامحمدخان پاسخ داد: آقائی نمی بینم تا احترامش کنم!

همچنین وقتی «سرگئی لاوروف» در خلال مذاکرات ۱+۵ در لوزان به پرسش آن خبرنگار مبنی بر اینکه آیا به دورنمای توافقات خوش بین اید؟ اظهار داشت «حقوق نمی‌گیرم که خوش‌بین باشم» و «کری» نیز بلافاصله به ایشان طعنه زد: چون به اندازه کافی حقوق نمی گیری!

علی ایحال و رغم سنت بودن چنین رسمی نزد سیاسیون شواهد موید آن است که رئیس جمهور ایران نیز بسیار علاقه مند اند تا بدین شیوه مخالفان خود را «گیوآپ» فرمایند اما متاسفانه و حسب قرائن ظاهراً مشارالیه در این وادی فاقد حظ اند هر چند به تعدد در سخنرانی ها و مصاحبه های خود کوشیده و می کوشند حلاوت بخرج دهند!

اظهارات اخیر ایشان در مصاحبه مطبوعاتی مبنی بر آنکه: «برخی می گویند اثرات برجام را نمی بینیم، خب عینک بزنید یا درمانی کنید!» قرینه اظهارات قبلی و مسبوق به سابقه ایشان است از جمله آنجا که در واکنش به منتقدانشان فرمودند: عده‌ای شعار سیاسی می‌دهند و هر وقت مذاکره می‌شود، می‌گویند می‌لرزیم؛ به جهنم، بروید جای گرم که نلرزید!

متلک هائی که هر چند نشانگر تلاش رئیس جمهور به لنترانی های سیاسانه است اما بدلیل بی استعدادی ایشان در لُغُزگوئی سیاسی چنان بداهه نوازی هائی قبل از ملاحت اسباب ملالت ایشان می گردد.



۱۳۹۵ دی ۲۷, دوشنبه

تجربه یک سوگ



قسمت چهاردهم برنامه «جهان‌آرا» با موضوع «حواشی مراسم تشییع و خاکسپاری آیت‌الله هاشمی در رسانه‌ها» شب گذشته روی آنتن شبکه افق سیما رفت.به گزارش روابط عمومی شبکه افق، برنامه جهان‌آرا در شب گذشته موضوع خود را به حواشی مراسم تشییع آیت‌الله هاشمی در رسانه‌های داخلی و خارجی اختصاص داد.


حمیدرضا مقدم‌فر استاد دانشگاه و معاون اسبق فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و داریوش سجادی فعال و کارشناس رسانه میهمانان این قسمت از جهان‌آرا بودند که به همراه وحید یامین‌پور به‌عنوان مجری- کارشناس به ارائه نظرات خود پرداختند.

یامین‌پور: همان‌طور که همه افراد چه در ایران و چه در خارج در جریان خبر درگذشت آقای هاشمی رفسنجانی هستند، درگذشت ایشان یک اتفاق خاص سیاسی، خبری و رسانه‌ای بود. البته دو ساعت بعد از انتشار خبر درگذشت ایشان، یک برنامه زنده‌ از طریق همین برنامه از شبکه افق پخش شد. از این فضا عبور کردیم. ایشان تشییع و به خاک سپرده شدند، مراسم ترحیم هم گرفته شد. در حرم حضرت امام هم مجلس هفتم برای ایشان برگزار شد. به نظر رسید در این قسمت از جهان‌آرا با وجود یک هفته از درگذشت ایشان به حواشی مراسم تشییع و خاک‌سپاری در رسانه‌ها بپردازیم. هم رسانه‌های رسمی در داخل کشور و هم رسانه‌های خارجی و هم اتفاقاتی که در متن مراسم تشییع رخ داد. اینکه چه کسانی در تشییع ایشان حاضر بودند. آیا آقای هاشمی رفسنجانی بنا بر آنچه رسانه‌ها می‌گویند شخصیت مظلومی بود یا نه، رسانه‌ها چگونه به این موضوع پرداختند، منتقدان دیروز و امروز مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کجا هستند و چه اظهارنظرهایی داشتند. در اینستاگرام و توئیتر و فضای مجازی چه خبر بوده و چه گذشته است.

آقای مقدم‌فر! مراسم تشییع مراسم جالبی بود و در نوع خود می‌توانیم بگوییم یک رکورد بود، هم در نوع برگزاری و هم در جمعیتی که شرکت کرده بودند. از اول انقلاب تا به‌حال غیر از مراسم تشییع امام خمینی که با حضور میلیونی مردم یک واقعه جهانی و تاریخی به‌حساب می‌آید و بعضی از تشییع جنازه‌های خاص مثل تشییع باشکوه شهدای غواص که سال گذشته در تهران اتفاق افتاد یا مراسم مربوط به تشییع آیت‌الله بهجت در قم، مراسم تشییع مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم در نوع خود یک مراسم تاریخی بود. جمعیت فوق‌العاده‌ای در تهران آمده بودند. تخمین زده می‌شود که نزدیک به 300 تا 350 هزار نفر در این مراسم شرکت کرده بودند. رقم بسیار بالایی است. اگر با جمعیتی که در مرقد امام حضور داشتند شاید به 350 تا 400 هزار نفر هم برسد. در مقایسه با مراسم‌های مشابه و ترکیب شرکت‌کنندگان مراسم کم‌نظیری بود. قبل از اینکه سراغ سئوال‌ها برویم اجمالاً نظر شما را در باره این مراسم می‌شنویم.


مقدم‌فر: حجم جمعیت، حضور و قدرشناسی مردم قابل توجه بود. شخصیت شاخصی مثل آیت‌الله هاشمی رفسنجانی مورد توجه بود، ولی ویژگی این تشییع که آن را نسبت به سایر تشییع‌ها ممتاز می‌کرد غیر از حجم جمعیت، این بود که همه بودند، یعنی کسانی‌که از گذشته طرفدار آقای هاشمی بودند، کسانی‌که منتقد ایشان بودند حضور داشتند، عده قلیلی هم بودند که می‌خواستند از این مراسم سوءاستفاده‌ای هم بکنند. ترکیبی از همه بود، ولی بافت اصلی جمعیت، چه منتقدین آیت‌الله هاشمی و چه کسانی که از سابق طرفدار ایشان بودند و چه کسانی که در هیچ جناح و دسته‌بندی هم قرار نمی‌گرفتند، ولی ایشان را به‌عنوان یک خدوم انقلاب مورد توجه قرار می‌دادند و احساس می‌کردند که الان باید ایشان را با خیر و نیکی و تکریم مشایعت کنند، حضور داشتند. البته باید این را هم توجه کرد که عده‌ای برای این تشییع برنامه‌هایی داشتند و از قبل هم اعلام کرده بودند.


یامین‌پور: ظاهراً وضعیتی وجود داشت که بعضی علاقمند بودند که خودشان را در این عرصه صاحب‌عزا نشان دهند، آن‌هم چهره‌هایی که سابقاً سابقه تلخی با مرحوم هاشمی داشتند، یعنی آنچه که ما از دهه 70 از مرحوم هاشمی به‌خاطر می‌آوریم، نزاع‌ها و تلاش‌های عجیبی برای تخریب آقای هاشمی داشتند، ولی در تشییع هم شرکت کرده بودند.بعضی از کسانی که خود را صاحب‌عزا نشان می‌دهند، بدترین توهین‌ها و تخریب‌ها را علیه آقای هاشمی انجام دادند


مقدم‌فر: واقعاً انسان برای حضور بعضی از این افراد تعجب می‌کرد. کسانی بودند که قلم‌های تیز و تندی نه‌ به‌عنوان نقد، بدترین حرف‌ها را علیه آقای هاشمی داشتند. در مجلس ششم آقای هاشمی کاندیدا شده بود. اینها چه کردند؟ کسانی هستند که الان خود را سینه‌چاک و صاحب‌عزای آقای هاشمی قرار دادند. اینها در مجلس ششم در تخریب ایشان چیزی کم نگذاشتند و استهزاء و بدگویی می‌کردند. این بدگویی به‌شکلی بود که وقتی ایشان به‌عنوان نفر سی‌ام رأی آورد، ایشان از حضور در مجلس انصراف دادند. خوف این می‌رفت که حضور ایشان در مجلس با تخریب بیشتر شود. ایشان تدبیر کردند و به مجلس نرفتند.


یامین‌پور: به جوانانی که مجلس ششم را در خاطر ندارند می‌گویم که وقتی سال 78 انتخابات مجلس برگزار شد، سر لیست جامعتین، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود که در مقابل لیست ائتلاف اصلاح‌طلبان قرار داشت. در لیستی که آقای هاشمی سرلیست آن بود، آقای حسن روحانی و آقای احمدی‌نژاد هم بود. آقایان محسن رضایی، احمد توکلی، الهام و خیلی‌های دیگر در آن لیست بودند. از آن لیست فقط یک نفر رأی آورد. از آن لیست جامعتین فقط آقای حدادعادل به مجلس راه پیدا کرد. در آن دوره، آقای هاشمی را به‌عنوان نفر سی‌ام معرفی کردند که بعد گفتند رأی نیاورده، اگر هم بخواهیم داستان را کامل‌تر بگوییم، آن‌موقع معاون سیاسی وزارت کشور به‌خاطر دست بردن در آرا محکوم شد و انفصال از خدمت گرفت.


مقدم‌فر: بله، این کار را انجام دادند. این هم مطرح بود برای اینکه این لیست رأی نیاورد اقداماتی انجام دهند. جالب است همان فردی که شما اشاره کردید، به‌عنوان سینه‌چاک آقای هاشمی پیام می‌دهد و سخنرانی می‌کند، ولی این رفتارها از حافظه تاریخی مردم نخواهد رفت.


یامین‌پور: پس آقای هاشمی مظلوم بوده است.


مقدم‌فر: آقای هاشمی حتماً مظلوم بوده است، برخلاف بعضی از دوستان که می‌گویند چرا به آقای هاشمی می‌گویید مظلوم بود، اعتقادم این است که واقعاً آقای هاشمی مظلوم بود، اما ظالم چه کسی است؟ چه کسانی به آقای هاشمی ظلم کردند؟ منتقدین از مؤمنین که گاهی به عملکرد و ایده‌ها و نظرهای آقای هاشمی انتقاد داشتند؟ نه، ظالم در برابر آقای هاشمی کسانی بودند که مثل ماجرای مجلس ششم عمل کردند. مثل آقایی که الان در آمریکاست و در آن ایام کتابی با عنوان «عالیجناب سرخپوش» نوشته بود. همین آقای اکبر گنجی می‌گفت هر 40 روز، یک قتل در دولت ایشان صورت گرفته است.


یامین‌پور: اصلاً آقای هاشمی را به‌عنوان قاتل روشن‌فکران مطرح کرده بودند.


مقدم‌فر: بله. یا آقای سعید حجاریان که در روزنامه صبح امروز می‌نوشت که 80 قتل مشکوک در دولت ایشان انجام شد و به‌نوعی آقای هاشمی را مباشر این قتل‌ها می‌دانست.


یامین‌پور: روزنامه دولتی ایران خود ترور آقای حجاریان را به آقای هاشمی منتسب کرد.


مقدم‌فر: دقیقاً، اینها به‌ آقای هاشمی ظلم کردند، نه منتقدی که از سر دلسوزی انتقاد می‌کند، حالا در بین کسانی هم بودند که تند هم حرف زدند، ولی کسانی که کتاب نوشتند و ایشان را چهره‌ای در حد قاتل نشان دادند آقای هاشمی را مظلوم کردند. مظلومیتی که بی‌بی‌سی برای ایشان درست کرد. در همین انتخابات مجلس خبرگان اخیر که بحث انتخاب رئیس مجلس بود، بی‌بی‌سی خیلی تلاش کرد که آقای هاشمی رئیس شود، ولی موقع انتخاب، شخص دیگری رئیس شد. بی‌بی‌سی همان‌موقع تیتر کرد «چرا نباید آقای هاشمی رفسنجانی را جدی بگیریم!»؛ این تیتر آن روز بی‌بی‌سی است. بلافاصله تغییر جهت دادند و هجمه به آقای هاشمی را شروع کردند. آقای هاشمی واقعاً مظلوم بود، ولی منشأ مظلومیت آقای هاشمی چرا باید از بین مؤمنین پیدا شود؟


یامین‌پور: مؤمنین هم مظلوم هستند.


مقدم‌فر: بعضی‌ها آدرس غلط می‌دهند و جای ظالم را عوض می‌کردند.


یامین‌پور: در مقابل طیف حزب‌اللهی و نمازجمعه‌رو حضور چشم‌گیری داشتند. جریانی که ما اسم آن را جریان همیشه در صحنه می‌گذاریم. البته حضور رهبر معظم انقلاب برای ادای نماز میت انگیزه فوق‌العاده‌ای برای مؤمنین است که معمولاً در این مراسم‌های این‌چنینی شرکت کنند، ولی پوشیده نیست ماجراهای بعد از انتخابات 88، یک تکدر خاطری ایجاد کرده بود. ما امشب نمی‌خواهیم به این موضوع بپردازیم. برای بازخوانی مرحوم هاشمی در آینده فرصت داریم، فعلاً گرم ماجرایی هستیم که اتفاق افتاده است. به‌نظر می‌رسد این جریان معتقد حزب‌اللهی، خیلی کریمانه و مؤدبانه و محترمانه این مجلس ترحیم را برگزار کردند و نظم را به‌هم نزدند و بی‌ادبی نکردند.


مقدم‌فر: در آموزه‌های دینی خود این توصیه را داریم که «اذکروا موتاکم بالخیر»؛ آداب دینی ما این است که درگذشتگان خود را باید با کرامت و خوبی یاد کنیم و اجازه نداریم اگر انتقادی هم داریم وقتی کسی از دنیا می‌رود آنها را بیان کنیم. هرکسی در دایره اسلام وانقلاب است باید این رفتار را داشته باشد. خیلی‌ها بودند در تمام این سال‌ها به آقای هاشمی انتقاد داشتند، ولی دیدیم در تشییع جنازه حضور داشتند و سکوت کردند، حتی در برابر کسانی که آمدند و اهانت کردند و شعارهای پرت‌‌و‌پلا دادند تا مراسم تشییع را به یک موج سیاسی که خودشان دوست دارند بکشانند، واقعاً کریمانه و با سعه‌ صدر سکوت کردند و به آنها هم اجازه ندادند. من در تشییع پیکر بودم. همان جمعیت قلیل هروقت شعار می‌دادند و سعی داشتند مراسم را به‌هم بزنند اینها اجازه ندادند.


یامین‌پور: دو نوع نقد به عملکرد رسانه‌های رسمی از جمله به ما وجود داشت. برنامه‌ای که به‌مناسبت فوت ایشان در همان شب در شبکه افق برگزار کردیم، یک نقد از سمت جریان‌های مؤمن انقلابی بود که معتقد بودند رسانه‌های رسمی در بازنمایی آقای هاشمی رفسنجانی زیاده‌روی کردند و بعضی چیزها را نادیده گرفتند. شهر از تابلوها و بنرها پر شده و صبح تا شب در رثای ایشان صحبت می‌شود. معتقد بودند این اتفاق یک نوع زیاده‌روی است و تعابیر دیگری هم به‌کار می‌بردند. یک نقد هم از طرف جریان مقابل صورت می‌گرفت و معتقد بودند آقای هاشمی در صداوسیما و یا رسانه‌های رسمی سانسور شده است. واقع این است پیامی که رهبر معظم انقلاب در همان دقایق ابتدایی پس از فوت مرحوم هاشمی دادند، خط اصلی را برای ما معلوم می‌کند. خط اصلی این است که ایشان احساس غم و اندوه خود را به‌عنوان یک رفیق 59 ساله و همسنگر قدیمی ابزار می‌کنند و ادب حکم می‌کند به‌عنوان جریان ولایت‌مدار و مدعی ولایت‌پذیری نه جلو بزنیم و نه عقب بیفتیم. ضمن اینکه انتقاد اصلی ما به بعضی جریان‌ها این است که اینها حرمت مجلس ترحیم را رعایت نمی‌کنند. شما تصور کنید در مجلس ترحیم عزیزی، یک‌نفر بگوید متوفی بدهی ما را نداده است. این خیلی ناشایست است و شأن مجلس نیست و یا شعارهای آبیته و قرمزته بدهند. این کار را طبعاً رسانه‌های مدعی ولایت‌مداری نباید انجام دهند. خاطرم هست یک انتقاد دیگر هم به‌ ما می‌شد و آن اینکه چرا شما می‌گویید «آیت‌الله» هاشمی رفسنجانی، در حالی‌که در متن پیام رهبر معظم انقلاب از لفظ «حجت‌الاسلام» استفاده شده است. این تعابیر الان نه منفعتی برای ما دارد و نه برای آن مرحوم، ولی اجمالاً عرض کنم به‌عنوان رسانه و جریان‌های رسمی، کسی که به‌عنوان مجتهد در مجلس خبرگان حضور داشتند، ایشان را به‌عنوان آیت‌الله می‌شناسیم، البته عرف مراجع هم این است که دیگران را که در شأن مرجعیت نیستند به‌عنوان حجت‌الاسلام خطاب می‌کنند، با این وجود این مسئله خیلی مهم نیست، ما سعی کردیم در شیوه و رویکردمان نسبت به این ماجرا نه عقب بزنیم و نه جلو بیفتیم.درباره انتقادی که جریان‌های مقابل نسبت به این موضوع داشتند مبنی بر اینکه آقای هاشمی سانسور و کمتر دیده می‌شد توضیح دهید.


مقدم‌فر: تصورم این است که صداوسیما در این جریان خوب عمل کرد و شاید جلوی خیلی از توطئه‌ها و سناریوهایی که اینها در سر داشتند گرفته شد و صداوسیما نقش بازدارندگی را خوب ایفا کرد. البته انتقاداتی هم هست. از همه طیفی دیده می‌شد که افرادی برای آقای هاشمی صحبت می‌کردند و این خیلی خوب بود. فضای خیلی خوبی بود. خیلی از سوءاستفاده‌ها و سودجویی‌هایی که رسانه‌های بیگانه می‌خواستند انجام دهند با این سیاست صداوسیما خنثی شد، اما متأسفانه بعضی افراد هم روی آنتن زنده سیما و حتی صدا، حرف‌هایی زدند که نباید می‌زدند. کأنه فرصتی برای عقده‌گشایی پیدا کردند. جریان مشایعت پیکر آیت‌الله هاشمی یک جریان ملی بود. نباید شخصی بیاید و شروع کند حرف‌هایی بزند که یک عده‌ای هم پاسخ او را بدهند. کسانی را که ظلم آشکار و فاحش در این دهه‌ها به ایشان کردند نبینند و دنبال ظالم در جناح مؤمن انقلابی بگردند. به نظر می‌رسد حرف‌های خوبی نبود و به آن موج ملی لطمه زد. این انتقاد به سیما وارد است.


یامین‌پور: البته در فضای این‌چنینی که بزرگی فوت می‌کند، معمولاً بعضی افراد هیجانی می‌شوند و احساسات غلبه می‌کند و ممکن است تعابیری به‌کار ببرند.


مقدم‌فر: از تعبیر عبور کرده بود. گاهی تحلیل‌هایی ارائه می‌دادند و مطالبی می‌گفتند که خوب نبود. حتی بعضاً غلوهایی در باره آقای هاشمی هم مطرح می‌شد. این هم ظلم به آقای هاشمی است. یا گفته شود ما دنبال آیه‌ای از قرآن بودیم که آیت‌الله هاشمی را با آن آیه معرفی کنیم، دیدیم همه قرآن یعنی آقای هاشمی! اینها غلو است و خود ایشان هم راضی به این حرف‌ها نیست. یا اشخاص و افراد را متهم می‌کنند. همه دنبال مراسم تشییع و ختم باشند یک آقایی در تلویزیون هرچه خواست بگوید. اینها غلط است و مردم این را نمی‌پسندند.


یامین‌پور: خیلی از دیدن و شنیدن تصاویر تشییع ابا داشتند، ولی واقعیت بخشی از مراسم تشییع بود. البته از این بدتر هم بود و ما به حرمت آقای هاشمی حیا کردیم که بخشی از اینها را نشان دهیم. حتی هشتگی در فضای مجازی با عنوان کاسبان ترحیم ایجاد شد، یعنی کسانی که اصلاً از این ماجرا ناراحت نبودند و انگار که بعد از چند سال یک فضایی برای آنها فراهم شده و شعارهایی بدهند که در این چند سال نتوانستند بگویند. البته یک شعار مشهوری هم هست که می‌گویند «حرمت امامزاده را متولی نگه می‌دارد» که این موضوع را در پرانتز می‌گذارم و عبور می‌کنم و به آن نمی‌پردازم. چیزهایی در مراسم از بعضی افراد خاص دیده شد که نباید دیده می‌شد. علامت نشان می‌دادند یا عکس‌های سلفی و فیلم‌های آن‌چنانی که در فضای مجازی پر است. نمی‌خواهم به این موضوع بپردازم. آیا به نظر شما این محمل به‌نفع آنها چرخید و فکر می‌کنید قرار است قدم‌های دیگری بردارند؟


مقدم‌فر: به‌نظر می‌رسد کسانی‌که بنا داشتند در مراسم تشییع آقای هاشمی سوءاستفاده کنند واقعاً هیچ اعتقادی به آقای هاشمی نداشتند. نه حالا، در گذشته هم همین بود که ایشان را ابزاری قرار دهند برای رسیدن به آمال خودشان. می‌خواهند از آقای هاشمی سوءاستفاده کنند، چه در حیات ایشان و چه دورانی که حضور ندارند. اینها همان‌هایی هستند که وقتی آقای هاشمی با آنها همراه نیست، مخالف هستند و بدترین حرف‌ها را می‌زنند و علیه ایشان کتاب می‌نویسند و سخنرانی می‌کنند و زمانی‌که احساس می‌کنند می‌توانند از ایشان استفاده کنند، او را بزرگ‌نمایی می‌کنند. در زمان ارتحال ایشان هم از مراسم تشییع او سوءاستفاده می‌کنند. به‌نظر می‌رسد موقعیت خیلی خوبی برای مردم بود که ماهیت این افراد را بهتر بشناسند. اینها در جریان فوت آقای هاشمی خوب خودشان را نشان دادند. در دوران فتنه 88 روز عاشورا بود که پرده‌ها کنار رفت. خیلی از مردم تا آن روز چیزهای دیگری فکر می‌کردند، ولی روز عاشورا متوجه شدند. من معتقدم در داستان مراسم تشییع آقای هاشمی، آنهایی که این رفتار زشت را انجام دادند، نشان دادند هیچ اعتقادی به اینکه یک بدنی در حال تشییع است که باید تکریم هم بشود ندارند، ولی چون به آنها پیام دادند که باید تشییع جنازه را به یک میتینگ سیاسی تبدیل کنید، این اتفاقات هم افتاد. همان قضایایی که در فتنه 88 هم می‌افتاد و از بیرون افراد را برای آمدن در خیابان تشویق می‌کردند. بعد هم رسانه‌های بیگانه و مخصوصاً بی‌بی‌سی خوب خودشان را نشان دادند.


یامین‌پور: ارتباطی با آقای داریوش سجادی گرفتیم. آقای سجادی! راجع به عملکرد رسانه‌های خارجی و بیگانه علی‌الخصوص رسانه دولتی انگلستان در ماجرای فوت و تشییع مرحوم آیت‌الله رفسنجانی صحبت می‌کنیم. آیا فکر می‌کنید بی‌بی‌سی خط خود را تغییر داد؟ چه اهدافی را دنبال می‌کرد که در این نوع پردازش به آن برسد؟


سجادی: اولاً اینکه اگر بی‌بی‌سی بخواهد در این مراسم شیطنت خبری کند، امر عجیبی نیست و طبیعتاً بینندگانی که اخبار بی‌بی‌سی را دنبال می‌کنند متوجه این موضوع شدند. بحث رسانه‌هایی مثل VOA و شبکه من‌وتو را نمی‌خواهم دنبال کنم، چون اساساً آنها را شبکه نمی‌دانم، به‌خاطر اینکه در رعایت استانداردهای خبری کوچک‌ترین رعایتی ندارند، اما بی‌بی‌سی حداقل بازی حرفه‌ای خود را بهتر برای این شرارت‌های خبری بلد است و به‌خاطر همین موضوع در جریان مراسم فوت مرحوم هاشمی به‌نحو احسن تلاش شیطنت‌های لازم را انجام دهد که مصداق‌هایی هم داشت. داخل پرانتز می‌گویم که این شیطنت‌ها بدون سابقه نبود. اگر یک‌مقدار جناحی که در داخل کشور مورد وثوق بی‌بی‌سی هستند قبلاً این بسته را باز نکرده بودند بی‌بی‌سی و امثال آن امکان این مانور را نداشتند که در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت، ولی به‌عنوان مثال یکی از اصلی‌ترین محورهایی که بی‌بی‌سی پس از فوت آیت‌الله هاشمی به‌صورت غیرمستقیم و در چارچوب خبری خود دنبال می‌کرد تلاشی بود که در طی آن می‌کوشید القا کننده چند مسئله باشد. به‌عنوان مثال در قضیه پیام آیت‌الله خامنه‌ای ابتدائاً این بی‌بی‌سی بود که برای اطلاق کلمه حجت‌الاسلام یک گزارش خبری رفت و فحوای آن کلام این بود که آقای هاشمی از نظر مدارج حوزوی حتی از آیت‌الله خامنه‌ای هم بالاتر هستند و به‌گونه‌ای می‌خواستند القا کنند که این یک کم‌لطفی به آقای هاشمی بود.

متعاقب همین بود که در داخل کشور و در فضاهای رسانه‌ای که منسوب به جریان‌های فتنه 88 بودند، موج گسترده‌ای از همین داستان راه افتاد و این داستان 24 ساعت داغ شده بود و آنتن داشت، اما به‌مجرد اینکه آیت‌الله سیستانی یکی از بزرگ‌ترین مراجع تقلید شیعیان از نجف هم در پیام تسلیت خودشان به این مناسبت ایشان را حجت‌الاسلام اطلاق کردند کل آن موج‌سازی خوابید و خوش‌بختانه آن شیطنتی که بی‌بی‌سی افتتاح‌کننده آن بود خاتمه پیدا کرد. یا به‌عنوان مثال در 24 ساعت اول خبر فوت آقای هاشمی بسیار کوشید که از طریق گزارش‌های مختلف این‌طور القا کنند که شخص آیت‌الله خامنه‌ای را رهبری خودشان به‌صورت مطلق مدیون آقای هاشمی طی آن اجلاسیه معروف خبرگان بودند که آن نقل‌قول معروف امام را مطرح کردند. کمااینکه بعدها معلوم شد آیت‌الله معصومی بود که بحث نقل‌قول امام را به‌ آقای هاشمی گوشزد کردند و بعد از تأکیدات ایشان آن موضوع مطرح شد. بی‌بی‌سی در این چارچوب‌ها شیطنت‌های غیرمستقیم و حرفه‌ای کرد که طبیعت این شبکه است که همیشه این کار را کرده و بعد از این هم خواهد کرد.


یامین‌پور: نظر آقای مقدم‌فر را هم در این‌باره بشنویم. به‌عنوان یک فعال رسانه‌ای حتماً خط بی‌بی‌سی را دنبال کردید. به نظر شما از ابتدا تا الان این شبکه چه خطی را دنبال کرده است؟


مقدم‌فر: برای من خیلی جالب بود، موضع بی‌بی‌سی از زمان اعلام خبر فوت آیت‌الله هاشمی و روز تشییع، با موضع آن بعد از تشییع متفاوت بود. ابتدا دنبال این بود که آیت‌الله هاشمی را به‌عنوان پایگاه مخالف نظام معرفی کند و از مخالفین و جنبش سبزی‌ها دعوت کند که در تشییع حضور داشته باشند و از این پایگاه استفاده و تشییع جنازه را به یک میتینگ تبدیل کنند.

یامین‌پور: خیلی شبیه ساعت‌های اولیه پایان انتخابات سال 88 بود و آدم را یاد شب 22 خرداد سال 88 می‌اندازد.


مقدم‌فر: بله، دقیقاً همان خط را دنبال می‌کردند. به‌نظر می‌رسد ما باید این رفتار بی‌بی‌سی را دنبال کنیم. واقعاً این رفتار باید ساعت‌ها در صداوسیما آنالیز شود. خیلی جالب بود، یعنی ما از این مقطع تاریخی نباید عبور کنیم. تحلیل کارکرد بی‌بی‌سی برای دانستن مردم خیلی مهم است. تا عصر روز تشییع یک موضع دارد، موضعی که آیت‌الله هاشمی شخص بزرگی است، پایگاه مخالف نظام را دارد و مخالف رهبری است و همه اینها را القا می‌کند و از همه مخالفین در طیف‌ها دعوت می‌کند که در تشییع ایشان شرکت کنید و آن کارهایی را که در مخالفت با نظام باید انجام دهید را انجام دهید. خطی که از عصر تشییع شروع می‌شود 180 درجه متفاوت است. موج مخالفت‌ها، بدخوانی، بازخوانی‌های بد، توهین، اهانت، استهزاء در قالب بحث‌های کارشناسی شروع می‌شود. چرا؟ به‌دلیل اینکه امید بسته بودند. مشکلات ما در داستان فتنه همین بود. اینها امید بسته بودند که این اتفاق بیفتد، ولی دیدند تشییع جنازه آیت‌الله هاشمی تبدیل به یک وفاق ملی تبدیل شد و همه شخصیت‌ها و طیف‌ها و منتقدین و بدنه عمومی مردم کاملاً عاطفی آمدند و به‌هیچ وجه نمی‌توانند با آن جمعیت قلیلی که گوش به‌فرمان بی‌بی‌سی بودند موج درست کنند و نتوانستد. وقتی شکست خوردند و نشد با بدن آقای هاشمی هم توطئه کنند، از عصر شروع به درست کردن موج علیه آقای هاشمی کردند. تا همین امروز این کار را ادامه می‌دادند. همین امروز گزارشی زده تحت عنوان «از حجاب، تا اعدام‌ها؛ موضوع آقای هاشمی چه بود»؛ و مطالب زیادی از تهمت‌ها و مطالب ناروا به آقای هاشمی. یعنی خط را از بعدازظهر تشییع دنبال کردند و این آش این‌قدر شور بود که وقتی با جناب کرباسچی هم گفت‌وگو کردند، او هم از این رویه بی‌بی‌سی انتقاد کرد. ما آروز می‌کردیم در هشت سال اخیر افرادی مثل آقای کرباسچی بگویند بی‌بی‌سی تو غلط کردی و تهمت می‌زنی. ولی در آن سال‌ها اتفاقی نیفتاد، اما در دوران بعد از فوت آقای هاشمی وقتی دیدند خیلی آش شور شد، و واقعاً منش بی‌بی‌سی از بعدازظهر تشییع تا امروز به‌گونه دیگری شد، امثال آقای کرباسچی و دیگران در بستر نظام به بیگانه بگویند «نه» و در دهان آنها و سمپاشی‌های آنها بزنند اتفاق خوبی می‌افتد.


یامین‌پور: این هم از آرزوهای دیرین است. تلقی من این است که شبکه‌هایی مثل بی‌بی‌سی انگار برای این حادثه آماده بودند، یعنی از پیش برنامه‌های خود را چیدند که با چه کسانی با چه گفت‌وگوهایی کرد، خیلی شسته‌رفته بود و یک واکنش سریع و دفعی و ناگهانی نبود. به‌نظر می‌رسد یک سناریویی برای اتفاقاتی که در لحظه می‌افتد آماده کرده‌اند.


مقدم‌فر: تعبیری که از پیش می‌دانستند شاید درست نباشد، ولی آماده‌اند.


یامین‌پور: البته عرض من هم همین بود.


مقدم‌فر: اینها قالب‌هایی دارند و به این مسائل به‌عنوان یک فرصت نگاه می‌کنند. سعی می‌کنند از


یامین‌پور: آقای سجادی! واکنش آقای کرباسچی به شبکه دولتی انگلستان را دیدید. اگر نسبت به این موضوع مطلبی دارید بفرمایید.


سجادی: آقای یامین‌پور! تاریخ را نمی‌شود به تکلف گفت یا نوشت؛ واقعیت امر این است که از سال 88 به این طرف یک دغدغه‌ای از طرف بچه‌های انقلاب مطرح شد و به‌حق هم بود و در رأس آنها رهبری نظام بود که بارها به مسئولین و رهبران آن شهرآشوب‌ها تأکید می‌کردند که مرزبندی کنند، ولی متأسفانه آن مرزبندی اتفاق نیفتاد و وقتی اقشار و افراد مختلفی خود را ذیل آن جنبش سبز معرفی کردند، طبیعتاً از بین اینها آدم‌های غیرقابل اعتماد هم وجود داشت، کمااینکه بعد از اتفاقات 88، آقای هاشمی یک‌سری مواضعی را گرفتند و کتمان هم نکردند. مخالفت‌هایی هم با رهبری داشتند و ایشان هم گفتند اختلافاتی داشتیم، ولی وقتی آن مرزبندی شکل نگرفت کسانی از آن فضا سوءاستفاده کردند و با زیست انگلی و چسباندن خودشان به کسانی مثل آقای هاشمی و نهادها و شخصیت‌های انقلاب، زهرهای خود را هم به‌موقع ریختند. قبل از اینکه روی آنتن بیایم متوجه شدم بارها روی شاخصه مظلومیت آقای هاشمی تأکید می‌کردید. کسی نمی‌تواند منکر خدمات و کارهای آقای هاشمی رفسنجانی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب شود، اما کسی هم نمی‌تواند منکر یک‌سری اشتباهات ایشان شود، کمااینکه در جاهای دیگر هم مطرح شده است. به‌هرحال هرچیزی که به آقای هاشمی بچسبد یا نچسبد، قدر مسلم آقای هاشمی مظلوم نبودند، نمی‌خواهم بگویم ظالم بودند، به‌اندازه‌ای که آقای هاشمی نیش خوردند، به‌همان اندازه هم نیش زدند.


یامین‌پور: آقای سجادی! اول برنامه گفتیم بازخوانی مواضع آقای هاشمی اتفاقی است که خواهد افتاد، مثل هر شخصیت دیگری؛ ولی در این برنامه برای اینکه وارد حساسیت‌هایی نشویم، نمی‌خواهیم راجع به مواضع خود ایشان صحبتی کنیم.


سجادی: اگر اجازه بدهید مطلب را می‌خواستم به موضوع آقای کرباسچی برسانم. وقتی آقای کرباسچی پشت تریبون بی‌بی‌سی می‌روند و به‌حق، آن اعتراض را انجام می‌دهند و کاملاً هم مواضع درستی اتخاذ می‌کنند، اما سئوال من این است که آقای کرباسچی! این همان بی‌بی‌سی است که سال گذشته تبلیغات گسترده‌ای را برای لیست معروف مجلس و خبرگان کرد و یک کلام شما و حزب شما و طرفدار آن تیم اعتراض نکردند که چرا تبلیغ ما را می‌کنید و اصلاً احتیاجی به تبلیغ شما نداریم. این صادقانه نیست وقتی همین رسانه تبلیغ شما را می‌کند، سکوت می‌کنید و از آن برد خبری استفاده می‌کنید، اما به محض اینکه مواضع تبلیغاتی خود را به توهین تبدیل می‌کند -که نباید هم این کار را کند- این مقدار قابل مناقشه است که از طرف افرادی مثل آقای کرباسچی قابل پذیرش نیست. به‌قول آقای مقدم‌فر ما سال‌ها منتظر بودیم آقای کرباسچی زودتر این حرف‌ها را بزنند.


یامین‌پور: آقای بهنود هم توئیت کرده بود که جمهوری اسلامی این بازی را برد و دیگران هم اذعان کرده بودند که بی‌بی‌سی نتوانست نقشی را که در ماجرای سال 88 آفرید، در این ماجرا هم بیافریند، ولی من باور نمی‌کنم انگلیس خبیث از این ماجرا طرفی نبندد و دنبال کار خودش برود. حتماً به‌دنبال رقم زدن اتفاقاتی است. این بار نشد، بار دیگر. فکر می‌کنید هم‌چنان این ماجرا را ادامه خواهد داد و اگر پاسخ شما مثبت است، فکر می‌کنید می‌خواهند چه شبهاتی را تولید کنند؟


سجادی: قدر مسلم این است، افرادی مثل آقای بهنود که اسم بردید، وقتی اصل مسئله را بازی تلقی می‌کنند، این اظهارات را هم باید از آنها انتظار داشته باشیم. اینها متوجه نیستند که ۳۸ سال گذشته بازی نبود، یک واقعیت تاریخی بود که یک ملتی تصمیمی تاریخی گرفتند و ۳۸ سال برای این تصمیم پایمردی کردند. منتهی چون این دوستان این مسئله را بازی می‌بینند، طبیعتاً برای برخورد با این بازی، به شیطنت خودشان ادامه می‌دهند، حالا اینکه در آینده می‌خواهند چکار کنند را نمی‌دانم، ولی قطعاً ادامه می‌دهند. کمااینکه الان بر سر موضوع جانشین آقای هاشمی در مجمع تشخیص، شیطنت‌های خودشان را شروع کردند و این مسئولیت شما در داخل کشور را بالا می‌برد. بارها صداوسیما را زیر سئوال بردند که چرا یک‌طرفه می‌رود، واقعیت این است که فحش‌دادن به صداوسیما الان تبدیل به یک پز روشن‌فکری شده است، ولی این به‌معنای این است که آقایان از یک‌طرف می‌گویند صداوسیما مشروعیت ندارد و کسی نگاه نمی‌کند و در انتخابات مجلس گذشته همین‌که یک آقایی در فضای مجازی اعلام کرد شرکت کنید، صداوسیما باخت. اگر صداوسیما این‌قدر ضعیف است پس چرا از آن گله می‌کنید، ولی این نافی این مسئله نیست که آقای یامین‌پور و کلاً صداوسیما رسالت اصلی خود را در مقابل رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی و امثال بی‌بی‌سی خیلی جدی‌تر به‌کار ببندند. من از یک جهتی حق می‌دهم که در چند سال گذشته کمتر تریبون به افرادی مثل آقای کرباسچی داده شد که بعد مجبور شوند در رسانه‌های نامشروعی مثل بی‌بی‌سی و صدای آمریکا حرف‌های خود را بزنند. اگر این رواداری اعمال شود به‌نظر می‌رسد عملکرد بی‌بی‌سی و امثال آن هم بی‌اثر خواهد شد.


یامین‌پور: این برنامه با موضوع حواشی فوت و تشییع مرحوم آقای هاشمی روی آنتن رفت. فعلاً بنا نداریم به مواضع و افکار آقای هاشمی بپردازیم. نوبت آن ماجرا هم خواهد رسید. مانند بسیاری از شخصیت‌های دیگر، جهان‌آرا خود را موظف می‌داند که به آن موضوع هم بپردازد. در شرایطی که کل جهان در التهاب ترور و بحران‌های این‌چنینی است، در یک شهری مثل تهران، چند صدهزار نفر جمع می‌شوند و از دو طیف کاملاً متضاد که از هم کدورت و دلخوری دارند، علی‌رغم بعضی بی‌ادبی‌ها مراسم برگزار می‌شود، ولی امنیت و آرامش برقرار است. نوعی تساهل و شعور تحمل مخالف، صرفاً از طریق دادن شعار اتفاق افتاد که این ماجرا برای بسیاری از جمله روشن‌فکران جذاب است. این است که دیدم بعضی از ضدانقلاب‌ها در فضای مجازی و رسانه‌های خود نوشتند هر اتفاقی که در این ماجرا افتاد، ولی بردش با نظام جمهوری اسلامی بود. خود ما چون در متن ماجرا هستیم، خیلی متوجه آن نیستیم.

به سراغ بی‌بی‌سی می‌رویم، اینکه اینها اذعان به شکست در مراسم تشییع و حواشی آن دارند، معنای آن این نیست که اینها این فرصت را رها می‌کنند و می‌خواهند بالاخره از آب گل‌آلود ماهی خود را بگیرند. فکر می‌کنید چطور ادامه خواهند داد؟


مقدم‌فر: ویژگی تشییع هاشمی رفسنجانی حضور همه منتقدان و طرفداران بود/ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی مظلوم بود، ولی باید دید ظالم نسبت به ایشان چه کسانی بودند/ کسانی که علیه هاشمی رفسنجانی کتاب نوشتند ظالم نسبت به او بودند/ عملکرد صداوسیما در رحلت آقای هاشمی جلوی سوء استفاده رسانه‌های بیگانه را گرفت/ آنها که بنای سوءاستفاده از تشییع آقای هاشمی هیچ اعتقادی به او نداشتند/ موضع بی‌بی‌سی قبل و بعد از تشییع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی 180 درجه متغیر بود/ بی‌بی‌سی و امثال آن با بریده سخنان راست، دروغ می‌گویندصاحب‌عزاهای امروز، آقای هاشمی را به‌عنوان قاتل روشن‌فکران مطرح می‌کردند


مقدم‌فر: بی‌بی‌سی و امثال آن، خیرخواه این مردم نیستند و این را در مقاطع مختلف نشان دادند. خیلی سعی کردند به‌عنوان رسانه‌های مستقل، در عرصه اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی ژست خیرخواهانه بگیرند، ولی واقعاً ثابت کردند دشمن هستند و با مردم ایران عناد دارند. به‌طور مشخص در داستان فوت آقای هاشمی این نقش و روش را دیدیم. اینها قطعاً رها نمی‌کنند. مطلب مهم این است که مردم اینها را به‌خوبی بشناسند. اگر اینها خوب شناسانده و شناخته شوند حتماً بی‌خاصیت و بی‌ثمر می‌شوند. امروز ما با انبوه رسانه‌هایی مواجه هستیم که کانون پخش شایعات هستند که البته موجی ایجاد نشد و مردم پس زدند، ولی آنها کار خود را می‌کنند و هنوز هم دست بر نمی‌دارند تا شبهه ایجاد کنند. در ایام انتخابات سال 88 این بود، الان هم هست، در انتخابات آینده هم خواهد بود. مهم این است که اینها به‌خوبی شناخته شوند. در انتخابات پیشین مجلس خبرگان هم این اتفاق افتاد. وقتی آقای هاشمی به ریاست خبرگان نرسید، بی‌بی‌سی نوشت «افسانه هاشمی امروز تجلی رؤیای تحقق‌نیافته همان قدرتی است که قرار بود در پی اعتراضات سال 88 مجلس خبرگان را رودرروی آیت‌الله خامنه‌ای قرار دهد» یا در ادامه می‌گوید «برای پیش‌برد اهداف تقابلی علیه انقلاب اسلامی حتی به مرگ آیت‌الله هاشمی هم نباید دلخوش بود، شاید کتاب‌های پرحجم خاطرات آیت‌الله هاشمی یک فصل نانوشته دارد، فصلی در باره زندگی پس از مرگ او»؛ آنها روی کتاب خاطرات نانوشته بعد از مرگ او هم هدف‌گذاری کردند. مردم باید مراقب باشند. اینجا بصیرت و آگاهی مردم خیلی مهم است. مردم باید متوجه باشند اگر یک کانال تلگرامی که گفته می‌شود پسر فلان شخص آن را تأسیس کرده -البته خودش اخیراً گفت من تأسیس کردم، ولی واگذار کردم- به چه کسی وصل است، به کسی که از سازمان سیا خط می‌گیرد و هر روز شایعه و دروغ به خورد مردم می‌دهد.


درباره تکنیک جدید بی‌بی‌سی و کانال‌هایی که شبهه می‌اندازند مطلبی بگویم. تکنیک جدید آنها این است که با راست، دروغ می‌گویند، یعنی یک راستی را مطرح می‌کنند و قطعه‌ای را حذف می‌کنند. برآیند برداشت مخاطب یک پیامی است که دنبال اوست. مردم آیت‌الله‌ هاشمی را به‌عنوان یک خدمت‌گذار دوست داشتند. حتی مردمی که سال‌ها از ایشان انتقاد داشتند، ولی همیشه ایشان را درون نظام تعریف می‌کردند. آیت‌الله هاشمی با دیگرانی که خودشان را داخل نظام نگه نداشتند و از این دایره خارج شدند متفاوت بود. ایشان در درون نظام تعریف می‌شد. آیت‌الله هاشمی پیوند خود را با ولایت که مظهر نظام اسلامی است قطع نکرد. همین است که بی‌بی‌سی را مأیوس و او را شروع به فحاشی می‌کند. مردم هم به همین اعتبار که ایشان خدمت‌گذاری بودند که درون نظام تعریف می‌شود این تشییع را انجام دادند و به ایشان محبت ورزیدند. الان وقت انتقاد از آقای هاشمی نیست، الان باید نسبت به ایشان تکریم انجام شود. الان باید به خدمات او قبل از انقلاب، اوایل انقلاب و دوران جنگ پرداخته شود.


یامین‌پور: پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب دو بخش دارد. یک بخش ابراز غمی برای از دست دادن یک دوست 59 ساله است که می‌فرمایند من نمی‌دانم بعد از آقای هاشمی این تجربیات مشترک را با فرد دیگری می‌توانم مطرح کنم یا خیر، و بخش دیگر آن به اختلاف‌ها و تفاوت اجتهادها بر می‌گردد. ما رهبر معظم انقلاب را حکیم و فرزانه می‌دانیم. ایشان خودشان واقف هستند بیانات ایشان کلمه به کلمه برای افکار عمومی معنا و مفهوم دارد. نمازی که ایشان برای آقای هاشمی خواند، چقدر جزئیات آن مورد توجه قرار گرفت. به‌عنوان یک رسانه یا دانشگاه عمومی و هر کسی که مدعی کار فرهنگی است باید واقعیت‌ها را دید. چون ما الان تاریخ را می‌نویسیم، تاریخ را باید با همه اجزاء آن نوشت. این نشان می‌دهد آن بخش از پیام را هم باید بخوانیم، اختلاف در اجتهادها و اختلاف در نظرها را هم باید بخوانیم، برای اینکه مسیر اصیل و اصلی انقلاب خودش را نشان دهد. منتهی رسانه ملی و رسانه‌های رسمی به‌حکم ادب دینی، فعلاً حرمت مجلس ترحیم را نگه داشتند و باز هم تکرار می‌کنم این ماجرا منصفانه و علمی باید اتفاق بیفتد.


مقدم‌فر: بالاخره آقای هاشمی یک چهره شاخص و برجسته نظام بودند. در دوران طولانی هم چند دهه خدماتی داشتند، ولی امروز روز تکریم آقای هاشمی است. ما باید به این توجه کنیم که البته جوانان انقلابی ما این را به‌خوبی درک کردند. البته ما غصه داریم که تعداد کمی گوش به فرمان امثال بی‌بی‌سی هستند. حتی نخبگان و بزرگانی که بعضی از اینها در این ایام به صداوسیما آمدند و متأسفانه حرف‌های خوبی نزدند، گاهی اوقات به‌علت غفلت این جریان ملی را منحرف می‌کنند، ولی بحمدلله تا امروز حرکت صداوسیما خیلی خوب بوده است. عقیده من این است عصبانیتی که از رسانه‌های دشمن دیده می‌شود به‌خاطر شکست‌شان است.


یامین‌پور: در پایان دو نکته را عرض کنم. نکته اول اینکه از گروه رسانه‌ای آرمان‌مدیا تشکر می‌کنم که زحمت تهیه برخی از گزارش‌هایی را که امشب پخش شد کشیدند و کارشان خوب بود و جزو معدود گروه‌هایی بود که در روز تشییع گزارش تهیه کردند. نکته دوم این است که راضی کردن مردم خیلی سخت است. برای همین باید یک موضوعی را باز هم تکرار کنم. در این افراد بعضی افراد آمدند و از ادبیات و تعابیر غلوآمیزی استفاده کردند، بعضی افراد هم در مقابل اظهارات خود را بیان کردند. رسانه ملی است و طبیعتاً باید تریبون دست افراد مختلفی باشد. البته چون رسانه را همه می‌بینند و در معرض همگان قرار دارد، معمولاً بیشترین تیر و ترکش‌ها به سمت آن است.


۱۳۹۵ دی ۲۵, شنبه

شب آبستن ماجرا است!



هر چند در ایران و بصورت طبیعی افکار عمومی و رسانه ها و محافل و شخصیت های سیاسی درگیر خبر فوت هاشمی رفسنجانی و تبعات و عوارض آنند و همین امر منجر به آن شده تا از سوی ایرانیان تحولات حائز اهمیتی در آمریکا و در آستانه آغاز به کار رسمی «دونالد ترامپ» در کاخ سفید مورد غفلت واقع شود.

تحولاتی که در یک برآورد ریزسنجانه موید آن است که می توان اتفاقاتی قریب الوقوع در اندازه شهرآشوبی هائی خشونت طلبانه را در واشنگتن و همزمان با مراسم تحلیف ترامپ در بیستم ژانویه توقع کرد!

من حیث المجموع بوی نامطبوعی از بطن تحولات زیرپوستی منبعث از روی کار آمدن رئیس جمهوری بیرون از قانونمندی های «محافل قدرت و ثروت گلوبالیست های آمریکائی» شامه ناظران سیاسی در آمریکا را می آزارد.

پیش تر در مقاله «دونالد ترامپ بهانه است ـ اصل نظام نشانه است» ورود نامیمون «جورج سورس» معمار و سرمایه گذار معروف انقلاب های مخملی به پروسه ترامپ ستیزی بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا را خبر داده بودم.

اکنون نیز همه شواهد می تواند موید آن باشد که کلونی گلوبالیست ها با در دستور کار قرار دادن «رئیس جمهور بی حیثیت» اهتمام خود را معطوف به آن کرده اند تا از طریق «مهار ترامپ» در تله آشوب و بحران های شهری و امنیتی متعدد و گسترده بتوانند ترامپ را تا آن اندازه مبتلا به بی حیثیتی سیاسی و اجتماعی و اخلاقی کرده تا بدآن طریق و بمنظور به متابعت کشاندن و مهار «ترامپی سرکش» موازنه قوا را بنفع خود برقرار سازند.

پروژه ای که در بالاترین سطح می تواند به ترور سیاسی یا حتی فیزیکی ترامپ نیز ختم شود.

خبر معنادار «اخراج بدون دلیل و سابقه رئیس گارد ملی واشنگتن» که گارد تحت امرش مسئول تامین امنیت مراسم تحلیف ترامپ است، آن هم تنها یک روز قبل از برگزاری مراسم تحلیف (!) علامتی هشدار دهنده می تواند باشد دائر بر این گمانه که گویا سایه نشینان ماجراهائی را در سر می پرورانند. (اینجا)

ماجراهائی که در صورت منجر شدن به «آشوب در شهر» قرینه ای از ماجرای ۸۸ در ایران خواهد بود که در هر دو نمونه «سه عامل» با یکدیگر این همانی می کند:

ـ حلقه سرمایه داران جهانگرا با محوریت سورس

ـ آشوب شهری

ـ بی حیثیت کردن رئیس جمهوری نامقبول برای آشوبیان.

در صورت محقق شدن چنین فرآیندی می توان این باورداشت که «چاقو دسته خود را نمی بُرد» را ناراست انگاشت!

علی ایحال شواهد موید آن است که در آمریکا شب آبستن ماجراهائی است!


۱۳۹۵ دی ۲۴, جمعه

ایرباس با خون خروس!


حکایت استقبال از نزول اجلال ایرباس خُلد آشیان و جنت مکان به آسمان ایران قرینه کامیون داران پاکستانی شده که بعد از عمری پس انداز و فروختن طلاجات همسر و قرض گرفتن از رفقا بالاخره موفق به خرید کامیون افسانه ای شان شده و با وجد و بهجت زبان بسته را به هزار زیور می آرایند و تخم مرغ زیر لاستیک هایش می شکنند و خروس در پیشگاهش سر بریده و خونش را به لاستیک هایش می مالند تا به حول قوه الهی سالیان سال چرخش بچرخد و محض احتیاط هم یک آیت‌الکرسی نیز از آینه اش می آویزند و آنگاه با گردنی افراشته افتخار انداختن عکس یادگاری با آن مرکب مُرصع را به در و همسایه می دهند!



مدیران محترم مسئول در صنعت هواپیمائی کشور، مستدعی است کمی تا قسمتی «Take it Easy»
یک فروند هواپیمای زبان بسته از جمعی سفارشات پیش خرید شده تان از ایرباس مملکت فخیمه فرانسه را به میمنت و مبارکی تحویل گرفته اید. دمتان هم گرم. اما دیگر این کلکته بازیهای تان چیست!؟
مثل هر خریدار متشخصی «فروند زبان بسته» را بدون این ژانگولربازی های جلف مآبانه بیندازید در خطوط پروازی مملکت و حالش را ببرید!

این بود معنای پاسداشت عزت ایرانی؟

۱۳۹۵ دی ۲۲, چهارشنبه

بندبازان!


علی (ع) در تبیین چرائی پذیرش خلافت مسلمین می فرمایند: اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران، و گرسنگي مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي‏ساختم.

به سیاق ایشان و در مقام قلمداری بی مقدار، مُقرّم اگر نبود تعهدی که خداوند از قلمداران گرفته و بابت آن تعهد به قلم و تراوشات قلم سوگند یاد کرده آنگاه ننوشتن در این ایام را مُرجح بر نوشتن دانسته و عنان شتر کتابت را بر کوهان آن کجاوه پُر مصیبت انداخته و روزه سکوت را منطوق مطلوب خود می انگاشتم.

بر این منوال و بر این روال هر چند به احترام ایام تعزیت بابت درگذشت هاشمی رفسنجانی نقد ایشان و نقد عملکرد ایشان را شایسته و بایسته تعویق می دانم اما ظاهراً این شیدائیان متوفآیند که مایل به حفظ حرمت و رعایت شان مرحوم نیستند و با تک مضراب های نابجا و عوام فریبانه، مانع از حفظ سکوت و تامین آرامش لازم برای سوگواری «سوگواران آیت الله» می گردند.

اظهارات غلامحسین کرباسچی در مصاحبه اش با تلویزیون فارسی BBC مصداقی از همین خروس خوانی بی محل و پر مناقشه است که نمی توان و نمی بایست بدون ایضاح از کنار آن گذشت.

کرباسچی در گفتگویش با BBC گلایه کرده که چرا آن «مسمی به رسانه» حق تعظیم «آیت الله» را بجا نیآورده و از زبان عده ای ضد انقلاب مدعی شده «آیت الله» در دوران ریاست جمهوریش نشان داده ارزشی برای توسعه سیاسی و فرهنگی قائل نبوده و اهتمام خود را صرفا معطوف به توسعه اقتصادی کشور کرده!؟

کرباسچی به تَغَیُّر BBC را شماتت کرده که در تعظیم «آیت الله» چشمان خود را بر روی عملکرد فرهنگی معظم له بسته نگاه داشته و مشارالیه در مقام بَیّنه تاسیس «دانشگاه آزاد» و «روزنامه همشهری» را شاخص تقیُّد «مرحوم هاشمی» به الزامات و اقتضائات توسعه فرهنگی کشور معرفی نموده اند!

هر چند اظهارات و دواعی کرباسچی از جهاتی گوناگون مناقشه پذیر است اما مشارالیه قبل از هر چیز بابت دادن فرصت مصاحبه به تریبون وزارت خارجه انگلستان شایسته نکوهش اند که از این طریق در پروسه اعتبار بخشی به یک رسانه مغرض و معاند با تمامیت ایران و جمهوری اسلامی ایران مشارکت کرده اند!

بیرون از اختلاف نظرهای سیاسی با آقای کرباسچی اما نمی توان منکر آن شد که ایشان در منظومه رجال سیاسی ایران برخوردار از شان و شئونی اند که آن شئونات اولا الزامات و اقتضائاتی دارد و ثانیاً شئون مزبور قائم بالذات نیست.

آقای کرباسچی همه منزلت و اعتبار و شان سیاسی خود را وام دار هیمنه انقلاب اسلامی و نظام برآمده از انقلاب اسلامی اند که ایشان را از این فرصت برخوردار کرد تا بتوانند در عداد مسئولان صاحب نام جمهوری اسلامی چهره نمائی کنند.

آقای کرباسچی اعتبار سیاسی خود را از زیر بُته به دست نیآورده تا مجاز باشند به ثمن بخس به آن اعتبار برآمده از اینرسی انقلاب با نشستن مقابل دوربین رسانه های خارجی و معاند با ایران، چوب حراج بزنند!

تفاوتی می بایست بین آقای کرباسچی با اجلافی نظیر «مهدی خزعلی» متصور باشد که در شهوت دیده شدن تن به هر خوش خرامی مقابل دوربین تلویزیون های آمریکا و انگلستان داده و به شعف وعده نشستن مقابل دوربین تلویزیون اسرائیلیان را نیز می دهد با این تُرَّهَة که امام سجاد نیز در مسجد شام و از تریبون یزید برای دفاع از نهضت حسینی بهره بُرد!

زبان بسته تا آن اندازه هم استعداد ندارد تا بفهمد «علی ابن الحسین» مجوز آن را به خود داد تا از تریبون یزید برای اثبات بی صلاحیتی و بی کفایتی دارالخلافه همان یزید بهره ببرد نه آنکه مانند خزعلی مزبور از تریبون دشمنان تمامیت و کلیت ایران و حکومت ایران بالا بروند تا با ایشان و همراه ایشان در پروسه دشمنی با حکومت مشروع و قانونی کشورشان نرد عشق ببازند!

اما سوای این بی مبالاتی غیر قابل اغماض از جانب آقای کرباسچی آنچه که مصاحبه ایشان را از حیث مفهومی قابل مناقشه می کند احتجاج سبک و نحیف المنطق ایشان از مصادیق توسعه فرهنگی در دولت سازندگی است.

آقای کرباسچی در موقعیتی پُز دانشگاه آزاد و روزنامه همشهری را به عنوان مصادیق تقید آقای هاشمی به توسعه فرهنگی می دهند که متوجه نیستند همه اختلافات موجود در حوزه فرهنگ و سیاست با عملکرد «آقای هاشمی» و «حزب کارگزاران تحت امر آقای هاشمی» بازگشت به فهم کاریکاتوری ایشان از مفهوم توسعه فرهنگی و سیاسی داشت.

اساسا مشکل ایشان از فهم ویترینی ایشان در مقوله توسعه فرهنگی و بسط مناسبات سیاسی بین شهروند با حکومت ناشی می شد و می شود. همین فهم ویترینی بود که مانع از آن شد تا دولت کارگزاران به این واقعیت نائل آیند توسعه فرهنگی و سیاسی امری بطئی و زیرساختی است.

وقتی فهم آقای کرباسچی و مقتدای ایشان در دولت سازندگی از مفهوم توسعه فرهنگی و سیاسی فهمی کاریکاتوری باشد برون داد آن طبعاً مبدل به مباهات به سخت افزارهای توسعه فرهنگی و سیاسی در نبود نرم افزارهای آن خواهد شد! و بدین اقتفا نیز «مشارالیهما» با قرار دادن دانشگاه آزاد و روزنامه همشهری در ویترین دولت سازندگی، مراد را حاصل شده فرض کرده و توسعه فرهنگی را محقق شده معنا می کنند.

بالتبع در نبود فهمی استعلائی از مفهوم توسعه فرهنگی «مشارالیهما» ناتوان از این بداهت می شوند که در موقعیتی که عرصه های فرهنگی و سیاسی کشور در سلطه گشتاپوئیسم فلاحیان است آنگاه چه جای بالیدن به دانشگاه آزاد است که دانشجویش حال چه دولتی و چه آزاد مقهور مهابت وزارت اطلاعات دولت فخیمه سازندگی، محروم از حداقل های آزادی بیان و اندیشه در دانشگاه های کشور مانده اند!؟

بالتبع در نبود فهمی استعلائی از مفهوم توسعه فرهنگی «مشارالیهما» ناتوان از این بداهت می شوند که در موقعیتی که عرصه های فرهنگی و سیاسی کشور در سلطه گشتاپوئیسم فلاحیان است آنگاه چه جای بالیدن به روزنامه مخنث و بی خاصیت و بی محتوائی مانند همشهری است و اگر محلی از فخر و مباهات باشد سهم آن نصیب روزنامه کم فروغ «سلام» می شود که رغم فشارهای دولت سازندگی ولو به نحافت چراغ اندیشه و آزادی بیان را با هزینه هائی گزاف ذیل مهابت وزارت اطلاعات دولت فخیمه سازندگی، روشن نگاه داشت!

خیر جناب آقای کرباسچی ـ متاسفانه مقتدای تازه به رحمت خدا پیوسته تان تقیدی عالمانه به مقوله توسعه فرهنگی نداشتند.

شیطنت BBC در تریبون دادن به ضد انقلاب بمنظور اثبات بی وقعی «آیت الله» به توسعه فرهنگی به کنار، اما آقای محمدعلی ابطحی که ضد انقلاب نیست و اتفاقا ایشان و جنابعالی و اینجانب هر سه در ۸۸ در قفای شیخ مهدی کروبی برای ریاست جمهوری ایشان تشریک مساعی می کردیم. حال بگذریم از بنده که دیگر شما و همراهان تان را صاحب صلاحیت برای اصلاحات نمی دانم اما ابطحی که از خودتان است و کماکان در کنار شما و در عداد اصلاح طلبی مورد وثوق شمایان برسمیت شناخته می شوند.

جناب آقای کرباسچی ـ متاسفم که باید به استحضارتان برسانم قبل از BBC این آقای ابطحی بودند که یک روز قبل از فوت «آیت الله» در گفتگو با «تاریخ آنلاین» به صراحت اعلام داشتند در اوج حرکت اصلاحات و زمامداری دولت خاتمی یک روز آقای کرباسچی نزد ما آمدند و به شماتت و بنمایندگی از معرفت عام دولت آقای رفسنجانی ما را نکوهش کردند که: دست بردارید از این شعارهای توسعه فرهنگی و سیاسی! مملکت محتاج اصلاحات اقتصادی است!

خیر جناب آقای کرباسچی ـ متاسفانه مقتدای تازه به رحمت خدا پیوسته تان تقیدی عالمانه به مقوله توسعه فرهنگی نداشتند.

فهم و معرفت آقای هاشمی رفسنجانی از مفهوم توسعه فرهنگی و سیاسی در مقام تشبیه چیزی شبیه فهم خاله سوسکه در پروسه همسریابی بود که همه دغدغه اش در انتخاب همسر شیوه تنبیه کردن و ابزار تنبیه شدنش بود و با اصل تنبیه شدن مشکلی نداشت!

نگاهی به آخرین نماز جمعه مقتدایتان در فردای شهرآشوبی سبزها در تهران بیاندازید. همه حرف معظم له در آن خطبه معروف آن بود که معترضین و مخالفان را آزاد کنید چرا که آبروی مان نزد کشورهای دیگر می رود و از این بابت به آنها مجوز شماتت خود را می دهیم!

می بینید جناب کرباسچی ـ گوهر چنین فهمی از مفهوم آزادی فاقد مبانی معرفت اندیشانه و عاری از عمق معنائی و درک استعلائی در مقوله فرهنگ و آزادی است و از بطن چنین بضاعتی، زکاوتی آزاداندیشانه نمی جوشد و همه دغدغه اش قبل از رواداری مسئولانه، کشورداری آبرومندانه در پروای داوری همسایه است!

جناب کرباسچی!

من حیث المجموع تَغَیُّرتان بابت تذبذب BBC هر چند مسموع است اما به صفت «عدم صداقت تان» مقبول نیست!

این بی اقبالی بازگشت به این واقعیت دارد که این BBC همان BBC بود که سال گذشته تمام قد به حمایت از لیست پیشنهادی مقتدایتان در انتخابات خبرگان و مجلس آمد و بمثابه یک ارگان حزبی همه ظرفیت های خبری خود را صرف تبلیغ شمایان و تشجیع به رای دادن به شمایان در انتخابات کرد و در کمال تَحَیُّـر در آن تاریخ افکار عمومی شاهد کمترین اعتراضی از جانب شمایان به همین BBC نشد مبنی بر آنکه: «اصلا شما خودشو به من چی کار داری!؟»

جناب کرباسچی ـ در عرف عامه چنین رفتاری مصداق بندبازی است که وقتی رسانه دولت اجنبی به حمایت از شمایان برخیزد دچار ثقل سامعه می شوید و یادتان می رود اصحاب BBC خائن اند و وقتی نیز همان BBC پر شالش به جفا به شاکله مقتدایتان بساید آنگاه یادتان می افتد اصحاب BBC خائن اند و مزدور که حرمت مقتدایتان را پاس نمی دارند!

آیا ما خریم!؟



اختلافات و انتقادات بنده و امثال بنده با مرحوم هاشمی محفوظ و فعلا به کنار؛ اما با توجه به این که ملاحظه شده و می شود بعد از فوت آقای هاشمی، جماعتی «مسبوق به سابقه و معرف الحضور» معرکه گردان شده و بنمایندگی و سخنگوئی از جانب مرحوم هاشمی آن مرحوم را دلسوز واقعی نظام و اسلام و رهبری و انقلاب معرفی کرده و می کنند!

همان ها که در ۸۸ می فرمودند «تقلب بهانه است ـ اصل نظام نشانه است» اکنون و امروز میشه این بزرگواران صادقانه بفرمایند:

چرا شما انقدر(!) آقای خامنه ای را دوست دارید!!!؟

چرا انقدر(!) عاشق نظام مقدس جمهوری اسلامی شدین و اونو میراث گرانقدر هاشمی می دونید که باید ازش محافظت کرد!!!؟

چرا انقدر(!) کشته و مرده اسلامید و شب و روزتان دلنگرانی بابت عدم اجرای بنحو احسن احکام اسلام در مملکت شده!!!؟

جرا انقدر(!) عاشق انقلاب اسلامی و بنیان گذار انقلاب و هاشمی انقلاب شدین!!!؟

چر انقدر(!) مخاطب رو سفیه فرض کردین!!!؟