۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

ژانوس آمریکا ستیزی! (۱)


مذمت آمریکا ستیزی ژست روشنفکرانه ای است که طی سال های اخیر در ایران و از جانب سکولارهای منتقد یا مخالف با جمهوری اسلامی آنتن گرفته و سخنگویان جبهه مزبور وقت و بی وقت با القای انضمامی بودن و ناخواستگی و تحمیلی بودن رویکرد آمریکا ستیزانه به ماهیت انقلاب اسلامی می کوشند تا بدین طریق با زیر سوال بردن سویه های ضد آمریکائی انقلاب اسلامی «چیستی» و «چرا هستی» چنین رویکردی در انقلاب اسلامی را تخطئه کنند.

هر چند حسب ظاهر می توان اهتمام مخالفان با سویه آمریکا ستیزانه انقلاب اسلامی را آغشته به دغدغه های ملی گرایانه و خیراندیشانه مفروض انگاشت اما در این میان نمی توان منکر نحافت اندیشه و بضاعت مزجات روشنفکران مزبور در فهم چیستی رویکرد آمریکا ستیزانه ایرانیان و انقلاب اسلامی شان شد.

مشکل روشنفکران مزبور آن است که رغم بی دانشی شان از تعریف آمریکا ستیزی موجود در انقلاب اسلامی مُبتهجانه فتوای نالازمی و مذمت آن را برای اصحاب و احباب خود صادر می کنند، غافل از آنکه ایشان خود بخشی از مشکل اند نه راه حل مشکل!

بدون مجامله بحث آمریکا ستیزی صرف نظر از قاعده نفی سبیل و ذات ظلم ستیزانه اسلام از دو جنبه سلبی و ایجابی نیز نزد ایرانیان موضوعیت دارد.

۱ـ آمریکا ستیزی از منظر ایجابی را در مضیق ترین تعریف ممکن می بایست در فولکلور شیعه و از عمق حماسه کربلا معنایابی کرد.

همه ماجرای کربلا را می توان بدین شکل صورت بندی کرد که یزید ابن معاویه در قامت آمریکای زمانه بمنظور بسط اقتدار و احراز خلافت خود «حسین ابن علی» را به جرم خودباشی و تن ندادن به نظم اموی در دو گانه بیعت یا شهادت مخیر کرد و علی رغم آنکه فرزند رسول الله رغم تن ندادن به بیعت با یزید پیشنهاد خودباشی و زیست خودباشانه در بیرون از اقتدار اموی را مطمح نظر داشت لیکن پیام یزید شفاف بود:

تن ندادن به بیعت با من و پذیرش آن توسط من بدآموزی دارد و این پیغام را به دیگران می دهد که می توان ذیل حکومت من مشروعیت خلافتم را برنتابید و در جوار آن خلافت مانائی و خویش کامی کرد!

امری که اکنون نیز جرم اصلی جمهوری اسلامی در مقابل انحصارطلبی و سلطه جوئی هژمونی متفرعنانه آمریکائی شده.

فی الواقع مشکل امریکا با ایران مشکل یک کشور با کشوری دیگر نیست.

مشکل یک هژمونی و اقتدار مالی است که اختاپوس وار دنیا را در حلقه بازوان خود احاطه کرده و بالتبع چنین اقتداری نمی تواند کشوری مانند ایران را تحمل کند وقتی نظم و سازه امپراطوری مالی و بانکی و نظامی و سیاسی و فرهنگی چنان آمریکائی توسط چنین ایرانی به رسمیت شناخته نشده و به چالش کشیده می شود.

بالتبع ولو آنکه پایوران ایران نیز حامل این پیام به آمریکا باشند که هژمونی و اقتدار تان را نمی پذیریم اما کاری نیز با شما نداریم با همان پاسخی مواجه می شوند و شده اند که ۱۴۰۰ سال پیش فرزند رسول الله از یزید ابن معاویه دریافت کرد:

عدم بیعت و تمکین از نظم کدخدائی اموی ـ آمریکائی بدآموزی دارد و می تواند این تصویر را به دنیا مخابره کند که امکان زیست مستقلانه و بی وقعی به نظام هژمونیک اموی ـ آمریکائی شدنی است.

تصویری که در صورت تصعید تا آن اندازه استعداد دارد تا بتواند به مرور الگوی رفتارهای مستقلانه و چالشگرانه با اتوریته کدخدا را اپیدمی کند.

۲ـ جنبه سلبی آمریکا ستیزی ناظر بر نفی و رفض یک آمریکا شیفتگی مزمن و تاریخی نزد کسر وسیعی از ایرانیان است. بر این مبنا آمریکا ستیزی چالش و بمبارزه طلبیدن امریکا ذلیلی آن بخش از ایرانیانی است که خائفانه و خفیفانه و زبونانه با نفی هویت ملی و مذهبی خویش و کراهت از ملیت و هویت تاریخی خویش و باورداشتی نحیفانه و ذلیلانه و بیمارانه از موجودیت و هویت خود می کوشند با نفی «خود تاریخی» شان ذیل اقتدار و هویت آمریکائی برای خود جعل هویت کنند.

بر این منوال آمریکا ستیزی انقلاب اسلامی قبل از ستیز با هژمونی دولت ایالات متحده گارد تهاجمی گرفتن و ستیزندگی با نوچه ها و سمپات ها و ایرانیان آمریکوفیلی است که برای بازتولید مناسبات فرهنگی آمریکا در ایران علیه نظام و بنفع امریکا خوشرقصی و بی تابی و چالاکی می کنند.

ایشان را می توان در قامت «بارون های دروغگو» روان پریشانی معنایابی کرد که ضمن ابتلا به رنجوری سندروم مونچاوزن (Munchausen Syndrome) می کوشند هویت و موجودیت خود را آغشته به فتور و قصور و بیماری و بی لیاقتی فهم و ابراز کنند تا از آن طریق با رویکردی «فرومی» بتوانند خود را به مرجعیتی بیرونی که نسبت به آن دلدادگی و شیدائی دارند وصل و استعلا بخشند و بدین طریق برای بی ارادگی و بی شمایلی خود معنایابی و شمایل سازی کنند. (۲)

بر این اساس آمریکا ستیزی مبتلابه جمهوری اسلامی امری اجتناب ناپذیر است تا از این طریق حاملان انقلاب اسلامی بتوانند ابتکار عمل را از دست سربازان فرهنگی و فارسی زبان آمریکا در ایران خارج سازند.

دو تجربه قابل وثوق کوبا و ویتنام مصداق مشهودی از نقش تاریخی آمریکا ذلیلان در تزریق یا عدم تزریق رویکرد آمریکا ستیزی در جهتگیری سیاسی دولت های هانوی و هاوانا محسوب می شود.

این که مشاهده می شود علی رغم هم جبهه بودن هوشه مینه و فیدل کاسترو و علی رغم آنکه ویتنام بسیار بیشتر از کوبا هزینه مبارزه با آمریکا را در جنگ خونین و ۲۰ ساله با واشنگتن پرداخت کرد اما هانوی در فردای پایان جنگ با یک تاخیر کوتاه اقدام به ایجاد مناسبات سیاسی با واشنگتن کرد و رویکرد آمریکا ستیزانه اش را کنار گذاشت اما کوبا کماکان در سنگر نخست آمریکا ستیزی ایستادگی و سخت جانی می کند یکی از دلائل آن را باید کمتر خائن بودن ویتنامی ها و بیشتر خائن بودن کوبائی هائی تلقی کرد که سفیهانه در «ناگریزی باتلاق» گیسوان خود را بمنظور نجات بالا می کشند! (۳)

آمریکا ستیزی لایزال هاوانا محصول مانائی و بیش فعالی کوبائیان خائنی است که ۵۰ سال است پا به پای پایمردی کوبا برای زیست مستقلانه، ایشان نیز متقابلا بمنظور بازتولید مناسبات آمریکا محورانه در کشورشان نزد دولتمردان آمریکائی خوش خرامی و شیرین زبانی کرده و می کنند و بدین منوال هاوانا را ناگریز به حفظ سنگرهای آمریکا ستیزانه اش بمنظور بیرون ماندن از آفند و گزند و نفوذ کوبائیان آمریکا سفله می نماید.

هم چنان که بخش مهمی از بسرعت طبیعی شدن مناسبات سیاسی ـ اقتصادی ویتنام ـ آمریکا را باید محول به فقد عنصر خیانت و قلت عناصر خائن ویتنامی محسوب کرد که برخلاف «کوبائیان آمریکا سفله» روز و شب علیه دولت مستقرشان نزد آمریکائیان سعایت و سالوسی نکردند.

بدین احتساب اشغال سفارت آمریکا در ایران نیز نوعی اعلام وجود و انتقام کشی دانشجویان بنمایندگی از جانب ملتی بود که سالها از جانب حاملان اندیشه مسلط غربی و الیت و نخبگان فرهنگی و حکومتی غربزده مورد تحقیر و تحفیف قرار گرفته بودند و آنک و از آن طریق کوشیدند یکی از اصلی ترین سنگرهای «آمریکا ذلیلان» را در تهران فتح کنند.

بر این اساس آمریکاستیزی قبل از انکه موضوع سیاست خارجی باشد امری انضمامی و درون گفتمانی است. در واقع گوهر امریکا ستیزی مخالفت با خفت سالاری نزد کسانی است که از منتهی الیه خویش خوار بینی و خود سفله انگاری دنبال یک مرجعیت بیرونی مقتدرانه برای معنادهی به بی هویتی خودآیشانند! (۴)

لذا صف بلند آمریکا ستیزی در ایران بموازات صف بلند آمریکا ذلیلان و رفتار خائنانه و خائفانه و بیمارانه ایشان تا اطلاع ثانوی مانائی خواهد داشت.

...................................................

۱ـ ژانوس خدای دو چهره یونان باستان.
۲ـ سندروم مونچاوزن نوعی اختلال رفتار و شخصیت است که طی آن مبتلابه با فهم رنجورانه از خود و ابراز وجودی بیمارگونه از خود می کوشد برای خود جلب توجه کند.
۳ـ اشاره به واکنش «بارون دروغگو» یا همان بارون مونشهاوزن نویسنده آلمانی داستان های ماجراجویانه در قرن ۱۸ که یک بار که سوار بر اسب گرفتار باتلاق شد سفیهانه می کوشید با بالا کشیدن گیسوان خود بتواند خود را از فروکش باتلاق برهاند! (عکس ضمیمه)
۴ـ تفصیل در مقاله «اکبر تو می ترسی»


۱۳۹۶ تیر ۴, یکشنبه

آرای منکسره روحانی!



احتراز از دو قطبی کردن جامعه مطابق الگوی بنی صدر هشدار قابل تامل رهبری به روحانی بود که ظاهرا از جانب رئیس جمهور امهات این هشدار مسموع نیفتاده.

در این میان آنچه از جانب روحانی مغفول مانده جنس آرای متخذه ایشان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری است که در تباین با آرای متخذه بنی صدر در سال ۵۸ محسوب می شود.

ابولحسن بنی صدر هر اندازه که رای داشت (۱۱ میلیون) و هر چند در پاسداشت آرای خود بی کفایتی کرد اما یک نکته نیز در این میان مسجل بود و آن این که من حیث المجموع بنی صدر می توانست ادعای مالکیت انحصاری آرای متخذه خود از میان ۹۶ نامزد دیگر در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران را احراز شده تلقی نماید.

این برخلاف روحانی و آرای ۲۴ میلیونی ایشان است که به غلط آن آرا توسط حواریون روحانی بنام «آرای ناب به ایشان» القا شده و سند می خورد.

تلقی که تا آن اندازه استعداد فریب دارد تا روحانی را دچار بدفهمی از موقیت خود در ساختار سیاسی ایران کند و ظاهرا همین بدفهمی است که منجر به آن شده تا روحانی را ترغیب به چالشگری با نظام نماید.

اشتباه روحانی و حواریون روحانی آنجاست که ۲۴ میلیون رای متخذه خود را پکیجی متعلق به خود و ناشی از التفات خویش کامانه و آکاهانه شهروندان به خود می انگارند!

خیر جناب روحانی

ماهیت انتخابات اخیر با جهدی که خودتان مبذول داشتید در حد فاصل دو گانه «دیو و دلبر» بین حضرتعالی با یگانه رقیبت تان در اردوی مقابل شکل رفت.

بدین منوال موظفید بخش غالبی از آرای متخذه خود را سلبی تلقی کنید که قبل از آنکه صاحبان چنان آرائی التفاتی به حضرتعالی داشته باشند مطابق با سم پاشی حضرتعالی مبتلا به انزجار از رقیب مقابل تان شدند. لذا مطمئن باشید اگر در همین انتخابات فرد سومی با مختصاتی نامتعارف «فرضا بخوانید گوگوش»! نیز امکان حضور داشت بخش کثیری از آرای جنابعالی تقلیل می یافت در حالی که آرای نامزد رقیب تان (رئیسی) در همان مرز ۱۶ میلیون کماکان محفوظ می ماند.

دلیل آن نیز روشن است و آن این که آرای جبهه مقابل حضرتعالی متعلق به اقشاری است که حضوری شرعی در انتخابات دارند و آرائشان آرائی عقیدتی است لذا تحت هر شرایطی «تکلیفی» آرای خود را به صندوق می ریزند

لذا و بدین منوال حداقل حزم به «روحانی» دیکته می کند تا از افتادن در تله خودفریبی ناشی از آرای منکسره شان احتراز جویند.



۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

میرحسین؛ قهرمان بمان!


آقای عبدالله نوری اخیرا طی اظهاراتی تداوم حصر میرحسین موسوی و همسر ایشان و حجت الاسلام کروبی را عامل انشقاق و قطبی شدن جامعه خوانده و با اشاره به نگرانی رهبری از قطبی شدن جامعه و تاکید او به ضرور همبستگی با وجود تکثر دیدگاهها، خواسته است که حکومت برای رفع حصر پیشقدم شود.

برخلاف عبدالله نوری کلیت ماجرای حصر مبدل به کلاف نچندان سر در گمی شده که اتفاقا قبل از حکومت با سر انگشت تدبیر محصورین قابل باز شدن است.

روی سخن را باید متوجه به میرحسین موسوی کرد و خطاب به ایشان معروض داشت:

جناب آقای موسوی!

بالغ بر ۸ سال از ماجراهای ۸۸ گذشت و طی این مدت اگر جنابعالی هم چنان قائل به تقلب در انتخابات آن سال و تضییع حقوق شهروندانی هستید که به حضرتعالی رای دادند و آرای ایشان متقلبانه شمارش نشد(!) در آن صورت بر شما فرض است هم چنان قهرمانی کنید و با پایمردی در موضع خود قهرمانانه خود را در مقام قهرمان شیدائیان خود در تاریخ ثبت کنید!

اما چنانچه علی رغم جوگیری اولیه در ۸۸ اکنون به صرافت آن شهرآشوبی های بلاوجه افتاده اید در آن صورت نیز مطمئن باشید کوتاه آمدن از سخت سری و تن دادن به واقعیت و پوزش خواهی از نظام و مردم خود عملی بمراتب قهرمانانه تر از قهرمان بازی نوع نخست تان است.

قهرمان لزوما نباید دژ شکن باشد و گاهی می توان خودشکنی کرد و قهرمان شد!

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

جناب روحانی شما سرهنگ نیستید!


بعد از گذشت ۴۸ ساعت از سکوت معنادار رئیس جمهور حسن روحانی نسبت به حمله موشکی سپاه به مقر تروریست ها در دیرالزور ظاهرا نهایتا و صناعتا(!) وقتی برخلاف توقع، رئیس جمهور مواجه با موج استقبال ایرانیان از این اقدام غرور آفرین سپاه شدند فرصت شناسانه به صرافت درستی این عمل افتادند و با ادعای آنکه عملیات مزبور با دستور ایشان بوده در مقام مصادره عملیات مزبور برآمدند.
صرافتی که با اطلاعیه سپاه پاسداران بی فروغ شد و مشخص گردید عملیات سپاه زیر نظر و دستور مستقیم رهبری مدیریت و انجام شده.
خیر جناب رئیس جمهور ـ شما حقوق دانید (!) سرهنگ نیستید و آداب سرهنگی بلد نیستید و از شما چنین توقعی نیز نمی رود!
بگذریم که به گل نشستن دیپلماسی تعامل تان در برجام نیز نشان داد حقوق دان هم نیستید!
جناب آقای روحانی ـ عملیات در دیرالزور با مدیریت آنی بود که پیشتر اعلام کرده بود من دیپلمات نیستم. انقلابی ام.


۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

آقای خاتمی دو بار تکرار کنید!



بیانیه مجمع روحانیون مبارز بمناسبت سالگرد روز قدس و فراخوان این تشکل از مخاطبانش جهت شرکت گسترده در راهپیمائی روز قدس هر چند امری قابل فهم است اما هر امر مفهومی لزوما مسموع هم نیست!

صرف نظر از لکه ننگی که در روز قدس ۸۸ توسط سبزها در حافظه تاریخی ایرانیان با شعار مذموم «نه غزه نه لبنان» نقش بست اما فراخوان امروز مجمع روحانیونی که از ۸۸ تاکنون خود را لیدر سبزها نگاه داشته زائد بنظر می رسد.

زائد بودن چنین فراخوانی بازگشت به این واقعیت دارد که از فردای دوم خرداد ۷۶ که رهبران اصلاحات موج سواری و تابعیت از خواست مخاطب را مرجح بر مصالح مردم و مدیریت توده ها قرار دادند و بالتبع از این طریق مورد وثوق اقشاری قرار گرفتند که وثوق شان با مبانی انقلاب اسلامی وثوقی مینیمال است بدین منوال اینک دادن فراخوان و دعوت از پایگاه اجتماعی شان جهت شرکت در راه پیمائی روز قدس را تنها می توان نوعی شوخی تلقی کرد!

مجمع روحانیون مبارز برای اثبات این ادعا می تواند بجای صدور بیانیه هائی از این دست تنها از سید محمد خاتمی بخواهد تا مانند انتخابات اخیر مجلس و ریاست جمهوری دو بار تکرار کند تا حامیان ایشان در راهپیمائی روز قدس حضوری شورمندانه داشته باشند!

و در عین حال مطمئن باشند این بار بجای دو بار اگر ده ها بار نیز تکرار کنند اما مخاطبان ایشان کمترین وقعی به این فراخوان نخواهند گذاشت.

پایگاه نوین اصلاحات تکلیف اش با خودش و انقلاب اسلامی روشن است و می دانند که چه نمی خواهند و آن «جمهوری اسلامی» است و این مهتران اصلاحات اند که در تذبذب خود معلق مانده اند و نمی خواهند بپذیرند از جماعتی بریدند و به جماعتی پیوستند که با ایشان تا آنجا هستند که ایشان از منویات شان پیروی کنند نه آنکه بخواهند مشق اخلاق به ایشان دهند و مصلحت شان را راه بلدی کنند.


مصاحبه با بسیج دانشجوئی




متن کامل مصاحبه با آقای داریوش سجادی تحلیلگر سیاسی مقیم آمریکا
موضوع اصلی: انتخابات ریاست جمهوری 1396
تاریخ انجام مصاحبه: 27 خرداد 1396

بسیج دانشجوئی دانشگاه گیلان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*این مصاحبه از طریق تماس تلفنی بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان با ایشان انجام شد.*

سوال اول: با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، لطفا معرفی اجمالی از خودتان و فعالیت هایی که دارید و اینکه هم اکنون در کجا ساکن هستید به مخطبان ارائه بدهید.
- بنده تحصیل کرده رشته سیاست هستم که از حدود 30 سال پیش در مطبوعات ایران در کسوت تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار به اندازه وسع و توان و بضاعت خودم مقالات تحلیلی و سیاسی نوشته ام و می نویسم. از سال 1999، در واقع 1378 از ایران خارج شده و از آن تاریخ به بعد در غرب ایالات متحده در آریزونا مستقر هستم و اما کماکان به همان نوشته و کسوت شغلی خودم متعهد و پایبند هستم و کماکان در خدمت مخاطبان خودم و با تفسیر ها و تحلیل های سیاسی انجام وظیفه می کنم.

سوال دوم: نظر شما درباره حضور پرشور مردم در انتخابات چیست و با توجه به درصد آراء آقای روحانی که ایشان را تبدیل به رئیس جمهور دوازدهم کرد، به نظر شما این تعداد آراء چه پیامی برای آقای روحانی دارد؟
- اینکه در انتخابات حضور پرشور بود از یک جهت قابل تحسین است؛ در طی 38 سال گذشته جمهوری اسلامی همواره توانسته در منطقه ای که دموکراسی یکی از مهجورترین سیستم های حکومتی است، علی رغم نوباوگی حکومت در ایران، با حضور موثر و گسترده مردم در انتخابات به این فخر دموکراسی در این منطقه ببالد، اما، صرف نظر از آمار و کمیت حضور مردم در انتخابات، از نظر کیفی انتخابات اخیر، حائز آسیب شناسی است؛ من صرف نظر از اینکه تایید می کنم که این حضور گسترده و موثر در افزایش مشروعیت حکومتی بوده، اما جنس آرائی که آقای روحانی متاسفانه برای خودشان اخذ کردند، از آن تعبیری به کار می برم تحت عنوان "آرای کثیف" اما نه به این معنا که بخواهم شهروندان را خدای نکرده به عنوان رای دهندگان کثیف اطلاق کنم؛ برخلاف آن تلقی که بعدا بعضی از دوستان تحت عنوان آراء حلال و حرام اعلام کردند اینجا باید یه توضیحی بدم، وقتی من می گویم آراء کثیف، اشاره ام به این مطلب است که در طی انتخابات متاسفانه جناب آقای روحانی از مقطعی وارد یک نوع بازی سیاسی از طریق عوام فریبی شدند و با شائبه ایجاد کردن در فضای انتخابات و القای یک سری مفاهیمی که فاقد موضوعیت بود مثل دیوار کشیدن در خیابان ها توسط رقیب و احتمال خطر جنگ، افکار عمومی را تحریک کرده و فریب دادند و در خوف از آمدن یک هیولا در جبهه مقابل، بی اراده ایشان را مدیریت کردند تا پناه بیاورند به کسی که در این طرف میدان در قامت یک دلبر و یک فرشته تعریف و تلقی شده، این عوام فریبی هست، فرقی نمی کند. این عوام فریبی را اگر آقای احمدی نژاد را متهم می کردند و می گفتند که پوپولیست است، این هم یک نوع پوپولیست عوام فریبانه هست که با آلوده کردن فضا و دو قطبی دیو و دلبر توانستند توده های جامعه را که منطقا فاقد تحلیل سیاسی هستند، لزوما هم نباید همه در جامعه تحلیلگر سیاسی باشند و این بر عهده مهتران جامعه است که با تحلیل عالمانه، جامعه را هدایت کنند به سمت آراء آگاهانه، اما متاسفانه آقای روحانی با آن شائبه های غلطی که ایجاد کرد از دیوارکشی از اینکه این جناح بیاید جنگ راه می افتد، فضا را فضای سالمی درست نکرد. درست است در قالب این فضا توانستند ببرند و آراء را بکشند بالا، اما ماهیت برد ایشان نوعی باخت اخلاقی محسوب می شود.

سوال سوم: از اوایل انقلاب که انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، میزان بالا بودن درصد آراء فرد اول، بطور میانگین نسبت به دوره قبل رو به کاهش است، از زمان آیت الله خامنه ای که با آمار 96 درصدی اول شدند و تا حسن روحانی که با 57 درصد اول شد. دلیل کم شدن میزان این درصد آراء را چه می دانید؟
- واقعیت این است که این، یک کاهش طبیعی است و خوشبختانه جدی نیست، علی رغم اینکه دموکراسی در ایران نوباوه است، اما وقتی به کشور هایی مانند آمریکا یا کشور های اروپایی که سابقه بالای 200 سال دموکراسی دارند نگاه می کنیم، می توان به افت آراء در دموکراسی هایی مانند آمریکا حتی به 30% و 40% هم برسیم، اما اینکه در ایران این افت هنوز به آن مرحله ای نرسیده که به 40% برسد. واقعیت این است که ما در سال های اولیه انقلاب به هر حال شور انقلاب کماکان در کلیت جامعه تسری داشت اما بخواهیم نخواهیم به دلیل مسائلی که پیش آمد مانند جنگ، درگیری ها، بحران اقتصادی و مسائل معیشتی، باید بپذیریم که درصدی از آراء بدنه شهروندی در انتخابات افت کرد و این قابل تامل است اما این افت آنقدر شدید نیست که بشود با افتی که در دموکراسی غربی که به زیر 40% هم رسیده مقایسه کرد و من از این جهت می خواهم بگویم که این افت، هم قابل فهم است و هم قابل قبول؛ بخاطر تنزلی که افکار عمومی تحت تاثیر امواج انقلاب اسلامی داشت و این یک امر منطقی است.

سوال چهارم: درچند سال اخیر، موضوعات سیاسی مانند برجام و همچنین پیروزی حسن روحانی مردم را به خیابان ها کشاند و شادی کردند. نظر شما راجع به اینگونه شادی ها چیست؟ آیا مردم ایران غمگین هستند؟
- اینکه مردم ایران؛ نه همه، بلکه بخشی از مردم ایران مترصد این هستند که به هر بهانه ای، که می تواند پیروزی تیم فوتبال، برنده شدن اسکار توسط آقای اصغر فرهادی، برجام و ... بیایند در خیابان ها شادی کنند؛ این به معنای این نیست که این ملت، ملت سرزنده ای هست و دنبال مسائل سیاسی روز هست، نه؛ بخشی از این جامعه نُرم ها و آن الگوهای هنجاری اجتماعی حاکم را بر نمی تابد. حالا من نمی خواهم وارد بحث ارزشی شوم که نرم های اینها خوب یا بد است، نه؛ اما واقعیت این است که این نُرم هایی که بر انقلاب و جامعه ایران حاکم شده از طرف بخشی از جامعه اقبال نمی شود و این عدم اقبالش به معنای این است که حکومت نمی تواند آن خدمات متوقع ای را که این بخش از جامعه متوقع هستند را تامین کند. منطقی هم هست. شما از حکومتی که پیشانیَش را لِیبل اسلام زده نمی توانید به عنوان بدنه ای از جامعه ای که بنا به هر دلیلی اسلامی نیست؛ غربگرایی یا هر چیزی؛ الگو ها، هنجارها و شادی های مدنظرتان متعارف با الگو ها و شادی های حاکم بر نظام حکومتی نیست را مطالبه کنید.

لذا نتیجتا در این ساختار حکومتی چنین بدنه ای دچار دیپرشن هستند چون دچار شادی به آن معنا نیستند. بنابراین از هر فرصتی مترصد و در کمین هستند تا به بهانه هایی مانند ورزش، انتخابات، برجام و ... بدون اینکه کمترین قدرت تحلیل سیاسی داشته باشند، دنبال بهانه هستند کار خودشان را بکنند و انباشت آدرنالین در خود را به بهانه ای تخلیه کنند.

سوال پنجم: بروز تخلفات در روند برگزاری انتخابات، همه را به یاد سال 88 انداخت و عده ای بیان می کردند که آن ها در آن سال حسِ نیروهای انقلابی را در بحث تخلف و تقلب در انتخابات داشته اند. نظر شما راجع به تخلفات در انتخابات سال 88 و 96 چیست؟
- خب من می خواهم یک سوال از اینها کنم: اگر شما مثل آنها بودید چرا مثل آنها واکنش نشان ندادید؟ آن کسانی که به آقای رئیسی رای دادند و اقبال پیدا نکردند و باختند چرا مثل شما واکنش نشان ندادند و متمدنانه تمکین کردند و آراء را پذیرفتند؟ اگر هم دردید با آن مسئله شماهایی که سال 88 را بیان می کنید، چرا این مسیر را همراهی نکردید؟ چرا شما هشت ماه شهر را بهم ریختید؟ چرا آن هزینه های سنگین را به نظام وارد کردید؟ آن هم در حالیکه قبل از آن نامزدتان پذیرفته بود در چهارچوب قانون عمل کند. بنابراین اگر کسی باید سوال کند، اینطرف است که باید مخاطب قرار بدهد که چرا مانند ما تمکین نکردید؟ همین بنظرم کفایت می کند.

سوال ششم: از نظر شما عملکرد وزارت کشور و شورای نگهبان در جهت حفظ رای مردم که توسط رهبر معظم انقلاب حق الناس نامیده شده چگونه بود؟
- من امروز دیدم سخنگوی شورای نگهبان بحث تخلفات را به قوه قضاییه ارجاع داده است، خب اگر واقعا این خبر صحت داشته باشد که دارد، پس مقید این است که تخلفاتی انجام شده، باید صبر کنیم تا قوه قضایه حکم داوریَش را بدهد، تا همین جای قضیه وقتی که تخلف به حد کیفرخواست صادر شده، بنابراین اگر بخواهم پاسخ سوال شما را بدهم می توانم بگویم که وزارت کشور نمره خوب و قابل اتکایی نمی تواند بگیرد. اما من همین اعتراض را هم به شورای نگهبان دارم، شورای نگهبان به عنوان حافظان آراء مردم 38 سال است قرار بوده کاندیدها را بر اساس اصلحیت های خودشان گزینش کنند. همین امروز که من نگاه می کنم، آقای روحانی که رئیس جمهور مشروع و قانونی مملکت هست، صحبت هایی که روز گذشته ایشان کردند، مشروعیت حکومت را گره زدند به خواست مردم بر خلاف نص صریح مبانی فقه شیعی!

خب آقای شورای نگهبان شما باید جواب بدهید این تایید صلاحیت شما بر اساس چه معیارهایی بوده است؟ اگر قرار بوده آقای روحانی بر اساس همچین دیدگاه های کاملا لیبرالیستی در دل حکومتی که کاملا مذهبی است، رئیس جمهور شود، آن سیلابس های تشخیص صلاحیت های شورای نگهبان یک مقدار زیر سوال می رود. بنابراین از این جهت هم می خواهم بگویم به شورای نگهبان هم گله دارم که یک مقدار در تشخیص صلاحیت ها مشخص نیست معیارش چه چیزی هست.

سوال هفتم: با برنامه ها و صحبت هایی که دکتر روحانی برای دولت دوازدهم ارائه کردند، به نظر شما شرایط ایران در بحث برجام، اقتصاد و سیاست خارجی در این چهار سال پیشِ رو به چه صورت خواهد بود؟
- من متاسفم که بخواهم بگویم چندان خوشبین نیستم. علی رغم آن فضای آرمانی که بطور طبیعی آقای روحانی تلاش کرده و می کند درست کند، اما واقعیت نشان می دهد که نه در دیپلماسی خارجی، نه در اقتصاد و نه در سیاست داخلی هیچ افق روشنی نیست. سرمایه گذاری خارجی تا زمانی که دولت جمهوری اسلامی تکلیف خودش را با ساختار کدخدا منشانه آمریکا-محور حل نکند به جایی نمی رسد. یک واقعیت است؛ ایالات متحده آمریکا در مقام کدخدا که آقای روحانی هم آن را به رسمیت شناخته، مشکل ذاتی با مسائل تروریسم و حقوق بشر ما نداشته که به ما اتهام زد؛ دغدغه اصلی آمریکا در 38 سال گذشته آن ماهیت چالش گرایانه نظام حکومتی جمهوری اسلامی است که هژمونی آمریکا را به رسمیت نشناخته است. این مسئله تا زمانی که حل نشود، نه برجام و نه دکتر ظریف و نه آقای روحانی و نه هیچکس دیگری توانایی حل مسئله را ندارد. بنابراین چهار سال آینده نمی توان امید داشته باشند که سرمایه خارجی بیاید. تا زمانی که آمریکا بیان نکند که مناسباتش با ایران حسنه است، هیچ سرمایه گذار اروپایی حاضر نیست ریسک کند. سرمایه گذار ترسو هست؛ اولین جایی که پولش را می خواهد بگذارد باید جایی باشد که امن باشد. همین که سایه تحریم آمریکا باشد، پولش را نمی گذارد و می رود جایی که خیالش راحت باشد. بنابراین نمی تواند روی ورودی خارجی حساب کند، اگر حساب نکند، اقتصاد نمی تواند تکان بخورد، در حوزه های دیگر نیز همین بحث موثر است. برای مثال عربستان در حوزه سیاست خارجه به یکی از دشمنان ما تبدیل شده است، عربستانی که قرار بود آقای روحانی پاسپورت ایرانی را ارتقا بدهد؛ با همسایه خودمان حتی نتوانستیم مشکلمان را حل کنیم، هر لحظه هم خطر جنگ پیش می آید، آن هم جنگی که آقای روحانی با ترساندن طرف مقابل در انتخابات می گفت اگر به طرف مقابل رای بدهید جنگ می شود و اگر به من رای بدهید جنگ نمی شود، و گفتند که من تعامل می کنم، الان باید پاسخگو باشند. بنابراین من باید متاسفم باشم که به مخاطب شما بگویم که آینده، آینده چندان خوش آیندی برای این دولت نمی تواند باشد چون نشان داد ظرفیت های مدیریتی این نوع جامعه را ندارد.

سوال هشتم: به گفته مسئولین دولتی، برجام سایه جنگ را از سر کشور برداشت. نظر شما درباره این ادعا و ارتباط آن با قرارداد سنگین تسلیحاتی بین آمریکا و عربستان چیست؟
- متاسفانه یکی از زشت ترین دروغ هایی بود که طی چند سال گذشته همواره مطرح شده، از زمان آن مسئله ای که آقای مهدی ارباب سیار را آمریکا بازداشت کردند تحت عنوان کسی که قرار بود سفیر عربستان را ترور کند، این مسئله همان جا مطرح شد، آقای روحانی و تیم ایشان اگه این حرف را از روی ناآگاهی می زنند که به کنار، اما اگر از سر آگاهی می زنند؛ به نحوی مسجل است کسی که با سیاست خارجی آشنا است و دنبال می کند متوجه می شود که ایالت متحده در مقطع کنونی از سال 2005 به این طرف که ساختار اقتصادیش مضمحل شد و هنوز نتوانسته آن را درست کند، استعداد و توانایی جنگ دیگری را ندارد. هرکس که این مطلب را القا می کند که آمریکا به دنبال جنگیدن با ایران بوده حتی خود آمریکایی ها، حتی خود جان کری هم اخیرا گفته بود که از طرف کشور های عربی زیر فشار بودیم که آمریکا حمله کند به ایران، البته دروغ نبوده و زیر فشار بودند، اما بحث این است که توان حمله نداشتند و در حال حاضر نیز ارتش آمریکا توانایی جنگ ندارد. بنابراین یک دروغ بزرگ بود و هست که ایرانی ها را از طریق سایه جنگ ترساندند و هنوز هم می ترسانند و اگر قرار است جنگی شود، این جنگ، جنگ نیابتی است؛ جنگی که دارند عربستان را در این قضیه هُل می دهند. عربستان دنبال این بود که آمریکا را نیابتا وارد این جنگ کند، منتها آقای ترامپِ بیزنسمن، توانست با قرارداد سنگین تسلیحاتی با عربستان، قطر و ... از آنها به عنوان گاو شیرده استفاده کند. اگر هم قرار است جنگ و ترسی از جنگ باشد، می بینیم که کشور هایی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس هم اقتدار جنگی ندارند. می خواهم بگویم که این جنگ یک دروغ بسیار زشت و غیر اخلاقی بود که در رقابت های سیاسی از طرف تیم آقای روحانی توی انتخابات مطرح شد.

سوال نهم: بعد از اتمام دوره 8 ساله آقای روحانی، اعتماد و تمایل مردم به جناح اصلاح طلب بیشتر می شود یا کمتر؟
- من خیلی صادقانه می خواهم بگویم که 1400 پایان جناح اعتدال طلب و اصلاح طلب است. به این معنا که آقای روحانی در موقعیتی توانستند انتخابات سال 92 و همچنین 96 را ببرند که اصلاح طلب ها نگاهشان و کاربرد آقای روحانی برایشان در حکم مُحلِل را پیدا کرد. بعد از بحران های سال 88، اصلاح طلبان درست یا غلط، وارد مناسبات سه طلاقه با نظام شدند. این سه طلاقگی نیاز به یک محلل داشت که از طریق آن آقای روحانی بتواند یک بار دیگر اصلاح طلبان را به نظام برگرداند و این کار را هم کرد. می خواهم بگویم که نگاه اصلاح طلب ها به آقای روحانی مُحللی بود. متاسفانه آقای روحانی به مرور که جلو آمد، نشان داد که این توانایی را در غیبت مهتر خودش که آقای هاشمی رفسنجانی بود، ندارد. آقای روحانی را نمی توانید بیرون از کلاس سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی تعریف کنید؛ ورود آقای روحانی به انتخابات سال 92 در سایه آقای هاشمی بود اما متاسفانه با فوت آقای هاشمی آن اوتوریته از سر آقای روحانی رفت و وقتی این اتوریته رفت، آقای روحانی خودش به تنهایی توان مدیریت فضای سیاسی کشور را نداشت و عینا نشان داد.

وقتی روحانی در انتخابات، آن مباحث ساختار شکن را مطرح کرد که همه آن 38 سال را زیر سوال برد، این نشان داد که غیبت آقای هاشمی اینقدر سنگین بود که ایشان ثقل و تعادل سیاسی خودشان را از دست داد و شروع کرد به نامتعارف گویی و روحانی که قرار بود آشتی دهنده اصلاح طلب ها با نظام شود، حالا خودش با نظام مسئله دار شده و مواضع ساختار شکن دارد، بنابراین سال 1400 پایان عمر سیاسی آقای روحانی می تواند تلقی شود. در عین حال اینکه با توجه به چسبیدگی اطلاح طلب ها با آقای روحانی و اعتدالیون می تواند این خداحافظی سیاسی آقای روحانی تسری پیدا کند به خداحافظی اصلاح طلب ها، مگر اینکه اصلاح طلب ها 4 سال آینده ابتکار عمل را در دست بگیرند و مسئله خودشان را با نظام مستقلا حل کنند. این مسئله باید سر قضیه 88 شفاف حل شود و تنها راه حل دست خودشان است که با نظام آشتی کنند. قرار نیست نظام با آنها آشتی کند، نظام این وسط مقصر نبود که بخواهد با کسی آشتی کند. اصلاح طلبان درست یا غلط در سال 88 با تحلیل یا برآورد غلط، یک سری اشتباهات کردند الان هم، تنها کسی که می تواند همین گره را باز کند خود اصلاح طلب ها هستند بصورت مستقل، در غیر این صورت سال 1400 می تواند مختوم شود به مرگ سیاسی آقای روحانی و تیم سیاسی آقای روحانی و اصلاح طلبان.

سوال دهم: نظر شما راجع به حملات اخیر تروریستی تهران چیست و چه اهدافی را از این حمله دنبال می کردند ؟
- این عملیات تروریستی از نظر عملیاتی یک ارزن ارزش عملیاتی نداشت یعنی با توجه به کارهای حرفه ای که داعش طی پنج شش سال گذشته انجام داده بود، این عملیات کاملا بی ارزش بوده و فاقد ارزش عملیاتی بود و نشان داد که فقط می خواستند در مقام واکنش یک رفتاری نشان بدهند، بخصوص با وجود این که داعش در سوریه و عراق به شدت در حال باختن بازی هستند و با توجه به آن اختلافی که بین قطر و عربستان پیش آمد این شیطنت را باید بگذاریم به حساب عربستان که بصورت سریع یک عملیات تروریستی را در ایران انجام دادند و تاکیدشان این بود که بتوانند قطر را به عنوان متهم اصلی نشان بدهند چرا اینکه قطر به هر دلیل با ریاض مشکل پیدا کرده بود و با توجه به اینکه قطر سابقه حمایت مالی از داعش را داشت، بدشان نمی آمد از اختلاف پیش آمده بین ریاض و دوحه، مانع از این شوند که تهران بتواند از قطر یارگیری کند بنابراین با این عملیات تروریستی بیشتر کوشیدند که انگشت اتهام را متوجه قطر کنند که از یک طرف خودشان قطر را تنبیه کرده باشند و از طرف دیگر مانع این شوند که قطر به دامن ایران بیافتد.

سوال یازدهم: و در آخر چه توصیه هایی به نیروهای انقلابی و به خصوص جوانان انقلابی در جهت پیشبرد اهداف انقلاب و روشنگری مردم در مسائل مهم سیاسی و فرهنگی دارید؟
- من گله دارم از بچه های انقلاب و این گله را قبلا گفته بودم و از اینجا می خواهم استفاده کنم، می خواهم روی توجه ام را بکنم به آقای جلیلی که الان به عنوان یکی از نماد های قابل وثوق انقلاب مطرح هستند، تمام دیدگاه های قابل اتکا و قابل استناد و قابل دفاعشان متاسفانه گره خورده به یک گفتمانی که آپدیت نشده، تا زمانی که بچه های انقلاب این گفتمان را آپدیت نکنند جبهه مقابل به دلیل آن آپدیت کردن و به دلیل نو بودن کلامَت خودشان نشان دادند که خیلی خوب می دانند در مواقع انتخابات از آراء خاکستری یارگیری کنند. خب من نمی خواهم بگویم که کار بدی می کنند، این ماهیت چالش سیاسی است. این جبهه هستند که دارند کوتاهی می کنند. رهبر انقلاب در دیداری که اخیرا با دانشجویان داشتند این حرف را به نوعی زدند. وقتی که یکی از دانشجویان گله کرد وقتی که شما تاکید بر مشارکت بالا می کنید نتایج این می شود، آیت الله خامنه ای حرف خوبی زدند و گفتند وظیفه من هست مشارکت را بالا ببرم اگر به شما رای نمی دهند کوتاهی شماست که نمی توانید رای جذب کنید و این حرف درستی است. متاسفانه این جناح در 38 سال گذشته نتوانسته به آن شکلی که باید خودش را آپدیت کند. در آمریکا یک اصطلاحی هست به نام پکیجینگ در بیزنس که مسئله مهمی هست. برای فروش کالا بسته بندی تان خیلی مهم است اگر بتوانید بسته بندی هرچقدر شیک تر باشد، میزان اقبال و فروش کالایتان بالا می رود. متاسفانه این پکیجینگ در اردو حامیان و بچه های انقلاب خیلی ضعیف است و باید این را اصلاح کنند تا بتوانند با توجه به دیدگاه های اصولی و قوی که دارند از این نقیضه هم بتوانند رد شوند و آینده را تضمین کنند.



۱۳۹۶ خرداد ۲۸, یکشنبه

مُحلل ناکام!


حسن روحانی علی رغم سابقه بلندش در مصادر بالای حکومتی برخلاف تصور اثبات کرد سیاستمداری کم تبحر و فاقد زیرکی متوقع در تراز مشاهیر شناخته شده دنیای سیاست محسوب می شود.

این در حالی است که خاستگاه سیاسی روحانی وابسته به سنت و کلاس سیاست ورزی اکبر هاشمی رفسنجانی است که بیرون از داوری های ارزش محورانه برخوردار از استانداردهای حرفه ای دنیای سیاست بود اما «فوت»! غیر مترقبه هاشمی نشان داد این سایه سنگین هاشمی بر سر احباب و اصحاب اش بود که به ایشان اعتبار می داد و بعد از مرگ هاشمی و مرتفع شدن سایه بلند وی از سر حواریونش از جمله حسن روحانی جملگی مانند برف آب شدند و نشان دادند همه جلوه گری سیاسی ایشان ذیل اتوریته هاشمی رفسنجانی محلی از اعراب داشت و اکنون و در فقدان هاشمی حواریون ایشان نیز دیگر در اندازه مقتدایشان نتوانسته اند مناسک دنیای سیاست را فهم و طرح و اعمال کنند.

به همین اعتبار ۱۴۰۰ را می توان پایان اجتناب ناپذیر عمر سیاسی روحانی در صفحه شطرنج سیاست ایران قلمداد کرد که با پایان ریاست جمهوری ایشان پایان ایشان در هرم قدرت سیاسی ایران نیز بصورت تبعی رقم خواهد خورد.

چنین حتمیتی ناشی از قطعیت مسیر به غلط طی شده و محکوم به ناکجاآبادی است که روحانی از جوار نابلدی هایش برای خود فرجام کرد.

صورت قضیه نیز شفاف است:

بعد از ماجراهای ۸۸ جناح اصلاح طلب از جوار اشتباهات بزرگی که در خلال آن شهرآشوبی ها مرتکب شد عملا و قهرا مناسبات خود با نظام را به یک رابطه «سه طلاقه سیاسی» مبدل کرد!

در ۹۲ اصلاح طلبان فرصت شناسانه کوشیدند با الحاق به روحانی از وی در کسوت یک «مُحلل» بهره برده و بدین طریق بار دیگر بستر بازگشت خود به نظام را ولو بشکل نیابتی بازتولید کنند.

تمهیدی که در صورت پختگی سیاسی روحانی شاید می توانست تا حد زیادی موثر افتد اما غیبت نابهنگام هاشمی همه معادلات را بر هم زد و در نبود ایشان روحانی تعادل سیاسی خود را از دست داد و ناصوابانه با مواضع ساختارشکنی که از خود در دوران رقابت های انتخابات ریاست جمهوری بروز داد ناخواسته و نابخردانه وصلت مصلحتی خود با اصلاح طلبان را که قرار بود قاتق نانی برای بازگشت ایشان به نظام شود را به قاتل جان سیاست ورزی مصلحانه تحت لایسنس هاشمی رفسنجانی مبدل کرد.

بدین منوال ۱۴۰۰ با توجه به مواضع ساختار شکنانه روحانی و زاویه گرفتن وی با رهبری می تواند پایان روحانی و بالتبع پایان سیاست ورزی «محللانه» اصلاح طلبان برای بازگشت به نظام باشد.

مگر آنکه طی این مدت اصلاح طلبان ابتکار عمل را در دست گرفته و با اخذ فاصله بهداشتی با روحانی مشکل خود را با نظام مستقیما و بدون تحشیه یک بار و برای همیشه و از طریق اعتذار و احتراز از تحاشی و پذیرش مسئولیت بابت اشتباهات ۸۸ مرتفع نمایند.

نامه شجاعانه و بموقع «الیاس حضرتی» و شماتت روحانی توسط وی در آن نامه بابت مواضع ساختارشکن روحانی بارقه امیدی بود که می تواند موید آن باشد که نزد اصلاح طلبان نیروهای کیفی و قابل وثوق هنوز محلی از اعراب می تواند داشته باشد تا مدیریت صحنه را از دست رادیکالهای جبهه خودی خارج کرده و در زمین نظام و مصلحت نظام بازی کنند و منافع ملی کشور را مرجح بر مصالح باندی و سیاسی خود قرار دهند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه الیاس حضرتی ـ http://bit.ly/2sep4bY

۱۳۹۶ خرداد ۲۵, پنجشنبه

دون کیشوت بازی علی مطهری!




اظهارات علی مطهری در واکنش به سخنان اخیر آیت الله خامنه ای حائز کمال اهمیت است!
آقای مطهری ـ این که فرموده اید «آتش به اختیاری دو طرفه است» تا آن اندازه قطعا شعور دارید که بدانید در حال دادن چه پیامی به مخاطبید!
هر چند در ادامه ناشیانه کوشیده اید این لن ترانی را بشکلی ماست مالی کنید اما فحوای کلام نچندان پنهان شما بمعنای تهدید رهبری نظام محسوب می شود و ترجمه آن بدین شکل است که:
«همان طور که حاملان انقلاب اسلامی از جانب رهبری موظف به پایمردی مستقلانه در دفاع از سرحدات و استحکامات و مبانی اسلام و انقلاب شده اند متقابلا امر بر حضرتعالی نیز مشتبه شده و با فهم قهرمانانه از خود سینه به سینه رهبر ایستاده و ایشان را تهدید به مقابله بمثل و مبارزه طلبی بر این منوال کرده اید که من و سربازان من نیز آماده مقابله به مثل و پاتک کردن تک پیروان رهبری از طریق آتش به اختیاری هستیم!»
جناب مطهری ـ اگر این ادعا را از سر جوگیری مسبوق به سابقه تان نگفته اید ایرادی ندارد! اما مطمئن هستید در این اندازه ها می توانید ابراز وجود کنید و در فردای مثلا آتش به اختیاری جان نثاران مفروض انگاشته تان با نظام توان آن را دارید در مصاف محتملی که تمهیدش می کنید از عهده تبعات این همآوردی با نظام و رهبری برآئید!؟ و اساسا برای واریز هزینه این ماجراجوئی جوگیرانانه تان به حساب نظام آمادگی دارید؟
هاشمی تان که ثقل سیاسی اش ده ها برابر از شما وزین تر بود در این ماجراجوئی مشابه با جوگرفتگی امروز شما نتوانست از عهده کار برآید اکنون آیا مطمئنید حضرتعالی در چنین اندازه ها و قواره هائی توان ابراز وجود و ظهور خواهید داشت!؟



۱۳۹۶ خرداد ۲۱, یکشنبه

امام نشناسی روحانی!



آقای حسن روحانی در امتداد شاذگوئی های شناخته شده و ضعیف الادله اش بار دیگر دسته گل به آب داد و بمناسبت سالگشت میلاد امام دوم شیعیان و در راستای تمجید از راهکار صلح در سیاست فرمودند:

صبر و حلم براي صلح، سخت‌تر ‏از صبر و استقامت در ميدان جنگ است ... شجاعت امام راحل در سال‌هاي آغاز انقلاب و ‏دوران دفاع مقدس و صبر و حلم ايشان در دوران پاياني جنگ در پذيرفتن صلح به گونه‌اي بود که کساني ‏که در متن امور بودند، مي‌توانند سختي اين صبر و شجاعت را درک کنند. امام براي ‏دوران انقلاب و جنگ هرگز نگفت که جام زهر نوشيدم، اما در زمان صلح اين مطلب را بيان کرد.‏

آقای روحانی ظاهرا به سنت مالوف مایلند سُرنا را از سر گشادش بنوازند بالتبع و بر این روال هم در فهم عملکرد امام از درکی ناصواب برخوردار می شوند و هم چنانکه از درک مفاهیم و مبانی معرفت شناسانه اسلام نیز عاجز می مانند.

آقای روحانی ـ حضرتعالی امام را چه فرض کرده اید؟

تصور کرده اید با یک روان پریش سادومازوخیزم در سیاست مواجه بوه اید که هوس بازانه از جنگ و خون ریزی استقبال می کرده و پذیرش صلح و قبول قطع نامه ۵۹۸ را از آن جهت معادل شُرب جام زهر اطلاق کرده چون با روحیات سادیستی مفروض جنابعالی از ایشان منافات داشته؟

جناب روحانی ـ معلوم هست با این روند تخریبگری و تحریف گری از امام و مبانی و استحکامات نظام به کدام افق نظر دوخته اید و چه اهدافی را در سر می پرورانید؟

خیر جناب آقای روحانی!

امام را یک پیرمرد نامتعارف معرفی نفرمائید. فهم تان از امام را اصلاح کنید.

مبانی معرفتی امام ریشه در همان چیزی داشت که از آن تحت عنوان «اسلام ناب محمدی» یاد می کرد و به تاسی از همان مبانی بود که جنگ و صلح برای امام فاقد ارزش و اصالت بود و این دو را در نهایت ابزاری جهت احقاق عدالت می انگاشتند.

خیر جناب روحانی ـ امام صلح طلب نبود! هم چنانکه جنگ طلب هم نبود هم چنان که گوهر اسلام نیز بالذات نه صلح طلب است و نه جنگ طلب.

آنچه در «اسلام امام» ارزش بود و اصالت داشت «عدالت» است.

همین اصالت است که به امامان اسلام مجوز آن را می داد و می دهد تا برای تحقق عدالت اگر لازم باشد بجنگند و به کمال بجنگند و اگر هم لازم باشد برای تحقق همان عدالت نجنگند، با قوت نجنگند.

خیر جناب روحانی ـ امام را نشناخته اید و مستدعی است به اعتبار فهم نحیف تان از اسلام و امام در معرفی این دو امساک بورزید!

امام اگر پذیرش ۵۹۸ را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد این نه ناشی از جنگ طلبی ایشان بود و نه مصداق اکراه و رویگردانی ایشان از صلح و سازش محسوب می شد.

اطلاق جام زهر به قطع نامه ۵۹۸ فریاد اعتراض امام به دنیائی بود که سیاستمدارانش با لطائف الحیل مانع از اعاده عدالت و تنبیه متجاوز در جنگ تحمیلی و ناجوانمردانه عراق علیه ایران شدند.

جناب روحانی ـ کاش امام و دنیای امام و اسلام امام و انقلاب امام را به خود واگذارید و از ورود ناصواب به عرصه هائی که در آن فاقد درک اید، احتراز جوئید!

مافیهای مافیای ترور در تهران!


عملیات تروریستی داعش در تهران صرف نظر از بی مبالاتی های دولتمردان «تدبیر و امید» و نابلدی ها و شاذگوئی های قابل توقع روحانی در نبود هاشمی از منظر بیرونی یک واکنش بموقع و طبیعی از جانب عربستان محسوب می شد تا از آن طریق با سیاست نعل وارونه بتواند با شلوغ کردن شهر باج لازم را به ترامپ بدهد.

نقطه عزیمت در عملیات تروریستی داعش در تهران را می توان محول به افشاگری کم فروغ «اسکات بنت» افسر تعلیق از خدمت شده ارتش ایالات متحده آمریکا گذاشت که طی گفتگوی ویدئوئی اش با برنامه Project Camelot پرده از این واقعیت برداشت که از زمان وزارت هیلاری کلینتون و با مشارکت وی و با اطلاع اوباما ازطریق CIA و بانک های سوئیس و خاصه خرجی دولت های عربی خلیج فارس «داعش» تاسیس و تغدیه مالی و بعضا تسلیحاتی شده است!

(ویدئوی کامل افشاگری اسکات بنت در زیر نویس دسترس است)

امری که برای ترامپی که از روز نخست زمامداریش در کاخ سفید زیر ضربات خرد کننده و سنگین مخالفانش بود فرصتی مغتنم را فراهم آورد تا با سفر محاسبه شده به ریاض باج مناسب را از حکام سعودی مطالبه کند که قرارداد فروش تسلیحاتی ۱۱۰ میلیارد دلاری بخش کوچکی از آن بود و حرف اصلی در این میان فشار به ریاض جهت خلع سلاح رقیبان ترامپ در واشنگتن بود.

جنجال غیرمترقبه در مناسبات ریاض و دوحه حلقه گمشده این ماجرا است که از این طریق سعودی ها کوشیدند انگشت اتهام حامی گری داعش را متوجه قطر کرده و این گوسفند قربانی را وجه المصالحه خود با ترامپ کنند.

عملیات تروریستی داعش در تهران شتابزده ترین و در عین حال ناشیانه ترین ترفند ریاض بمنظور قرار دادن قطر در سیکل داعش پروری حکام دوحه و تنزه طلبی سعودی بود. خصوصا آنکه دامن قطر نیز پیش از این آلوده به حمایت های مالی از داعش بوده.

ظاهرا طراحان اصلی عملیات تهران اصرار داشتند تا از این طریق قطر را در پیشگاه ترامپ قربانی کنند تا از سوئی خود را از شر یک متحد سرکش خلاص کرده و هم زمان رد پای خود در داعش پروری و داعش نوازی با مشارکت دمکرات های آمریکائی را استتار نمایند.

بی جهت هم نبود که در ویدئوی منتشره از سوی عاملان ترور در تهران اصرار معناداری میشد تا هم زمان عربستان و ایران را دشمنان خود معرفی کنند. ترفندی ناشیانه تا مخاطب را قانع شده فرض کند تا انگشت اتهام را بجای ریاض متوجه قطر کند! در واقع هدف اصلی از عملیات تروریستی داعش در تهران قبل از اخافه ایران ازاله قطر بود.

علی ایحال تا اینجای کار برنده اصلی ترامپ محسوب می شود مشروط بر آنکه در ادامه بتواند با حفظ ارعاب حکام سعودی توازن قوا در مصاف اش با دمکرات ها در واشنگتن را بنفع خود برقرار کند. هر چند رقیبان ترامپ در واشنگتن نیز نشان داده اند فعلا کوتاه نیامده و گریبان ترامپ را در ماجرای «دخالت روسیه در انتخابات آمریکا» محکم چسبیده اند و بدین منوال سیاست ورزی در واشنگتن عملا قفل شده و طرفین در یک جدال سنگین یکدیگر را آچمز کرده اند.

امری که در هر حالت بنفع ایران است و مجالی برای جمهوری اسلامی فراهم آورده تا بعد از ۳۸ سال قرار داشتن در کانون فتنه گری آمریکا اکنون بتواند با فراغتی بیشتر سیاست های منطقه ای خود را دنبال کند. 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویدئوی افشاگری اسکات بنت

۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

دلقک اپوزیسیون!

video
معروف است دلیری گریبان دزدی ترسو را گرفت. دزد زیرکی کرد و در بزنگاهی گریخت با مرکبی از آن شهر گریخت و بتاخت تا منزلش رفت و به منزل رسید و سراسیمه وارد خانه شد و پس از قفل کردن درو پنجره بر بام رفت و با صدائی رسا فریاد زد:
اگه مردی بیا اینجا!
همسرش نیز از خشم شوی سراسیمه شد و با تضرع فریاد زد:
تو را بخدا خون راه نینداز!
حکایت اپوزیسیون خارج نشین جمهوری اسلامی حکایت مشتی مشنگ و مالیخولیائی است! بر این اساس نظام هر افتخاری داشته باشد از یک ملامت نمی تواند بگریزد و آن این که برخوردار از مشنگ ترین گونه های تاکسیدرمی شده مسمی به اپوزیسیون است.
زبان بسته تا عمق آمریکا گریخته و در جوار پرچم ایالات متحده احساس برزوئی کرده و تهمتنانه حریف می طلبد!
مراتب جهت ادخال سرور و تحصیل بهجت ایفاد شد
...

۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

تروریست ها در تهران!



آقای روحانی این بازتاب عملکرد نسنجیده شما است.
وقتی در انتخابات تصویری از ایران ارائه کردی که در آن سپاه به لسان شما به اتهام موشک بازی تضعیف شد و کل ۳۸ سال گذشته را زیر سوال بُردی ترجمه و بازتاب این دواعی نزد آمریکا و عربستان و اسرائیل یعنی سیستم توسط جنابعالی دو شقه شده و فرصت خوبی است تا بتوان این گسل رو با بحران امنیتی فعال کرد.
این کمال بی لیاقتی و فقد شعور و میل مضاعف به ماندن در پاستور به هر بهائی است.
بلاهت آمیز تصور کردید اکنون آمریکائی ها شیفته آرای دمکراتیک شما شده و به پابوس تان می آیند.
بالغ بر ۳ ماه قبل از انتخابات به سهم خود تاکید کردم بجای این مستوفی الممالک مملکت محتاج یک ماتادور است تا آن گاو افسار گسیخته در واشنگتن را مدیریت و مهار کند.
با لطائف الحیل و عوام فریبی از مردم رای رُبائی کردید و اکنون عملیات تروریستی در قلب تهران نتیجه نخست آن شامورتی بازی ها برای پیروزی در انتخابات است.


۱۳۹۶ خرداد ۱۴, یکشنبه

بی زاریه!



مسعود بهنود در مقام یکی از آخرین بقایای سنت منقرض شده روزنامه نگاری عصر پهلوی از معدود لجاجت هائی است که رغم نداشتن حرفی بدیع در ژورنالیسم دوران دیجیتال کماکان برای ماندن در عرصه قلم سخت جانی می کند.

مشارالیه در میانه اصحاب مطبوعات ایران یک تنه پدیده ای است محیرالعقول که هر چند هرگز نتوانست تحصیلاتی آکادمیک را پشتوانه تحریرات قلمی اش کند اما به استعداد انشاء نویسی های داستان گویه و املا های روائی اش به سهم خود دورانی طلائی ولو کوتاهی را در حافظه رسانه ای ایران برای خود و مخاطبانش خاطره کرد. (۱)

علی ایحال این گربه ملوس و خانه زاد پهلوی اخیرا در مقام «من آنم که رستم بُود پهلوان» عزم تهمتنی کرده و به اعتبار چندی از مقالات منتشره اینجانب در روزنامه کیهان با دورخیزی شیروشانه و از منتهی الیه قدرقدرتی و ادخال خوف خطاب به اینجانب فرموده اند : میو!!!

حسب فرمایش این گربه ململین اصحاب قلم:

«کیهان توپخانه نماینده ای دارد در آمریکا ، با سوابق روشن. (فدوی را می فرمایند) او می نویسد و کیهان به عنوان یک اصلاح طلب نقل می کنند یعنی ۷۰۰۰ خواننده هیچ نمی دانند»

زبان بسته قیاس بنفس فرموده و به اعتبار کسب اعتبار خود از جوار چسبیدن به جناح های سیاسی بر این تصور نسبت به اینجانب مبتلا به شبهه شده که برخلاف «ما» که «ما» باشیم و خیلی هم «ما» باشیم و منسوب به اصلاحات باشیم سجادی مزبور از «ما» نیست و کیهان به دروغ وی را چون «ما» اصلاح طلب می خواند!

البته و متاسفانه مزید اطلاع آن گربه اشرافی می بایست معروض داشت سجادی مزبور در پرونده روزنامه نگاریش منسوب به اصلاحات بود اما خوشبختانه و بموقع بعد از رویت آن همه تباهی قلمداران مدعی اصلاح طلبی مدت ها است از گذشته اصلاحاتی خود برائت جسته و رسما و علنا ابراز داشته دیگر نه تنها اصلاح طلب بمعنای آنچه شمایان هستید، نیست بلکه اساسا دیگر هیچ چیز نیست و همه آنچه که هست از آن شمایان. (۲)

معظم له نمی داند «سجادی مزبور» برخلاف ایشان ریزه خواری بر سر سفره دولت فخیمه انگلستان در «بی بی سی» را روزنامه نگاری اصلاح طلب نمی داند.

عزیزی اگر به این گربه اشرافی دسترسی دارد به ایشان از جانب ما که هیچ نباشیم بفرمایند:

اگر نشستن و ریزه خواری بر سر سفره پلیدترین دولت اجنبی که اشتهارش نزد ایرانیان بابت جنایات و خیانات اش علیه ایرانیان زبانزد است برای شمایان افتخار و اصلاح طلبی است برای این «سجادی مزبور» نیست!

عزیزی اگر به این مقرنس السلطنه دسترسی دارد به ایشان بفرمایند اگر روزنامه نگار اصلاح طلب بمعنای بی غیرتی و شرف فروشی نزد دولت اجنبی است «سجادی مزبور» شوربختانه فاقد چنین استعدادی است و مستدعی است همه آن «اعتبار» اصلاح طلبی روزنامه نگارانه را نزد خود محفوظ بدارید و سجادی مزبور را از چنان شرافتی محروم نگاه دارید!

در این میان مشاهده شد «محمد آقازاده» نیز از عداد یکی دیگر از منسوبان و مسمایان به روزنامه نگاران اصلاح طلب فرموده اند:

راستی داریوش سجادی چه زمانی اصلاح طلب بود و چه زمانی روزنامه نگار ، تنها با حاتم بخشی رسانه های اصولگرا این عناوین نصیب او شد.

جل الخالق

حال اگر آن مقرنس السلطنه نسبت به اینجانب ابراز لحیه می فرمایند به اعتبار سابقه خصومت ناسور پهلوی چی ها با نسل انقلاب قابل فهم است اما آقازاده مفروض در حالی سجادی مزبور را می نوازد و متهم به عنوان ربائی و جعل وجهه روزنامه نگاری می کند که فراموش کرده «سجادی مزبور» همان کسی است که پیش تر از جانب ایشان مفتخر به روزنامه نگاری شده بود که در غربت، خود و کشورش را فراموش نکرده و بشدت خودش مانده و اراده معطوف به اصلاح دارد و در تلویزیون هما سعی دارد گفتگوی دوران اصلاحات را زنده نگاه دارد که در وطن خاموشی گرفته است. (۳)

ملالی نیست تنها بابت خاطر جمعی جمیع این جماعت خدمت ایشان حرفی را که پیش تر گفته بودم بار دیگر اینجا تکرار می کنم باشد تا غیظ این جماعت کمی تشفی یابد:

برادران نسبتا محترم!

مشکل محوری شمایان آلرژی نالازم تان نسبت به بنده و بیش از اندازه جدی فرض کردن بنده است.
مثل اینجانب با شمایان قرینه سعایت امام مظفر حمدان با بوسعید است که يك‌ روز می‌گفت:
قیاس ما با شيخ‌ بوسعيد بمثابه پيمانه‌ای‌ ارزن است که يك‌ دانه‌ شيخ‌ بوسعيد است‌ و باقی‌ من!

مريدی‌ از حامیان شيخ‌ بوسعيد، آنجا حاضر بود و نزد بوسعید آمد و آنچه‌ شنوده‌ بود، با شيخ‌ حكايت‌ كرد. شيخ‌ گفت:
خواجه‌ امام‌ مظفر را بگوی‌ كه: آن‌ يك‌ هم‌ توئی؛ ما هيچ‌ نيستيم. (۴)

...

حالم از این همه انانیت تان به هم می خورد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ http://bit.ly/291iUV2

۲ـ http://bit.ly/2rAsRyf

۳ـ http://bit.ly/2qOptii

۴ـ http://bit.ly/2stRbSJ

۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

امام آسوده نخواب!



خدا رحمت کند مرحوم امام را و نیامرزد ما مدعیان پیروی از ایشان را که دلواپسانه گوشزدمان کرد:

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت میکنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

اما نارفیقانه نصایحش را بی وقعی کردیم.

در ایام مبارزات انتخابات ریاست جمهوری اخیر «مرتضی الویری» از موضع اولترا اصلاح طلبی و در سنگر حمایت از ریاست جمهوری حسن روحانی طی مصاحبه با نشریه «صدا» اظهار داشت:

«بسیاری از دوستان ما در زمان اشغال سفارت امریکا جلوی سفارت سینه می زدند، آش نذری می دادند و حمایت می کردند ولی همان ها از جمله خود بنده بر این باور هستیم که آن کار اشتباه بزرگی بود و امروز اشغال سفارت را یک کار نسنجیده و غیرمنطقی می دانیم»

خدا بیامرز امام آنچه پیروانش در آئینه می دیدند ایشان در خشت خام می دید و به قوت فرجام آقایانی نظیر الویری را انذار می داد که با دواعی پیشین جان نثاری برای امام اکنون انگشت شماتت همان امام را بر پیشانی خود دارند که پیرمرد چگونه روشن بینانه امروز این آقایان را پیش بینی می کرد و در پیام بعد از پذیرش قطعنامه به صراحت و فصاحت بیان داشت:

آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‎ کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‎اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال کرده‎ ایم و صدها چراى دیگر.

خیر جناب الویری.

به این می گویند ناتوانی و عجز از فهم مبانی معرفتی انقلاب اسلامی.

اشغال سفارت آمریکا قبل از آنکه بروز آمریکا ستیزی باشد ظهوری از مبارزه با آمریکا محوری و آمریکا ذلیلی و خداناباوری و خود ناباوری و حقارت مفروض جماعتی بود که مانند امروز شما فهم شان از اشغال سفارت بی وقعی به کنوانسیون وین ذیل مناسبات کدخدا سالار ایالات متحده آمریکا بود.

خیر جناب الویری

اشغال سفارت آمریکا اشغال اذهان فسیل شده و خود باخته جماعتی بود که همه هویت شان را ذیل هویت مهترسالارانه آمریکائی معنا کرده بودند.

اشغال سفارت آمریکا عقب راندن مشتی خود باخته و دل باخته به هویت کاریکاتوری آمریکا بود که اکنون و با گذشت بیش از ۳ دهه از آن حماسه، سفلگی خود ذیل هژمونی آمریکائی را بازیافت و فریاد می کنند.

علی رغم این گریزی از این واقعیت نیز نمی توان داشت که فرزندان خمینی نیز غفلت کردند و صادقانه موظفند امام شان را این گونه بخوانند که:

اماما آسوده نخواب. ما خواب ماندیم و خلف ات را تنها گذاشتیم تا آنک نااهلان و نامحرمان تا قلب انقلابت پیش آیند.

۱۳۹۶ خرداد ۱۲, جمعه

نوشتن یا ننوشتن!؟



متعاقب پیروزی حسن روحانی در انتخابات همان طور که محتمل بود موج سنگینی از دیکتاتوری و یکه تازی مسبوق به سابقه اصحاب و ریزه خواران سفره قدرت راه افتاد تا فضای رسانه ای و سیاسی کشور را تحت ایزوله خود قرار دهند.

از جمله تعداد بسیار زیادی از همین ریزه خواران با ارسال پیغام امر به سکوت و دیگر ننوشتن اینجانب داده و می دهند!

مزید اطلاع این دوستان به اطلاع می رساند همان طور که پیش تر در «میثاقیه» نوشتم طی تمامی سال های قلمداری در غربت چیزی جز دشنام و درشتی و پلشتی و توهین و ناسزا از جانب دشمنان ملت بزرگوار ایران و به اتهام دفاع از این بزرگواران نشنیده ام اما نازک طبعی نکردم.

علی ایحال بدمستی تان بابت چیست؟

بنده که نوباوه دنیای سیاست نیستم و به اندازه کافی با اقتضائات و ممکنات پیروزی و شکست در سیاست آشنایم.

مثل اینجانب با شمایان قرینه کودتای نافرجام «سرهنگ فولادی» علیه «رضا خان» است که در لحظه اعدام وقتی پیغام رضا خان را شنید که «عفو بخواه تا ببخشمت»! ایشان نیز پاسخ داد:

بخشش برای چه؟ تو کودتا کردی گرفت! من کردم نگرفت! دیگر طلب بخششی لازم نیست!

دوستان گرانقدر نیز نگران نباشند. شما بُردید ولو به شیوه کثیف. کام تان شیرین. مطمئن نیز باشید اینجانب ارزنی برای نوشتن جز تعهدم به ملت و کشور و نظام و انقلابم انگیزه و رغبتی دیگر ندارم و اتفاقا بعد از سالها نوشتن دنبال بهانه ای برای خداحافظی بوده و هستم.

اما این رخصت را از شمایان نگرفته و نخواهم گرفت. مطمئن باشید اگر تنها ده نفر از فرزندان انقلاب امر بر خاموش باش این کمترین قلمدار شان دهند بلافاصله امتثال امر خواهد شد و بعد از سالها ناسزا شنوی از شمایان به خلوت غریبانه خود در غربت خواهم خزید تا روز مقرر رفتن.

لذا همت خود را بجای فشار بر اینجانب صرف تهیه یک طومار تنها ده نفره از فرزندان انقلاب فرمائید مطمئن باشید در آن صورت لامحاله از خدمت تان مرخص خواهم شد.

زیاده عرضی نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میثاقیه

۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

مزخرفات سیاسی!


اظهارات آقای نبویان مبنی بر این که:

آمریکا برای ایجاد روابط بانکی جدید از دولت خواسته سردار سلیمانی را به آنها تحویل دهند و تاسف‌برانگیز است که ظریف چنین تعهدی نیز داده است!

از نظر شکلی چنین اظهاراتی چیزی جز مزخرف نیست.

اما این مزخرف قرینه مزخرف مشابه ای است که پیش تر توسط رئیس جمهور مملکت در میتینگ انتخاباتی اش اظهار شد مبنی بر آنکه:

اگر به من رای ندهید بدانید که در پیاده رو های ما هم دیوار خواهد بود. شما آنها را نمی شناسید من آنها را می شناسم. آنها روزی در جلسه ای تصمیم گرفتند که در تهران و در پیاده رو دیوار بکشند.

ظاهرا آقایان نبویان و روحانی عزم خود را برای رقابت مزخرف گوئی جزم کرده اند!

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه

دشمن دشمن ما!



مصاحبه منتشر نشده تسنیم با اینجانب در ارتباط با شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرسش:

چه عاملی موجب شده که رسانه‌های بیگانه و گروه های اپوزیسیون که اساساً نسبتی با هنر اصیل ندارند، این همه سنگ استاد شجریان را به سینه می‌زدند؟

پاسخ:

در ابتدا و قبل ازهر چیز با توجه به کسالت مبتلابه جناب شجریان اجازه دهید بالاتفاق مسئلت جوی بازگشت سلامت ایشان از خداوند متعال باشیم و ان شاء الله جناب شجریان بزودی و بسلامت از این بستر کسالت برخاسته و مجدد علاقه مندانش را از هنر خود بهره مند سازند.

اما در پاسخ به پرسش مطروحه ضمن تائید فرمایش شما و تاکید بر آنکه «هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد» معتقدم بخش وسیعی از اقبال به شجریان تظاهری است از سر حقد که ناشی از بی مبالاتی استاد و ورود ناصواب و نسنجیده ایشان به سیاست از فردای ماجراهای سال ۸۸ بود.

معمر قذافی تعبیری داشت بدین مضمون که «دشمن دشمن ما دوست ما است» متاسفانه جناب شجریان در ماجراهای ۸۸ مانند برخی دیگر از مشاهیر مبتلا به جو گرفتگی شدند و بدون صاحب صلاحیتی و بدون برخورداری از شناخت بواطن و ظرائف دنیای سیاست بی مبالاتانه ورود به سیاست و موضعگیری سیاسی کردند و لاجرم و ناموجه خود را در یک طرف آشوب و ماجراجوئی های ۸۸ قرار دادند.

ماجراجوئی هائی که با بهانه و توهم تقلب در انتخابات آغاز شد و در ادامه و از جوار نابلدی های رهبران و مهتران معترضین از جمله ورود ناصواب و ناشایست افرادی مانند شجریان به یک طرف غائله، بسرعت سویه و جنم آن اعتراضات به یک رویاروئی تمام قد با کلیت نظام مبدل شد.

از اینجا به بعد بود که برای خفاشانی که سالها در خفا و تاریکی دشمنی خود با نظام و اسلام و انقلاب را برای روز مبادا تحفظ کرده بودند شجریان و امثال شجریان حکم سنگری را یافتند تا از آن طریق مخالفین مزبور بتوانند با پناه گرفتن پشت ایشان و هل دادن ایشان به مرزهای رویاروئی و دشمنی با نظام از ایشان به «شیوه قذافی» بهره برداری کرده و بظاهر به ایشان اقبال و مودت و دوستی بورزند تا در باطن تکنیک «دشمن دشمن ما» را نقد کنند.

این تکنیک امر شناخته شده ای است و اگر یادتان باشد اسلاف همین جماعت نیز همین برخورد را با آیت لله منتظری داشتند و در سال های نخست انقلاب و به احتساب پر رنگی و ثقل فقهی و سیاسی آیت الله منتظری در تبیین و تفهیم مبانی معرفتی ولایت فقیه می کوشیدند از طریق تخفیف و تحقیر «آیت الله» و با توسل به جوک سازی های سخیف و واژه هایی مطعون نظیر «گربه نره» علیه ایشان عقده گشائی کنند و بعد از آنکه آیت الله منتظری بنا به دلائلی برخوردار از زاویه با نظام و امام و رهبری شدند همین جماعت خلق الساعه رنگ عوض کردند یک شبه خود را در عداد شیفتگان و پیروان و دلبستگان با آقای منتظری تعریف و تبلیع کردند و مبلغ فقاهت ایشان شدند.

یعنی جماعتی که نه در دهه ۶۰ و نه در دهه ۸۰ کمترین دلبستگی به نظام و اسلام و انقلاب نداشتند مزورانه با پناه گرفتن در قفای امثال آیت الله منتظری و استاد شجریان، کوشیدند با حربه «دوستی» با «دشمن دشمن شان» تا حد مقدور از ایشان در مقام یک فرصت جهت ضربه زدن به نظام بهره برداری کنند.

اجازه دهید مثالی برای تان بزنم. قبلا هم و در جائی دیگر به این نکته اشاره کرده ام که نهاد مرجعیت نزد شیعیان از شان و مرتبتی اجل برخوردار است تا جائی که می بینیم در خلال اعطای «امتیاز رژی» به انگلستان در زمان ناصرالدین شاه یک فتوای نیم خطی میرزای شیرازی دائر بر حرمت استعمال قلیان تا آن اندازه برخوردار از اعتبار و نفوذ بود که تا عمق کاخ ناصرالدین شاه نیز زنان حرمسرا قلیان ها را شکستند و در پاسخ به اعتراض ناصرالدین شاه که می پرسید «چه کسی قلیان را بر ما حرام کرده؟» پاسخ می شنید «همان کس که ما را بر شما حلال کرده» و بدین ترتیب ناصرالدین شاه را مجبور به لغو قرارداد مزبور کردند. اما در ماجرای ۸۸ شما دیدید آقای کدیور با لطائف الحیل فتوای تفصیلی جائریت نظام را از آیت الله منتظری گرفتند و علی رغم این شاهد کمترین خدشه ای در مشروعیت نظام نمی شویم چرا که آن جماعتی که در آن سال، ماجرای تقلب در انتخابات را به رویاروئی با نظام در کف خیابان تبدیل کرد دلبستگی و دغدغه دینی نداشتند و اساساً اهل فتوا نبودند تا معطل رسیدن فتوای جائریت نظام باشند و از ابتدا خود را در نقطه مقابل دین و دین ورزی و براندازی نظام تعریف کرده بودند!

همچنان که همین برخورد را با آقای شجریان داشتند و جماعتی که در طول عمرشان حتی دو رکعت نماز هم نخوانده و نصفه روز نیز روزه نگرفته بودند آنک و مرد رندانه از ماجراهای ۸۸ و شجریان فرصتی ساختند تا با تظاهر به غمبرک و دلتنگی بابت غیبت ربنای استاد در ماه رمضان بفرمایند: «افطار بدون ربنای استاد اساسا لطفی نداره» و از این طریق و با رویکرد تصنعی اسلام پناهانه برای نظام شکلک درآورند!

البته این نافی مسئولیت فردی آقای شجریان نمی تواند باشد و به هر حال ایشان سنی را گذرانده اند و حداقل توقع از ایشان بود تا برخلاف رفتارهای خام و جوانانه پیاده نظام جنبش سبز، ایشان از سر حذق و درایت با ماجراهای آن سال برخورد داشته باشند.

این که ایشان و در اوج آن ناآرامی ها، مقابل دوربین رسانه دولت اجنبی می نشینند و با صراحت می گویند: «من صدای آن خس و خاشاکم» چنین امری یعنی دمیدن بر آتش فتنه و افزودن بر نقار.

باز هم مجبورم این واقعیت را که پیش تر هم و در جائی دیگر نیز بیان کرده ام اینجا تکرار کنم که ماجرای خس و خاشاک و توصیف رای دهندگان به میرحسین موسوی به خس و خاشاک توسط احمدی نژاد نیز یکی از شرارت ها و شیطنت های اصحاب فتنه بود تا از آن طریق بتوانند با دمیدن بر آتش فتنه، اغراض ناصواب خود را تحصیل کنند. این را منی دارم می گویم که نه در ۸۴ و نه در ۸۸ به احمدی نژاد رای ندادم و اساساً مخالف و منتقد ایشان بودم و هستم اما سرم را هم ببُرند تن به دروغ و تحریف و ناحقی نمی دهم و واقعیت آن بود که احمدی نژاد در فردای اعلام نتایج انتخابات و در سخنرانی ۲۳ خرداد در چهار راه ولیعصر پیروز انتخابات را ۴۰ میلیون نفری اعلام کرد که در انتخابات شرکت کرده بودند. این یعنی اعم از آرای متخذه خودش ، رای دهندگان به موسوی و کروبی و رضائی را نیز در عداد پیروزآن انتخابات محسوب کرد و تنها با توجه به درگیری های پراکنده ای که برخی معترضین در مقابل وزارت کشور و در روز اعلام نتایج انتخابات داشتند رفتار آن جماعت غوغائی را به خس و خاشاک تشبیه کرد. اما شما دیدید مدیران فتنه چه ژانگولربازی از طریق دروغ خس و خاشاک به راه انداختند که ژاژ خائی جناب شجریان با ادعای «صدای خس و خاشاک» در مقابل دوربین BBC یک نمونه آن بود!

گذشته از آنکه وقتی «استاد» در گزارش CNN و در توصیف شرح حالش نسبت به وضعیت کشورش با صراحت می فرمایند «در طول ۳۱ سال گذشته حتی یک روز هم احساس شادی نکردم» چنین داوری به وضوح دارد با شما حرف می زند و نشان از آن دارد که مسئله «استاد» ماجراهای ۸۸ نیست و ایشان و از ابتدا با کلیت سال های بعد از انقلاب مشکل داشته در حالی که در تمامی آن سالها از جانب همین «نظام متولی آن سالها» قدر دیده در صدر نشانده شده و گل سر سبد همه سرجهازی های موسیقیائی نظام بوده اند و از پیاز نظام بهره می برده اند اما در نخستین بزنگاه و با یک محاسبه غلط و برآورد اشتباه از فرجام ۸۸ به صرافت کراهت و دنائت نظام افتاده ند!

علی ایحال بیائید یک حقیقت را به خود و به استاد گوشزد کنیم و آن اینکه ایران مملکتی است با مالکیتی مُشاع و هر ایرانی بر حسب ماهیت و هویت و شخصیت خود در بخشی از این «قلمرو سرزمینی» برخوردار از موجودیتی مالکانه است.

بر این اساس همان قدر که ما بیرون از داوری باید بپذیریم استاد شجریان با صرافت و صراحت بعد از هشتاد و هشت شان صدای بخش سکولار و بعضا اقشار مخالف با نظام را در جامعه ایران کفالت و عهده داری و تقبل کرده اند؛ به همان میزان نیز «استاد» باید بپذیرند ایشان صدای همه ملت ایران نیستند و نهایتا هاتف خوش صوتی برای بخشی از ایرانیان اند و لزوماُ از قبال این خوش الحانی نمی توان برای ایشان عمق بینش و دانش و بصیرت و فضیلت احصاء نمود.


دمکراسی شرطی!



دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران را می توان ششمین حلقه از مجموعه حلقه های انتخابات از دوم خرداد ۷۶ به بعد در ایران تلقی کرد که ماهیت آن برخلاف تعریف رائج از دمکراسی های عرفی قبل از آنکه ناظر بر اقبال آگاهانه از یک گزینه و ادبار آگاهانه از گزینه دیگر باشد نوعی دمکراسی شرطی (Conditional Democracy) را افاده معنا می کند.

شرطیتی «پاولفی ـ Ivan Pavlov» که طی آن جامعه رای دهنده از طریق دو گانه «دیو و دلبر» اخافه و مدیریت می شود تا در وحشت از یک «هیولای مفروض انگاشته شده» التجاء به «اهورای محبوب پرداخته شده» در سوی دیگر کارزار ببرند.

بر همین منوال پیروزی حسن روحانی در ۲۹ اردیبهشت در دو ساحت «چرائی پیروزی روحانی» و «چیستی پیروزی روحانی» قابل آسیب شناسی است.

فی الواقع چرائی پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم یک چیز است اما مهم تر از آن چیستی پیروزی ایشان و ماهیت اقبال به ایشان است که انتخابات ۲۹ اردیبهشت را برخوردار از ناسالمی می کند.

در این میان نکته حائز اهمیت آن است که برخلاف ترشروئی حاملان انقلاب اسلامی از موفقیت روحانی در انتخابات، نمی توان و نباید از تجدید ماندگاری روحانی در پاستور نگران بود.

روحانی نخستین رئیس جمهوری در ایران است که بخش عمده ای از شان و وزن سیاسی اش را مدیون و مرهون هاشمی رفسنجانی بود و از فردای ۱۹ دی ماه ۹۵ و فقدان سایه و ثقل سنگین هاشمی بر سر روحانی اینک دیگر یک «روحانی بدون هاشمی» یک روحانی بی خطر و قابل مدیریت است.

اما نکته ای که می تواند و باید حاملان انقلاب اسلامی را نگران کند آن است که روحانی در ۲۹ اردیبهشت انتخابات نبُرد! و در واقع این رقیبش بود که کارزار را باخت.

پیش تر و قبل از انتخابات ۲۹ اردیبهشت طی گفتگوئی متذکر این گوشزد شده بودم که اگر آقای رئیسی در تله اصلاح طلبان بیفتد و شخصیتی نامنعطف از ایشان تداعی شود آنگاه با توجه به تبحر اصلاح طلبان در رای رُبائی از اقشار خاکستری، امکان باخت آقای رئیسی افزایش می یابد. (۱)

بر این مبنا آنچه که در فرآیند انتخابات ۲۹ اردیبهشت قابل آسیب شناسی است شرطی شدن دمکراسی در دوگانه «دیو و دلبر» است.

شرطیتی که همان طور که ذکر شد این فرصت را به یک جناح داده تا از ۷۶ به بعد مردم فریبانه خود را «فرشته و قدیس» و طرف مقابل را «هیولا و ابلیس» اطلاق کرده و توده ها نیز بدون کمترین عمق یا دانشی سیاسی در دام این شرطیت افتاده و بی اراده در این زمین بازی می کنند و یا به تعبیر بهتر بازی می خورند.

در ۲۹ اردیبهشت نیز همین ظرفیت این بار توسط روحانی فعال شد و مشارالیه بعد از درک شکست محتملش در فردای مناظره دوم با توسل به شرطی کردن جامعه، کامیابانه موفق شد تا با پشتگرمی به «آرای کثیف» پیروز انتخابات شود.

رشد ۷ درصدی آرای روحانی از سال ۹۲ با ۵/۵۰ درصد در مقابل آرای ۵۷ درصدی ایشان در ۹۶ را بلاتردید می توان به حساب سرریز آرای کثیف در سبد رای روحانی در ۹۶ گذاشت.

لازم به ذکر است که اطلاق و اتصاف «آرای کثیف» ناظر بر آرای شهروندان نیست و در واقع در این گزاره بجای رای دهندگان، دستگاه و ساز و کار «سازندگان رای» مطمح نظر است.

آرای کثیف ناظر بر صاحبان رای و جامعه رای دهنده نیست و طعنه به سازندگان رای دارد که با توسل به دو گانه «دیو و دلبر» جامعه رای دهنده را شرطی کرده و بدینوسیله با فریب ایشان از ایشان رای رُبائی می نمایند.

آرای کثیف ناظر بر شکل ناصواب افزایش آرا از طریق بازی کثیف یا Dirty Game است که طی آن روحانی در یک بی اخلاقی آشکار با آلودن فضا به عنصر دروغ و عوام فریبی موفق شد فضای انتخابات را مسموم کرده و با تزریق عنصر ترس به فضای رقابت ها، شهروندان را از طریق «مدیریت خوف» رمگی کرده و در زمین خود پناه دهد.

کوبیدن بر افسانه «جنگ» با اتخاذ ادبیاتی از این دست که عدم رای به ایشان یعنی خطر جنگ و روی کار آمدن جنگ طلبان و ایضا اتصاف هائی داعشی از رقیب از جمله آنکه رقیب در صورت پیروزی درصدد دیوار کشی در پیاده روها است و رقیب آدم خوار است و خون آشام و خشونت ورز است!

بدین منوال هر چند می توان بُرد روحانی را بُردی غیراخلاقی نامید اما و در عین حال این واقعیت را نیز نمی توان نادیده انگاشت که اصولگرایان نیز طی ۳ دهه گذشته با رویکردهای نامنعطف و نامدبرانه به راحتی بستر سوء استفاده را برای رقیب فراهم آورده اند تا هرآینه ایراد اتهامات داعشیگری و طالبان صفتی به ایشان از جانب اقشار خاکستری که عموما فاقد عمق و درک و بینش سیاسی اند مورد باور و اقبال قرار گیرد.

تبحر اصلاح طلبان در بازی کثیف در کنار تصلب اصولگرایان در فهم مناسبات اجتماعی دو گانه ایده آلی را فراهم آورده تا اولا دمکراسی در ایران به سرعت شرطی شود و درعین حالی که هم زمان پیروزی متبحرین در بازی کثیف را تضمین شده کند.

این که مشاهده می شود در ۷۶ ناطق نوری به همین اتهام داعش صفتی و دیوارکشی در خیابان نتیجه انتخابات را واگذار کرد و اینک همین ناطق در اردوی اتهام زنندگان ۷۶ جبهه مقابل را متهم به داعش صفتی می کنند و بازی را می برند نمونه قابل استنادی از ناسالمی فضای سیاسی در ایران است.

قدر مسلم تا زمانی که اصولگرایان نتوانند زمینه باورپذیری اتهامات داعشی صفتی خود را در فاهمه جامعه از میان ببرند باخت مستمر ایشان در هر انتخاباتی با توجه به تبحر رقیب در بازی کثیف تضمین شده خواهد بود. (۲)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ گفتگو با خانم دکتر مروجی
۲ـ پیش تر در مقاله «زگیل لیلی ـ » به یکی از موارد مهمی که براحتی امکان یارگیری اصلاح طلبان از میانه نسل جوان و بر علیه اصولگرایان را فراهم می آورد، اشاره شده بود.




۱۳۹۶ خرداد ۱, دوشنبه

هجویات آقای پوآرو!



آقای «د ـ ح» در کانال تلگرامی و مجهول الهویه «خبرخوانی روز» ضمن انتشار مطلبی تحت عنوان «تهديد روحاني به برخورد» مدعی شده داریوش سجادی نويسنده مقيم كانادا و مورد علاقه كيهان و فارس در يادداشتي كوتاه روحاني را تهديد برخورد در «سال سخت» كرده!

لازم به ذکر است مستند «د ـ ح» مزبور در ادعای مذکور مقاله اخیر اینجانب تحت عنوان «خیر آقای روحانی شما رئیس جمهور من نیستید» می باشد که برخلاف القای «د ـ ح» نامه ای است سرگشاده و انتقادی بابت رفتارهای اصول فروشانه آقای روحانی در دوران رقابت های انتخابات ریاست جمهوری. (۱)

لیکن مشارالیه که برخوردار از سابقه نفرت از اینجانب و الفت به پدر خوانده رحمت الله علیه «کارگزاران» می باشند در اثبات ادعای خود متوسل به سیاهه ای از دروغ و توهم و افسانه شده اند تا بلکه بدینوسیله ادعایشان افاقه کرده و رعیت را علیه این راوی به کفایت بشورانند و لابد «ارباب حسن» را نیز به حلاوت بستایند.

بر همین اساس «د ـ ح» مزبور انجام وظیفه کرده و فرموده اند:

سجادي پيش تر در روزنامه هاي اصلاح طلب فعاليت مي‌كرد و تا سال ۸۸ مطالب تندي را عليه حاكميت منتشر مي كرد. او بعد از آمدن به ايران براي ختم يكي از والدينش در بازگشت تغيير رويه داد به طوري كه يادداشت‌هايش با استقبال شديد از سوي كيهان و فارس روبه‌رو ميشود. اما همچنان او را نويسنده اصلاح طلب مي‌خوانند تا به مطالبش وزني اعطا كنند ... او در اين دور از رقابت‌ها به شدت از رئيسي حمايت مي‌كرد. نكته جالب در مورد او اين است كه وبلاگ متعلق به او آرشيو مطالبي كه مربوط به قبل از سال ۸۸ است به طور كامل پاك كرده تا دردسترس مردم قرار نداشته باشد ... سجادي همچنين در سال ۹۲ با نيت وصل شدن به دولت از كانادا تا نيويورك مسافرت كرد تا در كنار جواد ظريف و محمدعلي نجفي عكس يادگاري گرفته و كلاهي براي خود بدوزد. اما بعد از آنكه كسي به او اعتماد نكرد، به وضعيت فعلي چرخش كرد.

«هرکول پوآروی» مزبور در انتها نیز فرموده اند:

وقتي تهديد سجادی را در كنار مطالبي كه اخيرا از سوي برخي ديگر در داخل منتشر مي شود بگذاريم مي‌توانيم كمي احساس نگراني كنيم.

مزید اطلاع «پوآروی» مزبور می بایست معروض دارم.

بدلائل زیر در سیاست و سیاست نویسی و بالتبع افسانه سرائی سیاسی بغایت بی استعدادید.

۱ـ سجادی مزبور چه قبل از ۸۸ و چه بعد از ۸۸ هرگز در عمرش مقالات تند علیه حاکمیت منتشر نکرده. مقالات انتقادی داشته اما مقالات تند را یحتمل در حال ناهشیاری فرمایش فرموده اید.

۲ـ در ۸۸ و ضمن رویت فضاحاتی که شما سبزها مبتلابه مملکت و جنبش اصلاحات کردید سجادی علنا طی مصاحبه ای مردرندی های تان را اعلام و از وجود نامبارک تان اعلام برائت کرد.(۲)

۳ـ فرموده اید کیهان و فارس هم چنان او را اصلاح طلب می خوانند تا مطالبش وزنی پیدا کند!

اعوذبالله!

بنده را چه فرض فرموده اید که تصور کرده اید با انتساب به اصلاح طلبی دچار بهجت روحی و توهم سنگین وزنی می گردم. البته تا آنجا که می دانم تا قبل از فضاحت سبزها در ۸۸ روزنامه نگار منسوب به جنبش اصلاحات بودم اما بعد از آن «ننگآوردتان» علنا با اعلام برائت از آن فرقه منحوسه گفتم و نوشتم که دیگر اصلاح طلب نیستم و اساسا دیگر هیچ چیز نیستم. (۳)

۴ـ حمایت بشدت از رئیسی در انتخابات اخیر را دیگر از کدام کلاه شعبده بازی تان درآورده اید؟

شایسته نبود تا با احترام به شعور مخاطب لااقل یک مورد از حمایت بشدت یا به قلت یا به ملاطفت سجادی مزبور از رئیسی مذکور را رفرنس می فرمودید؟ درست است که جامعه مطبوعات به برکت اینترنت بی در و پیکر شده اما هنوز بی اصل و نسب نشده و نمی شود هر نوباوه ابجد خوانی با توهم روزنامه نگاری هر کذبی را بنام خبر در چشم مخاطب فرو کند!

۵ـ . فرموده اید: نكته جالب در مورد سجادی اين است كه وبلاگ متعلق به او آرشيو مطالبي كه مربوط به قبل از سال ۸۸ است به طور كامل پاك كرده تا دردسترس مردم قرار نداشته باشد!

برادر «د ـ ح» شما مطمئنید حال تان خوب است؟ بنده از سال ۷۸ مقیم ایالات متحده ام طی این مدت تمام مقالاتم در دو وبلاگ متعلق به اینجانب منتشر شده و تمامی مقالات منتشره نیز از آن تاریخ تاکنون بدون هر گونه حذف و جرح و تعدیل کماکان در دسترس علاقه مندان است! (۴)

۶ـ پوآروی مزبور فرموده اند: سجادي در سال ۹۲ با نيت وصل شدن به دولت از كانادا تا نيويورك مسافرت كرد تا در كنار جواد ظريف و محمدعلي نجفي عكس يادگاري گرفته و كلاهي براي خود بدوزد. اما بعد از آنكه كسي به او اعتماد نكرد، به وضعيت فعلي چرخش كرد.

جل الخالق!

برادر محترم ـ اینجانب در عمرم پای خود را در کشور کانادا نگذاشته و همان طور که پیش تر عرض شد از سال ۷۸ تا کنون مقیم ایالات متحده آمریکا بوده و مزید اطلاع تان نیز معروض می دارد همه ساله بمناسبت سفر روسای جمهور ایران جهت شرکت در اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل و ضیافت شام رئیس جمهور با ایرانیان مقیم آمریکا اینجانب در کنار جمعی دیگر از ایرانیان مقیم آمریکا از جانب نماینده ایران در سازمان ملل متحد دعوت به نیویورک می شویم و این دعوت از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی تا آقای احمدی نژاد و ایضا آقای روحانی صورت گرفته و همه ساله در این مناسبت حضور داشته ام. لااقل از دکتر ظریف می پرسیدید سجادی در گوشی از شما چه کلاهی خواست که بعد از استنکاف شما چرخش فرمود!؟

آخرالامر نیز در پاسخ به این بخش از هجویات «د ـ ح» مزبور که فرموده اند: «وقتي تهديد سجادی را در كنار مطالبي كه اخيرا از سوي برخي ديگر در داخل منتشر مي شود بگذاريم مي‌توانيم كمي احساس نگراني كنيم» می بایست خدمت ایشان و مهتران ایشان معروض دارم:

خیر اخوی – نترسید. دنیا جائی برای آدم ترسو ندارد! ۳۰ سال پیش به یکی از آخرین بازمانده های سنت ژورنالیستی دوران پهلوی که مانند امروز شما دچار هذیان شده بود و خطاب به اینجانبان می فرمود «طوری راه بروید که مردم از شما نترسند» معروض داشتم:

بجای ملامت ما به مردمان تان بگوئید طوری زندگی کنند تا از کسی نترسند.

خیر جناب «د ـ ح» دوران اخافه سالاری پایان یافته. دولت متبوع تان نیازی به ترسانده شدن ندارد و بیشتر محتاج صداقت اند تا ارعاب!

زیاده عرضی نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ http://bit.ly/2raXo8C

۲ـ http://bit.ly/1aLPzbW

۳ـ http://bit.ly/2qIYW8q

۴ـ http://bit.ly/2qaDaYA

http://bit.ly/2qbeKhe


۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۰, شنبه

خیر آقای روحانی شما رئیس جمهور من نیستید!



پیغام تلویزیونی حجت الاسلام حسن روحانی بمناسبت پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم برخوردار از فرازی مناقشه آمیز بود که برای منقح ماندن تاریخ از شوائب و بستن راه دغل بازی رذائل ایضاحی توام با شماتت را می طلبد تا در فردائی محتمل از شدائد جای گلایه ای نماند.

آقای روحانی در مبتدای سخنان مزبور می فرمایند:

امروز انتخابات پایان یافته و من رئیس‌جمهور همه ملت ایران و حتی کسانی که مخالف سیاست‌هایم بوده‌اند، هستم؛ من دست یاری و دوستی خود را به‌سوی همه اقشار مردم دراز می‌کنم.

هر چند به صفت ظاهر این بخش از اظهارات روحانی می تواند حاکی از حسن نیت و وسعت نظر مشارالیه باشد اما چون کلام روحانی از دل برنمی آید لاجرم به دل نیز نمی نشیند.

خیر آقای روحانی.

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ــ می خوردن و مستی ره و رسم دگری داشت! راه قلندری را شنیده اید اما چون روال آن را نیآموخته اید لاجرم نه بیان تان مسموع است و نه مرام تان مفهوم و قابل وثوق!

این کمال بی آزرمی است که در ایام رقابت های انتخابات، سفید چشمی کنید و به ثمن بخس همه محکمات و مسلمات و مفاخر و مواضع قابل افتخار و استناد انقلاب و نظام را برای مانائی در قدرت و خوشآمد و دلربائی و رای ربائی مشتی رجاله به لجن بکشید و در فردای پیروزی به برکت بسیج آن «آرای کثیف» با نگاه مستقیم به دوربین تلویزیون مخاطب خود را سفیه انگاشته و از موضع قلندرانه تواضع فروشی فرمائید!

خیر جناب روحانی

خلعت این تواضع و کسوت آن مقام با چنان ترفند و چنین فرآیندی بر قامت ناراست تان زار می زند!

این کمال بی آزرمی است که در پروای شکست در انتخابات و در شهوت نشست بر کرسی صدارت اصول فروشانه آرای خود را از بازار سیاه سیاست ابتیاع فرمائید.

جناب روحانی

جهدتان در استیفای قدرت شاید ماجور باشد اما قطعا سلوک ناپاک تان ماذون نیست!

براستی پس از سالها تظاهر به قلندری تا این اندازه بی تاب ماندگاری در آن ساختمان منحوسه بودید تا مُحیلانه شعله های سرکش اشتیاق ماندن تان در قدرت را با هیمه شرف فروشی، گدازان نگاه دارید؟

نگاهی به راه طی شده خود در رقابت های انتخابات بیاندازید و پشت سر خود را ببینید که چه دسته گل هائی به آب دادید؟

قدرت را بُردید اما اخلاق را باختید ـ معظم له!

سرهنگ نیستید اما حقوق دان هم نیستید و تنها مشاطه ای توانائيد که گندم نمایانه جو فروشی کردید و با شاذیات و شطحیات خود از میانه مشتی جوان هیجان زده که ابجدهای سیاست را نیز نابلدند و از عمق طایفه اتینا، بمنظور فتح پاستور یارگیری کردید.

ارزش اش را داشت آقای رئیس جمهور!؟

می ارزید و می صرفید تا اخلاق و شرافت را فدیه مانانی خود در قدرت کنید!؟

می ارزید و می صرفید تا برای مانائی در قدرت متوسل به آرای کثیف شده و با پنجه کشیدن بر سیمای قهرمانانه نیروهای توانمند سپاه ایشان را متهم به موشک بازی برای تحقیر آن برجام بد فرجام کنید؟

می ارزید و می صرفید تا مانائی در قدرت را به بهای دفاع از کثیف ترین نحله های تروریستی بدسابقه در کشور ابتیاع فرموده و رقیب تان را متهم به خشونت و سرزنش بابت اعدام آن اشرار وطن فروش و قاتل نمائید؟

نشستن بر کرسی ریاست تا این اندازه نزدتان شوق آور است که برایش حاضر شدید تمام اتهامات ۳۸ سال گذشته غربی ها علیه ایران را شخصا برسمیت شناخته و عهده داری کنید تا مفلوکانه بتوانید آرای کثیف ترین اقشار معاند با کلیت نظام را سریز در سبد آرای خود کنید؟

خسته نباشید آقای روحانی!

جهدتان ماجور. موفق شدید. اکنون ولو به بهای آرای کثیف و ناخن کشیدن بر سیمای نظام مجدد رئیس جمهورید!

اما مستدعی است به ثمن بخس خود را رئیس جمهور همه ملت ایران اطلاق نفرمائید.

لااقل رئیس جمهور بنده و امثال بنده نیستید آقای فریدون!

خیر آقای روحانی!

فرزندان خمینی همان هائی اند که از مولایشان آموختند خلافت به اندازه عطسه بزی نیز نزد خلیفه شان ارزش ندارد جز آنکه از آن طریق بتواند حق مظلومی را از حلقوم ظالمی بیرون کشد.

خیر آقای رئیس جمهور!

شما نبُردید. باختید. همه چیزتان را باختید. هم اعتبار و گذشته انقلابی تان را باختید و هم اخلاق و مرام و معنویت را واگذار کردید و از این جا به بعد سهم بنده و امثال بنده از ۴ سال آینده حضور جنابعالی در کرسی قدرت، تیز چشمی و تیز چنگالی است.

اکنون که خود را وام دار اقشار اتینا کردید و با مدیونی به کثیف ترین آرای متصور وارد کاخ ریاست جمهوری شدید مطمئن باشید نسبت تان با فرزندان انقلاب نسبت انذار و تبشیر است.

فرزندان انقلاب تیزچشمانه ۴ سال آینده را در کمین تان خواهند بود تا در این ۴ سال پر حادثه چنانچه قدمی کج خلاف اهداف و آرمان های امام و انقلاب بردارید بدون ملاحظه راست تان کنند.

آقای روحانی!

هنرنمائی علی نصیریان هنرمند برجسته سینمای ایران در اثر ارزشمند سربداران مصداقی است پر شماتت از وضعیت مبتلابه و خود خواسته و خود ساخته «جنابعالی» آنجا که مُحیلانه و در کسوت قاضی شارع پای چوبه اعدام ۱۵ تن مدعی شیخ حسن بودن اشعار داشت:

اگر شیخ حسن در میان این ۱۵ تن بود که مُرد! اگر نبود دیگر شیخ نیست که ۱۵ تن را فدیه خود کرد!

آری جناب آقای روحانی!

این تقدیر خود خواسته شما نیزهست! اگر پذیرفتید تا مانائی در قدرت را به بهای زیر سوال بردن همه گذشته قابل افتخار انقلاب و ناخن کشیدن بر سیمای مفاخر و ذبح محکمات و مسلمات انقلاب تحصیل کنید! در آن صورت جنابعالی نیز دیگر شیخ نیستید که اخلاق را فدیه جاه جوئی و قدرت طلبی خود کردید!

داریوش سجادی

یوم النکبت!



نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ شایسته یک آسیب شناسی جدی است.

این انتخابات را در مضیق ترین تعریف ممکن باید به بار نشستن بذر فتنه ای انگاشت که از ۸۸ توسط مرحوم هاشمی و عقبه سیاسی ایشان و با آبیاری بموقع و گشاده دستانه جهانگرایان آمریکائی در زمین سیاست ایران کاشته شد و محصول نخست آن در ۹۲ به بار نشست و در شوراها و خبرگان ۹۴ آرای تهران را کوفی کرد و اینک نیز در ۹۶ برای سومین مرتبه بار داد.

البته این بمعنای اغماض از رویه ها و سویه های ناصواب تمامیت نظام در مئلکداری نیست که رغم اتحاد آرمانی پراگماتیسم های داخلی با گلوبالیست های آمریکائی حکومت نیز با سیاست های پارساکیشانه آمرانه و بعضا اشتباه خود بستر مناسب یارگیری دشمن از میانه جوانان ایران را بنحو گشاده دستانه ای فراهم آورده و می آورد که پیش تر در مقاله «زگیل لیلی» به یکی از آن مهم ترین خیراندیشی های نابجا و آمرانه اشاره کرده بودم.

متاسفانه حکومت با سیاست های آمرانه و تنظیفی و انقباظی بشکلی نالازم گرایشات ذاتی جوانان را با بدترین شکل ممکن مدیریت کرده و بدین طریق به دست خود بستر ریزش ایشان در آغوش دشمن را فراهم می کنند تا در هر انتخاباتی این قشر از جوانان بدون برخورداری از کمترین شعور سیاسی از فرصت انتخابات تنها در مقام یک دهان کجی به کلیت نظام بهره ببرند.

علی ایحال حاملان انقلاب اسلامی و نیروهای انقلاب، پیروزی روحانی در انتخابات ۹۶ را باید در قامت یک شکست تلخ برسمیت بشناسند. روحانی محصول آرای کثیفی شد که آگاهانه کوشید و موفق شد از طریق اخافه عوام طبقه متوسط و مدرن و نشان دادن خود در قامت و خلعت یک منجی دلربا و مخالف نظام از ایشان رای رُبائی کند.

این بمعنای آن نیست تا نیروهای انقلابی دچار یاس فلسفی شوند و اتفاقا موظف اند بلافاصله با تجدید قوا و روحیه پشت سر رهبری و گوش به فرمان رهبری و نه عقب تر از رهبری و نه جلوتر از رهبری تیز چنگالانه و تیز چشمانه در کمین رفتار روحانی و تیم سیاسی ایشان بمانند.

فرزندان انقلاب کمربندهای خود را محکم ببندند اکنون محل تردید و یاس نیست. ۴ سال آینده ۴ سالی است که کاملا هوشیارانه باید تیم روحانی را نظارت و مراقبت و مدیریت کرد هر چند قبلا نیز طی مقاله ای نوشته بودم در صورت پیروزی روحانی در دوم نباید چندان دلنگران بود چرا که بعد از مرحوم هاشمی اینک یک «روحانی بدون هاشمی» یک «روحانی ضعیف و قابل مدیریت» است.

اما خدمت آن دسته از دوستان که از اینجاب گلایه می کنند که چرا علی رغم پیش بینی تان روحانی پیروز شد عارضم:

سیاست در مقام عمل و سیاست در مقام تحلیل امری است علیحده.

صادقانه خدمت این دوستان باید معروض داشت ایام انتخابات ایام مبارزات سیاسی است و طرفین می کوشند با لطائف الحیل و جنگ روانی طرف مقابل را منفعل کنند.

قطعا بخشی از نقطه نظرات اینجانب نیز در ایام انتخابات قبل از برخورداری از عمق تحلیلی برخوردار از سویه های جنگ روانی بود از جمله آنجا که در فردای اظهارات ساختارشکن روحانی در همدان پروای فتنه ای دیگر را دادم و به جوانان توصیه به دور شدن از کانون فتنه را دادم قطعا این را باید در چارچوب جنگ روانی قرار داد. اما از سوی دیگر با ترانسفری که روحانی از خود نشان داد و با بی شرمی دست بسوی آرای کثیف برد تصور نمی کردم حاملان آن آرای کثیف تا این اندازه احمق باشند که لبیک گوی فراخوان روحانی شوند!

اما واقعیت آن است که حاملان آرای کثیف تا آن درجه بلاهت داشتند که نفهمند علی رغم مواضع دلربایانه و ساختارشکنانه روحانی با رای دادن به ایشان تنها میزان مشارکت و بالتبع اذعان نظام به برخورداری از مشروعیت بیشتر را مستند سازی می کنند که کردند و در حالی که در عمل و با پیروز کردن روحانی نیز متوجه خواهند شد طی ۴ سال آینده نیز هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد چون ساختار مدیریتی نظام چنین اجازه ای را نه به روحانی و نه هیچ فرد دیگری می دهد تا بتواند کلیت نظام را بنفع منویات حاملان آرای کثیف مصادره کند.

علی رغم این یک واقعیت را نباید نادیده انگاشت مبنی بر آنکه آنان که عوام فریبانه می گفتند «اگر به روحانی رای ندهیم ایران را مبدل به ونزوئلا می کنیم» ایشان تنها در مقام فریب مردم حرف می زدند.

واقعیت آن است ایران سال ها است که تبدیل به ونزوئلا شده و آمریکا در وحدتی آرمانی با پراگماتیسم های داخلی از زمان مرحوم هاشمی به بعد به قوت از این توفیق برخوردار شده اند تا از طریق فشار اقتصادی و تحمیل بحران معیشت به بدنه شهروندی آن چنان تسمه از گرده ایرانیان بکشند تا شهروندان را به صرافت نصرفیدن حمایت از انقلاب و نظام برآمده از آن بکشانند که تا حدود زیادی نیز موفق شده اند.

توفیقی که با مُلکداری های نابخردانه و ناسنجیده نظام در حوزه های اجتماعی مزید بر علت شده و حکومت نیز با ثمن بخس در یارگیری دشمن از جوانان بسترسازی کرده و می کند.

بزودی در این زمینه با تفصیلی بیشتر خواهم نوشت

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

من صدای انقلاب شما را شنیدم!



تاریخ سرشار از عبرت است از جمله عبرت های آن تکرار پذیر شدن آن است.

بیانیه حسن روحانی درباره انتخابات بخصوص این قسمت از آن بیانیه مبنی بر این که:

اینجانب متعهد می‌شوم با اتکا به قوانین و اسناد بالادستی کشور و با اجرای برنامه‌ کارشناسی و دقیق تهیه‌شده برای دولت دوازدهم، در مسیر تعالی کشور و بر مبنای شعار «آزادی، امنیت؛ آرامش و پیشرفت» حرکت نمایم.

این بخش از بیانیه روحانی تداعی کننده آخرین تلاش محمد رضا پهلوی در آخرین روزهای سلطنت اش در ایران بود که از موضع استیصال پیغام معروف «من پیام انقلاب شما مردم را شنیدم و قول می دهم همه چیز را درست کنم» را مقابل دوربین تلویزیون قرائت کرد.

ندامتی که توام با تاخیر بود و دیگر همه چیز برای اعلی حضرت دیر شده بود و ملت با قدرت این درس را در تاریخ بنام خود به همه مزورین داد که یک ملت را می توان یک بار فریب داد اما نمی توان ایشان را برای همیشه فریب داد و بموقع همان ملت سیلی شماتت خود را به مزورین مزبور خواهند زد!

آقای روحانی ـ دیدید چقدر زود دیر شد!؟

متاسفانه صدای اعتراض مردم را دیر شنیدید!


۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

میثاقیه!


مردم نجیب و قهرمان ایران

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری جدیدی در ایران بر خود لازم دانستم تا برای نخستین بار مستقیما با شما بزرگواران دل مویه ها و دل شوره هائی را کلامت و کتابت کنم.

اینجانب در مقام خوارترین فرزند معنوی شما بزرگواران هر چند نارفیقانه ۲۰ سال است شما را در همه ناملایمات و سختی های داخل کشور تنها گذاشتم و ترک تان کرده و غربت نشینی کردم اما خدا را شاهد می گیرم در مقام کمترین سرباز قلمدار کشورم کوشیدم در سنگرهای خارج از کشور دیده بانی قابل وثوق در دفاع از سرحدات معنوی مملکتم باشم.

هر چند از اسب افتادم اما از اصل نیفتادم!

هر چند فوج فوح همکارانم در غربت به شعف خود را به لجن خیانت آلودند اما خدا را شاهد می گیرم طی تمامی سالهای غربت نشینی ام قلم فروشی نکردم و امام و اسلام و نظام و انقلاب و شما ملت عزیز ایرانم را نفروختم و به شما بزرگواران خیانت نکردم و نخواهم کرد. بزرگ شده سلسله جلیله ساداتم و قلم فروشی و خیانت را در این سلسله استعدادی نیست.

خدا رحمت کند مرحوم امام را که در پیغام برائت از مشرکین آنچنان بشیوائی فرمودند:

ما در مکّه باشیم یا نباشیم دل و روحمان با ابراهیم و در مکّه است. دروازه های مدینة الرسول را بر روی ما ببندند یا بگشایند، رشته محبّت مان با رسول الله پاره نخواهد شد، به سوی کعبه نماز می گزاریم و به سوی کعبه می میریم ... و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظلم و ستم و ستمگری برنخواهیم داشت.

اکنون و به تاسی از امام و به سیاق امام اینجانب نیز در پیشگاه تان اذعان می کنم:

این فرزند حقیرتان نیز در ایران باشد یا نباشد دل و روحش با شما بزرگواران است. دروازه های مملکت را بر روی فرزند کوچک تان ببندند یا بگشایند رشته محبت ام با شما ملت نجیب و مومن قطع نخواهد شد. برای شما بزرگواران می نویسم و برای شما ارجمندان تا عمر و مجالی باشد خواهم نوشت و هزار بار هم اگر قطعه قطعه ام کنند دست از رسالت و مسئولیت خود که دفاع از مظلومیت و مهجوریت و معنویت شما گرانقدران است بر نخواهم داشت.

خدا شاهد است طی تمامی سال های قلمداری ام در غربت چیزی جز دشنام و درشتی و پلشتی و توهین و ناسزا از جانب دشمنان شما بزرگواران و به اتهام دفاع از شما بزرگواران نشنیدم اما نازک طبعی نکردم و صبورانه چیزی جز دعای خیر شما ملت بزرگوار را نطلبیدم. اما اکنون و در آستانه یوم الله ۲۲ شعبان برای نخستین بار مایلم بر کرسی مطالبه نشسته و از شما بزرگواران خاضعانه بخواهم در انتخابات پیش رو با «رای نه» خود به «حسن روحانی» پرونده این شارلاتانیزم سیاسی مبتلابه به کشور را قربة إلي ألله و برای همیشه و ان شاء الله ببندید.

والسلام
فرزند حقیر تان ـ داریوش سجادی
سه شنبه ۲۳/اردیبهشت/۹۶
ایالات متحده آمریکا


۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

روحانی تمام شد!


مهر ماه سال گذشته شکست روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ را به اعتبار راز حاکم بر دمکراسی گمانه زده و متذکر این واقعیت بودم که رقیب اصلی روحانی در ۹۶ «خود روحانی» است که با دوسیه ای نحیف در مقابل خود و به خود خواهد باخت.
اکنون نیز همه شواهد موید آن است که هزیمت ایشان اجتناب ناپذیر شده و مشارالیه ورشکسته به تقصیر در ماشین شکست نشسته و این ماشین در حال رساندن روحانی به نقطه پایان چهار ساله کم فروغ شانند.
شکستی که با اشتباهات مکرر ایشان در حال سرعت گرفتن نیز می باشد.
اما یک واقعیت را نباید نادیده انگاشت مبنی بر آنکه شکست روحانی قبل از آنکه محصول بی کفایتی ایشان یا با کفایتی رقبای ایشان باشد بازگشت به ذات کابینه تدبیر و امید داشت که از ابتدا نطفه اش در یک بی مبالاتی آشکار در رحمی منعقد شد که در عرف سیاسی از آن تحت عنوان «دولت گذار» نام برده می شود.
روحانی بصورتی طبعی و ناشی از رویکردهای بطئی اما خودخواسته، دولت خود را مبدل به دولت ترانسفری کرد که جز انتقال دادن جمهوری اسلامی از وضعیت نارنجی به وضعیت نُرمال آن هم تنها در زمین پرونده اتمی وظیفه دیگری را بر غهده نداشت و بالتبع دولتی که همه تمامیت خود را منهضم در برجام کرده بود گریزی از این فرجام نیز نمی توانست داشته باشد تا اینک و در فردای اتمام مذاکرات منعزل از قدرت شود!
این ذات دولت های گذار است که به قاعده «مقتضی موجود و مانع مفقود» با پایان یافتن رسالت محوله شان بستر را برای روی کار آمدن دولتی پساگذار فراهم آورده و ناخواسته موضوعیت شان در قوه فاهمه شهروندان را منقضی شده القا می نمایند.
نزدیک ترین نمونه آن دولت جورج بوش پدر بود که همه هزینه سیاسی لشکرکشی به عراق در فردای تجاوز صدام به کویت را مستقلا بر عهده گرفت اما در فردای پیروزی و رسیدن به فرصت چیدن میوه های پیروزی دولتی یک دوره ای شد و انتخابات را به کلینتون واگذار کرد و دمکرات ها را به ثمن بخس برخوردار از غنائم جنگی پسا جنگ در خلیج فارس کرد!
جورج بوش پدر نیز همان مسیری را رفت که اینک روحانی رفته و همان طور که بوش رسالت خود را با داعیه نظم نوین جهانی منحصر به تادیب عراق کرد و بالتبع در فردای فرجام عراق نیز کابینه جنگی بوش موضوعیت خود را از دست داد و بستر گذار برای ورود دمکرات ها در کاخ سفید فراهم شد . همان طور که روحانی نیز با تعریف رسالت خود در چارچوب پرونده اتمی با برجام معنا شد و با همان برجام نیز تمام شد.
اما یک نکته نیز غیر قابل کتمان است و آن اینکه علی رغم یک دوره ای بودن دولت های انتقالی اما روحانی نیز برخوردار از اشتباهات مهلکی شد تا برخلاف تصور در فردای شکست در انتخابات، گریزی از این واقعیت نتواند داشته باشد که قبل از آنکه بازنده انتخابات محسوب شود عمر سیاسی خود را پاک باخته ببیند.
باختنی که سهم عمده آن ناشی از نبود مهتر ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود تا جائی که مشارالیه را واداشت تا یتیمانه بمنظور جبران خلاء وجود هاشمی متوسل به شاذگوئی جهت رُبایش آرای کثیف شود و آنک و در فردای واگذار کردن نتیجه انتخابات خود خواسته یهودی سرگردانی را تداعی کند که نه در غربت دلش شاد و نه روئی در وطن دارد.
قدر مسلم ادبیات نامتعارف و مواضع اپوزیسیونی روحانی در خلال دوران رقابت ها نوعی هاراکیری و تلاشی معصومانه و قابل فهم برای جبران نبود حمایت مهابتی چون هاشمی بود. قطعا اگر اجل تنها ۶ ماه به هاشمی بیشتر مهلت داده بود در آن صورت این هاشمی بود که می توانست در سنگر حمایت از روحانی و قرار دادن ثقل سیاسی خود در زمین روحانی و با اتخاذ همان ادبیات اپوزیسیونی مسبوق به سابقه، روحانی را بدون دادن هزینه برخوردار از آرای کثیف اما پیروزی آور در انتخابات کند.
دو گانه ای که طی آن یک طرف (هاشمی) با اتخاذ مواضع اپوزیسیونی از بدنه مخالفان نظام برای پیروزی روحانی یارگیری می کرد و طرف دیگر (روحانی) بدون نیاز به شاذگوئی می توانست بی هزینه برتارک اقبال آن آرای ولو نامتجانس فاتح محتمل انتخابات ۹۶ شود.
من حیث المجموع پایان روحانی قبل از آنکه پایان اجتناب ناپذیر دولت های گذار باشد پایان بی تدبیری و ناآشنائی ایشان با قوانین نبرد های سیاسی سالم و هوشمند بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ



مقاله مرتبط: راز دمکراسی