۱۳۹۶ آذر ۲۶, یکشنبه

عصاره های بی بی سی!


محمود صادقی نماینده عضو فراکسیون امید در جدیدترین اظهارات شاذ خود فرموده اند:

ما نمایندگان نه عصاره فضائل ملت که عصاره فضائل شورای نگهبان هستیم!

خیر جناب صادقی ـ شما و تمامیت لیست امیدتان عصاره زحمات و تبلیغات و مساعی بی شائبه تلویزیون فارسی بی بی سی هستید که با سوبسید خبری و بموفع آن بلندگوی وزارت خارجه انگلستان توفیق آن را یافتید روی موج خبری و پروپاگاندای این رسانه و از طریق سابوتاژ کرسی های مجلس ایران را اشغال فرمائید!

چرا نعل وارونه می زنید و بی جهت پای شورای نگهبان رو وسط می کشید؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

‍ نُنُر بازی من پشیمانم!


اخیرا از جانب کسری از سلبریتی ها و سرندپیتی هائی که به حسن روحانی رای داده اند چالش «من پشیمانم» به راه افتاده و خانم ها و آقایان مزبور به اعتبار وضعیت نامطلوب مملکت با اشکال و انحای مختلف ابراز لحیه می فرمایند و از رای دادن خود به روحانی ابراز ندامت می کنند.

بی نمکان عزیز!

ابراز ندامت تان نه مُمد حیات است و نه مُفرح ذات!

بجای این نُنُر بازی ها مسئولیت هیجان زدگی و رای بی تدبیر و هوس بازانه تان را بر عهده بگیرید و تکلیف مملکت ر ا با آن سرجهازی تان روشن کنید!

نمیشه که شترمرغانه وقت بارکشی بفرمائید «من مرغم» و هنگام تخم گذاری بفرمائید «شترم»!

سیاست عرصه این نُنُر بازی ها نیست. مقدرات مملکت را که نباید تابع احساسات مشتی سلبریتی بی سواد با دنیای سیاست کرد!


۱۳۹۶ آذر ۲۲, چهارشنبه

تجارت ترس



اظهارات جدید سعید حجاریان و تصریح ایشان بر این نکته که «اصلاحات حال و روز خوبی ندارد» ظاهرا تلاشی است آسیب شناسانه برای بهبود حال و روز جنبش اصلاح طلبی که ایشان مطمح نظر دارند.

حسب اظهارات حجاریان جنبش اصلاحات از دیدن اقشار فقیر و محروم از «عدالت» غفلت کرد و غفلت از عدالت باعث شد تا عده‌ای با شعارهای پوپولیستی و پخش پول به صحنه بیایند و خود را مدافع عدالت معرفی کنند.

خیر جناب حجاریان!

با فرض پذیرش صداقت و حسن نیت تان، گریزی از این واقعیت نمی توانید داشته باشید که هنوز هم مطلب را نگرفته و متوجه نیستید از کجا خودتان و جنبش تان مبتلابه کژراهه شد!؟

هر چند دوری از طبقات محروم و بی توجهی به مطالبات ایشان و تکیه صرف به منویات و ارزش ها و نیازهای ثانویه «طبقه متوسط» بیت الغزل کسر قابل توجهی از اصلاح طلبان بود و هست و هر چند چنین خبطی واقعیت دارد و تصحیح آن امر مبارکی است اما چیزی که هنوز ایشان بدان بی توجه اند آن است که محروم نوازی ادا درآوردن یا خلعت نیست تا به اقتضاء آن را پوشید و عند الاقتضاء آن را آویخت!
گوئی طبقات محروم توده هائی بی شکل و بی هویت و فاقد درک و فهم و شعور و شخصیت و رعایائی مستمند و یتیمانی مستحق بنده نوازی اند که در گوشه ای نشسته و چشم انتظار آنند تا «از ما بهترانی» بمنظور کسب اقبال، منت گذاشته و از سر لطف و احسان دست تفقد خود را بر سر ایشان بکشند! *

خیر آقای حجاریان!

محروم نوازی «پُز روشنفکری» نیست تا به اقتفای قدرت «مهتران» را بر «کهتران» مانوس سازد!
غایت قُصوآی چنان تواضع کردنی، تظاهر کردنی است از جنس تصنع!

جناب حجاریان هر چند از سر عجز فرموده اند:

اصلاحات حال و روز خوبی ندارند ولی تنها راه رهایی کشور از معضلات همین اصلاحات است و هنوز هیچ بدیلی در مقابل آن وجود ندارد.

اما همان طور که شخصا و پیشتر خدمت ایشان معروض داشتم:

درد امروز جامعه ایران اصلاحات در حکومت نیست و قبل از هر اصلاحی همت خود را می بایست صرف درمان و استعلاج آلام روحی ـ روانی خودتان و جماعتی فرمائید که در برزخ هویت و منجلاب منیت، خودفریبی می کنند! **

آن مزاری که از ۷۶ تاکنون بر سرش بی تابی می کنید چیزی جز قبری خالی نیست! در این قبر چیزی جز نفرت نانباشتید!

بالغ بر ۲۰ سال است جنبش مسمی به اصلاح طلبی تان را با حربه «هیولاسالاری» تنها مستظهر به نفرت از رقیب کرده و با ترویج ترس از رقیب و فریب و ارعاب مردم با این هشدار که «اگه به ما رای ندیدن هیولاها می خورن تان»! برای مانائی تان در قدرت صحنه آرائی فرموده اید.

شادروان علامه محمدتقی جعفری داستان شیرینی را مطرح می کرد که مصداق اصلاح طلبی مبتلابه امروز آقایان است.

به گفته علامه در مدینه مردی بغایت کریه المنظر و زشت روی زندگی می کرد که هیچ زنی رغبت دیدنش را نداشت تا آنکه روزی زنی را دید که به ایشان اشاره می کند و می خواهد دنبالش برود! آن بنده خدا نیز مشعوف از آنکه بالاخره زنی ایشان را اقبال فرموده با اشتیاق بدنباش رفت تا آنکه وارد جواهر فروشی شد و زن به صاحب مغازه مرد زشت روی را نشان داد و گفت آن انگشتری که میخواستم برایم از تصویر شیطان بسازی شبیه ایشان باشد لطفا!

آقای حجاریان!

۲۰ سال است با موفقیت توانسته اید با «تجارت ترس» اصلاحات تان را سرپا نگه دارید! اما مانائی لزوما بمعنای حیثیتی استعلائی نیست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ بنده نوازی

** ـ استعلاج بجای اصلاحات

............................................
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آذر ۱۶, پنجشنبه

نه غزه نه لبنان، جانم فدای شهرت!



اظهارات اخیر مصطفی تاجزاده در توئیتر از جنس اظهاراتی است که قبل از ابراز نظر می تواند موید اضمحلال شخصیت و فریاد برائت ایشان از پیشینه و عقبه فکری و سیاسی ایشان محسوب گردد.

تاجزاده که زمانی از منتهی الیه چپ خط امامی خود و سازمان متبوعه اش را به انقلاب اسلامی کلیپس کرده بود اینک از عمق یک «دگردیسی مفهوم» فرموده اند:

یمن در اشغال داعش نیست، حرم ندارد و هم مرز اسرائیل هم نیست که به اصطلاح آقایان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب شود. اعلان کمک مستشاری ایران در یمن توسط سردار جعفری در شرایطی که ترامپ در پی اثبات دخالت سپاه در امور داخلی کشورهای دیگر است، چه معنا و چه لزومی دارد؟

آقای تاجزاده!

اگر تقیدتان به خط امام در دهه ۶۰ تنها تظاهر بود!

اگر تظاهر نبود اما به هر دلیلی اکنون از آن مواضع پشیمان شده اید!

و اگر از اصل ۱۵۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز اعراض می ورزید! (*)

و اگر مبنای تجدیدنظر طلبی امروزتان تنها شاذگوئی به نیت قهرمان انگاری نزد نوباوگان سیاسی تان است که برای چنین هذیان هائی کف می زنند و مبتلا به ادخال سرور و وجد و بهجت می شوند!

اما و متاسفانه تا آنجا پیش رفته اید که از رویت بدیهی ترین الزامات اخلاق هم عاجز شده اید.

جناب تاجزاده!

یمن حرم ندارد! اما «آدم» دارد و آن آدم های بی پناه در مظلومانه ترین شکل ممکن توسط ارتش وابسته سعودی در حال قحطی و گرسنگی و کشتار اند!

در ترمینولوژی حضرتعالی «آدم» شان و منزلت و جایگاه اش کجاست و چیست!

بقول نیما:

آی آدمها، که در ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد می سپارد جان!

طبع نازک اندیش شما کی و کجا برای جان دادن «آدم» صرف نظر از یمنی یا ونکی بودنش قرار است جریحه دار شود!؟

عمری به دروغ مدعی بودید بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند!

اگر دین ندارید لااقل شرف داشته باشید!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*ـ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.
............................................



داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آذر ۱۲, یکشنبه

از بی خطی تا خط مقدم!



شادروان سلمان هراتی وقتی بالغ بر ۳۰ سال پیش با سرایش ترنُم بلند و پرمغز «از بی خطی تا خط مقدم» به زیبائی توانست تقابل دو زیست عافیت طلبانه در مقابل زیست مومنانه و آرمانخواهانه را معنایابی کند، تصور نمی رفت تا بتوان برای آن سروده اینک و با چنین وضوحی مصداق یابی کرد.

ارسال نامه خائفانه از جانب صادق خرازی بنمایندگی از دولت اصلاحات به مقامات آمریکائی در ۲۰۰۳ و خفض جناح مهوع در آن نامه نسبت به کاخ سفید و مطالبه دست تفقد واشنگتن در ازای خلع سلاح حزب الله و حماس و خنثی سازی فعالیت های اتمی ایران (!) هر چند با بی وقعی قابل انتظار آمریکائی ها مواجه شد اما آن مراوده ذلیلانه را اکنون می توان و باید در مقام عبرت مقایسه کرد با ماجرای ارسال نامه خاشعانه ریاست سازمان CIA به سردار قاسم سلیمانی که مواجه با برخورد مقتدرانه و از سر عزت سردار شد تا نامه را باز نکرده به مقصد عودت دهند!

ذلت آن روز و عزت این روز همان ملتقائی است که سلمان هراتی به زیبائی آن را در «از بی خطی تا خط مقدم» شمّاسازی کرده.

وقتی شرف زندگی را به حضیض ذلت بیآلائی آنگاه بقول سلمان می توانی:

از زیر سایه های مرتب مصنوعی

مردان آرشیتکت را ببینی که در صف کراوات چرت می زنند!

ماندن چقدر حقارت آور است؛ وقتی که عزم تو ماندن باشد!

هم چنان که وقتی طلایه دار سپاهت سرداری باشد در اندازه های «حاج قاسم» آنگاه و باز هم بقول سلمان می توان بگوئی:

نگاه کن! این مرد چه پیشانی بلندی دارد.

چه دستهای سترگی!

و قامتش برای ایستادن چقدر مناسب است!

بی شک آفتاب اسم او را می داند.

...

گریزی نمی توان از داوری سلمان داشت و می بایست تن به شماتت ایشان داد که:

مرز بی خطی تا خط مقدم ارزنی شرافت است!
............................................
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آذر ۸, چهارشنبه

گوریل ها!



چموشی های خودزنانه اخیر محمود احمدی نژاد را می توان آثاری تبعی در نبود اکبر هاشمی رفسنجانی محسوب کرد که از فردای ۱۹ دی ماه ۹۵ محمود را در «دو گانه توازن نفرت» تنها گذاشت و بالتبع در این میان چشم انتظاری برای ناشکیبائی و خود زنی «محمود» در نبود آن «مقبور» امری متوقع می تواند باشد.

این که گوریل های قدرتمند قبیله با نشستن مقتدرانه مقابل یکدیگر و نگاه های خوفناک و نعره های دهشتناک یکدیگر را به چالش می کشند هر چند چنین فرآیندی ترویج اخافه می کند اما همین امر نوعی موازنه ولو تنفرآمیز در فضای قبیله را مهیا می کند تا اهالی قبیله ذیل آن «توازن ارهابی» بتوانند مجال بقا و استمرار حیات یابند!

محمود احمدی نژاد نیز از آنجا که میلاد سیاسی و بقای سیاسی اش مرهون تضاد آنتاگونیستی خود ساخته اش با اکبر هاشمی رفسنجانی بود طبیعتا از فردای فقدان هاشمی نیز کنتراست مزبور بر علیه محمود بر هم خورد.

خودزنی های اخیر احمدی نژاد را باید گذاشت به حساب دلتنگی های ایشان برای هاشمی و فضای انضمامی متاثر از وجود هاشمی که در چنان فضائی طرفین (اکبر و محمود) می توانستند با نیشگون گرفتن وقت و بی وقت از یکدیگر به تشفی خاطر رسیده و خود را در کانون مریدان و جان نثاران شان «قهرمان آمائی» نمایند.

اکنون و با نزدیک شدن به یک سالگی فقدان هاشمی رفسنجانی ظواهر امر موید آن است که احمدی نژاد تاب تنهائی را از دست داده و در خلاء آن توازن ارهابی بصورتی تبعی و ناخودآگاه می کوشد برای بازتولید کاراکتر خود ساخته و خویش کامانه اش «شبیه سازی» کند.

امری که هر چند نافرجام است اما طلیعه آن می تواند باشد که بعد از پایان خویش کامی های هاشمی در دی ماه ۹۵ اکنون پایان خویش کامی های احمدی نژاد را نیز در فراز «هاراگیری نوین اش» می توان چشم انتظاری کرد.
..........................................
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

غریب می نمائید جناب آشنا!



آقای حسام الدین آشنا در تلگرام شان و به صنعت ایهام فرموده اند:

یکی از تفاوت های «ما» و »آنها» در این است که برخی از «ما» ، «او» را در ۸۲ بسیاری در ۸۴ و همه در ۸۸ شناختیم و نفی کردیم ، ولی هیچ یک از «آنها» ، «او» را در ۸۴ ،۸۶ و ۸۸ نشناختند یا نفی نکردند؛ بسیاری از «آنها» از ۹۲ نقد «او» را قدح نظام و برخی هم تا ۹۶ «او» را ابزاری برای ایجاد توازن می دانستند.

خیر جناب آشنا! برخلاف نام تان غریب می نمائید!

نقل این حرف ها نیست!

احمدی نژاد هر چه کند ارزنی نمی توانید از جوار آن برای فتنه سبز و ماجراجوئی ها و جاه طلبی های اصحاب فتنه تان در ۸۸ مشروعیت بخرید!

مغلطه نفرمائید!

محمود ارزنی غلط زیادی کند قطعا نظام موظف است به ایشان تو دهنی بزند همان طور که وقتی حضرت استوانه تان در ۸۸ از محمود برای تحقق فتنه های خود بهره و استفاده ابزاری برد و بقاعده از نظام تو دهنی خورد!

خیر جناب آشنا!

یکی از تفاوت های «ما» و «شماها» آن بود که «ما» بلد بودیم به منتخب مردم ولو از ایشان کراهت هم داشتیم احترام بگذاریم و «شماها» از عمق تفرعن تان قائل به آپارتاید رای بوده و «خودآیتان» را موهبتی الهی مفروض انگاشته که از جانب خداوند به این ملت ارزانی شده و رعیت رسالتی جز اقبال به ژاژ خوائی های متفرعنانه شمایان ندارند.

در ۸۸ یادتان دادیم تحت هر شرایطی باید به رای مردم احترام بگذارید ولو آنکه از منتخب شان بی زار باشید!

خود نیز بقاعده از امام آموخته ایم با هیچ کس در هیچ مرتبه ای عقد اخوت و دوستی ابدی نبسته ایم و مشاهیرمان هر که باشند (هاشمی یا احمدی نژاد) تا زمانی که در صراط باشند نزدمان محترم اند با اولین کژتابی ، تادیب و طردشان می کنیم.

..........................................
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

نازبالشی برای داعش!



محمدرضا خاتمی بنمایندگی از جناح اولترا اصلاح طلبان ضمن تخطئه حضور نظامی ایران در سوریه و نفی این واقعیت که اگر با داعش بیرون مرزها نجنگیم مجبور خواهیم بود آنها را در داخل میزبانی کنیم، فرموده اند:

داعش برای ایران خطرناک نیست (!) و بخاطر تفاوت های زبانی، مذهبی و روشنفکری موجود در ایران داعش امکان نفوذ در کشور ما را ندارد!

آقای خاتمی ظاهرا در تحلیل مسائل سیاسی بصورتی افراطی مبتلا به سانتی مانتالیسم شده اند!

جناب آقای خاتمی!

آیا تصور فرموده اید در مواجهه با داعش با یک حلقه فکری ـ فلسفی رو در روئیم که قرار است بعد از استقرار در مبادی ورودی شهر های ایران با راه انداختن کرسی های آزاد اندیشی بستر تعاطی آراء و تنویر افکار عمومی را از طریق مباحث آنتالوژیک و با عمقی اپیستمولوژیک شناژبندی فرمایند!؟

مزاح می فرمائید؟

فرمایش شما قرینه ابراز لحیه ماری آنتوانت همسر لوئی شانزدهم قبل از انقلاب کبیر فرانسه است که از منتهی الیه برج عاج نشینی وقتی مطلع شد شورش مردم بدلیل آن است که نانی در سفره ندارند معظم له خیراندیشانه توصیه فرمودند:

خوب بجای نان بروند بیسکویت بخورند!

بزرگوارا!

ظاهرا تمام ۶ سال گذشته بی اطلاع از واقعیت های ماجرا بودید که چگونه وحوش داعش در زمین شامات و عراق در حال سر بریدن و آدم خواری برای رسیدن به ایران و ذباحی و سلاخی ایرانیان بی تابی و لحظه شماری می کردند.

به اقتفای این اندیشه مشعشع تان، استبعادی ندارد تا آنک از جانب معظم له و حلقه هم سویان معظم له مطالبه محاکمه سردار سلیمانی به اتهام نقض حقوق بشر و سرکوب آزادی بیان و اندیشه داعشیون (!) را نیز چشم انتظاری کنیم!

جناب آقای خاتمی!

این دیگر اسمش اصلاح طلبی نیست و تنها عقده گشائی از سر غیظ و نفرت بابت ناکامی های تان در مقابل کامیابی های مخالف مفروض تان در خیابان آذربایجان است!

کاش لااقل تاسی به امیرالمومنین می کردید و فرمایش ایشان را سرمشق املای خود قرار می دادید که با سلاست و صلابت فرمودند:

به خدا قسم هیچ ملتی خوار نشد جز آنکه با دشمن در درون خانه اش جنگید!

..........................

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آبان ۲۸, یکشنبه

ایران قدرت برتر نظامی منطقه است

مصاحبه ام با سایت انتخاب خبر درباره تحولات منطقه


انتخاب خبر: رییس‌جمهور آمریکا پس از کشمکش‌های فراوان و این پا و آن پا کردن‌ها و نسبت‌ دادن «بدترین» توافق تاریخ آمریکا به برجام در نهایت پس از حدود 10 ماه با اعلام نکردن پایبندی ایران به برجام برخلاف گزارش‌های آژانس، خروج یک‌جانبه آمریکا از این توافق را کلید زد.


ترامپ ضمن این‌که سپاه را نهاد نظامی تروریستی دانست که خشونت را در منطقه گسترش می‌دهد اعلام کرد: سپاه از رژیم سرکوب‌گر اسد حمایت می‌کند بنابراین من از وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌خواهم که تمام بخش‌های سپاه را و همچنین ماموران و وابستگان به این نهاد را مورد تحریم قرار دهد. همچنین برنامه موشکی ایران را نیز به شدت تحریم خواهیم کرد.

اما در تحولی دیگر؛ اتحادیه عرب دیشب طی نشستی فوری و ضد ایرانی که به درخواست عربستان در سطح وزرای خارجه اتحادیه عرب برگزار شد در بیانیه پایانی خود اذعان کرد که در مرحله کنونی علیه ایران اعلام جنگ نمی‌کند.

به همین مناسبت «انتخاب خبر» گفت و گویی انجام داده است با داریوش سجادی، تحلیل گر سیاسی و روزنامه‌نگار مقیم آمریکا که در ادامه می‌خوانید.

سجادی می‌گوید: برخی از اتفاقاتی که در طول سه سال اخیر در منطقه روی داده موقعیت سیاسی، استراتژیک و نظامی ایران را تقویت کرده است.

این تحلیل گر سیاسی ادامه می دهد: مختومه شدن پرونده داعش زیر نظر رهبری و مدیریت نظامی سردار قاسم سلیمانی با هماهنگی نیروهای ارتش سوریه یکی از قوی ترین اتفاقاتی بود که در این مدت رخ داد و به طور صراحت می گویم که پرونده داعش طی دو سه ماه آینده در منطقه به طور کامل بسته می شود.

همگرایی اقتصادی سیاسی بین دولت های روسیه، ایران و چین
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: بسته شدن پرونده داعش، بسیاری از مناسبات اقتصادی، سیاسی و نظامی منطقه را به نفع ایران و متحدین ایرانی تمام کرد، گذشته از اینکه در راستای همین مسئله شاهد یک همگرایی و نزدیکی اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر بین دولت های روسیه، ایران و چین هستیم که از آن می توان به پیمان بلند مدت اقتصادی توافق شده بین تهران، مسکو و چین اشاره کرد و همه این ها نشان می دهد که نظام منطقه ای در غرب آسیا طی دهه آینده به شکل بسیار موثری تحت سرپرستی و مدیریت این سه کشور قرار می گیرد، به خصوص که نقش ایران در این موضوع، بی بدیل و پررنگ تر است.

به گفته سجادی، مجموعه این اتفاقات باعث یک نوع تجدیدنظر یا تغییر رویکرد در منش و روش مخالفین ایران در منطقه و فرامنطقه شد که عمدتا حلقه اتحاد آمریکا- تل آویو- ریاض است.

اصلاحات تصنعی و ظاهری عربستان راه به جایی نخواهد برد
وی با بیان اینکه یک اصطلاح بهتر برای تبیین این رویکرد جدید وجود دارد، ابراز داشت: تببینی که من آن را آناستازیا می گویم. آناستازیا یک خواهر ناتنی در آن داستان معروف سیندرلا بود که تلاش می کرد به جای سیندرلا خود را در مقام صاحب آن کفش بلورین معرفی کند و بتواند با پوشیدن آن کفش، خودش را در اعداد همسر شاهزاده یا پسر شاهزاده معرفی و القا کند که موفق نشد. چرا موفق نشد؟ چون برخلاف سیندرلا، فارغ از شایستگی ها و صلاحیت های سیندرلا بود. از این تعبیر و استعاره می خواهم استفاده کنم که در رویکرد جدیدی که ایران بعد از تفوق سیاسی و نظامی در منطقه غرب آسیا پیدا کرد به خصوص بعد از بسته شدن پرونده داعش، یک رویکرد تصنعی و سناریویی می بینیم که براساس آن سناریو قرار است دولت ریاض نقش آناستازیا را بعهده بگیرد تا بتواند از آن طریق با یک سری اصلاحات تصنعی و ظاهری در مقابل ایران پاراللی ایجاد کندتا بتواند برای کشورهای اسلامی الگو و سرمشق شود؛ اما چون ماهیت نظام عربستان یک ماهیت محافظه کارانه و متکی بر بنیان های معرفت شناختی سنتی و عقب افتاده وهابیت است، این تئوری در بطن خودش ابتر است.

تحرکات شیطنت آمیز عربستان برای بی ثبات سازی منطقه
این تحلیلگر سیاسی توضیح می دهد: عربستان با صادر کردن برخی از اصلاحات ساختاری ظاهری مانند اجازه رانندگی به زنان یا اجازه ورود زنان به ورزشگاه نشان داد که می خواهد در رقابت با ایران الگوسازی کند تا عربستان را مدرن تر از ایران معرفی کند؛ اما چون این تئوری فاقد مبانی معرفت شناختی است؛ کارساز نخواهد بود و مانند آناستازیا است که تلاش می کند؛ اما نمی تواند صاحب آن کفش بلورین شود.

وی اضافه کرد: عربستان تلاش می کند تا با ایران به رقابت برخیزد چراکه رویکردهای جدیدی به وجود آورده است که بخشی از آن به اصلاحات داخلی ساختار حکومتی عربستان بر می گردد تا بتواند الگویی در مقابل الگوی ایران باشد. از طرف دیگر شاهد برخی تحرکات شیطنت آمیز برای بی ثبات سازی در منطقه هستیم.

مثلث عربستان- اسرائیل- آمریکا ناتوان در مقابل ایران و حزب الله
سجادی اذعان می دارد: ظهور جنگ در منطقه هم به صلاح نیست؛ چراکه نه عربستان، نه اسرائیل و نه آمریکا توان و استعداد یک جنگ جدید در منطقه، آن هم در مقابل ایران یا متحدین ایران مانند حزب الله لبنان را ندارند، بنابراین تلاش می کنند به بی ثبات سازی منطقه دامن بزنند تا از دل آن بی ثبات سازی بتوانند شیطنت های منطقه ای خود را به منصه ظهور برسانند.

وی با طرح این سوال که حالا شیطنت ها چه می تواند باشد، می گوید: یکی از این شیطنت ها این بود که آنها از طریق استقلال طلبی به دنبال اقلیم کردستان عراق رفتند و شکست خوردند؛ چراکه این مساله حرکتی ناشیانه بود که دولت ساندویچی کردستان بین سه کشور ترکیه، ایران و عراق محاصره شده و این سه کشور که به احتمال قوی مخالف استقلال کردستان بودند، بخواهند مستقل کنند. بنابراین کردستان عملا نمی توانست به استقلال دست یابد، بنابراین این پروژه هم در عمل شکست خورد، چرا که اگر قرار بود این پروژه موفق شود، اپیدمی رخ می داد و این اپیدمی در کردستان ایران هم شایع می شد که موضوع تجزیه طلبی در منطقه را دامن می زد تا دوباره از این طریق بتوانند ایران را در تهاجم خود قرار دهند.

شبیه سازی جنگ افغانستان برای تهاجم احتمالی به ایران
این روزنامه نگار مقیم آمریکا ادامه داد: از جمله اتفاقات نادر دیگر این بود که پس از گذشت چندین سال از کشته شدن اسامه بن لادن ناگهان CIA خواب نما شد و مدعی شد سندی را کشف کرده که حاکی از همکاری اطلاعاتی ایران با القاعده بوده است. مسلم بود که این هم یک دروغ تصنعی است تا از این طریق بتوانند مصوبه ای را که به اقتضای تهاجم القاعده در 11 سپتامبر به برج های مرکز تجاری و خاک آمریکا روی داده بود و جورج بوش را راغب به صدور مجوز جنگ علیه افغانستان کرده بود برای تهاجم احتمالی مجدد آمریکا به ایران باز تولید کنند. البته تهاجمی در کار نیست و بیشتر صحنه سازی برای بحرانی نگه داشتن و بی ثبات کردن منطقه است.
وی گفت: سفر رئیس جمهور فرانسه به ریاض مصداق دیگری بود که رخ داد؛ اگرچه ظاهر این سفر، افتتاح موزه لوور امارات بود، اما این سفر یک سفر معنا داری است که باید دید فرانسه چه نقشی را در این پازل بازی می کند؟

افشای پشت پرده ماجرای ترور شاپور بختیار
سجادی اضافه کرد: بعد از روی کار آمدن ترامپ، اتحادی بسیار قوی بین جناح جهان گرایان در کاخ سفید و منطقه علیه ترامپی که محور ملی گرایی را نمایندگی می کند رخ داده است. این جناح جهان گرایان که عمدتا بانکداران جهانی هستند و کارتل ها، تراست های بانکی و تسلیحاتی و نفتی را در اختیار دارند اتحادی را برعلیه ساختارهای استقلال طلبانه مانند ایران سازماندهی کرده اند و این کار را هنوز ادامه می دهند. با یک بازگشت تاریخی مشابه این داستان را می توان در 20 تا 25 سال گذشته مشاهده کرد هنگامی که برای اولین بار، فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه از منتهی الیه جبهه سوسیالیست های فرانسه اعلام کرد که آماده سفر به ایران است درست یک هفته قبل از سفر میتران به تهران ناگهان به صورت خیلی مرموز، شاپور بختیار در پاریس ترور شد که این ترور هم منجر به لغو سفر میتران به تهران شد.

سجادی ترور بختیار، نخست وزیر پیشین ایران را یک بازی اعلام می کند و ادامه می دهد: این بازی به منظور از هم پاشیدن موازنه ای بر علیه ایران بود؛ چون ایران می کوشید که خود را از انزوا خارج کرده و یارگیری کند، اما آن زمان همان جناح جهانگرایانی که برای هرگونه منزوی بیشتر نگهداشتن ایران، متحدانه پشت سر آمریکا ایستاده بودند با ماجرای ترور بختیار این امکان را از ایران گرفتند که بتوانند خود را از انزوا خارج کنند.

فرانسه به دنبال وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت بر نظام بین الملل
این تحلیل گر سیاسی می گوید: سفر اخیر رئیس جمهور فرانسه، نمی تواند مساله ای خارج از مناسبات شیطانی جهانگرایانه باشد؛ صرف نظر از اینکه رئیس جمهور فعلی فرانسه خودش را بیرون از مناسبات حزبی تعریف کرده است، اما چون او سابقه بانکی دارد و یکی از بانکداران معروف بوده است، باید او را در اعداد همان جناح جهانگرایانی قرار داد که در کارتل ها و تراست های بانکی، نفتی و تسلیحاتی متحدانه به دنبال یک وحدت شیطانی برای اعمال حاکمیت خود بر نظام بین الملل هستند.

بهره برداری ترامپ از حربه ایران هراسی
سجادی با اشاره به اینکه باید به سخنرانی ترامپ از عمق این قضایا و تحولات نگاه کرد؛ خاطر نشان می کند: ترامپ با این سخنان می خواهد از حربه ایران هراسی بهره ببرد تا منویات تجاری، مالی و اقتصادی خود را در مقابل جناح جهانگرایان تامین و احصاء کند. ترامپ به طور زیرکانه در عین حفظ خصومت خود با ایران در جبهه مقابل هم با جهان گرایان چالش گری می کند و از این چالش گری در مقام یک تاجر و کاسب بهره می برد تا بتواند از طریق ایران هراسی منافع تجاری، مالی و اقتصادی خود را تامین کند و انعقاد قرارداد تسلیحاتی سنگین در اولین سفر خود به ریاض یکی از موفق ترین آنهاست.

برجام یک موافقت نامه شکست خورده است
سجادی در پاسخ به این سوال که آیا برجام تمام شده است، می گوید: واقعیت سیاسی ماجرا این است که برجام عملا تمام شده است؛ یعنی آمریکا نه لزومی دارد از آن خارج شود و نه لزومی دارد آن را باطل کند. برجام را به صورت یک قرارداد بی اثر درآورده اند. اروپایی ها و متحدین دیگر آمریکایی ها به برجام بدون چراغ سبز آمریکا اقبالی نشان نمی دهند، برای اینکه ماهیت برجام قبل از اینکه حقوقی باشد، سیاسی است. به دلیل همین مناسبات سیاسی است که هیچکدام از دولت های اروپایی علیرغم توافق نامه برجام، مشارکت جدی در سرمایه گذاری ایران نمی کنند؛ چرا که سرمایه دار اروپایی در موقعیتی که بیشترین منافع تجاری خود را در بازار بزرگ آمریکا دارد توجیه منطقی و عقلی و مالی ندارد که آن بازار بزرگ را رها کند و وارد بازار کوچک ایران شود آن هم در موقعیتی که هنوز ایران روابط و مناسبات و مشکلات خود را با آن ها حل نکرده است و ریسک سرمایه گذاری در ایران هنوز برای سرمایه گذاری اروپایی زیاد است. به همین دلیل می خواهم بگویم که برجام را باید به عنوان یک موافقت نامه تمام شده تلقی کرد که خروج یا عدم خروج آمریکا کوچک ترین موضوعیتی در ماهیت قضیه ندارد و در واقع برجام، تمام شده است.

فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران از طریق اعمال تحریم های سپاه
او در پاسخ به این سوال که آینده سپاه را با وجود اعمال تحریم ها چگونه ارزیابی می کنید، می گوید: رویکرد جدید آمریکایی، طرح پرونده موشکی ایران و قرار دادن غیرمستقیم سپاه ذیل گروه های تروریسم به معنی آن است که هدف اصلی پس از عدم موفقیت برجام، فشار مستقیم بر شخص رهبر ایران است، چون تمام حرف ها، ادله و تمام قوانینی که آمریکایی ها دارند روی آن انگشت می گذارند از مسئله موشکی تا مسائل دیگر در حوزه صلاحیت های رهبری است.

جناح انقلابی در ایران در خطر انزوا
وی ادامه می دهد: آمریکا، سپاه و توان نظامی- موشکی ایران را بازوان رهبری قلمداد می کند و از طریق تقویت پراگماتیست های ایرانی تضعیف بازوان اجرایی رهبری که یکی از آنها سپاه و دیگری توان موشکی ایران است در دستور کار قرار گرفته است. رویکرد جدید آمریکایی ها و متحدین آن ها از جمله تل آویو و ریاض، اعمال فشار مستقیم و بیشتر روی سپاه پاسداران خواهد بود تا از این طریق بتوانند آن نقطه قوت ایران در منطقه را که مزیت های نظامی- سیاسی سپاه و نهاد رهبری است تضعیف کنند تا از کنار این تضعیف بتوانند پراگماتیست های ایرانی را تقویت کنند، چرا که این پراگماتیست های ایرانی علیرغم تمام سرمایه گذاری که روی آن ها شده بود بتوانند در دوره جدید و طی تعاملات بین المللی و برجام جناح انقلابی در ایران را به انزوا ببرند؛ اما با توجه به ناکامی برجام و ناموفق شدن پراگماتیست های داخلی از این طریق آمریکایی ها می کوشند رانت و امتیازی را غیرمستقیم و نامشروع به پراگماتیست های داخل ایران برسانند تا بتوانند توازن قوا در ایران را به نفع پراگماتیست ها تغییر دهند.

پیگیری برجام های 2 و 3 در دستور کار دولت روحانی
سجادی اضافه می کند: در این میان، حسن روحانی، چهار سال آینده را به طور بسیار ضعیف تداوم می بخشد تا پست ریاست جمهوری را به شخص بعدی تحویل دهد. اما این به معنای آن نیست که این جناح پراگماتیست هم بیکار بنشیند. قدر مسلم پراگماتیست ها و البته نه حسن روحانی، بلکه کل مجموعه پراگماتیست ها و عملگرایان در ایران به صورت یک مجموعه هستند که می کوشند از طریق بحران معیشت و برجسته کردن بحران معیشت بر ساختار نظام اعمال فشار کنند تا بتوانند نظام را به پیگیری برجام های 2 و 3 متقاعد و مجاب کنند و آن برجام ها در قالب توان موشکی یا سپاه نیز بتواند نظام جمهوری اسلامی ایران را متقاعد به پیوستن حلقه کدخداسالارانه نظام بین الملل کند تا از این طریق پراگماتیست ها بتوانند مباحث توسعه سیاسی- اقتصادی مدنظر خود را با محوریت نظام کدخدا سالارانه تنظیم و پیگیری کرده و تحقق بخشند.

بحران معیشت زمینه ساز برجام های 2 و 3
این روزنامه نگار مقیم آمریکا تصریح می کند: این موضوعی است که آمریکاییها به دنبال آن هستند، اما اینکه آیا موفق خواهند شد، بحث دیگری را می طلبد، اما آنچه مسلم است این است که پراگماتیست ها بی تمایل نیستند که بتوانند با تکیه بر بحران اقتصادی که کماکان دامنگیر ایران شده است و کماکان رکود بر ایران حاکم است کلیت نظام را وارد یک جریان سازش کنند. آنچه مسلم است؛ سرمایه گذاری خارجی هنوز وارد ایران نشده است و اگر پراگماتیست ها موفق شوند با دامن زدن بر بحران معیشت حتی از طریق بحران های شهری موازنه قوا را برای متقاعد کردن کلیت نظام به حل مسئله خود با آمریکا در برجام های 2 و 3 بر هم زنند، آن وقت می توان گفت که حسن روحانی یا تیم روحانی تلاشی خواهند کرد که چهار سال آینده را براساس خط مشی سیاسی- اقتصادی باب میلشان قرار دهند.

مناسبات قدرت در ایران بیرون از ساختمان پاستور رقم می خورد
وی در پاسخ به این سوال که آیا آنها موفق می شوند ابراز می دارد: آنها قطعا نمی توانند موفق شوند، چرا که طی 38 سال گذشته صرف نظر از اینکه چه رئیس جمهوری وارد ساختمان پاستور در تهران شده است، مناسبات قدرت در ایران بطوری تعریف شده است که ثقل سیاسی، اقتصادی و نظامی بیرون از ساختمان پاستور است.

سجادی با بیان اینکه قدرت، تفنگ و رسانه در جهان سوم، اصلی ترین و محوری ترین مولفه ها هستند، بیان می کند: در ساختار سیاسی ایران هم تفنگ و هم رسانه بیرون از مناسبات هیئت دولت تعریف شده است، یعنی هم قوای مسلح کشور تحت نگین انگشتری رهبری نظام است و هم رسانه ملی بیرون از اختیارات دولت جمهوری اسلامی ایران است. این دو مولفه، اصلی ترین محورهای قدرت در جهان سوم است و چون خارج از اختیار دولت است عملا دولت چه در ایران و چه در هر جای دیگر دنیا که از چنین امکاناتی برخوردار نباشد؛ عملا امکان چندانی برای موفقیت طرح های خود ندارد، خصوصا اینکه از طرف دیگر، ساختار اقتصادی ایران به شدت متکی به ساختار تولیدی نفت است. به عبارتی، انحصارا نفت تامین کننده بودجه کشور می شود برخلاف کشورهای دیگر که مالیات این وظیفه را بر عهده دارد و چون ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران نفت سالار است، افزایش و کاهش قیمت نفت این امکان را به دولت جمهوری اسلامی ایران نمی دهد که تلاش کند بتواند با ماجراجویی ساختار قدرت در ایران را به نفع خود تغییر دهد. بنابراین معتقد هستم که دولت حسن روحانی در چهار سال آینده تلاش خود را صرف مدیریت روزمره می کند تا بتواند پست ریاست جمهوری را به رییس جمهور بعدی تحویل دهد؛ بدون اینکه چشم امیدی داشته باشیم که نور گشاینده جدی در مناسبات و ایده آل های پراگماتیست ها در ایران اتفاق افتد.

پراگماتیست ها به دنبال بهبود مناسبات ایران با آمریکا هستند
این تحلیل گر سیاسی، پراگماتیست ها را جناحی عملگرا در ایران می داند که از ابتدای انقلاب رویکرد مصلحت سالار در نظام جمهوری اسلامی ایران داشتند. این جناح به دنبال بهبود مناسبات با نظام بین الملل و به دنبال بهبود مناسبات با آمریکا بوده اند. محوری ترین شخص این جناح، هاشمی رفسنجانی بود که از ابتدا به دنبال این مناسبات بود و پس از فقدان او، در حال حاضر محوریت این جناح را به صورت کم ثقل تر حسن روحانی به دست گرفته. چون حسن روحانی ثقل سیاسی و اعتبار و شیخوخیت هاشمی رفسنجانی را ندارد؛ اما بهرحال حسن روحانی، جانشین ناخواسته و خودخوانده هاشمی شده و این محور را دنبال می کند، اما به اعتقاد من احتمال موفقیت او کم است.

شکست استراتژیک عربستان- اسرائیل- آمریکا در مواجهه با ایران
وی می گوید: عربستان و اسرائیل و آمریکا در مواجهه با ایران با یک شکست استراتژیک روبرو شده اند و در حال حاضر ایران دست بالا را در منطقه دارد. این هم خوب و هم بد است. خوب از این جهت که ایران توانست آن موقعیت برتر خود را در منطقه مسلط کند و بد است از این جهت که حالا ایران دشمنان خود را به یک وحدت آرمانی رسانده است و این به معنای آن است که آینده یک آینده درد سر سازی است، اما منظور این نیست که مردم را نگران کنیم چرا که همین جناح پراگماتیست ها با القاء کردن خطر جنگ دل مردم را خالی می کنند؛ در صورتی که واقعیت و بدیهیات کف جامعه، کف سیاست و کف منطقه نشان دهنده آن است که منطقه استعداد جنگ دیگری را چه از طریق تل آویو، چه از طریق ریاض و چه از طریق آمریکا ندارد، اما پراگماتیست ها مایل هستند که با خالی کردن دل مردم که خطر جنگ وجود دارد، نظام را زیر فشار افکار عمومی قرار دهند و مردم را به سمت برجام های ۲ و۳ و تعامل با آمریکا و نظام کدخدا سالارانه نظام آمریکا سوق دهند.


شما بیمارید!



بعد از انتشار پست «افسانه وصیتنامه» که تعریضی بود به ادعای رُبایش وصیت نامه اکبر هاشمی رفسنجانی و تاکیدم بر این نکته که وصیتنامه مزبور چیزی جز افسانه نیست و چنین وصیتنامه ای وجود خارجی ندارد! اکنون و به سنت مالوف سایت انصاف نیوز از منتهی الیه کلنی هاشمی پرستان ضمن بازنشر «افسانه وصیتنامه» در تیتر منتشره اش آورده: همسوی دزد احتمالی: «هاشمی وصیت‌نامه نداشت» و بدینوسیله سایت مزبور بر این شائبه دامن زده که اولا مقتدای ایشان وصیتنامه ای نوشته بوده و ثانیا با توجه به جمع آوری اسناد دفتر آقای هاشمی توسط مسئولین امنیتی مربوطه در «فردای فقدان ایشان» انصاف نیوز نامحسوس چنین القا کرده که وصیتنامه مفروض توسط نظام ربوده شده! (*)

حال این که هاشمی وصیتنامه نوشته و به هیچ کس نیز چیزی بابت آن وصیتنامه نگفته از شعبده هائی است که تشریح اش بر عهده هاشمی پرستان مزبور است.

اما آنچه که به اینجانب باز می گردد اصرار همیشگی انصاف نیوز به توصیف معنادار اینجانب از طریق اطلاق عنوان «بلاگر ایرانی آمریکایی همسو با جریان احمدی نژاد» است که حسب انکشاف انصاف نیوز از چند سال پیش یکباره مواضعی علیه مرحوم آیت الله هاشمی گرفته ام.

هر چند طی سفر اخیرم به ایران و مصاحبه تفصیلی ام با همین سایت به ایشان تفهیم کردم سواد حقوقی شان از مفهوم تابعیت نحیفانه است و به همین دلیل اگر فرض را بر حسن نیت بگذاریم آنگاه باید ادعای آمریکائی بودن اینجانب توسط آن سایت را تنها به حساب بازیگوشی مشتی جوان جویای نام قرار داد. (۱)

اما نکته دوم اصرار این سایت به این مطلب است که سجادی ابتدا مانند ایشان «هاشمی چی» بوده و یکباره و در میان راه حلقه دلشدگان حضرت استوانه را ترک و به احمدی نژادیان پیوسته!

هر چند در همان مصاحبه تفصیلی به مدیر سایت معروض داشتم در حوزه اطلاع رسانی القای دروغ به مخاطب کردن بی اخلاقی است و نمی توانید بدون ارائه بینه اینجانب را فریبکارانه به مخاطبان تان باژگونه معرفی کنید اما اصرار ایشان به پیمودن این رذالت قلمی را نمی توان چیزی جز بیماری شناخته شده بخش معناداری از ایرانیان تلقی و محسوب کرد.

خیر جناب آقای شفیعیان

حضور بنده در مطبوعات کشور حضوری با شناسنامه بوده و از سال ۶۶ که مقالات اینجانب در مطبوعات کشور منتشر شده امضای اینجانب پای تمام مقالاتم حک شده و اگر تنها یک مقاله با امضای اینجانب یافتید که موید «هاشمی چی» بودن اینجانب باشد در آن صورت اینجانب نیز متعهد خواهم شد تا عرصه روزنامه نگاری را برای همیشه ترک کنم.

خیر جناب شفیعیان

اکبر هاشمی رفسنجانی برای اینجانب تنها «اکبر هاشمی رفسنجانی» است و برخلاف هاشمی پرستان اینجانب هرگز نه ایشان را تقدیس کرده و نه توفیق کسب صله از آن معظم له را داشته ام و از ابتدای ورودش به کاخ ریاست جمهوری در سال ۶۸ تا روز تمام شدنش! منتقد رفتار و گفتار و سیاست های متخذه مشارالیه بوده ام.

این که همواره اصرار دارید اینجانب را بلاگر ایرانی آمریکائی هم سو با احمدی نژاد القا فرمائید چنین امری موید آن است که ناخواسته ابتلای تان به یک بیماری بدخیم و شناخته شده نزد کثیری از ایرانیان را اثبات و هویدا و نشانه گذاری می فرمائید.

خیر جناب شفیعیان!

من احمدی نژادچی نیستم، هم چنان که از شمایان نیز نیستم!

جناب شفیعیان

من از احمدی نژاد متنفر نیستم! هم چنان که از شما و شمایان نیز متنفر نیستم!

جناب شفیعیان

من علاقه ای هم به احمدی نژاد ندارم هم چنان که علاقه ای نیز به شما و شمایان نیز ندارم.

اما پیش تر هم گفته ام که احمدی نژاد از یک جهت برای بنده برخوردار از جذابیتی بالا بوده و هست.

جذابیت مزبور محصول ظرفیت و استعداد بالای ایشان در برون ریخت نفرتی هیستریک و کهیری چندش آور و مشمئز کننده از خود نزد بخش معناداری از ایرانیان می باشد.
کهیری که بشکلی قابل استناد توانسته «احمدی نژاد» را به برند و نماد و شاخص اختلال شخصیت روانی بخش بزرگ و معناداری از ایرانیان مُبدل کند.

نفرت از احمدی نژاد را می توان در عداد روان نژندی هائی منسوب به خانواده «عقده آدونیس» ریشه یابی کرد. کمپلکسی که طی آن عنصر مبتلابه دچار ستیزندگی و نفرت از خود (Self Hatred) یا نفرت از بدن یا بخش هائی از بدن خود می شود و بمنظور فائق آمدن بر این نفرت، متوسل به نفی خود و یا نفی بخش مورد اکراه از بدن خود شده و متقابلا با تشبث به تخیلی آرمانی از شمای خود و باور به این شمای تخیلی، برای خود تشفی خاطر می آفریند.
تخیلی که مخملباف در «نون و گلدون» به خوبی آن را در ماجرای آن عاقله مرد سیه چرده و چشم و ابرو مشکی به تصویر کشید که در یابش و گزینش طفلی «مشابه کودکی خود» از میانه کودکان مختلف حاضر در صحنه برخلاف انتظار دست بر روی کودکی زاغ و بور و روشن پوست می گذارد تا از این طریق کراهت خود از خاستگاه اش و ارادت خود به قبله گاه اش را احراز و التیام نماید. (۲)

جناب آقای شفیعیان

من متوجه نفرت شمایان از احمدی نژاد هستم اما این نفرت قبل از آنکه ناشی از اعمال احمدی نژاد باشد ریشه در بیماری تاریخی خودتان دارد.

بیماری که پیش تر از آن تحت عنوان «ایدئولوژی شیطانی» یاد کردم که فرد مبتلابه بمثابه کرگدن یونسکو دچار مسخ شدگی می گردد.

این مبتلایان به شیطانیزم اند که مانند شیطان ذات اندیشانه از «تفاوت» اخذ «تمایز» می کنند و به اعتبار «ذات از آتش خود» متفرعنانه در مقام تخفیف ذات خاک سرشتانه انسان برمی آیند.

در چنین بدآیندی، منطق شیطان ناظر بر «ارزشگذاری خویش کامانه» بر تفاوت های «هستی شناسانه» است.

ایدئولوژی که طی آن تفاوت های ریخت شناسانه ( مورفولوژیک ـ Morphologic) ملاک ارجحیت های ارزش داورانه قرار می گیرد و پیرو چنین تفرعنی است که مبتلایان «تفاوت» را منشاء «تمایز» قرار می دهند. (۳)

جناب شفیعیان

مطابق همین ابتلای تان به آفت شیطانیزم است که در دوگانه «محمودیان ـ نامحمودیان» سرگشته مانده و مانند سفاهت «جورج بوش پسر» معتقدید هر که با ما نیست بر ما است!

خیر جناب شفیعیان من از شما نیستم! اما از احمدی نژادیان هم نیستم.

جسارتا ماجرای شمایان عبرت آن استری است که همواره در یک نقطه ثابت از طویله تعلیفش می کردند و وقتی یک بار در دو نقطه مختلف از طویله علوفه گذاشتند آن زبان بسته در برزخ تخیُر این بار مبتلابه بلاتکلیفی و بی ارادگی شد و در عجز تصمیم گیری نهایتا از گرسنگی مُرد!

زبان بسته آنچه که می دانست همان چیزی بود که شیطان زدگان می دانند:

علوفه تنها باید در یک نقطه طویله باشد! در غیر این صورت آنچه هست دیگر علوفه نیست!

جناب شفیعیان

نقل این حرف ها نیست! نه آنکه اینجانب نتوانم مراتب سالوسی از آن خدا بیامرز را تفطن یابم.

خیر . ما نیز شاید نخورده باشیم نان گندم اما به کفایت دیده ایم در دست مردم!

لاکن ما «بد» نبودیم، «بلد» نبودیم!

زیاده جسارت است و ایام مستدام.
ارادتمند ـ داریوش سجادی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسوی دزد احتمالی: «هاشمی وصیت‌نامه نداشت»

۱ـ مصاحبه ام با انصاف نیوز

۲ـ توضیحات بیشتر را در مقاله «کهیر
» ببینید

۳ـ مقاله ایدئولوژی شیطانی



...........................................



داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آبان ۲۵, پنجشنبه

افسانه وصیتنامه!



با نزدیک شدن به سالگرد فقدان آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی خانواده ایشان بشکل معناداری ساز نوینی کوک کرده و مصرانه درصدد القای آنند که پدرشان وصیت نامه ای نوشته اما توسط اغیار ربوده شده!

اما واقعیت های محاط بر شخصیت آیت الله موید آن است که هیچ وصیتنامه ای وجود ندارد و هاشمی رفسنجانی اساسا چندان دغدغه وصیتنامه نویسی در عداد وصیتنامه های شخصیت های برجسته سیاسی نداشته اند. کما این که یگانه وصیت نامه موجود از ایشان نیز تنها یک صفحه A4 را شامل می شده که آن هم به اجمال ناظر بر احوالات و املاک خصوصی ایشان بوده.

کوبیدن بر طبل وصیتنامه سیاسی و تفصیلی آیت الله تنها دامن زدن به افسانه وصیتنامه ای است که اساسا وجود خارجی ندارد و این ترفندی آشنا در سنت خانوادگی هاشمی ها است. کما این که آیت الله نیز تا زمانی که در قید حیات بودند همواره می کوشیدند سینه خود را مملو از اسرار مگوی نظام و انقلاب القا کنند که روزی اگر دهان باز کنند دودمان جماعتی به باد خواهد رفت.

اما واقعیت آن بود آیت الله برخلاف ادعای شان اسرار خاص و مگوئی در انبان نداشتند و اساسا ساختار متکثر نظام آن چنان نامتقارن تعبیه شده که هیچ رازی در نظام سیاسی ایران پنهان نمانده و ولو با تاخیر افشا شده و می شود.

اعدام های ۶۷ و قتل های زنجیره ای برجسته ترین موارد از این دست بود که بخوبی نشتی ساختاری عایق بندی های خبری در نظام اطلاعاتی و امنیتی ایران را نشان داد.

افسانه وصیتنامه هاشمی رفسنجانی نیز تنها ترفندی مسبوق به سابقه است تا بدینوسیله مرگ آیت الله را با ادعای مفقود شدن وصیتنامه ایشان در هاله های ایهام و ابهام بمنظور اسطوره ای کردن کاراکتر شخصیتی «آیت الله» شما سازی کنند.

۱۳۹۶ آبان ۲۱, یکشنبه

ریاض در گذار کرم ابریشم!



گلابی را باید بموقع چید! زود بچینید کال است و دیر بچینید گندیده!

ریاض در شکننده ترین موقعیت سیاسی خود قرار گرفته.

نقطه آغاز مرگ و ریزش ساختارهای محافظه کارانه بزنگاهی است که مهترانش ناشکیبانه دست به ترکیب ساختار زده و بدون توجه به زیرساختار و پیش نیازها می کوشند نظام ناکارآمدشان را بدین ترتیب جراحی ترمیمی کنند!

دست زدن به ترکیب چنین ساختارهای سترون و متصلبی حکم تکان دادن «آجر جادوئی» کاخ خورنق را دارد که تا آن درجه برخوردار از استعداد هست تا تمامی کاخ را پائین بکشد.

اولین دست بردن به ترکیب ساختارهای ستنی می تواند حکم آخرین بزنگاه برای ریزش و رُمبش ساختار را به همراه داشته باشد.

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند در طفولیت، پیله یک کرم ابریشم را درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد چون خروج پروانه طول می کشد بمنظور شتاب دادن به آن فرآیند با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند غافل از آنکه آن دخالت بی موقع منجر به مرگ پروانه می شود!

کازانتزاکیس می گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید برای تولد پروانه لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم و آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدانم بوده است!

اصلاحات شتابزده و نامتعارف «محمد بن سلمان» ولیعهد جوان سر عربستان را می توان قرینه اشتباه محاسبه کازانتزاکیس محسوب کرد که علی رغم توقع خام اندیشانه «سلمان» پروانه اصلاحاتش ر ا مرده به دنیا می آورد و آن جنازه از جوار بلاهت این جوانک می تواند تا ابد یکی از سنگین ترین بارها را بر روی شانه های نحیف این پرنسس نورسیده، تحمیل و بارگذاری کند.

قابله تاریخ مهیای زایمان فرزند نوین و موقعیتی نوین در غرب آسیا است.

..........................

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ آبان ۱۷, چهارشنبه

رویا اندیشی!


محمد جواد ظریف در توئیتر اعلام کرد:
به هر اندازه که در پایان دادن به کابوس سوریه از طریق گفت‌و‌گویی فراگیر نزدیک ‌می شویم، همین کار را برای یمن هم باید انجام دهیم. نباید بحران‌ تازه‌ای به وسیله بمباران ، تهدید و یا استعفا تحمیل شود. هیچ بحرانی نیست که با دیپلماسی قابل حل نباشد. ما یک بار آنرا ثابت کردیم.

آقای ظریف ـ حال شما خوبه؟
در پایان دادن به کابوس سوریه از کدام گفتگوی فراگیر حرف می زنید!؟
ظاهرا بعد از شکست برجام مبتلابه رویااندیشی شده اید!
کابوس سوریه با سرانگشت تدبیر و رشادت سردار سلیمانی و نیروهای تحت امر ایشان و امثال محسن حججی ها مرتفع شد. شما و دیپلماسی تعامل و گفتگوی تان کجای این ماجرا بودید که اینک از میانه راه رسیده و غنیمت جنگی می طلبید!؟


حکایت آن مردرندی است که به اتفاق دوستش شبانه برای تخریب دیواری رفتند و ابتدا چراغ را به دست دوستش داد و خود شروع کرد به پتک زدن اما تلاشش وافی به مقصود نشد و آنک چراغ را خود گرفت و دوستش با نخستین پتک دیوار را تخریب کرد و آن جوانمرد(!) نیز کم نیآورد با اعتماد بنفس گفت:
وُلک حال کردی؟ این جوری چراغ می گیرن!!!

..................................
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

روتوسکوپی در سیاست!


ماجرای توقیف روزنامه کیهان نقطه کمال فقدان شعور سیاسی دیوانیان مملکتی است که در نقطه مقابلش سردارانش با شجاعت و لیاقت کم کاری و بی کاری دیوانیان را رفوگری می کنند!

آقایان تا این اندازه هم شعور سیاسی ندارند که بفهمند رسانه در دنیای سیاست پوشاندن لکنت های دیپلماتیک دولتمردان را موظفی می کند و در هنگامه تنش این رسانه هایند که عهده دار رجزخوانی در مقابل دشمن می شوند.

از صدر تا ذیل دولت تروریست پرور ریاض و نشریات تابعه شان بصورت یومیه در حال ایراد سخیف ترین اتهامات و رجزخوانی ها علیه ایرانند اما در این میان این دولتمردان مرعوب ایرانند که می کوشند با ادای پسر خوب و مودب منطقه را در آورن به خیال خود و برای خود نقش دولتمردی شایسته را بازی نمایند.

در تهران میهمان نادر طالب زاده در برنامه «عصر» بودم و وقتی ایشان پرسید چرا در سفر روحانی به نیویورک برخلاف سالهای قبل طرف ایرانی از دعوت کردن لوئیس فراخان رهبر متنفذ مسلمانان آمریکا استنکاف ورزید پاسخ دادم:

دولتی که مناسبات مهتر – کهتری و کدخدا سالاری آمریکا را پذیرفته می کوشد با تشبث به اطوارهای اطو کشیدگی و بچه مثبت بودن و از طریق دعوت نکردن و بی وقعی به افرادی مانند فراخان، خود فریبانه به اسم «دیپلماسی تدبیر» ضمن اجتناب از تکدر خاطر کدخدا به خیال خود موجبات دلربائی ارباب را فراهم آورد تا از آن طریق دست تفقد ایشان را بر سر خود بگذارند!

توهمی که با دریدگی های ترامپ بر سر فرجام بی فروغ شان به تاریخ پیوست.

آقایان متوجه نیستند که در میان اختلافات داخلی می توانند از کیهان متنفر باشند اما آنقدر شعور ندارند که در این فضای خصمانه که دشمن تمام قد برای زدن ایران خیز برداشته زدن کیهانی که مخاطبش نیروهای مدافع انقلاب است که در روز واقعه آنهایند که معرکه گردان هماوردی ها می شوند چنین حماقتی یعنی خودزنی!

آقایان آن قدر شعور ندارند که بفهمند با توقیف بلاوجه کیهان تنها کاری که می کنند آن است که حرامیان اکنون در ریاض و تل آویو و واشنگتن ضیافت خنده راه انداخته و سرمست از پفیوزی شان با خود هم سرائی می کنند:

ایرانی ها جا زدند و دارند گوش نیروهای ارزشی شان را از خوف مهابت و قدرت ما می پیچانند!

معلوم نیست این ملت تاوان کدام معصیت ناکرده را دارند پس می دهند که گرفتار چنین دولتمردان مرعوب و منفعل و بی کفایتی شده اند؟

جناب دولت تدبیر و امید!

بی زحمت کمی مشق تدبیر و امید کنید و بفهمید آنها که به امیدشان نشسته اید اهل بزم اند و برای بزنگاه اهل فرار اند.

محصول روتوسکوپی تان در سیاست چیزی جز دریده تر شدن دشمن تان در بیرون مرز نیست. حماقت برجام کم نبود که منجر به گستاخی ترامپ شد؟ اکنون باید ایرانیان دریدگی ریاضیان را نیز رواداری کنند!؟

..................................

داریوش سجادی
@dariushsajjadi44






۱۳۹۶ آبان ۹, سه‌شنبه

حضور رسانه ای ایران در غرب


من هاشمی را کُشتم!



در آستانه ۱۹ دی ماه و یک سالگی فقدان اکبر هاشمی رفسنجانی، بعد از دو مقاله ای که سال گذشته نوشتم تحت دو عنوان:

ـ خودکشی هاشمی
ـ قدیس یا ابلیس

اکنون سومین و تکمله آن دو مقاله بزودی و در فورمتی جدید تحت عنوان «من هاشمی را کُشتم» عرضه خواهد شد.

توضیحات بیشتر پنجشنبه ۱۶ آذر ماه آتی در همین مکان اطلاع رسانی می شود.

@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ شهریور ۲۰, دوشنبه

گیج لوماسی!


دیپلماسی دولت تدبیر و امید را به اعتبار بی برنامگی و فقد نگاه استراتژیک در سیاست خارجی می توان مترادف با گیج لوماسی انگاشت.

رئیس جمهور و وزیر خارجه از لحظه تصویب برجام بالغ بر ۳ است که فخر آن را به زمین و زمان می فروشند و بشارت آن را داده اند که برجام مفتاح و گشاینده همه انسدادهای اقتصادی و سیاسی و زیست محیطی و گرمایش و سرمایش جهانی است و اکنون در کمال گیج وارگی می فرمایند اگر آمریکا از برجام خارج شود ما کنار اروپا در برجام می مانیم!

ظاهرا رئیس جمهور روحانی فراموش کرده اند در مناظره انتخاباتی سال ۹۲ با چه فیگور مکش مرگ مائی خطاب به حداد عادل فرمودند:

من گفته ام وقتی اروپائی ها آمریکا را کدخدای خود می دانند چرا وقت مان را صرف اروپا کنیم و مستقیم با کدخدا مذاکره و توافق کنیم چون اروپا نیز تابع کدخدای شانند!

اکنون معلوم نیست چه اتفاقی افتاده که آمریکائی که تا دیروز به زعم آقای روحانی کدخدائی محسوب میشد که برای شرکای اروپائی اش لازم الاتباع بود اما اینک دیپلماسی گیج واره دولت تدبیر و امید تغییر عقیده داده و خروج کدخدا از برجام را بی وقعی فرموده و می فرمایند افت پتانسیل کدخدا فاقد اهمیت است و اروپا را عشق است. کدخدا کیلوئی چنده!؟

خیر جناب روحانی ـ برجام در نبود کدخدا یعنی پایانی بی فرجام!

چنین تَلَوَّنَ و تذبذبی محصول بی تدبیری و بی برنامگی در دیپلماسی دولتی است که در دریای متلاطم نظام بین الملل چون کشتی بی لنگر که کژ می شد و مژ می شد محکوم به زوال و انعزال است.

متاسفانه دولتمردان تدبیر و امید از ناحیه بضاعت مزجات شان در فهم پیچیدگی های تخصصی دنیای دیپلماسی، عالی ترین عرصه سیاست را به کارگاه کارآموزی مبتنی بر آزمون و خطا مُبدل کرده اند و بی آزرمانه هزینه گزاف آن را نیز به سخاوت از محل اعتبار ملت ایران چک می کشند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ شهریور ۱۸, شنبه

کسی که به ما ... بود!



«ثامر السبهان» وزیر مشاور عربستان در امور خلیج فارس در جدیدترین لن ترانی خود علیه ایران ابراز لحیه فرموده اند که:

ایران منبع تروریسم و افراط ‌گرایی در جهان است(!)

ترهات صادر شده از «السبهان مزبور» را تنها می توان بدان معنا مترادف کرد که «کسی که به ما ن ... ده بود ـ کلاغ ک .. دریده بود!»

وزیرچه مزبور بشکلی ایران را به تروریسم و افراط گری متهم می کند کآنه ناظر بی طرف تصور می کند معظم له (!) بنمایندگی از دولت سوئیس و از عمق سانتی مانتالیزم اخلاقی در حال ابراز آخرین دیدگاه های نازبشی و خشونت اخه و ما چقد خوشگلیم و شما ایرانی ها چقد بد بود(!) می باشند.

مردک مجنون بنمایندگی از مالیخولیائی ترین حکومت بازمانده از دوران پارینه سنگی بر کرسی خطابت و شماتت ایران نشسته بدون آنکه قشای زمخت دنبه های محاط بر کورتکس های مغز سولفاته اش بتواند ایشان را خرفهم کند که:

مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه!

کاش یک نفر این نئاندرتال را مشق شعور می داد تا بفهمد افراط گرائی در قرن حاضر یعنی مشتی هرزه که روی میلیاردها دلار پول بی حساب نفت نشسته اند و با قامتی ناراست از اشرافیتی جعلی حتی برای زنان خود حق رانندگی با ماشین را نیز قائل نمی باشند و بزرگ ترین تولیدات هنرمندانه شان «یُبس ترین» تراوشات خرافی بنام دین است که در «داعش شان» برون ریخت می کند.

خاک بر سرتان!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

آقای عارف ـ ژن من عالیه!



برخلاف توقع متعاقب اظهار لحیه فرزند آقای «محمدرضا عارف» دال بر خوب بودن و موثر بودن ژن محترمه شان در موفقیت های فردی و اجتماعی، مشاهده شد آقای عارف نیز به حمایت و تائید فرزند وارد میان شده و لحیات ایشان را با تائیدات خود ممهور فرمودند.

خیر جناب عارف! اشتباه به عرض تان رسانده اند. خداوندی که بنده و جنابعالی بدان متعبدیم منکر فضیلت های ذاتی و موروثی و ژنتیکی اند و یگانه ارجحیت را بر پارسائی های انسان قائلند.

جناب عارف اگر ملاک ژن خوب باشد! اینجانب به اعتبار انتسابم به سلسله جلیله سادات از نوادگان رسول الله ام و بالتبع و برخلاف فرزند دلبند حضرتعالی بیش از مشارالیه ژنی عالی دارم!

اما جناب عارف ـ برخلاف فهم معوج حضرتعالی و فرزند حضرتعالی ژن بنده و ژن هیچ کدام از بندگان خدا ارزنی مدخلیت و شمولیت در فراز و فرود مان ندارد.

جناب عارف کاش به فرزندتان بجای «ژن درمانی» ایستادن روی پاهای خود را می آموختید تا بدون نیاز به توجیهات ژنتیکی بتوانند مسئولیت زندگی شان را عهده داری کنند.

جناب عارف ـ ژن من «عالی» است! اما شخصا و تمام قد مسئولیت همه فضیلت ها یا رذیلت های اکتسابی ام را بر عهده می گیرم و نه مردرندانه موفقیت های محتملم را محول به ژنتیک می کنم و نه مذبوحانه از زیر بار مسئولیت شکست های محتملم شانه خالی می کنم.

آقای عارف کاش به دُردانه تان می آموزاندید «شعور» برتر از «ژن» در تکوین شخصیت انسان نقش آفرینی می کند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44


۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

شیر بچه شیعه!



پهلوان جوان ایرانی به خانه باز می گردد.

حُججی حجت ماندگاری و توانمندی و موفقیت ثمرات «خمینی انقلاب» شد.

حُججی حجت موفقیت جمهوری اسلامی در عرصه مُلکداری شد!

آنان که سالهاست خفاش وشانه در پروای نور از دخمه های تاریکی خود جمهوری اسلامی را به عنوان نظامی ناکارآمد و شکست خورده و محکوم به زوال طعنه می زدند اکنون گریزی از آن ندارند تا در مبانی معرفت شناختی خود از دنیا و کامیابی در دنیا تجدید نظر کنند.

آنان که سالهاست از درک خمینی و انقلاب خمینی عاجز مانده اند آنجا که خطاب به کابینه بازرگان که وعده آب و برق مجانی را به ملت می داد بر سرشان نهیب زد:

ما زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. اینها شما را منحط کردند؛ اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.

اکنون همان خفاشان شب کجایند تا انسان در تراز جمهوری اسلامی را با چشم های شب زده شان به نظاره بنشینند؟ «جی ان پی» ایران حُججی است نه رشد تولید و درآمد سرانه ملی! حُججی شاخص خط تولید انسان برتر در کارخانه انسان سازی اسلام و جمهوری اسلامی است.

حُججی محصول قابل افتخار و استناد جمهوری اسلامی است و گلشیفته ها و خود شیفته ها و مسیحان علی نژاد و صدف های طاهریان و صادقان زیبا کلام و نوری زاد و نوری زادگان و سازگارها و ناسازگارها و جمیع عمله و اکله این قماش، جملگی سربازان ورشکسته به تقصیر لیبرال دمکراسی گاو پرور غرب اند که در الفبای هویت یابی خود مانده و از این قافله بانگ جرسی می شنوند!

حُججی سرباز خوش رکاب سردار سلیمانی بود که هر دو درس معرفت شان را از مصب چشمه های زلال دانائی و رستگاری سیراب کرده اند.

به وطن خوش آمدی «شیر بچه شیعه»


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44


۱۳۹۶ شهریور ۶, دوشنبه

بازنگری کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ (باز نشر بمناسبت درگذشت ابراهیم یزدی)



مصاحبه داريوش سجادی با ابراهيم يزدی، دبير کل نهضت آزادی ايران پيرامون کودتای 28 مرداد، تلويزيون "هما" ـ مهر ۸۴

برنامه ميزگرد سياسی « از نگاه ميهمانان»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داریوش سجادی:

همانطور که استحضار دارید مسئله کودتای 28 مرداد سالهاست که سوژه تحقیقات و مسائل ومباحث و مطالعات زیادی بوده و هست، ولی این بار تمایل دارم از یک زاویه دیگری به این قضیه نگاه کنیم و آن اثرات روانی 28 مرداد در ساختار نظام بین الملل است. اما برای ورود به بحث ترجیح دادم ابتدا نگاهی به شخصیت روانی محمد رضا پهلوی بیندازیم علتش هم این است که دیدم کتاب «آخرین تلاشها در آخرین روزها» یک بخشی از آن کتاب را جنابعالی اختصاص دادید به ویژگیهای شخصیتی محمد رضا پهلوی، و در قسمتی اشاره ای داشتید به اینکه وی دچار یک نوع روان پریشی، از نوع مگالومانیا و ایگومانیا یا خود بزرگ بینی و خودمحوری بود، آیا کماکان بر این نظر خود قائل هستید که شاه دارای این ویژگیهای روانی بود؟

ابراهیم یزدی:

در واقع اين نکته ای را که شما اشاره می کنيد منبعث از مصاحبه ای است که مایک والاس ، کارگردان و اجرا کننده برنامه 60 دقیقه درتلویزیون آمریکا داشت

در آن برنامه که قبل از انقلاب در کاخ مرمر یا کاخ سعدآباد با شخص آقای محمدرضا پهلوی تهيه شده بود مايک والاس خطاب به شاه اظهار می دارد که متخصصین روانپزشک سیا، گزارشی از شخص آقای محمد رضا شاه تهيه کرده اند و سپس در حالی که شاه بسیار ناراحت بود و والاس مترصد آن بود که شاه به او اجازه دهد که گزارش را بخواند و شاه را در یک موقعیت بسیار بد قرار داد،

والاس نهايتاً با خواندن آن گزارش به شاه نشان داد که اعلی حضرت مبتلا به مگالومانیا و ایگومانیا یعنی خود محوری یا خود بزرگ بینی هست، و شاه هم خیلی عصبانی می شود. در واقع مایک والاس با او یک بازی روان شناختی می کند، وقتی مایک والاس آن حرفها را به او می زند شاه با عصبانیت برخورد می کند و می گوید که این حرفها ساخته و پرداخته یهودیان است، مایک والاس هم دقیقا خواهان شنیدن همین حرف بود، بعد با تعجب به او می گوید که: شما می گوئید این گزارش را یهودیان تهیه کرده اند؟ شاه هم در جواب می گوید: بله، در حقیقت آمریکا را یهودیان اداره می کنند، بانکها و رسانه ها همه جا را یهودیان تحت کنترل خود دارند، بنابراین مسئله را به سمت وسوئی می برد که خودش را با جامعه یهودی آمریکا طرف می کند. این نقل قول را من از این ماخذ گرفتم و تمام کسانی که در مورد شاه قضاوتهایی کرده اند به چنین نتیجه هائی رسیدند که ایشان دچار چنین وضعیت روانی بوده است.

داریوش سجادی:

اما صرفنظر از آن شمّـــا که ظاهراً می تواند خود بزرگ بین باشد، اما در لایه های پنهان شخصیت محمد رضا پهلوی، یک رگه هائی از ضعف اعتماد بنفس یا حس حقارت هم همواره قابل شهود بود. ایشان با توجه به آنکه در دو مرحله، چه در آغاز روی کار آمدن اش بعد از خروج رضا شاه، که توسط غربیها محقق شد و چه در کودتای 28 مرداد که باز با تکیه بر یک کودتای خارجی ایشان توانستند به قدرت بازگردند، همین مسئله باعث شده بود که محمدرضا پهلوی فاقد اعتماد بنفس باشند، چون از نظر روانی مبانی قدرت خود را همواره مدیون خارجی ها می دانست . به همين دليل ما تبعات آنرا بخوبی در انقلاب مشاهده کردیم،

اينکه در اوج انقلاب اسلامی ایران مشاهده می کنيم، شاه حکومت نظامی اعلام می کند و با توجه به اينکه نفس حکومت نظامی در عرف سياسی بر این اصل قرار دارد که سیستم قصد دارد با مشت آهنین با بحران مقابله کند اما علی رغم آن در همین حین می بینیم که شاه یکی از ضعیف ترین ارتشبدهای خود را (ارتشبد ازهاری) در راس این حکومت نظامی قرار می دهد در حالیکه امرای قدرتمندی در ارتش مانند رحیمی، اویسی یا خسروداد را هم داشت، علت این امر می تواند بازتابی از آن باشد که شاه همواره از یک نخست وزیر مقتدر می ترسید. چه در زمان رزم آراء، که نشان داد رزم آراء به عنوان یک نخست وزیر مقتدر می تواند شخصیت شاه را تحت الشعاع خود قرار دهد و چه در زمان دکتر مصدق که ایشان هم از اقتدار دکتر مصدق بيمناک شد.

ابراهیم یزدی:

ببینید در مورد احساس عقده حقارت یا ضعف درونی محمد رضا شاه کسان دیگری هم اظهار نظر کرده اند. حتی در تاریخ آمده که پدر ایشان رضا شاه در چند مورد به شدت با او برخورد کرده و گفته بوده:

ای کاش به جای محمدرضا، اشرف پسر بود و ولیعهد می شد. حتی می گویند یک نوبت در کنار صف با هم قدم می زدند و در حالیکه از دست پسرش عصبانی بود، او را هل می دهد وسط استخر و به این طریق خشم خودش را از او نشان میدهد. هنگامی که کودتای 28 مرداد ماه 1332 شکست خورد و شاه فرار کرد، روزنامه و مجلات خارجی در آن زمان یک گزارشی از محمد رضا شاه منتشر کردند، در آنجا هم به نکات بسیار دقیقی از حالات روانی او اشاره می کنند مانند اینکه او صرفا دنبال ماشینهای کورسی و یا دختر بازی و یا چیزهای دیگری که در آن مقالات به طور مفصل آمده است، اینکه کسانی که این احساس مگالومانیا و ایگومانیا را دارند حالا دارای هر مقامی که باشند، شاه ، وزیر،،،،،، در واقع این اشخاص عمیقا دچار کم بینی و ضعف اعتماد به نفس هستند، واین اشخاص در مواقع خطر ناگهان دچار این تعارض شخصیتی می شوند، که نمی توانند تصمیم بگیرند. هنگامی که خطر جدی در برابرشان نباشد با قاطعیت میآیند و هنگامی که با خطر جدی روبرو می شوند آن احساس حقارت و کم خودبینی بوجود میآید اما در سال آخر که شما مثال زدید، آن داستانی است کاملا متفاوت، شاه بیمار بود و برای بیماری بدخیم خودش داروهایی استفاده می کرد که هر پزشکی می داند که این داروها سیستم ایمنی بدن انسان را مختل میکند و در چنین شرایطی، توصیه می شود که این نوع بیماران خواه یا ناخواه باید تحت نظر روانکاو قرار بگیرند، مخصوصا کسانی که در موقعیت بالایی هستند که باید تصمیم بگیرند، یا به آنها توصیه می شود که از گردونه تصمیم گیری بیرون بروید یا کسی را در کنارش قرار می دهند که مواظبش باشند چون بیمار تحت تاثیر داروهایی که استفاده میکند یک نوع عدم تعادل روانی و فیزیولوژیکی پیدا می کند. همه کسانی که شاه را در ماه های آخر دیده بودند، چنین وضعیتی را در او مشاهده کرده بودند. بنابراین شاه در آن ماه ها نمی توانست تصمیم بگیرد. در کل

علت اصلی ناتوانی وی در مديريت بحران در سال 57 ، بیماری ایشان بود.

داریوش سجادی:

باز گردیم به بحث اثرات روانی جریانات 28 مرداد در نظام بین الملل.

آقای استنفرکینزر دو سال پیش در آمریکا نظریه ای را در کتابشان (همه مردان شاه) مطرح کردند، مبنی بر آنکه :

چنانچه حکومت آمریکا در زمان روی کار آمدن دکتر مصدق بردباری به خرج می داد و آقای مصدق را به عنوان یک چهره ملی و محبوب تحمل می کرد، طبعا می توانست سرنوشت جامعه بین الملل را تغییر دهد به این معنی که بعد از آنکه با کودتا، آقای مصدق و نهضت اش در ايران سرکوب شد، در واقع یک کینه و ضدیت عمیق ضد آمریکایی از ناحيه کودتا در ایران نهادینه شد که تبلور آن را بعد از 25 سال در انقلاب اسلامی می بينيم که تراکم آن کینه ضد آمریکایی از دل انقلاب ایران به رهبری آیت الله خمینی فوران پيدا می کند و منجر به اپیدمی شدن جوی ضد آمریکایی در منطقه می شود.

در واقع آیت الله خمینی با انقلاب اش که منبعث از همان انباشت کینه ضد آمریکایی بود توانست پتانسیل های ضد آمریکایی را در منطقه خاور ميانه رها کند، که در تحلیل نهایی از دل آن اسامه بن لادنی خلق شد که در 11 سپتامبر، آن ترشرویی سنگین و خشن را به آمریکا نشان داد.

تصور می کنيد اين تحليل تا چه اندازه بر واقع بينی اتکا دارد؟

ابراهیم یزدی:

روابط ایران و آمریکا از بدو آغاز آن در دهه 1800 تا زمان انقلاب و بعد از انقلاب دارای فراز و نشیب هایی بود، وقتی که آمریکاییها وارد صحنه دیپلماسی ایران شدند، ایرانیها خاطراتی که از کشورهای خارجی داشتند، منحصرا با دو قدرت رقیب در شمال روسیه و در جنوب انگلیسیها بود، بنابراین وقتی که آمریکایی ها با آن سابقه تاریخی و انقلابی که کرده بودند، به عنوان یک قدرتی که جدای از دو ابر قدرت شمال و جنوب به ایران وارد شدند، با استقبال بسیاری از مردم آزادیخواه روبرو بودند. بخصوص که برخی از اتباع آمریکایی در همان تاریخ خدماتی در ایران انجام دادند که موجب تشدید این تاثیر شد. تا جنگ جهانی دوم که به قضیه آذربایجان رسیدیم، همه می دانند که در آذربایجان، این اولتیماتوم ترومن بود که به عقب نشینی روسها و تخلیه آذربایجان و در نتیجه به حفظ تمامیت ارضی ایران منجر شد. پس از جنگ، آمریکائی ها اولین کوشش خودشان را برای بازسازی ارتش ایران کردند و از آن تاریخ به بعد واشنگتن بیش از بیش وارد صحنه ایران شد تا کودتای 28 مرداد.

اما دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد،در واقع پایان آن دوره دوستی و اتحاد طولانی بود که از آغاز ورودشان به ایران شروع شده بود و ایرانی ها بعد از نقشی که آمریکا در کودتای 28 مرداد ایفا کرد دیگر نمی توانستند آن را تحمل کنند.

ایرانی ها بدلیل داشتن 2500 سال قدمت حاکمیت آزادی و فرهنگ، بسیار حساس شده بودند و دخالت آمریکائیها در کودتای 28 مرداد باعث تنفر مردم از آمریکا شد. علتش هم این بود که بعد از سالها مردم ما با یک دولت ملی و دمکرات روبرو شده بودند وآمریکائی ها دمکراسی را در ایران در مرحله جنینی خفه کردند. به همین دلیل مردم ما فوق العاده از دست آمریکائی ها عصبانی شدند و از آنجا تخم کینه و نفرت از دولت آمریکا وسیاست هایش در مردم ایران کاشته شد. تا 25 سال بعد از کودتا هم آمریکائی ها به عنوان قدرت اصلی حامی شاه در ایران عمل می کردند. در اوایل دهه 40، قضیه کاپیتالیسیون پیش آمد و رفتار آمریکائی ها در ارتش ما نسبت به افسران ایرانی بسیار موهن بود. بارها این را مردم دیده بودند. آرام آرام هر قدر حضور آمریکا در ایران بیشتر می شد، این بی اعتنایی به فرهنگ ما، و حقیر ساختن ایرانیها ادامه پیدا می کرد. اگر شما به برخی از روزنامه های آن موقع نظری بياندازيد، مثلا در نیویورک تایمز در سال قبل از انقلاب ، می بينيد اين روزنامه در آن مقطع اشاره ای دارد به اینکه چگونه در اصفهان، یک گروهبان آمریکایی در حالی که مست بوده، وارد مسجد چهار باغ شده و مردم آنرا گرفتند و اگر مرحوم آیت الله خادمی نبود آن گروهبان را مردم می کشتند. بنابراین اینها همه دست به دست هم دادند و به خصوص اینکه آمریکائی ها همه فعالیت هائی که می کردند به بهانه مبارزه با کمونیسم بود، ولی ما می دیدیم که بدتر از کمونيست ها با مردم ایران رفتار می کردند. همه اینها جمع شد تا ملت ایران انقلاب کرد، لذا این قیام وانقلاب فقط علیه استبداد سلطنتی و نظام فاسد و دربار شاه نبود، بلکه قیامی علیه دخالت آمریکا هم بشمار می رفت.

داریوش سجادی:

در آن مقطع مشاهده می کنیم طبق اصل 4 ترومن یا طرح مارشال، آمریکا به عنوان یک ناجی وارد نظام بین الملل و ايران شد تا دنیای بعد از جنگ را بازسازی کند، اما بی درایتی و سو سياست آمریکا براحتی توانست آن استقبال و احترام بين المللی را در عرض کمتر از 50 سال، مبدل به یک کینه و نفرتی عمیق در خاورمیانه و جهان سوم کند.

نیچه در بحث انسان شناسی اش، موضوعی را مطرح می کند تحت عنوان انسان سرور و برده، بنا بر اين نظر انسانهای برده بخاطر اینکه از وضعیت خودشان ناراضی هستند، دچار یک دل آزردگی هستند دل آزردگی که مسبب آنرا همان انسان های سرور می دانند و همین امر باعث شده که نفرتی شدید در دل انسانهای برده نسبت به انسان سرور بوجود بیاید نفرتی که می تواند با پنجه در صورت انسان های سرور کشیدن، تشفی خاطر پيدا کند. اگر در این بحث با نگاه انسان شناسانه نیچه بخواهیم داوری کنيم، می توانیم به این نتیجه برسیم که انقلاب سال 57 ايران محصول انباشت کینه ها و نفرت هائی بود که بعد از 28 مرداد تسری پیدا کرد؟

ابراهیم یزدی:

اول اینکه در دوران جنگ سرد، غربی ها بخصوص آمریکایها در رقابت با بلوک شرق گرچه از جنبش ملی برای تضعیف کمونیسم استفاده می کردند اما هیچگاه حاضر نشدند که یک دولت ملی را تحمل بکنند چرا که یک دولت ملی در آن شرایط جهانی نمی توانست با برنامه های کشوری مثل آمریکا هماهنگی داشته باشد.

از طرف دیگر آمریکائی ها وغربی ها بر این باور بودند که یک دولت ملی در تقابل با بلوک شرق و کمونیست ها، ضعیف است. لذا به این بهانه که دولت ملی ممکن است جاده صاف کن برای کمونیست ها باشد حاضر به تحمل و حمایت از آن نبودند. این واقعيتی است که در کتابهائی که راجع به 28 مرداد نوشته شده، در آن به صورتهای گوناگون اشاره شده.

یکی از تعارضاتی که سیاست خارجی آمریکا با سرنگونی دولت مصدق داشت، این بود که چگونه آمریکائی ها در همه جا خودشان را یک دولت دموکرات وطرفدار آزادی می دانند، اما یک دولت دموکرات و آزادی خواه مانند دولت مصدق را سرنگون می کنند. این یک نکته ای بسیار جدی است که باید مورد توجه قرار گيرد.

نکته دوم این است که اين اولین بار بود که دولت آمریکا و انگلیس بر خلاف تمام مقررات بین المللی یک چنین کودتایی را در ایران انجام دادند و موفق هم شدند.

در مصر هم وقتی که ناصر از جنبش ملی در ایران الهام گرفته بود، در همان موقع روزولت به مصر می رود تا نسبت به ملی کردن کانال سوئز و امضای قرارداد مصری ها با شوروی جهت ساختن سد آسوان ،به قاهره هشدار بدهد و مانع اين نزديکی بشود.تمام اسنادی که امروز در دسترس است حاکی از آن است که روزولت را فرستادند تا ناصر را هم مصدقیزه کنند، چون اولین تجربه اشان در ايران (کودتا) با موفقیت انجام شده بود لذا امید داشتند تا بتوانند در جاهای دیگر هم موفق شوند. البته جریانی که در ایران صورت گرفت (کودتای 28 مرداد) پیآمدهائی هم داشت از جمله آنکه تا آن تاریخ نفت ایران تماماً در اختیار انگليس ها بود اما با کودتا آمریکائی ها هم وارد اين بازار شدند و سهم خودشان را هم گرفتند.

40% از سهم کنسرسیوم بعد از کودتا به واشنگتن تعلق گرفت در واقع هزينه اندکی که آمريکائی ها در کودتا دادند در مقابل بازدهی پولشان به طور سرسام آوری حتی با معیارهای آن زمان بی سابقه بوده که اگر بخواهیم به اعداد و ارقام رجوع کنیم بسیار جالب خواهد بود.

از سوی ديگر کودتای 28 مرداد تاثیرات بین المللی را هم بجا گذاشت، به طور مثال در مناسبات نفتی مربوط به هفت خواهران.

همچنانکه از نظر روانی نيز در روانشناسی مردم ايران اثرات جدی بر جای گذاشت. مردم ما، مردمی که گرفتار استبداد بودند، سالها زیر استعمار غیر مستقیم و نامرئی بودند و دائما سرکوب شده بودند. استبداد خاصیتش این است که مردم را نسبت به خودشان بی اعتماد می کند به این طریق که «ما مردم کاره ای نیستیم» ، «ما مردم محلی از اعراب نداریم» اما در دوران ملی شدن صنعت نفت، مردم این اعتماد بنفس ملی را بازسازی کردند. ناگهان ایرانی ها همه جا احساس غرور می کردند. حتی پس از کودتای 28 مرداد، سالها صندلی که دکتر مصدق به لاهه رفت و درآنجا نشسته بود و از حق ایران دفاع کرده بود،بعنوان يک نماد حفظ شده بود و کسانی که می رفتند به آنجا می گفتند اینجا همان جایی است که دکتر مصدق آمد و از منافع ملی دفاع کرد و هر ایرانی که آن را می دید احساس افتخار می کرد.

کودتای 28 مرداد، شوکی بزرگ بر غرور و افتخار ملی ما بود و طبیعی است که این شکست تاثیرات منفی بر روحیه ما ایرانیها گذاشت. برخی از فعالان نتوانستند این شکست را تحمل کنند، مرحوم زیرک زاده و دکتر شرف الدین خودکشی کردند. بنابراین فرمایش شما کاملا درست است و من در اينجا باید بگویم خدا رحمت کند مرحوم حاجی آقا رضا زنجانی، مرحوم رادنیا، مرحوم مهندس بازرگان، دکتر سحابی، میر سید علی رضوی قمی. کسانی که دو هفته بعد از 28 مرداد، نهضت مقاومت ملی را پایه ریزی کردند، بیانیه هایی را صادر کردند مبنی بر آنکه نهضت هنوز ادامه دارد و آن شوکی را که به وجود آمده بود به مقدار وسیعی کاهش دادند، به همین دلیل من معتقدم کودتای 28 مرداد، از یک جهاتی شباهت داشت به جریانات 23 اسفند 1299که رضا شاه را بر سر کار آوردند، در آن موقع هدف این بود که تمام دست آوردهای انقلاب مشروطیت را از بین ببرند، بلکه آن جنبش ملی که در اثر آگاهی مردم بوجود آمده بود متوقف و نابود شود.

دوره 20 ساله حکومت رضا شاه موفق شد این کار را بکند، بطوریکه پس از شهریور 1320 و سقوط رضا شاه ما مجبور بودیم از جایی شروع کنیم که خیلی سطحش از زمان مشروطه پائین تر بود و جوانان ما از سال 1320 به بعد، از مشروطه فقط یک خاطره داشتند. نه اینکه مشروطه به عنوان یک تجربه تاریخی بر فرهنگ سیاسی ما غلبه کرده باشد. تنها شخصیت های برجسته ای مانند مصدق و دهخدا و بقیه بودند که پل ارتباطی میان جنبش مشروطه با جنبش ملی پس از سالهای 1320 را بوجود آوردند. اما در کودتای 28 مرداد، کودتا فقط اهداف زودرس را که سقوط دکتر مصدق و دستیابی مجدد به نفت بود را بدست آورد ولی اهداف دراز مدت که از بین بردن جنبش ملی و یا از بین بردن احساس غرور و افتخار ملی باشد را نتوانست از بین ببرد و این مبارزه ادامه پیدا کرد تا سال 40-1339 و سپس جبهه ملی دوم بوجود آمد، نهضت آزادی بوجود آمد. روحانیون به جنبش ضد استبداد پیوستند و این ادامه پیدا کرد تا به انقلاب رسید. بنابراین 28 مرداد تاثیر منفی را در مردم بوجود آورد ولی برای کوتاه مدت، نه دراز مدت. مردم بعد از کودتا آرام آرام بر آن غلبه پیدا کردند، مبارزه ادامه پیدا کرد. اعتصابات و درگیریها بوجود آمد و تعدادی زندانی هم شدند. که به 15 خرداد و جنبش های مسلحانه می رسیم تا بالاخره می رسیم به انقلاب اسلامی. علی رغم 25 سال حکومت شاه بعد از کودتای 28 مرداد که از هر وسیله ای برای بد نام کردن دکتر مصدق استفاده شد و امروزهم بنا بدلایلی در همین حکومت هم علیه دکتر مصدق تبلیغ می شود ، اما دکتر مصدق در ضمیر ناخودآگاه جمعی جامعه ما به عنوان یک خدمتگزار بزرگ شناخته شده است و در هر فرصتی مشاهده می کنید که مردم برای ابراز وفاداری به او و تجلیل از او گام به گام پیش می روند و این حالات تنها در انسان های سالخورده که جوانی شان به زمان مصدق بر میگردد نیست بلکه در میان جوانان هم دیده می شود.

داریوش سجادی:

همانطور که می دانید مشکل مصدق با انگلستان بود، اما کودتا توسط آمریکایی ها صورت گرفت که تا پیش از آن بر سر سفره نفت ایران حضوری نداشت، اما پس از کودتا همانطور که شما هم اشاره کرديد آمريکا موفق شد در کنسرسیوم40% از نفت ایران را از آن خودش کند، 40% که تا بیش از آن کاملا در انحصار دولت انگلستان بود، حالا بحثی که مطرح است آن است که بعد از کودتا با توجه به اینکه آمریکا توانست به صورت گسترده وارد عرصه سیاسی- اقتصادی و نظامی ایران شود، دولت انگلستان هم علی رغم اینکه توانسته بود از شّــر دکتر مصدق خلاص شود، ولی مواجه شده بود با یک رقیب بزرگتر از خودش که نشسته بود بر سر این سفره که تا پيش از اين تعلق انحصاری به لندن داشت.

در کتابی خواندم که بعد از کودتای 28 مرداد آقای روزولت (عامل کودتا) در بازگشت به آمریکا، توقف کوتاهی در انگلستان داشت و ملاقاتی با چرچیل می کند و چرچیل در آن ملاقات ضمن اینکه به روزولت تبریک می گويد از وی می خواهد که زمانی که به عنوان یک دیپلمات بازنشسته خواست کتاب خاطرات خود در خصوص کودتا را بنويسد، از انگليسی ها يادی نکند چرا که آن موفقيت را مجموعاً حاصل کار آمريکائی ها می دانست!این نشان دهنده زیرکی انگلیسی ها بود که بخوبی می دانستند این کودتا باعث نفرتی عمیق در دل مردم ایران از غربیها شده، بنابراین دولت انگلستان ترجیح داد که آن نفرت را به سمت آمریکا هدايت کند چرا که در تحلیل نهایی این پیش بینی را می کردند که اگر توده های مردم بر علیه این کودتا برخیزند، که 25 سال بعد در انقلاب اسلامی به پا هم خواستند، همه نفرت را متوجه آمریکا کنند و انگلستان از اين وضعیت دور بماند، که ظاهراً موفق هم شدند.

همانطور که مشاهده کردیم در جریان انقلاب ايران آنقدر که مواضع ضد آمریکایی بود و هست، مواضع ضد انگلیسی به آن شدت دیده نمی شود.

ابراهیم یزدی:

بله، از همان زمان بدو پیروزی انقلاب، دلایلی وجود داشت که به طور نامتناسب سهم آمریکا، را در کودتای 28 مرداد، بیش از سهم انگلستان تبلیغ کردند. دلایل مختلف و متفاوتی دارد. بخشی از آن برمی گردد به سیاستهای انگلستان، بخشی بر می گردد به نپختگی و خامی آمریکا در سیاستهای بین المللی، بخشی از آن هم بر می گردد به روابط شوروی و انگلستان، به این صورت که شوروری در آن زمان آمریکا را قوی تر از انگلستان می دید. بنابراین ترجیح می دادند که در تبلیغات مربوط به کودتای 28 مرداد، بیش از انگلستان سهم را به آمریکا بدهند و موجبات تنفر بیشتر از آمریکا را دامن بزنند. بنابراین چندین عامل بوده است تا باعث شده در افکار مردم ایران، سهم آمریکا در 28 مرداد بمراتب شفاف تر و عظیم تر از سهم انگلستان باشد و اما دلیل دیگری هم دارد و آن اینکه مردم ایران سالها بود، با استعمار انگلیس در ایران آشنا بودند و چون آمریکا با دوستی با مردم ایران رفتار می کرد، مردم از آنها انتظار چنین رفتاری را نداشتند.

کتابی که در انگلستان در رابطه با کودتا منتشر شد ، که در این کتاب به فعالیتهای MI6 اشاره می کند، در این کتاب شما به این نکات بر می خورید که انگلیسی ها به شدت ناراحت بودند از اینکه آمریکائی ها بیآیند و سهم بزرگی از نفت ایران را از آن خود کنند.

در اینجا می خواهم اشاره ای کنم به مطلب دیگری که در یکی از تحلیل هایم به آن پرداختم و به چاپ هم رسیده است و آن اینکه انگلستان سیاست بسیار زیرکانه ای را در آن زمان شروع کرد برای اینکه آمریکائی ها را به حمایت از کودتا وادار کنند، به این صورت که از حساسیت شدید آمریکا علیه خطر کمونیسم در ایران استفاده کردند و از طرفی دیگر با بزرگ نمایی قدرت کمونیست ها در ایران، بخش قابل توجهی از دینداران ایران را به خصوص برخی از روحانیون برجسته را دچار شک و تردید کردند، که اگر دولت دکتر مصدق ادامه پیدا کند، ممکن است ایران به کشوری کمونیستی تبدیل شود. پس این سوال تاریخی وجود دارد که چطور ممکن است یک شخصیتی مانند مرحوم آیت الله کاشانی آن مواضع را بگیرد. اگر شما این معادله را ببینید متوجه می شوید که تمام این ها سیاست کشور انگلستان بود که ادعا می کرد ادامه حکومت مصدق منجر به کمونیسم می شود. پس برای اینکه ایران تبدیل به کشوری کمونیستی نشود، هیچ چاره ای نبود جز اینکه از شاه حمایت بشود و مصدق را کنار بزنند. هر کسی وقتی این معادله را در آن زمان می دید، خواهان آن می شد که دولت شاه پابرجا بماند تا کمونیستها بر سر کار نیایند.

داریوش سجادی:

من نتیجه ای که از فرمایشات شما می گيرم آنست که در حوضه داخلی صرف نظر از دخالتهای بیگانه، از زمانی که بین دکتر مصدق و ملیون و روشنفکران با جامعه مذهبی فاصله ايجاد شد ، این جدایی زمینه ساز سقوط دکتر مصدق را مهيا کرد.

اگر اين نتيجه گيری درست باشد، می شود به نتیجه عام تری رسيد مبنی بر آنکه در طول تاریخ معاصر ایران، هر زمانی که بین توده های روشنفکر و قشر سنتی و مذهبی جامعه همگرایی ایجاد شد، ايشان موفق شدند تا نهضت خودشان را با موفقیت جلو ببرند و هر زمانی هم که افتراق بين اين دو حاکم شد، اين امر منجر به شکست ايشان شده است.

در همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری ايران ،مشاهده کرديم وقتی در جبهه اصلاحات بین جناح سنتی و مذهبی با محوريت شخص آقای کروبی و جناح روشنفکری مانند حزب مشارکت و حتی نهضت تحت امر شما، افتراق ایجاد شد محصولش شکست توامان هر دو طرف بود.

ابراهیم یزدی:

بهتر است که در رابطه با جریانات اخیر در فرصت دیگری به گفتگو بپردازیم. اما اینکه شما فرمودید در دوران مصدق، افتراق میان نیروهای ملی و نیروهای دینی در ایران منجر به شکست شد این امر به طور نسبی درست است نه به طور مطلق.

علی رغم اینکه برخی از رهبران دینی مانند مرحوم آیت الله کاشانی از مصدق جدا شدند برخی از روحانیون برجسته همچنان در کنار مصدق باقی ماندند، شما اگر به لیستی که در مجلس 17 که از شهرهای مختلف انتخاب شده بودند نگاهی بیاندازید، مشاهده می کنید که از میان آنها تنها شاید یک یا دو نفر بودند که مصدق را رها کردند، بقیه باقی ماندند، نه تنها باقی ماندند بلکه پس از کودتای 28 مرداد، با نهضت مقاومت ملی همکاری می کردند.

داریوش سجادی:

بعد از تمامی اشتباهات دولت آمریکا که بعد از کودتای 28 مرداد در ایران و در خاور میانه مرتکب شد جنابعالی افق آینده تحولات سياسی در خاورميانه را چگونه ارزیابی می کنید به خصوص اینکه مشاهده می کنیم که دولت آمریکا در عمل از سیاست های غلط خود در خاور میانه چندان متنبه نشده؟ به طور مثال تهاجم نظامی آمریکا به عراق، به صورتی که صدام حسین را به عنوان دشمن خودشان در ذلیل ترین شکل ممکن بر روی تصویر تلویزیون آورده و به اسارت می گیرند.

حال بگذريم از اينکه صدام بخصوص برای ايرانيان بخاطر 8 سال جنگ و جنايت وی در حق ما انسان منفوری بود اما منکر اين هم نمی توان شد که صدام با مانورها و ژست های ولو تصنعی خود توانسته بود خود را در قواره قهرمان اعراب در خاورميانه عربی شماسازی کند و صدام در اين مفهوم نمادی از غيرت عربی برای اعراب خاورميانه محسوب می شد. خصوصاً خاورميانه ای که طی 50 سال گذشته از ناحيه خاصه خرجی های آمريکا نسبت به اسرائيل بشدت از اين کشور دل چرکين و آزرده خاطر هم بود لذا وقتی آمریکا غرور و پرستیژ اعراب را با تخفيف صدام جريحه دار می کند قهراً اين امر بنوبه خود به اندازه کافی برخوردار از اين ظرفيت هست تا منجر به رشد و تعميق نفرت جهان عرب از آمریکا شود بطوری که مشاهده هم کرديم و می کنيم که از بعد از سقوط صدام، نه تنها روند تروریسم ضد آمریکایی در عراق کم نشد، بلکه شکل گسترده تری هم به خود گرفته است.

ابراهیم یزدی:

اینکه می فرمایئد اشتباهات، این خاصیت قدرت وخود شیفتگی است. گاهی این خودشیفتگی شخصی است گاهی هم شکل گروهی به خود می گیرد. به طور مثال در زمان هیتلر، هیتلر یک نمونه کلاسیک آسیب شناسانه از یک فرد نارسیست بود اما هیتلر توانست آن را به خودشیفتگی نژاد ژرمن تسری دهد، طوری که آلمان ها واقعا احساس برتری نژادی نسبت به بقيه جوامع می کردند، این خودشیفتگی گروهی تا حدودی در مورد آمریکایهای بالنده هم صدق می کند، این یک طرف قضیه است. اما علت تنفری که امروز در دنیای عرب از آمریکا بوجود آمده، صرفا به خاطر اینکه صدام را که یک دیکتاتور بسیار وحشتناکی بود و آمریکا خواست این را به همه ثابت کند و او را خوار و ذلیلش جلوه دهد نیست. اشکالی که در دولت آمریکا وجود دارد رفتار دوگانه ای است که اين کشور دارد. وقتی در قرآن آمده که چرا مردم را به نیکی دعوت می کنید اما خودتان را فراموش می کنید این فقط مربوط به ما مسلمانان نیست. صرفا مربوط به برخی از مسلمانان که تظاهر به دین می کنند ولی عملا ضد دین عمل می کنند، نیست. یک قاعده جهانی است. وقتی که ملتها می بینند، آمریکا با تمام قوا از خشونت یهودی ها علیه فلسطینیها حمایت می کند و گویی این حق یهودیان است که بروند و سرزمینهای فلسطینی را اشغال کند.

توجه داشته باشيد که دولت اسرائیل تنها دولتی است در تاریخ سازمان ملل متحد که تمامی قطعنامه های سازمان پیرامون مسائل خاورمیانه را بدون استثناء رد کرده و هرگز مورد اعتراض آمريکا واقع نشده. خوب مردم این را می بینند و بازیهای دودوزه آمریکا برای همه رو می شود. از یک طرف می گویند حقوق بشر، از طرف دیگر آن مسائلی که در ابوقریب بر ملا شده یا آنچه که در حال حاضر در گوانتانامو می گذرد در مقابل چشم مردم است. بنابراین احساسی که در مردم عرب و مردم آسیا و آفریقا نسبت به آمريکا بوجود آمده، ناشی از رفتار دو گانه ای است که آمریکائی ها نسبت به مقولات اساسی مانند حقوق بشر دارند.

و در انتها من می خواهم به خودم و همه ایرانی هایی که سالهاست برای آزادی و استقلال و حاکمیت ملت فعالیت می کنند بگویم که از فراز و نشیب ها نباید نا امید بود، جاده دموکراسی هموار نیست. دموکراسی یاد گرفتنی است. پدران ما از 100 سال پیش یک مبارزه ای را برای آزادی ملت شروع کرده اند. اگر چه در دورانی مثل دوران دکتر مصدق شکست خوردیم و در دورانی مثل انقلاب اسلامی پیروز شدیم. ولی در کل نباید نا امید بود. باید بدانیم راهی طولانی آمده ایم و راهی طولانی تر در پیش داریم. باید با توکل به خدا و دست به دست هم دادن، اهداف کلان ملی مان را پی گیری کنیم.

۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

برجامی بی انجام!



آقای حسن روحانی طی دو سال گذشته که از توافق نامه برجام می گذرد از هیچ فرصتی جهت تفاخر به برجام و پُز دادن و بالیدن به آن دریغ نورزیده و مداهنه برجام را به بیت الغزل خود در جمیع نشست ها و اظهاراتش مُبدل کرده.

صرف نظر از صحت یا عدم صحت ادعای قابل افتخار دانستن برجام و صرف نظر از صحت یا عدم صحت آثار و ثمرات مفید ادعائی برجام اما چیزی که آقای روحانی در دانستن به آن تجاهل می ورزند آن است که حاملان انقلاب اسلامی بدون توجه به مواعید و دواعی مدعیان اساسا برجام را ماهیتاً و بالذات فاقد اصالت و ارزش می انگارند!

به عبارتی دیگر ولو با فرض صحت ادعای توفیق برجام در مرتفع کردن تحریم های اقتصادی، برای حاملان انقلاب اسلامی برجام قبل از آنکه یک «انجام» باشد یک «انسجام» است که طی آن قطعات پازلی تکمیل شد که در ۸۸ تعریف شد در ۹۰ چینش شد و در ۹۲ مولودش گـُزیده شد.

برجام قابل افتخار نیست و تنها بسامدی است که طی آن واشنگتن توانست ابتدا از جوار فتنه ۸۸ از طریق تحریم های فلج کننده اقتصادی بمنظور مدیریت بحران علیه حاملان انقلاب اسلامی دست به امداد رسانی به نفع آشوبیان بزند و آنگاه با مهندسی انتخابات از طریق «بحران معیشت» موفق شد تا پراگماتیست های وطنی را از طریق مهندسی آرا در ۹۲ به قدرت برساند.

بدین منوال برداشته شدن مینیمالی تحریم ها در برجام از جانب حاملان انقلاب اسلامی با گذاشتن تحریم ها از جوار فتنه ۸۸ هر دو روی یک سکه واحد محسوب می شوند که برای روی کار آوردن پراگماتیست ها و به انزوا بُردن انقلابیون در ایران بالاتفاق هم افزائی کردند.

برجام اگر نزد حاملان انقلاب اسلامی اقبال نیافت بدان سبب بود که برجامنده اش همان کدخدائی بود که تحریم هایش مبنای فتنه ۸۸ بود.

آنان که تحریم کردند تحریم شان در سودای فتنه بود و به همان سودا نیز در فردای فتنه و برای «مولود فتنه» و تقویت آن مولود از طریق برجام امداد رسانی کردند.

بر این مبنا بالیدن و نازیدن به چنین برجامی نزد حاملان انقلاب اسلامی محلی از اعراب ندارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۲, یکشنبه

سعادت «خر» بودن!


خداوند بیامرزد مرحوم علی شریعتی را که با کلام ساحرانه اش به درستی می گفت:

خوشبختی فرزند مشروع حماقت است! در زندگی اگر می خواهید خوشبخت باشید سعی کنید «خر» باشید! هر چقدر احمق تر باشید، خوشبخت ترید!

خطاب با عتاب و لازم و بایسته ام به فوتبالیستی که همه هنرش دویدن و شوتیدن(!) یک توپ گرد است بابت گستاخی و زیاده گویش نسبت به مدافعین حرم مطابق انتظار مواجه با برآشفتگی جماعتی شد که سالها است نفس کشیدن را زندگی کردن می انگارند و بکفایت ثابت کرده اند زیستن بدون شعور هم شدنی است!

مُنکسرة الادراکان مزبور با اخذ عصاره چلانده شده تمامیت عقل و دانش و بینش کورتکس مغزهای فابریک و دست نخورده خود نهایتا و ارشمیدس وار بر کرسی افتاء آن گونه بشارت یافتم یافتم سر دادند که:

سجادی مزبور در «حسرت شهرت» و «شهوت دیده شدن» می کوشد به آنان که همچون آن « دونده با توپ ها» و «رقصنده با گرگ ها» شهیراند و دیده می شوند و عزیزند و ستایش و کرنش می شوند، با لگد زدن به آن «مجد محبوب» برای خود کسب اعتبار و چشم اشتیاق ابتیاع فرماید تا زبان بسته بدینوسیله «ولو به تخفیف» دیده شود!

خلاصه کلام شان و اوج نبوغ شان و ترواش شعورشان آن است که:

سجادی رو اصلا کی می شناسه؟ می خواهد گم نامی اش را با پریدن به نامداری مهدوی کیا و مهدوی کیانان «نشئه درمانی» کند!

بندگان خدا بی ربط هم نمی گویند!

وقتی دنیای این روزهای مان دنیائی است «عوضی» لاجرم گریزی از تن دادن به صدر نشینی عوضی ها در چنین «عجائب الدنیائی» نیز نمی باشد!

دنیائی که در آن باسن فاحشه و مطربی در اندازه «جنیفر لوپز» بیمه میلیون دلاری دارد(!) و ساق های «فوتبال باز» شهیری در قامت «کریستیانو رونالدو» برخوردار از ارزشی صد میلیون یوروئی است(!) قطعا افرادی مانند سجادی و امثال سجادی که «خنگولانه» وقت خود را و مغز خود را صرف مطالعه و انباشتن از تحصیلات و مفروضات و معقولات و مسلمات و مستدلاتی کرده اند که هیچ بیمه گذاری نیم دلار هم آن «مغز مزبور»! را بابت آن «محفوظات مرغوب»! بیمه نمی کند. قطعا در چنین دنیائی «سجادی های مزبور» عِرض خود می برند و زحمت آن «مشاهیر» می دارند.

قدر مسلم مشخص است در چنین دنیائی «چیز بزرگی» در این میان غلط تعریف شده.

وقتی معترضین به اینجانب بابت اسائه ادب به ساحت قدسی آن فرزانه و زُروانه و دُردانه آسمان «توپ بازی» ابراز لحیه فرمودند که آن «معظم له» شرف اش از شمایان بیشتر است چون با شوتیدن منجر به گلیدنش ملتی را شاد کرده(!) بالتبع گریزی از این واقعیت نمی توانند داشته باشند که موظف اند در مبانی شادمانی و شادی وارگی شان تردیدی جدی کنند!

معترضین معزز عنایت به این آیت شریفه ندارند که:

مذمت مدافعین حرم با ژست هم دردی با محرومین وطنی آن هم از پشت فرمان پورشه شوخی است! لطیفه است! آروغ زدن از سر سیری است! توهین به شعور مخاطب است!

خدا رحمت کند مرحوم امام را که در توصیف عمل قهرمانانه شهید حسین فهمیده فرمود:

رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌ای است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.

اکنون و به اقتضای زمان شخصا معتقدم:

قهرمان ما آن یک لاقبائی است که ولو از مال دنیا نه پول دارد و نه مکنت و نه شهرت اما برخوردار از همیانی شعور و دریائی ایمان و شجاعت است تا به کفایت بتواند طلا را از مُطلا تشخیص دهد و جان عزیزش را به ثمن بخس در کف گیرد و برای مانائی اسلام و نظام و انقلاب و ملت و کشورش در قلب وحوش داعش جان نثاری کند.

چنین دلاوری «حُججی» است ولو آنکه شوت زدن به توپ را نیز بلد نباشد و نه آن مُعَوَجّی که در «دنیای وارونه ها» همه هنرش دویدن و توپ بازی کردن است!

میگن وقتی شازده کوچولو از روباه پرسید: تو سواد داری؟

روباه گفت:
سواد مال آدم هاست؛ من شعور دارم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

تذبذب مدعیان انسانیت!


مهدی مهدوی کیا بعد از تن دادن مسعود شجاعی و احسان حاج صفی به بازی با تیم فوتبالی اسرائیلی و بدنبال محروم شدن این دو از بازی در تیم ملی فوتبال ایران اظهار داشته:

«به امید روزی که سیاست دست از سر ورزش بردار و عمل جای شعار را بگیرد. ای کاش به فکر زیرساخت های ورزش، ساختن چند ورزشگاه آبرومندانه و توجه به ورزش های پایه این مملکت، از بین بردن فقر، اعتیاد، بیکاری و... بودیم نه اتفاقات لبنان و سوریه و عراق و ... پاینده باد ایران و ایرانی»

مزید اطلاع مهدوی کیای مزبور می بایست خدمت ایشان معروض داشت:

آقای محترم. کاش سیاست را به اهلش می سپردید و خود کماکان مشغول دویدن بدنبال آن توپ فوتبال می ماندید.

جهت استحضارتان لازم به ذکر است که مذهبیون برای حضورشان در شامات و دلیل مجاهدت شان در نبرد با گرازهای داعش مستظهر به مبانی اعتقادی و دینی و فلسفی اند که ظاهراً فهم آن مبانی بیرون از توان عقلی شمایان است.

اما لااقل شمایان می توانید به مذهبیون توضیح دهید مبنای این همه سال پُز انسان دوستی دادن تان و به دروغ فخر سعدی ایرانی تان را به دنیا فروختن و پشت شعر و شعار فریبنده «بنی آدم اعضای یک پیکرند ـ که در آفرینش ز یک گوهرند» پنهان شدن تان، چه بود؟

می شود بفرمائید ضمانت اجرای «چو عضوی به درد آورد روزگار ـ دگر عضوها را نماند قرار» تان چیست و کجاست؟

خودتان را سر کار گذاشته اید یا در رودربایستی انسان بودن و انسانی زیستن دچار تذبذب اید!؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44

۱۳۹۶ مرداد ۲۰, جمعه

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی!


اظهارات سخیف «مهدوی کیا» علیه مدافعین حرم را هر چند باید از جنس یک لات بازی جانبدارانه از دو هم صنف بی شخصیت اش در توپ بازی کردن با اسرائیلی های بی مشروعیت محسوب کرد. 

بیرون از لن ترانی یک فوتبالیست بی سر و پا علیه پاک ترین فرزندان سلحشور کشور و صرف نظر بی صلاحیتی لمپنیسم ورزشی برای صدور افاضات سیاسی، اما به اعتبار قاعده نمایندگی «صورت از سیرت» شباهت سیمای آن گراز کثیفی که حُجَجی قهرمان را به سلاخی می بُرد با صورت مهدوی کیائی که سردار بی سرمان را با لن ترانی اش خبیثانه لگد می زند!

داوری تلخی از این همانی آن «گراز» با این «شُغاد» را بر پیشانی این «فوتبال باز» بی معرفت و لاشعور می کوبد!

کاش قهرمانان مجازی حرمت خود را نگه می داشتند و به پابوس قهرمانان واقعی این ملت می رفتند.