‏نمایش پست‌ها با برچسب خدمت،خیانت،کمک خارجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خدمت،خیانت،کمک خارجی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

خوتسپا!

متن زیر خلاصه ای از مقاله «خوتسپا» است. متن کامل را می توانید در وبلاگ سخن در آدرس زیر ملاحظه فرمائید.
«خوتسپا»
نقدی بر ادعای بلااشکال بودن همکاری با اجنبی به قلم آقایان
علمداری، پارسی، محمدی و تهوری

جنبش سبز را یا لااقل بخش موثری از جنبش سبز را در کنار تمام فراز و فرودهایش می توان جنبشی بدعت گذار تلقی کرد.
یکی از مهم ترین بدعت هائی که محصول مستقیم عمل این دسته از سبزها بود. منزه شدن همکاری با اجنبی و موجه شدن استفاده از حمایت دوّل بیگانه جهت مبارزه در تامین اهداف داخلی است.
بدعتی که تئوریسین ها و فعالان خودخوانده منسوب به جنبش کوشیدند از تمامی احتجاجات و استدلال های موجود و ممکن برای مشروع جلوه دادن «هم خوابگی سیاسی با اجنبی» بهره بگیرند.
از جمله دکتر کاظم علمداری که اخیراً در میزگرد تلویزیونی «پرگار» فرموده اند:
ـ همانطور که من و امثال من با رد شدن از مذموم بودن اخذ تابعیت آمریکائی توانستیم ضمن آمریکائی شدن بدون هیچ کراهتی از امتیازات آمریکا بهره ببریم جنبش سبز هم باید بدون خجالت متقاضی کمک خارجی شود. گذشته از آنکه جمهوری اسلامی 32 سال است که به بهانه دشمن خارجی از دادن آزادی به مردم طفره می رود.
ـ تریتا پارسی نیز فرموده اند:
برای تسلیم ایران در پرونده اتمی باید ایران را مجبور کرد لیست کامل دانشمندان خود را با ذکر محل سکونت و اشتغال و محل های رفت و آمد در اختیار شورای امنیت قرار دهد. **
ـ مجید محمدی و محمد تهوری نیز مشترکاً فرموده اند:
اخذ کمک خارجی در مبارزه با جمهوری اسلامی بلااشکال است و برای سرنگونی حکومت باید و می توان بدون هیچ خجالتی از دولت های خارجی کمک گرفت.
علی رغم چنین اظهاراتی و علی رغم آنکه جنبش منسوب به سبز نیز طی دو سال گذشته از هم آغوشی با اجنبی پرهیز نکرد اما اینک مشاهده می شود در ویرایش دوم منشور سبز نویسندگان این منشور با لطیف ترین شکل ممکن به صرافت تقبیح همکاری با اجنبی افتاده و می نویسند:
جنبش سبز درعین تأکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای وابسته به قدرت های بیگانة سلطه جو، نه انزواطلب(!) و نه دیگرستیز(!) است برعکس ، جنبش سبز با صراحت و شجاعت و نه در خفا و خلوت بدنبال توسعه رابطه با تمام کشورهای جهان از طریق اعتمادسازی متقابل ملت هاست.
اما نویسندگان منشور و آنانکه با امضای خود پای این منشور، بر آن صحه گذاشته اند در همین جمله بهداشتی نیز جانب احتیاط را لحاظ کرده و با تاسی به منطق «هم خدا و هم خرما را خواستن» آنطور جمله بظاهر استقلال طلبانه خود را ویراستاری کرده اند که «آنکه باید بشنود»! بخوبی بفهمد که منظور آن است:
از ما توقع نداشته باشید حمایت تان را لبیک بگوئیم اما شما نیز کار خود را بکنید!
ظاهراً محررین این منشور «ماخوذ به حیا» بوده و با زبان ایهام فرموده اند:
شمائی که وابسته به قدرت های بیگانه و سلطه جو هستید ما ستیزی با شما نداریم در عین حالی که درصدد انزوا جوئی از شما نیز نیستیم اما توقع لبیک رسمی وعلنی از جانب ما را نیز نداشته باشید!
در مجموع در پاسخ به دکتر علمداری مایلم بر این نکته اشاره کنم شما با تبعه آمریکا شدن و قرائت قسم نامه معروف آمریکائی شدن در دادگاه رسمی آن کشور مبنی بر «پس دادن همه وفاداری به کشور قبلی و اعلام همه وفاداری تان به ایالات متحده» ارزنی حق ندارید تا در مقام ایرانی برای ایرانیان دلسوزی کرده و نسخه پیچی فرمائید. اکنون شما و امثال شما، آمریکائیانی هستید که دیگر حق دخالت در امور داخلی ایران و تقاضای دخالت کشور متبوع تان در امور ایران را ندارید.
در مورد ادعای دوم جناب علمداری نیز آیا ایشان می توانند منکر 32 سال حاکمیت جو ناامنی بر ایران از ناحیه تحریم های اقتصادی و تهدیدهای نظامی ایالات متحده شوند. ایشان چنانچه تا این اندازه صداقت در تائید این واقعیت دارند آیا می توانند تنها «یک کشور» تاکید می کنم تنها «یک کشور» را در جهان و در طول تاریخ پیدا کنند که در جو ناامنی توانسته باشد رشد و پیشرفت و آزادی را به شهروندان هدیه کند؟
در پاسخ به تریتا پارسی نیز تنها به این نکته می توان قناعت کرد که:
بعد از توفیق اسرائیل در کشتن دو استاد اتمی ایران (آقایان علی محمدی و شهریاری) و بعد از رسوائی گروه تروریستی سازمان تحت امر مسعود رجوی در جاسوسی از پرونده اتمی ایران بنفع آمریکا و اسرائیل خوب است جناب «تریتا پارسی» در مقام نورسیده ای ایرانی ـ آمریکائی بفرمایند با کشته شدن چند فیزیکدان دیگر ایرانی، شهوت شهرت و ثروت ایشان ارضاء خواهد شد!؟
این اسباب تحیّر است که وارثان خلف مسعود رجوی که در دهه 50 در خلسه ترور مستشاران آمریکائی در خیابان های تهران مستانه سرور «سر کوچه کمینه ـ مجاهد پر کینه» «آمریکائی بیرون شد ـ خونش روی زمینه» را همآوائی می کردند اینک با تاسی بر همان رویکرد مسبوق به سابقه مبنی بر «هدف وسیله را توجیه می کند» و با تعریف خود ذیل عمله و اکله «واشنگتن» و «تل آویو» در کوچه پس کوچه های تهران در کمین شکار دانشمندان ایرانی «خون خون» می کنند و دنباله هایشان در آمریکا همچون «تریتا پارسی» گرادهنده به تل آویو و واشنگتن برای یافتن اتم شناسان ایرانی شده اند!
در پاسخ به آقایان تهوری و محمدی نیز بر این نکته می توان تصریح داشت:
عطف به فتاوی ایشان مبنی بر بلااشکال بودن استفاده از کمک خارجی جهت سرنگونی حکومت داخلی خوب است مشارالیها و همفکران مشارالیها یک بار و برای همیشه تکلیف خود را با کودتای 28 مرداد سال 32 روشن کنند.
بالاخره با چنان فتوائی «فضل الله زاهدی» و تیم کودتاچیان 28 مرداد را می توان در مقام قهرمانان ملی نشاند که 50 سال جلوتر، تاسی به همانی کردند که مفتیان جدید از آن تحت عنوان«حلیّت کمک خارجی برای سرنگونی حکومت داخلی» یاد می کنند.
بر این اساس آیا شایسته نیست به صلاحدید این مفتیان نورسیده، مجسمه تمام قد و تمام طلای «فضل الله زاهدی» در میادین شهر نصب گردد!؟
در پاسخ به چنین «شرمندگان بی شرمی» چاره ای نیست تا نه با زبان منطق که ظاهراً ایشان استعدادی در فهم چنان زبانی ندارند بلکه با چنان «هم خوابگانی با اجنبی» باید به زبان «اربابان صهیونیست اشکنازی شان» صحبت کرد و آن اینکه:
مثل شما بمثابه خوتسپا (Chutzpah) نوجوان شرور ادبیات فولکلور یهودیان است که از فرط شرارت، پدر و مادر خود را کُشت و در دادگاه در کمال پرروئی خواستار آن شد تا قاضی به ایشان به دیده ترحم و عفو بنگرد چرا که وی نوجوانی قابل ترحم و «یتیم» است!
آن دسته از منسوبان جنبش سبز که بعد از دو سال خوش خرامی و خوش اقبالی از دخالت اجنبی اکنون بمنظور توجیه خود و فرار بابت شرمندگی بابت چنان مباشرت نامبارکی متوسل به فتوای حلیت همکاری با اجنبی می شوند بمثابه «خوتسپائی» می مانند که حال می کوشند بمنظور تبرئه خود با «تحمیق افکار عمومی» روسیاهی خود را قابل اغماض و ترحم جلوه دهند.
احمد سلامتیان نماینده دور اول مجلس شورای ملی ایران زمانی در توضیح چرائی تن دادن مجلس به توافق نامه الجزیره بین ایران و آمریکا بر سر بحران گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی تعریف می کرد:
در دوران جوانی و تحصیل در فصل امتحانات به اتفاق دوستان و به سنت رایج در کوچه باغ های اصفهان مشترکاً جمع شده و ضمن مطالعه گروهی گاهی نیز شیطنت کرده و از دیوار باغ مردم بالا رفته و با غنیمت سردرختی ها به اتفاق دلی نیز از عزا در می آوردند. از قضا یک بار که دوستان ایشان را ترغیب به ورود به باغ و چیدن میوه می کنند ایشان بعد از بالا رفتن و پریدن بر آن طرف دیوار ناگهان متوجه می شوند از بد حادثه خود را در میان انبوهی از کود انسانی پرتاب کرده و تا کمر در مدفوع متعفن موجود در محل فرو رفته. سلامتیان در چنان وضعیت بغرنجی متوسل به زیرکی اصفهانی اش شده و بدون عجز و لابه و در همان وضعیت، دوستان خود را به دروغ بشارت انبوهی از میوه های گوناگون در این سوی باغ داده و مشارالیها نیز ساده اندیشانه ضمن باور چنان ادعائی و در طمع یک سورچرانی شاهانه با سرعت و بی دقت جملگی همان جائی خود را پرتاب کردند که سلامتیان بود! سلامتیان نیز وقتی همه دوستانش را در وضعیت مشابه خود قرار داده با زیرکی گفته:
اکنون جملگی آلوده ایم و کسی را یارای تحقیر و تمسخر دیگری نیست. پس بجای به هم خندیدن حال با هم بخندیم!
به بیان شیوای حضرت مولانا:
خُنُک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی
نه چو روسپی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس
بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر
همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ خوتسپا
واژه ای است در زبان ییدیش (ییدیش نامِ زبانی است که برای نزدیک به هزار سال، زبانِ مادری و گاه، تنها زبانِ یهودیانِ اشکنازی بود که در اروپای شرقی و مرکزی می‌زیستند।) به معنی بی شرمی و بی حیایی بیش از حد. تعریف کلاسیک خوتسپا برطبق گفتۀ نویسنده و طنز نویس یهودی، لیئو روزن، این است: خوتسپا خصوصیت در برگیرندۀ کسی است که پدر و مادر خود را کشته است ولی در هنگام محاکمه از دادگاه به خاطر یتیم شدن خود طلب رحم و شفقت را دارد.
**ـ تریتا پارسی:
به نظر نمی آید که توقف غنی سازی کار زیادی انجام دهد ولی راست آزمایی و تفحس می تواند کمک بسیاری کند। مخصوصاً اگر با پیشنهادات بعضی از متخصصین اتمی همراه باشد. بعضی (از این متخصصین) می گویند که بهترین راه برای جلوگیری از پروژه های پنهان (اتمی) این است که مطمئن بشویم که آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل تمام دانشمندان ایرانی را زیر نظر داشته باشند. صابقه چنین کاری پیشتر در یک قطعنامه سازمان ملل بر علیه عراق وجود دارد. ایران مجبور خواهد شد که تمامی دانشمندان خود را (به آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل) اعلام و (مشخصات آنها را) ثبت کند. از آن به بعد آژانس بین المللی انرژی اتمی می تواند ایشان را کنترل کند و مطمئن شود که می دانند آنها در آخر هفته و یا شبها به جه کاری مشغول هستند. این کار به مراتب پر بازده تر از این است که بخواهیم از طریق زیر نظر گرفتن کشوری بزرگ به وسعت تگزاس، مطمئن بشیم هیچ برنامه پنهانی در کوه های آن در جریان نیست و یا اینکه به عکس های ماهواره های جاسوسی تکیه کنیم
جمعه18 ژانویه2008 دانشگاه میسوری واقع در شهر سنت لوئیس