مطلب زیر توسط یکی از دوستانم و در مقام عبرت برای اینجانب ارسال شد.عبرتی که ضروری است اما ناظر بر ناآشنائی دوستانی در ایران با ساختار سیاسی و اقتصادی نظام سرمایه داری غرب است.
ابتدا مطلب را بخوانید:
در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.
چندی بعد نخست وزیر به تدریج وزرای کابینه اش را معرفی کرد و خانم «ماریا بورلیوس» به عنوان وزیر بازرگانی معرفی شد. روز بعد دختری به یکی از روزنامه ها اطلاع داد این خانم چند سال پیش او را به مدت یک ماه برای نگهداری از بچه اش استخدام کرده بود بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات گزارش داده باشد. در سوئد هر گاه کسی فردی را به کاری بگمارد باید آن را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیفتد بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد.
بورلیوس به عنوان کارفرما باید استخدام آن دختر را به اداره مالیات اطلاع می داد و علاوه بر حقوق دختر، هزینه کارفرما را نیز به اداره مالیات می پرداخت. بورلیوس به اداره مالیات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود. وقتی این مساله فاش شد وی از طریق تلویزیون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام این کار خلاف که سال ها پیش اتفاق افتاده بود، وضع مالی خانواده آنها چندان خوب نبوده است.
روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که مانند سایر مردم بدون هیچ محدودیتی حق تحقیق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالی خانم وزیر را طی سال های گذشته مورد بررسی قرار دادند.
همه شهروندان در سوئد می توانند اطلاعات مالی افراد دیگر را مطالعه کنند. برای این کار کافی است به سالن کامپیوتر اداره مالیات مراجعه کنند و با وارد کردن نام یا شماره شخصی افراد در رایانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار مالیات پرداختی توسط هر فرد را به دست آورند. پس از برملا شدن کار خلاف این خانم وزیر، شهروندی به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد این خانم دروغ می گوید و درآمد آنها در سالی که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالای یک میلیون کرون یعنی خیلی بیشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدی بوده است. دو روز بعد نخست وزیر سوئد اعلام کرد خانم بورلیوس از کار خود کناره گیری کرده است. بورلیوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورلیوس از سوئد فرار کرد». او خانه و زندگی اش را در مدت کوتاهی فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمی که به آنها دروغ گفته بود نیفتد.
دوست ارسال کننده این مطلب در انتها نیز تحریر فرموده اند:
حالا ما در کشور خودمان با پدیده ای روبرو هستیم که مستقیم توی چشم های شما نگاه می کنند و می گویند ماست سیاه است! و آب از آب تکون نمی خورد!
نکته مغفول واقع شده نزد این دوست گرامی و بخش عمده ای از ناآشنایان با نظام اقتصادی و بعضاً سیاسی کشورهای غربی (اعم از اروپائی و آمریکائی) آن است که ایشان تفطن به این موضوع ندارند که در این کشورها و با توجه به ساختار اقتصادی قائم به مالیات شهروندان، هر گونه تخلف مالیاتی یا تلاش بمنظور فرارمالیاتی در زمره سنگین ترین تخلفات اقتصادی محسوب می شود که حکومت با شدیدترین شکل ممکن با چنین تخلفاتی برخورد می کند.
در واقع مالیات در غرب همان نقشی را به عهده دارد که متاسفانه نفت در اقتصاد و سیاست ایران عهده داری می کند و به همان اندازه که نفت و نقدینگی ناشی از فروش آن حکم اصلی ترین عامل حیات اقتصادی کشوری مانند ایران را عهده داری می کند در «غرب سرمایه داری» این مهم بر عهده مالیات شهروندان قرار گرفته و به همین اساس است که حکومت و دولتمردان قهراً و منطقاً خود را وامدار و مدیون مالیات تک تک شهروندان فهم کرده و کل حکومت با ابتنای بر مالیات شهروندان ضمن مستخدم محسوب شدن شان از جانب «شهروندان مالیات پرداز» کمترین محلی از اغماض جهت فرارهای مالیاتی را برنمی تابند.
این برخلاف ساختار اقتصاد بیمار ایران است که بجای مالیات شهروندان، دولت بودجه مملکت داری خود را از ناحیه فروش نفت تامین کرده و بر همین اساس و بدلیل احرازاستقلال اقتصادی و بی نیازی اش به مالیات شهروندان اولاً احساس وابستگی مالی به شهروند ندارد تا خود را در مقام مستخدم در خدمت ایشان بداند و ثانیاً مالیات نقش اساسی در تامین هزینه کشور را از دست داده و به تبع آن فرارهای مالیاتی در ایران نیز برخلاف غرب چندان جدی گرفته نمی شود که تخلفات مالیاتی بتواند همچون نمونه مطرح شده در بالا به رسوائی و تراژدی برای عاملان آن منجر شود.
اما نکته دوم و حائز اهمیت و بلکه شایسته عبرت در داستان بالا اهمیت صداقت و مذمت دروغ در نمونه سوئد و خلاف آن در ایران است.
قطعاً بعد از سنگین بودن فرار مالیاتی در کشوری مانند سوئد، نکته مهم تر مذموم بودن دروغگوئی در این کشور است. امری که در نمونه بالا افشای آن منجر به سرافکندگی وزیر مزبور شده و فرار وی از کشورش را دامن زد.
بر این اساس باید گزاره:
ما در کشورمان با پدیده ای روبرو هستیم که مستقیم توی چشم های شما نگاه می کنند و می گویند ماست سیاه است ! و آب از آب تکون نمی خورد!
را این گونه بازخوانی کردکه:
در کشوری که دو هزار پانصد سال پیش در منشور کورش اش یکی از سه دعای اصلی مصون نگاه داشتن ایران از آفت دروغ (در کنار خشکسالی و دشمن) بوده این امر بوضوح اثبات کننده آن است که از دو هزار و پانصد سال پیش دروغگوئی یکی از اصلی ترین ويژگی فرهنگی ایرانیان را تشکیل می داده تا جائی که بنیان گذار هخامنشی را تا آن حد مستاصل و کلافه کرده که برای درمان آن دست استغاثه به سوی خداوند دراز می نماید و اصلی ترین اهتمام زرتشت به شهادت گات های بجای مانده معطوف به توصیه مستمر ایشان به صداقت و راستگوئی است.
بر همین اساس می توان جسارت کرد و به شهادت تاریخ، ایرانیان را دروغگوترین ملت ها در طول تاریخ تلقی کرد که چرائی آن بیرون از این پست قابل ارزیابی و ریشه یابی و واکاوی از جنبه های مختلف فردی و جامعه شناختی و سیاسی و تاریخی است.
رذیلتی اخلاقی که «سوای استثنائات تاریخی» منحصر به دیوانیان نیست و فقیر و غنی و حاکم و محکوم و شهروند و دولتمرد را به یک اندازه مبتلا کرده و کماکان قربانی گرفته و می گیرد.