سید محمد خاتمی اخیراً در دیدار با جمعی ار رزمندگان دوران جنگ عراق با ایران در بخشی از سخنان خود با ایشان بنا بر سنت مالوف و سلیم النفسی شناخته شده اش ضمن ارج گذاری بر پیشینه فرهنگی و اخلاقی تمدن تاریخی ایران اظهار داشت:
«این جان ایرانی بود که در ایجاد عظمت های فرهنگی و علمی (وایضاً اخلاقی) و تمدن اسلامی نقش ممتاز داشته است.»
هر چند چنین تعارفاتی در تبیین علّو درجات اخلاقی و تمدنی ایرانیان از سوی جناب خاتمی و ایضاً کسر بزرگی از نخبگان ایرانی امری مسبوق به سابقه است. اما شوربختانه بدیهیات تاریخی موید چنین ادعائی نمی تواند باشد!
برای اثبات این ادعا نه لازم است به اظهارات «جیمز موریه» مورخ سرشناس انگلیسی استناد کرد که به صراحت اذعان می داشت:
«ایرانیان لبریزند از خودپسندی و شاید بتوان گفت كه در تمام دنیا مردمی پیدا نشود كه تا این درجه بشخص خودشان اهمیت بدهند و برای خودشان اهمیت قایل باشند»
و نه لزومی به بازخوانی این بخش از ادعاهای «سرجان ملکم» وجود خواهد داشت که بصراحت می گفت:
«یك فرد ایرانی شاید كمتر از هر فرد دیگری در روی زمین حاضر است در راه منافع كشور خود قدمی بردارد ... و باز در دلش می پندارد كه هیچ كشوری كه شایسته مقایسه با ایران باشد وجود ندارد ... از طرز سخنان ایرانیان در كشورهای دیگر راجع به وطن شان شنونده گمان می كند كه ایران دلپذیرترین منطقه سراسر جهان است و هوای آن، آب آن، میوه های آن، خانه های آن، باغ های آن، اسب های آن، شكارگاه های آن، مناظر آن، زنان آن، همه موضوع مبالغه آمیزترین تحسین از ناحیه ایرانیان است.»
همچنانکه نباید متوقف در ادعای «سر جان کمپل» وزیر مختار انگلستان در سلطنت محمد شاه شد که به صراحت توام با شماتت مدعی بود:
«از تجربه های گذشته باید دستگیرتان شده باشد که ایرانیان مردمانی پولکی و خود فروشند(!)»
معتبر ترین سند برای اثبات چنین ادعائی عنایت به تناسب معنادار درصد «تقاضا» با میزان «عرضه» در بازار مطالبات فرهنگی ایرانیان است.
لیست بلند بالائی از ادیبان و شعرا و عرفا و فیلسوفان و ملایان و مفتیان صاحب نام در کنار حجم بالائی از کتب عرفانی و دیوان اشعار و اندرزنامه ها و نصایح الملوک در کنار شهیرانی از فردوسی گرفته تا حافظ و سعدی و امام محمد غزالی و مولوی و خیام و عطار نیشابوری و خواجه نظام الملک و سهروردی و بوعلی سینا و شیخ بهائی و ده ها و صدها چهره سرشناس فرهنگی در تاریخ تمدن ایران، سند معتبر و غیر قابل انکاری است از ابتلای عمیق و گسترده قاطبه ایرانیان به رفتار ها و گفتارها و ایضاً پندارهائی ناپسند وغیر اخلاقی.
طبیعتاً ابتلای به چنین آفاتی بوده که در طول تاریخ لزوم ظهور و بروز چنان طبیبان حاذقی را در حوزه اخلاق اجتناب ناپذیر می کرده.
از آنجا که «نیاز» بستر «تولید» است طبعاً عمق و حجم بالای تولیدات فرهنگی و اخلاقی در تاریخ ادبیات ایران می تواند حاکی از بی اخلاقی عمیق ایرانیان در طول تاریخ باشد.
بواقع انباشتی از عارف و زاهد و شاعر و ادیب و درویش و ... در تاریخ ایران موید دغدغه نخبگان از بی اخلاقی نزد ایرانیان است.
عمق این دغدغه تا جائی بوده که بالغ بر 3000 سال پیش بنیان گذار سلسله هخامنشی را از ناحیه بی اخلاقی بدخیم موجود نزد ایرانیان تا آن درجه به استیصال کشاند که در قسم نامه معروف اش دست استغاثه خود را بسوی آسمان بلند کرد و از خداوند مسألت طلبید تا کشورش را در کنار قحطی و دشمن از گزند «دروغ» نیز مصون نگاه دارد!
هر چند این نافی فرازهای افتخارآمیز آن بخش از رفتار و گفتار و کردار فردی و گروهی ایرانیان در بزنگاه های تاریخی نیست اما تجربه نشان داده چنان فرازهای قابل افتخاری نیز قبل از آنکه منبعث از سلوک اخلاقی باشد متکی بر رهبرانی فرهیخته و ستارگانی فرزانه بوده.