بهزاد بلور یکی از جلف ترین و در عین حال منحصر به فردترین اشخاصی است که توانسته در تلویزیون بی بی سی مسولیت اجرای چند برنامه از جمله برنامه کوک را به عهده گیرد.

صرف نظر از وجوه جلف و سبک سرانه شخصیت وی تا جائی که حتی پیشتر در برنامه رادیوئی «شب هفتم» علناً در برابر میکروفون باز بی بی سی اقدام به مکالمه سکشوال تلفنی با تماس گیرندگان اناث در آن برنامه می کرد و صرف نظر از شدت علاقه وی به «کلاه همیشه بر سرش» که ظاهراً این علاقه را باید به حساب شدت کراهت وی از ریزش گسترده گیسوان گذاشت اما وی از آن جهت منحصربفرد است که به تنهائی توانسته در بررسی مفهوم «ملی گرائی ایرانی» گونه ای ارزشمند را برای گونه شناسان ناسیونالیسم ایرانی عهده داری کند.
بلور در برنامه اخیر کوک ضمن میزبانی از خواننده ای جوان بنام پویا اقدام به پخش آهنگی از وی کرد که در بخشی از آن این گونه می خواند که:
عاشق هر ذره از خاک ایرانم
چند ماه پیش نیز «بلور» طی مصاحبه ای که «سیما علی نژاد» مجری متین و توانمند بی بی سی با وی داشت در تشریح و مروری بر گذشته زندگی خود کمابیش همین تعبیر به کار برده شده در آواز پویا در مورد ایران را با چشمانی نمناک در پاسخ به نظرش در مورد ایران به کار برد. تعبیری با این مضمون که:
«من عاشق ایرانم»
طـُرفه آنکه بلور فراموش کرده بود در بخش آغازین آن مصاحبه در توضیح چرائی خروج اش از کشور گفته بود که در آستانه پایان تحصیلات متوسطه که همزمان بوده با اوج جنگ در ایران و در حالی که برای «فرار از سربازی» خود را آماده شرکت در کنکور می کرده اما وقتی پدرش به وی گفته اگر در کنکور قبول نشود وی را به خارج می فرستد، بلور جوان نیز به اعتراف صادقانه اش با شنیدن چنین بشارتی پنج دقیقه هم خود را معطل در روز امتحان کنکور نکرده و با دادن برگه سفید محل آزمون را ترک کرده و بعد از آن نیز از طریق قاچاقچیان انسان و از مسیر مرزهای خاکی و با تحمل شدائدی سخت و توانفرسا موفق به فرار از کشور و اقامت در اروپا شده!!!
حال پیدا کنید شدت وطن دوستی و عشق به میهن را که در خلوت و امن و خوش باشی با چه هیجان زائدالوصفی سرود «ای ایران» را می خوانند و در این فراز از این سرود که «ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم - جان من فدای خاک پاک میهنم» اشک در چشمانشان حلقه می زند اما در اوج جنگ که ناموس وطن تشنه سلحشوری این مدعیان وطن دوستی است زمین و زمان را به هم ریخته و از مرزهای زمینی ودریائی و هوائی، وطن محبوب شان را تنها می گذارند.
این در حالی است که در همان موقعیتی که این «وطن دوستان سلحشور»! در حال تخلیه ظرفیت های وطن دوستانه خود از طریق قر کمر و لمس کمر باریک گیلاس مشروب در خلوت و یا غربت بودند، جوانان دیگری از همان آب و خاک بدون کمترین ادعا و شعارهائی از آن دست، جان نثارانه از دین و کشور و ناموس و سرحدات و مقدسات مردم شان دفاع کردند هر چند بعدها متهم به خشکه مقدسی و امروزی نبودن و دهاتی گری و سربازان فاشیسم شدند.
بلور در برنامه اخیر کوک ضمن میزبانی از خواننده ای جوان بنام پویا اقدام به پخش آهنگی از وی کرد که در بخشی از آن این گونه می خواند که:
عاشق هر ذره از خاک ایرانم
چند ماه پیش نیز «بلور» طی مصاحبه ای که «سیما علی نژاد» مجری متین و توانمند بی بی سی با وی داشت در تشریح و مروری بر گذشته زندگی خود کمابیش همین تعبیر به کار برده شده در آواز پویا در مورد ایران را با چشمانی نمناک در پاسخ به نظرش در مورد ایران به کار برد. تعبیری با این مضمون که:
«من عاشق ایرانم»
طـُرفه آنکه بلور فراموش کرده بود در بخش آغازین آن مصاحبه در توضیح چرائی خروج اش از کشور گفته بود که در آستانه پایان تحصیلات متوسطه که همزمان بوده با اوج جنگ در ایران و در حالی که برای «فرار از سربازی» خود را آماده شرکت در کنکور می کرده اما وقتی پدرش به وی گفته اگر در کنکور قبول نشود وی را به خارج می فرستد، بلور جوان نیز به اعتراف صادقانه اش با شنیدن چنین بشارتی پنج دقیقه هم خود را معطل در روز امتحان کنکور نکرده و با دادن برگه سفید محل آزمون را ترک کرده و بعد از آن نیز از طریق قاچاقچیان انسان و از مسیر مرزهای خاکی و با تحمل شدائدی سخت و توانفرسا موفق به فرار از کشور و اقامت در اروپا شده!!!
حال پیدا کنید شدت وطن دوستی و عشق به میهن را که در خلوت و امن و خوش باشی با چه هیجان زائدالوصفی سرود «ای ایران» را می خوانند و در این فراز از این سرود که «ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم - جان من فدای خاک پاک میهنم» اشک در چشمانشان حلقه می زند اما در اوج جنگ که ناموس وطن تشنه سلحشوری این مدعیان وطن دوستی است زمین و زمان را به هم ریخته و از مرزهای زمینی ودریائی و هوائی، وطن محبوب شان را تنها می گذارند.
این در حالی است که در همان موقعیتی که این «وطن دوستان سلحشور»! در حال تخلیه ظرفیت های وطن دوستانه خود از طریق قر کمر و لمس کمر باریک گیلاس مشروب در خلوت و یا غربت بودند، جوانان دیگری از همان آب و خاک بدون کمترین ادعا و شعارهائی از آن دست، جان نثارانه از دین و کشور و ناموس و سرحدات و مقدسات مردم شان دفاع کردند هر چند بعدها متهم به خشکه مقدسی و امروزی نبودن و دهاتی گری و سربازان فاشیسم شدند.
یاد روزی افتادم که در اوج موشک باران تهران رندی در حاشیه خیابان وقتی به همراه خانواده اش با اتومبیل مشغول خروج از شهر بود به لطافت و ملاحت شعار می داد:
ما اهل کوفه نیستیم
تهرونم وانمیستیم!
همه اینها را گفتم تا با تکیه بر گونه ارزشمند و قابل دسترس بهزاد بلور به این نکته اشاره کنم که معتقدم اساساً در ایران چیزی بنام ملی گرائی بر اساس ترمینولوژی تعریف شده از ناسیونالیسم در ترم های آکادمیک جهان وجود خارجی ندارد!
آنچه که در ایران تحت عنوان پان ایرانیسم وجود دارد، قبل از آنکه متکی بر هویت بومی باشد متکی بر سویه آنتی عربیسم است.
اساساً چنین ایران دوستانی در یک خودباختگی تاریخی و خودبرتر بینی کاذب، از وطن و ملیت ایرانی صرفاً به عنوان گاردی جهت تنزه طلبی در مقابل جهان عرب استفاده می کنند.
به همین دلیل هم هست که علی رغم شدت ابرام تصنعی شان بر هویت ملی و تاکیدشان بر ایرانیت قابل افتخار، تمام مرزبندی های ملی گرایانه شان تنها در مقابل جهان عرب معنا دارد و به مجرد آنکه به جهان غرب می رسد آن هویت ملی رنگ باخته و با ثمن بخس تمامیت هویت ملی و ایرانیت ادعائی شان را پیشکش به جهان غرب می کنند.
رگ گردن شان برای ارزنی خدشه به واژه خلیج فارس برجسته می شود اما سال هاست که بدون کمترین وسواس یا نگرانی دریای شمالی ایران را که حتی غربی ها به درستی دریای قزوین می خوانندش، بحر خزر می نامند.
خزری که تعلق به امپراطوری یهودیانی در شمال ایران داشت که بارها علیه ایران و سرحدات آن جنگید و خسارت زیادی به ایران زد. اما بقول آمریکائی ها:who cares
کی اهمیت می ده؟ غرب از خودمونه! مهم اینه که ما عرب نیستیم . مهم تر اونه که ما اساساً یه جورائی غربی هستیم.
سند هم برای چنین ادعائی دارند:
نمونه اش: کراوات!!!
چند وقت پیش یکی از کارتونیست های منسوب به همین ملی گرائی معوج در وبلاگش با ابتهاج کشف کرده بود که اساساً خاستگاه کراوات «ایرانی» است!
لینک کشف مزبور:http://nikahang.blogspot.com/search/label/%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA
هر چند همان موقع و در ذیل همان مطلب نوشتم:
این مهم نیست که ریشه تاریخی کراوات مال کجاست حتی اگه سند منگوله دار هم پیدا کنید که اصل کراوات یادگار دوران هخامنشیه و اساساً همسر خشایار شاه خودش شخصاً و به دستور شوهرش کراوات رو برای ایرانی ها دوخته!!!! مهم اینه که شما این کراوات امروزی رو به عنوان نماد ایرانی گری به گردن تان نمی بندید بلکه این ناشی از یک خود کم بینی تاریخی و عقده حقارته پنهان در لایه های زیرین شخصیت تان است تا بدینوسیله و با حس «غربی برتربینی» روانی که دارید با کراوت ظاهر خود را با غربی هائی که تصور می کنید «حتماً متمدن اند» قرینه کرده و با این «توهم» احساس اعتماد بنفس کنید.
والی چرا حاضر نیستید برای تنوع و مد هم که شده یکبار هم بجای کراوات ،عمامه سیک ها یا ردای بودائی ها یا جلیقه تاجیک ها یا کلاه نمدی افغان ها را نیز تجربه کنید؟
باز هم گلی به جمال هندی ها که علی رغم سالها استعمار اقتصادی و فرهنگی و سیاسی انگلیس هنور هم که هنوزه با لباس های محلی خودشون و بدون کمترین شرمندگی و در کمال افتخار با همان لباس های محلی در آمریکا و کانادا و اروپا زندگی و تردد می کنند.
قسمتی از مقاله «بحران عدم اعتماد بنفس»:
سال 2004 در بلژیک جشنواره ای تحت عنوان جشنواره فرهنگ ها با عاملیت یونسکو برگزار شده بود و طی این جشنواره شاهد بودیم همه اقوام و ملیت ها ضمن پوشیدن لباس ملی و قومی خود با تشخص و سربلندی در رژه این جشن شرکت کردند اما نوبت ایرانی ها که رسید علی رغم آنکه ایشان برخورداری متنوعی از قومیت ها و البسه تاریخی ایشان از قبیل فارس ها و ترک ها و لُرها و ترکمن ها و کُردها و بلوچ ها و عرب ها دارند، متاسفانه حضورشان در آن رژه فرهنگی اسباب استهزاء حضار را فراهم کرد چرا که تیم شرکت کننده ایرانی شورمندانه با کُت و شلوار و کراوات حضور فرهنگی خود در آن جشنواره را اعلام کردند!http://www.sokhan.info/Farsi/BohranE.htm
خلاصه اینکه ملیت و وطن دوستی از این نوع، گریم و استتار نچندان ماهرانه ای ازحس پنهان حقارت و کمبود شخصیت در بدنه ای از ایرانیان است که سعی می کنند با ادا درآوردن به شیوه غربی ها، ضمن جعل هویت کاذب، زمینه یک خودارضائی ذهنی را برای خود فراهم کنند.
معروف است رندی همسرش را گم کرد و به اتفاق برادرش به پلیس مراجعه کرد و در تشریح وجوه مشخصه همسرش گفت:
همسرم قدی بلند داشت و گسیوانی بلوند و چشم هائی آبی و پوستی سفید!
و وقتی با اعتراض برادرش مواجه شد که همسرت که این گونه نبود پاسخ داد:
بگذار حالا که گمشده یه خوشگل رو جاش پیدا کنند!!!
حکایت ملی گرائی معوج ایرانی مشابه رند مزبوره که سالهاست هویت و اصالت بومی خود را گم کرده و در یابش و بازتعریف هویت گمگشته اش آدرس عوضی می دهد! با این مضمون که ما ایرانی ها متمدن ترین، باهوش ترین، زیباترین، پیشرفته ترین وغربی ترین هائیم!!!
همون کاری که پاسبان چشم و ابرو مشکی و دژم و سیه چرده معروف در «نون و گلدونه» مخلمباف کرد و در گزینش «جوانی خود» جوانی خوش سیما و سفید رو و زاغ بور را جایگزین جوانی خود کرد
ما اهل کوفه نیستیم
تهرونم وانمیستیم!
همه اینها را گفتم تا با تکیه بر گونه ارزشمند و قابل دسترس بهزاد بلور به این نکته اشاره کنم که معتقدم اساساً در ایران چیزی بنام ملی گرائی بر اساس ترمینولوژی تعریف شده از ناسیونالیسم در ترم های آکادمیک جهان وجود خارجی ندارد!
آنچه که در ایران تحت عنوان پان ایرانیسم وجود دارد، قبل از آنکه متکی بر هویت بومی باشد متکی بر سویه آنتی عربیسم است.
اساساً چنین ایران دوستانی در یک خودباختگی تاریخی و خودبرتر بینی کاذب، از وطن و ملیت ایرانی صرفاً به عنوان گاردی جهت تنزه طلبی در مقابل جهان عرب استفاده می کنند.
به همین دلیل هم هست که علی رغم شدت ابرام تصنعی شان بر هویت ملی و تاکیدشان بر ایرانیت قابل افتخار، تمام مرزبندی های ملی گرایانه شان تنها در مقابل جهان عرب معنا دارد و به مجرد آنکه به جهان غرب می رسد آن هویت ملی رنگ باخته و با ثمن بخس تمامیت هویت ملی و ایرانیت ادعائی شان را پیشکش به جهان غرب می کنند.
رگ گردن شان برای ارزنی خدشه به واژه خلیج فارس برجسته می شود اما سال هاست که بدون کمترین وسواس یا نگرانی دریای شمالی ایران را که حتی غربی ها به درستی دریای قزوین می خوانندش، بحر خزر می نامند.
خزری که تعلق به امپراطوری یهودیانی در شمال ایران داشت که بارها علیه ایران و سرحدات آن جنگید و خسارت زیادی به ایران زد. اما بقول آمریکائی ها:who cares
کی اهمیت می ده؟ غرب از خودمونه! مهم اینه که ما عرب نیستیم . مهم تر اونه که ما اساساً یه جورائی غربی هستیم.
سند هم برای چنین ادعائی دارند:
نمونه اش: کراوات!!!
چند وقت پیش یکی از کارتونیست های منسوب به همین ملی گرائی معوج در وبلاگش با ابتهاج کشف کرده بود که اساساً خاستگاه کراوات «ایرانی» است!
لینک کشف مزبور:http://nikahang.blogspot.com/search/label/%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA
هر چند همان موقع و در ذیل همان مطلب نوشتم:
این مهم نیست که ریشه تاریخی کراوات مال کجاست حتی اگه سند منگوله دار هم پیدا کنید که اصل کراوات یادگار دوران هخامنشیه و اساساً همسر خشایار شاه خودش شخصاً و به دستور شوهرش کراوات رو برای ایرانی ها دوخته!!!! مهم اینه که شما این کراوات امروزی رو به عنوان نماد ایرانی گری به گردن تان نمی بندید بلکه این ناشی از یک خود کم بینی تاریخی و عقده حقارته پنهان در لایه های زیرین شخصیت تان است تا بدینوسیله و با حس «غربی برتربینی» روانی که دارید با کراوت ظاهر خود را با غربی هائی که تصور می کنید «حتماً متمدن اند» قرینه کرده و با این «توهم» احساس اعتماد بنفس کنید.
والی چرا حاضر نیستید برای تنوع و مد هم که شده یکبار هم بجای کراوات ،عمامه سیک ها یا ردای بودائی ها یا جلیقه تاجیک ها یا کلاه نمدی افغان ها را نیز تجربه کنید؟
باز هم گلی به جمال هندی ها که علی رغم سالها استعمار اقتصادی و فرهنگی و سیاسی انگلیس هنور هم که هنوزه با لباس های محلی خودشون و بدون کمترین شرمندگی و در کمال افتخار با همان لباس های محلی در آمریکا و کانادا و اروپا زندگی و تردد می کنند.
قسمتی از مقاله «بحران عدم اعتماد بنفس»:
سال 2004 در بلژیک جشنواره ای تحت عنوان جشنواره فرهنگ ها با عاملیت یونسکو برگزار شده بود و طی این جشنواره شاهد بودیم همه اقوام و ملیت ها ضمن پوشیدن لباس ملی و قومی خود با تشخص و سربلندی در رژه این جشن شرکت کردند اما نوبت ایرانی ها که رسید علی رغم آنکه ایشان برخورداری متنوعی از قومیت ها و البسه تاریخی ایشان از قبیل فارس ها و ترک ها و لُرها و ترکمن ها و کُردها و بلوچ ها و عرب ها دارند، متاسفانه حضورشان در آن رژه فرهنگی اسباب استهزاء حضار را فراهم کرد چرا که تیم شرکت کننده ایرانی شورمندانه با کُت و شلوار و کراوات حضور فرهنگی خود در آن جشنواره را اعلام کردند!http://www.sokhan.info/Farsi/BohranE.htm
خلاصه اینکه ملیت و وطن دوستی از این نوع، گریم و استتار نچندان ماهرانه ای ازحس پنهان حقارت و کمبود شخصیت در بدنه ای از ایرانیان است که سعی می کنند با ادا درآوردن به شیوه غربی ها، ضمن جعل هویت کاذب، زمینه یک خودارضائی ذهنی را برای خود فراهم کنند.
معروف است رندی همسرش را گم کرد و به اتفاق برادرش به پلیس مراجعه کرد و در تشریح وجوه مشخصه همسرش گفت:
همسرم قدی بلند داشت و گسیوانی بلوند و چشم هائی آبی و پوستی سفید!
و وقتی با اعتراض برادرش مواجه شد که همسرت که این گونه نبود پاسخ داد:
بگذار حالا که گمشده یه خوشگل رو جاش پیدا کنند!!!
حکایت ملی گرائی معوج ایرانی مشابه رند مزبوره که سالهاست هویت و اصالت بومی خود را گم کرده و در یابش و بازتعریف هویت گمگشته اش آدرس عوضی می دهد! با این مضمون که ما ایرانی ها متمدن ترین، باهوش ترین، زیباترین، پیشرفته ترین وغربی ترین هائیم!!!
همون کاری که پاسبان چشم و ابرو مشکی و دژم و سیه چرده معروف در «نون و گلدونه» مخلمباف کرد و در گزینش «جوانی خود» جوانی خوش سیما و سفید رو و زاغ بور را جایگزین جوانی خود کرد