بازبینی ماهیت آرای حسن روحانی
اینفوگرافی آرای مکتسبه «دکتر حسن روحانی» در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران مبین آن است که «روحانی» بر تارک «آرای عوام» فاتح ساختمان ریاست جمهوری شد. این امر بدان معناست که روحانی ریاست جمهوری خود را مدیون طبقه عوام مبتلا به دغدغه طعام است.
در مقاله «گربه چکمه پوش» متذکر این نکته شدم که مجموع آرای «روحانی» تلفیقی از سه عامل «غیظ» و«مظلومیت» و«اقتصاد» بود.
منظور از اقتصاد، آرای ماکزیممی شهروندانی است که زیر فشار تحریم های فلج کننده آمریکا از مشکل معیشت در رنج و فشار بودند و به کسی رای دادند که در میان «نامزدهای هشتگانه» مبدل به نماد تغییر وضع موجود شده بود.
اساساً در بازبینی جمیع انتخابات ریاست جمهوری گذشته در ایران بوضوح می توان یک آهنگ و منحنی آشنا را در شیوه رای دادن شهروندان ردیابی کرد.
نظام شهروندی در ایران از حیث طبقاتی در حد فاصل دو طبقه «متوسط» قرار دارد:
طبقه متوسط سنتی که گرایشات دینی و اصولگرایانه دارد وطبقه متوسط مدرن که برخوردار از گرایشات سکولار و غربی است.
مطابق تعریف، طبقه متوسط به اقشاری اطلاق می شود که با برخورداری از حداقلی از رفاه نسبی نیازهای اولیه خود را مرتفع کرده (معیشت و امنیت) و اینک در جستجوی نیازهای ثانویه اند.
نیازهای ثانویه برای طبقه متوسط سنتی شامل تمهید مکانیزم تحقق و تامین باورها و آرمان های عقیدتی و اسلامی و انقلابی است در حالی که مراد طبقه متوسط مدرن از نیازهای ثانویه آزادی های اجتماعی و فردی و آزادی اندیشه و دمکراسی طلبی است.
لذا هر زمانی که در جمهوری اسلامی حداقلی از رفاه نسبی فراهم بوده «در رقابت های انتخاباتی» مطالبات این دو طبقه حرف اصلی را زده و نامزدی پیروز آن انتخابات شده که توفیق یافته تحقق آن مطالبات را در ذهنیت صاحبان رای عهده داری کند.
بر این اساس پیروزی «محمد خاتمی» در دوم خرداد 76 تفوق آرای طبقه متوسط مدرنی بود که ضمن برخورداری از حداقلی از رفاه نسبی در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، آنک در جستجوی نیازهای ثانویه به خاتمی اقبال کردند. همچنان که اقبال به «احمدی نژاد» در سال 84 نیز برآیند آرای طبقه متوسط سنتی بود که در بهبود نسبی وضعیت اقتصادی دوران خاتمی اینک تحقق مطالبات آرمانگرایانه و اصولی و انقلابی شان را در قامت احمدی نژاد می دیدند.
اما نکته مغفول آن است که در حدفاصل طبقه متوسط سنتی و طبقه متوسط مدرن ایران، توده هائی موجود اند که ضمن برخورداری از وزنی قابل توجه به اقشار فرودست اشتهار دارند. اقشاری که کماکان مبتلا به درد و دغدغه معاش و معیشت اند و در تار و پود مناسبات اجتماعی و اقتصادی ایران از حیث مالی «فقیر» محسوب می شوند.
ایشان همان اقشاری اند که در انتخابات اخیر حرف اصلی را در پیروزی «حسن روحانی» زدند.
این اقشار بودند که زیر فشار خرد کننده تحریم های فلج کننده اقتصادی آمریکا به کسی رای دادند که خواسته یا ناخواسته با شعار تعامل با «دنیا» (!) جهت رفع تحریم های اقتصادی به نماد تغییر وضع موجود مبدل شده بود.
بر این اساس مجموع آرای روحانی را باید برآیندی از آرای «غیاضان اصلاح طلب» و آرای «مظلوم نوازان» در کنار آرای پر تفوق طبقات فرودست محسوب کرد.
هم چنانکه مجموع آرای 4 نامزد اصول گرا را می توان حجم پایگاه اجتماعی طبقات متوسط سنتی در ایران دانست و چنانچه دکتر عارف نیز انصراف نمی داد میزان اقبال شهروندان به ایشان را می شد در قامت شاخص آماری از طبقات متوسط مدرن در ایران برسمیت شناخت.
وقتی در سبد آرای متخذه «روحانی» آرای چشمگیر اقشار و طبقات محروم و فرودست از شهرستان ها و روستاهای دور افتاده را شاهد هستیم این امر بدآن معناست که اقبال به روحانی متکی بر آرای طبقات عوام با دغدغه طعام بوده.
لذا پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری را باید پیروزی طبقه عوام بر خواص معنا کرد با چاشنی آرای غیاظان و مظلوم نوازان!
