داریوش سجادی:
جناب شریعتی در آمریکا جمله ای لقلقه زبان آمریکائیان است که من بشدت از آن متنفرم آن جمله عبارت از این است:
This is your problem
خیرـ مشکل من مشکل شما هم هست نه تنها مشکل شما هم هست بلکه مشکل همه است و همه باید برای رفع مشکل یکدیگر تشریک مساعی کنیم و حتی در این راه رقابت و از یکدیگر سبقت هم بگیریم. بنابراین من معتقدم در قضیه فلسطین موظفیم حتی فلسطینی تر از فلسطینی ها باشیم.
طرد کنید این ادبیات متفرعنانه و شبه روشنفکرانه را یا لااقل چندان به فرهنگ غنی ایران ننازیم که سعدی اش را به رخ دنیا می کشیم و به پیشانی تاریخ می کوبیم که فرمود بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند اما به مرز عمل که می رسیم پایمان سست می شود و شعار می دهیم اصلاً شما خودشو به من چی کار داری و مار و به فلسطین سننه!!!؟
البته کاش سرایندگان شعار «نه غزه ـ نه لبنان جانم فدای ایران» لااقل به لوازم شعارشان نیز پایبند می ماندند و آماده جان نثاری برای ایران بودند اما متاسفانه مدعیان «وطن دوستی و وطن پرستی» و «فلسطین به ما چه مربوطه» امتحان خوبی هم ندادند.
جناب شریعتی؛ سن شما ظاهراً قد نمی دهد اما جهت اطلاع تان عرض می کنم که در دهه شصت نیز مدعیان ملی گرائی و وطن دوستی زیاد بودند اما آنکه از ناموس کشور و دین و ملت در جبهه ها دفاع کرد همان کسانی بودند که متهم به بسیجی بودند و مدعیان جانم فدای ایران در دفاع از ناموس کشور یا تا قلب لوس آنجلس و لندن و پاریس فرار کردند آنانی هم که مانند چون عرضه فرار نداشتند و سال هاست که بزرگ ترین دغدغه شان آن شده که چرا در زمان جنگ وقتی در جشن تولد هایشان شرکت می کردند آژیر خطر کشیده می شد تا اسباب ابتهاج ایشان به هم بخورد از ترس اسهال بگیرند !!!! متاسفانه ملی گرائی ایرانی هیچ نقطه قابل افتخار و استنادی در کارنامه اش ندارد جز دریائی از ادعا.
سعید شریعتی:
این منظوری که شما مد نظرتونه رو من در بند چهار بهش اشاره کردم که موضوع فلسطین را باید ابتدا انسانی و بعد اسلامی و بعد عربی و در انتها ایرانی دید. یعنی دقیقا از موضوع نوع دوستی و حقوق انسانی با آن برخورد کرد و به آن فکر کرد.در بند دوم که شما اشتباه برداشت کردهاید منظور من این است که به تصمیمها و راهکارهایی که اکثریت فلسطینیها اتخاذ میکنند احترام بگذاریم و بدان تمکین کنیم و در جهت تقویت آن تصمیمگیریها سیاست خارجی خود را تنظیم کنیم نه اینکه منافعی علی حده بر خواست فلسطینیها برای خود در آن خطه قائل باشیم.امیدوارم که توضیحم اهانتی به هوش و قدرت برداشت و درک متن شما نبوده باشد.
داریوش سجادی:
در مورد هر تصمیمی که فلسطینی ها گرفتند باید به آن احترام بگذارید اصلاً با شما موافق نیستم حتی اگر همه فلسطینی ها فردا و به هر دلیلی اعم از اجبار و فشار و استیصال و اکراه یا اقبال به صرافت مشروعیت رژیم صهیونیستی بیفتند این امر ارزنی آن حکومت را مشروع نخواهد کرد و ما ملزم به پذیرش آن نیستیم. ذات نجس نجس است و با هیچ آب کری تطهیر نمی شود. ظاهراً به شان حکومت در شیعه کمتر تفطن دارید که شانی طبیبانه است نه اقبال مدارانه.
سعید شریعتی:
من به اندازهای با شعار نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران مخالف بودم که در اولین ملاقاتی که در زندان با یکی از اعضای حزب مان (دکتر شکوری) داشتم اولین سوالی که از ایشان کردم گفتم حزب چرا موضع علیه این شعار نگرفت که خوشبختانه آقای دکتر شکوری گفتند که خود ایشان به نمایندگی از حزب در مصاحبه با بی بی سی شعار نه غزه و نه لبنان را انحرافی خوانده اند.البته داریوش خان بنده دهه شصت را خوب یادم هست و آن موقع هم خودم بسیجی بودم و 15 سالم بود که توفیق شرکت در جنگ را پیدا کردم. ولی این حرف کلی و کیلویی شما را هم قبول ندارم که هر کس به خاطر مشکلات پیش آمده در سالهای پس از انقلاب و خصوصا دو سال گذشته مجبور به مهاجرت به آریزونا یا لوس آنجلس یا پاریس شده حتما این توصیفاتی که شما در حق شون روا داشتهاید را سزاوارند یا در مورد کسانی که ماندهاند حتی برای مهمانی افطارشان هم با لشکر کشی پلیس درگیرند سزوار چنین ادبیاتیاند. ملی گرایی هم به معنای ترجیح منافع ملی هیچ چیز بدی نیست اما به معنای خواستههای شوونیستی را رواج دادن قطعا چیز مزخرفی است.
داریوش سجادی:
چرا سزاوارند! بنده دارم با ایشان زندگی می کنم و متاسفانه از نزدیک با تعفن اندیشه شان مقرب و مانوس ام البته حرف من ناظر بر دو سال اخیر نبود که شما فرموده بودید. همانطور که گفتم فراریان از جنگ مطمع نظر بود که از یک طرف و علی الظاهر برای وطن بال بال می زدند و از طرف دیگر برای رساندن خود به خطوط مقدم لوس آنجلس چه جان نثاری ها که نکردند.
سعید شریعتی:
آقای سجادی عزیز من با منطق شما در کامنت قبل مخالفم. وقتی اصلی را در سیاست بنا می گذارید باید قابل تعمیم باشد. شما فرض کنید خانم هیلاری کیلنتون فردا بگوید، «چون از نظر ما نظام ولایت فقیه مستبدانه و بر خلاف اصول دموکراسی است و نتایج حاصل از آن با منافع و امنیت ملی ایالات متحده مغایر است، حتی اگر همه مردم ایران بگویند ما ولایت فقیه را می خواهیم، ما به خودمان حق می دهیم که در امور داخلی ایران مداخله کنیم و بر خلاف خواست اکثریت آنجا هر تصمیمی که صلاح می دانیم را به اجرا می گذاریم» بنده و شما توی دهن خانم کلینتون نمی زنیم؟ البته که می زنیم.
حالا شما که مطمئنا در این مثال با ما هم نظرید چطور می پذیرید که اکثریت فلسطینیان چنانچه ما سخن شما را رسما بزنیم توی دهن ما نزنند؟
این توضیح را هم بدهم که ما می توانیم مستقل از نظر فلسطینی ها در مورد رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناختن یا نشناختن آن تصمیم بگیریم اما حق نداریم بگوییم که فلسطینیان حق ندارند بر اساس مصالح و منافع خودشان و درکی یا توانی که برای کسب آن دارند تصمیم بگیرند.
داریوش سجادی:
جناب آقای شریعتی با تشکر از توضیحات تان اما در ادامه موظفم نکاتی را متذکر شوم
اولاً شما کمتر به این نکته توجه می فرمایید که محل ورود به این بحث چند گزاره جنابعالی به بهانه روز قدس بود و طرفه آنکه در ادامه بحث فرموده اید شخصاً از مخالفین شعار نه غزه نه لبنان بوده اید و در زندان هم به این شعار اعتراض داشته اید حال با توجه به گزاره های شما درباره روز قدس سوالی که مطرح می شود آن است که با توجه به چنین دیدگاه ها و گزاره هائی اساساً مشکل شما با شعار نه غزه نه لبنان چیست؟ کسی که قائل به چنان گزاره هائی هست چرا باید نسبت به شعار نه غزه نه لبنان معترض باشد؟
جنابعالی فرموده اید از توفیق حضور در جبهه در سن 15 سالگی برخوردار بوده اید و با توجه به تاریخ تولدتان علی الظاهر این توفیق مربوط به ماه های پایانی جنگ بوده لذا ظاهراً توفیق کامل نداشته تا با فرهنگ حاکم بر جبهه و رزمندگان جبهه ارتباطی عمیق برقرار فرمائید. اگر نه چنین جسورانه امکان نداشت تا یکی از یادگارهای ارزشمند مرحوم امام را (روز قدس) اینچنین با چنان گزاره هائی به استهزا بکشید!
تصور می فرمائید آن فرمانده جاوید اثر (احمد متوسلیان ـ فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله) بعد از فتح خرمشهر چرا با اذن مرحوم امام در معیت سید محسن موسوی و تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان عازم لبنان شدند؟
در مورد مثال تان از خانم کلینتون ظاهراً متوجه عرائض بنده نشده اید.
اولاً خانم کلینتون و اعقاب خانم کلینتون خود را معطل بنده و جنابعالی نکرده و 32 سال است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی لحظه ای در اعمال خصومت و شرارت و کارشکنی در مسیر حکومتی که متکی به مشروعیت اکثریت مردم بوده درنگ نکرده اند.
ثانیاً اینجانب بالاتر خدمت تان معروض داشتم که شان حاکم و حکومت در تفکر شیعه شانی طبیبانه است شما در یک نظام اقبال محورانه قطعاً می توانید تصمیمات حکومت را به چالش بکشید اما قطعاً هیچ عاقلی با نسخه پیچی کارشناسانه طبیبان چالش نمی کند و عقلاً ملزم به پیروی از دستورات طبیب است .
سکوت و حاشیه نشینی علی ابن ابیطالب در غصب حق مشروع حکومتش ناظر بر این اصل بود که ایشان علی رغم آنکه اکثریت جهان اسلام تن به تصمیم سقیفه دادند اما ایشان ارزنی در ناصواب بودن آن تصمیم درنگ نکرد و 25 سال بر نظر خود پایبند ماند تا همان اکثریت نهایتاً برای حکومت ایشان به وی بازگشتند.
بحث بنده نیز نامشروع بودن ذاتی رژیم اسرائیل بود و هست. بنا بر این اگر تمام ملت فلسطین هم از صرافت مبارزه با اسرائیل افتاده و با این رژیم سازش کنند این امر نمی تواند این حق را از من و از هیچ کس دیگری بگیرد که کماکان بر نامشروع بودن و جنایتکار بودن آن حکومت تاکید داشته باشیم.
مانند آنست که طبیبی به بیمار بگوید برای درمان از شُرب مسکرات باید پرهیز کرد و بیمار وقعی ننهد! این نافی صاحب صلاحیتی پزشک و درستی نسخه تجویزی ایشان نیست و اساساً چالش با پزشک که چرا چنین نسخه ای می دهی خود نوعی بلاهت است.
گذشته ار آن بنده از ابتدا قائل به مواضع خام اندیشانه و ساده انگارانه جبهه مشارکت در قبال مسائل داخلی و خارجی ایران بودم و اگر نظر جنابعالی را نیز بتوان با نظر مشارکت همگون دانست این امر را موید دیدگاه خود می دانم که اساساً با پدیده ای بنام اسرائیل ناآشنائید.
اسرائیل تابلوئی است که مرجع و سیکل خوبی برای مبارزه با اندیشه شیطانی صهیونیسم بین الملل است
این کمال ناآشنائی با نظام بین الملل است که تصور فرمائید اسرائیل منحصر به کشوری با حدود جغرافیائی مشخص در خاورمیانه است.
اسرائیل تجلی و پایگاه شرارتی بین المللی است که دامنه شرارت اش تنها منحصر به غصب سرزمین های فلسطینی ها و کشتن ایشان نیست.
اسرائیل را اگر مایلید بشناسید باید آن را در Federal reserve آمریکا بکاوید که از طریق 7 بانک خصوصی تمامیت اقتصاد آمریکا را به انحصار شبکه صهیونیسم بین الملل درآورده و اکنون نیز دنیا و اقتصاد جهانی را به چنین فلاکتی انداخته اند و ملت آمریکا را نیز چون ملت فلسطین به گروگان سیاست های زیاده خواهانه و شرورانه خود کشیده اند.
اسرائیل را اگر مایلید بشناسید آن را باید در سرمایه گذاری هنگفت جامعه یهود وابسته به صهیونیسم بین الملل در هالیوود بجوئید که از آن طریق پمپ کننده کثیف ترین خُلقیات به جامعه بشری شده اند.
اسرائیل را در امپراطوری رسانه ای جامعه صهیونیست بین الملل بجوئید که با انحصار رسانه در جهان دنیا را به کثافت خبری خود کشانده اند که نمونه اخیر مُرداک در انگلستان رقم بسیار کوچکی از اعمال شیطانی ایشان را بروز داد.
اسرائیل حیات خلوت همه جنایت های شبکه جهانی صهیونیسم بین الملل برای پولشوئی و فشار بر آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند جهانی است تا از آن طریق بتوانند حاشیه امن برای زیاده خواهی و جنایت و شرارت های خود فراهم کنند.
در ضمن من با این بخش از اظهارات شما که فرموده اید «موضوع فلسطین را باید ابتدا انسانی دید و بعد اسلامی و بعد عربی و در انتها ایرانی» تا آنجا موافقم که بحثی انسانی و اسلامی است و اساساً استعدادی در فهم عربی یا ایرانی موضوع فلسطین ندارم و نمی توانم داشته باشم و نمی خواهم داشته باشم .
موفق باشید.
سعید شریعتی:
آقای سجادی عزیز من کجا روز قدس را به استهزا گرفته ام؟ این که خیلی بی انصافی است. من یک فهم متفاوت از کلیشههای دادار و دُدوریه صدا و سیما و شورای هماهنگی تبلیغات جنتی از مفهوم آرمان فلسطین بیان کردهام. تقریبا تمام بیانیههای حزب مشارکت در سالهای گذشته در حمایت از روز قدس و دفاع از آرمان فلسطین به قلم بنده بوده است. میتوانید به حداقل ده سال سابقه این بیانیهها مراجعه کنید.
مقالهای که در کامنت نوشتهاید را خواندم و خوب البته در بعضی از جاها با شما اختلاف نظر دارم اما در فهم اینکه شأن حکومت در تشیع طبیبانه است با شما مشکل دارم. چون تشیع سنتی که اساسا برای تشکیل حکومت در زمان غیبت اعتباری قائل نبوده و تشیع مدرن در گفتمان مرحوم امام هم شآن علی الاطلاق برای حکومت قائل است طبیب و غیر طبیب در ولایت مطلقه فقیه را من نمیفهمم.
در مورد نسبت ناراویی که به امیرمومنان هم دادهاید که برای سقیفه پشیزی اعتبار قائل نبود و بیست و پنج سال آن را ناصواب دانست هم قبول ندارم. امیر مومنان صادقترین مشاور و همراه خلافای اول و دوم بود تا جایی که عمر بن خطاب گفت لولا علی لهلک عمر و حتی دو فرزند رشیدش فرماندهان سپاه خلفا بودند در فتح الفتوحات و پاسبان حرم خلیفه سوم برای محافظت از جانش در برابر معترضان و هزاران شاهد دیگر که مولا علیرغم اینکه نتیجه یا اصل سقیفه بنی ساعده را صحیح نمیدانست اما در برابر خواست اکثریت یا مصالح جامعه اسلامی بی اعتنا و کناره جو نبود والبته مهمتر اینکه ربط کشیدن پای مولا وسط مباحثه کامنتی خود و جنابعالی را نفهمیدم. در روزگاری که ما هستیم برادر، چاه اسرائیل ستیزی با منطقی که شما دارید خشکیده است بس که به صورت ناروا و تبلیغات مدارانه از آن آب کشیدهاند و سعی در شستن زشتیهایشان با آب این چاه داشتهاند. برای دفاع از آرمان فلسطین و مقابله با زیاده خواهی صهیونیستها باید به اندیشه و راه نوتری متوسل شد برادر من.
مقالهای که در کامنت نوشتهاید را خواندم و خوب البته در بعضی از جاها با شما اختلاف نظر دارم اما در فهم اینکه شأن حکومت در تشیع طبیبانه است با شما مشکل دارم. چون تشیع سنتی که اساسا برای تشکیل حکومت در زمان غیبت اعتباری قائل نبوده و تشیع مدرن در گفتمان مرحوم امام هم شآن علی الاطلاق برای حکومت قائل است طبیب و غیر طبیب در ولایت مطلقه فقیه را من نمیفهمم.
در مورد نسبت ناراویی که به امیرمومنان هم دادهاید که برای سقیفه پشیزی اعتبار قائل نبود و بیست و پنج سال آن را ناصواب دانست هم قبول ندارم. امیر مومنان صادقترین مشاور و همراه خلافای اول و دوم بود تا جایی که عمر بن خطاب گفت لولا علی لهلک عمر و حتی دو فرزند رشیدش فرماندهان سپاه خلفا بودند در فتح الفتوحات و پاسبان حرم خلیفه سوم برای محافظت از جانش در برابر معترضان و هزاران شاهد دیگر که مولا علیرغم اینکه نتیجه یا اصل سقیفه بنی ساعده را صحیح نمیدانست اما در برابر خواست اکثریت یا مصالح جامعه اسلامی بی اعتنا و کناره جو نبود والبته مهمتر اینکه ربط کشیدن پای مولا وسط مباحثه کامنتی خود و جنابعالی را نفهمیدم. در روزگاری که ما هستیم برادر، چاه اسرائیل ستیزی با منطقی که شما دارید خشکیده است بس که به صورت ناروا و تبلیغات مدارانه از آن آب کشیدهاند و سعی در شستن زشتیهایشان با آب این چاه داشتهاند. برای دفاع از آرمان فلسطین و مقابله با زیاده خواهی صهیونیستها باید به اندیشه و راه نوتری متوسل شد برادر من.
زیاده جسارت است تا بیشتر ما را به نفهمی و ناآشنایی با دنیا و خام اندیشی و کوته نظری و غیره و ذالک متهم نفرمودهاید.
داریوش سجادی:
جناب شریعتی بنده نیز به سهم و اندازه خود با تاریخ آشنایم و می دانستم علی ابن ابیطالب در آن 25 سال عزلت، مشاورت هم به خلفا می دادند موضوع مطمع نظر بنده شان حاکم در اندیشه شیعه و جایگاه اقبال و ادبار عامه بود.
در انتها هم که نوید راه های نوین مبارزه برای دفاع از آرمان فلسطین داده اید موجب کمال مسرت است چنانچه بفرمائید آن راه های نوین تان چیست؟
در مورد استهزا یا عدم استهزای روز قدس هم داوری بماند بین بنده و شما و حاملان روز قدس!
موفق باشید
