حکایت کوچک زاده و امثال کوچک زاده که رویکردشان در سیاست اتکای بر «نعره درمانی» دارد مصداق بارز گوشزد اخلاقی «نظامی گنجوی» است دال بر آنکه «دشمن دانا بلندت می کند ـ بر زمینت می زند نادان دوست»
هیجان زدگی و عصبانیت و عربده کشی آفت سیاست است. عرصه سیاست عرصه مهار و مدیریت عواطف و احساسات و غیظ و نفرت و شیدائی و الفت است.
پرخاشگری مسبوق به سابقه کوچک زاده و تکرار آن در مقابل دکتر ظریف طی حضور وزیر خارجه در پارلمان مصداق بارز از تکرار یک بی مسئولیتی و بی حزمی در فهم موقعیت سیاسی ایران در مذاکرات اتمی است.
قبلا و به تفصیل با اتکای بر داده های میدانی و واقعیت های سیاسی تاکید کرده ام که مذاکرات هسته ای 1 + 5 با ایران محکوم به شکست است.
(نگاه کنید به دومقاله تلواسه ظریف و شکست محتوم مذاکرات)
علی رغم این و پیش تر بر این نکته نیز ابرام ورزیدم که:
اهتمام اصلی طرف آمریکائی برخلاف تصور، شکست مذاکرات نیست بلکه دولتمردان واشنگتن به لطائف الحیل دغدغه شکست دادن ایران در مذاکرات از طریق مقصر جلوه دادن رهبری ایران را داشته و دارند. آمریکائیان در این دور از مذاکرات بی رغبت نیستند تا بتواند با دامن زدن به دو گانه «روحانی ـ رهبری» فرجام مذاکرات را طوری به شکست بکشانند تا نزد افکار عمومی چنین القا شود «رئیس جمهور ایران علی رغم توانش بدلیل مخالفت رهبری نتوانست در مذاکرات با طرف مقابل به توافق برسد» تا از این طریق بتوانند توپ اختلاف را در زمین رقابت بین مسئولین و بالتبع مردم ایران انداخته و بدین وسیله ماهی مراد خود را با گل آلود کردن آب، صیادی کنند.
(نگاه کنید به مقاله مشیت موریانه)
صرف نظر از شرارت مثلث فتنه لندن ـ تل آویو ـ ریاض نباید به اعتبار داده های میدانی «علیه سلام شدن» اوباما و برخورداری ایشان و تیم سیاسی ایشان از حسن نیت نسبت به دولتمردان جمهوری اسلامی و عزم ایشان در برسمیت شناختن حقوق مشروع ایرانیان در پرونده اتمی را افاده معنا کرد. بیرون از اهتمام ثلاثی فتنه در برخورد سخت و فتنه گرانه با ایران، اوباما و مردانش در جبهه مقابل و با ایفای نقش در دو گانه «پلیس خوب و پلیس بد» می کوشند با رویکرد نرم افزارانه، از خلال مذاکرات اتمی ایران را به تمکین در مقابل خود بکشاند. در واقع تیم اوباما بعد از شکست پروژه ریاست جمهوری هاشمی (نگاه کنید به مقاله از لاری گیت تا ظریف گیت) اکنون دنبال شکست مذاکرات اتمی با ایران نیست بلکه بدنبال شکست ایران از طریق مذاکرات اتمی است تا از این طریق بتواند با اخذ امتیاز از تهران و بدون برسمیت شناختن حقوق مشروع هسته ای ایران، جمهوری اسلامی را بعد از 35 سال تک روی به عنوان یک نظام سرکش در مقابل «کدخدا» و به زانو درآمده در مقابل «کدخدا» به افکار عمومی دنیا معرفی کند.
(نگاه کنید به مقاله اسیدآسیون سیاست)
بدین اقتفا اکنون عربده کشی و پمپ هیجان و ترزیق رادیکالیزم نالازم به بدنه مذاکرات هسته ای بمثابه دوپینگ یا امدادی غیبی است که از ناحیه بی ظرفیتی و بی حزمی امثال کوچک زاده منجر به تقویت موضع فتنه گران در داخل و خارج شده تا بدینوسیله بتوانند با مدیریت زیرکانه، شکست محتوم مذاکرات را بیرون از زیاده طلبی و باج خواهی طرف آمریکائی از طریق تزریق و ترویج هیستریک دلواپسی به بدنه توده های حامی انقلاب، فضای سیاسی در داخل کشور را بسمت دو قطبی آشتی ناپذیر و آنتاگونیستی «رهبری ـ روحانی» هدایت کرده تا بدینوسیله عملا موجبات فتنه ای بمراتب سنگین تر ار فتنه سبز در 88 را فراهم آورند.
این در حالی است که با اعمال دوزی رقیق از فراست می توان «هم» بازی را در سطح مطلوب مدیریت کرد و هم زمان با نگاه داشتن توپ در زمین طرف غربی مانع از عملیاتی شدن شیطنت متحدانه فتنه گران در داخل و خارج شد.
یک نفر این کوچک زاده ها را ساکت کند!
