۱۳۹۲ دی ۲۷, جمعه

جدال «نیما فآرکوآدی» با «پرنسس فیونا نظامی»!


بدون تردید سهم بالائی از ساکنان زندان و قبرستان در دنیا تعلق به کسانی دارد که قربانی الگوها و زیاده خواهی ناشی از هنجارسازی های غیر اخلاقی و بی اصالت دنیای سلولوئید شده اند!
آنانی که در سودای دنیای «لوکسوالیته» هالیوود و حسرت خوشبخت شدن و شهوت «منم می خام» و لذت بردن از زندگی و بیرون از جهان واقعی زیاده خواهانه دست به سرقت و جنایت می زنند بعد از برخورد با دیوار سخت واقعیت یا سر از زندان در می آورند و یا در سینه قبرستان آرمیده اند!
نزدیک ترین نمونه آن تجاوز گروهی در هند به یک توریست خارجی است که بلاتردید صنعت بالیوود و نقش بالای سینما در این کشور از طریق پمپ گسترده تنانگی زنان خوش خرام در این سینما بالاترین سهم را در ترغیب مخاطب بی بضاعت و فقیر هندی به تمنیات نفس از طریق بزهکاری های اجتماعی را عهده داری می کند.
در ماجرای قتل «ساناز نظامی» توسط «نیما نصیری» نیز نباید به عنصر شخصیت سازی و ضد شخصیت سازی های هالیوود در بروز این تراژدی در میشیگان بی التافاتی کرد!
قطعاً در «تراژدی میشیگان» نه «ساناز» قدیس است ونه «نیما» ابلیس! بلکه هر دو را بنوعی می توان قربانی هنجارسازی های نامتعارف هالیوود دانست.
مقصر اصلی در «تراژدی میشیگان» را باید آن سینمائی دانست که خلق کننده کاراکترهای اطوکشیده و رویائی و نامتعینی از انسانند که زنانش به اعتبار حجم سینه و قوس باسن و قلوه لب و کشاله ران منحصر و متعین در «انجلینا ژولی» و «نیکل کیدمن» می باشند و مردانش نیز به اعتبار خوش صولتی و بزن بهادری و خوش بستری در «جیمز باند» و «برد پیت» و «جورج کولونی» موجودیت و رسمیت می یابند.
ماحصل و فرآیند و بازخورد چنین الگوسازی هائی فرو بردن مخاطب در دینائی از تخیل است که در آن زنان در خلسه «خود سیندرلا بینی» و بیرون از دنیای واقعی تصوری تخیلی و ناواقعی از زندگی داشته و شریک زندگی خود را در قامت شاهزاده ای با اسبی سفید فهم و اقبال می کند که روزی برای تامین خوشبختی او می آید!
بر همین سیاق در «تراژدی میشیگان» نیما نصیری را می توان قربانی انگاره سازی های غیر اخلاقی هالیوودی دانست که خلق کننده «لُرد فآرکوآدی» است که در ازدواج با «پرنسس فیونا» در انیمیشن «Shrek» به اتهام کوتاه قدی (!) به چشم تخفیف و تحقیر نگریسته می شود.
طبیعتاً در دنیائی که هالیوود «مرد» را قبل از مختصات اخلاقی با استانداردهای فیزیکی کلیشه کرده و از کوتاهی قد، کوتولگی فهم و نقض ذاتی افاده معنا می کند! برآیند چنین هنجارسازی هائی غیر اخلاقی می تواند منجر به کمپلکس هائی شود که مردان کوتاه قد را دچار سرخوردگی و بغض از موجودیت خود و بی عدالتی در خلقت خود کند.
به اعتبار چنین بدآیندی است که می توان این را فرضی محتمل دانست که در شب حادثه «تراژدی میشیگان» احتمالاً و احیاناً «نیما» در یک مشاجره معمولی با یک متلک سهوی «کوتوله» از جانب «ساناز» مبتلا به جنون آنی شده و بدین طریق از فرصت بهره برده و بمنظور تخلیه همه بغض و غیظ و نفرت خود از دنیائی که وی و کوتاه قدی وی را بچشم تحقیر و نقص ذاتی می نگرند همه خشم خود را با کوبش سر ساناز و کشتن ناخواسته وی تشفی خاطر داده است!
درک لحظات لذت «نیما» از گرده کردن مشت های خود در گیسوان «ساناز» و کوبیدن سرش به زمین در حالی که خود را در لحظه طلائی انتقام کشی از دنیائی که متاثر از «هنجار سازی های هالیوود» همواره به فیزیک وی به چشم تحقیر می نگریسته اند درک دشوار و غیر قابل فهمی نیست.
در این میان تنها نکته غیر قابل درک پوشش خبری نامتعارف BBC فارسی از این حادثه بود!
در موقعیتی که دست اندر کاران این موسسه بمناسبت پنجمین سالگرد این موسسه برای خود از زمین و آسمان نوشابه باز می کردند و خود و یکآیک همکاران خود را «حرفه ای» معرفی کرده و می کنند اسباب کمال تـَحیّــُر است که خبرنگار این موسسه هنوز با آداب پرسشگری حرفه ای از یک متهم به قتل ناآشناست و بجای آنکه در یک گارد بدون پیش داوری از «نیما» بپرسد «چه اتفاقی در شب حادثه افتاد؟» برخلاف توقع و با بلاهت تمام وی را بدین گونه مخاطب قرار می دهد که:
چرا ساناز رو زدی!!!؟
ظاهراً خبرنگاران حرفه ای BBC (!) هنوز تا آن اندازه آموزش ندیده اند که این گونه پرسشگری در مقابل یک متهم به قتل آن هم یک قاتل غیر حرفه ای آغشته به داوری است که نه تنها پرسش را بلا جواب می گذارد بلکه منجر به اخذ گارد بسته پرسش شونده و انتقال حس ناامنی به وی از شرکت در چنان گفتگوئی می شود. که شد!



۳ نظر:

ناشناس گفت...

bechareh sanazha
ke feker mekonand beron az iran ya be ghole jahan 3vom ,donya barayeshan behesht meshavad ,
ama zehe kheyaleh batel ,bara injor dokhtarh va shayad ham pesarha , afsos ke ghadreh dashteh-hayeh khod ra nemedanand ,va be donbaleh donyayeh behtare megardand , vale oOn donya vaghean kojast ,man ke ta be hal pydash nakardam, faghat meshavad to filmhayeh halevode pydayash kard, be gholeh shoma!!! ey khoda 1 aghle be javananeh gharbzadeh ma bedeh.insh,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,ke hameh jayeh donya asemanash be 1 rang ast ,hameh jayeh donya va bekhatereh in rang khodeshan ra be dardesar nayandazand , man tajob kardam dkhtar be in boland ghade chetor hazer shodeh ba in mard bad ghyafeh ezdevaj koneh , !!!! faghat be in natejeh resedam ke betoneh beyad beron az iran , motasefaneh ,akheh be che ghymate

ناشناس گفت...

پیرو ریز نکته بینیت :افتضاحی که کودکان نیز بر گرد آن جعبه جادو در تشخیص چهره مانکن هایی برای بازی همان آگهی شامپو وچیپس عاجز نیستند را چگونه تحمل کرد و زجرش به جان خرید.از این آفتاب روشن اینان چیزی بجر سوزندگی زندگیمان باقی نماندست.خود موی مشکی و هرآنچه میبینیم بورو روشن.با بینیهای در اندازه ی بینش سازندگانشان.طوفانی اینچنین را خدایا خود کشتیبان باش و موجهایش را قبل خرابی خاموش کن.آمین(ف)

ناشناس گفت...

مطلب را که خواندم گفتم حتما باید برای شما به عنوان نویسنده مطلب بنویسم که دوست گرامی! این چنین تئوریها و نظریه پردازیها فقط از عهده ی آدمهایی مثل دکتر عباسی بر می آید و بس! جدا از اینکه شما کارتون را هم بد متوجه شده اید؛ ذکر این نکته ضروری است که مایه ی تعجب است شخصی مسائل و مشکلات جامعه ایران و مهاجران آن را نبیند و تقصیر را به گردن هالیوود بیندازد!
در خانه اگر کس است یک حرف بس است. والسلام.