۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه

نفثة المصدوری بی تکلف با علی مطهری!


جناب آقای مطهری
قبل از هر چیز مقدمتاً مایلم برادرانه به جنابعالی توصیه کنم در دهمین انتخابات سراسری مجلس شورای اسلامی مصممانه از صرافت شرکت در این انتخابات بگذرید و عطای نمایندگی را بر لقایش ببخشید و به همان دنیای پرخیر و برکت و با حلاوت بسط و نشر آثار ارزشمند پدر بزرگوارتان بازگردید و به باقیات الصالحات آن فرزانگی قناعت ورزید.
این توصیه خیراندیشانه را از آن بابت نمی گویم که به احتمال رد صلاحیت جنابعالی توسط شورای نگهبان به اعتبار مواضع شاذ و نامتعارف تان بخواهم پیشآپیش مانع از شکسته شدن حرمت و شان فرزند شهید مطهری از جوار چنین رد صلاحیتی شده باشم.
هم چنان که این توصیه را از آن جهت مطرح نمی کنم تا در صورت تائید صلاحیت محتمل تان در انتخابات94، دل نگران ناکامی جنابعالی در اخذ نصاب آرای لازم جهت ورود به مجلس در روز رای گیری باشم.
خیر ـ نه تنها دل نگران چنین ناکامی نیستم بلکه به ضرس قاطع و بوضوح مطمئنم جنابعالی در صورت شرکت در انتخابات پیش رو بر تارک اقبال ماکزیممی بدنه ای معنادار از آرای شهروندان تهرانی موفق به بقای نمایندگی تان در مجلس دهم خواهید شد.
اما همه نگرانی ناظر بر همان «آرای معنادار» جماعتی است که امروز و به اعتبار «مواضع ناسنجیده و نامتعارف تان» پیرامون جنابعالی تجمیع کرده و علی مطهری را مُبدل به قهرمان اسطوره ای خود کرده اند!
به اعتبار توفیق تان در جلوس بر کرسی قهرمانی این جماعت مسبوق به سابقه، منطقاً نه تنها نباید کمترین دغدغه ای بابت هزیمت در انتخابات داشته باشید بلکه مطمئن باشید در صورت سعه صدر شورای نگهبان، در روز رای گیری برخوردار از رکورد خوبی در اخذ آن «آرای مذکور» خواهید بود.
جناب آقای مطهری
محل مناقشه آنجاست که جنابعالی به اعتبار ناآشنائی و ناتوانی تان در وجدان کردن ظرائف دنیای غامض سیاست خواسته یا ناخواسته خود را برخوردار از این مغناطیس در حاشیه دنیای سیاست ایران کرده اید تا اینک از جانب اقشار زاویه دار با کلیت «نظام» و «رهبری نظام» مورد وثوق و اقبالی شورمندانه قرار بگیرید.
جناب آقای مطهری
متاسفانه از ناحیه همین بی بصیرتی و شاذگوئی ها اکنون چاره ای ندارید تا آن بخش از اظهارات اخیر آیت الله خامنه ای در نشست با بسیجیان را ناظر بر خود و عملکرد خود بدانید.
مطمئن باشید ضمیر اشاره رهبری یا یکی از ضمیرهای اشاره رهبری در جمله زیر جنابعالی بوده اید:
«نبود بصیرت زمینه ساز گرفتار شدن در شبهات، نادانی ها و کج فهمی ها است . کسانی که بصیرت ندارند، همانند بیچارگانی که در فتنه 88 گرفتار شدند، در فضایی غبارآلود حرکت و عمل می کنند و به همین علت چه بسا به دشمن کمک کنند و دوست را هدف حمله قرار دهند ... در همان ایام فتنه برخی از تکرار موضوع بصیرت، ناراحت شدند اما من باز هم بر بصیرت تأکید می کنم، زیرا هرچه انگیزه و مسئولیت انسان بیشتر باشد ولی بصیرت نباشد، خطر بیشتر است و به این چنین فردی هیچ اطمینانی نیست»
جناب آقای مطهری
این تازگی ندارد. پیش از شما بودند شاذگویانی که همین مسیر را رفتند و اکنون در کنج عزلت و در تقدیر انزوای محتوم و خود ساخته شان، مبتلا به غمباد «فراموش شدگی» شده اند!
اکبر گنجی نمونه برجسته و نزدیک آن است که پیش تر از جنابعالی با طی همین مسیر بازیگر نقش اول همین نمایشنامه ای شد که اینک جنابعالی عهده دارش شده اید. نقشی که به اعتبار فرو رفتن ایشان در خلسه شعف و هیجان ناشی از کف زدن های شیدائیان مانع از آن شد تا بتواند تذکر دوستانه و خیراندیشانه امثال اینجانب را فهم کند.
جناب آقای مطهری
در همان مقطعی که گنجی مانند امروز جنابعالی، بر تارک اقبال شیدائیانش توانسته بود خود را در ناخود آگاه ایشان در قامت «قهرمان مبارزه با نظام» فهم و درک و القاء و احساس و بازتولید کند! خطاب به ایشان نوشتم:
جناب گنجی ـ شیدائیانت تو را بعنوان نماد بی عملی و مسئوليت گريزی تاريخی خود برگزيده اند. تو برای ایشان پرومته نيستی. تو برای ایشان سياوش نيستی. تو تنها اکبر گنجی هستی که برای بودنش محتاج چيز ديگری نيست. اما واقعيت آنست که تو برای آنها پرومته ای. تو برای آنها سياوشی. يعنی می خواهند که باشی.
چون خود هيچ نيستند، می خواهند تو بجای آنها «باشی»! مايلند پوچی خود را با فهم قهرمانانه از تو، پنهان و انکار کنند. (1)
جناب آقای مطهری
سالها قبل از ظهور و حلول و جلوس قهرمانانه امروزین جنابعالی در آسیب شناسی این «ابتلا» خطاب به دکتر زیبا کلام «شاذگوی هم زاد جنابعالی» نیز این واقعیت را گوشزد کردم که:
در منظومه قهرمانخواهی، شیدائیان قهرمان اساساً قهرمان را برای جبران کرختی و بی عملی و اُبلوموفیزم تاریخی خود جعل می کنند. ايشان اساساً قهرمان را خلق کرده اند تا بجای آنها بخواند، فکر کند، تصمیم بگیرد،عمل کند، انقلاب کند، بجنگد و به وقت مقتضی بمیرد! (2)
جناب آقای مطهری
متاسفم که چرخ بازیگر کار را بجائی رسانده که امروز اینجانب در مقام کمترین شهروند دلبسته به نظام یادگار مانده از «امام انقلاب» و «انقلاب امام» مجبور شده ام بار دیگر همان نفثة المصدور را این بار با «علی آقائی» در میان بگذارم که پدر بزرگوارش افتخار تئوریسینی آن انقلاب را دارد و بیشتر متاسف از آنم که مطمئنم علی مطهری امروز نیز مانند گنجی دیروز وقعی به این خیراندیشی نخواهد گذاشت و سرخوش و مشعوف از کف زدن های «جنود فتنه» به همان جائی می رود که اسلافش رفتند!
جناب آقای مطهری
با خام اندیشی و شاذ گوئی و ناآشنائی با مصالح و ظرائف و مراتب و جوانب دنیای سیاست بر تارک اقبال و کرسی قهرمانی کسانی نشستن که از اساس با کلیت و ماهیت نظام مشکل دارند و مطمئناً در «فردای فرضی» تحقق رویای سرنگونی نظام به شما و امثال شما نیز به اعتبار وابستگی ها و دلبستگی های تان به «اسلام» رحم نخواهند کرد! «قهرمانی کردن» برای چنین جماعتی قبل از «فخاری» شایسته «شرمساری» است!
جناب آقای مطهری
در حالی که پیشتر رهبری دلیل استنکاف از محاکمه محصورین را بوضوح خدمت تان بیان داشتند مبنی بر آنکه «جرم اینها بزرگ است و اگر امام بودند شدیدتر برخورد می‌کردند اگر اینها محاکمه شوند حکم شان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود» اینک اصرار نامفهوم جنابعالی بر کوبیدن مستمر بر طبل محاکمه محصورین آن هم در تریبون های عمومی، هر چه باشد قطعا نه خیر اندیشی برای محصورین است و نه نشانه ولایت پذیری جنابعالی!
اگر بصیرت توام با فطانتی بود و ادعای تان در «ارجحیت حکم رهبری بر نظر شخصی» قابل وثوق بود آنوقت باید به لوازم پاسخ رهبری به خود متعهد می ماندید دائر بر آنکه اجتناب از محاکمه آقایان موسوی و کروبی به اعتبار رعایت شان و حرمت و سابقه ایشان در انقلاب است و در آن صورت منطقاً بجای راه انداختن «واریته قهرمان بازی» که ناتوان از هر گونه گشایشی تنها تامین کننده حوائج قهرمان بازی و قهرمان خواهی شما و شیدائیان شماست! می کوشیدید تا «بدون لزوم گذشتن از رهبری» حسن نیت و اهتمام خود برای حل مسئله را بدون توسل به تریبون های عمومی از طریق رایزنی و تشویق ورود مستقل قوه قضاویه بیرون از هر گونه دخالت جناح ها و شخصیت های سیاسی با تفاهم طرفینی و در خواست تدبیر رهبری محقق کنید تا از این طریق حل مسئله بیرون از چارچوب های باجگیرانه جناحی در بستری سالم تدبیر و مرتفع شود.
جناب آقای مطهری
واقعیت آنست که به اقتفای تدبیر شیطنت آمیز جنود فتنه و با بازی دادن امثال جنابعالی، حرامیان با موفقیت توانسته اند ماهیت «رفع حصر» را مبدل به باجگیری از نظام معنا کنند تا از این طریق عملاً بتوانند مانع از شکستن بن بست مزبور شوند.
جناب آقای مطهری
ادعای دغدغه ایشان برای رفع حصر آقایان موسوی و کروبی دروغی بیش نیست!
برای ایشان یک «کروبی خوب» کروبی مُرده است!
جنازه کروبی و موسوی به درد ایشان می خورد!
ایشان بدنبال «حل مشکل» نیستند و شریرانه «بسط مشکل» را بمنظور تحصیل چالش و شرارت و فتنه ای دیگر در ماجرای حصر دنبال می کنند.
ایشان بدنبال قهرمان مُرده اند!
قهرمان خوب برای ایشان قهرمان مُرده است تا با جنازه اش کارناوال سیاسی راه بیاندازند!
برای ایشان یک «موسوی خوب» موسوی مُرده است!
جنازه موسوی را بر زنده ایشان ترجیح می دهند تا با آن سنگری برای مبارزه دون کیشوتی خود با نظام بسازند و شوربختانه اکنون «علی مطهری» نیز در فقد بی بصیرتی خود، بازی خورده چنین بازیگوشی شریرانه ای خویشتن را مُبدل به قهرمانی نوین در این حلقه بسته بطالت و خباثت کرده!
جناب آقای مطهری
این یک جنگ است! اما توجه داشته باشید این یک جنگ نیابتی است!
بازیگردان اصلی در سایه نشسته و شما و امثال شما را نامحسوس مدیریت می کند.
اجازه دهید در این کتابت و کلامت بدون تکلف و تعارف خدمت تان معروض دارم شما خواسته یا ناخواسته در کانون جنگی نچندان پنهان واقع شده اید که بازیگردان اصلی در سایه نشسته و جنابعالی و امثال جنابعالی را بصورت نامحسوس و در راستای تحصیل منویات ناصواب خود هدایت و مدیریت می کند. جنگی که از فردای خطبه های نماز جمعه رهبری در خرداد 88 و ناامید شدن «ایشان» از باج دادن و تسلیم نشدن رهبری کلید خورد و جمیع جنود فتنه از آن تاریخ با نشستن بر محوریت مبارزه با رهبری با یکدیگر به یک همدلی و صف آرائی مشترک و آرمانی رسیده اند.
جناب آقای مطهری
تعارفی در کار نیست. این یک جنگ است و جبهه مقابل همه ظرفیت و توان خود را بسیج کرده تا بمنظور تحمیل هزینه و اخذ انتقام از رهبری که برخلاف توقع شان «نظرش نزدیک به آنی نبود که معظم له متوقع بود»! اینک با مدیریت نامحسوس امثال جنابعالی از ساده لوحی شما بهره برده و با کف زدن و هلهله و پُز شما را به یکدیگر دادن و با شعار «اسمش نسیمه ولی طوفان می کنه» از سوئی بکوشند جنابعالی را با فرو بردن در بهجت و سرور قهرمانی مشعوف کرده و بر ادامه بازی شایق و راسخ تان نگه دارند و هم زمان از طریق جنابعالی جنگی نیابتی را با اسم مستعار «محاکمه سران فتنه» کلید بزنند.
جناب آقای مطهری
متاسفانه بازی خورده این بازی شده اید و بدون توجه به «پاسخ رهبری» در حال بازی کردن در زمینی هستید که ظاهرش نجات موسوی و کروبی و رهنورد از حصر است و «جنود فتنه» در قفای این خیراندیشی تصنعی، اشد مجازات محصورین را برای تکمیل پازل فتنه خود می جویند.
جناب آقای مطهری
حرامیان با شعار محاکمه و ایضاً جلو انداختن و تشویق جنابعالی برای تن دادن نظام به محاکمه محصورین، شریرانه بجای آنکه دنبال ترک مخاصمه باشند مایلند «مشابه آنچه که در مقیاسی کوچکتر با ریحانه جباری کردند» اکنون نیز از طریق اخذ اشد مجازات برای محصورین، فتنه جدیدی را استارت بزنند تا در فردای اشد مجازات محصورین «گزکی دیگر» برای عقبه خارج از کشوری خود مهیا کنند تا بدانوسیله بتوانند با گشایش یک پرونده نقض حقوق بشری جدید علیه ایران پازل عملیاتی خود علیه نظام و رهبری نظام را تکمیل نمایند.
راستی جناب آقای مطهری!
مسئلتن! مطمئناً در این باور با نگارنده موافقید که در مقام مقایسه، قدر و منزلت و شان جنابعالی نزد رهبری هرگز قابل مقایسه و سنجش با قدر و منزلت و شان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام نزد رهبری نیست. اما علی رغم این می توانید بگوئید چرا با وجود چنین شان اجلی تاکنون کمترین فعل و قول و رغبتی از جانب جناب آقای هاشمی بمنظور رفع مشکل حصر در خلوت و جلوت مسموع نشده؟
طبیعتاً به اعتبار «سابقه بیشتر ایشان از شما در انقلاب» و «دلبستگی بیشتر ایشان از شما به نظام» و «ابراز الفت بیشتر ایشان از شما به رهبری» معظم له بیشتر و پیشتر از جنابعالی موظف به پایمردی جهت حل ماجرای حصر بوده و می باشند. اما پرسش آنجاست ترجیح ایشان، تازه و ناسور ماندن این زخم و بهره مندی ناصواب از چرکآبه های آن است یا مانند شما دغدغه مرتفع شدن خیراندیشانه این زخم را دارند؟
چرا معظم له برخلاف جنجال سازی تریبونی جنابعالی با استفاده از وزن و شان سیاسی خود، اقدامات و مساعی جمیله شان را از طریق تشریک مساعی و مذاکره با طرفین ماجرا صرف حل منصفانه مشکل نمی کنند!؟
جناب آقای مطهری
به پیشوا بفرمائید: به روایت مشهور، فرشتگان در دو جا به آدمیان می خندند. نخست آنجا که اراده خداوند معطوف به عزت کسی می شود و آدمیان مذبوحانه می کوشند آن عزیز را ذلیل کنند و دوم آنجا که آدمیان برخلاف اراده خداوند بخواهند مانع از خوار شدن کسی شوند!
به معظم له بفرمائید: جنابعالی دُردانه انقلاب بودید. خود کرده را تدبیر نیست و در آتش انانیت با دست خود همه قدر و شان و منزلت و اعتبار خود را قربانی خویش کامی ناصواب و نابخردانه خود کردید.
جناب آقای مطهری
هر چند بازی خورده دست «اعاظم» شده اید اما از یک جهت عملکرد جنابعالی قابل تقدیر است و آن مساعدت ولو ناخواسته تان در شفاف شدن آرایشی سیاسی بین موافقین و مخالفین رهبری و نظام است که مدت ها بود که وجود داشت اما جبهه مقابل در اعتراف به آن «سالوسانه» فرصت می خرید و سنگر می خلید!
این جدالی زیر پوستی و 30 ساله است که بالاخره یک روز باید به سطح می آمد و اکنون به کمال و پختگی رسیده و ظاهراً تقدیر آن بوده که توسط جنابعالی عملیاتی شود.
جناب آقای مطهری
هر چند نقش جنابعالی در شفاف شدن این صف بندی قابل ستایش است. اما همزمان لازم الهشدارید تا در ادامه این «کارزار» مواظب مصالح و منافع و عواقب خود نیز باشید. در میانه اقبال و اکرام جماعتی قرار گرفته اید که به تجربه نشان داده اند به اقتضا و بسرعت می توانند قهرمانان خود را با همان سرعتی که به عرش می رسانند با همان سرعت نیز می توانند ایشان را تادیب و تحریم کنند!
به تجربه «عباس عبدی» بنگرید که چگونه علی رغم همه تعلقاتش به جبهه اصلاحات وقتی در فردای پیروزی «حسن روحانی» سادگی کرد و صراحت ورزید که «همه حجم آرای اصلاح طلبان در سبد روحانی بیش از 7 درصد نیست»(!) آنچنان نقره داغش کردند که مجبور به 16 ماه ریاضت سکوت و چله نشینی در حاشیه سیاست شد!
جناب آقای مطهری
اشتباه شما آنست که از رهبری جلو زده اید و اگر هنوز خرده درایتی دارید بکوشید ماجرای حصر را بیرون از هیجان زدگی و قهرمان بازی های رسانه ای از طریق انداختن توپ این غائله در زمین عدلیه و ترغیب مسئولین ارشد قضائی با دور نگاه داشتن شخصیت ها و جناح های سیاسی از ماجرا و کوشش و تعامل منحصر بفرد مسئولین قضا با رهبری، بمنظور تدبیر منصفانه حصر، تعقیب و تحصیل نمائید.
ماجرای حصر زمانی می تواند بصورت مرضی الطرفین مرتفع شود که بیرون از دسترسی و دخالت دیگران بتوان آن را در چارچوب یک مفاهمه طرفینی از طریق مطالبه راس قوه قضائیه از راس نظام بدون آنکه شائبه باج تلقی شود بشکلی بهداشتی به پایان رساند.
ایام تان بکام و قهرمانی تان بدون «قهر» باد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ ماهیان تشنه:
http://dariushsajjadi.blogspot.com/2013/05/blog-post_1656.html

2ـ پرستوها به لانه باز می گردند:
http://dariushsajjadi.blogspot.com/2013/05/blog-post_242.html



۵ نظر:

Hossein Bazrafshan.M گفت...

سلام آقای سجادی. فرمایش شما در مورد عدم آشنایی آقای علی مطهری با ظرافت های سیاست، بنظرم کاملا دقیق است و بنده هم آنرا تصدق می کنم.
در این موجز، نکته ای حايز اهمیت بنظرم می رسد. بنظر بنده علی مطهری بدنبال رفع حصر نیست! بلکه سخن ایشان رعایت قوانین و سلوک اسلامی ست که متاسفانه در این راه ایشان جوانب این قصه را در نظر نمی گیرد و نمی داد که این رفتار نظام در این مساله را می توان بعنوان حکم ثانویه تلقی کرد که بنا به مصالح جامعه مسلمین اجرای محاکمه آن افراد را معلق شده است. و اگر ایشان یقین دارد که برداشت ایشان صحیح است، متاسفانه بجای اینکه انرژی خود را صرف قانع کردن حاکم شرع بکند، جاهلانه در تریبون های عمومی به این حکم می تازد.
فلذا سخن بنده این ست که شاید مناسب باشد، در نوشته شما بیان شود که هدف علی مطهری رفع حصر نیست ولی جاهلانه بدنبال اجرای محاکمه است.
چند وقت پیش عزیزی در مورد سخنان اخیر ایشان سوالی پرسیده بود و بنده در بخشی از پاسخ چنین نوشتم:

از نظر بنده حرف آقای مطهری در حالت کلی خودش کاملا منطقی و صحیح است. حالا اینکه با در نظر گرفتن جمیع شرایط حضرت آقا نظر دیگه ای دارن و بنا به مصالح نظام، در این مورد بخصوص تصمیم دیگری گرفته اند، بحث دیگری ست.
می شود موضوع را اینطور دید که در حقیقت تزاحم بین دو واجب است (بین ۱- برگزاری دادگاه برای محاکمه و شنیدن سخنان افراد خاطی و ستاندن داد مظلومان صدمه دیده در آن ماجرا از ایشان و ۲- مصالح عمومی جامعه مسلمین). آن قدری که بنده حقیر می دانم در مساله فقهی تزاحم بین دو فریضه، عملا یک فریضه انجام می شود و دیگری فوت می شود و گناهی هم مترتب مکلف نیست.

لذا برداشت حقیر این است که حضرت آقا با توجه به شرایطی که وجود دارد در این مساله تزاحم علی رغم اینکه عدم اجرای محاکمه این افراد باعث ضایع شدن حقوق مردم مظلوم واقع شده و صدمه دیده در این وقایع خواهد شد (با توجه به اینکه به احتمال قریب به یقین حکم افراد خاطی محاربه و اعدام خواهد بود، فلذا در حصر بودن این افراد ظاهرا ظلمی را متوجه خود این افراد نخواهد کرد)، تشخیص شان این است که الویت با حفظ مصالح عمومی جامعه مسلمین است فلذا موافق اجرای دادگاه نیستند.

بنده نمی دانم آقای مطهری این قاعده تزاحم را هم در سیر رسیدن به این نظرش لحاظ کرده یا خیر، ولی بعنوان فردی که قلیلی با وقایع گذشته این مملکت آشنا هستم و تا حدودی می توانم ارزیابی از عملکرد آقای مطهری و حضرت آقا داشته باشم، قطعا برای تشخیص الویت در این تزاحم به حضرت آقا رجوع خواهم کرد و نه آقای مطهری.

موید باشید

ناشناس گفت...

خیلی ابلهی سجادی , به موقع اش نذورات دفتر رهبری رو از حلقت بیرون میکشیم صبر کن جیره خوار ,,,,

ناشناس گفت...

در این که مخالفین ، گروهها و سازمانهای سیاسی در خارج کشور یا به قول شما حرامیان به دنبال فرصتی برای سبز کردن و علم کردن حرکت هائی از جمله چیزی که نام آن را جنبش سبز گذاشتند ، شکی نیست . اما این طرز ادبیاتی هم که شما در مورد آدمهای فرهیخته امثال علی مطهری یا میرحسین موسوی بکار میبرید ، جائز نیست . اعمالی به مانند حصروحبس غیر قانونی و بدون هیچ گونه اخطارهای کتبی یا شفاهی دقیق و رسمی از سوی قوه قضائیه برای امثال مرحوم منتظری یا موسوی و کروبی بی تردید به ضرر خود نظام بوده وهست . اگر هم در شرایطی که کشور را به آشوب میکشاند انجام این کار ضرورتی پیدا کند . باید محدودیت زمانی داشته باشد ، که به اعتقاد این بنده موعد آن دیگر به سر رسیده . آنچه که شما در اینجا مرقوم فرموده اید بطور خلاصه و واضح همان چیزی است که قبلا" هم در وبسایت سخن در نامه ابراهیم نبوی به احمد باطبی ( پهلوان زنده را عشق است ) درج کرده بودید .

هشدارنیوز گفت...

سلام
بسیارمنطقی وعقلایی بود.در ضمن خوشحال میشیم از مطالب آموزنده شما استفاده نماییم .هشدارنیوز

ناشناس گفت...

این بی بصیرت [علی مطهری ]و مفتون "استوانه نظام !!!" نمیداند که اگر دست فتنه گران میرسید خاک مدرسه عالی شهید مطهری را در توبره میکردند , او نمیداند که حرامیان چه کینه ای از پدر شهیدش دارند و او را بازیچه دست کرده اند .