۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

لیلی با من است!

این پست قسمت دوم پست «کلاه قرمزی ها» است که شامل نقدی است بر مصاحبه مهندس «عباس عبدی» با رادیو زمانه درباره نقش نوین ترکیه در مناقشه خاورمیانه.

ششم فروردین ماه جاری «رادیو زمانه» با اتکای بر این پیش فرض که: «علی‏رغم حمایت‏های آشکار و محکم دولتمردان ایران از فلسطین، دولت ترکیه و شخص طیب اردوغان، می‏رود تا نقش محوری را در این مناقشات برعهده بگیرد. چرائی محوریت یافتن نقش ترکیه در مناقشه اعراب و اسرائیل را با «عباس عبدی» مورد بحث و پرسش قرار داده.

آقای عبدی در پاسخ ضمن صحه گذاشتن بر جایگزینی «آنکارا ـ تهران» در مناقشه خاورمیانه دلیل این جابجائی را معلول دو عامل تلقی کرده اند:

ـ غالب بودن وجه حمایت دولتی از مردم فلسطین در ایران.

ـ ورود ترکیه به مسئله فلسطین با گفتمان مورد پذیرش دنیا.

هر چند برخی از تحلیل گران سیاسی همچون آقای عبدی معتقدند پیرو سیاست ورزی متعارف و حسابشده دولتمردان ترک، اکنون دولت ترکیه موفق شده علم مبارزه با اسرائیل را از تهران به آنکارا منتقل کرده و خود را جلوتر از ایران در خط مقدم مبارزه با اسرائیل تعریف کند. اما شخصاً ضمن پذیرش چنین واقعیتی بر این باورم که این امر قبل از آنکه محصول حزم و فراست دولتمردان ترکیه باشد ناشی از دوراندیشی و خواست و تمایل استراتژیست های اسرائیلی است که تعمداً و به ظرافت در صدد گرفتن علم مبارزه «تهران با تل آویو» و دادن آن به پایوران حکومت در آنکارا بر اساس تئوری «دشمن متعارف» اند.

اسرائیل تا قبل از پدیده انقلاب اسلامی، تجربه موفق «دشمن متعارف» را در مبارزه با «ناسیونالیسم عرب» از سر گذرانده بود. با توجه به تجربه قبلی و موفق اسرائیل در تقابل با «دشمن متعارف عربی» که اولاً فارغ از تضاد آنتاگونیستی با تل آویو بوده و ثانیاً با پذیرش نظم تعریف شده بین المللی آن درجه از استعداد را داشت تا در زمان مقتضی ضمن برآورد «هزینه ـ فایده» تن به «کمپ دیوید» بدهد! طبیعتاً امروز نیز ترجیح اسرائیل آنست تا در صورت امکان بتواند پتانسیل های ضدیت با خود در منطقه خاورمیانه را از جانب گزینه «ایران ایدئولوژیک و سازش ناپذیر» متوجه گزینه «ترکیه سکولار و متعارف در نظام بین الملل» کند.

دولتمردان تل آویو با چنین رویکردی در صدد آنند تا در صورت امکان توجه مسلمانان منطقه را که طی 30 سال گذشته چشم امید شان به الگوی حکومتی ایران و رویکرد سازش ناپذیرش با موجودیت اسرائیل بوده معطوف به نظام سیاسی ترکیه کرده و الگوی کشورداری سکولار از نوع آنکارا را به مسلمانان منطقه پیشنهاد کنند.

بر این مبنا چنانچه ترکیه و مدل حکومتی اش بتواند در منطقه و در مقابل ایران الگو شود این امر بمعنای الگو شدن حکومتی است که علی الظاهر هم «اسلامی» است و هم «دمکراتیک» است. در عین حالی که متعارف نیز هست و در زمان مقتضی استعداد و آمادگی نشستن پشت میز مذاکره با اسرائیل را نیز دارد.

طبیعتاً چنین حکومتی برای تل آویو بمراتب ارجحیت بر جمهوری اسلامی دارد که با رویکردی ایدئولوژیک از اساس منکر مشروعیت و موجودیت دولت یهود است. تنها مشکل اسرائیل در الگو شدن ترکیه در مقابل ایران، خالی بودن پیشینه عملی مبارزاتی آنکارا در مقابل ایرانی است که طی 32 سال گذشته حجم و هزینه سنگینی از سیاست خارجی اش را صرف رویاروئی با اسرائیل کرده و اکنون این توفیق را یافته تا با تاسی از آموزه های انقلاب اسلامی، «حزب الهی» را در کنار مرزهای اسرائیل بپروراند که در جنگ 33 روزه تمامیت ارتش تا بن دندان مسلح و قدرتمند تل آویو را زمینگیر سلحشوری ایدئولوژیک و آرمانخواهانه وشهادت طلبانه اش کند.

اسرائیل برای پر کردن این خلاء و جبران عقب ماندگی ترکیه از ایران، چاره ای نداشته و ندارد تا با گشاده دستی برای آنکارا مشروعیتی بیشتر و فراتر از ایران «ابتیاع» کند. طبیعتاً مدل حکومتی ترکیه زمانی در عرصه ضدیت با اسرائیل قابل عرضه در مقابل جمهوری اسلامی ایران خواهد بود تا بتواند عملاً نقشی جسورانه تر از ایران را در مقابل تل آویو و در منظر مسلمانان منطقه ایفا کند.

تراژدی «کشتی مرمره» و حمله غیرانسانی ارتش اسرائیل به این کشتی یکی از اثرگذارترین کارت هائی بود که آنکارا از آن طریق توانست پایمردی عملی خود در دفاع از مردم فلسطین در غزه را «جلوتر از ایران» برای مسلمانان خاورمیانه بنمایش بگذارد. تنها نکته مبهم در «تراژدی کشتی مرمره» تصنعی بودن آن است.

بقول «لیندون جانسون» رئیس جمهور اسبق ایالات متحده:«در سیاست هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد»। عملکرد دولتمردان تل آویو طی 60 سال گذشته نیز بوضوح اثبات کننده حاکمیت عنصر ذکاوت و محاسبه گری در مشی و شم و عمل سیاسی پایوران اسرائیل است. اساساً آنچه که اسرائیلی ها را طی تمامی دوران گذشته در مواجهه با دشمنانش در منطقه روئین تن کرده حمایت سنگین آمریکا در کنار حزم اندیشی مکارانه و در عین حال واقع بیانه ایشان بوده. بر همین مبنا تحت هیچ شرایطی نمی توان حمله اسرائیل به کشتی مرمره را در چارچوب «منافع ملی اسرائیل»! فهم کرد.

قهراً این امر پنهانی برای دولتمردان اسرائیل نبود که حمله نظامی به یک کشتی حامل کمک های انساندوستانه برای مردم غیر نظامی غزه، آن هم در آب های بین المللی و با شیوه ای خشن و جنایت آمیز که منجر به کشته شدن شهروندان ترکیه شود، امری بغایت هزینه زا در افکار عمومی و کریدورهای سیاسی خواهد شد که اسباب ترشروئی جامعه جهانی علیه اسرائیل را با دُزی بالا فراهم می کند.

تنها توجیه منطقی چنین توحش نامتعارفی را می توان در چارچوب «پروژه خلق اعتبار» برای ترکیه محسوب کرد تا از آن طریق تل آویو بتواند ضمن برخوردار کردن ترک ها از پیشینه مبارزاتی با اسرائیل، کفه آنکارا را در مقابل ایرانی که خود را در خط مقدم مبارزه با اسرائیل تعریف کرده، سنگین تر کند.

در غیر این صورت افکار عمومی از این حق برخوردار خواهد بود تا طعنه نظامی گنجوی را خطاب به ترک ها بازخوانی کنند که:

اگر با من نبودش هیچ میلی ـ چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

در واقع اسرائیل می توانست با چنین ترفندی، قرینه همان کاری را انجام دهد که ایرانی ها 30 سال پیش تر با اشغال سفارت آمریکا موفق به انجام آن شده بودند. اهمیت روانی اشغال سفارت آمریکا در آن بود که تعدادی جوان دانشجوی مذهبی از دل یک انقلاب اسلامی و با زعامت یک رهبر دینی، نظام دو قطبی جنگ سرد را به چالش کشیدند. نظامی که در آن کمونیست ها خود را در خط اول مبارزه با جهان سرمایه داری تعریف کرده و در این میان برای مذهب نقش افیون توده ها را تعریف می کردند که در تحلیل نهائی در خدمت جهان سرمایه داری قرار خواهد گرفت. با اشغال سفارت آمریکا بود که اینک مذهبیون در کارنامه عملی خود از این اعتبار برخوردار شدند که بسیار جلوتر از کمونیست ها به مصاف عملی با جهان سرمایه داری رفته و بالتبع موفق به انتقال پرچم مبارزه با آمریکا از مسکو به تهران شدند.

تنها پازل نامانوس در «پروژه کشتی مرمره» در قیاس با حماسه «اشغال سفارت آمریکا» تصنعی بودن آن بود. موافقان و مخالفان اشغال سفارت آمریکا در این نکته اتفاق نظر دارند که آن واقعه توسط جوانان مذهبی و با گرایشات ناب اسلامی و استظهار به حکومتی انقلابی شکل گرفت. اما نکته محل مناقشه در طلایه داری امروز ترکیه در مصاف با اسرائیل «مخنث بودن رویکرد مذهبی حکومت ترکیه» است.

هر چند در جدول تقسیمات حکومتی، دولت ترکیه «دولتی دینی» تعریف شده اما بواقع دولت و حکومت در ترکیه را به همان اندازه می توان دینی تلقی کرد که امروز قاطبه شهروندان در آمریکا را مذهبی می دانند.

اینکه به کرات گفته شده و به درستی نیز گفته شده که علی رغم حکومت سکولار در آمریکا «بدنه اکثریتی شهروندان در آمریکا ملتی مذهبی و پیرو مسیحیت و مقید به مسیحیت اند» ادعائی بغایت برخوردار از صحت است اما هیچکس کمترین صحبتی از غلظت و ماهیت «این دین» و «آن دین ورزان» نمی کند.

در واقع مسیحیت موجود در آمریکا و عموم کشورهای مسیحی آنقدر رقیق شده که اینک بود و نبودش علی السویه است و هیچ آبی از چنین دینی گرم نمی شود. مسیحیتی که امروز صرفاً محدود شده به «انجام غسل تعمید» و «یکشنبه ها به کلیسا رفتن» آن هم بیشتر بمنظور دادن اعانه جهت استفاده از فرصت Tax Deductible و کسر هزینه از درآمد و تقلیل مالیاتی!

طبیعتاً از دل چنان مسیحیت مخنث شده ای نباید و نمی توان توقع داشت فریاد اعتراضی عدالت خواهانه و ظلم ستیزانه از جنس فریادهای عیسی بن مریم در مقابل قیصر شنید. چنین مسیحیت مخنث و بی خاصیتی است که به دولتمردان آمریکا این اجازه را می دهد تا با فراغ بال به هر عمل غیراخلاقی و غیر انسانی و زیاده خواهانه ای در داخل و خارج آمریکا اهتمام بورزند و هیچ صدای اعتراضی از جانب دین ورزان مسیحی در آمریکا بلند نشود.

ایضاً جنس اسلام موجود در حکومت ترکیه نیز از جنس همان اسلام سکولاری است که توان گرم کردن هیچ آبی را ندارد. نوعی اسلام آنتروپومورفیزم و آئینی و شعائری که صرفاً به درد مراسم بزم و سلام می خورد.

بر همین اساس است که باید و می توان با این بخش از اظهارات آقای عبدی همدلی داشت که حمایت دولت ترکیه از مردم غزه، فارغ از معنائی ایدئولوژیک بوده و برخوردار از معنائی سیاسی و انسانی است. لذا قابل توقع خواهد بود تا کُنش عاری از سویه های ایدئولوژيک در بزنگاه مقتضی بتواند مُبدل به «ابزار معامله» در مواجهه با حقیقت و باطل شود.

طبیعتاً چنین رویکردی در سیاست، منجر به همان فرجام محتومی برای «حقیقت» خواهد شد که سالها پیش تر توسط «محمد جواد لاریجانی» که علی الظاهر در جبهه سیاسی مقابل آقای عبدی قرار دارند، به شکل زیر نسخه پیچی می شود:

«حقیقت در سیاست برعکس علوم و فلسفه که مطلق است، یک امر اعتباری است و وقتی که حقیقت قراردادی و اعتباری می شود در آن حالت می توانیم برای حقیقت پیشنهاد داشته باشیم»! *

در مجموع می توان چنین استنباط کرد دولت اسرائیل با خلق «پروژه کشتی مرمره» کوشید از سوئی ایران را در بحران خاورمیانه بنفع ترکیه منزوی کند و با محوری کردن نقش ترکیه، الگوی حکومتی آنکارا را در مقایسه با ایران موفق نشان دهد که با اتکای بر سکولاریسم توانسته قهرمانانه تر از ایران با اسرائیل گلآویز شده و محتملاً در آینده ای مطلوب با ایشان پشت میز مذاکره نیز نشسته و به فرجامی مرضی الطرفین نیز برسد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ مصاحبه دکتر محمد جواد لاریجانی با روزنامه رسالت ـ سوم مهر ماه 67

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

دست آقای عبدی درد نکند بابت نوشتن هر چیز که کفر شما و شریعتمداری را در بیاورد. جالب این است وبلاگ سجادی توسط همان حکومتی که هم او جیره خوارش است فیلتر شده.سجادی یعنی تو نمی توانی مقاله ای از خودت بنویسی و فقط باید در مورد دیگران ... پراکنی کنی؟ یک مثقال آبرو ، وجدان؟ یعنی اگر جناح همینهایی که تخریبشان می کنی روی کار بودند و پول می دادندت ، مجیزشان را نمی گفتی؟

ناشناس گفت...

سلام
گذشته از سیر کلی ای که در ماجرای کشتی مرمره وجود داشت و البته تحلیل شما از چرایی رفتار اسراییل در اون وقایع، آیا اطلاعات کمابیش روشنی رو هم دارید که نشون بده این عکس العمل اسراییل به صورت هوشمندانه و در جهت پروژه خلق اعتبار برای ترکیه بوده؟

ببینید در این که کشتی مرمره اعتباری رو برای ترکیه در رویارویی با اسراییل دست و پا کرد تقریبا تردیدی وجود نداره و به نظر می رسه داشتن نگاه کلی به اون ماجراها و بی خردی ظاهری و بچگانه ی اسراییل در حمله به اون کشتی ناگزیر آدمی رو به تحلیلی همچون تحیل شما سوق می ده، اما کدام داده ی دیگه ای می تونه دلیلی بر درستی این تحلیل باشه؟

راستی نمی دونم چه فیدبک هایی رو از خوانندگان مقالاتتون دریافت می کنید اما می شه گفت که استقلال فکری تون مهم ترین ویژگی نوشته هاتونه

موفق باشید، رضا

مجید گفت...

مقاله تحلیلی جالبی بود. اینکه این اتفاق چند صباحی ترکیه را در خط مقدم قرار میدهد درست است اما موضوعی که اینجا مطرح میشه اینه که آیا ترکیه همچنان چنین مواضعی را خواهد داشت یا خیر. و یا اینکه در مقطعی گذرا یه حادثه ای رخ میدهد و بعد از مدتی از اذهان عمومی رخت بر میبندد.
در صورت درستی تحلیل شما، بوده اند کسانی که چنین رفتاری داشته اند ولی در دراز مدت بدلیل اینکه راهکاری برای حل مشکل فلسطین ارایه نکرده اند بدون خاصیت بوده اند؛ نمونه اش خیلی از حکام منطقه ای و آمریکا که شعار داده اند و خیلی از جوامع از آنها هم حمایت کرده اند (برای مثال اوباما) ولی نتیجه بخش نبوده. درصورتی که حمایت ایران از فلسطین ممتد بوده و هر دو گروه خط مقدم جنگ با اسراییل، حزب الله و حماس، کاملا از ایران خط میگیرند نه ترکیه! بنابراین ،به نظر من، بعد از گذشت چندین ماه از حادثه کشتی مرمره، ایران همچنان سکاندار مبارزه با اسراییل در نزد افکار عمومی خاور میانه خواهد بود

داریوش سجّادی گفت...

ممنون از دوست ناشناسی که یک غلط املائی در متن را متذکر شده بودند
اصلاح شد

n گفت...

ba salam ostad meshavad lotf koned doroshtar benevesed motashakeram peshapesh az lofeh shoma

داریوش سجّادی گفت...

با تشکر از n
مدت ها بود می خواستم بپرسم خوانندگان محترم با سایز فونت مشکلی ندارند که بالاخره و بنا به درخواست جناب n سایز را افزایش دادم

ناشناس گفت...

Excellent
موفق و پیروز باشید...

ناشناس گفت...

با سلام!چند وقت پیش در صفحه فیسبوک شما در اثبات اینکه موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی در تولید نظریات توطئه دست کمی از همدیگر ندارن،یکی از نظریات توطئه مخالفان را یادآور شدم که از قضا مربوط به کشتی مرمره بود.(علی رضا نوری زاده حدس زده بود که یکی از ماموران جمهوری اسلامی در کشتی مرمره با تیراندازی به سمت سربازان اسرائیلی آنها را تحریک به اعمال خشونت کرده )آنموقع گمان نمی کردم که دقیقا نظریه توطئه ای کاملا عکس آن هم وجود داشته باشد! حالا (همزمان با یورش رسانه ها و سران حکومت ایران به دولت اردوغان) که لینک مقاله ای قدیمی از خودتان را در صفحه فیسبوکتان قرار دادید،بیشتر از همیشه متوجه این شباهت موافقان و تعداد زیادی از مخالفان جمهوری اسلامی شدم! شما درین مقاله هیچگونه سند و شاهد محکمی بر مدعایتان ار ائه ندادید! تنها استدلالی که من مشاهد می کنم این است که اسرائیل در60سال گذشته دولتی با ذکاوت و محاسبه گر بوده و از آنجایی که شما حمله به کشتی مرمره را در چارچوب منافع ملی اسرائیل نمی دانید، پس در نتیجه بوی توطئه ای به مشام شما رسیده است! با این حساب عمر موسی و بانکی مون و شیمون پرز هم در اجلاس داووس در حال بازیگری فیلمی بودند که سناریوی آن در جهت بالا بردن اعتبار اردوغان نوشته شده بود!!! و متاسفانه دولت و رسانه های جمهوری اسلامی هم اسیر این بازی کثیف شدن و به بزرگنمایی اردوغان پرداختند!
شما سیاست پشتیبانی بدون قید و شرط دولتهای متعدد آمریکا از اسرائیل را چگونه توجیه می کنید؟ اکثر تحلیلگران برین اعتقادند که این سیاست تکروانه آمریکا بدون توجه به افکار عمومی مردم منطقه باعث ضربه شدیدی بر منافع ملی آمریکا شده! ولی دولت آمریکا همچنان به این سیاست خود ادامه می دهد. اصولا این استدلال بسیار ضعیفی ست در اثبات توطئه آمیز بودن حمله به کشتی مرمره! دولتهای ایدولوژِیک از اینگونه اشتباهات انجام می دهند.این اشتباه بویژه از این دولت شدیدا راستگرای اسرائیل که تحت سلطه گروههایی با اعتقاد سرسختانه به ایدئولوژی صهیونیسم قرار دارد کاملا طبیعی ست! همانطوری که برخلاف منافع ملی اسرائیل همچنان اصرار به شهرک سازی در سرزمینهای اشغالی دارد! اشتباهی که حتی از سوی دولتمردان آمریکا هم مورد اعتراف قرار گرفته است و به عنوان سیاستی بی خردانه خوانده می شود. بالعکس آنچه شما ذکاوت و حزم اندیشی همیشگی دولت اسرائیل می خوانید! ولی با این وجود دولت راستگرای اسرائیل حاضر به کوتاه آمدن نیست. آیا از این سیاست اسرائیل نیز بوی توطئه به مشام می رسد؟ اینگونه اعمال از امثال لیبرمن چندان غیرطبیعی نیست همانطوری که در چند روز اخیربه عنوان اقدامی تلافی جویانه و البته نابخردانه ،احتمال حمایت اسرائیل از گروه پ کا کا رو مطرح کرده است
آقای سجادی چرا فکر نمی کنید که عقب ماندن حاکمان ایران از ترکیه در کسب اعتبار ممکن است ناشی از بی مبالاتی و ناشی گری ایشان در سیاست خارجی شان بوده باشد؟ چرا باید هرگونه عقب ماندگی ایشان را با توطئه های مکارانه بیگانه گان مربوط بدانیم؟ چرا کسب اعتبار دولت ترکیه را ناشی از سیاستهای مدبرانه ایشان ندانیم؟ و نه لزوما توطئه اسرائیل!!! از اتفاق یکی از مهمترین دلایل شکست سیاستهای ناسیونالستهای دهه60 جهان عرب را می توان ناشی از اتخاذ سیاستهای دور از دسترس و توان آنها دانست! سنگ بزرگ علامت نزدن است! هنگامی که حاکمان ایران 30سال است که وعده نابودی قریب الوقوع اسرائیل را سر می دهند، بدون آنکه توضیح بدهند که این نابودی از چه طریقی و با چه مکانیسمی انجام خواهد شد، بدون آنکه راهی واقع بینانه و عملی در شرایط کنونی جهان فراروی مردم عرب قر ار دهند، طبیعتا بخشی از این مردم به سمت سیاستهای عملی تر و غیر رؤیایی تر اقبال نشان خواهند داد! از اتفاق بخشی ازین سرخوردگی ریشه در منشا ایدئولوژیک این حکومت دارد که بدون توجه به واقعیتهای جهانی که در آن زندگی می کند شعارهایی مشابه راه قدس از کربلا می گذرد را سر می ده.توجه کنید که اینگونه شعارها تا زمان محدودی قابلیت جذب مخاطب را دارا می باشد.البته دیدگاه من در ارتباط با ماهیت دولت اسرائیل با امثال شما چندان تفاوتی ندارد.امیدوارم بدون اینکه تلاش کنید من و خودتان در دسته ی روباهان و خارپشتان طبقه بندی کنید، به محتوای کامنت من پاسخ دهید.هرچند می بینم که به کامنت ناشناس دوم که با نام رضا مضا کرده پاسخی ندادید
محمد رضا

داریوش سجّادی گفت...

جناب محمدرضا
ضمن تشکر از حسن توجه تان حسب الامر می کوشم بشکلی مختصر پاسخگو باشم
اولاً بنده نگرانی از پر رنگ شدن نقش ترکیه در خاورمیانه خصوصاً در مناقشه اعراب و اسرائیل ندارم دلیل آن نیز روشن است
ترکیه در اتخاذ مواضع علیه اسرائیل فاقد پشتوانه فکری یا عقیدتی است همین بی اصالتی منجر به آن می شود تا یخ آن مواضع ضد صهیونیستی در بلند مدت نگیرد همچنانکه پیشتر نیز یخ مواضع پان عربیست ها نگرفت
گذشته از آنکه علی رغم این بنده هرگز فعال شدن ترکیه در بحران خاورمیانه را توجیهی بر تعلل ایران نمی دانم و پیشتر در پست «چرا» معترض فشل عمل کردن احمدی نژاد در قبال تحولات منطقه شدم
ظاهراً ایشان آن موقع که باید حرف می زد حرف زد و خوب هم حرف زد اما اکنون که زمان عمل کرن است دچار ثقل سامعه شده اند
در مجموع نظر بنده در مقام یک تحلیل
گر ناظر بر گمانه است و خوبست شما نیز در مقام یک تخلیلگر بفرمائید که چه توجیهی دارد که ترکیه از سوئی یک شبه خواب نما شده و مدافع ملت های مظلوم و تحت ستم در فلسطین و مصر و سوریه می شود اما چشمانش در بحرین دچار کم سوئی است و معنای اینکه با چنان مواضع آزادیخواهانه ای از سوئی ایالات متحده در قبال طرح کمک رسانی به غزه در معیت ناوگان نظاکی ترکیه نه تنها اعتراضی نمی کند بلکه با موافقت ترکیه سپر دفاع موشکی خود علیه ایران را در ترکیه مستقر می کند
اینها چنانچه برای شما فاقد معنا است در علوم سیاسی برخوردار از معانی واضح و فابل فهم است
زیاده عرضی نیست

ناشناس گفت...

ممنون از توجه شما! و با پوزش که مجبور شدم این دو مطلبم را طول و تفصیل بدهم! شاید که از حوصله تان خارج شود!
1- من اعتقاد ندارم که تنها دلیل و یا حتی دلیل اصلی دولت ترکیه در تحرکات چند سال اخیر ناشی از احساس بشردوستانه یا عرق اسلامی ایشان باشد. اصولا یر خلاف نظر شما دولت ترکیه را در گروه دولتهای دینی نمی دانم.دولت ترکیه فارغ از اندیشه های دینی سردمدارانش، همچنان دولتی سکولار محسوب می شود، همانطوری که اگر مهندس بازرگان و دکتر سحابی در ماههای آخر پهلوی پیش از بختیار موافقت خود را با پیشنهاد نخست وزیری شاه اعلام می کردند، ما نمی توانستیم دولتی تشکیل شده از همفکران دین باور بازرگان را دولتی دینی بنامیم.
این سیاست دولت اردوغان دقیقا در جهت تامین منافع ملی ترکیه است که تاکنون بخوبی تامین شده.شما معتقدید این سیاست به دلیل فاقد پشتوانه عقیدتی(احتمالا عقیده مذهبی) نخواهد گرفت و من معتقدم اتفاقا به همین دلیل غیرایدئولوژیِک بودن ، خواهد گرفت،به این دلیل که برخلاف ناسیونالیستهای جهان عرب و جمهوری اسلامی، هدفگیری دولت ترکیه کاملا معقولانه و قابل دسترس می باشد! 2دسته پیشین با سر دادن شعارهای رؤیایی هرچند زیبا در برهه ای از زمان هوادار کسب کردند ولی می بینیم که ترکیه با وجود نداشتن مواضع رادیکال و بدون آنکه توقع مردم منطقه را با شعارهای غیرقابل دسترس بالا ببرد، توانسته مورد اقبال افکار عمومی قرار بگیرد،این مردمی که به دولت ترکیه اقبال نشان می دهند از این دولت انتظار ندارند که در مسیر نابودی اسرائیل گامی بردارد.دولت ترکیه هم چنین تصوری را در منطقه ایجاد نکرده است.
یکی دیگر از سیاستهای عقلانی دولتمردان دین باور ترکیه در جهت منافع ملی ترکیه، که آنها را از پیشینیان لائیک خود متمایز کرده تمایل بیشتر این دولت و اقدامات عملی بیشتر آن در جهت پیوستن به اتحادیه اروپا است.درحالی که از یک دولت دینی مسلمان چنین سیاستی قابل انتظار نیست!
2-دولت ترکیه با مواضع ضد اسرائیلی در جهان عرب اعتبار کسب می کند و از منافع آن بهره می برد و از سویی دیگر با سپر ضد موشکی آمریکا همکاری می کند و منافع خود در غرب را حفظ می کند،.ولی این بدین معنا نیست که اسرائیل عامدانه و بلا نقشه های پشت پرده در حال کسب اعتبار برای ترکیه است!.شما می دانید که دوران آن گذشته که آمریکا بتواند هرگونه امر و نهی را به متحدین خود اعمال کند.دولت آمریکا توانایی اعمال کامل اراده خود در منطقه را از دست داده واگر بخواهد هم نمی تواند در مورد اسرائیل چندان بر ترکیه فشار بیاورد.همانطوری که هنگامی که اسرائیل در اقدامی نابخردانه و کاملا احساسی و به دور از منافع ملی اش، در پاسخ به عملیات گروههای فلسطینی، 5سرباز مصری را می کشد(آنهم در زمانی که متحد استراتژِک خود در مصر را ازا دست داده) دولت آمریکا در نه در قبال بازگشت سفیر مصر از اسرائیل در آغاز ماجرا و نه در قبال حمله به سفارت اسرائیل در چند روز پیش نتوانست موضع چندان محکم و قاطعانه ای در برابر شورای نظامی مصر بگیرد! و این از پیامدهای تغییر اوضاع منطقه می باشد.البته می دانیم که اگر روزی اساس موجودیت اسرائیل تحت خطر قرار بگیرد واکنش جهان غرب کاملا متفاوت خواهد بود
3-یکی از دلایل کم توجهی به اوضاع بحرین می تواند در کوتاه مدت بودن اعتراضات در آن کشور باشد که به دلایل مختلف به سرعت خیابانها پاکسازی شد(هرچند موقت).همانطوری که میزان قربانیان سرکوب مردم بحرین در حدود50نفر باقی ماند. مواضع ضد دولت سوریه و لیبی و مصر هم مدتی طول کشید تا آشکار شود.هرچند با فرض پذیرش استاندارد دوگانه دولت ترکیه، می توان مدعی شد که غلظت این دوگانگی بسیار کمتر از سیاست دوگانه ایران و غرب می باشد، همانطوری که ترکیه در قبال متحد دیرین غرب (مبارک) و متحد دیرین ایران(سوریه) موضعگیری یکسان دارد.البته کشورهای غربی برای حفظ ظاهر هم که شده از دولت بحرین درخواست کردند که دست از خشونت علیه مردم خود بردارد.اوج سیاست دوگانه در مواضع مضحک ایران و عربستان دیده می شود.حمابت تمام قد ایران از سرکوب مردم سوریه و حمایت تمام قد عربستان از سرکوب مردم بحرین! ایران برای نشان دادن انزجار خود از اعمال دولت بحرین به صورت نمایشی یک کشتی را روانه بحرین می کند و در وسط راه آن را برمی گرداند و عربستان و بحرین در اعتراض به سرکوب مردم، سفیر خود را از سوریه فرا می خوانند
محمد رضا

داریوش سجّادی گفت...

جناب محمدرضا
مطلب شما را مطالعه کردم و معتقدم علی رغم تطویل در نهایت شما نیز بنوعی در حال تائید نظر بنده هستید و آن اینکه دولت ترکیه در فرای شلوغ بازی های خود بدون اتکای بر مواضع عقیدتی در حال تعقیب منافع ملی خود است و در بزنگاه آرمان ملت فلسطین را قربانی منافع ملی خود خواهد کرذ همانطور که پان عربیسم ناصری بعد از جنگ رمضان آن آرمان را در کمپ دیوید قربانی کرد