۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

اپوزیسیون ساده دل!


بعد از مصاحبه «حیدر مصلحی» وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در شامگاه پنج شنبه پنج اسفند ماه در تلویزیون ایران، موجی از مقالات و تحلیل ها پیرامون محتوا و چیستی و چرائی این مصاحبه بر روی خروجی خبرگزاری های فارسی زبان قرار گرفت.
از جمله مقاله «توام بگو نواره» و همچنین مقاله «خبری نیست، توخالی است» که هر دو توسط دو روزنامه نگاری تحریر شده اند که علی الظاهر برخوردار از سابقه در مطبوعاتند و طبعاً توقع تحلیل هائی وزین و جاافتاده از ایشان می رفت.
علی رغم این در هر دو مقاله و بعضاً دیگر مقالاتی از این دست لایه ای از «سلیم النفسی» توام با «سادگی» را می توان در دوات قلم ایشان ملاحظه کرد که بدلیل «ناتوانی از فهم بازی های پیچیده بازیگران عرصه سیاست» زبان و بیان شان در فهم چیستی تحولات جهان سیاست الکن مانده است.
در هر دو مقاله نویسندگان ضمن «قرینه سازی تاریخی» حداکثر توان خود را معطوف به آن کرده اند تا با بی اهمیت خواندن اظهارات «وزیر اطلاعات» وی را با ارتشبد ازهاری و اظهارات بی بنیادش از امواج میلیونی مردم در انقلاب اسلامی ایران مقایسه کرده و شوق مندانه جبهه مقابل ایشان را در خیل محکوم به موفقیت و ظفرمندی قرار دهند.
تحلیلی که قشنگ است اما لزوماً واقعیت ندارد.
اما در یک نکته نمی توان شک داشت و آن اینکه اظهارات وزیر اطلاعات ایران در برنامه مزبور حامل هیچ خبر مهمی نبود. این در حالی است که از صبح روز پنج شنبه کلیه خبرگزاری های معتبر داخلی اطلاع داده بودند وزیر اطلاعات در برنامه تلویزیونی شامگاه خبرها و اسناد مهمی از فتنه گران را (اشاره به رهبران جنبش سبز) برای نخستین بار مطرح می کند.
چیزی که هرگز محقق نشد و قرار هم نبود محقق شود!
ظاهراً علی رغم گذشت چهار روز از مصاحبه «حیدر مصلحی» این دست از تحلیل گران هنوز متوجه نشده اند که از آن شب تاکنون بازی خورده و سر کار گذاشته شده اند!
ظاهراً تمامیت این مصاحبه سناریوئی حرفه ای بود که موفق هم عمل کرد و نه تنها این عده از روزنامه نگاران را بر سر کار گمارد بلکه ظفرمندانه موفق شد تلویزیون فارسی BBC را نیز «در آن شب مزبور» سر کار بگذارد و ایشان را مجبور کند تا با دقت اخبار زنده و لحظه به لحظه آن مصاحبه را به مخاطبانش اطلاع رسانی کند و در انتها نیز متوجه شوند آقای وزیر حرف مهمی نزد!
این در حالی است که در بعد از ظهر همان روز خبرهائی موثق حاکی از آن بود نیروهای پلیس و ضد شورش در حجمی عظیم بدون هیچ دلیل از قبل اعلام شده عرصه خیابان های مرکزی تهران را در تسخیر خود گرفته اند.
مجموع این دو خبر می توانست القا کننده این شبهه باشد که اظهارات مصلحی یحتمل منجر به اتفاقات مهمی در زیر پوست شهر در آن «شب مشکوک» می شود و رژیم بر همین اساس در اقدامی پیش دستانه نیروهای انتظامی اش را در سطحی گسترده در تهران مستقر کرده.
همین التهابات منجر به آن شد تا افکار عمومی ایرانیان در داخل و خارج از کشور کنجکاوانه چشم انتظار اظهارات وزیر اطلاعات ایران بنشینند. انتظاری که با شروع مصاحبه «حیدر مصلحی» در شامگاه پنج شنبه به سر آمد و با پایانش بر حیرت ایشان افزوده شد چرا که اظهارات مصلحی ارزنی بر اطلاعات شنوندگان و بینندگان تهرانی نیفزود.
اما درست در همان ساعاتی که همه ایرانیان و بویژه تهرانیان بسرعت خود را به خانه رسانده و پای تلویزیون نشسته بودند خبر اصلی در زیر پوست شهر در حال اتفاق بود و آن استقرار دو ون شیشه دودی در مقابل منزل آقایان کروبی و موسوی در فرمانیه و پاستور و انتقال سریع ایشان به اتفاق همسرانشان از منزل مسکونی به ساختمانی امن از مجموعه ساختمان های وزارت اطلاعات بود.
اقدامی که تا قبل از آن هشدار آن از جانب سبزها به حکومت داده می شد که در صورت دست زدن به چنین رفتاری «شهر را می ترکانیم» و حکومت نیز بناچار مجبور شد طوری عمل کند که شهر نترکد!
اکنون آیا نباید به حکومت جمهوری اسلامی حق داد تا در غیبت یک اپوزیسیون هوشمند و توانمند و زیرک و واقع بین حکمرانی اش را مستدام تر از گذشته تداوم دهد؟
دکتر محمدجواد لاریجانی مشاور فعلی قوه فضائیه زمانی تعریف می کرد که در ایام جنگ که ایران در محاصره اقتصادی نیز بود یک بار جهت خرید اسلحه بمنظور تامین نیازهای جبهه ها وی به عنوان ریاست تیم ایرانی عازم یک کشور اروپائی شدند و بعد از خرید اقلام مزبور در مسیر بازگشت بوسیله هواپیما، وارد مرز هوائی یکی از کشورهائی شدند که بدلیل ضیق وقت نتوانسته بودند جلوتر مجوز ورود به مرز هوائی آن کشور را اخذ کنند. به همین دلیل بمجرد ورود هواپیمای ایرانی به حریم هوائی این کشور، توسط برج مراقبت مرکز حکومت با ایشان تماس گرفته و پیامی با این مضمون به خلبان ایرانی داده می شود:
بدلیل نداشتن مجوز قانونی ورود به مرزهای هوائی ما دو فروند جنگنده در حال حاضر شما را تعقیب می کند لذا یا سریعاً در فرودگاه مرکزی ما فرود بيآئید و یا آنکه مورد حمله جنگنده های ما قرار می گیرید.
دکتر لاریجانی تعریف می کرد خلبان ما سراسیمه مانده بود که چه کار کند تا اینکه من بی سیم ایشان را گرفته و خطاب به عامل مستقر در برج مراقبت فرودگاه مزبور گفتم:
من دکتر محمد جواد لاریجانی قائم مقام وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران هستم و یک پیام فوق العاده مهم و فوری برای رئیس جمهور شما دارم. بلافاصله اظهارات من را نوشته و به کاخ ریاست جمهوری اطلاع دهید.
افسر مزبور نیز که در چنین موقعیتی خود را باخته بود ابتدا گفت پس اجازه دهید ابتدا با کاخ ریاست جمهوری تماس گرفته و کسب تکلیف کنم و دکتر لاریجانی نیز بلافاصله اضافه کرده:
خیر مطلب مهم و اضطراری است سریعاً و راساً خودتان حامل این پیام باشید.
افسر مزبور نیر پذیرفته و اقدام به نوشتن اظهارات دکتر لاریجانی می کند. اظهاراتی با این مضمون:
با اهدا سلام و تحیات
بدینوسیله اینجانب دکتر محمد جواد لاریجانی قائم مقام وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با آرزوی بسط و تعمیق مناسبات دوستانه میان دو کشور ایران و ... و با توجه به قرابت های فرهنگی و هنری و اجتماعی و بويژه تاریخی و امید به هر اندازه بهتر و بیشتر شدن مناسبات دو کشور در عرصه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ضمن ابلاغ سلام مخصوص مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران اعم از مقام عالی رهبری ایران حضرت امام خمینی و همچنین ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای و بویژه جناب آقای دکتر علی اکبر ولایتی وزیر محترم امور خارجه ایران امیدوار بوده و هستیم تا به سنوات قبل با تشریک مساعی دوستانه و همت عالی بلند پایگان دو کشور بتوانیم همواره در کنار یکدیگر به صلح و دوستی زندگی کنیم ...
خلاصه آنکه دکتر لاریجانی با احتساب زمان لازم جهت گذشتن از مرز هوائی کشور مزبور آنقدر در پیغام مثلاً مهم خود تعارف ریختند تا بالاخره از مرز آن کشور گذشتند و در پایان خطاب به آن افسر ساده دل نیز گفتند:
خلاصه به رئیس جمهورتان سلام ما را برسانید. ما رفتیم!!!

۳۳ نظر:

مجید گفت...

در میان تحلیلهای که تاکنون در مورد سخنرانی وزیر اطلاعات خوانده ام به نظرم نزدیکترن آن به واقعیت تحلیل شما میباشد. هرچند باید صبر کرد و دید که واقعیت چیست. اگر تحلیل شما درست باشد نشان میدهد که مسوولان جمهوری اسلامی به چه سادگی توانسته اند این اپوزیسیون را مشغول به تحلیلهای آبکی کند و براحتی و به دوز از چشم نامحرمان رهبرانشان را به جای امنی منتقل کنند! واقعا باید به حال و بلاهت این ساده لوحان گریست که ادعای هوشمندی و زیرکیشان گوش همه را کر کرده است!

فرید گفت...

تحلیل جالبی بود
این جماعت اسیر اینترنت هستند و به راحتی با چند خبر سر کار میروند
موج سبز بیشتر از اینکه حقیقی باشد در دنیای مجازی سیر میکند
اصولاً با این سطح هوشمندی اینها در حدی نیستند که بخواهند حکومت عوض کنند

ناشناس گفت...

چه جالب! وقتي سبزها مي‌گويند براي حمايت از مصر و تونس به خيابان مي‌آئيم ولي كار ديگري مي‌كنند آنها را به بي‌صداقتي متهم مي‌كنيد ولي هنگاميكه كه حكومت كلاهبرداري مي‌كند بازهم سبزها را مي‌نوازيد و آنها را به حماقت متهم مي‌كنيد. مثلاً خود شما كه ساده‌دل نيستيد ميدانستيد كه وزير اطلاعات چه مي‌خواهد بگويد؟ اگر اين كار را نمي‌كردند نميتوانستند آندو را با ون به جاي ديگري ببرند؟
پدرام
متأسفانه شما دكان سبز خردكني درست كرده‌ايد. كمي انصاف داشته باشيد و اندكي با كسب اطلاعات صحبت كنيد. مگر حتماً بايد درباره هر چيزي اظهارنظر كرد.

سعید 1800 گفت...

جناب سجادی
احسنت ؛ هر چند که قسمت اول مقاله، باز بنوعی در مورد آقای بهنود و خانم امیری بوده و خوشبختانه با جمله نسبتا خوبه "تحلیلی که قشنگ است اما لزوماً واقعیت ندارد" پایان یافت ؛ اما کاملا موافقم. درود.
تنها یک سوال و اینکه شما چه زمان به این نتیجه رسیدید؟ یعنی زمانیکه مقالات فوق را می خواندید به نظرتان قشنگ رسیده و حالا پی برده اید که واقعیت نداشته؟

راستی جناب سجادی در این ماه برای دومین بار می باشد که تاریخ را درست تایپ نمی کنید پنج شنبه 5 اسفند می باشد.

خیلی ممنون.

داریوش سجّادی گفت...

سعید جان
از توجه و تذکرت در مورد تاریخ اشتباه تایپ شده ممنونم و اصلاح شد
بالاخره باید تبعات پیر شدن را پذیرفت
در مورد سوالت واقعیت را از همان شب پنجشنبه درک کرده بودم تا اینکه مقالات این دو را نیز شب گذشته خواندم و مطلب مزبور را تحریر کردم

Tohid گفت...

با سلام و تشکر از تحلیل مناسبتان.
منبع این خبر که نامبردگان از منزل به مکان دیگری (وزارت اطلاعات) منتقل شده اند، کیست یا کجاست؟

داریوش سجّادی گفت...

جناب توحید
منبع خبر را خود بنده بدانید
قطعاً چنانچه خبر معتبر نبود اعتبار ولو اندک خود را پشتوانه آن نمی کردم
موفق باشید

ناشناس گفت...

نوشته شما مرا یاد داستانی انداخت که در کودکی خوانده بودم.
یک روز، فردي شترش را گم مي کند و به يک عابر مي رسد و از او مي پرسد، شتر مرا نديدي. او هم پاسخ مي دهد: شتر تو همان است که بر يک طرف خورجينش سرکه و در طرف ديگر شيره بود، دو دندان نداشت و پايش لنگ بود؟ مرد جواب مي دهد، دقيقا اين همان است کجا رفت. و او پاسخ داد:  من شتر تو را نديدم. مردي که شترش را گم کرده بود به شدت او را کتک زد و از او پرسيد پس تو از کجا اين اطلاعات را داري؟ مرد عابر پاسخ داد: مگس و پشه جمع شده در اين کوچه نشان از شيره و سرکه دارد، گندم ها نيمه جويده است نشان از بي دنداني دارد و اين راه يک خط کج دارد که نشان مي دهد حيواني که رد شده ، يک پايش لنگ است.
برسیم به داستان شتر حاکمیت
فرض را بر این بگیریم که خبر شما درست باشد و وزیر اطلاعات قصد داشته با این تدبیر موسوی و کروبی را به خانه ای متعلق به سازمان امنیت انتقال دهد.و نیروهای اپوزیسیون متوجه این نکته نشده اند.
آیا بهتر نیست از خودتان و نیروهای امنیتی حاکم بپرسید اگر سبزها عددی نیستند چه لزومی به این مخفی کاری هاست. چرا باید برای بردن یک سرلشگر بی لشگر و یک قهرمان مجازی که تظاهرات هوادارانش یک شوخی و توهم است جمهوی مقتدر اسلامی به این حیله‌ها متوصل شود. ترس از چیست؟ آیا اینهمه نیروی امنیتی به خیابان آوردن و مصاحبه انجام دادن برای جلوگیری از مزاحمت چند صد و یا هزار جوانی است که مخالف محدودیتهای اجتماعی هستند.
تعجب میکنم شما از لابلای این وقایع چگونه ترس و وحشت نیروهای امنیتی از این شوخی و توهم را نمی بینید. آنکه بخاطر ترس از یک سرلشگر بی لشگر و شوخی و توهم سبزها دست به چنین اعمالی میزند یا خود دچار توهم است و یا آنکه جرعت ندارد ترس خود را از طول و عرض جنبش سبز به صراحت بیان کند.
اگر حاکمان بواسطه حفظ موقعیت خود حاضر نیستند به قدرت جنبش سبز اعتراف کنند از شما به عنوان آنکه خود را روزنامه‌نگار مینامید انتظار می‌رود ناتوان از دیدن این واقعیت نباشید و علت ترس حاکمان را بفهمید و انرا تجزیه و تحلیل کنید. برای جنبش سبز فایده‌ای نخواهد داشت اما برای هواداران حاکمیت بی‌فایده نیست!
شاید شما هم جنبش سبز را هنوز دنباله یک توهم می بینید؟

رفتارهای شتر حاکمان بسیار نشانه های دیگری در خود دارد اگر قادر به دیدنش باشید.
سعید

داریوش سجّادی گفت...

آقا سعید
ظاهراً در مطالعه مطالب لااقل در مطالعه مطالب بنده کمتر دقت می فرمائید
در مطلب من سرلشکرها بی لشکر نبودند بلکه جنس لشکرشان متفاوت بودند
موجودیت شان شوخی نبود هویت شان شوخی بود چرا که با مفاهیم ارزشی شوخی می کردند شعار آپارتایدی نه غزه نه لبنان می دادند و یک سال بعد یادشان می افتاد از مردم مصر باید حمایت کنند
متوهم بودند به اعتبار توهم شان از جنس مبارزه مردم مصر و مقایسه آن با مطالبات خود
الباقی را از حکومت بپرسید که چرا از شما می ترسد یا نمی ترسد

Tohid گفت...

آقای سجادی،

با اتکا به نوشته های و اخبار قبلی شما در همین وبلاگ، قطعا اعتبار شما پیش ما بیش از بی.بی.سی. و سی.ان.ان . رجا نیوز و ... است، شک نکنید.

در ضمن خبر تایید شده است.
و این هم ادامه ی بازی:
http://www.rahesabz.net/story/33476

دلیلش را هم 26م می گویم :)

با احترام

ناشناس گفت...

آقای سجادی
مشکل اساسی شما در برخورد با سبزها و اپوزسیون نظام در آن است که یک نقطه‌ای را که از دید شما منفی است میگیرید و به تمام آن بسط می‌دهید.
محدود کردن لشکر و تعریف هویت سبزها و آقای موسوی به آن‌هایی که در تظاهرات گذشته شعار نه غزه و نه لبنان را داده‌اند همانند آن است که هویت آقای خامنه ای را با عاملان کهریزیک یکی دانستن. ( بر اساس یکی از نوشته‌های شما در این سایت) یعنی با نماینده ایشان در کیهان و منتخب ایشان در شورای نگهبان . آیا چنین استدلالی را در مورد آقای خامنه ای قبول میکنید؟ آیا از دید شما هویت ولایت را میتوان بر اساس رفتارهای این دو تعریف کرد؟ آیا آقای خامنه ای این دو را پس از ارتکاب چنین اعمالی از کار برکنار کرد؟ آیا این دو جزو لشگر آقای خامنه ای هستند یا نه؟ اینطور که به نظر میرسد شما تمایل ندارید به این سئوال پاسخ روشن بدهید.
نه قدرت این سرلشگر ـ بی لشگر نه معذرت می‌خواهم با لشگرـ مساوی نیروهای است که شعار نه غزه و نه لبنان سر داده‌اند و یا در بیست و پنج بهمن در خیابانها به تظاهرات پرداختند و نه هویت این دو یکی است. امیدوارم صحبت‌های خود را روشن بیان کرده باشم. جنبش سبز یک طیف وسیع است با نگاههای مختلف، اما هدف مرحله‌ای یکسان. شما از آنجا که به نگاه ولایت مدارانه معتقد هستند قادر به دیدن تنوع نیستید. به همین دلیل هم با اظهار نظر آن عده که شعار نه غزه نه لبنان میدهند مخالفید و اعتقادی به ایران برای همه ایرانیان ندارید.چرا که در این شعار پذیرش تنوع نهفته شده است. ( این گروه چه شما بخواهید و نخواهید ایرانیند)
شعار نه غزه و نه لبنان از نگاه شما دلیل بر اپارتاید است. چگونه به این نتیجه‌گیری رسیده اید برایم روشن نیست. آیا حاکمان جمهوری اسلامی نیز در صورت به خطر افتادن کیان ولایت بخاطر کمک احتمالی به غزه و لبنان اولی را بر نخواهند گزید؟ همانگونه است که برای عده‌ای از ایرانیان کمک به رهائی ایران از دست حاکمان مستبد مقدم بر کمک به غزه و لبنان میباشد. من شخصاً به این شعار معتقد نیستم اما تصور میکنم آن‌ها که اینگونه فکر میکنند باید اجازه داشته باشند نظرشان را صریح بیان کنند. به تصور من کسانی به اپارتاید سیاسی معتقد هستند که برای همه ایرانیان حق اظهار نظر قائل نیستند و از دید آن‌ها تنها عده معدودی حق شرکت در تصمیم گیری های اجتماعی را دارند. در این اپارتاید رنگ نیست که نقش اصلی را بازی میکند بلکه دیدگاه سیاسی است. راستی از خود پرسیده اید از مخالفان وضعیت فعلی چند نفر حق اظهار نظر علنی و رسمی را دارند چه برسد به اجازه شرکت در تصمیم گیری ها. مگر نه این است که در نگاه ولایت مدار هر کس با اصل ولایت مخالف است حق اظهار نظر ندارد. چه برسد به داشتن نشریه و یا اجازه انتخاب شدن. به اعتقاد من به این می‌گویند اپارتاید سیاسی.
حمایت جنبش سبز از حرکت مردم مصر نیز بواسطه مخالفت آن‌ها با دیکتاتوری بود. سبزها در این مورد خود را با مردم مصر همراه می بینند. به همین سادگی.
با شما موافقم شرایط ایران شبهات کمتری با مصر دارد و از دید من شباهتش با لیبی بیشتر از مصر است!!!!!

نوشته‌اید ا لباقی را از حکومت بپرسید که چرا از شما می ترسد یا نمی ترسد
سئوال من این نبود که حکومت از من می‌ترسد یا نه ـ بد نیست به توصیه خودتان عمل کنید و حداقل نوشته‌های مرا با دقت بخوانید ـ بلکه سئوال این است که آیا آن‌ها از جنبش سبز می‌ترسند یا نه؟ شما به عنوان کسی که خود را روزنامه‌نگار می نامید چه فکر میکنید؟ آیا این تدبیر! حکومت نشان از ترس نداشت؟
مشکلات اجتماعی را نمی‌توان با این تدابیر! از صحنه پاک کرد. میتوان آن‌ها را مدتی از نظرها دور داشت!! همین.

سعید

داریوش سجّادی گفت...

جناب آقای سعید
از اهتمام شما در تعقیب این بحث ممنونم
اما اینکه فرموده اید نباید سرایندگان شعار نه غزه و نه لبنان را به پای همه سبزها یا میر حسین موسوی گذاشت قابل تامل است خصوصاً آنکه در مقام مقایسه پرسیده اید آیا با شیوه متقابل می توان فاجعه کهریزک را به حساب آقای خامنه ای گذاشت؟
دوست محترم
اولاً و ظاهراً شما نیز بر مذموم بودن این شعار اذعان دارید که معتقدید نباید آن را بنام همه سبزها سند زد
این اعتراف میمونی است
اما مشکل از اینجا شکل می گیرد که سبزها و رهبرانش به صراحت و وضوح در مقابل این «شعار بشدت غیراخلاقی» موضع گیری مخالف و مرزبندی نکردند
همین سکوت بود و هست که به بنده و امثال بنده این امکان را داده و می دهد تا سرکوفت آن را به سبزها بزنم
پرسش این است میر حسین موسوی چگونه امروز ماخوذ به حیا جهت محکوم کردن این شعار شده در حالی که قبل از انتخابات وقتی ابراهیم نبوی غیراخلاقانه همسر دکتر الهام را هزل کرد بلافاصله واکنش اخلاقی و قابل ستایش نشان داد و تودهنی به نبوی زد
همین امر به بنده و امثال بنده این امکان را می دهد تا سکوت امروز ایشان را سیاست ورزی غیراخلاقانه بمنظور یارگیری از همه جبهه ها ولو جبهه های ناصالح تلقی کنم
وگرنه اگر موسوی نیز مانند خامنه ای که در مورد کهریزک موضع گیری کردو آن را ولو صوری محکوم کرد ودستور پی گیری آن را داد می توانست تا حدود زیادی امکان منزه ماندن خود و جنبش اش را فراهم کند
در مورد شعار ایران برای ایرانیان کاملاً درست فرموده اید و بنده از مخالفان این شعار بوده و هستم و مخالفت خود را نیز نه تنها کتمان نکرده بلکه بارها مطرح و از آن دفاع کرده ام و برخلاف آن معتقد بوده و هستم این شعار باید اینگونه اصلاح شود:
ایرانیان برای ایران و قبل از آن نیز باید تکلیف خودمان را با ایران یکسره کنیم و ایران و ایرانی بودن را تعریف کنیم
جهت کسب توضیحات بیشتر می توانید به گفتگوی منتشره بنده با جناب آقای عباس عبدی در آدرس زیر
http://www.sokhan.info/Farsi/Nicoziya.htm
و دیگر مقالاتم مراجعه فرمائید
در انتها نیز لازم به ذکر می دانم آنجا که گفتم ترسیدن یا نترسیدن حکومت از شما را از خود حکومت بپرسید ظاهراً درست متوجه نشده اید و منظورم از شما جنبش سبز بود و نه شخص آقای سعید
و شاید هم از جنبش بترسد اما چنین ترسی موید چه چیزی می تواند باشد؟
به هر حال هر حکومتی از به آشوب کشیده شدن نظم جامعه اش خصوصاً وقتی این آشوب رسماً تحت حمایت علنی آمریکا قرار می گیرد می ترسد و منطقاً درصدد امحای عوامل مولده و مشدده و مبقیه ترس اش می رود
اینکه راه حل هایش برای تفوق بر این ترس منطقی یا اصولی هست یا نیست؟ بحث دیگری است که جای دیگری برای طرح آن می طلبد
موفق باشید

ناشناس گفت...

chera nemifahmid, ayohalnaas? Dariush Sajjadi yek adam-e opportunist ast keh fe'lan mibinad barayash sarf nadarad haghighat begooyad, pas doroogh migooyad. hamin

مجید گفت...

مرسی برای کشف بزرگت ناشناس!

راستی یه موضوع دیگه اینکه مگه قرار نشد که ایران قیامت بشه اگه رهبران جنبش سبز دستگیر بشوند! شاید هنوز مشخص نیست که چه اتفاقی افتاده بهمین خاطر در 10 اسفند شمه ای از قیامت رو شده یا شاید هم منظور این بوده که یه زمانی قرار قیامت بشه خوب اون رو از همین الان گفته اند که کسی بعدا صاحب این پیشگویی عظیم نشود! خلاصه اگه روزی روزگاری قیامت بشه علت و بازخورد حرکت جنبش سبز بوده, شک نکنید مثل تمامی انقلابهای معاصر از جمله انقلاب فرانسه و رنسانسهای صنعتی و اقتصادی! البته که تمامی خریدهای شب عید تا عبور مرور مردم عادی در سطح شهر تهران, چهارشنبه سوری, ولنتاین, ... همه متاثر از حرکت مصالحت آمیز این جنبش بیشمار و مردمی بوده است. در ضمن هرگونه حرکت پیش بینی نشده آتی نیز از آن این حرکت میباشد.

ناشناس گفت...

جناب سجادی سوالی که اینجا مطرح میشود این است که نظام چه نیازی به اجرای چنین نمایشی داشت؟ اگر منظور سرگرم کردن و نشاندن سبزها در پای تلویزیون و استفاده از غفلت آنها برای انتقال رهبرانشان بوده میتوانست اینکار را بدون سر و صدا و در نیمه های شب انجام دهد در ساعاتی که تمامی سبزها در حال دیدن خوابهای سبز هستند!

ناشناس گفت...

آقای سجادی

نکته نخست؛ خواهشمندم نوشته‌های مرا تحریف نفرمائید. من هیچ‌گاه ننوشته ام که شعار نه غزه نه لبنان مذموم است. بر عکس با آنکه با این شعار موافق نیستم، صراحتاً بیان کرده‌ام طرح چنین نظراتی هیچ اشکالی هم ندارد. شما را مراجعه می‌دهم به نوشته‌های من در قسمت‌های فوق.( دوباره مجبورم توصیه خودتان را به خودتان باز گردانم؛ لطفاً نوشته‌های مرا با دقت بخوانید) این کلمه مذموم را شما از کجا یافته اید نمی دانم. از انجائی که با عینک بسیار خاصی به مسائل نگاه میکنید، تصور فرموده‌اید هرکس با این شعار موافق نباشد، حقی برای دیگران جهت طرح این شعار قائل نیست و دوم آنکه این شعار را مذموم می داند. حق طرح این مسأله را برای دیگران قائل هستم و ترجیح میدهم نشریات و رسانا ها به موافقان این شعار اجازه انتشار عقایدشان را بدهد. اما از آنجا که حکومت ولایت اجازه بحث در این مورد را نمی‌دهد مسأله به صورت شعار در تظاهرات طرح شده است.

نکته دوم؛ من به یقیین نمی‌دانم نظرات آقای موسوی و کروبی در مورد این شعار چیست. آیا اساساً موافق و یا مخالف آن هستند. آیا با وجود مخالفت اهمیت و ضرورتی برای بیان آن دیده اند یا نه.( آگرچه با شناختی که از این دو دارم حدوداً میتوانم نظراتشان را حدس بزنم) اما فرض بر آن بگیریم ادعای شما درست باشد و بواسطه مصلحتی، از مخالفت با طرح این شعار خودداری کرده اند. آیا به بواسطه این سهل انگاری آقای موسوی محکوم است در حالیکه مقام ولایت شما نه تنها با آنکه منصوب کننده مستقیم و یا غیر مستقیم عاملان اصلی واقعه کهریزک است ( جنتی، شریعتمداری و مرتضوی) هنوز با دو نفر از سه عامل این جنایت رابطه بسیار گرمی دارد و نماینده گی او را دارند با این حال تصور میفرمائید مقام رهبریتان از هر اتهامی مبراست. مقایسه رابطه رهبری یک حکومت و دست نشاندگان او که شما آن‌ها را عامل جنایت میدانید و هنوز هم نمایندگی او را دارند، با رهبری یک جنبش اجتماعی و گروه ی که هیچگونه رابطه مستقیمی و ارگانیکی با هم ندارند، قیاسی غیر منطقی است. ( مقایسه‌ها بایستی دارای حداقل پیش‌فرض های مشترکی باشند)
مخالفت صوری با جنایت کهریزک زمانی صورت گرفت که دیگر قضیه آنچنان عمومی شده و از کانالهای درونی حاکمان تائید شده بود که این تنها راه فرار بود. ( گمان نمی کنم اگر قربانی این حوادث فرزند یکی از کارگزاران ولایت نبود آیا اساساً این اقدام‌ها صورت میگرفت) در همان حال می‌بینیم که مقام ولایت شما هیچ واکنش بیرونی به تمهت های رئیس جمهور محبوب خود بر علیه کارگزان حاکمش و کاندیدای دیگر رئیس جمهوری نشان نداد. این صحبت‌ها نه در یک تظاهرات خیابانی بیان شد بلکه در تلویزیون رسمی که نماینده رهبر بر آن نظارت دارد و ملیونها تماشاگر نظاره‌گر آن هستند.
اگر بتوان شعارنه غزه و نه لبنان عده‌ای را به موسوی مربوط دانست باید شعارهای مرگ بر هاشمی، مرگ بر خاتمی و ….. را هم در تظاهرات دولتی به آقای خامنه ای نسبت داد. انصاف داشته باشید کدامیک از این دو نوع شعار منفی تر هستند. و کدامیک از این دو رهبر تسلط بیشتری بر کارگزاران و هواداران احتمالیش دارد؟ جرم کدامیک از انها سنگین‌تر است؟ از آنجا که شما به قول آلمانی ها Doppelmoral دارید خطای کوچک احتمالی یک طرف را غیر قابل اغماض می بینید و جنایات طرف دیگر را حتی خطای کوچک نمی بینید.

ناشناس گفت...

دنباله

نکته سوم؛ ایران بدون ایرانیان بی مفهوم است. آقای عبدی در همان مصاحبه جواب شما را داده‌اند اما بواسطه عینک که بر دیده دارید جواب او را درک نکردید. مهمتر آنکه در همان مصاحبه کاملاً مشهود است شما دستگاه فکری کاملاً متفاوت از آقای عبدی دارید و با این حال تصور میکنید هردو یک حرف را می زنید. نمونه دیگر این تفاوت را که شما تشابه می پندارید، در شعار نه غزه و نه لبنان برای شما طرح کردم. تصور شما آن است چون من با این شعار موافق نیستم همانند شما انرا مذموم میدانم و دراین مورد همچو شما می اندیشم. آقای سجادی دیدگاهها در مورد این شعار و مشکلات دیگر از دو قطب درست نشده. یکی خوب و دیگری مذموم. در بین این دو قطب نظرگاههای مختلف و طیف های دیگری نیز وجود دارند. ایرانیانی که صاحب نظرات دیگر هم هستند حق طرح نظراتشان را دارند.
انکس که ایران را بدون نظر همه ایرانیان میخواهد و برای گروه وسیعی از ایرانیان حق اظهار نظر قائل نیست در‌واقع اعتقاد دارد نظر من نه تنها برتر است بلکه اجازه نخواهم داد نظر گروهی از مخالفان من در ایران طرح و عملی شود. این هم از اشتراکات ولایت و آقای سجادی است. جالب آنکه حضرت سجادی حق دارد در آمریکا کشوری که از دشمنان اصلی ولایت است حرف خود را بزند اما ایرانیان ساکن ایران را از این حق در کشور خود محروم میداند. بارک‌الله به این سعه صدر و انصاف شما. الحق که پیرو خط ولایت هستید.

نکته چهارم؛ هر حکومتی از آشوب ناخرسند است. اما حکومتی هم که اجازه طرح نظرات دیگران را نمیدهد انتظاری جز آشوب از شهروندان خود نمی‌تواند داشته باشد. ( زارعین باد و طوفان در حکومت ایران فراوانند، علت را در جای دیگر بیهوده جستجو نکنید) از خود پرسیده اید چرا در ماههای اخیر حکومت نگران از آشوب های مداوم است؟ نکند شما هم مانند مقام ولایت علت را در فتنه، بی بصیرتی و توطئه و یا انطور که جائی نوشته اید جوانی و سکس می‌بینید ( جای ماکس وبر برای نقد این تئوری نوین عالمانه شما خالی است) رهبر شما با علوم اجتماعی مخالف است و با آن اشنائی ندارد و شاید به همین علت قادر نیست دلیل این ناارامی ها و شهر اشوبی ها را در ساختار تقسیم قدرت اجتماعی، در مشارکت ندادن قسمت اعظم نیروی فکری جامعه و محروم داشتن اقشاری از مردم از شرکت در تصمیم گیری ها، در انسداد فکری و تمرکز قدرتی که خود ایجاد کرده در نظم پلیسی که بر جامعه حاکم ساخته است ببیند. انهم در قرنی که مردم وارد صحنه تصمیم گیری های اجتماعی شده اند.
نکند شما با تحولات تونس، مصر و لیبی به خاطر حمایت آمریکا از آن‌ها مخالفت هستید. یا شاید تنها حمایت آمریکا از تحولات ایران برای شما نامطلوب است.

خلاصه کلام آنکه انتظار نداشته باشید در غرب زندگی کنید و تحلیل‌های اجتماعی ولایت پسندانه و مبتنی بر باورهای دنیای قدیم و تحلیل‌های وزیران دربار قاجاری را در غالب کلمات مدرن تحویل دهید،جرعت انتقاد از مقام ولایت را نداشته باشید تنها به ثنای او بپردازید و مورد انتقاد قرار نگیرید. اگر از دید شما در ایران همه ایرانیان حق اظهار نظر و انتقاد ندارند در غرب ( فرهنگی که با آن مخالف هستید) چنین حقی نه تنها برای شما که خوشبختانه برای دیگر ایرانیان نیز وجود دارد. امیدوارم در ایران نیز چنین وضعی حاکم شود.
آرزو میکنم دوران زندگی در غرب با همه ضعف‌هایی که برای فرهنگش قائل هستید، عاملی شود تا از سعه صدر مردمانش درسی فراگیرید.
ا
برای خودم و همه سبزها نیز به همچنین.
سعید المان

داریوش سجّادی گفت...

دوست ناشناسی که فرموده اند نظام چه نیازی به اجرای چنین نمایشی داشت؟ اگر منظور سرگرم کردن و نشاندن سبزها در پای تلویزیون و استفاده از غفلت آنها برای انتقال رهبرانشان بوده میتوانست اینکار را بدون سر و صدا و در نیمه های شب انجام دهد در ساعاتی که تمامی سبزها در حال دیدن خوابهای سبز هستند!
در مورد انتقال نیمه شبانه رهبران سبز البته که این کار شدنی بود و مسئولین باید پاسخ دهند چرا آن راهکار را ترجیح دادند

داریوش سجّادی گفت...

جناب آقای سعید از آلمان
باز هم ضمن تشکر از پی گیری این بحث خدمت تان معروض می دارد
در مورد شعار نه غزه نه لبنان ظاهراً متوجه نیستید که موضوع و محل مناقشه موافقت یا مخالفت با معتقدین به شعار عدم حمایت از مظلومیت ملت فلسطین و لبنان نیست دعوا بر سر عدم موضعگیری رهبران جنبشی است که خود را پیروان امام و انقلاب و اسلامی معرفی کرده اند و سالها اعتبار سیاسی خود را از قرابت با خمینی کسب کرده بودند که اولین حضور و ورودش به سیاست از سال 42 مخالفت با جنایات رژیم نامشروع اسرائیل بوده
گذشته از آنکه بنده نیز مخالف ایجاد ممانعت از طرح دیدگاه های معتقد به شعار نه غزه و نه لبنان هستم و سابقه نیز نشان داده قائلین به این نظر نیز محدودیتی در بیان این دیدگاه نداشته و حداقل به دیدگاه های دکتر زیبا کلام و دکتر زیدآبادی مراجعه کنید که سالها از مخالفان سیاست خارجی ایران در دفاع از فلسطینی ها و لبنانی ها بوده و در مطبوعات ایران و رسانه ها منتشر کرده اند
اما اینکه فرموده اید:
فرض بر آن بگیریم ادعای شما درست باشد و بواسطه مصلحتی، آقای موسوی از مخالفت با طرح این شعار خودداری کرده اند. آیا به بواسطه این سهل انگاری آقای موسوی محکوم است؟
در پاسخ خدمت تان معروض می دارد فراتر از محکوم بودن چنین مماشاتی ایشان مرتکب یک اشتباه استراتژیک با چنین سکوتی شدند
بنده از جمله کسانی بودم که در انتخابات سال 88 به احتساب پیشینه خط امامی حجت الاسلام کروبی و ایضاً موسوی در اردوی جناب کروبی در حد بضاعت خود بنفع ایشان قلم زدم و بعد از انتخابات تا روز قدس کماکان با ایشان همراه بودم اما بعد از راه پیمائی روز قدس و سر دادن آن شعارهای نامتعارف با ترمینولوژی تعریف شده و اصولی جناح منسوب به خط امام بویژه بعد از حمایت رسمی و علنی دولت ایالات متحده و تل آویو از این جنبش و عدم تو دهنی زدن رهبران جنبش به ایشان که بی زحمت شما از ما دفاع نکنید و نجس تر از آن هستید که بتوانید مدافع جنبش های حق طلبانه باشید بنده و امثال بنده هرگز حاضر نشدیم و نیستیم در اردو و جبهه یا جنبشی باشیم که آمریکا و اسرائیل هم در کنار و متحدمان باشد
ملالی نیست اگر رهبران جنبش ترجیح داده اند با سیاست ورزی و سکوت مصلحت آمیز به یارگیری از هر جبهه ای ولو جبهه ناصالحان اقدام نمایند اما ایشان این حق را قطعاً به بنده و امثال بنده نیز خواهند داد که بیعت قبلی خود با ایشان را بشکنیم و دیگر در کنار ایشان نباشیم
بقول مرحوم منتظری شاید با ایشان تا درب جهنم هم بیآئیم اما قطعاً داخل جهنم نخواهیم شد

داریوش سجّادی گفت...

آقای سعید
در ادامه فرموده اید
فرض را بر آن بگیریم ادعای شما درست باشد و بواسطه مصلحتی، آقای موسوی از مخالفت با طرح این شعار خودداری کرده اند. آیا بواسطه این سهل انگاری آقای موسوی محکوم است؟ در حالیکه مقام ولایت شما (!) نه تنها با آنکه منصوب کننده مستقیم و یا غیر مستقیم عاملان اصلی واقعه کهریزک است ( جنتی، شریعتمداری و مرتضوی) هنوز با دو نفر از سه عامل این جنایت رابطه بسیار گرمی دارد و نمایندگی او را دارند با این حال تصور میفرمائید مقام رهبریتان از هر اتهامی مبراست؟
دوست محترم
من نمی دانم جنتی و شریعتمداری چه نسبت یا مسئولیتی با زندان کهریزک دارند که رهبری نظام باید در قبال آن مواخذه شود؟
یکی عضو شورای نگهبان است و دیگری مدیر مسئول کیهان. متوجه بلاموضوع بودن ادعای خود هستید. مرتضوی نیز که از متهمین است و پرونده وی کماکان در حال رسیدگی است
الباقی نظرات تان در مورد اجتناب ناپذیر بودن ورود به موضوع کهریزک بعد از عمومی شدن آن نیز در حوزه نیت خوانی قرار می گیرد که بواسطه آنکه سیاست محل تعینات است لذا طرح ان قلت تان بلاموضوع است
فرموده اید:
مقام ولایت شما (!) هیچ واکنش بیرونی به تهمت های رئیس جمهور محبوب خود بر علیه کارگزاران حاکمش و کاندیدای دیگر رئیس جمهوری نشان نداد. این صحبت‌ها نه در یک تظاهرات خیابانی بیان شد بلکه در تلویزیون رسمی که نماینده رهبر بر آن نظارت دارد و میلیونها تماشاگر نظاره‌گر آن هستند.
دوست گرامی
ظاهراً فرصت نکردید تا خطبه های نماز جمعه 29 خرداد ایشان را ملاحظه فرمائید که علناً از ایراد آن اتهامات توسط احمدی نژاد گله کرد و از هاشمی دفاع کرد

داریوش سجّادی گفت...

در ادامه فرموده اید
اگر بتوان شعار نه غزه و نه لبنان عده‌ای را به موسوی مربوط دانست باید شعارهای مرگ بر هاشمی، مرگ بر خاتمی و ….. را هم در تظاهرات دولتی به آقای خامنه ای نسبت داد. انصاف داشته باشید کدامیک از این دو نوع شعار منفی تر هستند. و کدامیک از این دو رهبر تسلط بیشتری بر کارگزاران و هواداران احتمالیش دارد؟

ظاهراً در این مورد هم فرصت نکردید تا سخنرانی ایشان در حسینه امام خمینی را ملاحظه کنید که علناً از طرح چنین شعارهائی علیه ایشان انتقاد کرد و صریحاً خواستار عدم طرح چنان شعارهائی شد.

در مورد شعار ایران برای ایرانیان بحث بنده با آقای عبدی از دو موضع متفاوت بود و ایشان از حوزه حقوقی صحبت می کرد و من از حوزه هویتی
این بدان معنا نیست که بنده ملزم به پذیرش نظر جناب عبدی باشم همانطور که ایشان نیز چنین الزامی نداشتند
بنده شما را به آن گفتگو ارجاع ندادم که متقاعدتان کنم . آن گفتگو بحثی احتجاجی بین بنده و ایشان بود و هیچکدام در صدد متقاعد کردن یکدیگر نبودیم و تنها ادله و مواضع خود را بیان می کردیم
فرموده اید هر حکومتی از آشوب ناخرسند است. اما حکومتی هم که اجازه طرح نظرات دیگران را نمی دهد انتظاری جز آشوب از شهروندان خود نمی‌تواند داشته باشد.
دوست محترم
جنبش سبز را قبل از آنکه بنده تعریف کنم خودش و توسط رهبرانش تعریف شده و بارها آن را جنبشی در ذیل قانون اساسی تعریف کرده و می کنند.
آقایان موسوی و کروبی از ابتدا با شناخت از همین قانون اساسی در انتخابات شرکت کردند و بعد از انتخابات بود که بحث تقلب را مطرح کردند و در حالی که در همین قانون اساسی مکانیزم پی گیری از تقلب تعریف شده لیکن در کمال تعجب آقای موسوی ساعت ده شب 22 خرداد 88 در حالی که هنور انتخابات تمام نشده بود یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و همه را حیرت زده کرد و گفت من با قاطعیت پیروز قطعی این انتخاباتم
جل الخالق!!! آیا کسی می تواند معنای این کار آقای موسوی را توضیح دهد
علی رغم این یک هفته خیابان ها را در عرصه گرفتید و هر چه خواستید گفتید و کردید و بعد از آنکه رهبر نظام که بر حسب همان قانون اساسی که سبزها خود را مقید آن قانون اعلام کرده اند در نماز جمعه گفت اختلافات را نمی توان با لشکرکشی خیابانی حل کرد و بعنوان بالاترین مرجع قانونی مصرح در قانون اساسی خواستار پایان دادن به تظاهرت خیابانی و پی گیری از طریق مکانیزم های قانونی شد
چرا سبزها که کماکان خود را مقید به قانون اساسی می دانستند و می دانند تمکین به قانون نکرده و تن به صحبت های رهبری قانونی نظام ندادند و بقول شما آشوب می کنند
در مورد ناآرامی ها تهران هم همانطور که شما اشاره کرده اید جوانی و سکس را یکی از دلائل اعلام کرده ام اما این نظر را صرفاً در مورد بخش هائی از معترضین که عمدتاً جوانان هستند مطرح کرده و از آن نظر دفاع هم می کنم
می توانید بفرمائید با کجای استدلال های بنده در آن مقاله مخالفید تا توجیه شوم؟

در انتها فرموده ید:
اگر از دید شما در ایران همه ایرانیان حق اظهار نظر و انتقاد ندارند در غرب چنین حقی نه تنها برای شما که خوشبختانه برای دیگر ایرانیان نیز وجود دارد. امیدوارم در ایران نیز چنین وضعی حاکم شود. آرزو میکنم دوران زندگی در غرب با همه ضعف‌هایی که برای فرهنگش قائل هستید، عاملی شود تا از سعه صدر مردمانش درسی فراگیرید.
دوست گرامی
ظاهراً شما علی رغم زندگی در غرب با واقعیت دنیای سیاست در هر کشور و در هر جغرافیائی ناآشنائید
واقعیت آن است در همه حکومت ها چه در غرب و چه در شرق حوزه آزادی ها و شرح صدر و تساهل و تسامح را مرزهای منافع ملی تعریف می کند.
این طور نیست که در آمریکا هم که بنده مستقرم آزادی کامل برای زدن هر حرفی داشته باشم
همانطور که در ایران برخی قوانین و عرف ها مانع از بیان هر حرفی می شود در آمریکا نیز همین قانون حاکم است و مهم آن است که حدود آزادی ها به سرحدات منافع ملی این کشور نزدیک نشود که اسرائیل یکی از آنها است و نه من و نه شما و نه هیچکس دیگری عرفاً حق نزدیک شدن به اعتراض به اسرائیل و انتقاد به جنایت های آن را در ایالات متحده نداریم
لذا این طور نیست که اینجا را بهشت بدانید آنجا را جهنم. نمونه اش در همان آلمانی است که شما تشریف دارید که در کمال ناباوری حق پرسشگری درباره هولوکاست را هم از شما گرفته اند

ناشناس گفت...

سلام مجدد آقای سجادی

برای آنکه محور بحث مشخص باشد و هریک تنها در مورد موضوع مشخصی که میتواند اثبات کنیم بحث نکند و به قول آلمانی ها متنافر از یک دیگر صحبت نکنیم ( نزدیک‌ترین ترجمه ای است که به ذهنم رسید) سعی میکنم بعد از این در هر پستی تنها در یک مورد مشخص نظراتم را بگویم تا مشخص شود آیا شما جواب مناسبی برای اقناع من دارید یا نه.
از آخرین محور بحث که روشنتر از دیگر قسمتها ضعف نگاه شما را نشان میدهد و به اعتقاد من اصلی‌ترین خطای تحلیلی در آن نهفته است شروع میکنم.
نوشته‌اید
ظاهراً شما علی رغم زندگی در غرب با واقعیت دنیای سیاست در هر کشور و در هر جغرافیائی ناآشنائید
واقعیت آن است در همه حکومت ها چه در غرب و چه در شرق حوزه آزادی ها و شرح صدر و تساهل و تسامح را مرزهای منافع ملی تعریف می کند.
این طور نیست که در آمریکا هم که بنده مستقرم آزادی کامل برای زدن هر حرفی داشته باشم
همانطور که در ایران برخی قوانین و عرف ها مانع از بیان هر حرفی می شود در آمریکا نیز همین قانون حاکم است و مهم آن است که حدود آزادی ها به سرحدات منافع ملی این کشور نزدیک نشود که اسرائیل یکی از آنها است و نه من و نه شما و نه هیچکس دیگری عرفاً حق نزدیک شدن به اعتراض به اسرائیل و انتقاد به جنایت های آن را در ایالات متحده نداریم
لذا این طور نیست که اینجا را بهشت بدانید آنجا را جهنم. نمونه اش در همان آلمانی است که شما تشریف دارید که در کمال ناباوری حق پرسشگری درباره هولوکاست را هم از شما گرفته اند

بارها در نوشته‌های فوق یادآوری کرده‌ام که اساساً باوری به سیاه و سفید دیدن و به قول شما بهشت و جهنم دیدن ندارم. شما نه تنها نظراتتان سیاه و سفید است بلکه نظرات نسبی گرایانه دیگران را هم سیاه و سفید تفسیر میکنید. هر بار که من تعریفی از غرب میکنم می پندارید که من آنجا را بهشت میدانم. باور کنید از دیدن من غرب هم به یقیین ضعف‌های بسیاری دارد. کما اینکه قوتهای زیادی نیز می‌توان در آن یافت. این مسأله حتی در مورد ایران هم صادق است. صحبت من در مورد عیب نداشتن غرب و سراپا سیاه بودن جامعه ایران نیست. همانطور که شما یاداور شده‌اید در آمریکا اجازه انتقاد از اسرائیل به سادگی ممکن نیست. حتی گاه عوارض بسیار منفی دارد. در آلمان این مسأله به هولوکست هم تعمیم می یابد. اما نمیتوان تصویر درستی از نگاه غرب به آزادی داشت، اگر تنها به این نکته توجه کنیم. در کنار این ضعف چه در آمریکا و چه در آلمان، درهمان حال این امکان برای شما وجود دارد به عنوان یک باورمند جمهوری اسلامی، حکومتی که خواستار تضعیف قدرت آمریکا در جهان است، به اشاعه قسمت زیادی از نظراتتان در امریکا بپردازید. آیا برای یک آمریکایی مخالف جمهوری اسلامی امکان زندگی در ایران و داشتن شرایطی مشابه شما ممکن است؟ تصور میکنم شما در آمریکا اجازه داشته باشید در محدوده بزرگی به سیاست‌های خارجی، اقتصادی ویا مذهبی اوباما انتقاد کنید و انرا نشر دهید. آیا یک آمریکایی می‌تواند در ایران زندگی کند و در همان محدوده به سیاست‌های مقام ولایت انتقاد کند؟ اگر شما در اعتراض به سیاست آمریکا در مقابل اسرائیل دچار محدودیت هستید، نه فقط آمریکایی ها بلکه بسیاری از شهروندان ایرانی از اعتراض و انتقاد به بخش اعظم سیاست‌های حکومت ولایی در ایران محروم هستند. نگاهی به محدوده اجازه انتشار روزنامه‌ها و خبرگزاری ها در آمریکا وایران بیاندازید. آنگاه وسعت این تفاوت را درک خواهید کرد. مقایسه‌های گزینشی شما طرح جامعی از واقعیت ایران و آمریکا را نمیدهد. البته این‌گونه گزینشی برخورد کردن مختص شما نیست. بسیاری از سلطنت طلبان در مقایسه بین زمان حکومت پهلوی و کنونی با گزینشی برخورد کردن، به راحتی مواد لازم برای اثبات تحلیل خود را می یابند. نمونه بهتر این جریان سازمان مجاهدین است. بسیاری از فاکتهایی که آن‌ها ارائه میکنند واقعی است اما همه حقیقت نیست. گاهی نیمی از واقعیت بزرگترین دروغ را می سازد. مشکل شما هم دقیقاً همین جاست.

ناشناس گفت...

قسمت دوم

شما این امکان را دارید در آمریکا به قسمت بزرگی از سیاست‌های آن کشور اعتراض کنید، اما در مورد اسرائیل با محدود مواجه هستید. کما اینکه در ایران نه تنها این مسأله در مورد اسرائیل صادق است بلکه دامنه آن به روابط با چین، شوروی و …. گسترش می یابد. در حوزه اعتقادات دینی این محدوده بسیار تنگ تر است. در حالیکه مسلمانان در آمریکا می‌توانند در بسیاری از نقاط آمریکا ( نه همه جا) برای خود مسجد بسازند آخرین باری که سنی‌ها در تهران اجازه ساخت مسجدی یافته‌اند کی بوده است؟ به مسیحیان و یهودیان نمی پردازم. نگاهی کنید به تعداد روزنامه های بسته شده در ایران و تعداد روزنامه نگاران زندانی. چند روزنامه در آمریکا در طول اقامت شما به توسط مجریان قانون تعطیل شده‌اند و چند روزنامه‌نگار در زندان بسر می برند؟ آخرین باری که به تظاهراتی علیه سیاست‌های جهموری اسلامی اجازه برگزاری داده شد چه زمانی بوده است؟ نسبت فراوانی آزادی‌ها از یک طرف و محدوده خطوط قرمز را در آمریکا را در همان حوزه با حکومت فعلی ایران مقایسه کنید. به شیوه لباس پوشیدن، آرایش و ظاهر نمی پردازم.
به این خاطر بود که نوشته بودم؛ انصاف حکم می‌کند، شما که از مواهب آزادی در سرزمین دشمن اصلی جمهوری اسلامی استفاده میکنید حداقل برای شهروندان ایرانی این حق را قائل باشید.
تأکید میکنم من نه غرب را بهشت می‌دانم و نه انرا بی عیب. تنها باور دارم غرب در زمینه آزادی‌های اجتماعی سعه صدر بسیار بیشتری از حاکمان ایران و حتی بسیاری از سبزها دارد.
در بین هواداران جمهوری اسلامی نیز کسانی یافت می‌شوند که با این دید نسبی گرائی با مخالفان برخورد میکنند. آقای علی مطهری، غلامعلی رجائی، فواد صادقی، افروغ.... نیز نشانه‌هایی از نگاه نسبی گرایانه را در خود دارند و مانند شما هویت جنبش سبز را توهم نمیدانند. همانگونه که در بین سبزها درصدی یافت می‌شوند که هنوز این دید نسبی گرایانه را ندارند.
در افسانه‌های دورانهای گذشته مرز خوب ها و بد ها روشن بود و از هم جدا. خوب ها مظهر خوبی و بدها در نهایت بدی بودند. اما در دوران امروز که رمان جای افسانه را گرفته خوبی و بدی اینچنین در بین شخصیت‌های داستانها تقسیم نمی شود. خوب ها نیز ضعفهایی دارند و بد ها نیز گاه رفتارهای انسانی از خود نشان میدهند.اگاهی از نسبت رفتارهای مثبت به رفتارهای منفی فرد است که امکان قضاوت صحیح در مورد او را ممکن می سازد. در مورد حکومت ها نیز همین معیار حاکم است.
مقایسه نقاط قوت یک حکومت مستبد با نقاط ضعف یک حکومت دمکراتیک مقایسه‌ای غیر منطقی است که بازتاب دهنده جامعی از واقعیت‌ها نیست و تنها به درد تسکین خیال حامیان حکومت های استبدادی می‌خورد، آن‌هایی که هنوز در دنیای سیاه و سفید فکر میکنند. بعلاوه این‌گونه استدلال توجیه قانع کننده ای برای مخالفان حکومت ایران نخواهد بود و امکان دیالوگ بین دو جناح را امکان‌پذیر نمی سازد.
حرف شما هم درست است؛ معمولاً آزادی در غرب تا مرز منافع ملی است. اما باید از خود پرسید چرا منافع ملی آن‌ها امکان این وسعت از آزادی را میدهد در حالیکه تعریف حکومت اسلامی از منافع ملی اینچنین با آزادی‌های سیاسی قسمت وسیعی از شهروندان تحصیلکرده متضاد است. آیا این قسمت از شهروندان جزو ملت ایران نیستند؟
به باور من محدوده آزادی‌های اجتماعی و سیاسی جامعه رابطه مستقیمی با توانایی‌های سیستم و حامیان ان در پاسخگویی به مشکلات جامعه و اقناع مردم ومخالفان خود دارد. هرچه سیستمی در پاسخگویی ضعیف‌تر باشد با تنگتر کردن دامنه مخالفتها، به مقابله با عوارض احتمالی مشکلات می پردازد. راهی که در نهایت به بن‌بست منجر خواهد شد.

در پست های بعدی انتقادات دیگر خود را درمورد پاسخ‌های شما ارسال خواهم کرد.
برای شما آرزو میکنم چنان شرایطی در آمریکا بوجود اید تا بتوانید به سیاست‌های آن دولت در مقابل اسرائیل انتقاد روشن و صریح کنید و برای ایرانیان اروز میکنم شرایطی بوجود اید تا حداقل قسمت مهمی از آزادی‌های حاکم بر آمریکا را در جامعه ایران نیز داشته باشند.

سعید المان

داریوش سجّادی گفت...

با تشکر از جناب سعید
منتظر بقیه نقطه نظرات تان خواهم ماند

ناشناس گفت...

حسین باطنی:
همدل و همنوا هستیم با استاد عظیم الشان جناب سجادی کبیر. سبزها آبرویشان را بردند و از خودشان رودستی خوردند. وگرنه کجاست لشکرشان؟ چرا نتوانستند در برابر نیروی تا دندان مسلح سپاه و بسیج و پلیس ضد شورش و ماموران امنیتی و اطلاعاتی و نیروی انتظامی که همراه با سلاح ایمان و گاز اشک آور و اسپری فلفل و شوکر برقی و گلوله های جنگی و تفنگ وینچستر و ماشین های ضد شورش و موتورهای غرنده و زنجیر و باتوم مقاومت کنند؟ هان کجایید ای سبزهای از نفس افتاده؟ راستی چرا شعارهای آپارتایدی سردادید؟ این هم شد شعار: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران؟ مگر نمی دانید شما نژاد پرست و بی هویت هستید؟ مگر نمی دانید حسن نصرالله از کل جمعیت شماها مهمتر است؟ یک موی حسن نصرالله را به میلیون ها نفر ایرانی سبز نمی دهیم. هم که گفت مدتهاست از هویت ایرانی چیزی باقی نمانده و همه ایرانی ها عرب شده اند. شما نژاد پرست هستید نه سید حسن نصرالله. او برادر ماست و قادر است کاری کند که اسراییل خوابش نبرد؟ حالا شما می پرسید ما اصلا به اسراییل چکار داریم؟ این را دیگر بروید از ولی فقیه بپرسید. مشکل شما این است که ولی فقیه اعتقاد ندارید وگرنه جواب این سئوال هارا می دانستید

ناشناس گفت...

جناب سعید

قصد دخالت و فضولی در بحث شما با آقای سجادی را ندارم ولی‌ اجازه بفرمایید توجه شما را به یک نکته جلب کنم. سوال کردید که در آمریکا چند روزنامه بسته شده و یا روزنامه نگار زندانی؟ لابد با طرح این سوال می‌خواهید تفاوت آزادی بیان در آمریکا و ایران را مقایسه کنید. ولی‌ آقای سعید این سوال طریق محدود کردن آزادی بیان را زیر بحث میبرد نه موجودیت آزادی بیان یا نبود آنرا. چون در آمریکا روزنامه بسته نمی‌شود یا روزنامه نگار زندانی معنیش این نیست که آزادی بیان وجود دارد. در آمریکا مکانیزم محدود کردن آزادی بیان کاملا متفاوت است. در ایران با تیغ سر میبرن در آمریکا با پنبه ولی‌ سر بریده میشه. نهایتا چیزی را که شما باید مقایسه کنید اینست که بازه یا طیف نظرات (از کاملا مخالف تا کاملا موافق) در مورد نظام حکومتی و سیاستهای کلان در رسانه‌های ایران وسیعتر است یا آمریکا. به عنوان کسی‌ که با هردو جامعه آشنایی تنگاتگ دارد به جرات میگویم در ایران این بازه وسیعتر است. توجه بفرمایید که منظور اینجا نقد از نظام است نه دولت. در رسانه‌های آمریکا شما نقدی از نظام و سیاستهای کلان آمریکا پیدا نمیکنید اینست که رسانه‌ای بسته نمی‌شود و روزنامه نگاری به زندان نمی‌رود. در روزنامه نیویورک تایمز سانسورچی حکومت نیست چون لزومی نیست. همانطور که در کیهان لزومی به سانسورچی حکومت نیست چون آقای شریعتمداری ذوب شده در ولایت است. خود ایشان میداند چی‌ بنویسد و چی‌ ننویسد. به همین ترتیب مدیر مسول نیویورک تایمز هم ذوب شده در نظام است و خطوط قرمز را مراعات میکند. اگر آدمی‌ بود که مراعات نمیکرد هیچ وقت مدیر مسول نیویورک تایمز نمی‌شد. حقیقت قضیه اینست که رسانه‌های تاثیر گذار در آمریکا با اینکه متعلق به بخش خصوصی اند ولی‌ جزئ از سیستم حاکمه اند، خود سانسوری میکنند و اصلا به مخالفین اجازه حضور نمیدهند. آزادی بیان در آمریکا تا زمانی‌ وجود دارد که تاثیر گذار نباشد.

نکته دوم اینکه در آمریکا اسم روزنامه نگار روی فعالین سیاسی نمیگذارن. اینهم یک دلیل دیگر زندانی نشدن روزنامه نگارهاست. در آمریکا مخالفین را هم به جرم سیاسی زندانی نمیکنن. جرمهای دیگه بهشون می‌بندن از جمله تجاوز جنسی‌ یا میزنن یک بابایی رو میکشن و میندازن به گردن فعال سیاسی. مثل ابو جمال یا لئونارد پلتیر.


http://en.wikipedia.org/wiki/Mumia_Abu-Jamal

http://en.wikipedia.org/wiki/Leonard_Peltier


همین پارسال امام جمعه دیترویت (یک سیاه پوست و فعال سیاسی) را اف بی‌‌ای بست به ۱۶ تا گلوله. آب از آب تکون نخورد و رسانه‌ها همه توجیه حکومتی را (از نوع کیهان) به عنوان خبر رسانی به خورد مردم دادند.

تفاوت اینه که وقتی‌ یک فعال سیاسی در آمریکا زندانی یا کشته می‌شه هیچ احدی خبر دار نمی‌شه ولی‌ وقتی‌ این اتفاق در ایران میفته بوقش دنیا را کر میکنه. حالا شما به من بگید کجا آزادی بیان بیشتره.

جواد

مجید گفت...

من منتظر نظرات جدید و موضوع جدید هستم بعدا هم در بحث دخالت خواهم کرد با اجازه البته!

داریوش سجّادی گفت...

آقا مجید
شما صاحب اختیارید
اما فعلاً جناب سعید بنده و شما و دیگران را چشم انتظار نگاه داشته اند

مجید گفت...

گفته اید "آیا برای یک آمریکایی مخالف جمهوری اسلامی امکان زندگی در ایران و داشتن شرایطی مشابه شما ممکن است؟"
شما فکر میکنید که تاثیر سخنان امثال سجادی چقدر هست نسبت به مخالفین و معاندین جمهوری اسلامی در آمریکا؟ جدای از تمامی شبکه های انگلیسی زبان که مدام اخبار یکسو و یک طرفه رو انتشار میدهند, چندین شبکه فارسی زبان در حال حاضر در آمریکا در حال فعالیت هستند که تاثیر هژمونی آن قابل قیاس نیست با امثال سجادی. فکر میکنید چون آمریکا امثال سجادی را براحتی میپزیردپس اینجا مهد آزادیست غافلید از اینکه اینها یک استراژی کاملا ساده هست که به دیگران بقبولانند کشوری با همه افکارات و نظرات دارند. ساده لوحانه انگاریدن است چون آمریکا به امثال سجادی اجازه انتشار افکارات خود را برای یک قشر بسیار محدود را میدهد (متاسفانه خوانندگان چنین سایتهای وزین بسیار محدود هستند حال مقایسه کنید با بینندگان سایتهای مخالف. البته این نظر من هست که ممکن است غلط هم باشد این قسمت را باید از مسوول وبلاگ پرسید) پس همه آزادند! فکر میکنید که آیا اجازه میدهند که جمهوری اسلامی یک شبکه ای در حد همین شبکه های مسخره اپوزیسون برای نشر افکارات و دلایل مخالفت با آمریکا را داشته باشد؟ چه امید بچه گانه ای بسته ام به این دنیای لیبرال دمکراسی؟ به عنوان مثال شبکه المنار شبکه اطلاع‌رسانی و رسانه‌ای حزب الله لبنان است (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B1) فرانسه, آمریکا و آلمان تمامی توافقنامه های خود را با المنار لغو کردند و آمریکا این شبکه را در فهرست گروههای تروریستی قرار داد و افرادی که بااین شبکه دراتباط بودند حتی درمعرض اخراج از آمریکا قرار گرفتند!!! عجب! آمریکا تحمل یک چنینی شبکه ای که حتی یه درصد خیلی محدودی از عرب زبانها را پوشش میدهد را ندارد. به عنوان مثال دیگر مقایسه کنید تمامی رسانه های مخالف جمهوری اسلامی چه تصویری چه صوتی چه نوشتاری از جمله وبلاگها خبرگزاریها و ... را با دولت آمریکا. تمامی شبکه تلویزیونی جمهوری اسلامی از اعداد انگشتان کمتر هستند در حالی که دهها رسانه تصویری مخالف روزانه در حال فعالیت هستند (فقط فارس زبان ها. در مجموع تمامی شبکه های غیره فارس زبان که سر به فلک میکشد!) آیا شما میتوانید یه چنین نسبتی را در مورد دولت آمریکا پیدا کنید؟ اصلا نه چنین نسبتی, آیا میتوانید شبکه ای پیدا کنید که تمامی برنامه هایش توهین و مسخره کردن تمامی برنامه های دولت آمریکا باشد؟ آیا شبکه ای میتوانید پیدا کنید که حداقل یک برنامه در جهت مخالف منافع ایالات متحده داشته باشد؟
مقایسه کنید با پولهای هنگفتی که دولل اروپایی و آمریکا صرف براندازی جمهوری اسلامی میکنند (اصطلاحا صرف دمکراتیزه کردن ایران میکنند) آیا چنین کشورهای کمکی هم به موافقین چنین حکومتی میکند؟ در ضمن نیازی به زندگی در ایران برای یک آمریکایی مخالف جمهوری اسلامی نیست. با داشتن ایادی خود در ایران, با وجود دنیای عظیم رسانه ای که در عصر ارتباطات در اختیار دارند نیازی به حضور فیزیکی آنچنان دیده نمیشود
نتیجتا مهد دمکراسی در ارتباط با آزادی سیاسی سرابی بیش نیست اصلاحا گول زننکیست برای آرام کردن اطفال. شاید هم در ظاهر کاری به فعالیت موافقین جمهوری اسلامی نداشته باشند (تا وقتی که فعالیتشان بسیار محدود دارند) در واقع ساپورتر تمامی شبکه های مخالف هستند با کمکهای چندین صد میلیون دلاری.
ادامه دارد… :o)

مجید گفت...

ببخشید فراموش کردم که عنوان کنم روی سخنم با آقا سعید از آلمان بود!

پرويز پدرام گفت...

جناب آقاي مجيد
اگر زحمتتان نيست نگاهي به شبكه‌اي بنام پرس تي وي بياندازيد و كمي هم درباره صاحب آن و محل فعاليتش تحقيق كنيد.

مجید گفت...

همانطور که سایت کلمه و سحام نیوز تایید کردند اینجور که به نظر می آید خبر شما در مورد انتقال به مکانی امن درست نمی باشد. البته در مورد اتفاقات حصر سران جنبش سبز زود است که قضاوت کنیم.
خدمت دوستان عزیزی که نسبت به پرس تی وی تذکر داده اند. من من هم نقل کردم که شاید که نشانه ی کمرنگی از آزادی به مخالفین دیده شود ولی بیاید با اصل موضوعی که جایگاهی ندارند اینگونه رسانه ها و افراد در بیان دیدگاهایشان (مجددا رجوع کنید به مطلب قبلی). در ضمن "سازمان آفکام که عملکرد رسانه‌های بین‌المللی را در بریتانیا زیر نظر دارد، در حال حاضر مشغول بررسی شکایتی در این زمینه است که پرس تی‌وی تعهد خود در مورد گزارش‌دهی دقیق و بی‌طرفانه را نادیده گرفته‌است" و زیر تیغ انتقادات شدید قرارگرفته که کمی هم زود است در این مورد اضهارنظر کرد. در این مورد در آینده سعی میکنم بیشتر توضیح بدهم.

ناشناس گفت...

zendeh bashed agha majed
zendeh bashed agha javad besyar estefadeh kardam mersi
ostad azezam ,ke jayeh khod darand