۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه

خاطرات تعهد آور!



مطابق گزارش شماره دسامبر ماهنامه آمریکایی «آتلانتیک» تعداد اعضای کابینه آقای روحانی که از دانشگاه‌های آمریکا با مدرک دکتری تخصصی فارغ‌التحصیل شده‌اند از تعداد اعضای کابینه آقای باراک اوباما که دارای این مدرک از دانشگاه‌های این کشور هستند، بیشتر است. (!)
هر چند برخورداری از تخصص بالای دانشگاهی در کنار توان مدیریتی و نبوغ ذاتی حداقل های لازم برای تصدی مسئولیت در مناصب بالای حکومتی است اما نباید این ملاحظه را نیز از نظر دور داشت که اولویت و بلکه انحصار احراز چنین مسئولیت هائی باید به نخبگانی تعلق بگیرد که حتی المقدور مدارک دانشگاهی و سوابق خود را در داخل کشور تحصیل کرده اند.
طبیعتاً در این میان عده ای می توانند کیفیت بالای علمی برخی دانشگاه های غربی در مقابل نمونه های داخل را موید صلاحیت بیشتر فاغ التحصیلان از چنان دانشگاه هائی برای تصدی مدیریت های کلان در کشور تلقی و تعبیر نمایند اما مصلحت اندیشی های امنیتی و واقع بینی سیاسی حکم می کند کرسی های مدیریت کلان تا آنجا که امکان دارد دور از دسترس چنین افرادی باشد.
نمی توان این واقعیت را از نظر دور داشت که چنان افرادی هر اندازه هم که برخوردار از صیانت نفس و وطن دوستی باشند اما بالتبع بدلیل سال های اقامت خود در بلاد راقیه (!) از آن بلاد و در آن بلاد برای خود خاطره ساخته و حامل چنان خاطراتی با خودند!
صرف همین برخورداری از خاطره تا آن اندازه ظرفیت دارد تا ضمیر ناخود آگاه ایشان را حامل نوعی سمپاتی و علقه و گرایش نسبت به کشور محل تحصیل شان نماید.
ظرفیتی که بیم آن می رود در بزنگاه های تصمیم گیری «جدلی الطرفین» خواسته یا ناخواسته بتواند سمپاتی خفته در ضمیر ناخود آگاه چنان مسئولانی را بنفع طرف مقابل از قوه به فعل برساند.
انتشار خاطرات «رایان کراکر» سفیر سابق آمریکا در عراق و افغانستان در پائیز سال 88 سندی موثق از چنین بدآیندی است خصوصاً آنجا که در بخشی از خاطراتش می نویسد:
«... یک هفته پس از حملات یازده سپتامبر در سال ۱۳۸۰ و در جریان مذاکرات ژنو با چند دیپلمات ایرانی، مذاکراتی درباره حمله به افغانستان داشتم ... من واقعاً از هویت طرف‌های ایرانی خود متعجب شده بودم. دو نفر از سه نفرشان در آمریکا درس خوانده بودند و ما در وقت تنفس راجع به فوتبال دانشگاه UCLA حرف می‌زدیم ... آنچه که برایم جالب تر از همه بود، اشتیاق آنان نسبت به اعزام نیروهای آمریکا، همان «شیطان بزرگ»، به حیاط خلوت ایران یعنی افغانستان بود»

هر چند نمی توان منکر استثناهای قابل افتخاری مانند «مصطفی چمران» شد اما واقعیت آنست که عقل سلیم قاعده را بر اساس استثناء نمی چیند!

۵ نظر:

میلاد گفت...

سلام استاد
طبق معمول مطلب جالبی بود و هنر شما رو در گزینش و بیرون کشیدن دقیق اطلاعات کم تر گفته شده اما مهم نشون داد.
استاد یه سوال مهم :
شما کمتر از مسلمانان آمریکایی صحبت کردید . میخواستم بدونم اسلام اونها چه کیفیتی داره؟ شنیده بودم یه تعداد خیلی بالایی هر سال اسلام میارن .
آمریکا چطور به این موضوع کنار اومده؟
حدسم اینه که اون مسلمانها قبل از اسلامشون احتمالا شهروند خوبی هستند برای دولتشون !

ناشناس گفت...

حق با شماست از آن طرف رئیس بسیج متولد عراق است و تا سن 25 سالگی ساکن آن کشور بوده روسای دو قوه متولد نجف هستند رییس کمیسیون امنیت ملی متلود عراق است رئیس انرژی اتمی همینطور و ...

ناشناس گفت...

اولا" تحلیل شما جنبه روانی دارد تا عقلانی . بنده که در طول سالیان زندگی خود در آلمان هیچ خاطره خوشایندی ندارم که مایل باشم وطنم به این کشور گرایشی داشته باشد . ثانیا" کسانی که در خارج از کشور تحصیل کرده اند . در مقایسه با فرهنگ وعملکرد مدیریتی خارجیها بهتر نیازها ، نقاط قوت و ضعف مملکت خودشان را درک میکنند . باید دید منطق چه حکم میکند ؟ عاقل واقعی کسی نیست که بین دو انتخاب خوب وبد ، خوب را انتخاب کند . عاقل کسی است که بین دو گزینه بد آنی را بتواند تشخیص دهد و انتخاب کند ، که ضرر کمتر و سود بیشتری داشته باشد . شیطان بزرگ دو شیطان کوچکتر یعنی طالبان در افغانستان و رژیم صدام در عراق را از سر راه ایران برداشت .

Soroosh Shahriari گفت...

حرف شما وقتی درست است و کارا که دانشگاه های وطنی و اساتید مربوطه توان تربیت افراد متخصص را داشته باشند. مثلا همین آقای دکتر ظریف که به اعتراف خود شما اولین وزیر امور خارجه کشور است، یکی از دلایل موفقیت ایشان تسلط به زبان و فرهنگ و آداب و رسوم جامعه غرب است که آن هم بدون سال ها زندگی و حشر و نشر میان غربی ها تقریبا غیر قابل یادگیری است.
به نظرم این معیار "درس خواندن در غرب یا وطن" نمی تواند محک خوبی برای سنجش میزان تعهد افراد باشد. زیرا ما کم نداریم مسئولینی را که در طول عمر شریف شان (!) یک بار هم پا را از مرزها بیرون نگذاشته اند اما شناگران قابلی هستند و عدم شنای ایشان به دلیل نبود آب است. برخی از همین آقایان که امروز تیغ اتهام وطن فروشی بر روی تحصیل کرده های غرب می کشند اگر خودشان محک تجربه به میان آید رو سیاه خواهند شد.
از طرف دیگر بنده کلیات حرف جنابعالی در مورد نبود عرق وطن دوستانه در میان لم دادگان در غرب و بعضا تحصیل کردگان این وادی را هم یکسره رد نمی کنم.
خلاصه اینکه مطلب پیچیده تر از آن است که بتوان با خط کش تحصیل در غرب یا وطن میان افراد خدوم و خائن جدا کرد.

Kambiz Khan گفت...

I have read the past 4 comments. I believe all of our learned fellow readers do have a point as it is not a straightforward issue.
However, what I have noticed is that most Iranians do not stay in the west to learn, but to dissolve!